|
اينجا نه راه پس داريد و نه راه پيش
وقتي چهارراه بن بستي تنگ مي شود
چرا وقتي كه هيچ كس رعايت نمي كند، من مراعات كنم؟ وقت من هم مثل وقت بقيه مهم است. بقيه رعايت كنند تا من هم رعايت كنم
اميد كريمي
به دست آوردن زمان آنقدر براي انسان امروزي اهميت دارد كه حاضر است براي چنگ زدن به ثانيه هايش، ساعت ها به انتظار بنشيند؛ ساعت هايي كه ثانيه ها را مي بلعند تا آدمي در سكون و سكوت به اين فكر كند كه چرا من؟
اين سوال نه در هيبت يك هيولاي شكست ناپذير كه در قالب مغز آدم ها، هر روز جزيي از زندگي شان مي شود. موضوع را پيچيده نكنيم. ماجرا آنقدر ساده است كه شايد باور نكنيم كه ما هم خودمان جزئي از اين آدم هايي هستيم كه مي گوييم چرا من؟
كافي است فرض كنيد كه در پشت چراغ قرمز يكي از شلوغ ترين چهاررا ه هاي تهران، پا روي ترمز گذاشته ايد و ثانيه هاي معكوس را مي شماريد. مدت زمان زيادي هم منتظر مانده ايد تا از خط عابر گذر كرده و به آن طرف هجوم ببريد، اما آن طرف كه جبهه مورد حمله شماست، هيچ مفري براي گذر كردن ندارد و به ناچار بايد فقط عرض چهارراه را با ماشين خود طي كنيد، اما نكته اينجاست كه هيچ گاه فكر نكرده ايد اگر به آن طرف برسيد ممكن است باز هم ثانيه هاي ديگري را تصور كنيد و معكوس بشماريد، ضمن اينكه بقيه هم مثل شما فكر كرده اند. در نتيجه افكار همه شما - ما - رانندگان به اين اتفاق ختم مي شود كه چهارراه به بن بستي تنگ تبديل شده كه در آن نه راه پس وجود دارد و نه راه پيش، اما موضوع همين جا هم تمام نمي شود. اگر كمي سرتان را برگردانيد، حتما خواهيد ديد كه حداقل يكي از 4 خيابان چهارراه خالي است، در حالي كه مسير مقابلش انبوه اتومبيل ساكن را در خود جاي داده است. همه اينها از همين يك سوال 2 كلمه اي چرا من؟ ناشي شده است. شايد گوش دادن به حرف يكي از همين رانندگان خالي از لطف نباشد: چرا وقتي كه هيچ كس رعايت نمي كند، من مراعات كنم؟ چرا وقتي هيچ كس از خودگذشتگي ندارد، من ايثار و فداكاري كنم؟ وقت من هم مثل وقت بقيه مهم است. بقيه رعايت كنند تا من هم رعايت كنم.
به همين سادگي سوال چرا من؟ در ذهن تداعي مي شود و به عمل مي رسد. اما اگر بيشتر راننده موردنظر را سوال پيچ كنيد، يك جواب حقيقي به شما مي دهد: آقا ما فرهنگ ترافيك نداريم. با زور هم نمي شود كاري كرد.
باز هم به سادگي هرچه تمام تر سوالي كوتاه و شخصي به پاسخي جمعي مي رسد.
با اين حال هستند كساني كه مشكل را نه در فرهنگ كه در فهم موضوع مي دانند. فردي مي گويد: قوانين ما فقط تصويب شده است و اجرا مي شود، اما 80 درصد راننده ها وقتي جريمه مي شوند، دليلش را نمي دانند. اما اين ندانستن علت، نه از روي ناداني كه از منظر نفهميدن اصل قانون است:آن روز كه به يك جوان 18 ساله گواهينامه مي دهند بايد قوانين را برايش تفهيم كنند، نه اينكه وقتي پشت فرمان نشست مدام برگ جريمه تحويلش دهند.
از گفته هاي اين شهروند مي توان نتيجه گرفت كه اگر قوانين راهنمايي بيشتر رعايت شود، تا 80 درصد معضل ترافيك تهران حل خواهد شد. البته اين درصد تقريبا غيرواقعي است. راننده ديگري اين رقم را واقعي تر ارايه مي دهد و مي گويد: اگر قوانين از طرف ما اجرا شود و آنها را بيشتر جدي بگيريم حداقل 20 درصد بار ترافيك كم مي شود. همين شخص به نكته اي اشاره مي كند كه به همان سوال دو كلمه اي چرا من؟ باز مي گرد د: ما همه خود خواهيم. شايد اگر در رانندگي كمي بيشتر تامل كنيم و از خود گذشته باشيم، اين همه مشكل برايمان به وجود نيايد.
تكميل كننده چند گفت وگوي گذشته، حرف هاي يك افسر راهنمايي و رانندگي است: مردم كه تقصير ندارند. آنها هم گرفتارند، مي خواهند زودتر كارشان را انجام دهند. گرچه اين افسر راهنمايي مردم را خالي از تقصير مي داند، اما به اين نكته اعتراف مي كند كه مشكل از پايه است: همه جاي دنيا پيشرفت مي كنند. همه جا جمعيت زياد مي شود، ماشين زياد مي شود اما چنين اتفاقاتي نمي افتد. آنها فرهنگ سازي مي كنند. مي آيند از بچه ها شروع مي كنند. چه اشكالي دارد كه ما بازي آئين نامه را به طور مداوم در مهدكودك ها براي بچه هاي 5-4 ساله اجرا كنيم. ياد دادن آئين نامه به اين بچه ها و آموزش فرهنگ ترافيك در سن كم، خيلي ساده تر از جريمه كردن آدمي است كه 20 سال پشت فرمان نشسته.
به اين جملات اين نكته را اضافه كنيد كه از خودگذشتگي هم در بين راننده هاي حاكم خيابان ها وجود ندارد.
همه چيز باز مي گردد به سوال چرا من؟و اين نكته كه زمان هميشه از بشر جلوتر است. شايد با كمي تحمل كردن بشود ثانيه هاي بيشتري به كف آورد. البته فقط شايد!
|