پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۵
يك زيستگاه ؛ ديروز،امروز،فردا
ميانكاله،بي پرنده و پرواز
010854.jpg
مشكل ترين و شايد تكراري ترين سؤالي كه از يك شكاربان ايران ديده مطرح مي شود اين است كه كدام يك از مناطق ايران زيباتر است؟ حقيقت آن است كه همه نقاط ايران زيبا و خاص محسوب مي شود و مجموع اين نقاط است كه ايران عزيز، وسيع و زيباي ما را تشكيل داده است و حقا درست است كه همه مناطق يكسانند.ميانكاله زيبا و دوست داشتني از جمله مناطق يكسان است. اهميت ميانكاله در قدمت آن، وسعت منطقه، تنوع زيستگاهي آن، جايگاه جغرافيايي ... و شايد از همه مهمتر ساكنين و مهمانان خوانده اين ناحيه خلاصه مي شود كه هر ساله دنيايي از رنگ و صوت و جنب وجوش و حيات را با خود به ميانكاله مي آورند، مقصودم هزاران بال پرنده مهاجر است كه با سرد شدن هوا در صفحات شمالي، به آب و هواي نسبتاً ملايم ميانكاله پناه مي آورند. سالها است كه مهاجراني بالدار، اين شكاريان قديمي را هم با خود به ميانكاله كشيده اند تا ناظر ورود و خروج آنها باشم.
دكتر اسماعيل كهرم
۳۳ سال دلبستگي ديروز
درست 33 سال پيش بود كه در معيت برخي از پرنده شناسان وقت كه اكنون شهرت بين المللي دارند پاي به ميانكاله گذاشتيم. شب هنگام به پاسگاه زاغمرز رسيديم. مقابل لپوي زاغمرز.(لپو، درياچه كوچك) ساختمان ساده اي داشت با يك اطاق بزرگ كه با 20 يا 30 نفر دانشجو در آن اطراق كرديم. صبح زود بيرون زديم. هوا نمناك بود. كنار رودخانه اي رسيديم. اولين قدم هاي خود را در طبيعت زيباي ايران برمي داشتم، سراپا توجه و هوش و گوش يك شكاربان كارآموز. گروه كوچك ما كنار نهر توقف كرد. همه سرها را دزديدند و به دقت نظاره گر شدند.
در فاصله چند متري ما يك مار آبي، قورباغه اي را تا نيمه در گلو فرو برده بود و تلاش در بلعيدن او داشت. قورباغه  تلاش مي كرد تا از مرگ بگريزد. چقدر دلم مي خواست مي رفتم و قورباغه را از دهان مرگ نجات مي دادم. گروه تصميم گرفت بي صدا و آرام به راه خود ادامه دهد. طبيعت را به حال خودش بگذار و مداخله نكن. اين سخن را يكي از طبيعت شناسان گفت. شايد اولين درسي كه گرفتم. بعدها اين موضوع را با دوستي در ميان گذاشتم. گفت: مگر شما آنجا جزئي از طبيعت نيستيد؟ تمام آنچه رشته بودم پنبه شد. اين سؤال كه بالاخره ما انسان ها جزئي و عضوي از طبيعت هستيم يا نيستيم تا امروز مرا رها نكرده است.
اهميت ميانكاله
ميانكاله اولين ايستگاه سوخت گيري و تجديد قواي پرندگان مهاجري است كه صدها و هزاران كيلومتر را بدون استراحت و تغذيه طي كرده اند تا به اينجا برسند.پرندگان قبل از مهاجرت، مبادرت به تغذيه فراوان مي كنند. اين تغذيه به ظاهر افراطي موجب تجمع چربي به نام چربي مهاجرتي در بدن آنان مي گردد. اين چربي سوخت كافي براي مهاجرت در پرواز بلا انقطاع چندين صد كيلومتري را فراهم مي كند. بنابراين پرندگان وقتي به ميانكاله مي رسند خسته، فرسوده و گرسنه هستند. بسياري از پرندگان از اين سفر جان سالم به در نمي برند. بقيه كه زنده مي مانند نياز به غذا و استراحت دارند. امنيت مهمترين عامل جلب و جذب پرندگان به اين مناطق مي باشد. دسته هاي پرندگاني كه به ميانكاله مي آيند جوجه هاي خود را با خود مي آورند. راه را به آنها نشان مي دهند و اين جوجه ها به نوبه خود، فرزندان خود را همراهي مي كنند و ميانكاله را به آنان معرفي مي كنند.و اين چنين است كه نسل ها بعد از نسل پرندگان به ميانكاله مهاجرت مي كنند و مي آيند دسته دسته و گروه گروه ولي اين آمد و رفت ها تا زماني جريان دارد كه امنيت ميانكاله براي پرندگان حفظ شود، ولي آيا به راستي ميانكاله براي پذيرفتن اين مهمانها آمادگي دارد؟
ساختار ميانكاله
پناهگاه حيات وحش ميانكاله در كل 68800 هكتار وسعت دارد و از دو اكوسيستم آبي و خشكي تشكيل شده است. اكوسيستم آبي شامل تالاب ميانكاله و خليج گرگان است كه از آبگيرها، زمين هاي باتلاقي، جنگلي با درختچه ها و زمين هاي پوشيده از گز تشكيل شده است.اكوسيستم زميني خود از تپه هاي شني انارستان ها، تمشك زارها، سازيال ها و علفزارها با مراتع گوناگون درخت و درختچه هاي متراكم يا پراكنده تشكيل شده است.
در حفاظت از طبيعت يك اصل مهم در همه دنيا شناخته شده است. تنوع زيستگاهي موجب تنوع موجودات مي شود. در مناطق آبي ميانكاله، علاوه بر ماهي ها، پرندگان گوناگون آبزي زندگي مي كنند كه خود به چندين دسته تقسيم مي شوند.
در اكوسيستم هاي خشكي شاهد حضور پرندگان خشكي زي مانند زنگوله بال و نيز دراج هستيم. جالب است كه بدانيم دراج پرنده نواحي گرم و خشك ايران، مانند خوزستان است، ولي چون ميانكاله زيستگاه مناسب اين پرنده را در خود دارد دراج در آن زندگي و توليد مثل مي كند. در مقابل قرقاول كه پرنده خاص نواحي جنگلي است نيز جايي براي زندگي در ميانكاله يافته است. در اكوسيستم زميني، پستانداران نيز فضاي خود را براي زندگي حفظ كرده اند. جاي پاي ببر مازندران در ميانكاله پيداست. سري به يادداشت هاي ظل السلطان، فرزند شكارچي ناصرالدين شاه مي زنيم امروز روز خوبي بود، 9قلاده ببر در ميانكاله شكار كرديم. ظاهراً از اين  روز هاي خوب آن قدر زياد اتفاق افتاد كه ببر مازندران نه تنها از ميانكاله بلكه از كل ايران و جهان رخت بربست. گرازهاي بزرگ كه طعمه ببر بودند شايد تنها موجودات شادمان از انقراض ببر اكنون در ميانكاله جولان مي دهند.اينك در ميانكاله اثري از ببر، گورخر و مرال نيست.به راستي از ميانكاله چه باقي مانده است. آينده ميانكاله چيست؟ آيا باز هم پرندگان جوجكان خود را به اين مكان خواهند آورد؟
ميانكاله امروز
پس از 33 سال امسال دو سه روز قبل از عيد قربان به ميانكاله رسيدم، در اين مدت بارها به اين منطقه از كشور آمدم. با دانشجويان يا پرنده شناسان خارجي كه شهرت آن را آن طرف آبهاي عالم شنيده بودند. هر بار قدم هايم لرزان تر شده بودند و اكنون، قد م هاي اين شكاربان قديمي، لرزان تر از بار اول ورود به ميانكاله شده بودند.
شب در مهمانسراي محيط زيست بوديم. يادم آمد كه شب اول كه در پاسگاه زاغمرز بوديم، (مهمانسرا وجود نداشت)، 33 سال پيش حدود ساعت 5/3صبح از صداي پرندگان از خواب بيدار شديم. خوابيدن غيرممكن بود، جيغ، سر و صدا، همهمه، فرياد، سوت، نعره، داد، فرياد... بيش از 120000 پرنده خواب را غيرممكن مي كرد. امسال در مهمانسراي محيط زيست ساعت 5/3 - 4 و 5 آمد و رفت و صدايي از پرندگان شنيده نشد. ساعت 5 بيرون زديم. حدود نيم ساعت به طرف شرق رانديم تا به لبه خليج گرگان رسيديم. هوا سرد بود. ولي آسمان در طرف شرق خون آلود شد. خورشيد سر برآورد. هر لحظه متفاوت از لحظه قبل برخلاف زندگي در شهرها كه ساعت ها و روزها يكنواخت مي گذرند! كم كم قله سرفراز دماوند از دور پيدا شد. عجب شكوهي، هر لحظه يك رنگ. سر و كله پرندگان هم از دور پيدا شد.يك خط سفيد از فلامينگوها (5000 بال)، 165 بال قو و حدود 4000 بال انواع مرغابي و غازها؛ همين ولي اين تمام تصوير ميانكاله نيست. با روشن شدن هوا، موسيقي متن هم شروع به نواختن كرد. صداي شليك تفنگ هاي شكاري پي درپي شنيده مي شد اندازه گرفتم. كمتر از دو دقيقه بين دو تير فاصله بود!! اين در حالي بود كه پروانه شكار مرغابي دو سال است كه صادر نشده است.!!! يعني آنچه در ميانكاله مي گذشت شكار بي رويه و غيرقانوني بود. تعداد پرندگان يك دهم آمار 30 سال پيش و حتي كمتر است. ولي به راستي چرا؟ ميانكاله كه به ظاهر همه چيز دارد: اكوسيستم هاي متفاوت، محيط هاي گسترده آبي و خشكي علفزارها و... مسئله ميانكاله آن است كه برخلاف اسم و لقب آن، پناهگاه حيات وحش نيست. پناهگاهي كه در آن گالش ها (گاودار)، چوپانان، (گوسفنددار)، اعراب (گاوميش دار)، و چوكارها و ورهمكاران (بهره ور از مراتع ميانكاله) حضور دارند. پناهگاهي كه حدود 25000 هكتار از مراتع قشلاقي مازندران در آن است و بيش از 28000 واحد دامي در آن حضور دارد. و بالاخره پناهگاهي كه در روز عيد سعيد قربان حدود 60 خانوار و 60 موتورسيكلت سوار در آن جولان دادند، و هر دو دقيقه يك تير به طرف پرندگان آن شليك مي شود، ديگر پناهگاه نيست. در ميانكاله 22بند (واحد دامداري) و 3برابر ظرفيت مراتع گوسفند در آن نگهداري مي شود. اگر وضع مراتع را به درجات عالي، خوب، متوسط و ضعيف تقسيم بندي كنيم. در آن مراتع عالي و خوب پيدا نمي شود و... ليست تخريب ادامه دارد.
فردا
آنچه اكنون از ميانكاله باقي مانده مراتعي است مخروبه، زمينه هاي لم يزرع و سنگزارهاي گسترده است. من وقتي وضعيت ميانكاله 30 سال پيش را براي دانشجويانم تعريف مي كنم با ناباوري آنها مواجه مي شوم. اگر به همين منوال پيش رويم 30سال آينده كسي باور مي كند كه اينجا زماني قرقاول و دراج و حدود 12000 بال پرنده زمستان گذران مي كردند؟ آينده ميانكاله امروز دست ماست. همين امروز بايد ميانكاله را كاملا و مطلقا در دست طبيعت بگذاريم. فردا دير است.

نگاه
دست نگهداريد!
تخريب پارك ملي گلستان دغدغه بسياري از كارشناسان و صاحبنظران محيط زيست است. از همين رو، نامه ها و بيانيه هاي اعتراض آميز نسبت به آنچه اكنون در پارك ملي گلستان در حال انجام است، همچنان ادامه دارد. آنچه در پي مي آيد بخش هايي از نامه حسين آخاني سنجابي، دانشيار دانشگاه تهران است كه در همين رابطه به رئيس سازمان حفاظت محيط  زيست نوشته شده است:
سركار خانم دكتر جوادي
ساخت جاده پارك ملي گلستان با تخريب در اين سطح گسترده خلاف كليه قوانين ملي و بين المللي است و اگر قطع 50-40 هزار درختي كه شمارش شده اند به مجموعه تخلفات قبلي افزوده شود ديگر آبرويي براي سازمان حفاظت محيط زيست باقي نمي ماند. اينجانب فقط به عنوان يك متخصص كه علاوه بر پايان نامه دكتري سال هاي مديدي در پارك تحقيق كرده ام نكات زير را به عرض مي رسانم:
در اثر سيل هاي قبلي كليه جنگل هاي رودخانه اي پارك در مسير رودخانه تخريب شدند. در اثر جمع آوري درختان و بقاياي آنها متأسفانه امكان تجديد جنگل گرفته شد. با فعاليت هاي تخريبي گسترده وزارت راه آنقدر خاك آنجا زير و رو شده كه ديگر نه بذري و نه ريشه اي و نه ماده غذايي در آن ويرانه باقي مانده است تا حداقل امكان تجديد جنگل ممكن گردد. به دليل وجود پوزه هاي صخره اي فقط لكه هايي از آن جنگل ها باقي مانده است كه درست وزارت راه قصد نابودي اين لكه ها را گرفته است. توجه داشته باشيد كه گونه هاي رودخانه اي با درختان مناطق شيب دار كاملاً فرق دارند و اگر اين لكه هاي باقيمانده نيز نابود شوند ذخيره بذري اين گونه هاي جنگلي به كلي نابود مي شود و اين امر منجر به انقراض بسياري از جوامع گياهي و گونه هاي نادر مي شود. در ضمن چون ذخيره بذري از بين مي رود امكان شروع توالي در منطقه ميسر نشده و نتيجه آن ادامه فرسايش و سيل هاي جديد خواهد بود.
شما به عنوان رياست سازمان حفاظت محيط زيست مي دانيد كه ايران عضو كنوانسيون تنوع زيستي است. تحقيقات دقيق علمي نيز ارزش بالاي ذخاير ژنتيكي و اكوسيستم هاي پارك و انحصاري بودن آنها را ثابت كرده است. بر اساس تحقيقات دقيق اين نگارنده تا به حال 1362 گونه گياه آوندي، معادل يك پنجم كل فلور ايران در مساحت پنج صدم درصدي نسبت به ايران در پارك شناخته شده است. كشف تعداد زياد گونه هاي جديد گياهي منحصر به فرد و در حال انقراض نشان از ارزش فوق العاده پارك ملي گلستان دارد.
اين ادعا كه درختان در جاي ديگري جايگزين مي شوند غير علمي است. بستر رودخانه اي كه تا اين حد تخريب شده است را نمي توان درختكاري كرد. اگر هم فرد يا افرادي چنين ادعايي دارند شك كنيد كه ممكن است كيسه اي ديگر براي سرمايه هاي ملي دوخته اند. در يك پارك ملي اگر هم يك حادثه طبيعي باعث تخريب شود بايستي اجازه داد تا روند توالي باعث احياي مجدد پوشش گياهي منطقه شود، كه اين فرايند بسته به شرايط موجود ممكن است از 5 تا 100 سال طول بكشد. بر اساس عكس ها و شواهدي كه اينجانب دارم قبل از شروع تخريب بسيار گسترده وزارت راه، بازسازي طبيعي جنگل در بخش هاي مختلفي از مسير رودخانه شروع شده بود، ولي نمي دانم چرا مديران پارك و مسئولين در مقابل فعاليت ها و تخلفات وزارت راه كوتاهي كردند. فكر نمي كنيد گماردن مديران ناآشنا به مسايل محيط زيست يكي از دلايل اين كوتاهي باشد؟ تا كي بايد دانش متخصصاني كه با خون دل و صرف سرمايه هاي بيت المال اندوخته شده است به دور ريخته شود و حتي يك بار هم از اين افراد سؤال نشود؟ امروزه براي حفظ محيط زيست همه مسئولند نه تنها شما و سازمان تحت مديريت شما.

جامعه
اجتماعي
ايران
سينما
علم
فرهنگ
شهرآرا
موسيقي
|   اجتماعي  |  ايران  |  جامعه  |  سينما  |  علم  |  فرهنگ   |  شهرآرا  |  موسيقي  |  
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |