دوشنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۸۲
شماره ۳۰۲۹- April, 21, 2003
ورزش
Front Page

شيوخ قطر به دنبال پيرمرد هاي اروپا
فينال روي ماسه هاي صحرا
روماريو از همان آغاز كار غايب ثابت تمرين ها بود و به جاي آن با فراري خود در خيابان هاي قطر ويراژ مي داد بالاخره دو هفته پيش روساي باشگاه كه از وصله ناجور برزيلي خود خسته شده بودند از تيم اخراجش كردند
امير عليزاده
008150.jpg

كشور قطر مي خواهد با جذب ستاره هاي از كارافتاده اروپايي به باشگاه هايش زرق وبرق بيشتري ببخشد. شيخ هاي قطر در كنار اشتفان افنبرگ، ماريو باسلر، آندرياس مولر و توماس هسلر را نيز با درآمدهاي ميليوني به دام انداخته اند. اما كارشناسان ترديد دارند كه ليگ كوچك و بي اهميت قطر به جز منافع مالي، از لحاظ ورزشي نيز براي اين فوتباليست ها كه عمري را در پي موفقيت و مقام و جاه دويده اند، منفعتي در برداشته باشد.
•••
پيشنهاد فدراسيون فوتبال قطر در نگاه اول مثل يك روياست. در اين پيشنهاد ۸/۱ ميليون دلار تضمين شده است ـ مسلماً بدون هرگونه ماليات و عوارض ـ، علاوه بر آن يك ويلاي مجلل به همراه كليه خدمه و پرسنل، خدمات پزشكي رايگان براي كليه اعضاي خانواده، يك خودرو به دلخواه بازيكن و بليت هاي درجه يك هواپيمايي قطر تا آلمان در تعداد نامحدود.
اشتفان افنبرگ ۳۴ ساله كه با خفت و خواري از ولفسبورگ و بوندس ليگا خداحافظي كرد، با آغوشي باز از اين پيشنهاد استقبال كرد. از نظر او نتايج مذاكرات بسيار مثبت بود. هر چه باشد شرايطي كه فدراسيون فوتبال قطر پيشنهاد مي كند، براي بازيكناني كه در روزهاي آخر شكوفايي خود هستند، بسيار ايده آل به نظر مي رسند. ليگ قطر تنها از ده تيم تشكيل شده است كه از ماه سپتامبر تا نوامبر و از فوريه تا مه با يكديگر رقابت مي كنند. اگر وضعيت به همين منوال پيش رود، افنبرگ در كشور كارفرماي دست و دل باز و جديد خود، چهره هاي آشنايي را رويت خواهد كرد. چرا كه در اين روزها يك مرد بلندقامت دور از ديدگان سايرين دور اروپا سفر مي كند. اين مرد يك كارگزار سوئيسي است كه رولاند كلارين نام دارد و از طرف فدراسيون فوتبال قطر ماموريت دارد كه ۱۰ فوتباليست تراز اول را به كار گيرد.
كلاين هفته گذشته از لندن به مونيخ آمد و در هتل كپينسكي مستقر شد. او در آنجا با توماس هسلر ۳۶ ساله و مارتين ماكس ۳۴ ساله كه هر دو در مونيخ ۱۸۶۰ مشغول هستند و اولي روزي بهترين هافبك اروپا بوده و دومي دو بار آقاي گل بوندس ليگا شده است، صحبت كرد. هسلر و ماكس دو مورد از ستاره هاي پير آلماني هستند كه به فكر انتقال به قطر هستند. آندرياس مولر از شالكه و به تازگي ماريو باسلر از كايزرسلاترن نيز به طور جدي در مورد آينده خود در كنار خليج فارس مي انديشند. از قرار معلوم كار افنبرگ و باسلر تقريباً تمام شده است. كلاين در اين مورد مي گويد: «با ماريو باسلر به توافق رسيديم، افنبرگ هم امضا كرده است. »
008170.jpg

كلاين كه شركتش Global Sports در دوحه قطر مستقر است، از سوي فدراسيون فوتبال قطر ماموريت دارد تا با ۲۰ ميليون دلار ده بازيكن را كه مورد پسند شيخ جاسم بن حمد الثاني ۲۴ ساله باشند. او بزرگ ترين پسر حمد بن خليفه الثاني است و قدرتمندترين مرد فوتبال قطر محسوب مي شود. ظاهراً پسر بزرگ خانواده الثاني سليقه خاصي دارد، چون در ليست مورد نظر او در كنار اسامي بازيكنان آلماني، چند نام بزرگ به چشم مي خورد. مثل يوري ژوركائف ۳۵ ساله، قهرمان سابق جهان و قهرمان اروپا، لس فرديناند ۳۶ ساله ملي پوش سابق انگلستان، فابريتز يوراوانلي ۳۴ ساله مهاجم موسفيد ايتاليايي و برايان لادروپ ۳۴ ساله قهرمان سابق دانماركي اروپا، مامور شيخ هاي قطر به همه اين ستارگان كم نور پيام آنها را ابلاغ كرد.
اين براي نخستين بار نيست كه پيرمردهاي پا به توپ صحراهاي قطر را به عنوان آخرين فرصت خود براي ثروت اندوزي كشف كرده اند. تا ماه مه سال گذشته آنتوني يبوآي غنايي پس از بازنشستگي در هامبورگ چند ماهي براي باشگاه الاتحاد توپ زد. در اين فصل نيز پيرمردهاي ليگ كوچك قطر از سرزمين قهوه آمده اند. از كشوري كه تا به حال ۵ بار قهرمان جهان شده است. مثل پائولو سرجيو كه در روزگاري نه چندان دور در بايرلوركوزن، آ. اس. رم و بايرن مونيخ به شكار دروازه بان هاي رقبا مي رفت. ماجراي پيوستن روماريوي كج خلق ۳۶ ساله به باشگاه السد دوحه پيش از شروع ليگ قهرمانان آسيا هم كه حكايتي آشناست.
ولي اين كشور در حال توسعه در كنار خليج فارس كه به خاطر ذخاير غني گاز و نفت خود يكي از ثروتمندترين ملل جهان است، هيچ گاه مثل حالا براي فصل آينده به دنبال ستاره هاي تاريخ مصرف گذشته اروپايي نبوده است. در واقع قطري ها يك فرصت طلايي را غنيمت شمردند. چرا كه باشگاه هاي انگلستان، ايتاليا، اسپانيا و آلمان در اين روزها به علت كاهش درآمدهاي حاصل از حق پخش تلويزيوني، مجبور هستند تا تيم خود را كوچك كنند و از دادن هرگونه امتيازي به بازيكنان با قدمت خود اجتناب مي كنند. اما در قطر قرار است همه چيز به همان صورت باشد كه هميشه بوده است. اين كشور شيخ نشين كه مساحتي به بزرگي نصف ايالت هسن در آلمان دارد، قصد دارد تا بعد از كره جنوبي، ژاپن و ايران چهارمين قدرت آسيا باشد. همين براي صعود به جام جهاني ۲۰۰۶ آلمان كافي خواهد بود و بازيكناني كه در دهه چهارم خود هستند و از جهان قديم مي آيند بايد ضربه لازم را به ليگ بي حال و بي تحرك قطر وارد كنند. حداقل شيوخ قطر اين اميد را دارند.
اولي ماسلو سرمربي آلماني باشگاه الشمال قطر در اين مورد مي گويد: «فدراسيون مي خواهد كيفيت فوتبال را در كشور بالا ببرد. جوانان و نوجوانان بايد به بهترين شكل پرورش يابند. آنها مي توانند از بازيكناني مثل افنبرگ چيزهاي زيادي را بياموزند. »
008175.jpg

حتي جنگ عراق هم كه آمريكايي ها براي آن دوحه را به عنوان پايگاه اصلي نظامي خود برگزيده اند، مانع سردمداران قطر براي اجرا پروژه خود نشد. وزارت امور خارجه آلمان اعلام كرد كه قطر در حال حاضر در منطقه خطرناكي قرار دارد، اما اين نكته را هم نديده مي گيرند.
مانفرد هونر مي گويد: «هنگامي كه در دوحه از پنجره به بيرون نگاه مي كنم، همه چيز آرام به نظر مي رسد. »
هونر ۶۱ ساله آلماني كه مدير فني فدراسيون فوتبال قطر است، توسط فرانتس بكن بائر به شيخ هاي قطر معرفي شد. به عنوان تشكر از راي محمد بن همام رئيس كنفدراسيون فوتبال آسيا و نماينده قطر در كميته اجرايي فينا، به ميزباني آلمان در جام جهاني ۲۰۰۶.
به گفته كلاين، فرستاده هونر به اروپا، تنها يك بازيكن اروپايي از نزديكي قطر به عراق وحشت كرد و پيشنهاد ميليوني قطري ها را رد كرد. ولي آن دسته از بازيكناني كه پايين قرارداد عرب ها را امضا كرده اند، فعلاً وادار به سكوت شده اند. چون شيخ جاسم مي خواهد ۱۶ مه (۲۶ ارديبهشت) در ديدار نهايي جام امير واردات اروپايي خود را به عنوان «پيام آوران فوتبال حرفه اي» به رخ همسايگان خود بكشد.
اينكه دلارهاي نفتي شيخ ها واقعاً تا چه حد مي تواند سطح فوتبال را در قطر ارتقا دهد، همچنان مبهم است. تا به حال كه ليگ قطر بيشتر به مراسم كارهاي خسته كننده و مفتضح چند دلقك شبيه است.
مثلاً روماريو كه زمستان پيش با مبلغ ركورد ۶/۲ ميليون دلار به السد پيوست، در بازي هاي اين تيم به قدري بي حوصله بازي كرد و حتي توانايي هاي هم تيمي هاي خود را به سخره گرفت، كه مسئولين تيم به ستوه آمدند و او را عضوي زائد و مزاحم در تيم ناميدند.
قهرمان جهان در جام جهاني ۱۹۹۴ از همان آغاز كار غايب ثابت تمرين ها بود و به جاي آن با فراري خود در خيابان هاي قطر ويراژ مي داد. بالاخره دو هفته پيش روساي باشگاه كه از وصله ناجور برزيلي خود خسته شده بودند، از تيم اخراجش كردند.
با وجود اينكه به خاطر گرماي شديد روزانه در قطر (برخي روزها بالاي ۵۰ درجه سانتي گراد)، تيم ها يك بار در روز آن هم در شب تمرين مي كنند، ممكن است ذوق و شوق فوتباليست هاي داخلي هميشه به چشم نيايد. آنتوني يبوآ در آن چند ماه خاطره خوشي از هم تيمي هاي خود ندارد. «اگر ديدي كه همه سر تمرين نيامده اند، زياد تعجب نكن. وقتي هم كه در يك بازي شكست مي خوري، ناگهان مي بيني كه اصلاً براي كسي مهم نيست. »
زو بايربايا ملي پوش سابق اهل تونس كه در پايان فصل گذشته از فرايبورگ به بشيكتاش استانبول رفت و از آنجا به العربي قطر ملحق شد، خيلي سريع از محيط فوق العاده آماتور فوتبال قطر رفتار ناشي گرايانه هم تيمي هايش زده شد و هنگامي كه ديد فقط دو تن از هم تيمي هايش سر تمرين حاضر مي شوند، بدون درنگ پول باشگاه را پس داد و قبل از كريسمس قطر را ترك گفت. او در آن زمان پس از تنها چهار بازي براي العربي گفت: «ديگر فايده اي ندارد. اينجا فوتبال وجود ندارد. »
اما ماسلو نظر ديگري دارد و به پيرمردهاي اروپايي هشدار مي دهد كه فكر نكنند مي توانند در قطر با آسودگي خاطر و فراغ بال زندگي كنند و در كنارش چند توپ هم بزنند. در اينجا از افراد متقلب اصلاً خوششان نمي آيد. هر بازيكن بايد درون زمين هر چه در چنته دارد رو كند و حداكثر تلاش خويش را انجام دهد. در غير اين صورت بايد به فكر بليت برگشت به خانه باشند.
اما واقعيت اين است كه ليگ قطر مخاطب بسيار كمي دارد و با وجود كيفيت بسيار پايين بازي ها جاي تعجب هم نيست. به طور مثال از مسابقه مهم الاتحاد مقابل قطر اسپورت كلوپ فقط ۲۵۰۰ نفر ديدن كردند.
با وجود اينكه استاديوم هاي قطر فوق العاده مدرن هستند و بليت نيز رايگان است، اما به طور ميانگين در هر مسابقه ليگ فقط هزار تماشاچي حضور دارند. فدراسيون فوتبال قطر براي حل اين بحران چندي پيش دست به كاري عجيب زد. در روزهاي مسابقه اتوبوس هاي رايگان به مناطقي مي روند كه كارگران هندي، فيليپيني و پاكستاني در آنها سكونت گزيده اند. به اين اميد كه علاقه كارگران خارجي را راحت تر از مردم بي حال قطر كه به رخوت تمايل دارند مي توانند جلب كنند. عليرغم تمامي اين بحث ها و بضاعت فرهنگي ناچيز فوتبال قطر، رهبران اين كشور خيلي بلندپروازانه فكر مي كنند و دست به كارهايي غيرعادي مي زنند. مثلاً در ماه دسامبر باشگاه آ. ث. ميلان را براي انجام يك بازي دوستانه با تيم ملي كشورشان دعوت كردند. يك هواپيماي مجهز به تخت خواب قطر ايرويز در فرودگاه مونستر آلمان به زمين نشست تا روسونري كه در ورزشگاه وست فالن مقابل بوروسيا دورتموند در ليگ قهرمانان يك بر صفر پيروز شده بود را به دوحه بياورد. ميلاني ها هم رفتند و در قبال يك بازي ۵ ميليون دلار دريافت كردند.
008545.jpg

شيخ تميم دومين پسر امير و رئيس كميته ملي المپيك كه با ۲۲ سال جوان ترين عضو IOC است، بعد از بازي با غرور يك جام بزرگ را به پائولومالديني اهدا كرد. در حالي كه آن افرادي كه باعث و باني اين مسابقه بودند را انگار فراموش كرده بود. ماجراي اين ديدار كه داستاني طولاني دارد احتمالاً به زودي به دادگاه هاي آلمان نيز كشيده خواهد شد. مانفرد هونر مدير فني فدراسيون فوتبال قطر در فوريه ۲۰۰۲ به شركت بازاريابي Eventwork با سربرگ فدراسيون نامه زد و اعلام كرد كه براي استخدام آ. ث. ميلان جهت انجام يك ديدار دوستانه مقابل تيم ملي قطر اختيار كامل دارد. اين شركت به عنوان پيش شرط ۲۰ درصد مبلغ قرارداد را خواستار شد و طي آن مرتب با باشگاه سيلويو برلوسكوني تماس گرفت. اومبرتو گانديني مدير باشگاه آ. ث. ميلان به قدري تحت تأثير پشتكار مديرعامل Eventwork نيكول شايده من Nicole Scheideman قرار گرفت كه گفت حتي تبليغ يك شركت قطري روي پيراهن ميلان نيز به همت اين خانم ممكن است.
گانديني طي نامه اي به شايده من نوشت كه باشگاهش از لحاظ پرستيژ و اعتبار در سطح بايرن مونيخ قرار دارد و ارزش آن براي سه سال ۴۵ ميليون يورو است.
معامله اسپانسر انجام نگرفت و از آن ۲۰ درصد مبلغ قرارداد فدراسيون قطر با قهرمان ۱۶گانه سري آ هم خبري نشد. شيخ تميم حضور يك شركت واسطه را بي مورد دانست و از پرداخت حق العمل كار Eventwork كه به يك ميليون دلار مي رسيد صرفنظر كرد. شكايت شايده من مبني بر اينكه او يك وكالت كتبي داشته و حق قانوني اش است كه ۲۰ درصد مبلغ قرارداد كه كاملاً توافقي بوده را دريافت كند نيز به جايي نرسيد. كميته ملي المپيك قطر بسيار مختصر و مفيد پاسخ داد كه هونر حق نداشته كه چنين قراردادهايي را امضا كند. شيخ تميم حتي به درخواست كتبي مجله اشپيگل در مورد همين موضوع هم پاسخ نداد. حالا به خاطر اينكه كميته ملي المپيك قطر به نامه هاي وكلاي شايده من جواب نداد، بايد در انتظار اقدامات قضايي شايده من باشد. البته فوتباليست قديمي اروپا نياز به هيچ گونه نگراني از بابت بي نظمي شيخ ها نخواهند داشت. مثلاً با اينكه روماريو به تازگي اخراج شده، اما همچنان از ويلاي مجلل و زندگي لوكس خود در قطر لذت مي برد. چرا كه دستمزدش تا پايان قرارداد به طور منظم پرداخت خواهد شد.
منابع: اشپيگل و دي ولت

ورزش براي صادرات
008205.jpg

بابك كمانگري
امروزه روزش از مؤلفه هاي اوليه خود جدا شده و كاركردي فراتر از يك تفريح نشاط آور و يا حتي شور و شوق كسب مقام قهرماني يافته است. رفته رفته، سهمي از اقتصاد هر كشور شده و راه خود را براي رسيدن به بزرگ ترين عامل پيوند ملت ها، هموارتر كرده است. حجم عظيم جذب آگهي، از طرف دنياي پرزرق و برق اقتصاد ورزش باعث هجوم بي رويه اما حسابگرانه شركت هاي معتبر كوچك و بزرگ به سمت اين اقتصاد نوپا شده است. برزيل در پس ظرافت حركت هاي تماشاگرپسند بازيكنانش، امروزه به چيزي رسيده است كه شايد پربهاتر و حياتي تر از اين گونه هنرمندي ها باشد: كسب درآمد از ورزش.
وقتي گوستاووكوئرتن امتياز قهرماني يا match point را از آلكس كورتگاي اسپانيايي گرفت و سه بر يك او را شكست داد، شايد فصل جديدي را در تاريخ تنيس برزيل گشود. در حالي كه او با گرفتن جايزه هفتصدهزار دلاري در حال پر كردن حساب بانكي خود بود، از ديدگاهي ديگر پنجره جديدي براي ورود ورزش برزيل به دنياي تجارت بين المللي گشوده شد.
در بازار تجارت بين المللي، هنوز فوتبال با قهرماني ها و پيروزي هاي بي شمار، حرف اول را در برزيل مي زند ولي نتايج گوگا ـ اسم مستعار گوستاوو كوئرتن ـ امكان سهيم شدن در تجارت جهاني را براي ورزش هاي ديگر ايجاد كرد.
او از سال ،۱۹۹۶ با شروع شركت در مسابقات حرفه اي، تاكنون بيش از چهارده عنوان بين المللي كسب و بيش از ده ميليون دلار پول به حساب خود واريز و با كسب وجهه بين المللي، نظر اسپانسرها را نيز به سوي خود جلب كرده است. «استراتژي ما پيوستن به بازار بين المللي تنيس با رابطي مثل گوگاست. » اين صحبت هاي مسئول بازاريابي فدراسيون تنيس برزيل، رينالدو فيتوسا است، كسي كه با فعاليت هاي خود و جلب اسپانسرهاي ورزشي، هرساله حدود ده ميليون دلار نصيب ورزش برزيل مي كند. براي مثال، شركت معتبر Diadora اسپانسر گوگاست و بر روي لباس ها و وسايل ورزش او، آرم خود را حك مي كند و هر ساله بين ۴۵۰ تا ۹۰۰ هزار دلار پول به حسابش مي ريزد.
تنيس معيار خوبي براي سنجش ميزان تجارت در دنياي ورزش برزيل است و سهم عمده اي در افزايش فاكتورهاي درآمدزا داشته، به طوري كه چهار سال قبل چرخش سرمايه در ورزش برزيل چيزي حدود سه تا چهار بيليون دلار بوده ولي اكنون به شانزده بيليون دلار رسيده است و اين، جز با به كار بردن راهكارهاي جديد و علمي در جذب اسپانسرهاي ورزشي به دست نمي آمد، اين شركت ها پول هاي زيادي وارد سيستم تجارت ورزش برزيل مي كنند. در اولين گام براي حرفه اي شدن، آنها توانستند ظرفيت هاي موجود در ورزش را براي ايجاد و گسترش بازار جهاني پيدا كنند و از طريق حق پخش تلويزيوني بازي ها، حقوق آگهي و تبليغات در تجارت جهاني شركت كنند. از سال ۱۹۹۸ يك شبكه تلويزيوني كابلي، يك روزنامه و چهار شبكه اينترنتي به طور جدي وارد فعاليت هاي تجاري ورزش شدند. شركت آمريكايي Hicks، يكي از بزرگ ترين اسپانسرهاي خارجي در برزيل است كه محصولات خود را با دو باشگاه بزرگ يعني كورنيتانس و كروزيرو تبليغ مي كند. در طول دو سال فعاليت اين شركت در برزيل، عوايد حاصله آن قدر زياد بود كه اين شركت دليل خوبي براي جشن گرفتن دومين سال حضور خود در برزيل داشت. كورنيتانس قهرمان جام سائوپائولو و تيم برزيل قهرمان جام جهاني شد و همه اينها براي شركت Hicks، اتفاق بزرگي محسوب مي شد. گرچه شركت Hicks با فيگورهاي اقتصادي خود، هيچ اشاره قاطعانه اي نسبت به درآمدش نمي كند ولي تخمين زده مي شود كه عوايد شركت طي ده سال بعد از قرارداد با باشگاه كورنيتانس چيزي بيش از ۶۵۰ ميليون دلار باشد كه با سهيم شدن در فروش بليت و حقوق پخش تلويزيوني و فروش محصولات باشگاه به دست مي آيد. اما راه ديگر ورود سرمايه به ورزش برزيل، صادرات بازيكنان نخبه فوتبال اين كشور مانند روبرتو كارلوس، ريوالدو، آنتونيو كارلوس، كافو، جونيور، فلاويو كونسسائو، ژالمينيا و رونالدو است كه ميليون ها دلار وارد چرخه سرمايه ورزش مي كنند.
صدور ورزشكاران هنوز پرفايده ترين فعاليت در فوتبال برزيل محسوب مي شود. «در برزيل، باشگاه ها هنوز دخل و خرجشان را با فروش بازيكنان تنظيم مي كنند و مقدار كمي از اين باشگاه ها به فكر دريافت پول از طريق پخش مستقيم بازي ها از تلويزيون هستند. » اين، حرف هاي الكساندر روشالاروس، رئيس دپارتمان بازاريابي ورزشي وزارت ورزش برزيل است.
جداول آماري كنفدراسيون فوتبال برزيل (CBF)، نشان مي دهند كه مقدار رشد ترانسفر بازيكنان چگونه بوده است. در سال ،۱۹۹۵ ۲۵۴ بازيكن به خارج ترانسفر شدند در حالي كه اين رقم در سال ۲۰۰۰ به ۶۰۱ نفر رسيد. اين ارقام شامل بازيكنان حرفه اي و آماتور و همچنين قرضي و دائمي نيز مي شود. يك مثال خوب براي توضيح اهميت ترانسفر در تجارت ورزشي برزيل، رونالدينيو است. در سال ،۱۹۹۱ اين فوروارد ريزنقش، با هفت هزار دلار با واسطه گري دو نفر به نام هاي الكساندر مارتينز و رينالدو پيتا، از تيم سائوكريستووام، جدا شد. يك دهه بعد رونالدينيو، در سن ۲۵ سالگي ارزشي به مراتب بيشتر از اينها يافت، با اينكه او در طول سه سال به خاطر مصدوميت هاي پياپي، هيچ گاه به طور مداوم براي باشگاهش بازي نكرد. او سالانه ۵/۳ ميليون دلار حقوق دريافت مي كند و اين جداي از قراردادهايي است كه با شركت هاي مختلفي مانند براهما، پارمالت، پيرلي و نايك مي بندد كه در كل شايد از ده ميليون دلار نيز فراتر رود. براي تأكيد بر اين ديدگاه كه سرمايه گذاري و تبليغات روي تيم هاي ورزشي خيلي سودآور است، بد نيست بدانيم كه مجموعه اي از بزرگ ترين كمپاني هاي اروپايي و آمريكايي مانند پيرلي، كوكاكولا، الي جي، پپسي، فيات و جنرال موتورز، براي حك كردن لوگوي خود روي لباس هاي ورزشي تيم هاي بزرگ در رقابتند.
نستله Nestle، بزرگ ترين شركت توليدكننده مواد غذايي، ايده جديدي براي معرفي و فروش بيشتر محصولات جديد خود پيدا كرده است. يعني حك كردن نام و لوگوي شركت روي محصولات و پيراهن هاي ورزشي تيم هاي بزرگ سائوپائولو. در زمينه تبليغات، فضا محدود به نظر مي رسد. يك شركت سازنده گوشي هاي تلفن همراه، مدل جديد گوشي هاي خود را با آرم تيم هاي بزرگ سائوپائولو روانه بازار كرد و فروشش بيشتر شد. كمپاني هاي بزرگ ديگر نظير پتروبراس، HSBC بانكو، ناسيونال، بانسپا و يوني لور ترجيح دادند سود خود را در ورزش هاي ديگر جست وجو كنند، ورزش هايي مانند واليبال، بسكتبال و موتورسواري كه به نظر ظرفيت هاي زيادي براي كسب درآمد دارند.
يكي از فاكتورهاي درآمدزا براي باشگاه ها در اقتصاد امروز، استاديوم هاي اختصاصي هستند كه با وسايل مدرن مجهز شده باشند. دلوتر لاروس مي گويد: «اين استاديوم ها هستند كه براي شبكه هاي تلويزيوني اين امكان را فراهم مي سازند كه براي پخش مسابقات با باشگاه ها قرارداد ببندند و همين استاديوم ها هستند كه مي توان در آنها با شركت هاي تبليغاتي قرارداد بست و از تابلوهاي كنار زمينشان براي آگهي استفاده كرد. مانند اتاق فروشي كه در شركت هاي تجاري وجود دارد. » برزيل هنوز هم در زمينه تجارت ورزشي تازه كار است، هم اكنون يك استاديوم فوق مدرن در برزيل وجود دارد و آن، «آرنا بايكسالا» استاديوم اختصاصي آتلتيكو پاراننزه است. آرنا در جولاي ۱۹۹۹ به جاي استاديوم قديمي، تأسيس شد و قابليت جذب بيش از ۳۰ ميليون دلار آگهي در سال را دارد. اين استاديوم، علاوه بر زمين چمن كه قابليت نصب تابلوهاي تبليغاتي مدرن را دارد، داراي ۳۲ هزار صندلي براي تماشاگران است. در حقيقت آرنا به عنوان يك مركز تجاري مطرح است. اين استاديوم يك مركز خريد، متشكل از پانزده غرفه فروش دارد كه در حقيقت هركدام از آنها يك فروشگاه بزرگ محسوب مي شود و مركز فروش وسايل ورزشي شركت هاي معتبر مانند Umbro به حساب مي آيد. در اين مكان كه مساحتش ۱۴۰۰ مترمربع است يك سالن غذاخوري همراه با ۳۹ غرفه و همچنين موزه افتخارات باشگاه ديده مي شود. مائورو هالزمن مدير بازاريابي آتلتيكو پاراننزه مي گويد: «ما، به اين دليل كه از محور سائوپائولو ـ ريو خارج هستيم و مي توانيم تمركز آگهي ها را از تك بعدي بودن خارج كنيم مقدار زيادي آگهي جذب كرديم و در باشگاه به نمايش گذاشتيم. استاديوم ما از اين لحاظ متمايز است و خود به عنوان يك محور جديد و جداگانه براي بازاريابي عمل مي كند. »

روزنامه نگاري ورزشي در ايران
جور ديگر
اگر ديدگاه ما نسبت به روزنامه نگاري ورزشي عوض شود و اگر براي ديدگاه جديد و شايسته خود نيروي انساني قابل و توانمند تربيت كنيم موفقيت در دسترس است
008190.jpg

علي ميرزايي
پيش از آنكه وارد متن اصلي اين يادداشت بشوم به دو نكته اشاره مي كنم:
۱. نخستين بار كه نشريه ورزشي خريدم و خواندم، حدود ۵/۴۲ سال پيش بود. در ميدان مولوي تهران، دهانه جنوبي بازار، دكه اي بود كه روزنامه مي فروخت و من، هنگام رفتن به دبيرستان (دبيرستان فرخي) از جلوي آن مي گذشتم. نشريه اي توجهم را جلب كرد كه قطع و اندازه اش با نشريه هاي ديگر فرق داشت. كاغذ كاهي داشت. تك رنگ (مشكي) چاپ شده بود و عكس قهرمان زن مشهور و موفق آمريكايي، ويلما رودلف، روي آن چاپ شده بود. المپيك رم (۱۹۶۰) تازه به پايان رسيده بود، و اين قهرمان در آن المپيك ۴ مدال طلا به دست آورده بود. پنج ريال دادم و آن نشريه را خريدم. كيهان ورزشي بود. اين نشريه، در آينده زندگي من، بسيار اثر گذاشت. من را به ورزش جذب كرد؛ بسياري از اصول و ضوابط اخلاقي را از اين نشريه فرا گرفتم؛ اصول و آيين درست نويسي را ابتدا از اين نشريه آموختم؛ نقد و بررسي و چگونگي نگرش انتقادي به پديده ها را نويسندگان اين نشريه به من ياد دادند؛ و خلاصه اينكه كيهان ورزشي، سهم و نقش تعيين كننده اي در «فرهنگ سازي» براي من ايفا كرد.
استاد حسين فكري، گيلان پور (از سرنوشت ايشان اطلاعي ندارم)، شادروان دري (كه چندي پيش در گذشتند) و استاد اسداللهي از جمله نويسندگان كيهان ورزشي بودند، و من خيلي زود شيفته جادوي قلم اين بزرگواران شدم. آن روزها فقط همين يك نشريه ورزشي را داشتيم. روزهاي شنبه صبح منتشر مي شد، و من يك هفته تمام با اين نشريه زندگي مي كردم. برخي از مقاله ها و گزارش هايش را چند بار مي خواندم. ترجمه هايي كه مثلاً از مشهورترين روزنامه ورزشي جهان، يعني اكيپ ، يا از فرانس فوتبال مي كردند، بسيار خواندني و جذاب و آموزنده بود. حتي فن و هنر ترجمه صحيح متون ورزشي را مي توانستي از ترجمه هايي كه در كيهان ورزشي به چاپ مي رسيد فرا بگيري. يادش بخير، و يادشان بخير.
۲ .در ۵/۴۲ سال گذشته، يعني از ۱۱ سالگي تا امروز كه ۵/۵۳ سال دارم، ارتباط من با ورزش افت و خيز فراوان داشته است كه موضوع اين يادداشت نيست، مگر يك موردش و آن اينكه در اواسط سال ،۱۳۶۹ از طرف آقاي مهندس حسين محلوجي، براي انتشار هفته نامه ورزشي ـ فرهنگي پرسپوليس به همكاري فراخوانده شدم. براي انجام وظيفه سردبيري، گروهي را به همكاري فراخواندم، كه همه جز يك نفر جوان بودند و پرانرژي. كار با اين گروه براي من فرصت مغتنمي بود براي تماس مستقيم با نسل جوان، آموزش گرفتن، همكاري صميمانه متقابل را تجربه كردن، و زندگي شبانه روزي با گروهي جوان كه صفت اصلي اكثر آنان، «آرمان خواهي» بود. در اين گروه بود كه من مزه شيرين مسئوليت پذيري و آرمان جويي را فارغ از ارتباطات ايدئولوژيك يا اداري چشيدم.
انتشار اين نشريه، مانند همه آرمان هايي كه براي پرسپوليس داشتيم، و سرابي كه، گويا بدون توجه به واقعيت تلخ موجود، معصومانه و مظلومانه به دنبال آن بوديم، ۶ ـ ۶ ماه بيشتر دوام نياورد، و من از همكاري با آن گروه محروم شدم. امروز خود را بسيار مغبون احساس مي كنم. افسوس!
۳. اما اصل مطلب! صاحب اين قلم، روزگاري به صورت جسته و گريخته، و مدتي نيز به صورت حرفه اي، خواندن نشريه هاي ورزشي را، مانند فريضه اي محكم، هر روز انجام داده است. نشريه هايي كه قارچ گونه سر درآوردند، و معلوم نبود اين همه نشريه ورزشي با كدام نيروي انساني تغذيه مي شوند. ما چه داشتيم كه يك باره اين همه روزنامه و هفته نامه ورزشي شروع به كار كردند؟ آيا ورزش ما ۳۰ برابر گذشته رشد داشته است؟ آيا تربيت روزنامه نگار واقعي و حرفه اي اين قدر رشد داشته است؟ آيا كيفيت ورزش ما نسبت به گذشته متحول شده است؟ نه! پاسخ من به هر سه پرسش بالا منفي است. ممكن است در مواردي از نظر كمي رشد داشته باشيم، و درست است كه جمعيت ما دوبرابر شده است (بازار فروش دوبرابر شده است) اما قطعاً ورزش ما نه تنها متحول نشده بلكه سقوط هم كرده است. نمونه اش فوتبال ما. نمونه اش كشتي ما.
به هر تقدير، ورزش ما كه فقط كيهان ورزشي و بعداً دنياي ورزش را داشت، به يكباره صاحب ۱۴ روزنامه و چندين هفته نامه شد، به علاوه امكانات راديويي و تلويزيوني چشمگير. بدين ترتيب، از نظر كمي، رشد قابل ملاحظه اي را به چشم ديديم، ولي از نظر كيفي، از ديدگاه من، حتي يك نشريه ورزشي هم نداريم كه به اندازه كيهان ورزشي دهه ۱۳۵۰ ـ ۱۳۴۰ اثرگذار باشد؛ آموزش بدهد؛ راه و رسم ورزش درست و حسابي را نشان بدهد؛ بدآموزي نكند؛ قهرمانان پوشالي را به عنوان پورياي ولي و غلامرضا تختي به خوانندگانش معرفي ننمايد؛ و. . .
طبيعي است آنچه من در اين يادداشت مي نويسم، عموميت ندارد، ولي اكثريت نشريه هاي ورزشي ما به اين دردهاي بي درمان دچار هستند. هستند روزنامه نگاران شريفي كه همچنان به رسالت خود آگاهند، «قلم به مزد» نيستند، تعزيه گرداني و جنجال آفريني نمي كنند، ببرهاي كاغذي نمي سازند، واقع گو هستند، حقيقت بين هستند، ولي تعداد اين ها بسيار اندك است. اكثريت با كساني است كه يا «از بد حادثه» به حرفه روزنامه نگاري روي آورده اند و يا «فقط براي لقمه اي نان». غافل از اينكه روزنامه نگاري حرفه اي چنان شريف و چنان مهم است كه جاي اين گونه اشخاص نيست. اينان حق دارند زندگي و ارتزاق كنند، ولي نه با فروختن قلم. قلم، شريف است. قلم آن است كه خداوند كريم در قرآن مجيد به آن سوگند مي خورد. قلم يعني پديده اي كه هر سال، در سراسر جهان، شهيدان خود را دارد. اينجا جاي تفنن و باري به هر جهت نيست. اينجا جاي شهادت است. روزنامه نگار، با قلم خود شهادت مي دهد كه امروز در عرصه ورزش ما چه مي گذرد. به نظرم همين رسالت كافي است كه به شما و من بگويد با چه عرصه گسترده اي از مسئوليت اجتماعي روبه رو هستيم.
• مردم امكان اين را ندارند كه صبح تا شب در دستگاه ورزش يا در ميدان ورزش، يا در پشت پرده ورزش (و اين از همه مهم تر است) حاضر باشند. ولي روزنامه نگار (اعم از نويسنده، عكاس، سردبير، و. . . ) چنين وظيفه اي را قبول كرده است كه همه جا حاضر باشد و گزارشگر صادق و تواناي رويدادها باشد. «صداقت» به تنهايي كافي نيست، كفايت، قابليت و توانايي نيز بسيار لازم است. روزنامه نگاري ورزشي ما در اين عرصه، سخت مي لنگد.
•روزنامه نگار، «پيگير» است. او، به عنوان نماينده مردم، به عنوان چشم بيناي مردم، به عنوان زبان گوياي مردم، آنجا كه لازم است حاضر مي شود، و مردم نيز به او اعتماد مي كنند و روزنامه اش را مي خرند تا نوشته ها و گزارش هاي او را بخوانند. با اين خواندن است كه خواننده حس مي كند خودش حاضر و ناظر مستقيم رويداد بوده است.
• روزنامه نگار وجدان بيدار و آگاه مردم است. حساس است. موقع سنج است. پرشور است. سري پرشور دارد و براي يافتن حقيقت و دست يافتن به واقعيت گاه از جانبازي نيز دريغ ندارد.
• روزنامه نگار حقيقت را به هيچ وجه قرباني مصلحت هاي سياسي، مالي و حرفه اي نمي كند. درست است كه از صبح تا شام نمي شود با خلق خدا ماجرا كرد، ولي اين حرفه شريف، با بقيه حرفه ها فرق دارد. كاسبكاري نيست. جاي بده و بستان نيست. جاي باج دادن و باج گرفتن (كه بدبختانه بسيار رايج است) نيست.
• روزنامه نگار، براي خوش آمد فلان مربي يا فلان بازيكن به تحميق خوانندگان بي گناه دست نمي زند. پشت پرده ورزش ما، متأسفانه، چندان پاكيزه نيست و من بسيار كم ديده ام كه روزنامه نگاران ما پرده را كنار بزنند و اين فضاي متعفن را نيز به جوانان و نوجوانان نشان بدهند.
• روزنامه نگار، عوام فريب نيست، اما فريفته عوام هم نيست. من از روزنامه نگاراني پرسيده ام كه چرا در چنين سطحي نازل روزنامه نگاري مي كنند. پرسيده ام كه اين «ژورناليسم زرد» يا «مبتذل» يا «عوامانه» را چرا دنبال مي كنند. پاسخ همه اين بوده است كه مردم اين گونه مي خواهند! نه دوست من! اين برداشت غلطي از روزنامه نگاري است. روزنامه نگار دنباله رو عوام نيست. روزنامه نگار در عين اينكه پيشرو و پيشگام است، فرهنگ ساز هم هست. وظيفه شما اين نيست كه در چندين روزنامه و هفته نامه قلم بزنيد و دست آخر، حاصل ۲۰ سال روزنامه نگاري ات اين باشد كه ميليون ها خواننده را همان گونه تحويل بدهيد كه بيست سال پيش تحويل گرفته ايد. شما بايد خواننده خود را، با دقايق و ظرايفي كه استادان ما يادمان داده اند (اگر اصلاً آموزش در اين حرفه گرفته باشي!) متحول كنيد. بايد فرهنگ سازي كنيد. بايد نوجواني ۱۱ ـ ۱۰ ساله را كه از شكمش مي زند تا پول روزنامه شما را بدهد، به مسيري راهبر شويد كه درست را از نادرست بتواند تشخيص دهد، وگرنه چه تفاوتي است ميان روزنامه نويسي و مثلاً گاراژداري؟ حرفه گاراژداري حرفه بسيار شريفي است ولي كسي از گاراژدار توقع ندارد اتومبيل ها را متحول كند يا به رانندگان آموزش رانندگي صحيح را بدهد. ولي در حرفه شما چنين وظيفه سنگيني نهفته است. شما بايد اطلاع رساني درست بكنيد، و بايد آموزش متناسب نيز بدهيد. بايد فرهنگ سازي كنيد. هدف شما آگاه سازي است نه اينكه بر نقطه جهل خوانندگان خود انگشت بگذاريد و براي نگه داشتن آنان در «جهل مركب» برنامه ريزي كنيد. اين كاري است كه متأسفانه اكثر روزنامه هاي ورزشي ما به آن سرگرم هستند. فرار از آگاه سازي و تلاش براي نگه داشتن خوانندگان در جهل مركب.
• روزنامه نگاري ورزشي ما، با اينكه پيشينه اي نسبتاً طولاني دارد (حدود ۵۰ سال) اما فاقد پي و پايه محكم است. علت نيز روشن است. اين حرفه، بعد از حرفه اي هاي نسل اول، بدجوري در دو دام سهمگين گرفتار آمده است. دام كساني كه فقط براي پول درآوردن به اين حوزه وارد شدند؛ و دام آنها كه ابتدايي ترين مراحل آموزش و تجربه را نگذرانده اند و در اين حوزه قلم مي زنند. منظورم بي سواداني است كه قلم را مانند اسباب بازي به دست گرفته اند، و كاربرد صحيح آن را نمي دانند. به آنها ياد نداده اند و نخواسته اند ياد بگيرند، مانند كسي كه ادعاي جراح بودن دارد، ولي از چاقوي جراحي فقط براي نسق گرفتن و پاره كردن شكم مردم استفاده مي كند. او وظيفه و رسالت خود را فراموش كرده است. او به جاي درمان بيماران، آنان را مي كشد! درست مانند برخي از همكاران ما كه شايستگي قبول وظيفه و رسالت روزنامه نگاري را نداشته و ندارند.
• اين روزنامه نگار ورزشي ما آرام آرام به بن بست مي رسد. درست مانند فوتبال ما كه روزبه روز تماشاگرانش كم مي شود، از خريداران روزنامه هاي ورزشي نيز كاسته مي شود. مردم را تا مدتي مي شود فريب داد، ولي براي ابد نمي توان فريفت. در اين ميان، مديران و سردبيراني مي توانند بهره بگيرند كه دست به يك خانه تكاني جدي و بازسازي اساسي بزنند، به قول شادروان سهراب سپهري، چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد.
اگر ديدگاه ما نسبت به روزنامه نگاري ورزشي عوض شود، و اگر براي ديدگاه جديد و شايسته خود نيروي انساني قابل و توانمند تربيت كنيم، موفقيت در دسترس است، وگرنه، اين كشتي شكسته به ساحل امن نخواهد رسيد. انتهاي راهي كه امروز مي رويم به تركستان است!

بازتاب
براي شما

008195.jpg

۱ـ يك روز كه آفتاب اول ارديبهشت تو را از پوشيدن لباس گرمي كه به خاطر باران ديروز تنت بود، پشيمان مي كرد، يك هشت صفحه اي خوش برورو كاري كرد كه آفتاب را فراموش كني. شايد مثل نسيمي بود كه پيچ مي خورد و مي آمد بالا و صورتت را نوازش مي داد. نكته اش اين بود كه به دلت مي نشست و تو مطمئن بودي از دود چراغ مخفي در پشت آن مطالب.
اين ۸ صفحه، اتاقي بود در يك خانه بزرگ و صاحبخانه براي اول بار براي مستاجرش دل را زده بود به دريا. كار مستاجر انتشار اين ۸ صفحه بود و كار صاحبخانه محكم كردن سقف كه مبادا فرو بريزد. مستاجر البته بيشتر سختي مي كشيد. او بايد احتياط مي كرد و احتياط. احتياط اصلي براي اين بود كه كار خطا سقف را روي سرت آوار مي كرد و دليل احتياط فرعي (!) دوستاني كه در همان نزديكي علاقه اي به ورود مستاجر جديد نداشتند. . . مي دانيد كه!
خب، حالا همه اينها گذشته. بزنيم به تخته ثابت كرده ايد شما مستاجري خوب بلد هستيد و صاحبخانه نيز صاحبخانگي اش را. راستش را بخواهيد شديداً به هم مي آييد. . .
۲ـ برويم سر صفحه ورزش. آقاي آرش خان، برادر عزيز. قبل از تشكر دوست دارم برايت بنويسم كه مراقب مطول نويسي هاي دوستي كه مي نويسد: «بكام شوهر بي غيرت ويكتوريا» باش. دوست دارم برايت بنويسم، مراقب از دست رفتن جذابيت ستون حاشيه خبر باش و مراقب صفحه اي كه همه ما دوستش داريم. كار تو مراقبت است. مراقبت از نهالي كه اگر در اين يك سال به سرعت رشد كرده، دليلش چيز ديگري نيست. آرزو دارم براي سالگرد دومتان بنويسم: «هيچ كاري از تو خوش تر نيست» و خلاص. اما براي رسيدن به آنجا بايد مراقب باشي و مراقبت يعني اينكه سال بعد وقتي خودت را در آينه ديدي بگويي «در اين يك سال چه قدر پير شدم!»
پژمان راهبر سردبير روزنامه جهان فوتبال

طفل يك ساله را باور كنيد
008200.jpg

انگار همين ديروز بود كه روزنامه پرمخاطب همشهري يك صفحه به صفحه ورزشي خود افزود تا نگاه مهربانانه تري به اين پديده پرطرفدار و محبوب در چهار گوشه جهان داشته باشد اما افسوس كه امكانات ضعيف چاپ و همچنين توزيع باعث شده تا صفحه دوم ورزشي همشهري فاقد خبرهاي روز باشد. و شنيده ام اين صفحه ۲۴ ساعت و حتي ۴۸ ساعت قبل آماده و به چاپخانه ارسال مي شود! وگرنه همشهري اين توان را دارد كه در عرصه ورزش همچون مسائل اجتماعي، فرهنگي، هنري، اقتصادي و حتي سياسي يك روزنامه كامل و صاحب سبك شود.
با اين حال تلاش همكاران خوب و جوانم در صفحه ورزش صفحات لايي روزنامه همشهري ستودني و قابل تقدير است و اميدوارم دست اندركاران پرتلاش و موفق همشهري نگاه جدي تري به اين صفحه يك ساله داشته باشند تا شاهد رشد و گسترش دوچندان ورزش در صفحات روزنامه همشهري باشيم. پيشاپيش تبريكات اينجانب را به مناسبت دوساله شدنتان پذيرا باشيد.
با آرزوي توفيق روزافزون
ناصر احمد پور سردبير روزنامه خبر ورزشي

دردسرهاي جهانگرد
008210.jpg

جالب ترين خاطره يك سال همكاري من با صفحه جهان ورزش مربوط مي شود به مصاحبه با خانم پوپه مهدوي نادر جهانگردي كه چند روزي است سفر دور و درازش به دور دنيا را آغاز كرده.
اواخر دي ماه بود كه مصاحبه ما با ايشان انجام شد و كم كم آماده مي شديم كه يكي از صفحات لايي روزنامه جمعه را به اين مطلب اختصاص دهيم. اما حضور خانم مهدوي نادر درست در روز صفحه بندي بدجوري اوضاع را به هم ريخت. قضيه از آنجايي شروع شد كه من به ايشان قول داده بودم كه اين مطلب در صفحه جهان ورزش چاپ خواهد شد اما طبق برنامه ريزي، ما صفحه جمعه را انتخاب كرده بوديم. خانم مهدوي نادر وقتي اين مسئله را متوجه شد ناگهان تغيير عقيده داد و از ما خواست به طور كلي قيد چاپ مصاحبه را بزنيم.
ساعت نزديك ۵ بعد از ظهر بود و ما هم كه از همه نظر خيالمان راحت بود و هيچ مطلب يدكي آماده نكرده بوديم، شديداً جا خورديم.
در آن مدت محدود هم فرصت آماده كردن مطلب جديد به هيچ وجه ميسر نبود. بالاخره با متوسل شدن به نيروي لايزال زنانه تني چند از همكارانمان خانم پوپه مهدوي نادر را راضي به چاپ مصاحبه در صفحه جمعه كرديم.
دو روز بعد از انتشار روزنامه جمعه ۲۶ دي ۱۳۸۱ خانم مهدوي نادر تماس گرفت و از بازتاب بسيار خوب چاپ اين مصاحبه ابراز شگفتي كرد. ما هم رندانه هوش و ذكاوت نداشته مان را به رخ كشيديم و گفتيم كه صلاح ايشان را مي خواستيم.
شروين طاهري

حاشيه ورزش

• دردسر هاي خانه دوم
تصديق بفرمائيد كه ما ايراني ها اصولاً خاطره نويس هاي منظم و با پشتكاري نيستيم. بيشتر علاقه منديم كه خاطرات تلخ و شيرين زندگانيمان را فقط به حافظه بسپاريم و دليلي هم براي نگارش جزء به جزء آن و بالطبع انتشار نمي بينيم. بايد اعتراف كنم كه من هم خاطره نويس منظمي نيستم و با اينكه مي دانم خواندن خاطرات قديمي در سال هاي بعد لذتي است وصف ناپذير اما همچنان از نوشتن خاطرات طفره مي روم. قطعاً به همين دليل هم هست كه هر وقت از من مي پرسند كه خاطرات تلخ و شيرينم از همشهري چيست كلي بايد فكر كنم تا يك خاطره يادم بيايد. راستش براي نوشتن خاطرات يكسال كار در صفحه جهان ورزش هم خيلي به مغزم فشار آوردم و در نهايت چند مورد از آنها كه خوب به يادم مانده بود را نوشتم. اين هم از منافع ويژه نامه سالگرد:
اولين اتفاقي كه تبديل به يكي از خاطرات از ياد نرفتني ما شد در روزهاي نخستين انتشار صفحه جهان ورزش رخ داد. ماجرا از جايي آغاز شد كه در ستون «اسطوره هاي جهان فوتبال» نوبت به چاپ بيوگرافي ورزشي فرانك ريكارد هلندي افتاد. در روز صفحه بندي عكس كاملاً غيرمتعارفي به طور كاملاً تصادفي در ستون مذكور جاي گرفت. راستش از اينكه چطور اين عكس از زير چشم چندين نفر از گروه ورزش تا سردبيري گذشت و ما آن را نديديم هنوز هم در تعجبم، اما به هر حال اين عكس چاپ شد و روي كيوسك هاي مطبوعاتي رفت.
دقيقاً از ساعت ۱۲ ظهر روز انتشار بود كه خودمان متوجه اين اشتباه مهيب شديم. شايد باور نكنيد اما در طول يك هفته متجاوز از ۳۰۰ تماس تلفني از چهارگوشه ايران با ما برقرار شد و هر بار بيشتر و بيشتر شرمنده شديم. البته براي ما جاي تعجب بود كه چرا با وجود اينكه همه سهوي بودن اين اشتباه را مي دانند اينقدر بد و بيراه نصيب ما مي شود. نهايتاً اين مسئله بعد از حدود دو هفته خاتمه پيدا كرد اما درسي ابدي به ما داد كه در انتخاب عكس بيشترين دقت ممكن را به كار ببريم.
اتفاق بعدي هم در اثناي روزهاي پاياني جام جهاني رخ داد، درست زماني كه ما با جسم و روح بسيار خسته در تدارك آخرين صفحات ويژه نامه پايان جام جهاني بوديم. شب قبل از بازي فينال بود كه يكي از بزرگواران مسئول در يك روزنامه ورزشي با ما تماس گرفت و از ما خواست كه انتشار ويژه نامه را متوقف كنيم. دليل ايشان هم اين بود كه روزنامه آنها در فكر چاپ ويژه نامه جام جهاني است و احتمالاً نويسندگان محترم آن روزنامه مطالبشان را براي ما ارسال كرده اند. ظاهراً اين دوست گرامي حتي در جريان امور روزنامه تحت مديريتش هم نبود و فكر مي كرد كه تهيه ويژه نامه فقط از عهده ايشان بر مي آيد. جالب است كه توضيحات ما هم ايشان را قانع نكرد و اصرار وي همچنان برقرار بود. به هر حال ما طبق برنامه ويژه نامه را منتشر كرديم و ويژه نامه آن روزنامه هم يك هفته بعد منتشر شد، در حالي كه اين دو هيچ وجه مشتركي نداشتند.
بازي هاي آسيايي بوسان هم از روزهاي خاطره انگيز براي ورزش ما بود. يادم هست كه پس از قهرماني تيم فوتبال در بوسان اظهار نظرهاي متفاوتي در روزنامه ها به چاپ رسيد و از گروه ما هم اميرحسين ناصري مطلبي در مورد بدگويي هاي بدخواهان تيم ملي و مربيان آن نوشت. ظهر روز انتشار بود كه ضياء عربشاهي بازيكن سابق تيم ملي با عصبانيت و برافروختگي نزديك به انفجار تلفن كرد و از اينكه ما او را يكي از شخصيت هاي منتقد تيم ملي عنوان كرديم انتقاد كرد. عربشاهي نزديك به ۲۰ دقيقه به صورت لاينقطع در مورد گذشته، حال و آينده اش در فوتبال حرف زد و ما را به قضاوت يك طرفه متهم كرد. مكالمه كه نه، مجادله ما نزديك به يك ساعت و نيم طول كشيد و در نهايت موفق شدم كمي تعديل در مواضع ايشان ايجاد كنم. دست آخر عربشاهي خداحافظي كرد و من تا شب بارها انعكاس فريادهاي او را در گوشم مرور كردم.
نايب قهرماني تيم واليبال در بوسان هم بهانه خوبي براي ما بود تا مصاحبه مفصلي با يزداني خرم رئيس موفق اين فدراسيون انجام دهيم. اما اين مصاحبه هم از اتهام و افترا جان سالم به در نبرد. در روز انتشار اين مطلب هم شخصي گمنام با ما تماس گرفت و مدعي شد كه ما براي چاپ اين مصاحبه مستقيماً از رئيس فدراسيون پول گرفته ايم! براي ما كه از كيفيت مصاحبه راضي و خشنود بوديم و فقط هدفمان آشنايي خوانندگان با دلايل موفقيت اين فدراسيون بود، اين اظهار نظر مثل زهر، تلخ و ناگوار بود. اين دوست گرامي و مجهول الهويه حتي با تعجب از ما پرسيد كه «مگر يزداني خرم براي واليبال چه كرده؟» البته صحبت هاي وي آنقدر بي پايه و سست عنصر بود كه خود او هم دچار تناقضي آشكار شده بود اما به هر حال بعد از آرام گرفتن گوشي روي تلفن به اين فكر كرديم كه بالاخره تكليف ما چيست، انتقاد يا تشويق؟
خاطره بعدي ما هم به مطلب دوچرخه سواري يك پروفسور ايراني از غرب به شرق آمريكا مربوط مي شود. اين مطلب كه به سفارش يكي از مديران ارجمند همشهري براي ما ارسال شده بود به طور ناخواسته با يك اشتباه طنزآميز همراه شد. روز صفحه بندي ما توضيح لازم را به صفحه بند آن روز يعني افشين جم مبني بر سفارشي بودن اين مطلب گفتيم. همه چيز به خوبي پيش رفت تا اينكه موقع نامگذاري تاش (اثر قلم مويي كه در اول هر مطلب حوزه آن را مشخص مي كند) دچار ترديد شديم. افشين جم از ما پرسيد كه عنوان «تاش» چيست. من هم كه هنوز به عنوان مناسبي نرسيده بودم گفتم: «يه چيزي، تومايه هاي. . . . ». افشين جم براي شوخي عنوان «تومايه ها» را تايپ كرد. بعد از دقايقي عنوان مطلب را عوض كرديم اما دو روز بعد در كمال تعجب ديديم كه همان عبارت «تومايه ها» كه اول تايپ شده بود چاپ شده است. اين اولين و آخرين باري بود كه يك مطلب سفارشي به ما داده مي شد و از بخت بد چنين اتفاقي برايش افتاد.
به هر حال اگر ممكن است اين خاطرات از نظر جنجال سازي در روزنامه هاي ورزشي رايج سطح بالايي نداشت اما براي ما كه در طول اين يك سال هيچ وقت سعي نداشتيم صفحات جنجال برانگيز داشته باشيم خاطراتي به يادماندني بود. ختم كلام اينكه اميدواريم در صورت باقي بودن عمر در روزنامه همشهري همچنان در راه چاپ مطالب مناسب و خواندني گام برداريم. مطالبي كه وراي اخبار پرسروصداي ورزش پرزرق وبرق امروز و در راستاي ايجاد فرهنگ مناسب ورزش در اين مرزوبوم باشد و خلاص.

• مشكل زمين
008155.jpg

در اين اوضاع و احوالي كه هزاران تيم فوتبال از ليگ برتر گرفته تا روستاهاي كشور دربه در يك وجب زمين صاف و چمن مناسب مي گردند، حرف هاي رئيس فدراسيون گلف هم شنيدني است. ايشان در يك مصاحبه اعلام كرده اند كه مشكل فعلي گلف در ايران نبود زمين استاندارد است. نداف پور قدمت گلف را ۸۰ ساله خوانده و آن را با ظهور فوتبال در ايران هم عصر دانسته است. وي اضافه كرد كه زمين استاندارد براي اين ورزش ۴۰ تا ۶۰ هكتار است و در تهران و ايران فقط يك زمين استاندارد موجود است. شايد بد نباشد به ايشان متذكر شويم كه همان يك ورزشگاه استاندارد هم براي فوتبال كه بيشترين طرفدار را در ايران دارد نيست چه برسد به گلف. ظاهراً نفس ايشان از جاي گرم بلند شده است. با تمام اين اوصاف فدراسيون گلف برنامه هايي در جهت همگاني كردن اين ورزش دارد كه مثل همگاني كردن ورزش در ايران به سرعت در حال پيشرفت است!

• هركول در تهران
ظاهراً قرار است پله هاي سالن ترانزيت فرودگاه مهرآباد امروز شاهد قدم گذاشتن نعيم سليمان اوغلو قهرمان پرآوازه وزنه برداري بلغارستان و تركيه باشد. سليمان اوغلو كه بارها مدال هاي طلا را از رقابت هاي جهاني و المپيك درو كرده به «هركول جيبي» شهرت دارد و احتمالاً براي سركشي به هركول واقعي جهان يعني رضازاده هم سري به اردبيل خواهد زد. سليمان اوغلو از امكانات فدراسيون وزنه برداري هم ديدار خواهد كرد.

• اي تماشاگرنماي. . .
008165.jpg

رئيس هيأت فوتبال فارس در يك بيانيه شديداللحن گفت: «تماشاگرنماها در مجموعه هاي ورزشي رخنه كرده اند. »
بايد خدمت آقاي آيت اللهي عزيز عرض كنيم متاسفانه مدت هاست كه تماشاگرهاي تندرو و كم حوصله، ورزشگاه هاي ما را اشغال كرده اند و اين اصلاً كشف تازه اي نيست. البته آقاي آيت اللهي هم مثل بقيه دوستاني كه در اين مورد رهنمود صادر كرده اند گفتند كه «همه در اين مورد مسئوليم و رسالت ايجاب مي كند همگي براي حل اين مشكل گام برداريم. » به هر حال پيشنهاد ما به فدراسيون است كه در تمام ورزشگاه ها تماشاگرنماها را جدا كرده و جايگاه ويژه اي به نام «جايگاه تماشاگرنمايان» درست كنند و بقيه هم آنها را هو كنند تا درس عبرت براي تماشاگران و هواداراني كه بدشان نمي آيد تماشاگرنما يا هوادارنما شوند گردد. هيأت فوتبال فارس مي تواند اين پيشنهاد را در همين هفته در بازي پرسپوليس و فجر عملي كند.

•سارس در برابر جنگ
باز هم خبري از تعطيلي مسابقات ورزشي تحت تاثير بلاياي زميني و آسماني. مسابقات قهرماني وزنه برداري آسيا كه قرار بود خرداد ماه آينده در امارات برگزار شود به شهريور ماه موكول شد. ميزبان هم تغيير كرده و چيني ها اين مسابقات را برگزار مي كنند. البته اگر اين بيماري سارس لعنتي اجازه بدهد. از سوي ديگر تيم ويتنام هم كه قرار بود با عراق در مرحله اول مقدماتي المپيك آتن بازي كند به عنوان تيم برنده اعلام شد. بازي رفت اين دو تيم به خاطر جنگ لغو شد و بازي برگشت هم به دليل شيوع بيماري سارس. اما در نهايت فيفا عراقي ها را به دليل قرار داشتن در شرايط بحراني و نداشتن توانايي لازم براي مسابقه بازنده اعلام كرد. بيچاره عراقي ها!

• مسابقه بدون دود
از قديم گفته اند: «ورزش براي سيگار ضرر دارد!» اين خبر كاملاً نشان مي دهد كه بعضي از قديمي هاي ما خوب گفته اند. قرار است كه بازي هاي شرق آسيا در ويتنام بدون فروش، تبليغ و مصرف دخانيات برگزار شود. اين تصميم براي اولين بار در اين بازي ها اتخاذ شده و با موافقت دولت اين كشور با سازمان بهداشت جهاني به اجرا در خواهد آمد. البته ورزشكاران مي توانند از خدمات رايگان ويروس دوست داشتني سارس استفاده كنند.

• نجات يافتگان
شنيديم كه در روزهاي آخر هفته گذشته ۲۳ نفر از گردشگران در عمليات امداد كوهستان نجات يافته اند. اين خبر مسرت بخش بارقه هاي اميد را در دل علاقه مندان كوه و كوهنوردي ايجاد كرد اما سوالي را هم در ذهن ما به وجود آورد كه در هفته ها و روزهاي قبل كه گروه امداد كوهستان سر پست شان نبوده اند چه بلايي سر گردشگران عزيز آمده است. البته بايد خدمت گردشگران عزيز متذكر شويم كه اصولاً كوه جاي گردشگري نيست و بهتر است براي اين امر به موزه ها يا پارك ها يا آثار باستاني در حال ساخت تهران تشريف ببرند. اين طوري خيلي بهتر است هم گروه امداد كمتر به زحمت مي افتند، هم اينكه نيازي به استفاده از بالگرد نخواهد بود. از كوهنوردان حرفه اي هم تقاضا مي شود هنگام بارش برف زنجير چرخ و بخاري برقي فراموش نشود.

باشگاه هاي مشهور اروپا
اف. س. پورتو ـ ۲

(پرتغال)
008160.jpg

آران
شب ۲۶ مه ۱۹۸۶ يعني درست هنگام جشن سي و پنجمين سالگرد تأسيس استاديوم داس آنتاس، به يادماندني ترين شب براي مردم پورتو بود. آبي و سفيدپوشان پورتو در اين زمان در وين پا به فينال جام قهرماني باشگاه هاي اروپا گذاشتند تا كاري را كه سه سال پيش تر در فينال جام برندگان جام در باسل چند كيلومتر آن سوتر از وين موفق به انجامش نشده بودند، به سرانجام برسانند. در آن بعدازظهر باشكوه پورتو با هدايت توميسلاو ايويچ كروات به جنگ بايرن مونيخ رفت و گرچه گل نخست را پذيرفت اما «رباح ماجر» ستاره الجزايري تيم پرتغالي با ضربه اي عجيب كه در حالت پشت به دروازه نواخت بازي را به تساوي كشاند. ايويچ كه بسيار علاقه مند به تاكتيك هاي دفاعي بود موفق شد تاكتيك هجومي بايرن مونيخ را خنثي كند و در نهايت رباح ماجر يك بار ديگر روي ضدحمله دروازه آلماني ها را گشود تا لحظه اي تاريخي شكل بگيرد و پورتو اروپايي شود. بدين گونه خاطره تلخ شكست سه سال قبل در فينال جام در جام مقابل يوونتوس به فراموشي سپرده شد. سپس پورتو به فينال جام بين قاره اي پا گذارد و در ۱۳ دسامبر در توكيو به مصاف پنارول اروگوئه رفت و زير بارش برف نماينده آمريكاي لاتين را يك بر صفر مغلوب ساخت. سومين جام پرارزش پورتو نيز در راه بود. همان سال فينال سوپرجام اروپا ميان پورتو و آژاكس برگزار شد. طي دو بازي رفت و برگشت تيم ساخته و پرداخته ايويچ با فوتبالي دفاعي و محكم به روند پيروزي هاي اروپايي نزديك شد اما حساب شده اش ادامه داد. آنها ابتدا در استاديوم خانگي آژاكس «دي مير» با يك گل پيروز شدند و سپس اين نتيجه را در داس آنتاس و مقابل ۶۶ هزار هوادار پرشورشان تكرار كردند. قهرماني سوپرجام نقطه عطف حركتي بود كه آوازه پورتو را جهاني ساخت.
از اواسط دهه نود پورتو دوباره در فوتبال پرتغال اوج گرفت. به طوري كه در فصل ۹۶ ـ ۹۶ «اژدهايان آتلانتيس» توانستند ركورد «تري كامپئوناتو» يعني سومين قهرماني پياپي سوپرليگ پرتغال را برجاي گذارند. فصل بعد اين ركورد بهبود يافت و تبديل به «تترا كامپئو ناتو» شد و بالاخره در فصل ۹۹ ـ ۹۸ پورتو صاحب عنوان «پنتا كامپئوناتو» يا «پنج قهرماني متوالي» شد كه در فوتبال پرتغال دور از دسترس مي نمايد. اما شادي افزون تر هواداران آبي و سفيدها موفقيت هاي موازي با فوتبال در ساير رشته ها مثل موتورسواري، هندبال و بسكتبال بود كه نشانگر ابعاد وسيع فعاليت هاي باشگاه محسوب مي شد.
008180.jpg

ساعت برج كلريگوس كه از فراز بندر پورتو تاريخ ۱۱۰ ساله باشگاه محبوب شهر و جشن هاي متعدد هواداران در خيابان آليادوس را به نظاره ايستاده، در عين حال شاهد صحنه هاي غمبار و لحظه هاي شكست نيز بوده است. پورتو هميشه بدين معروف بوده كه پس از شكست دوباره برمي خيزد و پيروز مي شود زيرا پتانسيل مردمي بالاي پشت سر مردان آبي و سفيدپوش حتي اجازه نمي دهد آنها براي يك لحظه نااميد شوند. شايد ابعاد مردمي پورتو در سراسر اروپا بي نظير باشد. در تمام شهرهاي بزرگ و صاحب فوتبال اروپا كه يك يا دو تيم قدرتمند را به فوتبال معرفي كرده اند همواره شاهد رقابت درون شهري پرحرارتي ميان دو يا چند تيم هستيم اما در اينجا قضيه فرق مي كند.
همواره بندر پورتو تنها و تنها يك باشگاه در سطح اول فوتبال و ورزش داشته و اين باشگاه چنان با تاروپود درآميخته كه امروز به نماد شهر تبديل شده است. بسياري از شخصيت هايي كه از اين بندر حاشيه اقيانوس اطلس برخاسته اند دست كم زماني شال آبي و سفيد مزين به نشان اژدها را بر دوش انداخته اند و بدين ترتيب ورزش در تمامي اركان جامعه نفوذ كرده. در آرم باشگاه نيز مي توان پنج ركن اصلي تاريخ و فرهنگ بندرنشينان را مشاهده كرد. بازوان مقدس مريم باكره حامي شهر، هفت كاخ سلطنتي از آخرين يادگار دوران امپراتوري پرتغال يعني ملكه مارياي دوم، رنگ آبي اقيانوس، نشان قلب كه از خوي گرم و دوستانه مردم پورتو حكايت مي كند و در عين حال يادآور شجاعت ملوانان پرتغالي است و در نهايت شمشيرهاي درخشان و اژدهاي سياه كه مظهر شكست ناپذيري اين بندر هستند.
خانواده بزرگ پورتو شامل شخصيت ها و چهره هايي است بسيار بزرگ و تأثيرگذار مثل دكتر آرميندو لوپس كوئليو اسقف پورتو كه با شال مخصوص تيم هنگام بازي هاي حساس به داس آنتاس مي آيد يا «ديوگو واسكونسلوس» سياستمدار و روزنامه نگاري كه بارها جلسات مجلس و حزب سوسياليست را به جلسات بحث بر سر فوتبال تبديل كرده و سمت سردبيري يكي از نشريات پيشرو پرتغال به نام «ايده ها و گفت وگو» را برعهده دارد. حتي خانم «اليزا فري يرا» اقتصاددان مشهور و وزير سابق برنامه كشور هم ساعاتي از هفته را در استاديوم داس آنتاس سرگرم كارهايي در رابطه با ورزش سپري مي كند. پورتو حالا در آستانه فيناليست شدن در جام يوفا است و بسياري انتظار يك فينال تمام پرتغالي ميان پورتو و بواويشتا را مي كشند كه اين نشان دهنده خيزش دوباره فوتبال اين كشور است. پورتو در حال حاضر در صدر جدول ليگ اول پرتغال قرار دارد.

|  ادبيات  |   اقتصاد  |   ايران  |   جهان  |   زندگي  |   عكس  |
|  علم  |   فرهنگ   |   ورزش  |   هنر  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |