چهارشنبه ۵ شهريور ۱۳۸۲
شماره ۳۱۴۹- Aug, 27, 2003
روزنت
Front Page

گفت وگو با بهزاد فراهاني نويسنده ، بازيگر و كارگردان نمايش «مريم و مرداويج»
عشق هاي به خون كشيده
گفت وگو: بهار برهاني
007990.jpg

عكس ها: اختر تاجيك
نمايش «مريم و مرداويج» سالها پيش وقتي براي اولين بار به روي صحنه رفت، با استقبال كم نظير تماشاگران آن روزگار تئاتر روبه رو شد. اجرايي كه در آن ليدر اصلي «پرويز پرستويي» بود. اينك پس از سالها بار ديگر «بهزاد فراهاني» مجدداً با تغييراتي اين نمايش را به روي صحنه آورده است.
فراهاني درباره انگيزه اش از نوشتن «مريم و مرداويج»چنين مي گويد: 
«قبل از انقلاب گاهي بچه هاي تئاتر را جمع مي كرديم و در شهرستانها كار اجرا مي كرديم اسم اين كار را هم «چريكي» گذاشته  بوديم. يك بار شب عيد تنها به يك شهر ساحلي رسيدم. جايي نداشتم، به يك مهمانسرا رفتم. آن موقع به دليل فعاليت هاي راديويي مرا مي شناختند. صاحب مهمانسرا ناچار براي من يك تخت روي پشت بام گذاشت و گفت آدمي آنجا هست، نترس، ديوانه نيست، گاهي بلند مي شود، شعر مي خواند و ... وقتي برايم سيني شام آوردند و خواستم شام بخورم ديدم بلند شد حافظ خواند و خوابيد، بعد بلند شد مولانا خواند و خوابيد، صدايش زدم و با هم همكلام شديم. او تعريف كرد كه دو خانواده اين شهر قرار بود وصلت كنند ولي اختلاف داشتند و از من خواستند خودم را عاشق دختر نشان دهم. من اين كار را كردم ولي وقتي دختر را ديدم خوشم آمد. آنها با هم ازدواج كردند و مرا بيرون انداختند... و اين گونه شد كه هسته مركزي نمايشنامه «مريم و مرداويج» شكل گرفت.»
به هر حال آنچه در پي مي خوانيد گفت وگويي با «بهزاد فراهاني» نويسنده، بازيگر و كارگردان نمايش «مريم و مرداويج» است كه اين روزها جان دوباره اي به تالار قديمي سنگلج تهران داده است.


* وقتي تصميم گرفتيد بعد از ۱۵ سال دوباره نمايش «مريم و مرداويج» را اجرا كنيد چه تغييراتي در آن به وجود آورديد؟
- سعي كردم همه ديدگاه ها و نظرهايي را كه در آن موقع شنيده بودم جمع كنم.به خصوص نظر استاد عزيزم زنده ياد «آريان پور». او بعد از ديدن كار گفت: اگر دختري داشتم و كسي چنين مزاحمتي ايجاد مي كرد خيلي ناراحت مي شدم. اين كار اصلاً انساني نيست. براي همين «مرداويج» داستان مي آيد در اولين جمله اش مي گويد: من اين كار را انجام مي دهم چون يك مورد خاص است و بعد ادامه مي دهد: جسد پدرم را خونين بيرون انداختند، مادرم عاشق دخترشان است و ... يعني به اين ترتيب بهانه معركه خودش را مستمر مي كند...
* چرا اين شيوه اجرايي يعني قالب نمايش هاي سنتي ايران را براي «مريم و مرداويج» انتخاب كرديد؟
- به نظر من تراژدي بستر خوبي است براي به صحنه كشيدن مفاهيم تاريخي يك ملت. تراژدي ها هميشه موقع تغييرات تاريخي عظيم بوجود مي آيد. اين كار بستر خوبي بود براي آن چيزي كه من مدت ها به آن مي انديشيدم و آن را يك بار سال ۶۷ و بار ديگر امسال تجربه كردم.
* شما در مصاحبه هايي كه تاكنون داشته ايد همواره به دفاع از تئاتر ملي پرداخته و فعاليت هاي خودتان را در اين زيرمجموعه قرار داده ايد. اساس تئاتر ملي از نظر شما چه ويژگي هايي دارد؟
- وقتي مي گوييم تئاتر ملي، منظورمان اين نيست كه يك نمايش حتماً  متن ايراني داشته باشد، يك ايراني آن را كار كند و ... منظور ما تئاتري است كه به مسائل كلان و درون يك ملت بپردازد. ممكن است نويسنده اي در آفريقا به مسائل و مفاهيمي بپردازد كه با ملت ما همگوني داشته باشد اين تئاتر ملي است. مثلاً نمايشنامه «خانه برنارد آلبا» نوشته «لوركا» به نظرم يك تئاتر ملي است چون در وهله اول به مسأله زنان مي پردازد، سپس جنگ بين كهنه و نو مطرح مي شود، سنت ومدرنيسم و در نهايت كوري و خشك مغزي نظام هاي تلخ را به ميان مي كشد.
* نمي شود منكر اين نكته شد كه اين آثار جنبه هاي جهانشمولي و زمانشمولي دارد و در هر برهه زماني و مكاني مي شود معاني تازه اي را از آنها كشف كرد...
008000.jpg

- اما من فكر مي كنم كه آسيا تنها قاره روي زمين است كه فئوداليسم آن طولاني است. تحولات تاريخي در آسيا ديرتر از بقيه قاره ها رخ داده و به دليل روابط تاريخي حاكم بر ملت ها اتفاقات زيادي در آن افتاده، مثلاً مركز بزرگترين اديان بشري است. دوم اين كه بنيادهاي فلسفي جهان بيشتر در آسيا ريخته شده، شرايط سخت جغرافيايي، كم آبي و ... باعث شده هنوز هم در آسيا شخصيت حرف اول را بزند. مي خواهم از اين حرف ها به اين نتيجه برسم كه ما در مملكتي زندگي مي كنيم كه تضاد طبقاتي و شكاف بين فقير و غني و همچنين فرهنگ هاي متضاد موجود در جامعه از زماني بسيار دور وجود داشته لذا تا زماني كه به انديشه هاي آزاد و تفكر رها نرسيم نمي توانيم در هنرمان تغييرات بنيادي بوجود بياوريم. همه اينها مثل يك سيستم به هم پيوسته عمل مي كنند و دقيقاً به همين دليل است كه ممكن است ده سال ديگر هم شما به ديدن يك نمايش برويد كه به همين شكل باشد، مگر اينكه در تحول جهاني ما هم سهيم شويم.
* يعني به عقيده شما اشكال كلي اين است كه جامعه ما سنتي است و اگر بخواهيم در جهت يك اتفاق تغييراتي بوجود آوريم بايد خيلي اتفاقات ديگر بيفتد تا تغيير مورد نظر ما صورت بگيرد و مورد اعتراض واقع نشود؟
- تا زماني كه اصرار داريم اين گونه باشيم بله، تا زماني كه سنت در اين ملك حرف اول را مي زند بستر درام نمي تواند نوع ديگري باشد. مگر اين كه از مردم دور شويم و تصميم بگيريم مثل «آوا نتوريست »هاي ويژه حرفهاي دور از مردم بزنيم كه طبيعتاً با خلق و خو و فرهنگ  ما جور در نمي آيد.

گفت و گو با افروز فروزنده نويسنده و كارگردان نمايش «روي زمين»
آنسوي خط هيچ كس نيست

گفت و گو: بهار برهاني
008010.jpg

عكس ها: اختر تاجيك
... الو... اگه خونه اي گوشي رو بردار... مي دونم خونه اي!
در نمايش «روي زمين» غالباً هيچ كس اون طرف خط نيست. «روي زمين» تنها جاي زنده ها نيست.
«روي زمين» آبي نيست، زرد نيست؛ قرمز هم نيست. در «روي زمين» شايد هيچ خبر خاصي نيست! اينجا، «روي زمين» سياه است، آبي و آرامش و مهتاب، دغدغه هاي كتي و عشق نيكو همه در يك دقيقه در دل همديگر رنگ مي بازند.
«افروز فروزنده» نويسنده و كارگردان نمايش «روي زمين» معتقد است قصد من اين نبود كه فقط درگير آدم هاي مرده باشم. منظور آدمهايي هستند كه به هر شكل از دست رفته اند و نيستند اما ردپاي آنها به گونه اي در زندگي هست.
اين نه نفر چكيده يك اجتماع نيستند. براي همين سن، شغل و حرفه خاصي براي آنها در نظر نگرفتيم كه خط كشي نشوند و يا در ديالوگها شعار داده نشود. مهم نيست اين ها چرا رفتند. مهم اين است كه ديگر نيستند. حرف من هم نحوه برخورد با كل نبودن است!


* در دو كاري كه از شما ديدم، تاكنون مشتركاتي مثل آرزوهاي آدمها، آدمهايي كه دنبال چيزهايي مي دوند كه قرار است هيچ وقت آنها را به دست نياورند، وجود دارد. اين تم در «روي زمين» بيشتر ديده مي شود ريشه هاي اين موضوع كجاست؟
تعمد زيادي روي اين قضيه نداشتم ولي شايد به قول شما يكي از تم هايم همين باشد «دويدن دنبال آرزوهايي كه شايد هيچ وقت تحقق پيدا نكنند. «اطاق رويا» راحت تر بود چون خط كشي شده تر بود. اما «روي زمين» «هركسي از ظن خود شد يار من» است.
من با فرهاد مهندس پور اجرايي از «مكبث» داشتم. در آن موقع يكي از دوستان طرحي به من داد با اين موضوع كه مردي مرده و زنش متهم است كه شوهرش را كشته. در اين حين كه به تدريج ثابت مي شود زن شوهرش را كشته روح مرد به مدد زن مي آيد و زن تبرئه مي شود. به دنبال اين طرح فيلم «حس ششم» را هم دادند كه من ببينم. به نظرم طرح قشنگي آمد ولي من دودوتا چهارتاي كارهاي جنايي را بلد نبودم و احساس كردم كه بيشتر درچهارچوب فيلمنامه جوابگو است. خيلي فكر كردم و دو- سه تا داستان به ذهنم رسيد كه نمي توانستم از هيچ كدامشان بگذرم و اين شد كه يك طرح سه اپيزودي نوشتم. ابتدا حس كردم مي شود سه نمايشنامه با اساس روح نوشت اما ديدم هركدام مي شود تكرار كار قبلي سپس تصميم گرفتم يك كار اپيزوديك كنم كه اشتراكاتي بين آنها باشد و در ضمن ايجاز هم برايم خيلي مهم بود. خيلي ها كار را كه مي بينند مي گويند چرا خيلي چيزها را نگفتي؟ من قصدم اين بود كه گفته نشود چون معتقدم «درام» عصر حاضر و اساساً «هنر»معاصر «هنر» جزئيات نيست. من خواستم در «روي زمين» سه تا نيم ساعت باشد كه از دل زندگي بيرون كشيده شده نيم ساعتي كه مهم است.
*در طرحي كه اشاره كرديد و يا فيلم «حس ششم» روح ها به آدم ها نزديك ترند، يا به نوعي به آنها كمك مي كنند ولي در كار شما آدم ها با هم و روح ها با آدم ها بيگانگي دارند و اين ردپاي شماست...
طبيعتاً من از دغدغه هاي خودم به كار اضافه كردم. همان چيزي كه اشاره كرديد. بيگانگي آدم ها با هم. از طرح اوليه شمه اي بيشتر باقي نماند، براي همين كار خيلي شخصي شد و چون مطابق خواسته سفارش دهنده نبود خودم هم كار كردم.
* به اپيزوديك بودن كار اشاره كرديد؛ اين سه اپيزود بي ارتباط نيستند ولي يك قصه كامل هم نيستند. آيا به عمد خواستيد شخصيتها چندان به هم مرتبط نباشند.
خيلي ها معتقدند اپيزود اول و دوم به هم ربط دارد و همديگر را كامل مي كند ولي اپيزود سوم نه. به نظر خود من اصلاً شخصيت ها به غير از پيغام گير تلفن ارتباط ديگري با هم ندارند. شايد اگر پيغام گير نبود بايد ترفند ديگري انتخاب مي كردم. در هر اپيزود يكي از شخصيت هاي اپيزود به يك شخصيت ديگر در اپيزود ديگر تلفن مي زند. اين فرمول تغيير نمي كند جز مادر نيكو كه من با آن داستان را بستم
* كار خيلي آرام و عادي پيش مي رود ولي پايان بندي سريع و ساده است، چرا؟
من نخواستم تكرار كنم كه چرا روح ها ديده مي شوند. در اپيزود يك مهتاب پري را مي بيند براي اينكه پري در ذهن مهتاب است. مهتاب آنقدر مخ خودش را شخم مي زند دچار اين حالت مي شود والا شايد بهرام آنقدر هم به پري فكر نكند. در اپيزود سوم هم همين است. محمود فكر مي كند مهران چه چيزي داشته كه به من ترجيح داده شده و آنقدر به او فكر كرده كه آمده در زندگيش و هفت ماه است كه دارد با او زندگي مي كند. پس محمود هر روحي را نمي بيند به جز روحي كه دارد آزارش مي دهد. در اپيزود دوم كتي آن دوتا روح را نمي بيند چون دغدغه اش نيستند، آزارش نمي دهند پس محمود نيكو روح است تا جايي كه به او خبر مي دهند او شب قبل خودكشي كرده و او حس مي كند دوباره رودست خورده، اون دو تا دوباره با هم رفتن همانطور كه قبلاً اين كار را كرده بودند. من فكر مي كنم اشتراكات هست و هر بيننده اي به واسطه اشتراكات ذهني خودش با كار رابطه برقرار مي كند. من در برخورد با تماشاگران متوجه شدم تعداد افرادي كه با اپيزود يك يا دو و سه ارتباط برقرار كردند مساوي است و نمي توان گفت بيشتر مخاطب ها از اپيزود يك خوششان آمده يا ديگر اپيزودها.
008030.jpg

چون اساساً قصد من اين نبود كه فقط درگير آدم هاي مرده باشم. مهم آدمهايي هستند كه از دست رفته اند و به هر شكل ديگر نيستند. وقتي آدم هايي با هم زندگي كرده اند هميشه روحشان براي هم حضور خواهد داشت. مثل يك جور انرژي. اسم اين نبودن اينجا شده «مرگ» اما من جز در اپيزود دوم جاي ديگري اسم «مرگ» را نمي آورم. در اپيزودهاي ديگر من نگفتم اين ها روح آدم هايي هستند كه «مرگ» جسمي پيدا كرده اند.
* براي همين حد و مرز بين روح ها و آدم ها اكثراً مشخص نيست؟ اپيزود سوم قرار است كه توهم وجود داشته باشد. اپيزود دوم همانطور كه اشاره كرديد راجع به مرگ و اينكه هركدام چطور مردند يا اشاره پري به بدشانسي و بيوه بودن و در اپيزود اول مكث ها و حالت نگاه هاي پري باعث تفكيك مي شود.
من دوست داشتم هيچ وجه تمايزي نباشد و تنها ارتباط ها مشخص كند اينها روح هستند.
مثلاً پري از جلوي بهرام رد شود و چون بهرام متوجه او نمي شود تماشاگر بفهمد اين روح است ولي در اپيزود دوم شرايط زندگي كتي باعث شده روح تر به نظر بيايد و آن دو تا بيشتر به زمين تعلق داشته باشند.

نگاه

برگزيدگان جشنواره بين المللي نمايش هاي طنز
دومين جشنواره بين المللي نمايشهاي طنز كه از ۲۶ مرداد در اصفهان ادامه داشت، با معرفي نمايشهاي  برتر در كاخ موزه  چهلستون  به  كار خود پايان  داد.
در پايان  اين  جشنواره  كه  با حضور ۶ گروه  خارجي  و ۹ گروه  داخلي  برگزارشد، هيات  داوران  جشنواره  متشكل  از دكتر ناظرزاده  كرماني ،داوود رشيدي ،ايرج  راد، عليرضا خمسه  و يولاندو كاپيريليندو از ايتاليا، آراي  خود رااعلام  كردند.
هيات  داوران  در بخش  طراحي  صحنه  جايزه  نخست  را به  سركيس  هارتوچيان براي  طراحي  صحنه  نمايش  تصادفي  بودن  عشق  از ارمنستان ، جايزه  دوم  را به لوي  جميل  شانا طراح  صحنه  نمايش  مـرگ  كارمند و جايزه  سـوم  را بـه نيكلاي  كروگلف  براي  طراحي  صحنه  نمايش  عشق  دوباره  از روسيه  اهدا كرد.
در بخش  نمايشنامه  نويسي  رتبه  دوم  به  مهدي  صباغي  براي  متن  نمايش دارا انار ندارد تعلق  گرفت  و هيات  داوران  هيچ  نمايشنامه اي  را حائزرتبه  اول  ندانست .
در بخش  بازيگران  زن ، رتبه  سوم  به  طور مشترك  به  بازي  فاطمه  حسيني  درنمايش  آرشين  مالالان  از تبريز و رزوان  گاسپاريان  در نمايش  دوباره عشق  از ارمنستان  تعلق  گرفت .
رتبه  دوم  بازيگر زن  به  ليلي  ولي وا براي  بازي  در نمايش  خرس  از كشورآذربايجان  اختصاص  يافت .
هيات  داوران  هيچ  بازيگر زني  را حايز رتبه  اول  ندانست .
در بخش  بازيگران  مرد، مقام  سوم  به  مهدي  صباغي  در نمايش  دارا انارندارد و هواك  گالوئيان  براي  نمايش  تصادفي  بودن  عشق  از ارمنستان مشتركا تعلق  گرفت .
رتبه  دوم  بازيگر مرد نيز به  طور مشترك  به  شوقي  حسين اف  از آذربايجان و احمد قشقاره  از سوريه  تعلق  گرفت .
هيات  داوران  تنديس  جشنواره  و چهارسكه  بهار آزادي  را به  بابك  نهرين بازيگر اول  نمايش  آرشين  مالالان  اهدا كرد.
در بخش  كارگرداني ، رتبه  سوم  به  يرواند قازانچيان  از ارمنستان  تعلق يافت .
رتبه  دوم  به  همراه  لوح  سپاس  و ۴ سكه  بهار آزادي  به  لوي  جميل شانا براي  كارگرداني  نمايش  مرگ  كارمند از سوريه  تعلق  گرفت .
هيات  داوران  هيچ  يك  از كارگردانان  را حايز رتبه  اول  ندانست .
همچنين  به  كليه  گروهاي  خارجي  حاضر در جشنواره  لوح  يادبود و تنديس جشنواره  اهدا گرديد.
جايزه  ويژه  بهترين  نمايش  جشنواره  شامل  لوح  سپاس  و ۶ سكه  بهار آزادي نيز به  لوي  جميل  شانا براي  نمايش  مرگ  كارمنداز سوريه  تعلق  گرفت .
همچنين  در بخش  ويژه ، هيات  داوران  به  خاطر ارزشهاي  خوب  تئاتري ،كارگرداني  و بازيگري  زن  و مرد در نمايش  محاله  فكر كنيد ممكنه  اينطوري هم  بشه  لوح  يادبود و سه  سكه  بهارآزادي  را مشتركا به  سيما تيراندازو مجيدجوزاني  اهدا نمود.

در مصر برف نمي بارد پرمخاطب ترين نمايش هفته
008015.jpg

در پايان هفته  گذشته، اجراي دو نمايش در مجموعه تئاتر شهر به پايان رسيد و به جاي آنها اجراي نمايش مرغ دريايي من به كارگرداني محمد رحمانيان به مدت ۸ روز آغاز شد.
به گزارش روابط عمومي تئاترشهر، نمايش در مصر برف نمي بارد (علي رفيعي) پس از ۲۹ اجرا با ۶۸۵۴ تماشاگر و فروشي برابر با ۷ ميليون و ۹۱۸ هزار تومان همچون هفته هاي گذشته جايگاه نخست خود را در جدول فروش تثبيت كرد.
رتبه دوم را نمايش چيستا (نادر برهاني مرند) از آن خود كرد اين نمايش پس از ۲۵ اجرا در تالار چهارسو با ۱۷۶۹ تماشاگر به فروشي برابر با ۱ ميليون و ۴۵ هزار و ۵۰۰ تومان دست يافت.
ديگر آنكه نمايش روي زمين (افروز فروزنده) تاكنون توانسته است ۱۲۱۰ تماشاگر را به تالار سايه بكشاند اين نمايش كه ۲۴ اجراي خود را پشت سر گذاشته است با فروشي برابر با ۷۴۵ هزار و ۵۰۰ تومان جايگاه سوم جدول را از آن خود ساخت.
ببر كاپيتان (ايمان افشاريان) كه در تالار نو اجرا مي شد پس از پشت سر گذاشتن ۲۵ اجرا توانست ۷۸۵ تماشاگر را جذب اين تالار كند و با فروشي برابر با ۲۰۸ هزار تومان جايگاه چهارم جدول را از آن خود كند.
اجراي اين نمايش همزمان با نمايش شيون در تاريخ ۲۷ مردادماه به پايان رسيد.
نمايش شيون (علي عابدي) كه در تالار كوچك به مدت ۲۶ شب اجرا شد، ۵۷۲ تماشاگر و ۱۱۴ هزار تومان درآمد داشت و در رتبه پنجم جدول قرار گرفت.
هوسنامه  مرد پرهيزكار (ميترا علوي طلب، عبدالحسين مرتضوي) پس از ۶ اجرا در تالار سايه، ۲۳۶ تماشاگر و ۱۰۹ هزار تومان فروش داشت.
و دست آخر اينكه مرغ دريايي من (محمد رحمانيان) پس از ۲ اجرا در تالار نو با ۱۲۷ تماشاگر به فروشي برابر با ۸۲ هزار تومان دست يافت.
اجراي نمايش داستان خرس هاي پاندا ترجمه و كار تينوش نظم جو در تالار قشقايي آغاز شده است.
اين نمايش ساعت ۳۰/۱۹ به روي صحنه مي رود همچنين به مدت ۳ شب يعني ششم، نهم و بيست و سوم شهريورماه با بازي نظم جو و مهشاد مخبري به زبان فرانسه اجرا مي شود. و دست آخر اينكه نمايشنامه ناشناس در اين آ درس به كارگرداني  آرش آبسالان در برنامه  عصري با نمايش روخواني شد.
اين نمايش پس از ۲ اجرا در كافه ترياي اصلي تئاتر شهر با ۱۷۰ تماشاگر به فروشي برابر با ۴۹ هزار و ۵۰۰ تومان دست يافت.

تئاتر. دات. كام

بازسازي تراژدي ۲۵۰۰ ساله
007990.jpg

يك تراژدي ۲۵۰۰ ساله، با كمك تكنولوژي هاي قرن بيست و يكم از قبيل شبكه پرسرعت اينترنتي كه بازيگران و مخاطبين را قادر مي سازد از مكانهايي دور از هم و به شكل مجازي در اجراي يك تئاتر سهيم شوند، دوباره سازي شد.
«آنتيگونه» اثر سوفكل به اين ترتيب در دانشگاه بردلي در شب سي و يكم جولاي گذشته براي مخاطبين خاص اجرا شد. اجراي اين پروژه مشترك توسط بخش تئاتر دانشگاه بردلي و دانشگاه مركزي فلوريدا در راستاي پاسخ گويي به يك سئوال اساسي مطرح شد مبني بر اينكه چگونه تئاتر آينده مي تواند بر پايه هاي تئاتر امروز شكل بگيرد؟ در واقع اين پروژه كه با استفاده از امكانات «اينترنت ۲» اجرا شد يك تطبيق بيست دقيقه اي از نمايش «آنتيگونه» بود كه در محيط تله كنفرانس بسيار پرسرعت «اينترنت ۲» اجرا شد.
دكتر جان وين شافر رئيس بخش تئاتر دانشگاه يواف سي با مقايسه اين كار با نخستين روزهاي كشف سينما گفت: آنچه شاهد آن بوديم به كار بردن امكانات جديدي است كه در اختيارمان قرار گرفته است. براي غني كردن تجربه اجراي زنده و روشن يك داستان تكنولوژي هاي اينچنيني نحوه اجراي ما را براي مخاطبين زنده عوض مي كند.
من همسر خودم هستم
نمايش «من همسر خودم هستم» با شروع فصل جديد تئاترهاي برادوي در سالنهاي اين تئاترهاي معروف اجرا خواهد شد.
تهيه كننده اين نمايش اعلام كرده است كه با شروع ماه اكتبر اين نمايش بر صحنه تئاتر ليكوم برادوي اجرا خواهد شد.
نمايش «من همسر خودم هستم» بازگوكننده قصه واقعي زندگي «شارلوت فون ماهلسدورف» است كه با پوشيدن لباسهاي زنانه به فريب هر دو دسته نازي ها و كمونيست ها مي پرداخت. ايفاي نقش شارلوت توسط «جفرسون ميز» در اجراهاي خارج از برادوي اين نمايش تحسين همه منتقدين تئاتر را برانگيخته است.
008005.jpg

«لوتر هندرسن» در سن ۸۴ سالگي درگذشت
رهبر اركستر نامزد دريافت جايزه توني «لوتر هندرسن» در سن ۸۴ سالگي درگذشت.
بنابه گزارش نيويورك تايمز وي در ۱۴ مارس ۱۹۱۹ در شهر كانزاس ايالت متحده به دنيا آمد و در محله هارلم بزرگ شد.
هر چند كه اين هنرمند در موسيقي جاز نيز از شهرت به سزايي برخوردار بود، اما در صحنه تئاتر برادوي نيز از سابقه اي طولاني برخوردار بود. اولين حضور اين هنرمند در صحنه تئاتر برادوي مربوط به موسيقي تئاتر «آواز كوس گل» در سال ۱۹۵۸ ميلادي مي شود. از آن زمان تاكنون وي با تنظيم موسيقي تئاترهاي بسياري همچون، «دختر مسخره»، «بچه، نه نه!»، «نانت» و «سياه وآبي» به فعاليت خود در اين عرصه هنري ادامه داده بود. اين هنرمند در سال ۱۹۹۷ بخاطر رهبري اركستر نمايش «بازي كن» به جايزه توني دست يافت.
008020.jpg

از ۲۹ سپتامبر؛ پول براي سوزاندن
نمايش كمدي موزيكال «پول براي سوزاندن» به كارگرداني «دانيل آبيزي» از ۲۹ سپتامبر امسال روي صحنه تئاتر «ونو» انگلستان خواهد رفت.
اين نمايش همانگونه كه از نامش پيداست بازگوكننده زندگي آدمي است كه كليد بخت خود را گم كرده است و در اثر قمار و ورشكستگي روزگار سختي را مي گذراند.
008025.jpg

ستارگان تئاتر در «ماماميا»
نمايش «ماماميا» براي جلب توجه بيشتر علاوه بر «دي هوتي» و «جني فلنر» از ستارگان تئاتري بيشتري استفاده خواهد كرد. بر همين اساس، «تامارا برنير» و «هريت دي فوي» نقش هاي «تانيا» و «رزي» را در اين نمايش ايفا خواهند كرد و اين در حالي است كه «جان هيلنر» نقش اصلي مرد اين نمايش يعني «سام» را ايفا مي كند.
«تامارا برنير» پيش از اين نقش «تانيا» را در اجرايي از اين نمايش كه توسط «تورنتو پروداكشن» به روي صحنه رفته بود، اجرا كرده است. اين در حالي است كه «هريت دي فوي» پيش از اين تنها در نمايش «اين جزيره» در صحنه هاي برادوي ظاهر شده است. در حالي كه در عرصه تئاتر خارج از صحنه هاي برادوي از پيشينه اي طولاني برخوردار است.
نمايش «ماماميا» بازگو كننده دو روز از زندگي يك مادر و دخترش كه به زودي ازدواج مي كند است....
نمايش شهرت روي صحنه
نمايش موزيكال «شهرت» براي مدت هشت ماه در تئاتر «آلدويچ» انگلستان اجرا خواهد شد.
اين نمايش پيش از اين در تئاتر «كمبريج» در سال ۱۹۹۵ اجرا شده بود و در سال ۱۹۹۷ محل اجراي آن به «قصر ويكتوريا» انتقال يافت در حالي كه يك سال بعد دوباره محل اجراي آن تعويض شد و تا سال دوهزار ميلادي در تئاتر «شاهزاده ولز» اجرا شد؛ سپس دوباره به مدت يك سال در تئاتر «قصر ويكتوريا» به روي صحنه رفت و از سال ۲۰۰۱ بار ديگر نيز تئاتر «كمبريج» ميزبان آن بوده است.
اين نمايش كه توسط «رونار بورگ» كارگرداني مي شود بازگوكننده زندگي چند بچه مدرسه اي نيويوركي است كه در تلاش براي رسيدن به شهرت اند، در حالي كه از سويي ديگر درگير مسايل و مشكلات ديگر جوانان نظير عشق هستند.

|  ادبيات  |   اقتصاد  |   انديشه  |   روزنت  |   سفر و طبيعت  |   سياست  |
|  فرهنگ   |   ورزش  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |