سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۲
شماره ۳۲۱۵- Nov. 4, 2003
سفر و طبيعت
Front Page

ما مي توانيم اگر...
000682.jpg
افسانه قانع
اقتصاد ايران، يك اقتصاد تك محصولي است! اين اولين عبارتي است كه دانش آموزان ايراني درباره اقتصاد كشورشان مي شنوند. كشوري كه سال هاست تنها از طريق فروش نفت به عنوان مهمترين منبع مالي خود مشكلات اقتصاديش را سامان مي بخشد. در حالي كه ايران به جز فروش نفت، فرصت ها و موقعيت هاي بسياري براي تبديل اقتصاد خود به اقتصاد چند جانبه دارد. فرصت ها و موقعيت هايي چون فروش فرش يا خشكبار كه همه بر اثر عملكرد نادرست يا مشكلات فراواني همراه بوده است.
اما واقعيت چيز ديگري است. ايران به جز منابع اقتصادي و سوختي كه در اختيار دارد داراي امتياز بزرگي است كه سال ها از آن غافل بوده و آن داشتن حداقل ۲۵۰۰ سال سابقه تاريخي است. اين سابقه تاريخي بدين معناست كه در خاك اين كشور هزاران هزار اثر تاريخي و ماندگار از دوره هاي تاريخي برجا مانده است (البته اگر تاكنون چيزي مانده باشد!) كه هركدام از آنها هويت مستقل و منحصر به فرد خود را داراست. اغلب اين آثار نه تنها در گوشه اي مهجور و در حال تخريب واقع شده بلكه از امكان بالقوه اي كه مي توانند دراختيارمان قرار دهند نيز بي بهره مانده اند.
صنعت توريسم! عبارتي است كه ما از آن غافل هستيم. تنها با دقت به آمار سرانگشتي كشورهايي چون ايتاليا، يونان، چين و حتي كشورهايي مانند فرانسه كه با وجود عدم سابقه تاريخي بسياربيشتر از كشورهايي چون ايران، هر ساله از جذب توريسم ارز كلاني به دست مي آورند و اين مبين آن است كه اين كشورها با استفاده از توان خود در جلب توريسم نه تنها جاي خالي نبود منبع بزرگي مانند نفت را در كشورشان پركرده اند بلكه توانسته اند از اين روش فرهنگ و هويت خود را به نمايش گذاشته و آن را جهاني كنند. طبق گزارشهايي كه از طريق سازمان هاي مربوط به صنعت توريسم در كشورهاي مختلف به دست آمده آمار حكايت از آن دارد كه در سال ۲۰۰۱ ميلادي ۳۸ ميليون نفر از ايتاليا، ۷۰ ميليون نفر از فرانسه و ۱۲ ميليون نفر از يونان ديدن كرده اند. اين آمار وقتي شگفت انگيز جلوه مي كند كه از تعداد گردشگران خارجي كه از ايران ديدن كرده اند مطلع شويم.
هرچند كه سال ها بر سر حضور يا عدم حضور جهانگردان و علاقمندان به جهانگردي در ايران بحث بوده و هست. اما طي چند سال اخير با رشد و شكوفايي كه صنعت توريسم در كشورهاي مختلف با خود به همراه داشته است توجه بسياري از كارشناسان اقتصادي و فرهنگي پيرامون اين مسئله جلب شده است.
بسياري از كارشناسان معتقدند كه رواج صنعت توريسم نه تنها باعث ورود ارز به چرخه اقتصادي كشور مي شود، بلكه با ايجاد فرصت هاي شغلي بسيار در داخل كشور كمك زيادي به روند اشتغال مي شود. از سوي ديگر اين كارشناسان معتقدند يكي از بهترين راه هاي معرفي فرهنگ ايراني به جهان و شناساندن چهره واقعي كشورمان از پس هجوم تبليغات سوئي كه در مورد ايران اعمال مي شود گسترش صنعت توريسم است تا بدينوسيله افكار عمومي غرب از موقعيت كشوري به نام ايران آگاه شوند.
در همين رابطه در چند سال اخير سعي شد با احداث پروژه هاي گوناگون در نقاط مختلف باستاني كشور، گام هاي اوليه در اين راه برداشته شود. يكي ازاين پروژه ها طرح پرديسان مي باشد كه نسخه ايراني طرح مشابه در اسپانيا با عنوان «پارادو» است. پروژه اي براي تبديل بناهاي تاريخي به اقامتگاه، ميهمانسرا يا كاربردهاي ديگر. طراحان پروژه پرديسان معتقد بودند كه گسترش گردشگري از طريق تشويق گردشگران ايراني و خارجي به اقامت و پذيرايي در ابنيه تاريخي و همچنين حفظ و حراست از آثار باارزش تاريخي فرهنگي كشور از جمله اهداف مهم اين طرح هستند. به نظر مي رسد اشتغال زايي وجه ديگر اين طرح براي جذب توريسم است. طي تحقيقي كه در سال ۸۰ انجام شد به ازاي هر دو ميليون و پانصد هزار تومان يك شغل بوجود مي آيد كه اين اعتبار در بخش كشاورزي پنج ميليون و در بخش صنعت ده ميليون تومان است. براي بهبود صنعت توريسم در ايران بايد سياست هاي مربوط به آن تدوين شود. كشورهايي كه الان به جذب جهانگرد مي پردازند امكاناتي را براي اين موضوع فراهم كرده اند كه تربيت كارشناس، تجهيز موزه ها و از همه مهم تر ايجاد امنيت براي گردشگران از جمله اين امكانات است. در حالي كه در چند سال گذشته در ايران ما شاهد گروگان گيري توريست هاي خارجي و رفتارهاي ناشايستي مانند پرت كردن آنها به داخل يك جوي آب و چيزهايي از اين قبيل بوديم.
توريست فرهنگي اي كه به منظور ديدار فرهنگي سفر مي كند بهترين و فهيم ترين نوع گردشگر است كه بالطبع برآوردن خواسته هاي او نيز دشوار است. زيرا او در ميان يك تمدن مانا به دنبال يك رفتار فرهنگي است نه يك رفتار بازاري. پس بايد به فكر ايجاد بازارهاي اين گونه توريست ها نيز باشيم.
در سال ۲۰۰۱ ميلادي ۸۰ ميليون نفر توريست فرهنگي بوده اند كه از اين تعداد، كشورما با وجود بناهاي فرهنگي فراواني كه دارد از آن بهره اي نبرده است. هنوز هم ترديدهايي درباره ضرورت توسعه اين صنعت در كشور در ذهن برخي از مسئولان و بخشي از جامعه وجود دارد و همين ترديدها مانع ورود و جذب سرمايه گذار خارجي مي شود. هنوز به ياد داريم يك شركت سرمايه گذار سويسي براي شركت در طرح پرديسان داوطلب شد، اما بعد از اتفاقاتي كه در كرمان و اصفهان روي داد - ضرب و شتم و گروگان گيري گردشگران خارجي - اين شركت حتي براي ادامه مذاكرات به تهران نيامد.
يكي از توريست هاي فرانسوي در سايت اختصاصي خود كه در زمينه سفر است درباره سفر خود به ايران نوشته بود: «هر لحظه احساس مي كردم كه وقتي سوار اتوبوس حامل جهانگردان مي شوم بايد آخرين دفعه اي باشد كه ديگر از آن پياده نمي شوم. صداي انفجار يك بمب و شعله هايي كه زبانه مي كشد و مسافران را در خود فرومي برد مقابل چشمانم بود. در نائين و هتل حس ديگري به من دست داد. فكر مي كردم زماني كه خواب هستم راهزني بالش را بر روي دهانم مي گذارد و مرا مي كشد... بعد به اين نتيجه رسيدم كه بايد يك وسترن باشم البته بدون اسلحه! تا بتوانم ايران را ببينم اما زماني كه در بازار نائين يك ايراني به صورتم آب دهان انداخت فهميدم كه بايد ايران را فراموش كنم...»
هرچقدر كه ادعا كنيم فرهنگي عالي و متعالي داريم بايد ارتباط فرهنگي بيشتري داشته باشم. اگر درهاي دنيا را به روي خود ببنديم، بعد از مدتي ديگر هيچ چيزي براي عرضه به دنيا نداريم و در نهايت اين فرهنگ ماست كه فاسد خواهد شد و از ياد خواهد رفت. بايد درك كرد كه استراتژي جذب توريسم و برنامه ريزي اجراي آن چه در سطح منطقه اي و چه در سطح كشوري مشكل دارد. در كشورهاي جاذب توريسم به امر آموزش در زمينه گردشگري و مشاغل مربوط به آن از جمله هتل داري، راهنماي موزه و غيره اهميت بسياري دارد و اين اتفاقي است كه در كشور ما رخ نداده است. معمولاً وقتي يك توريست وارد كشور مي شود بايد تمامي امكانات رفاهي و اطلاعات جامع در باره فلان اثر تاريخي را دراختيار داشته باشد. اما به نظر مي رسد معاونت آموزش سازمان ايرانگردي و جهانگردي و ميراث فرهنگي چنين ضرورتي را احساس نمي كنند. يك دانش آموز ايراني در طول ۱۲ سال تحصيل خود چقدر با جاذبه هاي توريستي و ميراث فرهنگي كشور آشنا مي شود و يك ايراني چقدر تمايل دارد كه در اوقات فراغت خود به ديدن موزه برود؟ اگر قرار است وزارت جهانگردي و ميراث فرهنگي تشكيل شود. اين دو سازمان در زمان مجردي خود به صورت ريشه اي به وظايف خود عمل كرده و پرداخته اند كه اين وصلت به اجبار بزرگترها سر مي گيرد و اينها هنوز بر مشكلات منفرد خود فائق نشده اند، مي خواهند مشكلات ديگري را نيز به دوش بكشند.
نكته مهم ديگري كه در زمينه حفظ آثار فرهنگي و جذب توريسم وجود دارد، نحوه قرار گرفتن امكانات رفاهي در كنار محوطه هاي باستاني براي گردشگران است. كسي مخالف ايجاد امكانات رفاهي در كنار محوطه هاي باستاني نيست اما منظره تاريخي، طبيعي و فرهنگي بايد حفظ شود. چرا كه وقتي توسعه مدرن در كنار محوطه هاي باستاني قرار گيرد يكپارچگي آن از بين رفته و تضاد نازيبايي به مخاطب ارائه مي دهد. به عنوان مثال دولت ايتاليا نگران اين موضوع است كه ونيز از اصالت اوليه خود خارج نشود. اين اتفاقي است كه رخ داده چرا كه وجود هتل ها و رستوران هاي مجلل در بافت سنتي شهر به آن لطمه فراواني زده است اما اين رويدادي است كه در كشور ما به وجود نيامده است.
پروژه گنبد سلطانيه نيز يكي ديگر از پروژه هايي است كه براي جذب توريسم در حال بازسازي است. اين اثر باستاني كه بزرگترين گنبد آجري جهان بازمانده از دوران سلطه مغول بر ايران است خود مناطق و آثار باستاني فراواني دارد كه مي تواند يكي از مهمترين جاذبه هاي توريستي كشور به شمار مي رود. با اين همه گنبد سلطانيه و بناهاي اطرافش از جمله «چلپي اوغلو» و «حمام سالار» به هيچ وجه آماده پذيرايي از جهانگردان نيست. سلطانيه در واقع روستايي فاقد مغازه، فروشگاه و حتي مخابرات است كه هيچ مركز خريدي براي جهانگردان وجود ندارد. وضعيت جذب توريسم در كشور ما نه تنها مطلوب نيست كه حتي از ۳۰ درصد ظرفيت اين صنعت نيز استفاده نمي شود و با روندي كه وجود دارد چشم انداز چندان روشني نيز ديده نمي شود. بسياري از بناهاي تاريخي تخريب شده اند و يا در حال تخريب هستند. بودجه اي نيز براي ترميم آنها وجود ندارد. هرچند كه ظاهر عده اي براي اين عقيده باشند كه كشور تاريخي ما مي تواند به راحتي جذب توريسم كند اما اين مسئله تنها وظيفه سازمان ميراث فرهنگي نيست. بلكه اين سازمان در كنار ايرانگردي و جهانگردي و وزارتخانه هايي چون وزارت نيرو، بهداشت، فرهنگ و ارشاد اسلامي، امور خارجه و نيروي انتظامي بايد به اين مسئله بپردازند.
فقدان امنيت براي توريست در ايران يكي از مهمترين دلايل عدم حضور جهانگردان در كشور است. هر ساله به خاطر عدم امنيت و مسايل و مشكلاتي كه براي جهانگردان پيش مي آيد، از تعداد گردشگران كاسته مي شود. اين در حالي است كه نيروي انتظامي مي تواند با تأمين امنيت و برقراري فضاي امنيتي هر ساله سرمايه فراواني را وارد كشور كند.
بها دادن به توريسم آن هم در كشوري كه جزو هفت كشور كهن دنياست پيامدهاي مثبت فراواني براي ما خواهد داشت و هميشه به ياد داشته باشيم: ما مي توانيم اگر....

سايه روشن

بازگشايي راه دريايي رم پس از ۲۰۰ سال
هفته آينده، پس از ۲۰۰ سال، براي اولين بار، قايق ها وارد راه دريايي رم باستان خواهند شد و منظره رودخانه پيتر را براي جهانگردان به نمايش خواهند گذاشت. اين قايق ها از حاشيه شهر تا ويرانه هاي سنگفرش استياآنتيكا در كنار اين رودخانه سبز را طي خواهند كرد، سفري دوساعته به دور از سر و صداي موتورهاي وسپا و زائران ميدان سنت پيتر در واتيكان.
اين راه بزرگ ترين دروازه روم بوده است به طوري كه شراب، زيتون، سنگ مرمر ميدان سنت پيتر، نمك، سراميك هاي مديترانه اي و فيل هاي مسابقه در كالسيئوم همه از راه همين رودخانه وارد شهر مي شده است.
شوراي شهر رم ۳۸ تن شاخه درخت و زباله را از رود پيتر بيرون كشيد و كيلومترها ديوار - نوشته را از روي ديوارهاي رود پاك كرد تا رود پيتر دوباره احيا شود.اكنون جهانگردان مي توانند با پرداخت ده يورو بر روي اين رود به تفرج بپردازند و پس از رسيدن به دهانه رود مي توانند از ميان درختان كاج به ديدن «استيا آنتيكا» بروند كه كف سنگفرش شده سياه و سفيد آن، هم ارزش سنگفرش هاي پمپي شناخته شده است.
بازسرايي سنگ نوشته هاي هخامنشي
بازسرايي سنگ نوشته هاي عصر هخامنشي و گفتارهاي كورش كبير به اهتمام «سيدعلي صالحي» در مجموعه اي با عنوان «شهريار روشنايي ها» يا «كورش هخامنشي منم شهريار شادماني ها» منتشر مي شود.
سيدعلي صالحي كه بيست سال پيش مجموعه اي با عنوان بازسرايي «اوستا و كتاب مقدس» را روانه بازار كتاب كرده است، در اين باره گفت: «اوايل سال ۱۳۸۱، آرام آرام علاقه مند شدم كتبيه هاي هخامنشيان را بخوانم. اين شوق آن قدر در من بالا گرفت كه مرا به بازسرايي تشويق كرد.»
اين مجموعه شامل پنج منشور است كه عشق، مدارا، عدالت، آرامش و آزادي ستون هاي اصلي آن هستند.
صالحي در پاسخ به اين پرسش كه تا چه اندازه به متن اصلي وفادار بوده است، گفت: «من روح گفتار و جوهره پيام را گرفته و آن را به كلام و فضاي معاصر آراسته ام؛ همان كاري كه با اوستا و كتاب مقدس كرده بودم.»
نورمحمد عاشقي، محيط بان گلستان درگذشت
باخبر شديم نورمحمد عاشقي، يكي از محيط بانان قديمي و زحمتكش، پس از سالها خدمت عاشقانه در راه حفظ طبيعت و حيات وحش كشور درگذشت.
عاشقي، استادي بزرگ در زمينه شناخت زيستگاه ها و حفاظت از اين مناطق و ماهرترين استاد «ماهرخ» (فن نزديك شدن به حيات وحش)  بود.
وي قبل از تاسيس كانون شكار، فعاليتش را با حفاظت از حيات وحش گلستان آغاز كرد؛ نورمحمد در حين خدمت با اصابت گلوله شكارچيان غيرمجاز از ناحيه پا مصدوم شد، با اين همه، سال ها به رغم آسيب ديدگي و مشكل جسمي همچنان به كارش ادامه داد. عاشقي پس از بازنشستگي نيز از دامان طبيعت دست نشست و به طور افتخاري در خدمت سازمان حفاظت محيط زيست بود. وي چندي پيش در لباس محيط باني دار فاني را وداع گفت. يادش گرامي باد.

ماجراهاي طبيعت
گوشپاره
قسمت چهاردهم
000684.jpg

نوشته: ارنست تامپسون ستون
برگردان: حميد ذاكري
حفره درخت گردو نيز از دست رفته بود . در واقع در همان لحظه كه گوشپاره و مادرش مشغول حرف زدن با يكديگر بودند، تنه درخت گردو در محوطه جنگل، پناهگاه راسويي بود كه از او مي ترسيدند. پس دم پنبه اي ها به سمت جنوبي حوضچه دويدند، بوته انبوهي را انتخاب كردند، زير آن خزيدند، پهلوي هم چپيدند و براي گذران شب سرد، خود را جمع كردند. رو به باد اما با بيني هايي در جهات مختلف براي آگاهي كامل از اوضاع منطقه و نيز امكان دويدن در دو جهت مختلف در صورت بروز خطر.
هر ساعت كه مي گذشت، باد شديدتر و سردتر مي شد، و حدود نيمه شب برفي زيبا و يخ زده شروع به باريدن كرد و با صدايي آرام و تيك تيك مانند روي برگ هاي خشك و صدايي هيس مانند درون توده بوته فرو نشست. شب به تمامي سرد و دشوار بود، اگرچه برف مي رفت تا جلوه مرداب را دگرگون سازد، و چشم زيبايي شناس اگر مي بود، مي توانست عمق زيبايي را در اين سكوت تاريك و وهم انگيز، كه تنها صداي آن، تيك و هيس نجيب و آرام برف بود، دريابد. هرچه بود، چنين شبي براي شكار اصلاً مناسب نبود، اما روباه پير اسپرينگ فيلد بيرون آمده بود - تا بخت از كدام چرنده برگشته باشد - رو به بالا، به سمت باد، به سمت پناهگاه مرداب جلو آمد و تصادفاً گذارش به سمت سايه گير بوته انبوه افتاد كه ناگهان شامه نيرومندش بوي دم پنبه اي هاي خفته در آنسوي بوته را گرفت. لحظه اي در جا توقف كرد، پس آرام و بي صدا، دزدانه و خپ، به سوي بوته اي كه بيني تيزش مي گفت خرگوش ها زير آن كوژ كرده و خوابيده اند، به راه افتاد. اكنون برف و باران توأمان مي باريد؛ صداي باد، به همراه بوران برف هر صدايي را مي پوشاند، پس توانست كاملاً به خرگوش هاي خفته بي خبر نزديك شود. چيزي با آنها فاصله نداشت كه ناگهان گوش هاي تيز مولي صداي كروچيدن برگي خشك را زير فشار پنجه هاي او شنيد. سبيل گوشپاره را لمس كرد، و تا روباه، آخرين گام را، به سوي آن دو جهيد، كاملاً بيدار و هشيار بودند و چون هميشه، چنان خوابيده بودند كه هر لحظه بتوانند با تمام قدرت از جا بپرند و به دويدن پردازند. مولي به درون توفان كوركننده يورش برد. روباه در همين لحظه به خوابگاه او پريد، اما جاي او خالي بود، پس چون صاعقه به دنبالش دويد؛ گوشپاره در مسيري ديگر به پرواز درآمد.
مولي فقط يك راه در پيش رو داشت؛ درست رو به باد. تا پاي جان مي دويد، مرگ در يك قدمي پشت سرش بود.

|  اقتصاد  |   انديشه  |   سفر و طبيعت  |   سياست  |   فرهنگ   |   ورزش  |
|  هنر  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |