پنجشنبه ۲۴ دي ۱۳۸۳
سياست
Front Page

غلبه همت ايراني بر فتنه تحريف نام خليج فارس
كنكاش مختصري در مستندات نام ديرين و پارين درياي پارس و خليج فارس از كتاب هاي آسماني كه بخشي از اسطوره هاي ديني مانند طوفان نوح و بحر محيط مربوط به اين مكان است، بررسي متون جغرافيايي يوناني، رومي، آلبانيايي، ارمني، گرجي، عربي، فارسي- يادداشت ها و خاطرات دريانوردان و سفرنامه هاي سياحان- نشان مي دهد كه نام ديرين درياي پارس بر روي نقشه هاي باستاني با تلفظ هاي متفاوت مخصوص هر زبان نام خليج فارس را تكرار مي كند
008961.jpg
اصغر فردي
اعتراض ميليون ها ايراني غيرتمند و اهتمام بر ارسال نامه هاي الكترونيك و نوشتن مقاله ها و ايراد نطق ها در سراسر جهان موجب عقب نشيني مؤسسه ناسيونال جغرافي شد كه چندي پيش نام خليج فارس را تحريف كرده و هويت ايراني سه جزيره تنب كوچك و تنب بزرگ و ابوموسي را نيز مخدوش كرده بود.
نخستين شررهاي ستيز سياسي و تبليغاتي بر روي نام خليج فارس و تحريف آن ريشه به روزگار هارون الرشيد مي برد كه آن خليفه جغرافيدانان مزدور و مأجور پيرامون خود را به جعل نام خليج فارس و تثبيت نام مجعول خليج بصره و درياي بصره واداشت. نخستين مقاوت در مقابل اين توطئه از سوي سردمداران نهضت ايران مداران درگرفت. اما اسناد درست در دست، نحوه آغاز فتنه و تطبيق حيله هاي ناشيانه به واقعات تاريخي و جغرافيايي را نشان مي دهد كه اين خليج بي شك تا نامي داشت به خليج فارس و دريا به درياي پارس نام آور و بلند نام بود.
كنكاش مختصري در مستندات نام ديرين و پارين درياي پارس و خليج فارس از كتاب هاي آسماني كه بخشي از اسطوره هاي ديني مانند طوفان نوح و بحر محيط مربوط به اين مكان است، بررسي متون جغرافيايي يوناني، رومي، آلبانيايي، ارمني، گرجي، عربي، فارسي- يادداشت ها و خاطرات دريانوردان و سفرنامه هاي سياحان- نشان مي دهد كه نام ديرين درياي پارس بر روي نقشه هاي باستاني با تلفظ هاي متفاوت مخصوص هر زبان نام خليج فارس را تكرار مي كند در هر يك از زبان هاي جاري دنيا اين نام به صورت هاي زيرين آمده است: در زبان يوناني Sinus Persicus در لاتين، Persicher Golf در فرانسه، Persico golf در ايتاليايي، Persidskizalir در روسي، Perusha Wan در زبان هاي اسلاويان و اشكال نظير آنها در زبان هاي ارمني، سرياني، عبري، آرامي و... به صورت هاي مشابهي نام خليج فارس مذكور است.
تحريف و تسميه مجعول درياي بصره و خليج عرب در زمان ما چنان داراي پيشينه كوتاهي است كه حتي در اسناد سياسي معاصر مانند سند سازمان ملل متحد مورخ به ۱۹ ژوئن ۱۹۶۱ اين سند با قيد خليج فارس به امضاء عبدالله السالم الصباح رسيده است.
خليج فارس همواره هوس سوء دولت هاي مقتدر اما فقير طبيعي بوده است.
بوي بغلت مي رود از پارس به كيش
همسايه به جان آمد و بيگانه و خويش(۱)
تمامي تحركات خارجي ها، هجمه هاي تاريخي و پاروزني هاي پاروزنان پرتغالي، صدف سودان هندي از دوره استقلال تا آغاز بردگي و تحول اين دردانه ها به ارباب زردموي كمپاني هند شرقي و مثلاً سرمايه گذاري دارسي تا كودتا ۲۸ مرداد و اقدامات گرم و سرد روس ها- از قفقازستاني و وصيت پطر يكم تا اشغال افغانستان در آذر ۱۳۵۷ كه به معني وصول روس ها به ۵۰۰ كيلومتري آب هاي پارس بود و جيغ و دادهاي سيه مستاني مانند ژيرينوفسكي- همواره طمعناكي خليج فارس در زير دندان گرد دست  درازان تاريخ بر سفره ايران را نشان مي دهد.
وز آنجا سوي پارس اندر كشيد
كه در پارس بد گنج ها را كليد(۲)
خليج فارس را دو داشته (موقعيت جغرافيايي و ثروت هاي تحت الارضي اش وبال گردن بود: (۵۴% كل ذخائر نفت جهان و ۲۵% ذخائر گاز دنيا).
فتنه از پارس برنمي خيزد
مگر از چشم هاي فتانت(۳)
تقريباً تمامي تحولات سياسي پنجاه سال پهلوي با قطب نماي خليج فارس تنظيم مي شد. رفتن رضاخان، برسر كار آمدن شاه جوان، در رفت و آمد ماندن چند گاهي او، كودتاي ۲۸ مرداد و بازي او بر ميز اوپك، همگي بر سر سوداي خليج فارس بود، تا اينكه شاه در قبال پيروزي آمريكا در داوكلان، نفت جنوب، براي خشنود كردن انگليس پاكباخته، از اهداي فرمانداري بحرين ناگزير آمد.
انقلاب اسلامي البته تمامي تحركات تاريخي دشمنان استقلال و اعتلاي ايران را مأيوس كرد. حمله عراق به ايران بلافاصله پس از پيروزي انقلاب اسلامي، ثمره همين يأس بود كه رهبريت ناكارآمد عراق فريب آن بازي پرهزينه را خورد تا طعمه طمع آمريكا شد و فتنه جنگ خليج فارس را بهانه اي فراهم كرد.
خليج فارس گفتي كز مغاكي
به دوزخ رخنه كرد و ريخت آنجا(۴)
و از آن روز كه در زير طوفان صحرا «همه پارس گشتي چو درياي خون» (۵) ناوگان ياغي آمريكا سر گردنه اروند را گرفته است.
مؤسسات علمي- سياسي و روابط بين الملل دولت هاي حريف مانند كويت و ديگر اعضاي شوراي همكاري خليج، زمان زمان با انتشار مقاله ها، مجموعه ها، آلبوم نقشه ها، برگزيده اي از متون جغرافيايي عرب، برگزاري سمينارها، تهيه مجموعه فيلم هاي مستند تلويزيوني به زبان هاي عربي و انگليسي و تأسيس پايگاه ها در شبكه بين المللي جنگ خاموش و سرد قريب الاشتعالي را بر سر هويت خليج فارس و جزائر ايراني ادامه مي دهند. تا جايي كه همه حريفان باز دست در آغوش هم شدند و اين بار ناله از مؤسسه ناسيونال جغرافي (National Geography) به درآمد.
اساتيد به جاي خود بماند كه فرياد مرجان هاي خليج فارس نيز به گوش فلك رسيده است. چرا كه همه نشانه هاي بررسي هويت خليج فارس علاوه بر نقشه هاي موجود نشانگر ايرانيت ماهيت اين حوزه جغرافيايي است، تأمل در نشانه هاي زيرين هويت اين سرزمين ما و سراب حريفان را تعيين مي كند:
* اتنولوژي و مردم شناسي اقوام و قبايل ساكن در كرانه هاي خليج فارس در شناخت ايرانيت تبار پارس دريائيان.
008964.jpg
* معابد ميترائي و هلني، آتش گاه ها، برج و باروها، مسجد ها، تكيه ها، زاويه ها، مزارت پيرها و امام زاده ها و ديگر آثار معماري ايراني در كرانه هاي خليج فارس و تطبيق ساختار سنتي آنها با نظائر ايراني در ديگر نقاط مركزي و شمالي كشور. نمايش هنرهاي صناعي و صناعات مستظرفه مردمان حاشيه خليج فارس.
* ريشه شناسي و زبان شناسي توپونيم ها و ميكروتوپونيم هاي خليج فارس.
* نواها، آواها، ترانه ها و ترنمات ايراني و شروه خواني ها و دشتي سرايي ها و نغمه هاي موج انگيز و پاي بازي موج  گزينان خليج فارس.
* فرهنگ عامه، عادات و سنن، رفتار و كردار، دخل بندي ها به درختان، نوروزي ها، مراسم ماهي گيران، عروسي ها و تعزيت ها، اسم گذاري ها بر آدم و گل و درخت و باد وماهي و وسايل معيشتي، باورها و... شعر و گويه هاي كرانه نشينان پارس.
اما دريغ كه از هر كرانه تيرفانه بر سر ايران ما رهاست. امروز ايران يك تنه رو در روي كشورهاي حوزه خليج فارس به پشتيباني همه غرب و سكوت سازمان ملل در قطعنامه ها، بيانيه ها، تسميه ها ناصواب ايستاده است. شيوخ را به جايي رسيده است كار كه دعواي كودكانه و جاهلي خليج عربي و آرزوي استملاك ملك كياني و جزائر ايراني بر سر زند. ابوموساي آن سويي با اسكان مشتي هندي و بنگالي و قليلي عرب با دريافت حقوقي چشمگير براي سكونت صرف و جوائزي بر سر نگهداري هر رأي بز و ابوموساي اين سويي ساخلوئي و برج و بارويي در لاي ديوارها. كش و قشم منطقه آزاد تجاري با احتشامي مستحق اما به هر روي ابوموسي... چنانكه افتد و داني.
نخستين خطا در پذيرش تسميه نادرست اين جزيره بود كه ابوموسي را بر كول كشيديم. فارس همواره مهد انديشمندان و متفكرين و عارفان اسلامي بوده است. صاحبان مشارب و مسالك گوناگون فقهي و عرفاني از اين خطه درآمده اند. در حلقه تفلسف و حلبه تصوف نادراني مانند قاضي بيضاوي و منصور حلاج و شيخ احمد احسائي و صدها عارف ديگر «بابا موسا» نيز بوده است كه زاويه اي در ابوموساي امروزي داشته است. لفظ «بابا» در ايران واپسين رتبه متصوفه است چندانكه ده ده، در نزد تركان و قطب در نزد اعراب و اين تفاوت تسميه در «پير» متصوفه ايراني با «شيخ» متصوفه عرب نيز ديده مي شود. «بابا» در لهجه بسياري از اقوام ايراني باوا، بووا، بووؤ، بو، تلفظ مي شود. چنانكه مثلاً در كردي مختوم به «ك» شده- بوك- گفته مي شود و ناگاه بي هيچ دليل به يكباره مستعرب شده و به ابوموسي ديگر گردانيده مي شود.
تنب و تنبوك نيز لفظي ايراني است و نمي توان بر آن نيز مانند ديگر اسامي جغرافيايي خليج فارس حتي «احتمالوژي» عربي كرد. اتيمولوژي قاطبه و اكثريت قاطعه جاي نام هاي خليج فارس، ايراني بودن آن نام ها را به وضوح نشان مي دهد، چندانكه گاهي حاجتي به ريشه يابي و اتيمولوژي نيز نمي ماند. مگر نام هاي جزائر چارده گانه به فارسي فرياد نمي كنند كه ما جزيره فارسي، سيري، كيش، هندرابي، لاوان، تنب بزرگ، تنب كوچك، ابوموسي، فرور، قشم، هرمز، لارك، خاركو، خارك ايم؟
شادگان، خرمشهر، خوزستان، آبادان، اروند كنار، اروند رود، بندر ديلم، بندر گناوه، اهرم، كنارك، چابهار، ماهشهر، گاوبندي، لنگه، لار، بستك، رود مهران و ميناب جز فارسي چه رنگي دارند؟ در عربي لغات و نام هاي خورموم، برازجان، كنگان، گامبرون، گانگ، جاسك، خورموج به چه معني اند؟ حتي اگر الكمبيرون و الكنكانه و الكنك و الجسك اش گردانيم. اينها كه در حصار مرزهاي ايران امروز اند، به توپونيم هاي ممالك عربي چه ريشه اي غيرايراني مي توان ساخت و از جناق و چنته استعراب اش بدر آورد؟ در عربستان سعودي و عراق و كويت و امارات متحده عربي و قطر و بحرين با نام هاي دوهه، ام باد، شراخ، منامه، دوبي، كاتار (قطر)، خاسب، بودابي(ابوظبي)، هور آمايا (خورالعمايه)، بوبيان، فيله گاه، ميشاب، شناس، سيب، كوريات (قوريات)، تيوي، اشنهيره، سر (رأس) مدره گاه، سر (رأس) سادگيراه (در منتهي اليه جنوبي عمان) مونا، نهي هيل، فاو، سرتنوره (رأس التنوره) «محل وقوع طوفان نوح و بروز سيل از تنوره است» ، منيفه، دمان، خايوره (الخبوره)، موسكات (مسقط) چه تواني كرد؟
دعواي اصالت و تفوق و تقدم نام شط العرب بر اروند رود را ساليان سال برديم بي جا، كه فردوسي فتوي اش را داده بود:
اگر «پهلواني» نداني زبان
به «تازي» تو «اروند» را «دجله» خوان
در حالي كه در هيچ متني شط العرب را نيافتيم، اما در خاقاني (قرن ۶):
گوئي كه خداي آفريده است
«قلزم» ز بر ستام «اروند»
در شاهنامه فردوسي (قرن ۴):
به «اروندرود» اندر آورد روي
چنان چون بود مرد ديهيم جوي
و: فريدون كه بگذاشت «اروند رود»
فرستاد تخت مهي را درود
يا: بسان فريدون كز «اروند رود»
گذشت و به كشتي نيامد فرود
يا: فرخ زاد هرمزد با آب چشم
به «اروند رود» اندر آمد به خشم
به گواهي حقيقت تاريخ پادشاهان ايران كه در فارس تخت گاه كرده اند به اعتبار شوكت شاهي شان نام خود را بر كوره ها، جزيره ها، رودها، كوه ها، شهرها به يادگار گذاشته اند چندانكه كرانه هاي شمالي و جنوبي درياي پارس به نام هاي اردشير خوره، داراب گرد، هرمز خوره و قباد خوره بوده و امروز نيز هست. هرمز پادشاه كل ايران بود كه در درياي پارس نيز نام خود را به جاي گذاشت و چه جاي خليج فارس كه خداوندگار مشرق بود و مولوي در ديوان شمس فرمايد:
آن كس كه در مغرب بود بايد خورش از اندلس
وان كس كه در مشرق بود او نعمت «هرمز» خورد
چندانكه ابن الرومي گويد:
و كم من ملوك قبلهم سلفواله
ليالي كانت تملك الناس فارس
همچنين، البحتر مي افزايد:
لهم بني الايران من عهد هرمز
و احكم طبع الخسروانيه القضب
و اين الدهان: هو في الامن جنه
و هو في الروع فارس
و اين ملكت نه در مرزهاي ايران يال و دم بريده امروز كه:
سيوم پارس و اهواز و مرز خزر
ز خاور ورا بود تا باختر(۷)
و چه جاي بصره و بغداد كه تا حيره و يمن اين شاهان جهان ستان، غلاماني را از ترك و عرب وكرد و بلوچ بر «امارات» خود برگمارده بود. فرخي سيستاني فرمايد:
نپايد بسي تا به بغداد و بصره
غلامي به صدر «امارات» نشاني
و امروز والهفا از اين غم و:
سينه گو شعله آتشكده فارس بكش
ديده گو آب رخ دجله به بغداد ببر
كه تاريخ را به سكوت كشانده اند و جغرافيا را خاموش كرده اند و ديوان ها را گرد نشانده اند «تو گفتي كه هرمز نبد در جهان» و نام اين دريا ولايات و جزائر ديگر كرده اند بي آنكه بخوانند از ياقوت حموي كه گويد:
هنديجان: ذات آثار عجيبه و ابنيه عايه و تتار منها الدفائن كما تثار بمصر و بما نواويس بديعه الصنعه و بيوت نار و يقال ان جيلا من الهند قصدت ملك الفرس لتنزيل مملكه فكانت الوقعه هذالمكان فغلبت الفرس الهند و هزمتهم هزيمه قبيحه فهم يتبركون بهذاالموضع. معجم البلدان/ طبع بيروت، دار صادر، ج ۵ ص ر ۴۱۹)
قيس: و بما مسكن ملك ذالك البحر صاحب عمان و له ثلثاً دخل البحرين و هي فارس.
هنگام: بالتح اسم لجزيره في بحرالفارس قريبه من كيش (ج ۵ ص ۴۱۹).
هرمز: مدينه في البحر و قصي علي بر الفارس (ج ۵ ص ۴۰۲).
خارك: جزيره وسط البحر الفارسي و كان ابو صفره و الا الهلب فارسياً من اهل خارك و قال الفرزدق: بخارك لم يقد فرساً، ولكن يقود السفن بالمرس المغار (ج ۲ ص ۳۳۷).
سيراف: و هي مدينه جليله علي ساحل بحر فارس (ج ۳ ص ۲۹۴)
و لها من البحار بحر فارسي و... (ج ۴ ص ۲۲۷).
ابن حوقل در صوره الارض گويد:
عبادان مدينه علي بحر فارس (ص ۲۰۸)، تنبوك و هنديجان(ص ۲۳۵)
فالبحر الاعظم معروف بأسمها (فارس) لان بحر البصره الي اقصي عمل الهند يعرف ببحر الفارس (ص ۲۳۷).
همچنين ابوالقاسم بن احمد جيهاني (قرن ۴ هجري) صاحب «اشكال العالم» به ترجمه علي بن عبدالسلام كاتب گويد:
«اما آنچه در درياست از جزيره هاي منسوب به ولايت اردشير خره: جزيره بني كاوان، لافت و اوال و خارك (ص ۱۱۱). اما درياها؛ درياي فارس است. بحيره بختگان، بحيره دشت ارزن، بحيره پور الجود، فايان، بحيره جنگان. درياي فارس خود گفته شده است؛ اين است: از محيط جدا شده در حد چين بر حدود هندوستان و سند و كرمان مي گذرد تا فارس و اين دريا را در ميان چندين ممالك به فارس باز مي خوانند براي آنكه بر كنار اين دريا هيچ پادشاهي بزرگتر و معمورتر از فارس نيست و پادشاهان فارس در قديم بزرگتر از همه پادشاهان بوده اند» . (ص ۱۱۴)
نصطخري جغرافيدان معتبر اسلام مي نويسد:
«درياي پارس خليجي باشد از درياي محيط در حد چين و حدود واق واق به هندوستان رسد و آن را به پارس و كرمان بازخوانند به حكم آنكه هيچ ولايتي از اين آبادان تر بر اين دريا نيست و به روزگار گذشته پادشاهان پارس بزرگتر و قوي تر بوده اند.(۱۰۹)
امروز مي بايست تا با استناد به همه گواهان تاريخ يك بار ديگر حقايق و دقايق درياي پارس و كرانه اش را به مجمع تصوير نشانده آينه گرداني كنيم تا جيغ دمام ها و ني انبان ها، چهره مخطوط و چرده افسانه ساي ساكنان كرانه هاي فارس با وايه شروه ها و ترنم ترانه هاي دشتستاني دراي و درود خود را به گوش عالمي بخلاند. پارسي شيرين ساكنان جزيره ها را فرياد كنيم كه نه از دو روز پيش بل كه از دو هزار سال پيش همچنان به شهد افشاني اند و ته مانده هاي لغات پهله و زند و اوستايي و فارسي ميانه و نو را در عربي جزيره گزين هاي كويت و سعودي  و امارات بكاويم و شناسنامه آنها را به پيشاني شن گرفته شان بچسبانيم. نشان دهيم كه جز پارسان باستاني، پارسيان در نيمه راه مانده سفر بنگاله و حتي« كردان »قرن هاست كه در آنجا خود را قلندرانه به كوهه ها و موج هاي دريا سپرده خوش زندگي مي كنند:
ما ما احيالاكراد فأنها تكثر عن الاحصاء (صوره الارض؛ ابن حوقل، ص ۲۳۶).
و از گلوي خودشان فرياد فردوسي را بر كنيم كه هزار سال است تا مي گويد:
به شهر كجاران و درياي پارس
چه گويد ز بالا و پهناي پارس.
پانوشت ها:
۱- سعدي
۲- فردوسي
۳- سعدي
۴- ملك الشعراي بهار
۵- فردوسي
۶-« پهلو »قصبه اي است در كنار درياي فارس كه زادگاه زبان پهلوي است و پهلواني فارسي است.
۷- فردوسي.

|   اجتماعي  |   انديشه  |   سياست  |   فرهنگ   |   موسيقي  |   ورزش  |
|  هنر  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |