يكشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۳ - سال دوازدهم - شماره - ۳۴۱۲
زيبـاشـهر
Front Page

اثر معماري به مثابه رسانه
بررسي معماري در جايگاه پديده اي فرهنگي - اجتماعي و به عنوان هنر صنعتي داراي ويژگي هاي رسانه اي
010080.jpg
تالا ر شهرداري لندن- نورمن فاستر
علي اعطا
وقتي از معماري سخن مي گوييم،  از چه چيز حرف مي  زنيم؟
واقعيت اين است كه آثار معماري،  جداي از كاركردهاي فيزيكي كه براي آنها قايل هستيم،  همواره مي توانند از منظر ديگري مورد ارزيابي و توجه قرار گيرند كه اين منظر به قابليت ها و كاركردهاي پيامي آنها اشاره دارد. به تعبير ديگر، آثار معماري گذشته از تعريف معماري؛«ظرفي براي زندگي»، ويژگيهاي ديگري هم دارند كه براي مخاطباني كه با نگاه انديشه ورز به آنها مي  نگرند حاوي پيام هايي با محتواي فرهنگي و اجتماعي است.از همين رهگذر، نگارنده اعتقاد دارد  آثار معماري به «رسانه اي» قابل تشبيهند كه با زبان «عناصر فضايي»  با مخاطب سخن مي گويند و اين پيام ها از منظر رسانه اي قابل تحليل و بررسي هستند در اين نوشتار كوتاه تلاش خواهيم كرد، اثر معماري را به عنوان يك رسانه بازخواني كنيم.
رسانه هاي جمعي، با ارتباطي مداوم و نهادينه،  در كار تاثيرگذاري بر افكار عمومي هستند و هركدام با توجه به برنامه ريزي ها و سياست هاي ويژه خود، به عرضه اطلاعات به مخاطب و تاثيرگذاري بر او مي  پردازند.
رسانه ها هر يك به طبع خود، اعم از رسانه هاي نوشتاري،  رسانه هاي شنيداري و رسانه هاي ديداري،  به طريقي با حواس مخاطب ارتباط برقرار مي كنند و بر او تاثير مي گذارند. اثر معماري در نوع خود به مثابه يك رسانه عمل مي كند. اگر رسانه را محل برخورد يا تقاطع پيام و گيرنده پيام، يا محل برخورد محرك و مخاطب بدانيم،  اثر معماري حاوي پيامي است كه در يك ظرف مكاني،  با زبان «فضا» به مخاطب عرضه مي شود. اگر بپذيريم كه زبان معماري،  زبان فضا و مكان است، هنگامي كه تجربه حضور در يك فضاي معماري را پيدا مي كنيم، در حقيقت مخاطب مجموعه اي از پيام ها كه با زبان عناصر فضايي بيان مي شوند، قرار مي گيريم. رسانه هاي پيش گفته (نوشتاري و ... ) اصولا كاركردي ذهني دارند. در واقع از طريق پيامي كه به يكي از شيوه هاي نوشتاري و ... عرضه مي شود، بر ذهنيت مخاطب و در نتيجه شيوه تفكر مخاطب تاثير مي گذارند و در نتيجه كاركردي ذهني پيدا مي كنند. اما تجربه حضور در فضاي معماري به اين دليل داراي اهميت است كه با حضور در يك فضا و مكان تمام ابعاد وجودي ما، چه به لحاظ فيزيكي و چه به لحاظ ذهني،  مخاطب پيام اثر معماري قرار مي گيرد. به تعبير ديگر، اثر معماري همچون رسانه اي است كه پيامش با زبان فضا به مخاطب عرضه مي شود..
اگر كمي در چيستي و ماهيت اين پيام تامل كنيم مي توانيم بگوييم «پيام» آثار معماري همچون «پيام» رسانه هاي جمعي پيش گفته، مقطعي و كوتاه مدت نيست. معمولا پيام هايي كه از طريق رسانه ها به مخاطبان عرضه مي شود داراي تاريخ مصرف است و مدام در حال تغيير و دستخوش دگرگوني. اما آنچه از آن به عنوان پيام اثر معماري ياد مي كنيم، ناظر به نوعي شيوه و نگاه فرهنگي، اجتماعي و يا فلسفي است كه معمولا تاثيري دراز مدت دارند و ممكن است به جريان هاي اجتماعي تبديل شوند. اين پيام ها بنا به مقطع تاريخي و يا شرايط اجتماعي ويژه خود،  ممكن است در ظرف زماني «حال»   محتوايي اجتماعي،  فرهنگي و يا فلسفي در ارتباط با گذشته هاي دور و نزديك، حال و يا آينده به همراه داشته باشند.
معماري؛ رسانه اي تاريخي
زماني كه به معماري تاريخي رجوع مي      كنيم،  اين آثار از گذشته هاي دور با ما سخن مي گويند. اين رسانه هاي تاريخي از طرز تفكر، شيوه زندگي، سلوك، فرهنگ و جريانات اجتماعي گذشته ها با ما گفت و گو مي كنند. اما اگر كمي عميق شويم و با نگاه دقيق تري به اين رسانه هاي تاريخي بنگريم، مي توانيم ادعا كنيم «مفاهيم و معاني خاصي كه در آثار معماري نهفته است، باعث مي      شود تداوم و پيوستگي هاي فرهنگي در جو فكري افراد جامعه پايدار بماند.» پيداست كه معماري تاريخي هر كشور «به قيد برخورداي از هويت شكل مي    گيرد و نقش وسيله ارتباط جمعي پيدا مي   كند.» به تعبير ديگر معماري هر كشور و هر حوزه فرهنگي با توجه به شرايط خاص طعم و رنگ مي  گيرد و سندي زنده بر موجوديت يك فرهنگ مي شود، به تعبيري به عنوان يك مظهر تمدني با ما سخن مي  گويد. بنابراين وقتي اين رسانه هاي تاريخي مدام مظاهر ملموس يك فرهنگ را به مخاطبان عرضه مي كنند، كاركردي پيدا مي كنند كه مي توان آن را ايجاد تداوم و پيوستگي فرهنگي در فضاي فكري جامعه دانست.
زماني كه از ويژگي هاي رسانه اي معماري صحبت مي كنيم، نگاه ما ناظر به بخشي از كاركردهاي اثر معماريست كه با تاثيرپذيري از انديشه اي فلسفي، اجتماعي و فرهنگي، معناي خاص و پيامي خاص را القا مي كند. مي توان تعبير ديگري را به كار برد و گفت يك اثر معماري مي تواند ويژگي هايي داشته باشد كه براي استفاده كنندگان (مخاطبان) بيان كننده  يك طرز تفكر است.
در كشور انگلستان، زماني كه توني بلر بر سر كار آمد، بحث ايجاد ساختماني در لندن مطرح شد كه نمايانگر و پيام آور مدرنيسم باشد. اين پيشنهاد كه از طرف دولت جديد مطرح شده بود منجر به طراحي و اجراي ساختماني جديد براي شهرداري لندن (به عنوان نماد پايتخت) شد. از اين بنا به عنوان «مدلي معمارانه براي دموكراسي» ياد مي شود. ساختمان شهرداري لندن كه مجموعه شهرداري و شوراي شهر لندن را در خود جاي مي دهد، در واقع يك مجموعه فرهنگي براي استفاده عموم مردم نيز هست. مردم عادي و نيز توريست ها كه به ساختمان شهرداري وارد مي شوند، مي توانند از فعاليت هاي فرهنگي كه همواره در جريان است استفاده كنند، از نمايشگاه ها بازديد كنند و در كافي شاپ آن قهوه اي هم بخورند. اما آنچه در اين ميان در خور تامل است، اين است كه حايل ها و ديواره هاي دروني ساختمان، پوسته هايي شفاف هستند؛ به گونه اي كه مردم مي توانند ضمن حركت در طبقات مختلف ساختمان، نظاره گر مسوولان شهر در حين كار باشند. نگارنده مدعي اين امر نيست كه شفافيت در ساخت يك بنا - آنگونه كه در بناي شهرداري لندن وجود دارد  - به خودي خود مي تواند دموكراسي را به ارمغان بياورد، اما آنچه اهميت دارد «ويژگي هاي پيامي» اين اثر معماريست كه به گونه اي «نمادين» مسوولان را در موضع شفافيت و عملكرد آنان را در معرض ديد عموم قرار مي دهد.
اين كاركرد پيامي، به گونه اي روشن و آشكار كاركردي رسانه ايست: پيامي از طريق يك اثر معماري به مخاطب عرضه مي شود،  ذهن مخاطب تحت تاثير پيام قرار مي گيرد و با آن درگير مي شود و در نوع نگاه و تفكر او تاثير مي گذارد.
اين فرآيند دقيقا همان فرآينديست كه براي «رسانه» قايل هستيم.
به اعتبار اينكه معماري پديده اي فرهنگي و اجتماعيست، پيام اثر معماري نيز همواره بازتابي از روح زمان است. هرگاه انديشه اي در مقطعي تاريخي شكل مي گيرد و اصالت مي  يابد، آثاري معمارانه شكل مي گيرند كه آن انديشه را بازمي  تابانند. اين ويژگي در آثار معماري كه فراتر از نيازهاي كاركردي آن است -- همانگونه كه گفته  شد -- مي تواند همچون يك «رسانه جمعي» مورد بازخواني قرار گيرد. درتحليل رسانه ها گفته مي شود يكي از مهمترين كاركردهاي رسانه هاي جمعي، ارايه چارچوب مرجع فرهنگي مشترك است. در اين ميان معماري -- همچون يك رسانه -- نقشي را ايفا مي كند كه (چنانكه پيشتر گفته شد) مي توان از آن با تعبير ايجاد تداوم و پيوستگي فرهنگي در بافت فكري مردم و اجتماع ياد كرد.
منبع: نداي جنوب 

پديده آدامس خروس نشان...!
يادداشتي بر معماري نويسي ، نقد معماري و آثار آن در روند ساخت و ساز در ايران
بهرام هوشيار يوسفي 
همگان بر اين نكته معترفيم كه چيزي را كه « نقد معماري » مي  ناميم، معمولا با مرور يك اثر (review) يا آنچه تعريف و تمجيد و قربان صدقه رفتن و يا به تعبير عاميانه «گير» دادن است به عمد يا سهو مشتبه مي شود! نكته در اين جاست كه علاوه بر مساله معروضه، چيزي مهمتر هم است و آنهم اين است كه اصولا بايد سعي شود كه در مقام نوشتن در مورد معماري، به زباني داخلي نيز دست يافت؛ منظور، به عبارت روشن تر، اين است كه ما اگردر مورد معماري ايران مي  نويسيم، صادقانه بنويسيم، گرته برداري نكنيم و متن هاي خارجي را ايرانيزه ننمائيم.
تورق روزنامه هاي كشور كه بعضا صفحاتي (هر چند نا منظم) پيرامون معماري و شهر سازي دارند، در عين اينكه موجبات امتنان خاطر را براي وجود اين حداقل فراهم مي سازد، در عين حال اين نكته را روشن مي سازد كه روند موجود معماري نويسي   شديدا نيازمند جهت گيري مناسب در راستاي علمي شدن و نيز جدي و جريان ساز شدن است.
تعبيري از جناب خرمشاهي(مترجم، نويسنده، ناشر) جايي خوانده بودم، ايشان در نگاه جالب توجه خويش پديده اي را به «پديده آدامس خروس نشان» تعبيركردند؛ زماني هر چه آدامس طوطي يا طاووس نشان مرغوب تر و ارزان بود، باز نمي    توانست با «آدامس خروش نشان» قديم مقابله كند؛ اصلا ارزان بودنش باعث شكاك شدن و رميدن مشتريان بود. تا اينكه پس از چند دهه و شايد، تعطيلي كارخانه و تاسيسات آدامس خروس نشان، آدامس خارجي ديگري موسوم به P.K.، با انواع رنگ ها و براي انواع سليقه ها و ذائقه ها، يكه تاز شد.اگر به مورد بالا روحيه انباشت ستيزي فرهنگي نهادينه شده در روحيه ايراني را اضافه كنيم (بدين معني كه ما ايراني ها بيشتر در تعقيب آغاز يك روند فرهنگي هستيم تا ادامه و توسعه آن: هر كه آمد عمارتي نو ساخت... !)، نتيجه مي شود دقيقا آنچه كه هست و به تعبيري مي توان آنرا بحران فرهنگي بالاخص در عرصه معماري ناميد.اجازه بدهيد به تعبيري مثبت، مساله اي را مطرح كنيم، «روح زمانه» چيزي نيست كه بتوان و يا لازم باشد آن را تعريف كرد، بايد آن را ابتدا درك، بعد تعقيب و سپس عين آن شد، فرزند آن بود و با آن پيش رفت.
«روح زمانه» - منظور مفهوم جهاني آن است- مفهومي جهاني و مجازي را خلق مي كند كه خود واقعي است، مفهومي را كه پايه هاي هيچ ايسمي در برابر آن مقاوم به نظر نمي  رسد؛ مفهومي كه در بي        سبكي مطلق، عين سبك است؛ واقع گراست و منتقدانه به پيش مي   رود. ديگر قضاوتي در كار نيست. از شدت حجم دانش و اطلاعات ديگر نيازي به قضاوت باقي نمي   ماند. كدها يكي بعد از ديگري مي  آيند و مي  روند؛ عصر، عصر لبخندهاي زودگذر و شادي ماندگار است، ديگر عصر قهقهه هاي علمي، سررسيده، و هر آنچه كه هست مي آيد و هر آنچه را كه بود با خود مي برد. بايد فرزند او بود، براي ماندگار شدن؛ چرا كه ديگر نمي توان منطقه اي فكر كرد.
ايران، نه در معناي جغرافيايي كلمه، زاد بومي است داراي پيشينه بس كهن و بس غني و حايز آثار معماري ادوار تاريخي متنوع و با ارزش؛ آنچه كه در سطحي ترين شكل ممكن آن، اين روز ها به توسعه هاي شهري تعبير مي شود، برخورد آن نوعي از معماري را با ساخت و سازهاي جديد موجب شده، در اين اصطكاك، آنچه نهايتا حادث شده است، در هاله اي از ابهام قرار دارد.كيفيت نا شايست آثار معماري (اگر آنها را بتوان اثر نام نهاد)، نگاه معمارانه غير اصيل و دست دوم، گرته برداري هاي ناشيانه و بعضا كودكانه از روش هاي جهاني (كه هر چند در محل خود موفق بوده اند ، ولي نسخه پيچيده شده براي شرايط ما نيستند)، تك بعدي نگري و عدم تسلط بر توابع فرهنگي و ...، اوضاع را به كلافي سر درگم تبديل كرده است كه گره گشايي از آن به راستي عزمي ملي مي  طلبد. در اين گير و دار، جايگاه هويت ايراني معماري در قرن ۲۱ چيست؟ يك معماري كه هم فرزند زمان خود بوده، از آبشخور «روح زمانه» سيراب شود و هم رنگ و جلايي (هر چند كم رنگ) ايراني نيز داشته باشد.
نبايد به هيچ وجه فراموش كرد كه هم اكنون در قرن ۲۱ هستيم؛ مختصات و مولفه هاي انديشه انساني و به تبع آن ارتباطات در حال تغيير است. به نظر مي  رسد تمامي اينها فرصت هاي جديد و برابري را براي ايرانيان در عرصه خلاقيت و تاثيرگذاري و نهايتا به اعتبار نتيجه تسخير بخشي در خور در حوزه جهاني به دست مي  دهد. البته به شرطي كه قدر اين فرصت ها را بدانيم و افق هاي جهاني را درك كنيم ....

|  تهرانشهر  |   حوادث  |   خبرسازان   |   در شهر  |   زيبـاشـهر  |   سفر و طبيعت  |
|  طهرانشهر  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |