پنجشنبه ۴ تير ۱۳۸۳ - شماره ۳۴۱۷
«نقدي بر انتقاد هنري و روند نقد نويسي موسيقي در ايران»
يك گزارش آسيب شناسانه
009444.jpg
حداقل دو ركن ضروري، براي ابراز و ارائه نقد سالم هنري وجود دارد:
۱- وجود نقادان و عالمان تحليلگر و مطلع از مباني نظري موسيقي ايران
(چه ساختاري و چه زيباشناسي.) ۲-وجود ظرفيت نقدپذيري جامعه و هنرمندان (كه صاحبان اثر نيز از اين گروه هستند). اين دو ركن مي بايست همواره در تعادل
و تعامل دوسويه با يكديگر باشند تا فرآيند انتقاد بتواند سازنده و ثمربخش
در تمامي زواياي جامعه موسيقي ايران سرايت و دلالت بكند
پويا سرايي
شايد نقد، تحليل و انتقاد سازنده گنگ ترين و مأنوس ترين مفاهيم براي عموم جامعه هنر موسيقي ايران باشد. اين در حالي است كه عموم صاحب نظران و عالمان موسيقي جهان، بزرگترين عامل پيشرفت و تحول فرهنگ و هنر خود را نقد هاي جامعه شناسانه و تحليلي آثار هنري خود مي دانند. با ذكر اين مطلب، اهميت و ارزش نقد آثار هنري در فرهنگهاي پيشرفته و غالب جهان امروز مشخص است. اما گويي نقد در فرهنگ ما، جايي ندارد. پس روشن است كه يكي از دلايل مهمي كه فرهنگ كهن ما را- كه روزي فرهنگ غالب و بلامنازع گيتي بود- تبديل به فرهنگي حاشيه اي نموده است، همين «فقدان نقد» است. اكنون نيز، در ميان عالمان موسيقي ايران، معدود بزرگاني به فقدان اين هنر سازنده نقد آثار هنري، واقف آمده و از هر طريق سعي بر احيا و استقرار اين جزء ضروري و حياتي فرهنگ و هنر، مي ورزند. در پي تلاش ايشان، مقالات انتقادي ارزشمند- و البته پراكنده اي- نيز در مطبوعات موسيقي ايران، چاپ مي شود. اما متأسفانه، اين مقدار اندك، به هيچ عنوان جوابگوي جامعه گسترده و متنوع موسيقي ايران نيست و در نتيجه روند كنوني نقد نويسي در ايران، فرآيندي منسجم و تأثيرگذار در عرصه جامعه هنري ايران نيست.
اساساً نقد را- در عين دارا بودن انواع گوناگون- مي توان به دو بخش كلي جامعه شناسانه و تحليلي تقسيم نمود. اين دو، از نظر ساختار و كاركرد از هم متمايز هستند. در نقد جامعه شناسانه، ارزش و اصالتهاي اثر هنري بر مبناي معيارهاي زيباشناختي حاكم بر سبك، مكتب و يا دوره آن هنر، فونكسيون (ارزش) آن اثر هنري در مقايسه با آثار هم سبك يا هم دوره، روح حاكم بر اثر و به طور كل، كليه شئون مرتبط با جامعه شناسي اثر، مدنظر قرار مي گيرد. اما در نقد تحليلي تك تك عناصر سازنده اثر (اعم از ريتم، ملودي، ارتباط عمودي اصوات اثر، كلام و ...) مورد بررسي واقع مي شود. به نظر نويسنده، نوع دوم نقد، يعني نقد تحليلي، در مورد خاص موسيقي ايراني، بسيار كارساز و تأثيرگذار است. موسيقي ايراني (دستگاهي) در موم عناصر متشكله خود (اعم از ملودي و ريتم) جبراً داراي قالبهاي مشخص و سنتي است. قالبهايي كه دوري گزيدن بي پايه و شتابزده از آن، عموماً  اصالت اثر را به مخاطره مي افكند. آهنگساز ايراني نيز مجبور به حفظ اين قالب ها [در اثرش] است. در جامعه امروز موسيقي ما، آهنگساز، اگر بخواهد از اين قالب  ها رهايي يابد، بايد بسيار محتاط، آگاهانه و حساب شده گام بردارد و در عين حال، روح سنتهاي قديم (كه متشكل از قالب هاست) را حفظ نمايد. لذا مشخص است در شرايطي كه قالبها، بايد و نبايدها، اساس هنري را تشكيل مي دهند، تحليل اين انگاره ها، تا چه حد ملموس است... انگاره هايي كه ريشه در زيبايي شناسي موسيقي ما دارند...
در مطبوعات امروز ايران، از اين دو نوع نقد، بسيار اندك و پراكنده، به چاپ مي رسد. دلايل فقدان نقد منسجم و كارساز در ايران، به نظر نگارنده، بدين صورت قابل توضيح است:
بي ترديد، حداقل دو ركن ضروري، براي ابراز و ارائه نقد سالم هنري وجود دارد: ۱- وجود نقادان و عالمان تحليلگر و مطلع از مباني نظري موسيقي ايران (چه ساختاري و چه زيباشناسي.) ۲- وجود ظرفيت نقدپذيري جامعه و هنرمندان (كه صاحبان اثر نيز از اين گروه هستند). اين دو ركن مي بايست همواره در تعادل و تعامل دوسويه با يكديگر باشند تا فرآيند انتقاد بتواند سازنده و ثمربخش، در تمامي زواياي جامعه موسيقي ايران سرايت و دلالت بكند. اما متأسفانه هيچ كدام از اركان فوق الذكر، به مقدار مناسب در جامعه هنري ما وجود ندارد. به عبارت ديگر همان مقدار كه اوضاع پژوهش و انتشار تأليفات پژوهشي- نظري موسيقي نابسامان و آشفته است، ظرفيت انتقادپذيري هنرمندان اندك و برخورد آنان با اين مقوله حياتي، غيرعلمي و كاملاً  احساسي است. (ناگفته نماند معضل دوم (يعني نبود ظرفيت لازم)، در جامعه هنري امروز، گسترده تر و عميق تر از مشكل اول، ديده مي شود. بر همين اساس، چه بسا موزيكولوگهاي قابل و آگاهي، توانايي و علم انتقاد و تحليل دارند اما به علت نبود ظرفيت، حاضر به فعاليت در عرضه نقادي نيستند.)
علاوه بر اينها ، مشكل اسف بار و عديده ديگري نيز روند شكل گيري نقد در ايران را تحت تأثير شديد قرارداده است و آن معضل، اين است: شايد بتوان گفت، كليت نظام موسيقي در ايران- و به تعبير دقيق تر بسياري از شئون مرتبط با موسيقي در ايران (بالاخص موسيقي سنتي ايراني)، شكلي سنتي، منعطف، استادي شاگردي و اصطلاحاً «رابطه اي» دارد. اين رابطه اي بودن از يك سو و وضع نامساعد اقتصادي و افزايش بي محاباي موسيقيدان، نوازنده، آهنگساز (بدون وجود تقاضاي متناسب با اين حجم نيروي كار) از سوي ديگر، باعث بروز آسيبي به نام «نوچه پروري» شده است! آسيبي كه نه در تمامي جامعه هنري، اما در بسياري از زواياي جامعه هنري، به اندازه اي ديده مي شود كه تقريباً هيچ عضوي از جامعه موسيقي نمي تواند منكر وجود آن شود! همين آسيب، باعث مي شود برخي از حقايق و واقعيات فرصت جلوه و بروز نداشته باشند و بديهي است در چنين فضايي، كه رعايت جوانب مختلف [بعضاً] براي حفظ منافع نقادان مطرح باشد، براي منتقد، جسارتي براي نقد و تحليل باقي نمي ماند!  به خصوص كه اين حرفه، هنوز در جامعه موسيقي ايران مستقل، منسجم و علمي، وجود ندارد. اين آسيب، نه تنها به عنوان سدي براي شكل گيري روند انتقاد سازنده بلكه به عنوان زهدي قوي، به سرعت در ساير شئون اجتماعي موسيقي ايران، پراكنده مي گردد. براي مثال شاگرد و استاد، در فرهنگ شفاهي و كهن ما، از ديرباز رابطه اي بسيار نزديك با يكديگر داشته اند. در همين ارتباط تنگاتنگ بود كه هنرجو علاوه بر ساز، مباني نظري، مباني انديشگي فرهنگ ايراني، اصول اخلاقي و ... را فرا مي گرفت. اما همين ارتباط پربار و عاشقانه بعضاً امروزه به شكل سطحي، تقليدي كوركورانه و بي منطق از مدرس، تعصب بي جا بر عده اي از اساتيد و روابط مريض وار - كه البته پشت همه اينها منافع سودجويانه است- تبديل گرديده است. همان بحران عظيمي كه آن را نوچه پروري نام نهاديم!...
شاگرد در اين ارتباط ناسالم، درمي يابد كه مي تواند با توسل و تمسك به انديشه هاي استادش (اين كه انديشه هاي استادش، صحيح باشد و يا اين كه اصلاً  استادش، به واقع استاد باشد، بحث ديگري است!) بدون هيچ تفكر، زحمت و خلاقيتي، از منافع و ميراث به جا مانده از استاد استفاده كند!
او در مي يابد كه در اين آشفته بازار موسيقي ايران (مثلاً نبود تناسب بين عرضه و تقاضا در اين عرضه) اگر بخواهد از طريق هنرش (كه اساساً  ديگر هنر نيست!) امرار معاش كند، يا مشهور شود: مي بايست فقط نوچه بي چون و چراي مدرس خود باشد!  هنرش در نازلترين سطح  باشد اما از آينده اقتصادي، اجتماعي خود مطمئن باشد!  اميد است اين بحران- كه همانگونه كه ذكر شد نه در تمامي جامعه، اما به شكل محسوسي در جريان است- به زودي مرتفع گردد. چون بي ترديد، بستر جريان نقد منسجم و سازنده زماني فراهم است كه زيرساختهاي اجتماعي جامعه هنري، دچار آسيب و بحران نباشد.
جداي از بحران ها و آسيبهاي اجتماعي ياد شده، بسياري از زيرساختهاي اساسي موسيقي امروزي ما، علمي نيست... (شايد به دليل شفاهي بودن قسمت عظيمي از فرهنگ موسيقايي ايران زمين)، بر همين مبنا (يعني فقدان مباني مدون، مكتوب و علمي) قواعد تثبيت شده اي موجود نمي باشد كه يك تحليل گر بتواند بر مبناي آن قضاوت علمي كند. (توجه داشته باشيم منظور، فقدان قواعد مكتوب و مدون است و نه فقدان اساسي قواعد... كما اين كه مثلاً در زمينه جواب آواز، مجموعه قوانين و مباني مدوني در دسترس نيست كه بتوان بر مبناي آن، اصالتهاي جواب آوازي را تبيين و بررسي نمود. اما در فرهنگ شفاهي، چنين قواعدي وجود دارد و نوازنده (يا به طور كل صاحب نظر موسيقي ايراني) پس از تلمذ همه گوشه ها، رديف ها و تسلط كامل بر موسيقي ايراني، مي تواند اصالت يك قسمت آوازي و يا جواب آواز را به درستي تشخيص دهد). ضروري است صاحبنظران به تدوين و مكتوب نمودن اين قوانين، (كه به غير از مقوله جواب آواز در بسياري از شئون موسيقي ايراني، تدوين نشده و
غير آكادميك است) همت گمارند.
و يا نمونه ديگر اين تشتت و فقدان روند علمي و كلاسيك، مقوله آواز و مكاتب آن است. بي شك، آواز و موسيقي آوازي، بخش بزرگي از موسيقي هر فرهنگ و يا هر قوم است. در فرهنگ موسيقي ايراني نيز آواز، داراي بيشترين سهم است. به ديگر سخن ارزش و اهميت آواز و موسيقي آوازي، حتي از موسيقي سازي نيز بيشتر است. (نمونه اين غلبه، جواب آواز است كه در حقيقت اجراي سازي جملات آواز است) اما شايد بيشترين ناآگاهي علمي و آشفتگي، مربوط به همين مقوله خطير، يعني موسيقي آوازي باشد. امروزه پس از گذشت حدود يك قرن و نيم از تدوين آواز ايراني به شكل امروزي، هنوز هيچ اجماعي (چه مكتوب و مدون و چه شفاهي) در مورد تقسيم بندي مكاتب آوازي ايران وجود ندارد. عده كثيري از عالمان، مكاتب آوازي ايران را سه دسته تهران، تبريز و اصفهان مي دانند. در حالي كه برخي ديگر از بزرگان تفاوت محسوسي ميان تهران و تبريز (مكتب آوازي) قائل نيستند. حتي معدودي از استادان، با عنايت به مختصات ويژه مكتب و تعريف سبك و استيل، موسيقي آوازي ايران را فاقد (مكتب) مي دانند. حال در شرايطي كه اصول و مباني ساختاري و زيباشناسي مكاتب مختلف آوازي ايران، به درستي و وضوح، قابل بررسي و تفكيك نيست، چگونه مي شود، تحليلي مقرون به صحت و علمي از يك قطعه آوازي ارائه نمود؟ يا بر مبناي كدام مرجع و يا كدام قواعد علمي و مكتوب مي توان اصالتهاي جواب آواز را مشخص كرد؟ بدتر از آن اين كه، هنوز در هيچ بخشي از رپرتوار رديف (اعم از نام گوشه ها، تعداد گوشه ها، وجه تسميه گوشه ها، مقام گردي ها و ...) اجماع و اتفاق نظر وجود ندارد!  پس در اين واگرايي و اختلاف عقيده چگونه مي توان قطعه اي سازي را نقد تحليلي نمود؟! اگر فرهنگ ما شفاهي است و در اين فرهنگ منعطف سينه به سينه، تمامي اين قوانين و قواعد همگرا جامع و قابل دسترس است، چرا براي علمي نمودن اين قواعد همت نمي گماريم؟ چرا به فرض اگر استادي، با توجه به آموخته هاي سينه به سينه خود مي تواند تحليل درستي- بر مبناي زيباشناسي موسيقي ايراني- از يك آواز ارائه دهد، مجموعه اين اصول و قوانين ثبت و ضبط نشود تا بتوان بر مبناي آن، اصول صحيح را تبيين و حتي به ديگران انتقال داد؟
شك نيست بخش عظيمي از فرهنگ موسيقايي امروز ما، شفاهي و سينه به سينه است (اينجا صحبت از درست يا غلط بودن اين اساس نيست!) و بي ترديد بسياري از سنتها ( و در نتيجه بخشي از فرهنگ كهن ايران) به علت مكتوب نبودن به فراموشي سپرده شده اند. اما اكنون مي توانيم با عبور دادن سنتها، از صافي علم، تحليل، قوه عقل و منطق و آگاه انديشي و سپس مكتوب نمودن جان مايه آن، نظامي علمي، خدشه ناپذير، همگرا و هدفمند ايجاد نماييم. در چنين نظامي رابطه، تخدير، تمجيد و تحقير غرض ورزانه و آشفتگي به حداقل مي رسد. مهمتر از همه، چنين تشكلي، براي جلوگيري از ركود و انجماد، نياز حياتي به نقد دارد!... نقدي كه مثابه دارويي شفابخش و پيشگيرنده از سلامت روند صحيح فرهنگ، محافظت مي كند. در پايان، با سخني از دلسوخته فرهنگ ايراني- استاد محمدرضا درويشي- اين نوشتار را خاتمه مي دهم... به اميد شكل گيري روند نقد سالم در ايران!... «... نگاه انتقادي پادزهري است در بطن تفكر غربي. آنها پنجاه قدم كه مي آيند، مي ايستند و گامهاي پيموده را نقد و مطالعه مي كنند و دوباره حركت مي كنند. هيچ حوزه اي هم از تيررس اين نگاه پنهان نمي ماند و مستثنا نمي شود. نگاه انتقادي مانند گاز يا هوايي است كه به اعماق همه لايه ها رسوخ مي كند و آنها را به حركت وا مي دارد. ما اين كار را بلد نيستيم! و تمرين هم نكرده ايم. مادرزاد يا سنت گرا مي شويم يا مدرنيست!  ديد انتقادي در زير ساختهاي فكري ما نبوده و اكنون نيز كه بعضاً  آن را مي شناسيم نمي دانيم چگونه از آن استفاده كنيم. ظرفيت استفاده از آن هنوز در ما به وجود نيامده است. بنابراين قبل از اين كه بخواهيم به سنت يا مقوله هايي از اين دست بپردازيم، بايد ابتدا نگاهمان را نسبت به اين مفاهيم و پديده ها اصلاح كنيم... اگر اين نگاه اصلاح شود بسياري از مسائل خود به خود حل مي شود...» «با اين نگاه انتقادي، جايگاه مفاهيمي چون هويت، اصالت و خيلي چيزهاي ديگر روشن مي شود. تا اين نگاه را به دست نياوريم، به هر كدام از اين مفاهيم كه بنگريم آنها را كج و غلط مي بينيم، چنان كه تا به حال ديده ايم...!» [درويشي- ۱۳۸۲- صفحات ۲۶ و ۲۷] .
منابع:
- درويشي، محمدرضا، ليلي كجاست؟ (تأملات كوتاه و پراكنده در موسيقي و فرهنگ)، ۱۳۸۲، نشر ماه ريز، تهران.

تجربه اي متفاوت
موسيقي پاپ در چند سال اخير فضاهاي متفاوتي را تجربه كرده است. فضاهايي كه در آن هر گونه اثري را مي توان ديد،از كارهاي باري به هر جهت و تقليدي تا آثاري كه اندك تأملي را در شنونده برمي انگيزند. در اين ميان اگر نام بابك بيات يا فريدون شهبازيان پاي كاري باشد، طبيعي است كه بايد در آن اثر تأمل كرد و دقيق تر به آن گوش سپرد. چرا كه اين دو تن شناخت دقيقي از موسيقي پاپ ايراني و سير تكوين و تكون آن دارند و مي دانند كه فراز و فرود يك قطعه موسيقايي پاپ و منحني كشش آن چگونه بايد ترسيم شود، از تلفيق شعر و موسيقي آگاهي دارند و سازبندي و گسترش ملودي را مي شناسند.برهمين بنيان بايد كار موسيقي كاست « سرزمين مادري »با صداي روزبه نعمت اللهي را از گونه هاي ديگر جدا كرد، اگرچه خواننده اثر، عليرغم صداي پخته، سعي در تقليدي مو به مو از كارهاي فرامرز اصلاني دارد كه شايد براي كار نخست امري پذيرفتني باشد، اما در كارهاي آتي، به عنوان يك نقطه ضعف به حساب مي آيد.

گفت وگو با نويد مصطفي پور نوازنده ويلن و برگزيده نخست جشنواره فجر
حضوري گرم
اشاره؛ نويد مصطفي پور ۲۱ ساله، آموزش ويلن را از ۱۰ سالگي در شهرستان چالوس آغاز كرده و پس از چند سال توانست از محضر دكتر حسن رياحي كسب فيض نمايد. از پنج سال پيش تاكنون عضو ثابت اركستر موسيقي ملي ايران به رهبري استاد فرهاد فخرالديني است و همچنين عضو فعال و ثابت گروه وزيري به سرپرستي كيوان ساكت مي باشد. چندي پيش به دعوت انجمن ياري كودكان ايراني مقيم سوئد به همراه حسن ناهيد (ني)، كيوان ساكت (تار)، مازيار حيدري (پيانو) و نرگس ترشيزي (تنبك) براي اجراي كنسرت هايي به اين كشور سفر كرد. به همين بهانه با وي گفت وگويي كرده ايم. مصطفي پور برگزيده نخستين جشنواره موسيقي جوان در بخش موسيقي كلاسيك است و مهرماه آينده قرار است با يكي از اركسترهاي سمفونيك ايتاليا- احتمالاً فلورانس- كنسرتو ويلن پاگانيني را اجرا كند. اين برنامه به كوشش دكتر حسن رياحي و سفارت ايتاليا در تهران شكل مي گيرد.
* ابتدا بفرماييد در اين مجموعه كنسرت ها چه قطعاتي را اجرا كرديد؟
- تعدادي قطعه بي كلام و چند تصنيف از ساخته هاي آقاي كيوان ساكت را با اشعاري از فريدون مشيري اجرا كرديم. بخش ديگر برنامه  ما اجراي تريوي كلاسيك با حضور تار، ويلن و پيانو بود. از جمله اجراي قطعات كلاسيك مي توانم به «زنبور عسل» كورساكف، «بادينري» باخ و آثار پاگانيني اشاره كنم.
* استقبال مخاطبان ايراني از اجراي برنامه چطور بود؟
- خيلي گرم، به طوري كه ما در چهار اجراي خود با ازدحام جمعيت روبه رو شديم و حتي پيشنهاد شد كه اجراي مجدد در همان شهر داشته باشيم، ولي چون تمام سالن ها از قبل برنامه ريزي داشتند، امكان تجديد برنامه نبود.
* و مخاطبان خارجي چه مي گفتند؟
- استقبال آنها براي من حيرت انگيز بود به طوري كه شهرداري شهر «اوپسالا» شخصاً و به تنهايي جزو شنوندگان برنامه ما بود. ديگر اين كه اجراي قطعات كلاسيك با ساز تار برايشان جذبه خاصي داشت.
* آيا از مراكز آموزش موسيقي آنها هم بازديد داشتيد؟
- از طريق يكي از دوستان آقاي ساكت كه معلم كنسرواتوار شهر «بوتو بور» بودند توانستم به محيط هنري آنجا وارد شوم. در آنجا قطعاتي از سيبليوس، وينيافسكي و پاگانيني را با ويلن و همراهي پيانوي مازيار حيدري اجرا كردم و اجراي موفقي بود. آنها خيلي استقبال كردند و حتي پيشنهاد كنسرت مستقل را به من دادند. برايشان خيلي جالب بود كه يك ايراني مي تواند قطعات فني موسيقي و متعلق به يك فرهنگ ديگر را بنوازد.
* تفاوت اجراي يك كنسرت موسيقي در ايران و سوئد چقدر است؟
- در اينجا اجراي كنسرت معمولاً خيلي دردسر دارد. بايد همه كارهايش را خودم بكنم، از جمله تبليغات، بليت فروشي، هماهنگي سالن و غيره. اين باعث مي شود كه انرژي آدم تحليل برود و كنسرت آن طور كه بايد شكل نگيرد. چون قطعات سلو، تكنوازي، بايد با قدرت خاص و از حفظ اجرا شوند و اين مستلزم آرامش است. در سوئد وضعيت اجراي برنامه غير از اين است. فقط كافي است كسي اعلام آمادگي بكند. فوري همه عوامل را در اختيارش قرار مي دهند. البته بايد ذكر بكنم انجمن فيلارمونيك ايران كه آقايان رياحي و آريانپور از مديران آن هستند، تمام امكانات يك كنسرت داخل كشور را براي من مهيا مي كنند و اين جاي تقدير دارد. ولي در حالت كلي برگزاري كنسرت داخل كشور نسبت به اروپا خيلي دشوار و كاري پرزحمت است.

سايه روشن هنر
به اميد يه هواي تازه تر!
گفت وگو با «حسين رياضيان» خواننده آلبوم «شهر خاكستري» (خط قرمز):
«به اميد يه هواي تازه تر» يادآور سريال «خط قرمز» است و پس از دو سال از به پايان رسيدن سريال با عنوان «شهر خاكستري» و با صداي حسين رياضيان و از سوي مؤسسه فرهنگي هنري «آواي چنگ» وارد بازار موسيقي شده است. با رياضيان گفت وگويي انجام داده ايم كه مي خوانيد.
***
* آقاي رياضيان چه شد كه سراغ موسيقي رفتيد؟
- من هنوز خود را هنرمند تصور نمي كنم بلكه هنرآموزي در اين عرصه هستم كه به گرايش دروني خويش توجه كرده و با تمام مشكلاتي كه دنبال كردن موسيقي در كشورمان وجود دارد، سراغ موسيقي رفتم.
* كدام مشكلات؟
- زماني كه من موسيقي را به طور جدي شروع كردم، جايگاه موسيقي مانند امروز نبود. آموزشگاه هاي موسيقي بسيار كمي در كشور فعال بودند.
* چرا خوانندگي را دنبال كرديد؟
- لابد صدايم خوب بود (خنده) بدون شوخي بايد بگويم كه همه دوستان اذعان مي كردند كه از صداي خوبي برخوردارم. من هم باور كردم كه شايد صدايم خوب باشد، به همين خاطر رفتم سراغ موسيقي و آواز.
* ساز هم مي زنيد؟
- براي همراهي با آواز خودم پيانو مي زنم، تنها در همين حد.
* دوست نداريد جدا از خوانندگي، آهنگسازي هم بكنيد؟
- تلاش هايي مي كنم كه هنر آهنگسازي را نيز بياموزم تا بتوانم بهتر براي جايگاه صدايم، كار بخوانم. البته هركسي بايد مشغول كار خود باشد، اصولاً از كساني كه هم ترانه سرا هستند، هم آهنگسازي و تنظيم مي كنند، هم خوانندگي و هم نوازندگي، قدري تعجب مي كنم!
* چرا؟
- وارد شدن در هر كدام از اين عرصه ها، تلاش زيادي مي خواهد.
* ولي (امروزه) خيلي از بچه هاي موسيقي هستند كه چنين مي كنند.
- حتماً علمش را دارند! ما كه نه علمش را داريم و نه جرأتش را اما دوست دارم چند آهنگ براي آلبوم بعدي ام بسازم.
* ارزيابي  شما از موسيقي حال حاضر پاپ چيست؟
- موسيقي پاپ شرايط بسيار بدي دارد. اصولاً موسيقي امروز ما دچار نوعي سرخوردگي شده است! با توجه به گسترش شبكه هاي ماهواره اي و پخش كليپ هاي جورواجور از اين شبكه ها، ما چه انتظاري مي توانيم داشته باشيم؟ تنها رسانه ملي كشورمان كه مي تواند به گسترش و اعتلاي موسيقي كمك كند، متأسفانه بسيار سليقه اي عمل مي كند. همه هنرمندان موسيقي نمي توانند به طور مساوي از اين رسانه استفاده كنند. مميزيها هنرمند موسيقي را بيچاره مي كند!
* از سريال «خط قرمز» صحبت كنيد، چطور شد در اين سريال خوانديد؟
- كاري آماده بود و آقاي «پيروز ارجمند» آهنگساز پيشنهاد خوانندگي اش را به من دادند و بنده نيز خدمت دوستان بودم.
* گويا كار با عجله شد تا براي پخش آماده شود.
- بله همين طور است، من امشب شعر را گرفتم و فردا رفتم استوديو، خواندم. حتي فرصت تمرين زيادي هم نداشتيم.
* پس اگر فرصت بيشتري براي تمرين و ضبط داشتيد، كار بهتر از اين هم مي شد.
- بدون شك چنين است، امروز خيلي بهتر از آن روز مي توانم كار را اجرا كنم.
* به نظر شما چرا اين تيتراژ اين قدر بين مردم به خصوص جوانان مطرح شد؟
- به نظر من چند عامل باعث اين اتفاق شد. سريال خط قرمز به لحاظ مضمون يك سريال شجاعانه اي بود كه تا آن روز به آن پرداخته نشده بود. فرار جوانان از منزل و شرايطي كه در آن زندگي مي كنند، به نوعي مخالفت با خانواده آن هم در آن ابعاد. بعد موسيقي خوبي كه روي سريال بود، همچنين بازي خوب بازيگران جواني كه بيشترشان براي اولين بار چنين حضور پررنگي داشتند. اين فاكتورها باعث توجه مردم به سريال شد و بعد تيتراژ كار حالتي خاص است. حركتي كه در آهنگ است با حال و هواي جوانان هماهنگي داشت. بيم و اميدي كه در شعر و آهنگ است، بسيار هماهنگ با داستان سريال بود. بايد همين جا به آقاي «حسن عسگري» ترانه سرا و آقاي «پيروز ارجمند» آهنگساز خسته نباشيد بگويم.
* غير از اينها صداي تازه و پخته حسين رياضيان كجاي كار قرار دارد؟
- آن انتها، پايين پايين ها! اصلاً شايد به حساب نيايد!
* نه واقعاً خوب خوانديد و صداي شما صداي خوبي است به همين خاطر يكي از ماندگارترين ترانه هاي تيتراژ در تلويزيون شده است.
- نظر لطف شما، اما نبايد فراموش كنيم كه در اين چندساله كارهاي خيلي خوبي در تلويزيون داشتيم، مانند سريال «روزگار جواني» به خوانندگي «محمدرضا عيوضي» و آهنگسازي «ساسان جماليان»، سريال امام علي(ع) به خوانندگي «صديق تعريف» و آهنگسازي استاد «فرهاد فخرالديني» يا «پهلوانان نمي ميرند» با صداي «محمد اصفهاني» و آهنگسازي استاد «بابك بيات» و...
* آلبوم خط قرمز چه فضايي دارد؟
- آلبوم نامش «شهر خاكستري» است، نتوانستيم يا نخواستيم نمي دانم اسمش را چه بگذارم در هر صورت كار با عنوان خط قرمز به بازار نيامد و شهر خاكستري نامش است.
اولاً كه اين كار حدود سه سال پيش خوانده شد. انتخاب ترانه ها، آهنگسازي و تنظيم آن در شرايط خاص سه سال پيش كار شد.
* پس چرا اين قدر دير به بازار آمد؟
- گرفتاري هاي خاص توليد كاست، از مجوز گرفتن تا بقيه كارها نمي دانم شايد بعضي از دوستان دلشان نمي خواست كارم زودتر به بازار بيايد! يكي از دلايل هم همين استفاده از ترانه خط قرمز بود. آن موقع مي گفتند نبايد در آلبوم تان آن را كار كنيد!
* ديگران كه اين كار را كرده بودند، معمولاً خوانندگان وقتي براي تيتراژ كاري مي خوانند، همان كار را در آلبوم بعدي خود مي آورند مانند «امير تاجيك»، «محمد اصفهاني» و خيلي هاي ديگر.
- درست است نمي دانم چرا به من رسيد چنين اتفاقي افتاد. با تمام اينها شهر خاكستري به بازار آمد. كارها رنگ و بويي ايراني دارد، با اين كه كار سه سال پيش ضبط شده، هنوز هم از بيشتر كارهاي آلبوم راضي هستم و اميدوارم مخاطبان عزيز هم از اين اثر راضي باشند.

هنر
ادبيات
اقتصاد
انديشه
ايران
زندگي
سياست
علم
ورزش
|  ادبيات  |  اقتصاد  |  انديشه  |  ايران  |  زندگي  |  سياست  |  علم  |  ورزش  |
|  هنر  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |