|
فراموشي خاطره ها لا به لا ي غبار امروز
بوي كهنه هشتي
پستوهاي خانه قديم مان يادت هست؟ عطر شب بوها را هنوز به ياد داري؟ وقتي كه باران پاييز، نم نمك خاك را هوا مي دادوتودلگير از دعواي لحظه هايي پيش، مي پيچيدي توي شب بوها كه عطر هويت مي دادند
مهران بهروزفغاني
دلش خانه اي مي خواست از جنس خشت و تاريخ و حوضي كوچك دور تا دور حياطي كه آب انبارهايش، كمي نمناك باشد. كمي نفس تازه كند و سقف هايش هرچند كوتاه، اما رنگين از بته گل مرغ، آينه هاي رنگين كمان و كنگره هايي هرچند ترك خورده با همان تارهاي عنكبوت هاي خسته.
دلش محله اي مي خواست پر از كوچه هاي آشتي كنان، چنارهاي قد كشيده و زخم نخورده از طومار يادگاري نويسي هاي من و تو و مردمي كه خشت خاك خورده و غريب خانه هايشان را به نونواران نبخشند.
اما هر بار كه خانواده اي از اين محله خوشبخت سالهاي دور، كوچ مي كند و من و تو همبازي هايمان را از دست مي دهيم، بلوط كوچه مان هم خميده تر مي شود. مقرنس هاي خاك خورده، مي شكنند مثل من، مثل تو و مثل همه پرستوهايي كه از پس هزاران سال، اينجا را، اين خانه و محله را، آشيانه امن مي دانستند.
مگر ما و آنها چند سال زنده مي مانديم كه بايد اينچنين از هم جدا مي شديم؟ همبازي هايم را مي گويم، شهر فرنگي دوره گرد كوچه و محله خوشبخت مان را مي گويم.
ما، ساكنان محله سعادت، چه بي وفاييم. چه زخم ها كه بر صورت اين خانه ها و كوچه هاي تاريخ نينداخته ايم. چه زود گذشته ها را فراموش مي كنيم، آن بلوط افراشته، آن مقرنس هاي نو، ما چه بي وفاييم.
بحران چه زودتر از خودمان، آوار مي شود بر پيكر تاريخ، آنجا كه زندگي كرديم، آنجا كه با هم بزرگ شديم، اما كسي نبود كه بگويد در مدرسه بايد تاريخ محله مان را بخوانيم و عصرها كه كودكانه و بازيگوش، وقتي همه زنگ ها و كلون ها را بر هم مي زنيم تا شادمانه زيركي كنيم، درس تاريخ را در محله تمرين مي كنيم.
بزرگتر كه شديم و نيمكت هاي مدرسه حواله مان كرد به دانشگاه، باز هم كسي نبود تا بگويد: اگر گذشته تان را فراموش كنيد، ادامه راه ملا ل آور مي شود. اگر اتاق هاي خشت و گل، اگر آب انبارهايتان را و سرسراي همنشيني خانواده را و چلچراغ خانه تان را از دفترچه خاطرات و حافظه تان پاك كنيد، صد سال هم زنده ماندن و نفس كشيدن در حصار سنگ و آهن، هويت گمشده را زنده نمي كند.
من و تو، چه كم حافظه شده ايم.
پستوهاي خانه قديم مان يادت هست؟ عطر شب بوها را هنوز به ياد داري؟ وقتي كه باران پاييز، نم نمك خاك را هوا مي داد و تو دلگير از دعواي لحظه هايي پيش، مي پيچيدي توي شب بوها كه عطر هويت مي دادند.
گفته بودي باران را دوست داري، در خاك غريب و خانه هاي خشتي، اما چه فراموش كاريم، من و تو. از آن خشت و حوض عكس نگرفتيم به يادگار و آن بقچه هاي هزار گره مادربزرگمان را هم داديم بر باد.
حالا، بحران زندگي در چارديواري هاي كوچك ساختمان هايي بلند قامت و بي ريشه، حافظه مان را پاك كرده اند و ما چه بي حوصله از اين زندگي سرعت ثانيه هاي دويدن بدون تاريخ را مي پاييم.
ما چه فراموش كاريم. ما چه كم حافظه شده ايم.
|
|
|
جا گذاشتن كتاب
|
|
|
جا گذاشتن، كار خيلي جالبي است. به خصوص در مكان هايي كه مي خواهيم براي هميشه از آنها برويم يا حداقل خدا مي داند بار ديگر كي به آنجا ها بر مي گرديم. جا گذاشتن حتي يك شيء بسيار ناچيز مثلا در كشوي ميزي در اتاق يك هتل كه شايد ديگر هيچ وقت به آن برنگرديم. فقط شرطش اين است كه آن شيء به اين زودي ها از بين نرود. شايد اين هم از جنس يادگاري نوشتن در مكان هاي دورافتاده و متروك است و شايد چيزي باشد از جنس آن هوس فرو ماندني جاودانگي. نمي دانم، هرچه هست، براي بعضي مثل اين است كه بخشي از خودشان را جايي گذاشته اند. جايي كه شايد روزي به كلي فراموشش كنند شايد چيزي است مثل آن گمشدگي.
مدتي پيش، جايي خواندم چيزي شبيه به اينكه در يك سايت اينترنتي، جماعتي قرار گذاشته اند كه كتاب هايي را كه مي خوانند، هربار جايي، مثلا روي نيمكتي در پارك يا در اتوبوس يا جاهايي از اين قبيل، جا بگذارند. پشت كتاب نوشته شده كه هركس آن را يافت، در آن سايت بنويسد كه كتاب فلان را فلان جا يافته است و بعد كتاب را بخواند و آن را جايي جا بگذارد.
كار فوق العاده اي است، گم كردن كتاب به قصد اينكه ديگري پيدايش كند و بخواند. ما از اين كارها بلديم؟
|
|
|
جعبه
دوباره پاورچين
يك خبر خوب در ابتداي ستون جعبه امروز؛ خبر از بازگشت و پخش مجدد سريال پاورچين. فكر مي كنيم اين تنها مجموعه اي است كه تكرار آن نه تنها باعث ناراحت شدن كسي نشود، بلكه باز هم علاقه مندان به اين سريال را پاي تلويزيون خواهد نشاند. سريال طنز باجناق ها به پايان رسيده و حالا از امشب مي توانيد پاي هنرمندي مديري و جوادرضويان بنشينيد و لذت ببريد. مطمئن باشيد باز هم خنده روي لب هايتان خواهد نشست.
همچنين مجموعه مستند اقليم عشق با موضوع كنكاش در تاريخ هندوستان در مركز پژوهش هاي صدا و سيما و شبكه سوم توليد شده است و به زودي در قالب 12قسمت 20دقيقه اي از اين شبكه پخش خواهد شد. و اما برنامه هاي امروز دوشنبه بيست و دوم آذرماه: ساعت۱۳ مي توانيد تكرار سريال در پناه تو را از شبكه دوم تماشا كنيد. آهوي ماه نهم را مي توانيد ساعت 10:15 از شبكه اول ببينيد. ساعت۱۹ سريال هشدار براي كبري۱۱ از شبكه تهران پخش خواهد شد. ساعت 15:20 مي توانيد پاي طنز پاورچين بنشينيد، اين برنامه از شبكه تهران پخش مي شود. مردان كوچك در ساعت۲۱ از شبكه دوم پخش خواهد شد. سريال من يك مستاجرم را هم مي توانيد 15:20 از شبكه 3تماشا كنيد. دايره ترديد- سريال دوشنبه هاي شبكه اول- هفته گذشته به پايان رسيد و حالا بايد منتظر شروع مجموعه تازه اي براي شب هاي دوشنبه اين شبكه باشيم. اين هفته، هم ليگ برتر كشور برگزار شد و هم قرعه كشي جام جهاني در آسيا. عادل فردوسي پور در برنامه نود امروز احتمالا به علي كريمي هم خواهد پرداخت. اين برنامه را مي توانيد ساعت 30:22 از شبكه سوم تماشا كنيد.
تكرار سريال پليس دريايي هم ساعت 23 از شبكه تهران پخش مي شود.
|
|
|
هوا
خدا را شكر
امروز دماي هوا 8 درجه سانتيگراد است و شب هم به يك درجه سانتيگراد مي رسد. اينكه بي مقدمه رفتيم سراغ اصل مطلب، دليل دارد. بعضي ها با دفتر روزنامه تماس گرفته و گلايه كرده بودند كه چرا ما از سرما و گرماي هوا دلخور مي شويم. به عقيده اين عده سرما و گرما بركت خداوند است و نبايد ناشكري كرد. بنابراين دماي هواي امروز را كه خوانديد، اين نكته را هم در نظر داشته باشيد كه آسمان تمام ابري تهران باران و برف را هم باردار است. آخرين نكته هم اينكه ما از سرما يخ نمي زنيم، اما واي به حال آنها كه امشب را بايد در خيابان به صبح برسانند. خدا را شكر كه هوا سرد است!
|
|
|
ستون شما
كدام بلندترين است؟
در صفحه زيباشهر مورخ 1/9/83 مطلبي به چاپ رسيده بود با عنوان بلندترين بناي جهان. در جايي از اين مطلب آمده بودكه ساختمان ملقب به تايپه 101 بلندترين ساختمان جهان به پايان رسيده و در جايي ديگر آورده بوديم كه سيرز شيكاگو كه سالها بلندترين سازه محسوب مي شد، همچنان ركورد بلندترين آنتن جهان را يدك مي كشد.
تماس هايي داشتيم كه نوشته بودند معلوم نيست كدام يك بلندترين است.
- خدمت دوستاني كه در اين خصوص تماس گرفته اند بگوييم كه سازه با آنتن قطعا تفاوت دارد. اين را حتما دوستان نكته سنج ما مي دانند.
به درد نخور!
دوستان زيادي تماس گرفتند و نقشه اي كه در صفحه اول ايرانشهر مورخ 4/9/83 به چاپ رسيده بود را به درد نخور خواندند. اين دوستان گفته بودند كه اين نقشه نه تنها حدود را نشان نمي دهد، بلكه در متن هم سعي نشده توضيحي در خصوص آن داده شود. در ضمن آنها اين نقشه را موجب گمراهي مردم دانسته اند.
- ما هم با شما دوستان درخصوص اين نقشه موافقيم. به هر حال عذرخواهي ما را حتما مي پذيريد.
آرپا يعني جو!!
در خصوص مطلب جذامي ها علاوه بر مطالب تشكري كه برايمان ارسال شده بود، يك مورد اعتراض هم بود. دوستي گفته بود كه چون در آن دره جو مي كاشتند اسم آن را آرپادره سي گذاشته اند و توضيح داده اند كه آرپا يعني جو.
- دوست خوب! ما خودمان مي دانيم كه معني لغوي آرپا، جو مي شود. اما اگر بيشتر دقت مي كرديد، منظور نويسنده ترجمه لغوي كلمه نبوده و اشاره به موضوعي ديگر دارد.
|
|
|
ذهن زيبا
كسي كه نزد ثروتمندي بيايد و براي اوبه خاطر ثروتش فروتني و كرنش كند، دو سوم دينش را از دست داده است.
حضرت رسول (ص)
دو نيرو بيش از هر چيزي براي يك نويسنده لازم است: چيزهاي تازه را مانوس سازد و ديگر اينكه چيزهاي مانوس را تازه سازد.
جانسن
وظيفه باعث مي شود تا كارها را به خوبي انجام دهي، اما عشق كمك مي كند تا آنها را زيبا انجام دهي.
ضرب المثل كوبايي
اگر چيزي قلبم را نلرزاند، هدفم نيست.
ايروينگ ميلز
|