يكشنبه ۱۴ تير ۱۳۸۳ - سال دوازدهم - شماره - ۳۴۲۷
ايرانشهر
Front Page

كريم عاشوري برنده طلا ي كيك بوكسينگ روسيه
حجت الا سلا م قهرمان
«كريم عاشوري، مسوول سبك كيك بوكسينگ موتاي استان گيلان دررقابت هاي بين المللي اين رشته كه در بلاروس برگزار شد، در وزن ۷۵كيلوگرم، مدال طلاي اين رقابت ها را كسب كرد.»
010821.jpg
اين يك خبر ساده ورزشي است، فوتبالي هم نيست، پس ممكن است خيلي راحت از كنار اين خبر عبور كنيد، اما اگر بشنويد «حجت السلام» ماقبل اسم كريم عاشوري است، چطور؟ بله، حجت السلام كريم عاشوري، قهرمان كيك بوكسينگ موتاي رقابت هاي بلاروس...
«ما ۴ نفر بوديم كه دو نفرمان طلا گرفتيم. يكي من، از رشت و يكي هم سيامك جلالي از آبادان. تيم ما كامل نبود اگر كامل مي رفتيم شايد به رتبه هاي بالا مي رسيديم.» مسابقات، دو روز طول كشيد اما او و رفقا يك هفته زودتر رفتند. «اول اوكراين و بعد مينسك، پايتخت بلاروس. قبل از بازي ها، ۵ روز با تيم هاي آذربايجان، گرجستان و تركيه اردوي مشترك برپا كرديم كه خيلي كمك كرد.»
«۲۲ سال پيش رفتم سراغ كاراته. متولد سال ۵۰ هستم. كاراته را ول كردم، چون آن زمان آنقدر غوغاي بيهوده كرده بودند و اطلاع رساني آنقدر ناقص بود كه رفتم دنبال كونگ فو. جوان بوديم و دنبال هياهو. راستش چشم و گوش بسته رفتم سراغ كونگ فو. خيلي هم پيشروي كردم. فكر كنم ۱۶ سالي در اين رشته بودم و شال بند مشكي گرفتم، ولي خب... خوشم نيامد و زدم بيرون.»
حجت السلام عاشوري، تعريف خاصي از كيك بوكسينگ براي خودش دارد. او مي گويد اين سبك يك مبارزه است، ورزش مبارزه كه راه و رسم مبارزه را مي آموزد.
«سال ۶۷ وارد حوزه شدم. حوزه علميه قم. براي مردم جالب بود كه يك طلبه كونگ فو كار مي كند. من جوان بودم و مصر و دوست داشتم حتما ورزش را ادامه دهم. در همان شهر قم فكر كنم يك نفر ۱۳-۱۲ شاگرد داشت، من كه رفتم بعد از يك مدتي حول و حوش ۱۰۰ تا شاگرد پيدا كردم.» براي ادامه، او البته مشكلاتي هم داشت. «در پارك ها تمرين مي كردم لباسم را در مي آوردم و مخفي مي كردم.»
حجت السلام عاشوري در مسابقات بين المللي ۲۰۰۱ در قبرس هم شركت كرده و مدال طلا گرفته است. مدالي كه البته به قول خودش به جرم «شهرستاني» بودن چندان مورد توجه قرار نگرفت. «مي  خواستم بروم آنجا. قبلش يك مقام مسوولي مرا خواست. به من گفت ورزش چي هست و چرا ولش نمي كني؟ خيلي ناراحت شدم. گفتم قبل از بازي ها روحيه مي خواهم. به من گفت با لباس روحانيت نرو و لباست را در بياور. به او گفتم چربي را از روغن بگيري، چي باقي مي ماند؟ من كه نمي خواهم بروم مشت بخورم تا مردم نگاه كنند، تاثيرش در اينجا به عنوان طلبه و روحاني بيشتر است. «يكي از كاركنان دفتر مقام معظم رهبري در قم پيشاني ام را بوسيد و مبلغي هم كمك كرد تا با روحيه  قوي بروم قبرس.» قهرماني در قبرس و سيل پلاكاردها با پيشوند حجت الاسلام ... طبيعي بود كه توجه همه را به خود جلب كند.«يكي از دوستان مي گفت يك ساعتي زير پلاكارد نشسته بودم تا ببينم واكنش مردم چي هست و چي مي گويند؟» براي مردم گيلان عجيب بود كه يك حجت الاسلام برود و در مسابقات جهاني قهرمان بشود. مي گفتند نه بابا، قهرمان شده؟جدي مي گي؟!
حجت الاسلام عاشوري حالا دو سالي است كه مقيم گيلان شده. در يك خانه استيجاري كه به گفته خودش شاگردش به او داده « از قشر مستضعفيم ديگر...» حول وحوش ۴۵۰ شاگرد در استان دارد و يك تيم بسيار قوي. او شايد در آينده اي نه چندان دور به قم برگردد، به حوزه و تحصيلاتش را ادامه دهد. حالا به دانشكده فني دانشگاه گيلان مي رود و پيش نماز دانشجوهاي آنجاست و البته مشاوره هم مي دهد:« با جوان ها خيلي راحتم، آنها مي آيند خيلي راحت حرفهايشان را به من مي زنند.» روحاني نمونه طرح هجرت استان گيلان كه ۶سالي هست كه اين «افتخار» را كسب مي كند، آگاهانه راهش را انتخاب كرده است.
«دو تا بچه دارم. يكي اش كميل ۸ساله و يكي هم زهرا ۳ساله .كميل، رزمي كار مي كند. كمربند قهوه اي دارد و شاگرد خودم هست. پيشرفت خوبي هم داشته.» به حاج آقا مي گوييم چون پسر خودش هست، اينقدر تعريفش را مي كند؟ مي خندد و تاييد مي كند. دخترم حالا كوچولو هست. مي پرسيم براي آينده دخترش او تصميم مي گيرد؟ مي خندد و جواب مي دهد: «دخترم تا ۶سالگي رئيس ماست. از او  پرسيدم كه خانواده مشكلي با ورزشي كه مي كند، ندارند؟ مي گويد:«خيلي هم دلشان بخواهد.»

ستون ما
با سرعت اما...
رضا شريف 
سرعت عمليات كامپيوترها بايد بيشتر شود، هواپيماها، كشتي ها و قطارها بايد سريع تر حركت كنند، سرعت اتومبيل بايد افزايش پيدا كند گرچه خطرش بايد كمتر شود، حرف را بايد سريع زد چون كارمندان وقت وحوصله كلام طولاني را ندارند و ....
صبح كه از خواب بيدار مي شويم معمولا با سرعت، سروصورت را مي شوييم، لباس را مي پوشيم، سريعا صبحانه مي خوريم، به خيابان كه زديم بايد سريع تر راه برويم يا سريع تر رانندگي  كنيم و ... .در پياده روها آدم هايي را مي بينيم كه تند و تند راه مي روند.
امروزه چه انسان و چه ابزار تكنولوژيك و پيشرفته، همگي بايد سريع باشند. بدون سرعت نمي توان در اين دنيا زندگي كرد. شهرهاي بزرگ امروزي، سرعت مي طلبند. بايد به سرعت غذا خورد، كاركرد، راه رفت، رانندگي كرد و ... .همه چيز بايد با سرعت انجام گيرد در غير اين صورت عقب خواهيم ماند. اگر نجنبيم و سرعت خود را افزايش ندهيم، نخواهيم توانست به اهداف خود برسيم. حتي اين موضوع آنقدر مهم است كه عمر هم در برابر اين سرعت كم مي آورد. هر روز مي شنويم كه «عمر مثل برق مي گذرد»، به عبارت ديگر در دنياي امروز، عمر به سرعت خود افزوده است. قبلا گذر عمر را به آب جوي يا باد تشبيه مي كردند و امروز به برق، چرا؟ چون سرعت برق بسيار بيشتر از سرعت آب يا باد است. پس عمر هم به سرعت خود افزوده است.
به اين ترتيب يكي از ويژگي هاي انساني كه در شهري مثل تهران زندگي مي كند آن است كه سريع تر باشد. او بايد در رسيدن به كارهايش به سرعت عمل كند و به عبارتي ضروري است كه سرعت عمل داشته باشد. يكي از رموز موفقيت در زندگي شهرنشيني سرعت بخشيدن به كارهاست. از كارهاي روزمره مثل خريد گرفته تا كارهاي اداري، همگي نيازمند سرعت اند تا بتوانيم به كارهايي كه روي دوشمان است، برسيم.
اما اين سرعت تا كجا بايد ادامه داشته باشد؟ متاسفانه پاسخ درست ندادن به اين پرسش، سوءتفاهم هاي بسياري را به همراه آورده است. در خيابان مي  بينيم كه راننده اي با سرعت تمام از كنارمان مي  گذرد و خطر از بيخ گوشمان رد مي  شود يا مي  بينيم كه در صف نانوايي يا شير يا اداره اي ايستاده ايم و كسي كه در فكر خودش به اين مي  انديشد كه بايد كارش «زودتر» و به قولي سريع تر راه بيفتد، مي   آيد و صف را ناديده مي گيرد.
البته مضرات سرعت بيش ازحد فقط به همين موارد ختم نمي شود، انواع و اقسام بيماري ها، خصوصا بيماري هاي روحي-رواني ناشي از سرعت بيش از اندازه در زندگي است. اين سرعت بيش از حد را مي توان همان عجله ناميد كه باعث شده است هميشه براي زندگي كردن عجله كنيم. عجله براي لباس پوشيدن، براي رسيدن به مدرسه يا محل كار يا خانه دوستان يا ... و همه اين «عجله» ها كه جمع شود، مي شود بيماري روحي- رواني و بعد هم بيماري هاي جسمي و در پايان، خداي ناكرده سكته مغزي يا قلبي.
پس دوباره از خودمان بپرسيم: حد و اندازه «سرعت» در زندگي شهري را چه چيزي تعيين مي كند؟ پاسخ ها زياد است، اما مهمترين آنها قانون، حقوق ديگران و سلامتي خودمان است. در صف نانوايي بايد به حقوق ديگران احترام گذاشت، در رانندگي بايد قانون را رعايت كرد و در خوردن و به سر كار رسيدن بايد سلامتي روحي و رواني را در نظر گرفت و ...
پس فراموش نكنيد زندگي در تهران، سرعت مي خواهد اما تا دير نشده است به اين سرعت، افسار بزنيد و آن را در كنترل خودتان داشته باشيد، در غير اين صورت هرچه پيش آيد، از چشم خودتان ببينيد.

|  ايرانشهر  |   محيط زيست  |   تهرانشهر  |   حوادث  |   خبرسازان   |   در شهر  |
|  زيبـاشـهر  |   طهرانشهر  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |