يكشنبه ۷ ارديبهشت ۱۳۸۲
شماره ۳۰۳۴- April, 27, 2003
فرهنگ
Front Page

پايان عهد عتيق
عراق و شش هزار سال تاريخ
گروه انديشه ـ سهيلا قاسمي: بين النهرين باستان، از سومر تا عراق مدرن و با گذر از بابل و خلفاي عباسي، يكي از مهدهاي تمدن است. مطلبي كه مي خوانيد با ديدي فرهنگي نگاهي دارد به اين تاريخ. اين مطلب به قلم لوران تئي در شماره ۲۱ مارس مجله لوپوئن چاپ شده است.
009155.jpg
بغداد در سال ۶۶۰ ميلادي ، مجله لوپوئن

• • •
در ظاهر چنين به نظر مي رسد كه بررسي پيدايش عراق* كاري بسيار ساده است. اين كشور نام خود را مديون پيروزي اعراب در سرزميني است كه بين النهرين ناميده مي شد. اين پيروزي در سال هاي ۶۳۶ و ۶۴۲ توسط خليفه دوم، عمر، به دست آمد. عراق ثبات پيدا كرد و زماني كه بغداد بين سال هاي ۶۵۸ و ۶۶۵ توسط خليفه ديگري به نام منصور ساخته شد، درخشش بيشتري يافت. اين شهر مركز اسلام شد و به اين ترتيب جاي دمشق را گرفت. هر چند عراق براي تبديل شدن به يك حكومت مستقل، زمان بسياري را پشت سر گذاشت، اما به هر حال اين كشور بيش از يك هزاره قدمت دارد و اين موضوع زياد مهم نيست. سازندگان بغداد براي فراهم كردن سنگ، در ويرانه هاي مجاورشان تيسفون، جايي كه سي سال قبل از آن پايتخت سلطنت ساسانيان ايراني بود، به جست وجو مي پرداختند. تيسفون پايتخت پارت ها، يوناني ها و سلوكيان نيز بود. اين شهر به كرانه رود دجله بسيار نزديك بود و سلوكوس، كه شاهزاده بابل بود به هنگام تقسيم امپراتوري اسكندر در آنجا مستقر شد. بابل هم زياد دور نيست و در كمتر از صد كيلومتر به سمت جنوب، در جايي كه دجله پيش از پيوستن به فرات، به آن كاملاً نزديك مي شود، قرار دارد. جايي كه مقدوني كشورگشا در گذشته است، جايي كه كوروش كبير، پادشاه پارس ها در سال ۵۳۹ قبل از ميلاد مسيح به سلطنتي كه ۱۸ قرن قبل از آن، ساراگون اول بنا نهاده بود، حمورابي قانونگذار، مشهورش كرده بود و بخت النصر كسي كه در سال ۵۶۸ قبل از ميلاد اورشليم را تصرف كرد، آن را اصلاح كرده بود، پايان داد در زماني دورتر، در پايان هزاره چهارم، در ميان داستان و افسانه، در كشور سومر كه در آن خليج  فارس صد كيلومتري بالاتر از وضعيت فعلي خود واقع شده بود، شهر اوروك قرار داشت؛ شهري كه همزمان «گيلگمش» و «نخستين شكل نوشتار» در آنجا متولد شدند. جايي كه نخستين اسطوره هاي مشهور در مورد مبدأ جهان طرح ريزي شد. آيا «عدن»، نخستين باغي كه در اكثر فرهنگ هاي سامي از آن نام برده شده بين دجله و فرات واقع نشده است؟
مبدأ جنبش شيعه
بين النهرين - از «اور» واقع در كلده تا جنوب و نينوا، شهر بزرگ آشور و شمال، جايي كه مناخريب و آشور بانيپال حكومت مي كردند - زماني كه تبديل به عراق شد، پر از وقايع و خاطرات افسانه اي بود. اين نام هاي مشهور در اصل توسط تورات و تاريخ نگاران يوناني به سراسر مديترانه منتقل شدند. هر چند مطمئن نيستيم كه توماس و بارتلمي به ترويج مسيحيت در بين النهرين سفلي پرداخته باشند، اما جوامع مسيحي بسياري در آنجا به وجود آمدند و اغلب، هيأت روحانيون پي درپي همانند رسوم و سنن محلي در كليساهاي پراكنده وجود داشتند. مسلماً اين گذشته افتخارآميز بين النهرين نبود كه موجب شد امام علي، داماد حضرت محمد(ص) و چهارمين خليفه اهل تسنن، اقامتگاه خود را از مدينه به كوفه، جايي در نزديكي بابل نابود شده، منتقل كند. شهادت او در اين شهر و در سال ۶۶۱ موجب پيدايش جنبش شيعه شد. اين مسئله در نظر مسلمانان عراق، نخستين خاطره بزرگ و مربوط به هويتشان است. دومين خاطره كه به اكتبر سال ۶۸۰ برمي گردد، شهادت فرزند او امام حسين در كربلا و زير ضربات سربازان فرستاده خليفه اموي از دمشق است. براي شيعيان، سالگرد اين حادثه غم انگيز همچنان مراسم عزاداري بزرگي را موجب مي شود. عراق و خانواده پيامبر زماني كه ابوعباس سني، شيعيان را آشتي داد و در سال ۶۵۰ با برافراشتن پرچم سياه به جاي پرچم سبز بني اميه سرنگون شده، خليفه كوفه شد، حس كردند انتقامشان گرفته شده است. تحت اين خلافت جديد، مركز ثقل اسلام به سمت شرق، جايي كه ايراني ها تاثير بسياري داشتند منتقل شد. درواقع نام پايتختي كه به واسطه خليفه دوم عباسي ساخته شد، ريشه اي ايراني دارد و به معناي «داده شده توسط خداوند» است. در پايان قرن هشتم و زمان حكومت نوه منصور به نام هارون الرشيد، خليفه «هزار و يك شب» و دوست مكاتبه اي شارلماني، بغداد با يك ميليون نفر جمعيت، بزرگترين شهر جهان بود. عليرغم افت و خيزهاي متعدد، درخشش بغداد طي چهار قرن غيرقابل قياس بود. اين درخشش به دليل فعاليت هاي تجاري پررونق، مبادله انديشه ها، باورها و دانش هايي بود كه از اين شهر ريشه گرفته بودند. خليفه المأمون در اوايل قرن نهم، رصدخانه اي بنا كرد كه در آن محاسبات نجومي با دقتي باورنكردني انجام مي گرفت.
009165.jpg
هارون الرشيد در حال استقبال از نمايندگان شارلماني در سال ،۶۸۶ نقاشي اثر جوليوس و كوتكرت در سال ۱۸۶۴. در سال ،۶۸۶ خليفه جديدي در رأس مسلمانان منصوب شد. او هارون الرشيد نام داشت و از سلسله عباسيان بود كه تحت تاثير شيعيان فارس، پايتخت اسلام را از دمشق به بغداد منتقل كرد. در زمان سلطنت او بغداد، «شهر صلح»، با يك ميليون نفر جمعيت به بزرگترين شهر آن دوران تبديل شد. هيچ شهر ديگري در ظرافت به پاي آن نمي رسيد. داستان هاي «هزار و يك شب» كه بازتاب اين حقيقت هستند و «سندباد دريانورد» دروازه هاي بغداد را به روي ساير كشورهاي جهان گشودند.
فلاسفه اي مثل الرازي و الفارابي كه از تفكرات يوناني نيز بهره مي بردند، چندي بعد تئوري هاي علمي، متافيزيكي و اخلاقي بسيار شجاعانه اي ارائه كردند. در سال ۱۰۶۵ با تاسيس اولين دانشگاه جهان اسلام، بغداد تبديل به يك مركز آموزشي استثنايي شد. اوايل قرن سيزدهم در مدرسه بغداد در زمينه دست نوشته هاي همراه با نقاشي شاهكارهاي كوچكي با رئاليسم، خلاقيت و طنز به وجود آمد. بغداد به طور خلاصه اين شكوفايي فكري و هنري را در ثلث دوم قرن بيستم بازيافت. در سال ،۱۰۵۵ تركان سلجوقي كنترل عراق را در دست گرفتند. در بغداد، طغرل بيگ «شاهزاده جنگجو»، نخست وزير خليفه شد و چون خليفه به كارهاي خود به عنوان يك امام عظيم الشأن مشغول بود، طغرل بيگ عنوان سلطان گرفت. صلاح الدين در سال ۱۱۳۸ همانند صدام حسين در تكريت، در سرحدات سرزمين كردها به دنيا آمد و سرنوشت، او را به مصر و سوريه كشانيد. عراق دچار زوال سياسي و سپس فرهنگي شد. در آغاز سال ،۱۲۵۸ مغولان هولاگو، خان ايران، بغداد را ويران كرده و آخرين خليفه عباسي را به قتل رساندند. اما مسيحيان و شيعيان را بخشيدند، چرا كه مادر و همسر هولاگوي بودايي، نستوري بودند. در سال ۱۴۰۱ تيمور لنگ كار ويرانگري را كامل كرد. در همين عراق شكست خورده بود كه در سال ۱۵۳۴ سليمان با شكوه به امپراتوري عثماني پيوست. او تا سال ۱۹۱۸ در اين امپراتوري كه به ولايت هايي تقسيم مي شد ماند. از پايان قرن هيجدهم، بريتانياي كبير به عراق، نگاهي مشابه نگاه فرانسه به مصر داشت و علاقه مندي اش روز به روز بيشتر مي شد. در سال ،۱۶۹۸ يك نماينده تام الاختيار انگليسي در بغداد مستقر شد. همچنين مي توان گفت كه طبيعتاً قرارداد «سان رمو» در سال ۱۹۲۰ عراق را تحت نمايندگي انگليسي ها قرار داد. حالا بايد اين حكومت به مرزي مجهز مي شد كه هرگز آن را به خود نديده بود. اين كار در سال ۱۹۲۶ براي منطقه موصل تنها به قيمت چشم پوشي تحميلي تركيه به دست آمد. بررسي معادن نفتي اطراف كركوك بسيار اميدواركننده بود و شركت نفتي عراق در سال ۱۹۲۹ با شراكت ۵/۲۳ درصدي كمپاني نفت فرانسوي تاسيس شد. شاه فيصل كه در سال ۱۹۲۱ توسط بريتانيايي ها منصوب شده بود تمامي منابع زيرزميني عراق را تسيلم كرد. در عوض عراق استقلال خود را به دست آورد و روز سوم اكتبر سال ۱۹۳۹ همزمان با مدرن شدن به جامعه ملل پيوست. در دسامبر ،۱۹۶۱ سه سال پس از اعلام جمهوري توسط ژنرال قاسم در ۱۴ ژوئيه ،۱۹۵۸ عراق حاكميت خود بر منابع زيرزميني اش را به دست آورد. دولت عراق، رهبران، به خصوص مردم و به ويژه مردم كرد و شيعه، طي هفتاد سال خشونت هاي مرگباري را پشت سر گذاشتند. تاريخ چند هزار ساله آنها سرشار از اين قبيل مسائل است و به نظر مي رسد سنت آنهانيز متأثر از حتي ها، آرامي ها، پارس ها، يونانيان، ايراني ها، اعراب، سلجوقيان، مغول ها، عثماني ها و اشغالگران ديگر باشد. آيا آنها به طور متوالي به برزخي در ميان مديترانه و خليج فارس و بهشت شداد در سرزمين جنگ و ويرانه ها تبديل نشده اند؟ گيلگمش، پادشاه اوروك در ۴۶۰۰ سال پيش، در پايان سفر دريايي بيهوده خود به دور دنيا گفت: «زماني كه خداوند بشريت را آفريد، مرگ را براي آنان قرار داد. آنها مرگ را در مياندستان خود گرفته بودند.»
پي نوشت:
* عراق (Iraq يا Irak) جمع كلمه عرق (Irq يا Irk) يا اِرگ (erg) است و به معني محلي بياباني است كه در آن توده هاي بزرگ شن ديده مي شود.

نگاه اول
دفاع از تكنولوژي

حميدرضا ابك
009160.jpg

بيستمين قرن زندگي بشر، پس از ميلاد آن ناجي افسانه اي، بيش از آن كه قرن رشد و توسعه تكنولوژي باشد، قرن اعتراض و انتقاد عليه آن بود. بشر زياده خواه قرن نوزدهمي، اندك اندك از انبوه درختان جنگل ها كاسته بود و ذره ذره آب هاي بيكران اقيانوس هاي باستاني را آلوده كرده بود. اما داستان انسان تكنولوژيك قرن بيستمي فرق مي كرد. حالا ديگر بحث بر سر كاغذ شدن درخت و پلاستيك شدن نفت نبود. كله گنده هاي آلماني در گوشه دنجي از قاره جديد جمع شده بودند تا عقل هايشان را روي هم بريزند و چيزي از آستين شان در بياورند كه عقل هيچ ديارالبشري به آن قد ندهد. مندليف بيچاره در خواب هم نمي ديد كه اوپنهايمر آمريكايي شده، با دستكاري و تحريك يكي از عناصر گوشه گير جدول تناوبي او، مقدمات ساخت بمب اتم را فراهم كند و اين امكان را در اختيار صاحبان دنياي ديوانه ديوانه بگذارد تا با فشار دادن دكمه اي دمار از روزگار كساني كه نام نگونسار دشمن بر پيشاني شان حك شده در آورند. انتقادها آغاز شد. ابتدا همه مي گفتند اختراع بمب اتم، نادرست و ناپسند بوده و اصلاً نبايد انجام مي شده است. بعد كه ديدند وصله هايي مانند «درست» و «نادرست» و «شايست» و «ناشايست» به اين سادگي ها آويزان يك اختراع يا پيشرفت علمي نمي شود، اعلام كردند كه تكنولوژي شمشير دودمي است كه بسته به اينكه در اختيار چه كسي باشد، نتيجه هاي مختلفي به بار مي آورد؛ همان قضيه تيغ دادن به دست سياهپوست الكلي. هر چه كه بود پاي عالمان به محاكم قضايي گشوده شد و بسياري از آنها هم تصميم گرفتند به جاي آزاد كردن انرژي هاي نهاني در گوشه و كنار، به دنبال اختراع آي سي ها براي جمع كردن اطلاعات از هم گسيخته در يك گوشه بروند و كم كم هم كار را به ساختن ميكروپروسسورهاي آن چناني بكشانند. اما اي كاش داستان به همين جا ختم مي شد. هر چه كامپيوترها پيشرفته تر شدند، سلاح هاي نظامي پيچيده تر شدند. هر چه ابزارهاي حفاري بهتري اختراع شد، چاه هاي نفت بيشتري استخراج شد و هر چه نفت بيشتري استخراج شد، پلاستيك هاي غيرقابل بازيافت بيشتري به طبيعت افزوده شد. شيرتوشير بي نظيري بود. همه چيز به همه چيز ربط پيدا كرده بود و دستورالعمل هايي از نوع ضرورت بازگشت به دنياي قديم و الاغ سواري و برگ موپوشي هم دردي را دوا نمي كرد. درمان درد به جاي خود، حتي هنوز كسي صورت مسئله را هم تشخيص نداده بود. تا اينكه مارتين هايدگر آلماني رساله «پرسش از تكنولوژي» را نگاشت. آنها كه اين نوشته را خواندند، فهميدند كه قضيه به اين سادگي هم نيست. (بگذريم از آنكه فيلسوف آلماني چنان اثر پيچيده و تودرتويي آفريده بود كه خواندنش هم كار حضرت فيل بود و خيلي از آنها كه ادعا مي كردند آن را فهميده اند از عهده روخواني اش هم برنيامده بودند. ) هايدگر ادعا كرده بود كه تكنولوژي امروزي به هيچ وجه برابر با آن چيزي كه ارسطوئيان قديم «فن» مي ناميدند نيست. زمانه اي كه ما در آن به سر مي بريم زمانه تكنولوژي است، بدين معنا كه تقدير بشر امروز بر اين الگو سرشته شده كه هر «چيز»ي تنها «ابزار» يا «شي»اي در اختيار انسان باشد براي رفع هر چه بيشتر احتياجات پايان ناپذير و دست يافتن به افق هاي هر چه دوردست تر. حتي اجداد ارسطو نيز در روياهاي باستاني شان چنين روزگاري را نمي ديده اند. به همين دليل است كه برون رفتن از سيطره اين زمانه بي سامان، نه به مدد تجديد نظر در زياده خواهي ها ميسر مي شود و نه به ياري تمركز اراده جمعي براي استفاده «خوب» از ابزارهاي در دست. اينكه راه حل هايدگر براي رهايي از اين زمانه عسرت چه بود، موضوع اين يادداشت نيست. مهم اين است كه انتشار اين رساله بي نظير، تلاطم عجيبي در ذهن و جهان انديشيمندان قرن بيستمي ايجاد كرد. سيل انتقادها و اعتراض ها عليه استفاده از اتومبيل، تخريب محيط زيست، حفاظت از منابع طبيعي و صدها موضوع ديگر روانه صفحات نگونبختي شد كه از همان درخت هايي ساخته شده بودند كه قرار بود حفظشان كنيم. جالب اينكه معلوم شد بسياري از اين نويسندگان و محققان، مخصوصاً آنها كه در كشورهاي جهان چندم مي زيستند، خيلي هم كاري به كار هايدگر نداشته اند.
009245.jpg

آنها پرسش از تكنولوژي را صرفاً بهانه و دستاويزي براي استناد و ارجاع قرار داده بودند و باز هم حرف هاي هميشگي خودشان را مي زدند؛ سوار بر ليموزين هاي آن چناني مي شدند و با تلفن هاي همراه به دفاتر نشريات زنگ مي زدند و هر چه از دهنشان در مي آمد نثار تكنولوژي بدبخت و بينوا مي كردند. خنده دار اينكه مردم هم چندان گوششان به اين حرف ها بدهكار نبود. آنها حاضر بودند نيمي از جنگل هاي كشورشان را از دست بدهند، اما حداقل در تامين معاش روزمره شان در نمانند.(چرا كه مدت ها بود مي ديدند هم جنگل هايشان را از دست مي دهند و هم زندگي شان را. تكنولوژي گوشش به اين غرغرها بدهكار نبود) به هر حال مردم و متفكران به يك همزيستي مسالمت آميز رسيده بودند كه اينها مصرف كنند و آنها فرياد زنند (عيسي به دين خود، موسي به دين خود). اما اين تعادل هر از چند گاهي به هم مي خورد. آغاز هر جنگ، شروعي براي اوج گرفتن انتقادها و اعتراض ها بود. تريبون ها، روزنامه ها، كتاب ها و بيانيه ها منتظر بودند كه جنگي در گوشه اي در بگيرد تا غرش هاي سهمگين شان را نثار آن فلان فلان شده هايي كنند كه باعث و باني پيشرفت هاي نظامي شده بودند. كار به جايي رسيد كه برخي آرزوي زمانه جنگ هاي تن به تن را كردند و كشتن ديگري با شمشير و نيزه را شرافتمندانه تر از كشتارهاي ناشي از بمب و نارنجك دانستند. الحمدالله، آمارها هم هميشه در خدمتشان بود: هزاران كشته و مجروح در جنگ جهاني دوم، كرور كرور كودك قتل عام شده در بمباران هيروشيما، دسته دسته آواره و زيان ديده در جنگ شوروي و افغانستان. برخي از متفكراني كه شأن شان را بالاتر از اين مي دانستند كه از صلح دفاع كنند و نسبت به ماهيت جنگ، ميان هر دو گروهي كه مي خواهد باشد، اعلام انزجار كنند، هوار كشيدند كه همه بدبختي ها از فناوري است. اگر مي خواهيد نجات پيدا كنيد (با توجه به رساله پرسش از تكنولوژي) غول بي شاخ و دم تكنولوژي را از بين ببريد (به خاطر داريد كه اين افراد خيلي هم سر از رساله هايدگر در نياورده بودند كه ببينند حالا بايد با اين كرّه از مادر بزرگ تر چه كنند. ) اما آيا واقعاً همه تقصيرها به گردن تكنولوژي بود.
حتي اگر در مورد همه جنگ هاي بين المللي هم اين تحليل را بپذيريم، در مورد آخرين جنگ رخ داده در ربع مسكون كره آبي ـ خاكي دچار مشكل خواهيم شد: كشوري با حدود بيست و پنج ميليون نفر جمعيت و بيش از نيم ميليون مترمربع وسعت كه از توان نظامي برجسته اي برخوردار است و لشكري بالغ بر دويست هزار نفر دارد و فرمانده اش هم جزو ديوانه ترين موجوداتي است كه تاريخ به خودش ديده، ظرف بيست و يك روز تسخير مي شود. آمار كشته ها باورنكردني است: كمتر از ده هزار نفر براي كشور اشغال شده و كمتر از دويست نفر براي لشكر اشغالگر. اضافه كنيد كه بمب ها و موشك هاي به كار گرفته شده در اين جنگ از بالاترين ظرفيت هاي تخريبي برخوردار بوده اند و آخرين فرآورده هاي تكنولوژيك در ساخت آنها به كار رفته بوده.
پرسش چهار جوابي: چه اتفاقي افتاده است؟ الف) جنگ مذكور چيزي جز يك تباني و ساخت و پاخت بزرگ نبوده و دعوا صرفاً بر سر جهيزيه مادربزرگ بوده است. ب) آخرين فرآورده هاي تكنولوژيك، چندان هم مدرن نبوده اند و حتي عرضه نابود كردن چندين فروند بشر بي دست و پا را هم نداشته اند. ج) همين تعداد كشته هم خيلي زياد است و اگر در جنگ فوق الذكر از سلاح هاي سرد استفاده مي شد قضيه خيلي زودتر و بي دردسرتر فيصله مي يافت. د) (راهنمايي: منتقدان تكنولوژي اين گزينه را انتخاب نكنند). تكنولوژي جديد اشغالگران را قادر ساخته است تا با خسارات كمتري به پيروزي دست پيدا كنند. اگر بمب هاي هدايت شونده ليزري با اغتشاشاتي كه بر سر مسير آنها ايجاد مي شد، منحرف مي شدند و فجايع ناخواسته اي را پديد مي آوردند، سيستم هاي هدايت مختصاتي (GPS) اين امكان را فراهم آورده اند كه بمب ها و موشك ها دقيقاً در همان نقطه اي فرود آيند كه بايد مي آمدند. مكان مشخصي را در هر جايي كه مي خواهيد انتخاب كنيد، موشك شما تضمين مي دهد كه حتي اگر سنگ هم از آسمان ببارد فقط در همان جا فرود بيايد (اينكه حالا نيروهاي نظامي در بيمارستان ها و مناطق غيرنظامي سنگر بگيرند و اوضاع را پيچيده كنند، ديگر تقصير سيستم هاي هدايت كننده نيست. )
منتقدان پيشرفت هاي تكنولوژيك در برابر انتخاب حساسي قرار گرفته اند. آنها از يك سو مي توانند كماكان به غرولندهاي فلسفي يا غيرفلسفي خود ادامه دهند و چشمانشان را بر صورت مسئله ببندند. از طرف ديگر هم مي توانند نيم نگاهي به ناگزيري پيشرفت هاي علمي و فني داشته باشند و در عين ابراز تاسف و تذكر نسبت به معايب تكنولوژي، از هنر آن هم بگويند و از بهر دل عامي چند، نفي حكمت نكنند.

كتاب مقدس در عراق زاده شد
009260.jpg
009255.jpg
009270.jpg
009265.jpg
009235.jpg
009275.jpg

مارك هالتر
009230.jpg
حجاري مربوط به حماسه گيلگمش؛ صحنه انتخاب جفت ها براي كشتي نوح(ع)

ترجمه: سهيلا قاسمي
تا چند روز ديگر نويسنده كتاب «يادبود ابراهيم» كتاب «سارا»، اولين جلد از كتاب سه جلدي اي كه به زنان قهرمان كتاب مقدس اختصاص دارد را منتشر خواهد كرد. مارك هالتر يادآوري مي كند كه سرزمين عراق تنها منافع اقتصادي و استراتژيكي را در برندارد، بلكه مسائلي بسيار معنوي تري را شامل مي شود.
• • •
ژان ـ پل دوم مي گويد: «اين چنين بود كه ابراهيم در عراق متولد شد. » او مثل همه ما مطمئن است كه شهر «اور» جايي كه پدر سه مذهب يكتاپرست در آن متولد شده، امروزه بين بغداد و كويت قرار دارد. اين منطقه بياباني و باتلاقي در جنگ خليج فارس كاملاً ويران شده است. استانيسلاو زويسز (Dziwisz)، مشاور پاپ و من در كتابخانه پاپ به سخنان او گوش فرا مي دهيم: اين صحنه روز ۲۸ فوريه سال ۲۰۰۰ در واتيكان و چند هفته پيش از آغاز سفري كه بعدها تاريخي شد اتفاق افتاد. ژان ـ پل دوم پيش از رسيدن به اورشليم آرزو داشت تا پا جاي پاي ابراهيم بگذارد و چنين چيزي غيرممكن بود.
روز بعد كاردينال اتشه گاراي (Etchegaray) روانه بغداد شد. صدام حسين مي خواست شخصاً از پاپ پذيرايي كند اما ژان ـ پل دوم دست دادن با اين ديكتاتور را نپذيرفت.
اين چنين است كه رهبر مسيحيت هرگز نمي تواند خاكي را كه شاهد خاطره پدر مومنين به خداي يگانه را در خود نگاه داشته زير پا له كند و ما دوباره فراموش مي كنيم كه بين النهرين باستان، مهد فرهنگ ما، امروزه «عراق» نام دارد.
بين النهرين، نامي كه اسكندر مقدوني روي اين منطقه گذاشته و اسكندر را مجذوب خود كرده بود به معناي «ميان دو رودخانه» است. در آنجا بود كه چهار هزار سال پيش، بابل بنا شد و برج بابل در صد كيلومتري پايتخت فعلي عراق برافراشته شد. زمان حال و تهديدات فعلي، موجب شده اند كه عراق، امروزه به شكل عرضه نفت، تهديد و بدبختي مجسم شود. با وجود اين، روزگاري قلب بشريت پيشرفته در اينجا مي تپيد. عراق كه دره هاي دجله و فرات در اطرافش قرار گرفته اند، با توجه به توضيحات كتاب مقدس بي شك هزاران سال پيش، محل توفان نوح بود. همچنين در اين منطقه نوشتار براي نخستين بار ابداع شد و روي هزاران لوح از جنس خاك رس، نخستين اسطوره هاي بزرگ سياسي و مذهبي كه ما امروزه حتي خواندنشان را به پايان نبرده ايم، ثبت شدند، روايت بخش هايي از حماسه گيلگمش، داستان پايه گذار نخستين ملت ها در بين النهرين در مجيدو (Meggido) واقع در اسرائيل نيز پيدا شده است۱. در اين روايات، متون كتاب هاي مقدس را تاييد مي كنند. در اين روايت از گيلگمش نوح با نام زيوسدرا (Ziousdra) يعني «كسي كه زندگي مي كند» توصيف شده است. كتاب مقدس چنين تعريف مي كند كه فرزندان نوح كه زمين را دوباره پر از انسان ها كردند «دره اي در كشور سومر يافتند و در آنجا مستقر شدند» (بخش نخست عهد عتيق ،۱۱ ۲) اين دره كه كتاب مقدس از آن سخن مي گويد بياباني نبود. سومري ها، احتمالاً هندو اروپايي هايي كه به فلات ايران رفته بودند، در آن جا زندگي كردند و نخستين دولت شهرهاي بزرگ را ساختند. سامي ها كه از شمال آمده بودند در دشت ها و حومه شهر ساكن شدند. امروزه سامي ها و كردهايي كه اصليت هندو اروپايي دارند رابطه ناخوشايندي بر سر تقسيم دشت ها و كوه هاي عراق دارند. يك باستان شناس فرانسوي به نام آندره پارو در سال ،۱۹۳۳ كتابخانه ماري (Mari)، يكي از غني ترين گنجينه هاي سومر را كشف كرد. اين هزاران لوح، ابداع خارق العاده اي را نشان مي دهند كه امروزه دولت ها آن را به كار مي برند: يك سازماندهي اقتصادي و اجتماعي مدون، قوانين تحول پذير و قابل احترام، يك قانون حقوقي و همچنين قضاوت دادگاه. قانون حمورابي احتمالاً در سال ۱۶۵۰ پيش از ميلاد نوشته شده است.
009250.jpg
صحنه هاي گيلگمش؛ نقش برجسته مربوط به ۱۹۶۶

اين قدرت، اين غناي خلاقيت بشري در بين النهرين، در كتاب مقدس نيز منعكس شده است. آيا باغ «عدن» طبق اين كتاب «بين رودهاي دجله و فرات» واقع نشده است؟
اما اين كتاب از پيشرفت و رشد قدرت بي رويه نگران است. مگر نه اينكه در اين صورت انسان پيوستگي جهان را به مخاطره مي اندازد؟ در كتاب مقدس نوشته شده كه آدم و حوا توسط مار «مكارترين حيوان باغ» به خوردن ميوه هاي درخت دانش ترغيب شدند تا به اين ترتيب بتوانند شناختي به دست آورند كه به آنها امكان دهد «همانند خداوند شوند».
كتاب مقدس با بيان حادثه برج بابل به اين هوس قدرت اشاره مي كند و آن را براي بشريت پرخطر مي داند. انسان ها مي خواهند قدرتشان با قدرت خداوند يكسان شود و با تركيب خاص و ديوانه وار خود زمين را به آسمان پيوند دهند و در اين حال ملكوت را انكار كنند. برج نابود مي شود و انسان ها به واسطه خودخواهي و ادعاهايشان تنبيه مي شوند. خداوند براي درس دادن به آنها زبان ها را متعدد مي كند. انسان ها ديگر زبان هم را نمي فهمند و ضعف خود را مي شناسند.
چه تجددي! امروزه ما داراي چنين وضعيتي هستيم. صدام حسين به محض رسيدن به قدرت، به دنبال حيات بخشيدن به ويرانه هاي بابل بود. او به طرز مسخره اي مي خواست گذشته را اختصاصي كند و به همين دليل دستور داد در محلي كه احتمال مي رفت جاي برج بابل باشد، شهري مصنوعي بسازند. اين كار سمبل هوس قدرت يك ديكتاتور است! همچنين، درخشان ترين برج هاي نيويورك در سپتامبر ۲۰۰۱ توسط كساني فرو ريخت كه مي خواستند فقط نخوت قدرت غرب را در اين برج ها ببينند.
هنوز زبان ها و آنچه كه موجب تفاوت مي شود، حتي در ميان متحدين، نبردها و سوءتفاهماتي را به وجود مي آورد. به همين دليل است كه شيراك بوش را نمي فهمد، بوش شرودر را نمي فهمد و او هم به نوبه خود از سخنان بلر سر در نمي آورد. به اين ترتيب، تاريخ به شيوه اي خستگي ناپذير، زمان حال ما را متاثر مي كند. برخلاف تصور كساني كه ده ها سال در جست وجوي منبع نگارندگان كتاب مقدس در مصر هستند، خيلي پيش از ورود عبري ها به دره نيل چكيده انديشه كتاب مقدس طرح ريزي شد.
اما نوشتار، سومري يا آكادي، فقط اصل و منشاء محتواي كتاب مقدس نيست، بلكه از نظر من منشا و اصل كشف خداي يگانه است؛ خدايي نامريي. چه طور ابراهيم كه پدرش آذر (Tera) بت ساز بود، توانست اين اصل مجرد كه پس از او اصل و قلب معنوي بخش بزرگي از انسان ها شد را به تصور در آورد؟ انسان هايي كه تصاوير را به عنوان نشانه به كار مي بردند، يعني كساني كه از خط تصويري يا هيروگليف استفاده مي كردند، ظرفيت مشاهده حضور خدايي متفاوت از تصاوير افسانه اي و عجيب كه تجسم روياها و ترس هايشان بود را نداشتند. تنها كساني كه نوشتار را از اين روابط تصويري با اشيا خارج كردند و نشانه هاي مجردي به وجود آوردند كه به وسيله آنها ما امروزه مي توانيم حرف هايمان را بنويسيم، قادر بودند يك خداي نامرئي و بي نام را تجسم كنند. خدايي با حضوري محض كه در ميان صدايي كه تنها يك مرد توانست بشنود، آشكار شد. اين گفت وگو: «ابراهيم! ابراهيم! من هستم!» تنها مي تواند در بين النهرين «بين دو رودخانه» صورت گرفته باشد.
با انديشيدن در مورد اين رابطه است كه به عنوان يك رمان نويس، نقش ساراي، كسي كه به خواست خداوند سارا شد را تصور كرده ام. طبقه اشراف و قدرتمندان امپراتوري اور مي توانستند صاحب اين فرهنگ نوشتاري و اسطوره ها باشند، اما سارا اين فرهنگ را براي ابراهيم چوپان آورد. سارا رابطه اي جسماني است كه به ابراهيم امكان داد به دنيايي رود كه در آن اميد به زمان و آينده اي بي نهايت وجود دارد.
ابراهيم نداي خداوند را شنيد، اما اين سارا بود كه با فرهنگ به ارث رسيده از امپراتوري اور، به او زندگي داد و با او زندگي را به وجود آورد.
در واقع كتاب مقدس با يادآوري اين فضاي «بين دو رود» در منطقه اي كه صدام حسين بر آن حكومت مي كرد، دائماً نوعي خطر دائمي آزادي را مي بيند. حقيقت دارد كه اورشليم در سال ۵۸۶ پيش از ميلاد توسط بخت النصر، پادشاه بابل ويران شد و ساكنانش تبعيد شدند.
به نظر من، دليل اينكه دائماً بزرگ ترين پيامبران مثل ارميا و اشعيا در اين منطقه زندگي كرده و ما را در برابر بابل محافظت مي كنند، همين است. در واقع فاجعه از جايي سرچشمه مي گيرد كه انسان ها مي خواهند قدرتشان با خداوند برابر شود.
پي نوشت:
۱ـ متن كامل گيلمگش در نيپور در شمال عراق پيدا شده است. مجيدو نام دره اي در فلسطين است كه براي مسيحيان، مقدس به شمار مي رود و برخي از ايشان معتقدند «جنگ آخرالزمان» در آن جا وقوع خواهد يافت.
لوئيز لبيب
منبع: مجله لوپوئن

حاشيه انديشه
009240.jpg

• بزرگداشت عيني
خبرنگار بي بي سي فارسي زرينه خوشوقت در دوشنبه، خبري از بزرگداشت صدرالدين عيني نويسنده تاجيك گزارشي تهيه كرده كه بخشي هايي از آن را مي خوانيد. هفته گذشته در شهر دوشنبه، پايتخت تاجيكستان از صد و بيست و پنجمين سالگرد تولد صدرالدين عيني، پايه گذار ادبيات نوين فارسي تاجيكي تجليل به عمل آمد. صدرالدين عيني در سال ۱۸۶۸ ميلادي در روستاي ساكتره امارت بخارا تولد شده است و در آغاز قرن ۲۰ ميلادي در ميان روشنفكران بخارا از شهرت زيادي برخوردار بود. عيني همراه با عده اي از روشنفكران بخارايي از مقامات وقت امارت بخارا خواستار اصلاح نظام آموزش و پرورش شده بودند. از اين رو صدرالدين عيني و برخي ديگر از شخصيت هاي فرهنگي تاجيك در بخاراي آن زمان از سوي حكومتداران مورد تعقيب و فشار قرار گرفتند. در سال ۱۹۱۶ عيني و عده اي از روشنفكران ديگر تاجيك زنداني شدند و عيني محكوم به ۶۵ دره يا ضرب چوب شد. سپس انقلابيان روس عيني را از زندان اميربخارا نجات دادند.
صدرالدين عيني از اوايل دهه ۱۹۳۰ ميلادي در تاجيكستان زندگي كرده است. وي آثار زيادي به ميراث گذاشته است كه تذكره «نمونه هاي ادبيات تاجيك» و اثرهاي منثور «جلادان بخارا»، «داخنده»، «غلامان»، «آدينه»، «مرگ سودخور» و نيز «يادداشت ها» جزو برجسته ترين آثار اين نويسنده بزرگ تاجيك محسوب مي شوند. از ميان آثار او «يادداشت ها» به همت زنده ياد سعيدي سيرجاني در ايران نيز منتشر شده است.
سيدعلي موسوي گرمارودي، رايزن فرهنگي ايران در تاجيكستان درباره محبوبيت صدرالدين عيني در ايران مي گويد: «استاد صدرالدين عيني از نخستين قلم به دستان و روشنفكران تاجيكستان است كه كشور ايران مي شناسد. اين قبل از همه به دليل «يادداشت ها»يش است. زيرا اولين كتابي كه به اين حجم و با فارسي تاجيكي در ايران منتشر شد همين «يادداشت ها»ي عيني بود و با اين اهميت و اين شيوايي و زيبايي كشش بسياري داشت به جهات مختلف. يكي به جهت اينكه اين «يادداشت ها» حاوي سرگذشت بسيار پرنشيب و فراز خود عيني بود و ديگر اينكه مردم ايران را با همزبانان آنها و كاربرد لغات نغز و زيبا كه شايد در خود ايران مهجور مانده بود آشنا كرد. » در محفل بزرگداشت از سالگرد روز تولد صدرالدين عيني عبدالباري راشد، رئيس فرهنگستان علوم افغانستان به همراه عده اي از محققين افغان شركت داشت.

• نامه انجمن كليميان
نشريه افق بينا در شماره اخير خود نامه اي از انجمن كليميان تهران را خطاب به رئيس قوه قضاييه منتشر كرده است كه در آن كليميان تهران به «توهين هايي كه نسبت به دين يهود و يهوديان صورت مي گيرد و در برنامه هاي راديو و تلويزيون، مطبوعات و برخي كتاب ها مي آيد اعتراض كرده اند». به پيوست اين نامه مواردي از شواهدي آمده كه انجمن كليميان براي مدعاي خود آورده است نمونه هاي نخستين آن را كه به مطبوعات مربوط مي شود در اينجا مي خوانيد:
۱ - روزنامه جمهوري اسلامي در خبري كذب در ستون «جهت اطلاع» مورخ ۱۴/۲/۸۱ اظهار داشت كه يهوديان، خون انسان را در غذاي شب عيد خود مي ريزند و آن را يك عادت قديمي يهوديان دانست.
۲ - روزنامه نوروز مورخ ۱۶/۴/۸۱ در ستون «پرسش و پاسخ هاي اينترنتي» برپايي رستاخيز را منوط به نابودي يهوديان به دست مسلمانان اعلام كرد.
۳ - روزنامه جام جم مورخ ۵/۹/۸۱ به دروغ چنين نوشت كه «متون يهودي از ملت هاي غيريهود، با عنوان «گوييم» ياد مي كند كه در زبان عبري معاني گوناگوني چون [...] دارد» (از ذكر نام آنها خودداري شده است.)
لازم به ذكر است كه تنها معناي اين لغت كه در تمام فرهنگ هاي لغت عبري مندرج است و متن تورات نيز طبق آن معنا ترجمه مي شود، «امت ها» و «قوم ها» است و مابقي عبارات، باورهاي بي پايه و اساس نويسنده مقاله است.
۴ - هفته نامه يالثارات الحسين، ارگان انصار حزب الله، در شماره ۲۰۴ مورخ ۶/۹/۸۱ در گفت وگو با حجت الاسلام والمسلمين سيد ابوالفتح دعوتي، اين عبارت تحريك آميز را تيتر كرد: «بر طبق وعده الهي، فلسطين جهنم قوم يهود خواهد شد. » وي ضمن بيان انواع توهين ها به ملت يهود، اظهار مي دارد كه «وعده هلاكت نهايي يهود داده شده است. » همين هفته نامه در شماره ۲۱۲ مورخ ۲/۱۱/۸۱ در تشريح دوباره موضوع، اعلام كرده است: «... صهيونيست ها، براي اينكه برادران يهودي خود را از عواقب كارهاي خود درامان بدارند و اقليت هاي يهودي بتوانند در ساير ممالك، آزادانه آمد و رفت كنند و فعاليت كنند، حساب خوشان را از يهوديان جدا كردند و نام صهيونيست را براي خود انتخاب كردند كه اين يك حيله و ترفند است. . . » و با اين اظهارنظر، همه يهوديان را جزء صهيونيست ها محسوب كرده و حتي كلام حضرت امام (ره) را درباره تفكيك صهيونيسم و يهوديت نفي مي نمايد.
۵ - روزنامه كيهان در سرمقاله مورخ ۶/۹/۸۱ خود چنان اعلام مي دارد كه موجب تشويش افكار خوانندگان خود مي شوند. از اينكه ملاك تفاوت يهودي و صهيونيست چيست و مسلمانان چگونه بدون تحقيق و مراجعه به دادگاه عادل، بايد، طبق حكم خدا، امنيت يهوديان را در هر نقطه جهان و در هر شغل و منصبي كه هستند به خطر اندازند، هيچ ذكري به ميان نمي آيد. روشن است كه زدن برچسب صهيونيست، امري است آسان و دستمايه اي براي تسويه حساب هاي شخصي و اعمال جنايت عليه پيروان دين حضرت موسي كه بعضي افراد موذيانه آن را تشويق مي كنند. همين روزنامه در مقاله اي با عنوان «سنت هاي الهي و قداست هاي ديني» (مورخ ۱۹/۹/۸۱) اظهار اميدواري مي كند كه خداوند به زودي قوم يهود را «به سختي مجازات» خواهد كرد.

|  اقتصاد  |   ايران  |   جهان  |   زندگي  |   فرهنگ   |   ورزش  |
|  هنر  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |