چهارشنبه ۲۶ فروردين ۱۳۸۳ - سال دوازدهم - شماره - ۳۳۵۰
با اهالي نازي آباد درباره ديروز و امروز منطقه
آنچه بايد باشد و نيست!
منطقه نازي آباد تقريبا همه جايش مهم است، مثلا كارخانه دخانيات، چاي جهان و پل پيچ كه ظاهرا قدمتي به اندازه تاريخ تهران دارد
تا آنجايي كه مي دانم اشخاصي چون ساعد باقري (شاعر) ، عباس غفاري ( بازيگر و كارگردان)، اكبر عبدي  (بازيگر)، مهندس فاني (معاون وزير آموزش و پرورش) و اسدالله امرائي (مترجم) در همين كوچه به دنيا آمده اند
امير مهنا
005256.jpg

از سمت ميدان انقلاب وارد خيابان كارگر جنوبي مي شوم و از اولين نفر سراغ ايستگاه نازي آباد را مي گيرم كمي جلوتر را نشان مي دهد. صفي در كار نيست چند زن و مرد منتظر در اتوبوس نشسته اند. مي نشينم. هيچ پيش زمينه اي در مورد مقصدم ندارم جز اين كه مي دانم در جنوب شهر و در مشرق قلعه مرغي واقع است و در گذشته اي نه چندان دور دهستاني از توابع بخش ري (غار غربي) بوده و جمعيتش هم از حدود بيست نفر تجاوز نمي كرده. طبيعي است كه با چنين اطلاعات كمي نمي توان چيزي نوشت. پس بلافاصله سر صحبت را با مرد مسني كه بغل دستم نشسته باز مي كنم.
ببخشيد شما اهل نازي آباد هستيد.» نگاهي مي كند و حركت مثبت سرش قبل از گفتن بله به من اميدواري مي دهد كه با آدمي تلخ و عصباني مزاج روبه رو نيستم.
-«تا خود نازي آباد چقدر راه هست؟»
«نيم ساعت يا چهل دقيقه.» خيالم راحت شده چون مي توانم مواد خام گزارشم را ازهمين مرد جست وجو كنم. خودم را معرفي مي كنم. نگاهي مي كند. خيلي زود متوجه مي شوم كه از افراد روزنامه خوان است. برايم توضيح مي دهد كه حدود شش ايستگاه تا رسيدن به نازي  آباد وجود دارد. يعني ايستگاه هاي راه آهن، كشتارگاه، گلاب دره و هزاردستگاه كه اتوبوس از پشت هزار دستگاه وارد خيابان بوعلي مي شود و به نازي آباد مي رسد. شب گذشته اطلاعاتي اندك از چند همكار قديمي اهل ناز  ي آباد گرفته ام اما كفايت نمي كند.
- ببخشيد شما آقاي.
من همتي هستم. يعقوب همتي!
- آقاي همتي كمي از نازي آباد بگوييد.
از كجايش؟
- از محله هايش، از جوان  هايش. بگوييد در كدام قسمت از نازي آباد زندگي مي كنيد.
من در چهارصد دستگاه زندگي مي كنم.
- خب درباره چهارصد دستگاه بگوييد.
مكثي مي كند ومي گويد: تا آنجايي كه من مي دانم آنجا براي كاركنان سيلو ساخته شده. چهارصد دستگاه اولين مجتمع آپارتماني به سبك مدرن است كه توي تهران ساخته شده. اين مجتمع ها معمولا سه طبقه است كه بسياري از آنها هنوز دست نخورده اند.
چهارصد دستگاه چقدر قدمت دارد.
دقيقا نمي دانم.
از او تشكر مي كنم و از اين كه حداقل با قسمتي از مكان گزارشم آشنا شده ام خوشحالم. مدتي در سكوت مي گذرد. حالا ديگر اتوبوس لبريز از مسافر است. يك سوال ديگر مانده.
- ببخشيد الان كجا هستيم.
نزديكي هاي ايستگاه هزار دستگاه.
- هزار دستگاه يا چهارصد دستگاه؟
نه، هزار دستگاه فرق مي كند.
مي خواهم كمي درباره هزار دستگاه از او بپرسم كه از خيرش مي گذرم و تصميم مي گيرم با يك نفر ديگر وارد صحبت شوم.
نمي دانم از چند نفر درباره جاهاي مهم نازي آباد پرسيدم. اما ناگهان خودم را در ميان همهمه بازار دوم نازي آباد ديدم. با اطلاعاتي كه به دست آورده بودم حالا مي توانستم چندين گزارش بنويسم. به يكي از ميوه فروش هاي بازار كه به نظرم آدم خوش خلقي مي آيد نگاه مي كنم. بايد دلم را به دريا بزنم و چند سوال از او بپرسم. اما سرش شلوغ است. كمي صبر مي كنم و جلو مي روم.
- ببخشيد حاج آقا شما اهل نازي آباد هستيد؟
005259.jpg

بله.
- كجاي نازي آباد؟
ترك آباد، ترك  آباد. مي دوني كجاست؟
- نه.
پس چرا مي پرسي؟ فهميدم كه غلغله كسب و كار اجازه گفت وگو با اهالي بازار را به من نمي دهد.
مرد مسني كه نمي دانم مشتري است يا شريك مغازه پا در مياني مي كند. البته نه براي جلوگيري از دعوا، بلكه براي روشن شدن من. مرد ترك  آبادي مرد موقري است كه البته كمي حوصله ندارد. مرد مسن برايم توضيح مي دهد كه ترك آباد يكي از محلات قديمي نازي آباد است كه هم اكنون آذرآباد ناميده مي شود. وقت كم است و بايد به گزارش سر و ساماني بدهم. تاكنون فهميده ام كه منطقه نازي آباد تقريبا همه جايش مهم است، مثلا كارخانه دخانيات، چاي جهان، پل پيچ كه ظاهرا قدمتي به اندازه تاريخ تهران دارد، هزاردستگاه كه اولين بار براي فرهنگيان ساخته شده و اولش يك طبقه بوده كه به مرور زمان كوبيده شده و حالا پنج طبقه شده است و از خانه هاي يك طبقه خبري نيست، ورزشگاه، ايستگاه بانك، بازار اول، بازار دوم، گلاب دره پايين، سيلو، كارخانه چيت سازي، محدوده خط آهن، محله پمپ بنزين، آذرآباد و ... كه هر كدام گزارش جداگانه اي مي طلبند.
تمام درخت هاي كوچه درختي 
تقريبا نود درصد از كساني كه درباره مكان هاي بسيار مهم نازي  آباد به سوالم جواب دادند به حسينيه حجت، كوچه درختي و پل پيچ اشاره كردند. دلم مي خواست به حسينيه حجت و متولي اش كه همه او را مي شناختند سري بزنم. اما ديدار با «حاجي گل» ارزنده تر از يك گپ و گفت كوتاه بود. ديدار با حاجي گل را به فرصتي مناسب اما نزديك موكول كردم و خودم را به كوچه درختي رساندم. اكنون مواد خام چندين گزارش در دستم بود. دبيرستان فاطمي و دبيرستان الهي كه از مراكز جمع آوري نيرو براي تظاهرات ضد شاه بوده اند و از همه مهم تر مسجد الرسول كه حرف و حديث هاي جالبي درباره اش گفته مي شد. ظاهرا قرعه فال به نام كوچه درختي افتاده بود. اين كوچه درست پشت كارخانه چيت  سازي واقع است و همانگونه كه از نامش پيداست سراسر پوشيده از درخت هاي سر به فلك كشيده بيد و چنار بوده و بسياري از مشاهير امروز ادبيات، هنر و ورزش در همين كوچه به دنيا آمده اند. كوچه درختي امروزه آنگونه كه بايد و شايد درختي به خود نمي بيند تا به اين امر ببالد. بسياري از اهالي، كارخانه چيت سازي را مسبب خشك شدن آن همه درخت كهنسال مي دانند. آقاي سيفي كه مشاور املاك است در اين باره مي گويد: «يك مقدار آب جو از كارخانه چيت سازي مي آمد و درخت ها را آبياري مي كرد. سراسر اين كوچه اصلا آب لوله كشي نبود. فقط يك شير بود كه اهالي از آن استفاده مي كردند. البته كارخانه چيت سازي الان تعطيل شده ولي چه فايده ديگر كوچه درختي را بايد كوچه بي درخت ناميد. اسيدهاي كارخانه چيت سازي كار خودشان راكردند. زماني اين جا سايه باني براي همه بود. رانندگان كاميون از همه جا مي آمدند و با ماشين هايشان در زير سايه همين درخت ها چندين روز استراحت مي كردند. اما امروز همانطور كه خودتان مي بينيد نه درختي هست و نه سايه اي.» تا آنجايي كه مي دانم اشخاصي چون ساعد باقري (شاعر) ، عباس غفاري ( بازيگر و كارگردان)، اكبر عبدي( بازيگر)، مهندس فاني ( معاون وزير آموزش و پرورش) و اسدالله امرائي (مترجم) در همين كوچه به دنيا آمده اند كه بايد در فرصتي مناسب به سراغشان بروم.
دو سينما با قفل هايي كهنه
همين اولش بگويم كه نازي آباد سينما ندارد و اين خودش ضايعه كمي نيست. دو سينماي تعطيل شده تمام دارايي اين منطقه است يكي سينما فردوسي كه در بازار دوم واقع ا ست و يكي هم سينما شرق كه در خيابان آرامگاه، حدفاصل نازي آباد شرقي و غربي است كه اوايل انقلاب به آتش كشيده شده و ديگر هيچگونه تعميري به خود نديده. هيچ كس از وضعيت سينماهاي تعطيل شده اطلاعي ندارد و تمام كوشش هاي من براي يافتن يكي از دست اندركاران اين دو سينما ناكام مي ماند.
دارد و نداردهاي قديمي نازي آباد
اغلب جاهاي قديمي و جديد نازي آباد به خودي خود جذابيت هايي دارند كه بايد با تك تك آنها با نوعي نگاه خاص خودشان نگاه كرد. بسياري از مشاغل نسل به نسل به امروزي ها رسيده اند كه مورد قبول همگان نيز هستند به عنوان مثال بستني فروشي گل نظر كه چند نسل دست به دست شده. اين بستني فروشي در ميانه خيابان رجائي به سمت بازار دوم قرار دارد و هنوز داير است. خيابان وطن كه بازار دوم و علي آباد را به هم متصل مي كند هم مورد توجه خاص اهالي به لحاظ قدمت خود است. يكي ديگر از مغازه هايي كه از آن ياد مي شود، شيريني فروشي رويال است كه سال  هاپيش در بازار اول قرار داشته و هم اكنون به جز نام چيز ديگري ازآن باقي نمانده است. سر خروجي نازي آباد تابلويي تحت عنوان «كانون معدل شيرازي» بر مي خوريم. معدل شيرازي يكي از غزل سرايان نامي بوده كه ظاهرا در همين منطقه زندگي مي كرده. آنگونه كه مي گويند اين شاعر از نعمت داشتن فرزند محروم بوده. البته معلوم نيست كه محل كنوني كانون منزل شخصي وي بوده يا صرفا جهت آموزش كودكان خاص خريداري شده اما كانون معدل يكي از بناهاي بسيار قديمي منطقه نازي آباد به شمار مي رود كه همه ساكنان ناحيه با نگاهي احترام آميز به آن مي نگرند. كانون ياد شده هنوز هم با پشتكار تمام به كار خود ادامه مي  دهد. آنگونه كه بعضي از اهالي مي گويند اولين ساندويچ فروشي نازي آباد را زني به نام «شيرين خانوم» راه  اندازي كرده كه قدمتي چند دهه اي دارد. اين ساندويچ فروشي هنوز هم در كوي ولي عصر فعال است اما از شيرين خانوم خبري نيست.
نازي آباد تا قبل از انقلاب داراي چند قهوه خانه معروف بوده. يكي از اين كافه ها، كافه آذربايجان بوده كه ظاهرا به خريد و فروش عمده مشروبات الكلي مي پرداخته و بعد از انقلاب به آتش كشيده مي شود. اين كافه در ايستگاه ورزشگاه واقع بوده و بعد از آتش گرفتن ديگر تحت هيچ شرايطي بازگشايي نشده در بخش پل پيچ هم كافه اي به نام پرستو وجود داشته كه هم اكنون جايش را به حرفه اي ديگر داده.
درباره وجه تسميه نازي آباد
با تمام علاقه اي كه به نازي آباد، مردم و گوشه كنارش پيدا كرده  ام در تاكسي نشسته ام. ازراننده تاكسي درباره امروز منطقه مي پرسم. او معتقد است كه قيمت خانه و زمين در نازي آباد هيچ تفاوتي با غرب تهران ندارد او كه خودش يكي از قديمي هاي محل است در پاسخ به سوال من درباره نام محل زادگاه و سكونتش مي  گويد:«نازي آباد را آلماني ها ساخته اند البته نه همه جايش را، چهارصددستگاه را آلماني ها ساختند و بعد ساخت و ساز در اطراف آن شروع شد از آنجايي كه ايرانيان و به خصوص مردم تهران همه آلماني ها را نازي  مي دانسته اند، اين محل به نام نازي آباد معروف مي شود. نازي آباد آدم هاي معروف زيادي دارد مثلا علي اكبر دودانگه قهرمان كشتي جهان در سال ۹۸، آقاي شريعتمداري وزير بازرگاني و...
با خودم فكر مي  كنم كه حق مطلب درباره نازي آباد ادا نشد و بايد باز هم به اين منطقه جالب و ستودني سربزنم.

كم آبي در تهران از ديروز تا اكنون
مشكل لاينحل
شايد يكي از اساسي ترين مشكلات طهران تهيه آب براي مصارف كشاورزي و حتي براي مصرف خوراكي بوده باشد. اگرچه امروزه به ويژه در ايام تابستان، هشدارهاي بسياري درمورد مصرف كمتر آب و يا كم آبي از رسانه ها شنيده مي شود، اما بد نيست بدانيم كه اين مشكل، يك معضل تاريخي است.
هنگامي كه شاه طهماسب براي اولين بار برج و باروهايي در اطراف تهران كشيد، اين شهر هنوز چندان موردتوجه نبود. يكي از عللي كه تهران نتوانست سيماي شهري خود را در زمان صفويه يا حتي دوران زنديه حفظ كند، نداشتن امكانات اوليه جهت تامين آب بود.
حتي هنگامي كه آغا محمدخان اين شهر را به دليل استراتژيكي به عنوان پايتخت خود برگزيد، هنوز اين شهر با مشكل كم آبي روبه رو بود. اما با استقرار سلسله قاجار،  در ايران و برگزيدن تهران به عنوان پايتخت، اين مشكل بايد به تدريج حل مي شد. پس از پايتختي، جمعيت بسياري به تهران روي آوردند و تامين امكانات براي اين جمعيت ازجمله تامين آب شرب،  از وظايف عمده دولت محسوب شد. براي اولين بار ميرزاتقي خان اميركبير بود كه پس از بروز كم آبي هاي متعدد در پايتخت به فكر تامين آب تهران افتاد. درواقع اميركبير، اولين نقشه هاي انتقال آب از رودخانه كرج به تهران را با همكاري مهندسان خارجي تهيه كرد. اما درست مثل همه كارها،  او نتوانست اين برنامه خود را به انجام برساند. البته قبل از اميركبير، حاج ميرزا آقاسي وزير محمدشاه قاجار اقداماتي دراين باره انجام داده بود كه به دليل ناكافي بودن، اميركبير بر آن شد تا اقدامي جدي در اين مورد انجام دهد. اميركبير، از رودخانه كرج،  نهري بزرگ به سمت تهران طراحي كرد كه بدين وسيله، چاره اي براي حل معضل هميشگي پايتخت بود.
در سال ۱۲۸۴ قمري، به دليل گسترش تهران و فزوني جمعيت، شخصي به نام ميرزا يوسف خان مستوفي الممالك از سوي ناصرالدين شاه مامور شد تا درباره مشكل كم آبي تهران چاره اي بينديشد.
اگرچه نهر كرج يكي از مجاري آبرساني به تهران بود اما در آن سال ها عمده منابع تامين آب شهر، از قنات هاي متعددي بود كه در اطراف شهر احداث شده بود و از آن آب استخراج مي كردند.
ميرزا يوسف خان نتوانست طرحي دقيق پياده كند، چراكه تهران روز به روز گسترش مي يافت و جمعيت بسياري در آن به زندگي مشغول بودند. ناصرالدين شاه تصميم گرفت تا از اداره شهرباني كمك بگيرد. او كنت دومونت رئيس شهرباني و دو مهندس خارجي را مامور تامين آب تهران كرد، آنها پس از مطالعات متعدد، به اين نتيجه رسيدند كه آب لار را به جاجرود و از جاجرود به وسيله نهري به تهران آب منتقل شود. اين نتيجه، شايد رضاي دل شاه را فراهم نكرد. چراكه ناصرالدين شاه برنامه اي كم خرج را در ذهن مي پروراند كه به وسيله آن علاوه بر تامين آب شهر، هزينه كمي هم متحمل شود. بنابراين، طرح جناب كنت دومونت مورد موافقت قرار نگرفت و بازهم روش سنتي به داد مردم تهران رسيد. يعني احداث چند رشته قنات جديد. اين حكايت همچنان ادامه يافت در اواخر سلطنت ناصرالدين شاه بود كه هياتي از كارشناسان اروپايي ماموريت يافتند تا در تهران چاه عميق حفر كنند. اما به دليل نبود امكانات كافي و نداشتن ابزار و وسايل لازم،  اين طرح نيز در بايگاني قطور آب تهران بايگاني شد. اما زماني كه آب تهران با استفاده از الگوي شهري يعني آب لوله كشي موردتوجه همگان قرار گرفت به سال ۱۳۰۳ شمسي مربوط مي شود. تاسيس سازماني به نام سازمان آب و توجه به امر تصفيه در اين سال، محور بحث مردم و مسوولان بود.
به چند دليل اين فكر در ميان مسوولان و مردم رخنه كرد. يكي از عمده ترين دلايل، بهره مندي از آب بهداشتي بود. درواقع،  به دليل عدم بهداشتي بودن آب تهران بود كه هرازگاهي امراضي چون طاعون و وبا در شهر شايع مي شد و عده زيادي از مردم را به كام مرگ فرو مي برد. اما براي تامين آب تهران كه دچار بي آبي كم سابقه اي شده بود، دولت در سال ۱۳۰۶ تصميم گرفت، مجراي نهر كرج را لاي روبي كرده و در طرحي ضربتي آب شهر را تامين كند. اما مطالعات براي لوله كشي آب شهر همچنان ادامه داشت تا اينكه در سال ۱۳۱۵ مناقصه براي لوله كشي تهران برگزار شد و چندين شركت خارجي در اين مناقصه شركت كردند. در همين زمان بود كه جنگ جهاني شروع شد و دوباره همه چيز در هاله اي از فراموشي فرورفت. سال ها گذشت و وعده ها و حرف ها و صحبت هاي فراواني درخصوص احداث آب لوله كشي گفته شد. تا اينكه بالاخره طلسم تاسيس آب لوله كشي در پايتخت شكسته شد و در سال ۱۳۲۵ شركت الكساندر گيپ، مامور لوله كشي تهران شد. در اين مورد، بانك ملي و بانك رهني و شهرداري تهران سرمايه گذاري كردند. بحران اقتصادي سال هاي ۳۱-۱۳۳۰ مدتي اين پروژه را متوقف كرد تا اينكه در روز چهارم آبان ۱۳۳۴ آب لوله كشي تهران رسما افتتاح شد. فاز دوم لوله كشي آب تهران در سال ۱۳۳۸ گشايش و تهران از نعمت آب بهداشتي بهره مند شد. اما هنوز هم مشكل همان مشكل اوليه است. كم آبي. انگار اين مشكل هيچ گاه حل نخواهد شد و تهران تا سال هاي دور اين معضل را به دوش خواهد كشيد.

ترافيك و مسافران عربده  كش
005262.jpg
در روزگاري كه ترافيك و راهبندان در تهران معني نداشت و خيابان ها خلوت بود و باب دل رانندگان، مشكلات ديگري وجود داشت. خياباني كه صاف و هموار باشد كمتر پيدا مي شد. بيشتر خيابان ها پر از چاله و دست انداز بود. چاله هاي خيابان ها، عربده كش ها و لات ها بودند كه همه جا پيدايشان مي شد.
اگر اين عربده كش ها سوارتاكسي مي شدند، بايد خدا خدا مي كردي تا بدون آزار رساندن، پياده شوند. ماشاءالله اوليايي كه يكي از راننده هاي بهينه كار تهران است، مي گويد: حدود سي و هفت، هشت سال پيش يك روز بعد از اينكه از كار روزانه به خانه بر مي گشتم، حوالي ميدان توپخانه، ناگهان يكي از اين عربده كش ها، جلويم راگرفت و گفت كه مرا به ميدان وليعصر (پهلوي) ببر. هرچه اصرار كردم كه خسته ام و مي خواهم به خانه ام برگردم، به گوشش فرو نرفت. باهم درگير شديم و مجبورم كرد تا او را به مقصدش برسانم. بعد هم بدون اينكه پولي بدهد، پياده شد و رفت. من هم ديگر جرا‡ت نداشتم تا كرايه  ام را از او بگيرم به ناچار برگشتم و راهي خانه ام شدم.
اوليايي مكث مي كند و ادامه مي دهد: آن موقع كه هنوز تاكسي ام مدل بنز ۱۸۰ بود، تاكسيراني تصميم گرفت تعدادي از تاكسي ها را خطي كند. قرار شد كه من بين چهارراه مولوي به سمت گمرك و امامزاده معصوم كار كنم. سر چهارراه مولوي قهوه خانه بزرگي بود به اسم قهوه خانه عباس تكيه. اين قهوه خانه پاتوق معتادها و شيره اي ها بود. اكثر مسافرها از آدم هاي خوب و موجه بودند. اما هر از گاهي تعدادي از اين جماعت سوار تاكسي مي شدند. تازه آن وقت مصيبت مان شروع مي شد. مدتي كه در اين خط كار مي كرديم با افراد لاابالي زياد برخورد داشتيم تا اينكه بعد از مدتي كم كم، خطي ها برچيده شد و ما هم خلاص شديم. واقعا در زمان هاي قديم، با آدم هاي لات و عربده كش و معتاد دردسر زيادي داشتيم. خوشبختانه اين مسايل امروزه خيلي كم شده است، ديگر كسي مثل آن سال ها عربده كشي نمي كند. هر كس سرش به كار خودش گرم است. كمتر مسافري پيدا مي شود براي راننده ها يا براي سايرين دردسر بوجود بياورد. اما حالا به جاي همه آنها ترافيك پيدا شده است. ترافيك، امان همه را بريده...

سي متري جي
توي ميدان آزادي در ضلع جنوبي ميدان كساني ايستاده اند و سي متري جي را فرياد مي كشند و به دنبال مسافر هستند. جوان هاي امروز مي دانند كه جي نام محلي است پايين تر از ميدان آزادي. خيلي ها هم نام يك پادگان نظامي را با شنيدن اين اسم به ذهن مي آورند. شايد حضور ماشين هاي رنگارنگ و ظهور بزرگراه ها با باقي مظاهر شهرنشيني دست به دست هم داده اند وراه را بر دستيابي به واقعيت گذشته بسته اند. اينجاست كه اسناد مكتوب به ياري مي آيند.در كتاب مرآت البلدان درباره جي آمده است: جي، يكي از قراي خالصه طهران است. برطرف غربي شهر به مسافت نيم فرسخ تقريبا واقع و آبش از قنات تامين مي شود.گذشته اين محل چنين است، روستايي بزرگ و قديمي و بسيار آباد در جنوب غربي تهران چسبيده به برادر ديگرش بريانك.

كوزه شكني در تهران
در روزهاي اول بهار، در روزهاي نوروز، هنگامي كه مردم بيشتر به فكر ديد و بازديد بودند و احوالپرسي از همديگر، در كوچه هاي خاكي طهران كه رنگ و رويي از شهر و پايتختي نداشت، صداهاي عجيبي شنيده مي شد. اگر چشم ها به پشت بام ها مي چرخيد، زنان و كودكان بسياري را مي ديديد كه كوزه به دست بالاي پشت بام مي رفتند و كوزه هايشان را در هوا رها مي كردند تا در كوچه ها به زمين بخورد و بشكند. در روزهايي مثل همين روزها، كوچه هاي طهران پر بود از خرد و ريزهاي كوزه هاي شكسته. اين ماجرا، حكايتي جالب دارد. در طهرانشهر، مردم بر اين باور بودند كه كوزه هاي يكساله اگر در سال جديد دوباره استفاده شود باعث بدشگوني است. بنابراين با آغاز سال، مردم، كوزه هايي را كه در سال گذشته مورد استفاده قرار مي دادند شكسته و كوزه هاي جديدي براي سال جديد فراهم مي كردند.

اولين عكاسخانه
اولين عكاسخانه تهران، عكاسخانه دولتي بود كه مردم نمي توانستند پا به آنجا بگذارند. «عباس علي بيگ» عكاس اين عكاسخانه بود و از شاه و درباريان عكس مي گرفت. هنگامي كه اشتياق مردم براي ديدن اين پديده نوظهور اوج گرفت، نخستين عكاسخانه عمومي درخيابان جبارخانه گشوده شد. مديريت آن را نيز همان عكاس زبردست دربار به عهده داشت. در روزنامه دولتي شماره ۶۳۹، حدود ۱۳۹ سال پيش در اين باره نوشته شد: عباسعلي بيگ، آدم دولتي بوده كه در عكاسي مهارت دارد. عكس بزرگ يكي چهار هزار دينار است تا دوازده عدد. پس از آن هر كس زياد تر طلب كند، يكي سه هزار دينار است، عكس كوچك يكي دو هزار دينار است تا دوازده عدد. پس از آن، يكي سه شاهي است. پس از چندي يكي از دستياران عباسعلي بيگ به جاي او در عكاسخانه مستقر شد.

طهرانشهر
ايرانشهر
تهرانشهر
حوادث
خبرسازان
در شهر
سفر و طبيعت
|  ايرانشهر  |  تهرانشهر  |  حوادث  |  خبرسازان   |  در شهر  |  سفر و طبيعت  |  طهرانشهر  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |