چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۸۲- سا ل يازدهم - شماره ۳۱۸۲ - Oct.1, 2003
انديشه
Front Page

گفت وگو با دكتر مسعود اسلامي رئيس دانشكده روابط بين الملل وزارت امورخارجه
ايران جهاني شده
چندگانگي و ابهامي كه در تعاريف جهاني شدن وجود دارد، به نوعي ترجمان تحولات پيرامون ماست. اگر با پديده اي ايستا مانند تقسيم جهان به بلوك شرق و غرب در دوران جنگ سردمواجه بوديم، به تئوري ثابتي نياز داشتيم
016106.jpg
عكس از: عطاءالله طاهركناره
اشاره :مسعود اسلامي فوق ليسانس و دكتراي خود را در رشته روابط بين الملل از دانشگاههاي ييل و تافتز دريافت كرده است. وي فوق ليسانس ديگري نيز در رشته معارف اسلامي و علوم سياسي از دانشگاه امام صادق(ع)  دريافت كرده است.
عنوان رساله دكتراي وي «شوراي امنيت سازمان ملل متحد پس از جنگ سرد- نگرشي به گذشته و چشم انداز آينده» است. دكتر اسلامي داراي مقاله هايي از جمله «تعامل حقوق و روابط بين الملل در عصر جهاني شدن»،  «تحليل سياسي از تشخيص تا تجويز»، «استفاده از شبيه سازي و اينترنت در آموزش مذاكرات ديپلماسي» و «جايگاه و موقعيت كشورهاي كوچك در نظام بين المللي» است. وي از سال ۱۳۶۸ رئيس دانشكده روابط بين الملل وزارت خارجه بوده است.
گروه انديشه
گفت وگو از: وحيد رضا نعيمي
* تعريف شما از جهاني شدن چيست؟
- برداشت من از جهاني شدن، مجموعه اي از فرايندهاي مختلف، متمايز و بعضاً  متضاد است كه سازمان دهنده مشخصي ندارد. به عبارت ديگر يك پروژه از پيش طراحي شده نيست. اما اين كه افرادي صاحب قدرت و ثروت در اثناي يك فرايند، پروژه هايي براي خود تعريف كنند، امر دور از ذهني نيست. اتفاقاً وضع درست اين گونه است. اما اين حرف كاملاً با اين امر فرق دارد كه بگوييم كل روند فرايند جهاني شدن يك پروژه است. لذا مساوي دانستن آن با غربي شدن يا آمريكايي شدن از ديد علمي مطابقت زيادي با واقعيت ندارد. اگر از ديد سياسي به اين موضوع نگاه كنيم و دنبال كانون ها و معادلات قدرت هستيم،  ممكن است خيلي از اين روندها را معادل آمريكايي شدن يا غربگرايي بدانيم. اما به لحاظ علمي - كه ديدگاه اصلي من در اين گفت وگو است- اين دو را نمي توان مساوي دانست، هر چند ممكن است در اين فرآيند كلي، غربي كردن توسعه سرمايه داري، توسعه ساختار قدرت و روابط مبتني بر سرمايه و ترويج ايده هاي آمريكايي هم در آن وجود داشته باشد.حال مي توان اين سؤال را مطرح كرد كه آيا جهاني شدن، يكپارچگي و همسان سازي را به همراه دارد يا فرصتي براي تنوع و تضاد نيز فراهم مي آورد؟ به نظر من شق دوم درست است. چون در هيچ كدام از عرصه هاي روابط انساني، اجتماعي، سياسي، فرهنگي و تاريخي، شاهد يك روند يكسان سازي فراگير نيستيم. وضعيت موجود شامل يك روند كلي طرفدار جهاني سازي و نيز يك روند كلي مخالف جهاني سازي است و درتمام عرصه ها كانونهاي قدرت متضاد وجود دارند. مثلاً مزاياي فناوري جديد به طور يكسان در دنيا توزيع نشده است. در آسيا، آفريقا و حتي اروپا نقاط محروم وجود دارد كه از مواهب جهاني شدن بي بهره مانده اند. مضار جهاني شدن هم يكسان توزيع نشده است.بنابراين، جهاني شدن پديده اي يكسويه نيست كه اگر خوب باشد، همه جا خوب باشد و برعكس.
اصطلاح جهاني شدن به طوري كه مصطلح است، به دو مفهوم به كار برده مي شود كه هر دو درست است. گاه جهاني شدن ما را به مجموعه اي از واقعيات، تغييرات و تحولات عيني در عرصه هاي مختلف ارجاع مي دهد. اين مفهوم واقعي و بيرون از ذهن ما است. گاهي ديگر اين عبارت براي توصيف درك و برداشت ذهني كه ما از اين مجموعه تحولات در بيرون از ذهن داريم، به كار برده مي شود. هر دو مفهوم درست است، اما بايد توجه كنيم هر كدام را در كجا به كار مي بريم. مفهوم دوم در واقع تئوري ذهني و انتزاعي جهاني شدن است كه هدف از آن ارائه يك دستگاه فكري براي شناخت واقعيات جهان پيرامون ما است. مفهوم اول به واقعيات تغييراتي كه در عالم واقع در حال رخ دادن است، اشاره دارد. معناي دوم جهاني شدن در واقع تلاش فكري نخبگان جامعه بشري براي درك واقعيات شگرف، ظريف، عميق و فراگير دنياي پيرامون است.
* دلايل پيدايش نظريات مختلف در مورد جهاني شدن چيست؟
- همانگونه كه عرض كردم معناي دوم جهاني شدن در واقع يك نوع تلاش فكري نخبگان جامعه بشري براي درك واقعيات شگرف، ظرائف، عميق و فراگير دنياي پيرامون است. از همين جاست كه ديدگاهها، تفسيرها و توضيحات مختلف در مورد جهاني شدن پيدا و آنقدر زياد مي شود كه هميشه بايد از اين پرسش شروع كنيم كه جهاني شدن به چه معناست؟ چون به اندازه نخبگان صاحب نظر در اين باره، تعريفهاي مختلف وجود دارد و هر يك نقاط مورد نظر خود را برجسته مي كنند.
اما توجه به اين نكته كه برخي اينها نظريات ذهني هستند و برخي عيني، اين امكان را به ما مي دهد كه ارزيابي متعادلي داشته باشيم. چه بسا بسياري از اين نظريات مختلف، مكمل هم باشند. هر جا تنوع باشد، ضرورتاً  تضاد نيست. از اين جا مي خواهم نتيجه بگيرم كه جهاني شدن پديده اي تك ساحتي نيست،  نمي توانيم جهاني شدن را فقط در عرصه فرهنگ تعريف كنيم و بگوييم جهاني شدن مجموع برآيند فرايندهايي است كه در عرصه فرهنگ، اقتصاد يا سياست جهان و ... رخ مي دهد. به نظر من مجموعه تعاريفي كه از هر يك از اين ساحت هاي مختلف مي شود، تصوير كاملي از اين پديده به دست مي دهد.
* ويژگي تعريف يا تعاريفي كه در اين ارتباط عرضه مي كنيم، چيست؟
- از آنجايي كه تئوري پردازي نسبت به نوعي تغيير و تحول جهاني صورت مي گيرد كه ايستا و ثابت نيست، لزوماً  بايد نوعي انعطاف در تعريف را در نظر بگيريم. نبود اين انعطاف سبب مي شود تا دستگاه فكري ما در درك تحولات بيروني ناكارآمد باشد و نتوانيم پاسخ بسياري از سؤالات را بدهيم.
پس چندگانگي و ابهامي كه در تعاريف جهاني شدن وجود دارد، به نوعي ترجمان تحولات پيرامون ماست. اگر با پديده اي ايستا مانند تقسيم جهان به بلوك شرق و غرب در دوران جنگ سرد مواجه بوديم، به تئوري ثابتي نياز داشتيم. اما در حال حاضر با مجموعه گسترده اي از تغيير و تحولات روبه رو هستيم كه بايد آن را درك و درباره اش نظريه پردازي كنيم. اين تغيير در مفهوم سازي و نظريه سازي ما منعكس مي شود و لذا ما نمي توانيم به يك تعريف ثابت متفق عليه نمي رسيم. نبايد هم اين انتظار را داشته باشيم. ابهام و پيچيدگي در تعريف جهاني شدن صبغه اي به آن مي دهد كه اتفاقاً كاربردهاي مختلف دارد. به عبارت ديگر اين امر لزوماً  نقص آن نيست، بلكه مي تواند امتيازي براي آن تلقي شود.
بنابراين، جهاني شدن تماماً  درباره تغيير و تحول است كه مفهوم اصلي و هسته مركزي جهاني شدن است. اين امر در مورد هر دو مفهوم جهاني شدن صادق است.
* حوزه هاي مختلف تغيير و تحولات در عرصه جهاني شدن چيست؟
- اين تغيير و تحولات در چند عرصه صورت مي گيرد، از جمله سطح و واحد تحليل، كميت و هويت بازيگران، تغيير در سرعت، شدت و دامنه تحولات، تغيير در ساختار روابط به خصوص روابط بين الملل، تغيير در قواعد كنشگري و بازيگري و تغيير در كاركرد زمان و مكان. به برخي از اين عناوين اشاره بيشتري مي  كنم.واحد و موضوع تحليل در روابط بين الملل تا پايان جنگ سرد كه نقطه عطفي در مطالعات روابط بين الملل محسوب مي شود، واحد دولت- ملت بود. موضوع روابط بين الملل شناخت و تضمين روابط بين دولتها بود. البته طي دهه هاي قبل از پايان جنگ سرد، بحث سازمانهاي بين المللي  به عنوان بازيگران مستقل هم مطرح بود، اما عموماً  تا حد زيادي اينها تابعي از ساختار بين دولتها بود.سازمان ملل به عنوان بزرگترين سازمان دولتي بين المللي شناخته مي شد و هنوز جايي براي سازمانهاي غيردولتي به عنوان كنشگر و بازيگر فعال وجود نداشت. روابط بين الملل در واقع روابط بين دول بود.
در بازكاوي اين نظم، با ساختار مركب از دولتهاي مختلف مواجه هستيم كه رفتار آنها و نحوه تأثيرگذاري آنها بر يكديگر همگي بر محور دولت بود. اين باعث مي شد سطح تحليل روابط بين الملل در شناخت و روابط بين دولتها محدود شود. در ذيل آن سطوح مختلف تحليل وجود داشت مانند سطح ملي، بومي، منطقه اي تا سطح روابط بين دولتها.
آنچه امروز ما به عنوان تغيير و تحولات جهان پيرامون به آن اشاره مي كنيم، بيشتر از دهه ۱۹۶۰ آغاز شد و پس از پايان جنگ سرد عمق و نمادها و نمودهاي فراواني پيدا كرد. از اين نظر جهاني شدن موضوع روابط بين الملل و سطح تحليل روابط بين الملل را به سطح جهاني ارتقا داد.
* مفهوم اين گفته چيست؟
- يعني براي درك روابط بين الملل، اكنون صرفاً  رجوع به دولتها و روابط بين آنها كافي نيست، بلكه خود دولتها به عناصري در زمينه اي بزرگتر تبديل شده اند كه در آن، موضوع هاي مختلف از جمله عوامل، بازيگران و معادلات جديدتر مطرح است. جهاني بودن ويژگي همه اينهاست. از اين رو، يك دولت و رفتار آن را نمي توان در يك منطقه جغرافيايي محدود دانست،  هر تصميم اين دولتها هم تأثيرگذار بر و هم متأثر از روندهاي جهاني است.
در گذشته، روابط، سياست و حقوق بين الملل همه در حول و حوش يك مفهوم و يك واقعيت به نام دولت قرار داشت كه اين دولت متشكل از يك قدرت مركزي ، سرزمين مشخص جغرافيايي و جمعيت معين ملي بود كه يك ملت را تشكيل مي داد. اكنون واحد روابط بين الملل ديگر اين گونه نيست و شناخت ما از اين روابط اقتضا مي كند در سطح جهاني نگاه كنيم. در اين حالت، ملت مشخصي وجود ندارد، بلكه موضوع هايي وجود دارد كه مبتلا به تمام مردم جهان است. اقتدار مركزي كمتر از اقتدار جهاني موجوديت مي يابد.
* آنچه جهاني شدن را به عنوان يك روند مستمر تغيير از روندهاي مشابه در گذشته متمايز مي كند، چيست؟
- تغيير هميشه در جهان بوده و عنصر ذاتي عالم ماده است. اما آنچه جهاني شدن را از دوره هاي ديگر متمايز مي كند، سرعت، شدت و عمق اين تغييرات است. اگر اين سه ويژگي وجود نداشت، ديگر جهاني شدني نبود و وضعيت همان تحولات منطقه اي، ملي، محلي و بومي و غيره بود. اما اكنون واحدي به نام جهان پيدا شده است كه مردم در يك سري مسائل آن احساس اشتراك و تعلق مي كنند.
اين احساس تعلق فراگير ناشي از شدت تغييرات است كه آن هم از عنصر سرعت نشأت مي گيرد. شدت نيز به عمق مي انجامد.
اگر در نظر بگيريم روابط بين الملل قبلي روابط افقي بين دولتها بود، اكنون تغييراتي پيدا شده كه نهادها را به صورت عمودي تحت تأثير قرار مي دهد. مثلاً سياست گذاري در اتحاديه اروپا فقط بين دولتها نيست، بلكه بر اركان جامعه  تأثير مي گذارد.
* بازيگران عرصه جهاني شدن به لحاظ كمي چه تفاوتهايي با همتايان خود در نظم سابق دارند؟
- بازيگران در دوره قبل از جهاني شدن، شامل دولتهايي بودند كه شمار محدودي داشتند. اما كميت بازيگران اكنون با اضافه شدن نهادهاي غيردولتي به شدت افزايش پيدا كرده است. مثل شمار سازمانهاي غيردولتي بين المللي در سال ۱۹۹۰ يا ۱۹۹۱، بين ۵۰۰۰ تا ۵۵۰۰ بود. اكنون اين شمار ظرف يك دهه ۱۰ برابر شده است. هر كدام از اين سازمانها هدفي دارند كه دنبال مي كنند.
* پيامدهاي تشكيل اين سازمانها چيست؟
- يكي از اين پيامدها اين است كه در گذشته مسئله وفاداري به دولتها مطرح بود، به عبارت ديگر مليت و تابعيت دولت مركزي تعيين كننده رفتارها بود. اما اكنون با ايجاد فضاي مجازي و امكان گسترده ارتباطات، افراد، وفاداري هاي مختلف پيدا كرده اند، يعني خود را به يك رابطه تابعيت محدود نمي بينند. مثلاً گروه پزشكان بدون مرز را در نظر بگيريد. آنان مرزهاي جغرافيايي را نمي شناسند و به دولت خود وفاداري ندارند. اگر از آنان بپرسيد كيستند، در وهله اول از تابعيت خود سخن نمي گويند بلكه بعضاً هويتها و وفاداري هاي جديد را مطرح مي كنند و يك جنبه جهاني با هويت خود مطرح مي كنند.تغيير در ساختار روابط بين الملل از ديگر ويژگيهاي عصر جهاني شدن است. قبلاً محور و عناصر ساختار روابط بين الملل قدرت بود. الان در عصر جهاني شدن قدرت و ثروت است. البته ثروت به صورت سيال يعني سرمايه هايي كه كانونهاي قدرت به دنبال خود مي كشد و به دنيا شكل مي دهد. منظور ما از روابط بين الملل وضعيت بازيگران نسبت به هم است. قبلاً اگر قدرت سياسي، نظامي و سخت  افزاري ساختار روابط بين الملل را تعريف مي كرد، اكنون اين سرمايه  و قدرت سياليت سرمايه است كه آن را تعريف مي كند. به عبارت ديگر مي توانيم جهان را به جاي ۱۸۰ يا ۱۹۰ كشور با دولت مركزي به ۵۰۰ يا ۶۰۰ كانون ثروت و قدرت تقسيم كنيم كه البته برخي از دولتها عضو آن هستند. سازمانهاي چند مليتي، شركتهاي فرامليتي و كانونهاي اقتدار تجاري امروز مكان جغرافيايي خاصي ندارند. آنها مي توانند ظرف مدت بسيار اندكي سرمايه را جابجا كنند. اين امر ساختار روابط بين الملل را متحول كرده است. روابط بين اين بازيگران جديد بعضاً تإثيرگذارتر از روابط بين دو دولت است.
ادامه دارد

|   اجتماعي    |    اقتصادي    |    انديشه    |    خارجي    |    سياسي    |    شهري    |
|   علمي    |    علمي فرهنگي    |    محيط زيست    |    ورزش    |    ورزش جهان    |    صفحه آخر    |

|    صفحه اول    |    آرشيو    |    شناسنامه    |    بازگشت    |