شنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۸۳ - سال يازدهم - شماره ۳۳۵۸ - Apr 24, 2004
يادداشت
Front Page

چند پرسش درباره سفرهاي ديپلماتيك
سفر غير منتظره وزير خارجه به چند كشور اروپايي و عدم مشاركت وي در اجلاس وزراي خارجه كشورهاي اسلامي در حالي صورت مي پذيرد كه پيش از آن موضوع اعزام مدير كل خليج فارس وزارت خارجه به عراق در يك ماموريت پرجنجال ابهاماتي را به وجود آورد.
اخبار جديدتري كه در اين باره منتشر شده دامنه ابهامات را گسترده تر ساخته است. ريچارد بوچر سخنگوي وزرات امور خارجه آمريكا اظهار داشت كه در ديدار آقاي صادقي با نماينده انگليس در عراق در محل فرماندهي نيروهاي اشغالگر، نماينده نيروهاي آمريكايي نيز حضور داشته و در كنار نماينده انگليس به مذاكره با هيات ايراني پرداخته است. همچنين در رسانه     ها آمده بود كه آمريكائيها و انگليسيها به هيات ايراني گفته اند كه موضوع ميانجيگري را فراموش كرده و اگر ميل به انجام اقدام سازنده داريد، تلاش كنيد تا مقتدي صدر خود را تسليم دولت انتقالي كرده و سپاه المهدي را منحل كند. هيات ايراني نيز بدون آنكه به نجف رفته با شخصيتهاي برجسته شيعه و در راس آنان آيت الله سيستاني ديدار كند به تهران بازگشت . اين هيات از انجام هر گونه تماس مستقيم با سيد مقتدي صدر كه يك طرف درگيريهاي موجود است پرهيز كرد. در اينجا چند سئوال مطرح مي شود.
۱- اگر اين هيات براي ميانجيگري به عراق سفر كرده بود قاعدتا بايد ديدار با هر دو طرف درگير را در برنامه خود قرار مي داد. لذا اگر از ابتدا برنامه ديدارهاي آن فقط به شوراي حكومت انتقالي و حاكمان اشغالگر آمريكايي و انگليسي محدود بوده است، در اين صورت آيا اصل بي طرفي آن مورد سئوال قرار نمي گيرد؟ هر چند كه بي طرفي ميان نيروهاي اشغالگر و مردم عراق و نيروهاي مبارز آن به هيچ وجه قابل قبول نيست.
۲- اگر هيات ايراني قصد ديدار با شخصيتهاي برجسته شيعي را نيز در برنامه خود داشته است، آنگاه بايد پرسيد كه آيا به دليل ملاحظات آمريكاييها از ديدار با آنان منصرف شده است؟ يا آنكه شرايط امنيتي حاكم بر عراق - پس از شهادت دبير اول سفارت- و نگراني از وقوع حادثه اي براي ايشان در مسير عزيمت به نجف آنان را از اين تصميم بازداشته است؟
۳- آيا هيات محترم ايراني به اين نكته توجه داشته است كه ديدار با حاكمان اشغالگر آنهم در محل فرماندهي نيروهاي آمريكايي در بغداد خود به منزله اعطاي مشروعيت به اقدام آنان در اشغال يك كشور مستقل تلقي مي شود؟ و آيا مسئولين محترم وزارت امور خارجه  به اين نكته واقفند كه اين اولين اقدام يك كشور - به غير از نيروهاي متحد اشغالگر - در كل جهان بوده و ضمن آنكه با سياست رسمي اعلام شده از سوي جمهوري اسلامي ايران مبني بر مخالفت با اشغال عراق در تناقض مي باشد، با روح قانون اساسي و اصل مربوط به حمايت از جنبش هاي آزاديبخش در برابر نيروهاي اشغالگر در تضاد است؟
۴- آيا اظهارات اخير بوش در مورد تكنولوژي هسته اي ايران و حمله شديد وي به ايران پاسخ قدر شناسانه آمريكايي ها به حضور يك مقام عاليرتبه سياسي ايران در محل فرماندهي نيروهاي اشغالگر تلقي مي شود؟
از سفر مدير كل خليج فارس به عراق كه بگذريم ناگهان با سفر وزير محترم امور خارجه به چند كشور اروپايي مواجه مي شويم كه با شواهد موجود بنظر مي رسد كه ايشان بدون برنامه ريزي متداول ديپلماتيك و با حذف برنامه خود در مالزي بدان پرداخته است لذا بايد پرسيد هدف از اين سفر دوره اي چه بوده است؟ آيا آنگونه كه رسانه ها از آن سخن مي گويند مسئله عراق و رايزني با مقامات اروپايي محور اصلي اين سفر بوده است يا موضوع تكنولوژي هسته اي ايران و تحركات آژانس بين المللي انرژي هسته اي؟
اگر محور سفر موضوع تكنولوژي هسته اي ايران بوده باشد قاعدتا بايد آقاي خرازي به سه كشور اصلي اروپايي- آلمان،  فرانسه و انگليس - سفر مي نمودند كه نقش مهمي در اين ارتباط ايفا مي نمايند و در صورتي كه مسئله عراق محور اصلي سفر بوده باشد آنگاه چند سئوال به ذهن متبادر مي شود:
۱- آيا انجام اين سفر آن قدر مهم و حياتي بوده كه وزير امور خارجه از حضور در اجلاس اضطراري وزراي خارجه كشورهاي عضو سازمان كنفرانس اسلامي كه اساسا با اين هدف و همچنين پرداختن به مسئله فلسطين و تركتازيهاي شارون برگزار شد چشم بپوشد و معاون بين الملل خود كه هيچ حساسيتي نسبت به مسائل جهان اسلام و بطور مشخص فلسطين و عراق ندارد را مامور شركت در آن بنمايد.
۲- آيا رايزني با اروپائي ها در چارچوب يك برنامه ريزي دقيق صورت مي پذيرد كه طي آن همه ابعاد مسئله عراق و سياست و منافع ما در آن دقيقا بررسي شده است؟ بدين معنا كه آيا وزارت امور خارجه به تفاوتهاي موجود در نگاه اروپا و سياستهاي آمريكا و انگليس به عراق توجه دارد و در اين صورت آيا تصميم به تقويت نگاه اروپائي و ايفاي نقش مشترك در منطقه دل بسته است؟ اگر چنين است آيا به الزامات چنين سياستي آگاهي دارد. يقينا برخي اقدامات مسئولان سياست خارجي در ارتباط با آمريكا و انگليس در اين راستا قرار نداشته و در تضاد با آن عمل مي كند و به عنوان نمونه مي توان به حضور مدير كل خليج فارس در مركز فرماندهي نيروهاي آمريكايي و انگليسي در بغداد اشاره كرد كه بي ترديد موجبات خشنودي آقاي شيراك را فراهم نمي آورد. از اينرو آيا نمي توان ريشه هاي برخورد رئيس جمهوري فرانسه با آقاي خرازي را در اينگونه اقدامات جستجو كرد؟
پرواضح است كه يكي از وظايف وزير امور خارجه انجام سفرهاي خارجي و رايزني با كشورهاي مختلف با هدف كسب نظر آنان در مسير پيشبرد سياست خارجي و منافع ملي كشورمان مي باشد. اينگونه سفرها در صورتي كه با دقت برنامه ريزي شوند دستاوردهاي زيادي را براي كشور خواهند داشت؛ نقد ما صرفا متوجه اقداماتي است كه بدون برنامه ريزي دقيق و به صورت انفعالي صورت مي پذيرد.وزارت امور خارجه بايد روشي جديد را در پيش بگيرد كه در آن نقش اساسي بر عهده كارشناسان باشد؛ درست به همان صورتي كه تيم كنوني اداره كننده وزارت امور خارجه در ابتداي كار خود مدعي آن بود.

|   اجتماعي    |    اقتصادي    |    خارجي    |    سياسي    |    شهري    |    ورزش    |
|   ورزش جهان    |    يادداشت    |    صفحه آخر    |

|    صفحه اول    |    آرشيو    |    شناسنامه    |    بازگشت    |