جمعه ۹۲ آبان۱۳۸۲
سال يازدهم - شماره ۳۲۱۱
جامعه
Friday.htm

براي مقابله با استرس
005076.jpg
چه بكنيم كه اين استرس ها را به حداقل برسانيم؟
۱ـ كاهش سطح عامل استرس زا .
۲ـ تجهيز تكنيك هاي حفظ سلامتي: به عنوان مثال بالا بردن سطح بهداشت در جامعه و محيط هاي كاري و كارگري.
۳ـ اثرات استرس زاها بر روي سلامتي كاهش يابد. حمايت هاي اجتماعي به نظر مي رسد توانايي كاهش سطح استرسورهاي شغلي را داشته و از اين طريق روي برخي از جنبه هاي سلامتي اثر مي گذارد:
الف ـ سبب افزايش سطح سلامتي و احساس خوب بودن مي گردد.
ب ـ باعث كاهش سطح استرس هاي شغلي شده و به صورت غيرمستقيم كيفيت سلامتي را بهبود مي بخشد.
ج ـ ارتباط بين استرس و سلامتي را اصلاح مي كند. يكي ديگري را تسكين داده و معتدل مي كند. مثلاً  حمايت از طرف همسر مي تواند باعث كاهش استرس درمحيط كار گردد.
۴ـ كاهش اختلاف طبقاتي در جامعه.
۵ـ بهبود وضعيت معيشتي مردم و داشتن حداقل امكانات زندگي براي همه.
۶ـ وجود امنيت شغلي براي كاركنان.
۷ـ برابر بودن همه افراد جامعه در برابر قوانين.
۸ـ قانونمند بودن جامعه و قانونمداري.
۹ـ وجود عدالت اجتماعي.
۱۰ـ وجود سيستم هاي حمايتي واقعي در جامعه نظير انواع بيمه ها البته نه به صورت فعلي.
۱۱ـ وجود سيستم هاي پاداش دهنده در جامعه تا اگر فرد نخبه اي، پديده اي را ابداع كرد يا دانش آموز و دانشجويي كه سطح علمي قابل توجهي كسب كرده، پاداش لازمه را دريافت نمايد.
۱۲ـ جلوگيري از تغييرات سريع و ناگهاني اجتماعي ـ  فرهنگي.
۱۳ـ حمايت از هويت و غرور ملي.
۱۴ـ تقويت امنيت و احترام به حريم آزادي هاي فردي و اجتماعي.
۱۵ـ تغيير و بهبود سيستم اداري ـ كارا كردن سيستم اداري ـ حفظ حرمت و حقوق ارباب رجوع.
۱۶ـ احترام و حفظ كرامت انساني انسان ها.
۱۷ـ وجود سيستم هاي خاص حمايتي در بحران ها مثلاً در شرايط سيل ـ زلزله ـ رانش و غيره و ده ها و بلكه صدها عامل ديگر كه هر كدام بحث جداگانه اي را مي طلبد.

ايراني ها در برابر استرس مقاوم ترند
دكتر محسن رازافشاء
005078.jpg

بيماري هاي قلبي، عروقي يكي از شايع ترين علل مرگ ومير در تمام دنياست. از پيامدهاي تمدن جديد و ماشينيسم مي توان كم تحركي انسان،افزايش به  وجود آمدن انواع استرس، افزايش شدت استرس هاي موجود، از خودبيگانگي، بحران هويت، افزايش جمعيت، به وجود آمدن اختلاف شديد طبقاتي، كاهش وابستگي به زندگي، كاهش ازدواج، افزايش سن ازدواج، افزايش انواع بيماري هاي رواني و روان تني و در نهايت تنهايي انسان ها را نام برد. درواقع قرن حاضر را بايد قرن انسان  تنها نام گذاري كرد. انسان قرن بيست ويكم علي رغم تحمل استرس ها و بي مهري هاي فراوان تنهاست. تنها زندگي مي كند، كمتر از گذشته عشق مي ورزد و كمتر معشوق واقع مي شود. با آن كه انسان قرن حاضر از نظر فيزيكي به انسان هاي ديگر بسيار نزديك است، چون فاصله ها به مراتب كمتر از گذشته شده و خانه ها كوچك تر شده، در فضايي كه در گذشته فقط چند نفر زندگي مي كردند درحال حاضر صدها نفر زندگي مي كنند. اما ديوارهاي بيشتري انسان ها را از هم جدا مي كند و قلب ها فاصله بسيار بعيدي با يكديگر پيدا كرده اند. ديگر طبيعت را به روال گذشته دركنارمان احساس نمي كنيم. خلاصه دست در دست يكديگر داده ايم تا كه زمين را كه مادر همه ما انسان ها است، بيالاييم؛ حتي محيط زندگي جانوران ديگر را نيز آلوده  كرده ايم. همه انسان ها در پيدايش وضع حاضر مقصرند، اما برخي خيلي بيشتر، برخي كمتر و برخي خيلي كمتر.
بيماري هاي قلبي و عروقي يعني بيماري هاي عروق كرونر و سكته هاي قلبي در حال حاضر درتمام نقاط گيتي شايع است اما به دلايلي در برخي از نقاط، اين بيماري  ها با شدت بيشتري قرباني مي گيرد و اين گونه به نظر مي رسد كه هرچه سن قرباني كمتر باشد خطرات ناشي از بيماري افزايش مي يابد. در طبقه بندي بيماري هاي رواني، بيماري هاي عروق كرونر در دسته بيماري هاي روان ـ تني تقسيم بندي مي گردد. در واقع مشكلات و كشمكش هاي رواني باعث بروز ضايعات جسمي مي گردد، مثل غالب بيماري هاي پوستي. زخم هاي معده و اثني اعشر يا بيماري  هاي عروق كرونر و سكته ها.
براي درك بهتر و عميق تر بيماري هاي روان ـ تني، لازم است استرس را به خوبي بشناسيم و نقش استرس را در بروز بيماري هاي روان ـ تني به خصوص بيماري هاي عروق كرونر و سكته ها مورد بررسي قرار دهيم. امروزه بسياري از مردم واژه «استرس» را به كار مي برند و حتي انواع استرس ها را تجربه  مي كنند. اما واقعاً تعداد بسيار قليلي استرس را واقعاً درك مي كنند. تعاريف متعددي توسط دانشمندان براي استرس درنظر گرفته شده اما تعريف ها «هانس سليه» در واقع جامع جميع جهات است. سليه استرس را پاسخ غيراختصاصي بدن انسان به هر پديده اي مي داند. گرما سبب تعريق و سرما سبب لرزش مي گردد. گرما و سرما هر دو استرس هستند. وقتي سرما يا گرما به بدن وارد مي شود، بدن يك واكنش
تنظيمي ـ تطابقي را به كار مي بندد تا تعادل و نرمال بودن خود را حفظ نمايد. مثال زير مسئله را روشن مي سازد وقتي انسان در محيط بسيار گرمي قرار گيرد، سيستم اعصاب خودكار باعث تعريق در تمام سطح بدن مي گردد، سطح بدن كاملاً خيس مي شود. تبخير اين عرق در اثر جريان هوا حرارت محيط و سطح بدن را مي گيرد و بدن انسان احساس خنكي مي كند. برعكس در اثر سرما بدن دچار لرزش مي گردد. در اثر لرزش انرژي حرارتي در عضلات به وجود مي آيد كه پيامد آن گرم شدن است. گرما و سرما هر دو استرس، تعريق و لرزش نيز واكنش تنظيمي ـ تطابقي بدن انسان براي حفظ تعادل و نرمال بودن است. هرگونه فعاليت طبيعي سبب بروز استرس مي گردد. انسان به هيچ وجهي نمي تواند از استرس احتراز جويد و از آن فرار كند، چراكه حتي فعاليت هاي طبيعي روزمره نيز سبب بروز استرس مي گردد. در واقع دور بودن از هرگونه استرسي به معني مردن است. به قول «نيكوس كازانتزاكس» نويسنده يوناني زندگي كردن مشكل است فقط مردن آسان است. بايد توجه داشت كه هانس سليه استرس را به دو نوع تقسيم مي كند. اولي خوشايند است، سبب ترميم و بازسازي بدن انسان مي گردد و دومي سبب بروز بيماري.  در شرايطي كه به بدن انسان صدمه اي وارد گردد بدن سه مرحله را پشت سر مي گذارد:
اول؛ اولين مرحله واكنش هشداردهنده است، زماني اتفاق مي افتد كه بدن انسان در برابر يك محرك خارجي قرار گيرد كه تاكنون با آن تطابق پيدا نكرده است. در واقع يعني محرك خارجي جديد است و بدن تاكنون با آن مقابله نكرده و هنوز با اين وضعيت تطابق نيز نكرده است.
دوم؛ مرحله مقاومت كه در اين مرحله تطابق با وضعيت جديد پيش مي آيد.
سوم؛ مرحله فرسودگي يا خستگي مفرط. چون بدن انسان يك توانايي محدودي براي تطابق با استرس ها دارد دچار فرسودگي و خستگي مفرط مي شود و اگر استرس ادامه يابد متاسفانه مرگ پيش مي آيد.
انرژي انسان براي تطابق با استرس ها محدود است. انسان استرس را براي مدت زمان مشخص و محدودي مي تواند تحمل نمايد. ممكن است براي برخي از شما اين سؤال پيش آيد كه برخي از انسان ها توانسته اند استرس هاي بسيار شديدي را براي حتي مدت طولاني تحمل كنند پس ظرفيت انسان براي تحمل استرس ها نامحدود است. پاسخ اين سؤال منفي است يعني ما در برابر استرس ها انرژي محدودي داريم. در واقع به نظر به نظر مي رسد انسان داراي دو نوع انرژي است:
اول ـ انرژي سطحي كه هميشه براي استفاده در دسترس است كه متاسفانه اين انرژي بسيار محدود است و اگر استرس ادامه يابد فرسودگي و حتي مرگ پيش مي آيد. اما نوع دوم انرژي يك انرژي عميق تر است كه به صورت ذخيره موجود است و هميشه در دسترس نيست و فقط گاه گاهي در برخي از انسان ها از حالت بالقوه به بالفعل تبديل مي گردد. مثلاً ديده شده وقتي كودك يك مادر جوان زير چرخ هاي يك اتومبيل ۱۵۰۰ كيلويي قرار گرفته مادر توانسته به تنهايي اين اتومبيل را از زمين بلند كند تا فرزند خود را نجات دهد يا ديديم كه بابي ساندز مبارز ايرلندي چگونه توانست براي مدتي بسيار طولاني گرسنگي را كه استرسي بسيار بزرگ است تحمل نمايد. هرچند كه سرانجام منجر به مرگ او گرديد. بسياري از عرفاي ما مثل بايزيد بسطامي براي مدت بسيار طولاني گرسنگي را تحمل مي كردند تا به روشنايي درون دست يابند. در چله نشيني ها بايزيد، چند خرما بيشتر تناول نمي كرده تا به آن حالت عرفاني دست يابد. همان طور كه تشخيص داديد آن مادر و بابي ساندز و بايزيد از آن انرژي عمقي كه درهمه موارد در دسترس نيست استفاده كرده اند. يك استرسور مشخص ممكن است درافراد مختلف اثرات و پيامدهاي بسيار متفاوت ايجاد نمايد چراكه انسان ها واكنش هاي بسيار متفاوتي در اثر برخورد با يك استرسور مشخص از خود بروز مي دهند. تصور بفرماييد چندنفر دريك ظهر گرم تابستان در ترافيك وسط شهر تهران گير كرده اند. اولي با آرامش راديوي اتومبيل خود را روشن مي كند و به موسيقي گوش فرامي دهد و آرامش خود را حفظ مي كند. نفر دوم در اثر گرما و شلوغي و هواي آلوده به شدت بي قرار و ناآرام مي شود. سومي به شدت تحريك پذير و عصبي مي شود. چند مورد تصادف هاي كوچك مي كند و با ديگران درگير مي شود. همان طور كه مي بينيد هر سه نفر در مقابل يك نوع استرس قرار گرفته اند ولي واكنشي كاملاً متفاوت از خود نشان مي دهند. در ممالك غربي اطبا استرس ها را پس از ارزيابي دقيق نمره گذاري كرده اند. بالاترين استرس كه صد نمره مي گيرد مرگ همسر است و به تدريج استرس ها نمره كمتري مي گيرند. مثلاً  طلاق حدود ۷۶ نمره مي گيرد. تعطيلات كريسمس چندنمره اي مي گيرد كه معادل آن در فرهنگ ما تعطيلات نوروز است. همان طور كه مي بينيد حتي تعطيلات عيد نيز براي انسان استرس محسوب مي گردد. چراكه مرد بايد سوروسات نوروز را فراهم سازد، لباس نو و...تهيه كند. اگر هر فرد غربي طي يك سال حدود سيصد نمره استرس دريافت كند او براي ابتلا به يكي از بيماري هاي عروق كرونر مثل سكته قلبي آماده است. البته به نظر مي رسد تحمل ما ايراني ها در مقابل استرس ها خيلي بالاتر از اين نمرات است و هر روزه ما در مقابل ده ها و صدها و حتي هزاران استرس كوچك و بزرگ قرار مي گيريم. تصور بفرماييد صبح يك روز تابستان از خواب بيدار شده ايد و بايد هرچه زودتر به سركار خود برويد اما برق ناگهان قطع مي گردد يا شيرآب را براي شستن دست و صورت باز مي كنيد، اما آبي در شير جريان ندارد. ساعت يك بعدازظهر يك روز گرم زنگ به صدا درمي آيد و مامور آب شما را فرامي خواند و مي گويد آمده تا انشعاب آب شما را قطع كند. شما كودك شيرخوار در منزل داريد گرما غيرقابل تحمل است. هرچه به مامور مي گوييد كه آقا ما قبوض خود را پرداخت كرده ايم، اما او مي گويد بايد آب مشترك بدحساب قطع گردد وقتي قبض پرداخت شده آب را به او نشان مي دهيد، در چشم هاي شما خيره مي شود و مي گويد مثل اين كه خانه كنار شماست. اشتباه شده. حتي يك عذرخواهي كوچك نيز براي به دست آوردن دل شما انجام نمي دهد. تصور كنيد شما پزشك هستيد براي گرفتن يك آرم تردد كه به دليل شغلي حق شماست، امسال چندين مورد را از شما خواسته اند. گواهي عدم خلاف، معاينه فني و چه و چه و ... مراجعه مي كنيد مدارك نشان مي دهد در تاريخي كه شما در قلب تهران درس مي داده ايد در شيراز و... خلاف كرده ايد يا علي رغم داشتن آرم تردد در محدوده شهر چندين بار شما را به دليل ورود به محدوده بدون داشتن مجوز لازم جريمه كرده اند و... يا تصور كنيد براي كار كوچكي به يكي از ادارات دولتي مراجعه كرده ايد. مسئول باجه مربوطه بدون شنيدن حرف شما و در حالي كه سلام شما را نيز پاسخ نمي دهد، مي گويد مربوط به من نيست به طبقه چهارم نزد آقاي الف مراجعه كنيد. آسانسور خراب است. پله ها را بالا مي رويد، آقاي الف در محل كار خود نيست! مي گويند همين حالا اين جا بود! پرس وجو مي كنيد.
005070.jpg

به شما مي گويند چه قدر عجول هستيد كمي صبر كنيد. اضطراب دير رسيدن به سركار باعث مي شود دستهايتان از عرق خيس شده و قلبتان به تپش بيفتد. هرچه صبر مي كنيد ايشان تشريف نمي آورند. يا براي خريد چند قلم دارو كه حق مسلم هر بيماري است از اين داروخانه به آن يكي مراجعه مي كنيد و مسئول داروخانه فقط ابروهايش را بالا مي اندازد. يا بيمار اورژانسي را از اين بيمارستان به آن بيمارستان مي بريد و در نهايت در يكي از بيمارستان هاي خصوصي او را مي پذيرند و پذيرش تقاضاي چندميليون ريال آن هم نقد به عنوان وديعه مي نمايد. يا مي بينيد در بيمارستاني كه شما به عنوان پزشك كار مي كنيد با فلان همكار در برابر قانون با شما يكسان برخورد نمي شود. همان چيزي كه براي شما منع شده براي همكارتان كاملاً مجاز است. يعني گاه گاهي مشاهده مي گردد كه افراد در برابر قوانين يكسان نيستند. حتي گاهي روابط بر ضوابط چيره مي شود و دل شما را به درد مي آورد. ملاحظه مي كنيد كه هر روزه چه استرس هايي بر ما وارد مي گردد. البته بايد ذكر كنم كه به دليل طولاني شدن مطلب بسياري از استرس  ها كه ما روزانه با آنها مواجهيم مورد بحث قرار نگرفت. شرايط پراسترس انساني را براي پيدايش بيماري هاي عروق كرونر و انواع سكته هاي قلبي آماده مي سازد و از اين روست كه مشاهده مي كنيد شيوع بيماري هاي عروق كرونر و سكته ها حتي در سال هاي جواني و ميانسالي افزايش يافته است. درممالك مترقي عمر نسبي روز به روز افزايش مي يابد كه اين نشانه بهداشت خوب و كاهش ميزان و سطح استرس هاي روزمره زندگي است.

نسخه
ترس از  ازدواج
005072.jpg

نگاهي  به  آمارهاي  جديد نشان  مي دهد، نرخ  رشد ازدواج  در سال هاي  ۱۳۷۵ تا ۸۱ با نوسانات  زيادي  مواجه  بوده  و اين  رقم  از ۵۴/ ۳ درصد درسال  ۷۵ به  ۵/ ۳ درصد در سال  ۸۱ رسيده  است ، كه  در فاصله  شش  سال  با نوسانات  زيادي  روبه رو بوده است . با توجه  به  جمعيت  جوان  و در آستانه  ازدواج  قرار گرفته  آنها، اين  آمار درسال هاي  اخير از سير نزولي  برخوردار شده  است . مسئولان  و دست اندركاران  مسايل  اجتماعي  دليل  اصلي  بروز معضل  ازدواج  دركشور را ، حاكميت  شرايط نامطلوب  اقتصادي  و ظهور بحران  بيكاري  و مسكن  مي دانند. اين  كارشناسان  معتقدند: با توجه  به  اهميت  تشكيل  خانواده  و تاكيد اديان  بر ضرورت  اين  پيوند بروز چنين  بحراني  تبعات  منفي  رواني  و اجتماعي  متعددي  براي  فرد و جامعه  دارد.دكتر حسن آبادي  استاد دانشگاه  در اين  زمينه  مي گويد : ارتباطات  ، شمشير دو لبه  براي  جوانان است ، برخي  آشنايي ها و روابطي  كه  از اين  طريق  ايجاد مي شود مي تواند موجب  نوعي  شناخت هاي  ناصحيح  و يا تعميم هاي  ناروا گردد كه  خود سبب  كاهش  انگيزه  ازدواج  مي شود. آنچه  دراين  ارتباط ها حائز اهميت  است  كيفيت  برقراري  ارتباط است  بعضاً ترسي  كه  در اثر برخي  ارتباط هاي  غلط در افراد به  وجود مي آيد ، عامل  افزايش  سن  ازدواج  مي شود. به  گفته  وي ، كمرنگ  شدن  انگيره  تشكيل  خانواده  و مسئوليت  پذيري  ، از بين رفتن  شادابي  ونشاط و ايجاد وسواس هاي  فكري  و غالب  شدن  عقلانيت  مرضي  بر عواطف  سالم  ، از پيامدهاي  مهم  افزايش  سن  ازدواج  است . مطابق  آنچه  در دنيا انجام  مي شود ، انجام  مشاوره هاي  روان  شناختي  قبل  از ازدواج  براي  زوجين  ضرروي  است  و انجام  آن  موجب  شناخت  بهتر طرفين  از هم  مي شود.در گذر روند تغيير زندگي  از سنتي  به  مدرنيزه  ، يكي  از مهم ترين  ابعاد زندگي  فردي  و اجتماعي  كه  به  شدت  تحت  تاثير اين  تغيير قرار گرفته  نوع  ازدواج  ها و آداب  و رسوم  مربوط به  آن  است .آنچه  دراين  ميان  حائز اهميت  است  بعد فرهنگي  و تبعات  آن  از جمله  افزايش  سن  ازدواج  و نوع  نگاه  به  آن  است .
صديقه قناد، تنها عضو زن  شوراي  اسلامي  شهر مشهد ريشه  بسياري  از مشكلات  ازدواج  جوانان را ريشه  اقتصادي  مي داند و مي گويد : درصورت  ايجاد اشتغال  و حل  مسايل  اقتصادي  ،مشكل  ازدواج  نيز از بين  خواهد رفت .مشكلات  ياد شده  موجب  بالارفتن  سن  ازدواج  مي شود كه  اين مسئله  خود تبعات  منفي  بعدي  ازجمله  افزايش  جرم  و جنايت ، بزهكاري  و بيماري هاي  رواني  و جسمي  را به  دنبال  دارد.به  عنوان  مثال  درادامه  تلاش ها براي  مبارزه  باشيوع  بيماري  ايدز در كشور آمريكا سن  ازدواج  كاهش  يافت  و به  دنبال  آن  ۴۰ درصد در اين  زمينه  توفيق  حاصل  شد. وي  با اشاره  به  وجود سه  ميليون  دختر مجرد بالاي  ۲۷ سال  در كشور مي گويد :طبق  بررسي ها ، سن  ازدواج  در ميان  دختران  و پسران  روستايي  نيز به  ۲۴ و ۲۷سال  رسيده ، در حالي  كه  در گذشته  سن  ازدواج  ۱۵ سال  و ۱۹ سال  بوده  است . خانواده  به  عنوان  هسته  اصلي  اجتماع  دراين  زمينه  موثرترين  نهاد است  و مطابق  بررسي هاي انجام  شده  ازدواج هايي  كه  با مشاركت  و همكاري  و حمايت  خانواده  انجام  مي شود با موفقيت  بيشتري  همراه  است .
005068.jpg
«سيدمحمد سرمدي »نيز مي گويد: مسايل  عيني  و ملموس  كنوني  جامعه  از قبيل  بحران  بيكاري  و اشتغال ، مسكن  و گذر جوامع  از سنتي  به  مدرنيزه  موجب  كمرنگ  شدن  انگيزه  ازدواج  در بين  جوانان  شده  است . وي  تصريح  كرد: اين  درحالي  است  كه  از ضرورت  ازدواج  به عنوان  يك  نظام  انسان ساز و به  عنوان  مرحله اي  از مراحل  تكامل  انسان  نمي توان  غافل  شد. به  گفته  وي ، در عصر كنوني  بسياري  از خانواده ها از فراهم  آوردن  امكانات و نيازهاي روحي  و رواني  براي  فرزندان  خود غفلت  كرده اند.همان گونه  كه  براي  آمادگي  ورود فرزندان  به  مدرسه  تمهيداتي  فراهم مي كنند بايد براي  ورود آنان  به  مرحله  جديد از زندگي  نيز آمادگي هاي  رواني  و زمينه  پذيرش  مسئوليت  فراهم  شود.
دكتر «محمدحسين  غياثي »نيز با اشاره  به  علل  و چالش هاي  اقتصادي ، اجتماعي  و فرهنگي  معضل  ازدواج  دركشور، مهم ترين  چالش  فرهنگي  اين  مسئله  را ملاك هاي  سختگيرانه  خانواده  و نيز وجود آداب  و رسوم  غلط و دست  وپاگير در امر ازدواج  و نيز فقدان  روحيه  مسئوليت  پذيري  جوانان  ذكر كرد.براي  مقابله  با چالش هاي  فرهنگي  مسئله  كه  به  صورت  پنهان  بيشترين  نقش  را در بروز اين  بحران  دارند، بايد زمينه  حق  انتخاب  و زمينه  آشنايي  صحيح  جوانان  با جنس  مخالف  را بر اساس  مكانيزم هاي  ناظر بر مسايل  اخلاقي  و علمي  فراهم  آورد.

ذره بين
متاهل ها كمتر خودكشي مي كنند
005080.jpg

فكر مي كند كه تار و پود زندگيش را از بدبختي بافته اند و بدبختي با همه سلول هاي وجودش عجين شده است.به آرامي از پل هوايي بالا مي رود، حتي زير پايش را نگاه نمي كند، به وسط پل مي رسد، سرش را بالا گرفته و به آسمان نگاه مي كند، تكه كاغذ كوچك را در مشت مي فشارد.
ناگهان صداي ترمز خودروها است كه يكي پس از ديگري به صدا درمي آيد. دختر جوان نقش بر زمين شده است.كسي جرات جلو رفتن ندارد، چهره دختر ديگر قابل شناسايي نيست، مردي ۶۰ ساله كاغذ را از بين انگشت هاي خونين دختر بيرون مي كشد و نگاهش بر روي آن ساكن مي ماند، «آيا خونم مي تواند بدبختي هايم را جاودانه كند؟»
در مسير تاريخ ما به مواردي برمي خوريم كه از ابتداي خلقت انسان وجود داشته و شايد تا غروب زندگي آدم بر كره خاكي نيز وجود داشته باشد.اقدام به خودكشي را مي توان به عمل آسيب رساندن به خود به قصد انهدام نفس تعريف كرد، اگرچه اين قصد ممكن است نامشخص و مبهم باشد.
در مقايسه با كشورهاي صنعتي،  ميزان خودكشي در ايران كمتر بوده، هرچند روندي روبه رشد داشته و مهم ترين عاملي كه قضاوت دقيق را در اين موارد غيرعملي مي سازد، نبود آمارهايي از نقاط مختلف كشور است.
براساس مجموع تحقيقاتي كه تاكنون انجام شده، اختلاف زناشويي، نامناسب بودن شرايط زندگي خانوادگي و ناراحتي رواني، شكست در عشق و عدم تعادل شخصيت، افسردگي هاي ناشي از مشكلات معيشتي، خانوادگي و از همه مهم تر بيكاري جوانان و ترس و نگراني از آينده مبهم، فرد را تا لبه پرتگاه خودكشي پيش مي برد.
مرگ نزديكان، عدم توانايي در كنترل اضطراب و يا فشار روحي، فقر مالي، افسردگي هاي پس از زايمان، اعتياد همسر و يا فرزند از عواملي هستند كه با تشديد افسردگي سبب بروز خودكشي مي شود.
يك روان شناس در اين زمينه مي گويد: گرچه خودكشي در نگاه نخست از علايم بيماري رواني به نظر مي رسد، اما چيزي فزون تر از آن است.
«ليلا آسيايي» خودكشي را يك ناهنجاري اجتماعي دانسته و مي گويد: فردي كه خودكشي مي كند مرگ را بهتر از زندگي مي داند، در حالي كه اكثريت جامعه تصوري خلاف آن را دارند و براي گريز از مشكلات، راه هاي بهتري را نسبت به خودكشي انتخاب مي كنند. تحقيقات نشان مي دهد كه در كشورهاي غربي خودكشي مردان سه تا چهار برابر شايع تر از زنان است، اما در آسيا زنان بيشتر دست به خودكشي مي زنند. سطح پايين خودكشي در ايران ريشه مذهبي دارد.
از نظر تاثير الگوي جنسي در ميزان خودكشي، تحقيقات در كشورهاي جهان نشان مي دهد كه تاهل، مردان را بيش از زنان در مقابل خودكشي مصون
نگه مي دارد. مرداني كه همسر خود را از دست داده اند سه برابر و مرداني كه از همسر خود جدا شده اند، پنج برابر متاهلين دست به خودكشي مي زنند و به طور كلي خودكشي در بين زنان متاهل بيش از زنان مجرد و در مردان مجرد بيش از مردان متاهل است.
تحقيقات انجام شده در ايران نيز نشان مي دهد كه ازدواج مردان را بيش از زنان و از سويي ديگر فرزندداري، زنان را بيش از مردان در مقابل خودكشي مصون
005074.jpg

نگه مي دارد.
بيشترين ميزان خودكشي در ايران متعلق به سنين
۱۵ تا ۲۴ سال است و با افزايش سن، ميزان خودكشي ها نيز كم مي شود اما در ساير كشورهاي جهان خودكشي در مردان پس از ۴۵ سالگي و در زنان پس از ۵۵ سالگي اوج يافته و دوام پيدا مي كند. سالمندان كمتر از جوانان اقدام به خودكشي مي كنند اما در خودكشي موفق تر از جوانان هستند.
دسته اي ديگر كساني هستند كه در عشق شكست خورده اند و مي خواهند از ديگران انتقام بگيرند كه دست به خودكشي مي زنند و گروهي نيز افراد پير و رنجوري هستند كه براي فرار از درد و رنج اقدام به اين كار مي كنند.
تلاش در كاستن عوامل استرس زاي محيطي، خانوادگي، مدارس، سازمان ها و آموزش
بهداشت رواني از طريق رسانه هاي گروهي، از راهكارهايي است كه از روند روبه افزايش خودكشي مي كاهد.
در تمام سنين، مردها سه برابر زن ها، خودكشي موفق داشته اند، در حالي كه زنان سه برابر مردها اقدام به خودكشي مي كنند، به عبارت ديگر خودكشي موفق مردها ۷۰ درصد و زن ها ۳۰ درصد است. خودكشي و فكر و ژست خودكشي در كودكان و نوجوانان افسرده بسيار ديده مي شود كه بين سنين ۱۵ تا ۲۴ سالگي خودكشي سومين علت مرگ و مير است.
خودكشي براي شخص مجرد دوبار بيشتر از متاهل و براي مطلقه و بيوه، ۴ تا ۵ برابر بيشتر از كساني است كه با همسر خود زندگي مي كنند و خطر خودكشي در سال اول پس از بيوه شدن، بيشتر از ساير مواقع است.

|  ادبيات  |   ايران  |   تكنيك  |   جامعه  |   رسانه  |   زمين  |
|  شهر  |   عكس  |   ورزش  |   هنر  |   صفحه آخر  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |