شنبه ۱۴تير ۱۳۸۲- سا ل يازدهم - شماره ۳۰۹۷ - July . 5, 2003
انديشه
Front Page

الهيات جهاني
اشاره؛ اديان در بخش هاي مختلف آموزه هاي خود حامل پيام هايي مشترك هستند كه در شرايط كنوني توانايي تأمين نيازهاي آدميان را در عصر جهاني شدن دارند، اين موضوع باعث شده تا انديشمنداني چون جان هيك و نصر به دنبال قرائتي نوين از دين باشند تا با تفسير آموزه هاي دين، الهيات جهاني را در عصر ارتباطات متحقق سازند. گرچه برخي از انديشمندان اسلامي معتقدند به علت آنكه دين بر پايه وحي است جهاني شدن نمي تواند موجب تغيير در قواعد كلامي آن باشد. مقاله زير به اين موضوع اساسي مي پردازد.
گروه انديشه
002570.jpg

جهاني شدن و دين
جهاني شدن و ارتباط آن با دين در سالهاي اخير يكي از موضوعات اساسي جامعه شناسي دين شده است. جهاني شدن در اصل پديده اي است كه با پيشرفتهاي سريع در تكنولوژي ارتباطات و افزايش سريع همزمان در انتقال دانش و اطلاعات به وقوع پيوسته است. با قدرت تكنولوژي ارتباطات اين امر ممكن شده است كه هر اتفاقي در هر بخشي از جهان مشاهده يا ثبت شود و كمابيش به جامعه منزوي شده خاتمه دهد. اتفاقي كه در يك گوشه از جهان رخ مي دهد بر زندگي شخصي كه در گوشه  ديگري از جهان زندگي مي كند، تأثير مي گذارد. عكس العمل هاي صورت گرفته در سرتاسر دنياي اسلامي بر عليه سلمان رشدي نشان دهنده اين موضوع است. در اينجا وقوع حادثه اي در بريتانيا پاسخ هاي شديدي را در استانبول، اسلام آباد و بمبئي در يك زمان بسيار كوتاه برانگيخت.
اثرات جهاني شدن بر زندگي مردم، مختلف و پيچيده است. جهاني شدن مي تواند در برخي موارد هويت و ارزشهاي فرهنگي را تخريب كند و در موارد ديگر مي تواند در احياي هويت ديني و ارزشهاي به ارث رسيده سهيم باشد. گاهي، تحت شرايطي، دين مي تواند در برابر سلطه نظام جهاني نقش ايفا كند.
سه تأثير مختلف جهاني شدن بر دين را مي توان مشاهده كرد. اولاً، سبب وقوع تغييراتي در درون يك دين شده است. در اين زمينه پاسخ هاي اديان به اين پديده طبق خصوصيات آموزه اي و كلامي متفاوت است. جان هيك اين ادعا را تصديق مي كند كه پيشرفت هاي تاريخي و جهاني شدن مي تواند تغييراتي را در ساختار كلامي يك دين موجب گردد. زيرا «زندگي ديني نوع بشر، ميدان مستمر ارتباط با واقعيت الهي است.»
سيد حسين نصر مي گويد: كه جهاني شدن يا پيشرفت هاي تاريخي نمي تواند موجب تغييري در مجموعه قوانين كلامي و الهياتي يك دين بشود؛ زيرا اين قوانين كلامي و الهياتي به وسيله وحي پايه ريزي شده اند. او معتقد است كه پيشرفت تكنولوژي ارتباطات و تعاملات فرهنگي فقط مي تواند زمينه اي براي تفسير جديدي از آموزه ديني مطرح كند.
ثانياً، جهاني شدن باعث تعاملاتي ميان اديان جوامع ديني شده است. با چنين تعاملاتي، برخي اديان مثل مسيحيت و هندويسم شروع به تعريف مجدد از برخي آموزه هاي سنتي شان كرده اند، در صورتي كه برخي اديان ديگر مثل اسلام و يهوديت جهاني شدن را به عنوان محركي قلمداد كرده اند تا از طريق آن بتوانند هويت تاريخي شان را بازنگري كنند.
ثالثاً جهاني شدن زمينه جديدي براي «نظريه هاي» مختلف كثرت گرايي ديني ايجاد كرده است. مثلاً، جان هيك استدلال مي كند كه از طريق برخورد با جهاني شدن، اديان به يكديگر نزديك شده اند. او اظهار مي دارد كه در آِينده ممكن است نيازي به حفظ مرزهاي تاريخي و فرهنگي اديان نباشد. لذا متكلمان عصر ما بايستي خودشان را براي يك «الهيات جهاني» متناسب با جامعه جهاني آماده كنند؛ يعني ادعاهاي شمول گرا و انحصارگراي اديان بايستي جرح و تعديل شوند. او مي نويسد:
تا همين اواخر سنت هاي مذهبي مختلف در مسيرهاي مجزايي جريان داشتند و هر كدام كمابيش از سنت مذاهب ديگر در ساختن عقايد خودشان غافل بودند. شايسته بود اين امر قرن ها قبل از تاريخ بشري شروع به ادغام شدن در يك تاريخ جهاني واحد مي كرد. ولي اكنون ما در يك وضعيت جديد قرار داريم كه زاييده يكپارچه سازي مجازي جهان به صورت نظام ارتباطاتي است و در صورتي كه تا به حال معقول بوده كه الهياتمان را بدون توجه به ارتباط خدا با جهان غيرمسيحي بسط دهيم، اكنون اين كار عقلاً  متوقف شده است. ما بايد، با شروع كار طولاني مدت تشكيل يك الهيات جهاني - انساني، آماده پاسخ دادن به وضعيت جديد باشيم. بايد متذكر شد كه يك الهيات يا كلام جهاني با وجود مستمر كثرت اديان به عنوان اشكال انضمامي حيات ديني، سازگار خواهد بود.
هيك، مثل فردي كه علاقه مند به كثرت گرايي ديني است، مدعي است كه اديان نبايد در پي مقاومت در برابر جهاني شدن باشند. [بلكه] بر عكس، آنها امكان يك «الهيات جهاني» را نشان داده اند؛ زيرا آنها نه تنها در اوصاف مشترك مثل آموزه ها، مراسم عبادت و نظام هاي اخلاقي با هم سهيم اند؛ بلكه در اهداف مشترك مثل خوش بيني كيهاني و نجات و تقدس و خصايل اخلاقي نيز با هم سهيم اند. اديان به اين معنا در فرآيند رو به جلو جهاني شدن تأثير داشته اند.
آيا واقعاً چنين است كه جهاني شدن ضرورتاً  نيازمند يك الهيات جهاني يا پلوراليسم ديني ايدئولوژيكي از نوعي كه جان هيك در ذهن دارد، است؟ چنين شكلي از تكثرگرايي نقطه ضعف هاي خاص خودش را دارد. برعكس، ممكن است براي ارائه يك پاسخ ديني به كثرت اديان نيازي به از بين بردن مرزهاي ديني- فرهنگي اديان نباشد. همچنين به طور علي السويه ايجاد رهيافت «فراسنتي»، مثل رهيافت نصر بدون توجه به جرح و تعديل هايي ادعاهاي حقيقي اديان موجه نمي باشد. نظريه الهيات جهاني جان هيك، آن گونه كه سورين مطرح مي كند، اين است كه يك رابطه ضمني بين گفتمان الهيات جهاني و پلوراليسم ديني و ويژگي خاص تاريخ اروپايي وجود دارد.
002575.jpg

سورين استدلال مي كند كه در دوره گسترش استعمار غرب، متفكران مسيحي گفتمان مطلقيت مسيحيت و انحصارگرايي مسيحي و غيرگفت وگويي را بسط داده اند، در حالي كه آنها در دوره استعمار نو شروع به صحبت از تكثرگرايي، عدم مطابقت و گفت وگو كرده اند. از اين رو سورين نتيجه مي گيرد كه : «كنت  ول اسميت» ها و «جان هيك» هاي اين جهان ظاهراً يك نوع جديد از سوژه هستند. سوژه اي «همگاني»  يا «جهاني» است به همان نحو كه همبرگر مك دونالد غذاي «همگاني» يا «جهاني» شده است.
در حمايت از اين نظر رابطه اي جالب توجه ميان ايجاد اشكال خاصي از دانش و «نيت سياسي» يك فرهنگ وجود دارد. نامعقول نيست تصور كنيم كه «كثرت گرايي هاي ايدئولوژيكي» از قبيل كثرت گرايي جان هيك با يك قدرت جهاني به منظور سامان دادن به منازعات ديني رواج يافته اند. ولي چنين نيت ممكني نبايد باعث غفلت ما از مشكلات برخاسته از كثرت اديان و نياز به يك راه حل متقاعد كننده باشد.
نظريه الهيات جهاني هيك خيلي زياد ريشه در درك و از پيشرفت تاريخي مسيحيت دارد.
هيك معتقد است كه مسيحيت هميشه به طور مثبت به نيازهاي زمان حال پاسخ داده است و هميشه پيشرفت در ارتباط با فرهنگ درون آن رشد مي كند، مسيحيت يك روند ايستا نيست؛ بلكه يك روند از تجربه ديني پويا است كه بر نظام آموزه اي متمركز شده است. چنين فرضي، كه حاصل تجربه هيك از مسيحيت است،  او را به اين باور سوق داده كه هر ديني مي تواند كم و بيش مثل مسيحيت به جهاني شدن پاسخ دهد. اما علائمي كه از پيشرفت فرهنگي در اسلام معاصر استنباط مي كنيم خلاف اين را نشان مي دهد. اگر نظريه راجع به تكثر گرايي ديني در آينده از نتايج جهاني شدن باشد، اسلام به شيوه خودش پاسخ خواهد داد، يعني شكلي از «تكثر گرايي» ايجاد مي كند كه مي تواند با آن سازگار باشد.
عدنان اسلان
ترجمه: كريم پورزبيد

تازه هاي انديشه
تاريخ بيمارستان هاي ايران. از آغاز تا عصر حاضر/ تأليف: دكتر حسن تاج بخش/ چاپ اول/ جلد زركوب/ ناشر: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعاتي فرهنگي
تاريخ پزشكي ايران، گهري ناشناخته و دري نايافته است كه دست بيداد زمان، نامهرباني توانمندان و ناسپاسي گروهي از فرزندان و فن داران، آن را به يكباره به دست فراموشي سپرده است. پزشكان دانشور و نامور ايران و جهان اسلام، همچون علي بن رين طبري/ محمد زكرياي رازي، علي بن عباس مجوسي اهوازي، ابن سينا، سيد اسماعيل مرجاني و بهاءالدوله رازي، چهره هاي درخشان آسمان دانش و ستارگان جهان افروز و هميشه جاويد جهان هستي اند كه هيچ گاه از ياد خداوندان بينش و ژرف  نگران فراموش نمي شوند.
ايرانيان در ايجاد و اداره بيمارستان ها پيشرو ملت هاي متمدن بوده و بيمارستان در عالم اسلام و جهان پيشرفته از طريق ايران شناخته شده است. در اين نوشتار، چند و چون بيمارستان هاي ايران مورد نظر است و در آن، ابتدا در مورد بيمارستان گندي شاپور «جندي شاپور» كه پايه و مايه بيمارستان هاي جهان اسلام است سخن رفته است. اين بيمارستان در شمال غربي خوزستان، بين شوشتر و شوش، در محل دهكده شاه آّباد كنوني قرار گرفته بود و اكنون اثري از آن باقي نيست، در دوران ساسانيان و در سده هاي نخستين هجري قمري اهميت زيادي داشت. به قول ويل دورانت كه از رقم ۳۴ بيمارستان در مشرق زمين ياد كرده است كه همه الگويي از بيمارستان جندي شاپور مي باشد. علاوه بر اين بيمارستان، در شهرهاي زرنگ سيستان و ري بيمارستان هايي وجود داشته است.
در اين كتاب، سير تحول بيمارستان هاي ايران همراه با دوران هاي تاريخي اين كشور پيگيري شده و بنابراين بيمارستان هاي مختلف برخي از شهرها در زمان هاي مختلف مورد نگرش قرار گرفته است. كتاب حاضر داراي ۲۵ فصل مي باشد كه به اختصار بدين گونه مي توان بيان داشت.
بيمارستان هاي پيش از اسلام، نخستين بيمارستان هاي دنياي اسلام، بيمارستان هاي بغداد، مصر، سوريه، بيمارستان هاي دوران مغول و اتابكان و تيموريان و بالاخره آموزش و قوانين و سوگندنامه ها.
خاندان هاي حكومتگر در ايران/ تأليف: دكتر باقر عاملي/ چاپ اول ۱۳۸۱/ تيراژ ۳۳۰۰ نسخه/ جلد زركوب/ ناشر: نشر علم
يكي از جنبه هاي تاريخ ايران كه كمتر بدان پرداخته شده است موضوع خاندان هاي صاحب قدرت و نقش و نفوذ آنها و نسبت هاي خانوادگيشان در تاريخ ايران است. اثر حاضر كه كوششي تحقيقي است به قصد معرفي خاندان هاي حكومتگر ايران در دويست سال اخير يعني دوران قاجار و پهلوي تأليف يافته است. در بررسي تاريخ دويست سال اخير متوجه اين واقعيت مي شويم كه ثروت و قدرت دراختيار تعداد معيني خاندان قرار داشته است و آنها با موقعيت سياسي، اجتماعي، مالي و قومي رقم زننده صفحات تاريخ اين مرز و بوم بوده اند و معمولاً يك بار همين خانوادها بوده كه قدرت مركزي را نيز به دست مي آورده و ساير خاندان ها را منقاد و تسليم خود مي كرده است يا با آنها مناسبات حسنه برقرار ساخته است. عموم اين خاندان ها قدرت هاي ملاك محلي بوده اند وبرخوردار از موقعيت قومي و سياسي و نظامي. آنها در واقع ملوك طوايف خود بودند و قلمروي را در اختيار داشتند، به طوري كه حكومت مركزي برخي مواقع در صورت ضرور متوسل به ياري نيروهاي نظامي آنها مي شدند.
سابقه برخي از اين خاندان ها بسيار قديمي و حتي به پيش از اسلام بازمي گردد. در اين كتاب شرح حال يازده خاندان بزرگ ايران مورد مطالعه قرار گرفته و افراد برجسته هر خاندان معرفي مي شوند. نويسنده وعده كرده است در مجلدات بعدي نيز به همين ترتيب عده ديگري از خاندان هاي حكومتگر معرفي گردد. خاندان هايي كه در اين دفتر معرفي شده به قرار زير است.
خاندان فيروز فرمانفرما- خاندان ميرزا آقا خان اعتماد الدوله صدر اعظم نوري- خاندان ميرزا محمد خان مسجد الملك سينكي- خاندان ميرزا محسن آشتياني- خاندان رضاقلي خان هدايت- خاندان عبدالصمد ميرزا عزالدوله- خاندان غفاري كاشان- خاندان شيباني كاشان- خاندان قراگوزلوها- خاندان ميرزا حسين خان سپهسالار قزويني و امير اعلم و بالاخره خاندان امام جمعه خوئي.

|   اجتماعي    |    اقتصادي    |    آموزشي    |    انديشه    |    خارجي    |    سياسي    |
|   شهري    |    علمي فرهنگي    |    محيط زيست    |    ورزش    |    ورزش جهان    |    صفحه آخر    |

|    صفحه اول    |    آرشيو    |    شناسنامه    |    بازگشت    |