شنبه ۲۷ تير ۱۳۸۳ - شماره ۳۴۴۰
انديشه
Front Page

گزارش تحليلي از جلسه دفاع پايان نامه دكتراي تخصصي در رشته فلسفه
نفوذ فلسفي
توماس آكوييني در بحث «وجود و ماهيت» در مابعدالطبيعه از ابن سينا متأثر بوده است. فلسفه ابن سينا صرفاً  تشريح و توضيح فلسفه مشايي ارسطو نيست. گرچه شيخ الرئيس وامدار متفكران پيش از خود است، او را بايد يكي از موسسين فلسفه اسلامي به شمار آورد. چه، وي بسياري از مسائلي كه ارسطو تنها اشاره اي بدانها كرده را شرح و بسط داده و با مباني دين اسلام تلفيق كرده است. حتي بالاتر از اين، مسائلي در فلسفه ابن سينا مطرح شده كه ردپايي از  آن در فلسفه ارسطو نمي يابيم و اين نكته بسيار حائز اهميت است
سعيد كريمي
011103.jpg
ابن سينا
011106.jpg
آكوييني

روز يكشنبه ۲۱/۴/۸۳ جلسه دفاعيه يكي از دانشجويان دوره دكتري گروه فلسفه دانشكده ادبيات دانشگاه تهران برگزار شد. رساله به دنبال مقايسه تفسير توماس اكوييني (آكوئيناس) و ابن سينا درباره وجود و ماهيت در «مابعدالطبيعه» ارسطو است.
ارسطو معروف به معلم اول (۳۸۴-۳۲۲ يا ۳۲۱ ق.م)، فيلسوف يوناني و واضع علم منطق است. وي شاگرد افلاطون و بعداً  معلم اسكندر مقدوني بود. نامش را در مآخذ اسلامي ارسطاطاليس و ارسطو طاليس نيز ضبط كرده اند. آثار باقي او به قرار ذيل است: ارگانون، در فلسفه اولي يا در مابعدالطبيعه، در سماع طبيعي، در آسمان، در تاريخ حيوان، در اعضاي حيوان، در نفس، كتاب سياست، اخلاق نيكوماخوس، كتاب خطابه و  صناعت شعر.
ابن سينا ملقب به شيخ الرئيس(۳۷۰-۴۲۸ هـ.ق) فيلسوف، طبيب، رياضيدان و منجم ايراني يكي از معروفترين دانشمنداني است كه تاكنون پا به عرصه وجود گذاشته است. ابن سينا در خوارزم با ابوريحان بيروني، ابوسهل مسيحي و ابونصر عراق ارتباط داشت و نيز ابن الخمار و ابوالفرج ابن الطيب از معاصرانش بوده اند. فلسفه او فلسفه مشايي متأثر از فلسفه نوافلاطوني و دين اسلام است. وي كوشيده است تا فلسفه را با دين اسلام تلفيق كند و اگرچه او و ابن رشد هر دو از پيروان ارسطو بوده اند، شيخ الرئيس كمتر از ابن رشد تابع حكيم يوناني بوده است (مثلاً بنگريد به حكمت المشرقيين). كتاب شفاي او در حكم يك دايرةالمعارف فلسفي است. از ساير آثار فلسفي او مي توان نجات، اشارات، دانشنامه علايي، قراضه طبيعيات، مبدأ و معاد و داستان حي ابن يقظان را نام برد.
توماس آكويناس قديس، معروف به حكيم آسماني (۱۲۲۵-۱۲۷۴ م) فيلسوف ايتاليايي و بزرگترين شخصيت فلسفه مدرسي و واضع دستگاه فلسفي است كه پاپ لئوي سيزدهم فلسفه آن را رسمي مذهب كاتوليك اعلام كرد. در مدرسه چون كودن و كندذهن به نظر مي رسيد، او را «گاو زبان بسته» لقب داده بودند. عمده ترين اثرش كتاب سوماتئو لوگيكا (= مدخل الهيات) نام دارد، كه اگر چه ناتمام است، شرح منظم الهيات بر مباني عقلي است. توماس فلسفه ارسطو را با عقايد مسيحي تلفيق كرد، چون معتقد بود كه الهيات و علوم نمي توانند متناقض باشند؛  زيرا حقيقت قابل تجزيه نيست. با اينكه مدتها بين او و كليسا سوءتفاهم بود، سرانجام كليسا او و فلسفه اش را كه به توميسم موسوم است قبول كرد. توميسم جديد كه در قرن بيستم نضج گرفت، اصول توماس را در برخي مسائل به كار مي برد. از دانشمندان برجسته اين نهضت اتين ژيلسون، ژاك ماريتن و مورتيمر ادلر هستند.

دانشجو: خانم فاطمه فنا
عنوان رساله: مقايسه تفسير توماس آكوييني و ابن سينا بر نظريه ارسطو در «مابعدالطبيعه» درباره وجود و ماهيت
استاد راهنما: دكتر كريم مجتهدي
استادان مشاور: دكتر غلامحسين ابراهيمي ديناني و دكتر شهرام پازوكي
استادان داور: دكتر محسن جهانگيري، دكتر روح الله عالمي، دكتر محمدايلخاني و دكتر حكمت
نمره :درجه عالي ـ ۲۰
* * *
در اين پايان نامه فرضيه خانم فنا آن است كه توماس آكوييني در بحث «وجود و ماهيت» در مابعدالطبيعه از ابن سينا متأثر بوده است. روش تحقيق ايشان مقايسه اي و در سه سطح توصيفي، تحليلي و نقادي صورت گرفته است.
به اعتقاد خانم فنا فلسفه ابن سينا صرفاً  تشريح و توضيح فلسفه مشايي ارسطو نيست. گرچه شيخ الرئيس وامدار متفكران پيش از خود است، او را بايد يكي از موسسين فلسفه اسلامي به شمار آورد. چه، وي بسياري از مسائلي كه ارسطو تنها اشاره اي بدانها كرده را شرح و بسط داده و با مباني دين اسلام تلفيق كرده است. حتي بالاتر از اين، مسائلي در فلسفه ابن سينا مطرح شده كه ردپايي از  آن در فلسفه ارسطو نمي يابيم و اين نكته بسيار حائز اهميت است.
رساله مزبور مشتمل بر چهار بخش و هر بخش شامل چندين فصل است. بخشهاي آن عبارتند از:
۱- آراء ارسطو درباره موجود؛ ۲- آراء ابن سينا درباره موجود؛ ۳- آراء توماس آكوييني درباره موجود؛ ۴- تطبيق آراء ابن سينا و توماس آكوييني درباره موجود (اين بخش در حكم نتيجه رساله است.)
در جلسه دفاع پس از ارائه سياهه محتواي رساله به مراحل تحقيق و مشكلاتي كه بر سر راه آن وجود داشته پرداخته شد. خانم فنا، اظهار داشت كه كمبود منافع راجع به ابن سينا مهمترين مشكل ايشان بوده است و اين كه «هيچ مطالعه و پژوهش تطبيقي و منسجمي درباره آراء فلسفي ابن سينا يافت نمي شود.» مقارن با جنگهاي صليبي (بين قرون ۱۱ م و ۱۳ م) آثار كلاسيك فلسفه اسلامي به زبانهاي لاتيني و عبري ترجمه شد. طليطله يكي از مراكز عمده ترجمه بود كه مترجمان زبده و خبره اي را پروراند. نخستين آشنايي فلاسفه غرب با فلسفه اسلامي از راه ترجمه «شفا»ي ابن سينا بود. توماس آكوييني نيز با خواندن شفاي شيخ الرئيس با فلسفه اسلامي آشنا مي شود و در پرورش فلسفه مدرسي و تلفيق آراء ارسطو با عقايد مسيحي سيار از آن سود مي برد. ساير فلاسفه غرب هم بدين نحو با آثار ارسطو و فلسفه يوناني مواجه شدند.
درباره توماس، اما،  مآخذ عديده اي مي  توان يافت. پژوهش هاي علمي و تطبيقي زيادي در غرب راجع به توماس انجام گرفته، اما مشكل اصلي در اين زمينه عدم دسترسي به اين منابع است. با وجود اين، از محاسن رساله خانم فنا اين است كه منابع اصلي پژوهششان آثار قلمي ابن سينا (بويژه شفا) و توماس آكويناس (بويژه مدخل الهيات) بوده است.
بعد از طرح مشكل عدم منابع و مآخذ كافي در اين زمينه، نوبت به محورهاي اصلي پژوهش  حاضر رسيد. از جذابترين و نفس گيرترين لحظات جلسه دفاعيه خانم فنا همين مرحله بود. تا به حال متفكران زيادي راجع به موضوع فلسفه و مابعدالطبيعه به بحث و بررسي پرداخته اند و هر كدام به نوعي خواسته اند طبق مباني فلسفي خود موضوع فلسفه را تعريف و تشريح كنند. اما از اين ميان به گفته دكتر ديناني «تاكنون هيچ كس همچون ابن سينا نتوانسته طرحي بدين روشني و محكمي براي موضوع فلسفه دراندازد». آراء ارسطو در اين باب بسيار مبهم است؛ چه، وي براي فلسفه چهار موضوع ذكر كرده و نمي توان به خوبي مشخص نمود كه بالاخره موضوع فلسفه را چه مي دانسته است. از اين چهار قولي كه ارسطو راجع به موضوع فلسفه مطرح كرده، دوتاي آن اهميت ويژه اي دارد و مدتها محل نزاع بوده است: يكي «موجود مفارق و نامتحرك» (يا الهيات) است كه متقدمان بيشتر بدان پرداخته اند و ديگري «موجود بما هو موجود» (در اينجا الهيات بخشي از فلسفه است). نظر اول فراوان در بوته نقد قرار گرفته و راي پذيرفته شده اي نيست. ولي نظر دوم يكي از پرطرفدارترين نظرات موجود در اين باب است و في الواقع هنر ابن سينا هم آن است كه استدلال مي كند موضوع فلسفه بايد «موجود بما هو موجود» باشد و لاغير. لازم است خاطرنشان سازيم كه فلسفه (موجود بما هو موجود) بر دو قسم است: الف- فلسفه بالمعني الاعم (كه در غرب به مابعدالطبيعه عام معروف است)؛ ب- فلسفه بالمعني الاخص يا الاهيات (كه در غرب به ما بعدالطبيعه خاص اشتهار دارد). توماس آكوييني در اين زمينه به قول ابن سينا قائل است و در «مدخل الاهيات» به گفته وي استناد مي كند.
شيخ الرئيس پس از آن كه موجود را بديهي مي داند به طوري كه نمي توان براي آن تعريفي منطقي (جنس و فصل) ذكر كرد، به تقسيم موجود به «واجب» و «ممكن» پرداخته و از اين طريق اثبات وجود خدا مي كند. خانم فنا در توصيف نظر ابن سينا از برهان صديقين هم استفاده كرده است.
ابن سينا در الهيات شفا بحثي را تحت عنوان «نحوه اطلاق موجود بر اشياء و وجوه آن» (تشكيك وجود) مطرح ساخته است. وي بر اين باور است كه بر همه موجودات و از جمله خدا به نحوي لفظ موجود را اطلاق مي كنيم. اما اين اطلاق به يك نحو نيست. درست است كه خداوند موجود است و ساير اشياء هم موجودند ولي اين دليل نمي شود كه ما هر دو را يكي بدانيم. توماس نيز در «مدخل الاهيات» بحثي دارد تحت عنوان «تشابه». در اين مبحث توماس به نوعي «الاهيات تنزيهي» معتقد است كه البته خالي از اشكال هم نيست. در نزد توماس اطلاق نام موجود بر خدا و موجودات به يكسان نيست. او اطلاق موجود را به دو نحو مي داند: يكي اطلاق موجود بين اشياء مخلوق و ديگري اطلاق موجود بين خدا و موجودات. در اطلاق اول توماس نظري همانند ارسطو دارد اما اطلاق دوم شباهت بسيار زيادي با بحث «نحوه اطلاق موجود بر اشياء و وجوه آن» ابن سينا دارد. وي با ابزار «معرفت تنزيهي» سعي در اثبات اين نكته دارد كه نمي توان صفاتي را كه به مخلوق نسبت مي دهيم به خالق نيز نسبت دهيم و بنابراين نمي توان از شناخت صفات مخلوق به شناخت صفات خالق پل زد. چرا كه عقل آدمي قاصر از درك صفات نامتناهي ذات حق است. اما آيا اين ناتواني عقل به معناي «تعطيل» است؟
تا بحث در اين باب محور پژوهش «موجود» بود، آراء ارسطو، ابن سينا و توماس مورد بررسي قرار گرفت. در بخش پاياني پايان نامه موضوع «تمايز وجود و ماهيت» مطرح شد. بايد دانست كه مهمترين قسمت رساله خانم فنا همين قسمت بود، ولي متأسفانه به دليل تأخير زياد در تشكيل جلسه (كه متأسفانه تبديل به عادتي براي ما شده است) و در پي آن كمبود وقت و تعجيل برخي از استادان ، خانم فنا مجال آن نيافتند تا اين قسمت رساله را به خوبي گزارش كنند و آن را ابتر گذاشتند.
با اين همه، نتايجي كه حاصل آمد به قرار ذيل است:
توماس در پرداختن موضوع فلسفه (موجود بما هو موجود) و نظريه «تشابه» و تمايز وجود و ماهيت متأثر از ابن سينا بوده است. بايد خاطر نشان ساخت كه چه بسا توماس نظريه تشابه را از اسكندر افروديسي گرفته باشد كه در اواخر قرن دوم و اوايل قرن سوم. م در آتن مي زيسته است (هر چند اين نظر ضعيفي است). به جز اسكندر افروديسي، توماس آثار متفكران زيادي را مطالعه كرده بوده است. از جمله اين متفكران مي توان به ديونوسيوس مجعول اشاره كرد كه حدود سال ۵۰۰ .م مي زيسته و توماس حكماً  آثار وي را مطالعه كرده است. وانگهي، خود ابن سينا هم بي شك از فلسفه نوافلاطوني و اشعريان كه با وي هم عصر بوده اند تأثير پذيرفته است و چه بسا عناصري كه توماس از شيخ الرئيس وام گرفته، از جمله عناصري بوده باشد كه ابن سينا خود از ديگران برگرفته است. گزارش خانم فنا با سخنان آقاي دكتر مجتهدي پايان گرفت. سخنان ايشان راجع به اهميت فلسفه و لزوم وجود آن در جامعه و درمان بسياري از دردها و حل پاره اي از مشكلات جامعه، فرهنگ، تاريخ و علم اين مرز و بوم به وسيله فلسفه بود. شايد نخستين اشكالي كه بر رساله مذكور وارد شد از جانب دكتر مجتهدي بود كه گفتند: «دفاع خانم فنا كمي زود انجام گرفت و بايد مي گذاشت خامي آن پخته تر شود.» سپس هريك از استادان داور نظرات خود را ابراز داشتند.
ابتدا آقاي دكتر حكمت چنين اشكال كردند كه حدود بيست صفحه از حجم رساله به نقل عبارات عربي از الهيات شفا اختصاص يافته است. اين در حالي است كه برخي از نقل قول ها از حد معمول تجاوز مي كند و حتي به يك صفحه هم مي رسد. گذشته از اينها خانم فنا از نسخه شفايي استفاده كرده اند كه خالي از اشكال نيست و مصحح در تصحيح آن دچار اشتباه شده است و خانم فنا متوجه اين ها نبوده اند. از اين جهت بايد به نسخه هاي ديگر شفا مراجعه مي شد. شايد اگر ترجمه عبارات عربي همچون ترجمه اي كه از سخنان توماس ارائه شده، ذكر مي گرديد، در فهم مطالب مربوط كمك زيادي مي كرد. اما اگر بناست آراي شيخ الرئيس به عربي نقل شود مي بايد آراي توماس هم به انگليسي يا لاتين نقل گردد.
آنگاه دكتر ايلخاني مباحثي را مطرح كردند كه متوجه رابطه ميان توماس و ابن سينا بود. ايشان گفتند كه برخي (همچون ژيلسون) معتقدند كه ابن سينا وجود را عرض مي داند و در نزد توماس وجود، فعل وجودي است. بنابراين، آيا مي توان اين موضوع را تشريح و تبيين نمود؟ سوال ديگر اين كه در بحث واجب و ممكن و وجود و ماهيت چرا برهان صديقين ذكر شده است؟ رابطه اين دو چيست؟
سپس دكتر جهانگيري انتقادات و سوالات خود را مطرح ساختند. به اعتقاد ايشان اولاً  هر چند سخن دكتر حكمت صحيح است، در مقالات و كتابها به كرات از عبارات عربي استفاده مي كنيم. چون زبان عربي حكم يك زبان خارجي را براي ما ندارد. زبان عربي زبان قرآن و مقدس است. به هر حال، چون خانم فنا از شفا نقل قول كرده اند و متن شفا دشوارفهم است بهتر بود اين عبارات ترجمه مي شد. ثانياً پاره اي از مطالب بدون ذكر  منبع است. ثالثاً آيا اگر واقعاً معتقد شديم كه خدا علت هستي است مي توانيم به «تنزيه» (قول توماس) يا به «اشتراك لفظي» قائل شويم؟ آيا اين دو با هم سازگاري دارند؟ در صورت قبول «تنزيه» مسأله سنخيت علت و معلول چه مي شود؟ رابعاً  اين كه مي گوييد ابن سينا از ارسطو متأثر بوده آيا از غير ارسطو مانند نوافلاطونيان و اشاعره و ... تأثير نپذيرفته است؟
سرانجام دكتر ديناني در مقام داور با تأكيد بر اشكال سومي كه دكتر جهانگيري وارد كردند، معرفت تنزيهي را قول ضعيف و اشتباه فاحش دانستند و آن را از نقاط ضعف و حضيض فلسفه عنوان نمودند. همين بحث باعث مختصر مجادله اي ميان دكتر مجتهدي و دكتر ديناني شد اما به نتيجه مطلوبي نرسيد.
پس از طرح انتقادات و سوالات خانم فنا اين گونه در مقام پاسخگويي برآمدند:
در نقل عبارات عربي گرچه ترجمه آنها آورده نشده ولي پس از هر نقل قول تحليل و نقدي صورت گرفته است كه همين امر ما را از ارائه ترجمه فارسي عبارات منقول بي نياز مي كند. وليكن در استفاده از ساير نسخه هاي شفا كوتاهي شده و شايد اگر به نسخه هاي ديگر رجوع مي شد تحليل و نقدي متفاوت از آنچه هست ارائه مي گرديد.
خانم فنا به سوال نخست دكتر ايلخاني جواب قانع كننده اي ندادند اما در جواب سوال دوم ايشان به الهيات شفا استناد كردند كه شيخ الرئيس خود نيز در تقسيم موجود به واجب و ممكن و اثبات واجب الوجود از برهان صديقين استفاده كرده است.
انتقاد نخست دكتر جهانگيري مشابه انتقاد دكتر حكمت بود كه به آن پاسخ داده شد. انتقاد دوم بدون پاسخ ماند. جواب سوال سوم دكتر جهانگيري از اين قرار بود كه هر چند انسان از شناخت صفات مخلوق نمي تواند پي به صفات خالق برد و اين دو با هم متفاوت اند و عقل آدمي قاصر از درك اين معناست ليكن اين امر به معني «تعطيل» نيست. آدمي همان وجودي را كه براي اشياء قائل است براي خداوند قائل نيست، بلكه وجودي بالاتر و متغاير با وجود اشياء را براي خداوند قائل است. چه، هر صفتي (مانند خير، علم، قدرت و ...) در مخلوقات، به نحو اكمال در خداوند وجود دارد. صفت «موجود» هم از اين قاعده مستثني نيست.
(گذشته از اين بحثها آيا به راستي با اين توجيهات مي توان تناقض «الهيات تنزيهي» و «علت بودن خداوند» را حل كرد؟)
پاسخ سوال چهارم دكتر جهانگيري چنين عنوان شد كه موضوع ما تنها «وجود و ماهيت» در مابعدالطبيعه ارسطو بوده كه معتقديم ابن سينا متأثر از ارسطو است. ممكن است شيخ الرئيس بسياري از آراي خود را از متفكران ديگري گرفته باشد اما در اينجا بحث صرفاً  بر سر «وجود و ماهيت» است و لاغير.

|  اقتصاد  |   انديشه  |   سياست  |   فرهنگ   |   ورزش  |   هنر  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |