يكشنبه ۱۴ تير ۱۳۸۳ - سال دوازدهم - شماره - ۳۴۲۷
محيط زيست
Front Page

جهان مي لرزد
«بيگانه» ها نابود مي كنند!
آنها حالا وارد درياي خزر شده اند. اينجا باز هم ويراني و غارت به همراه مي آورند؟
010845.jpg
عروس دريايي شانه اي آمريكاي شمالي  (Mnemoiopsis Leidyl) به ظاهرش نگاه نكنيد، او بيگانه اي متجاوز و ويرانگر است!
رضا غفاريان طوسي 
سفينه كه ازماموريتي طولاني به زمين باز مي گردد، «بيگانه» اي ناشناخته را به همراه آورده است. بيگانه اي از شكلي از زندگي ناشناس. سفينه فضايي  مي نشيند و بيگانه آزاد مي شود. زمين زيستگا هي كامل براي زندگي ايده آل به نظر مي رسد. بيگانه خود را فراهم مي آورد، گياهان و حيوانات اطراف خود را مي خورد و به سرعت تكثير مي شود. حيات وحش محلي نه مي تواند تازه وارد را بكشد و نه مي تواند با او رقابت كند. چيزي نمي گذرد كه محلي ها شروع به مردن مي كنند.
آيا اين يك داستان علمي - تخيلي بود؟ نه واقعا. بيگانه ها در حال غارت و نابودي اند ولي نه از فضا، بلكه از بخش هاي مختلف سياره خودمان و آنها از اين نقطه به آن نقطه نقل مكان مي كنند، نه با سفينه هاي فضايي، بلكه با كشتي ها.
هر روز، توسط تقريبا همه كشتي هايي كه روي اقيانوس  ها و درياچه ها سفر مي كنند، ميليون ها مسافر قاچاق اين سو آن سو مي روند. وقتي كشتي ها آب هاي تعادل را كه در بدنه كشتي ذخيره شده حمل مي كنند، اين بيگانه ها وارد مي شوند و روزانه ۴۰هزار گونه آنها در سراسر جهان به سفر مي پردازند ، گونه هايي چون «پلانكتن ها، جلبك ها، ماهي ها، عروس دريايي و ديگر بي مهرگان»
آندرياس توتراس، متخصص كشتيراني مي گويد:« تعداد اينها واقعا زياد است هر ساعت فقط حدود ۵/۷ ميليون از اين آب ها در ايالات متحده خالي مي شود. روي هم رفته، سالانه ۱۰ هزار ميليارد ليتر آب تعادل كشتي ها در سراسر جهان حمل و نقل مي شود و اين آب ها پراز ارگانيسم ها و پاتوژن هاي (عوامل بيماري زا) زنده است. وقتي كشتي ها به مقصد مي رسند كه ممكن است هزاران كيلومتر با مبدافاصله داشته باشند، مسافران قاچاقي با آب تعادل كشتي درون دريا يا درياچه تخليه مي شوند. بعضي از اين تازه وارد ها قادر به ادامه حيات در محيط زيست جديد نيستند، اما بعضي قادرند زنده بمانند،  خيلي خوب هم زنده بمانند. اين تازه وارد ها مي توانند مهاجم شوند و به سرعت گياهان و جانوان محلي را به خطر اندازند. اثرات وارده بر اكولوژي،  اقتصاد و حتي سلامتي انسان ها بسيار سنگين است. »
بيگانه ها و غارت درياي سياه
يكي از موارد ثبت شده در درياي سياه است. يك نوع عروس دريايي سيري ناپذير شانه اي از آمريكاي شمالي (Mnemopsis leidyl) ذخيره هاي ماهي را نابود كرده، ماهيگيري تجارتي را از ميان برده و بر همه اكوسيستم دريايي تاثير گذارده است.
اين گونه كه براي نخستين بار در سال ۱۹۸۲ توسط كشتي ها از ساحل اقيانوس اطلس آمريكا وارد شد، هم زوپلانكتون ها، خوراك اصلي ماهيان مهم تجاري در درياي سياه را مي خورند و هم از تخم ها و لاروهاي اين ماهيان تغذيه مي كنند. بدين ترتيب جمعيت اين ماهيان را به كلي از بين مي برند. ازطرفي چون دراين محيط جديد، عروس دريايي شانه اي هيچ دشمن طبيعي ندارد، به صورت هشداردهنده اي افزايش يافته است. تا ميانه دهه ۱۹۹۰ تعداد اينگونه به۹۰درصد زيست توده درياي سياه رسيد- زيست توده اي كه بيش از مجموع ماهي  هاي صيد شده در سراسر جهان را به خود اختصاص داده است و اينگونه ها به سرعت به درياي آزوف، در مجاورت درياي سياه،  نيز راه پيدا كردند.
اين تهاجم هولناك، ظرف چند سال ماهيگيري تجاري، درياي سياه را در لبه نابودي قرار داد. از زمان انتقال عروس دريايي به اين دريا، حداقل يك ميليارد دلار بر صنعت ماهيگيري زيان وارد شده است و صنعت ماهيگيري كولي در درياي آزوف كه پيش از اين نيز از آلودگي و ماهيگيري  بيش از اندازه در رنج بود، به كلي سقوط كرده و تعداد دلفين ها در درياي سياه و درياي آزوف نيز به سبب از بين رفتن ماهي ها كه غذاي دلفين ها هستند، به طور فاحشي كم شده است. همه اكوسيستم به هم خورده وعروس هاي دريايي حتي ميزان اكسيژن در درياي سياه را كم كرده اند. آنها حالا وارد درياي خزر شده اند، جايي كه باز هم ويراني و آشوب به بار خواهند آورد. دكتر اركي لپاكسكي از دانشگاه آبوآكادمي فنلاند و متخصص اين مقوله مي گويد: «اين فاجعه را مي توان به عنوان اخطاري جدي با جامعه بين المللي كشتيراني مطرح ساخت و آنان را از خطرات تخليه آب هاي بيگانه آشنا ساخت.»
بيگانه هايي ديگر
گياهان بيگانه نيز مي توانند همچون حيوانات بيگانه مضر و خطرناك باشند. در استراليا، جلبك قهوه اي آسيايي (Undaria Pinnatifida) ، نوعي گياه دريايي (جلبك) با برگ هاي بزرگ قهوه اي، دارد به سرعت مناطق جديد را غارت مي كند وجايگزين جوامع گياهي دريايي ضروري و مفيد براي پرورش و تغذيه ماهي ها و سخت پوستان مي شود. (متاسفانه وضعي مشابه در مرداب انزلي و زمين هاي خيس شمال كشورمان - از جمله شاليزارها - به وجود آمده و يك گياه بيگانه قهوه اي مايل به قرمز به نام «آزولا» كه ظاهرا از كره شمالي وارد كشور شده، مشغول غارت حيات آبي و حتي زمين هاي كشاورزي و برنج كاري است. (در شماره هاي آينده، گزارش كامل وجامعي در رابطه با اين گياه ،چگونگي ورود آن به ايران، سرعت حركت ويرانگرانه و مخاطرات احتمالي آن خواهيم داشت.)
سلامت انسان نيز از دستبرد ورود غيرعمدي گونه هاي بيگانه مصون نيست. در فيليپين، جلبك هاي بيگانه چندين بار شكوفا و فراگير شده و پديده اي كه آن را (جزر) و مد سرخ ناميده اند به وجود آورده است. اين جلبك ها و مواد به شدت سمي كه به هنگام شكوفايي توليد مي كنند، توسط صدف هاي خوراكي و ديگر صدف داران كه با فيلتر كردن غذا آن را هضم مي كنند، خورده مي شود. پس از آن، وقتي اين صدف ها به مصرف خوراك انسان مي رسد، مواد سمي موجود در آنها ممكن است باعث فلج و حتي مرگ شود.
بيگانگان، بزرگ ترين چالش زيست محيطي 
اثرات ناشي از معرض گونه هاي دريايي بيگانه به اكوسيستم هاي جديد، اغلب برگشت ناپذير است و بازگرداندن اكوسيستم به حالت اول ديگر امكان نخواهد داشت. اين مخاطره، انتقال آب هاي تعادل و به تبع آن گونه هاي دريايي متجاوز را به بزرگترين چالش زيست محيطي رودررو با صنعت كشتيراني امروز جهان تبديل كرده است.
كارشناسان عقيده دارند كه صنعت كشتيراني بايد به تلاش براي آينده پايدار بپيوندند و براي نيل به اين مقصود، در درجه نخست بايد تهديد بزرگ زيست محيطي ناشي از جابه جايي نامناسب آب ها و انتقال بيگانه هاي خطرناك را از ميان بردارد. اما براي اين كار چه اقدامي لازم است؟ باز هم كارشناسان مي گويند بهترين راه حل، جلوگيري از تخليه آب هاي تعادل قبل از ضدعفوني كامل است. با اين وجود نمي   توان اين راه حل را قطعي و كامل دانست.
براي كشتن ارگانيسم هاي موجود در آب انتقالي از روش هاي گوناگوني مي توان سود جست، از جمله جابه جايي اكسيژن حياتي، فيلتركردن و تحت اشعه ماوراي بنفش قراردادن آب، وسايل لازم براي ضدعفوني كردن آب در كشتي هاي كوچكتر، مثلا كشتي هاي تفريحي، وجود دارد و به راحتي امكان پذير است، اما انجام اين كار در كشتي هاي بزرگ حمل بار با مقادير زياد آب تعادل، در يك چارچوب زماني قابل قبول، تقريبا غيرممكن مي نمايد.
راه حل نهايي؛ كنوانسيون 
يك راه حل ديگر خالي كردن آب در درياي آزاد و پر كردن دوباره مخازن از آب درياست كه نسبت به آب هاي ساحلي ارگانيسم هاي كمتري در خود دارد. تعدادي از كشورها، از جمله آمريكا، كانادا، استراليا و نيوزيلند از پيش معيارهايي براي خود تعيين كرده اند، مثلا مي كوشند به طرق مختلف ورود گونه هاي بيگانه به بندرگاه هاي خود را به حداقل برسانند.
به هر صورت، بحث درباره اين پديده شوم و تكان دهنده بسيار است و بي شك بايد در مقالات و گزارش هاي متعددي مورد تجزيه و تحليل بيشتر قرار گيرد، ضمن اينكه همين جا از كارشناسان محيط زيست كه در رابطه با گونه هاي بيگانه و اثرات زيست محيطي آن، به ويژه در كشورمان اطلاعات دارند مي خواهيم مطالب و مقالات كارشناسانه خود را براي ما بفرستند، اما آنچه قابل ذكر است تشكيل كنوانسيون ويژه انتقال گونه هاي بيگانه است. اما تا مفاد اين كنوانسيون و تصميمات آن به مرحله اجرا درآيد، مي توانيم انتظار داشته باشيم كه بيگانه ها همچنان به مسافرت هاي روزانه خود از اين سوي به آن سوي دنيا ادامه دهند و هر آن منتظر باشيم تا خبرهاي نگران كننده اي از هجوم آنان به زيستگاه يا زيستگاه هايي جديد بشنويم.

ماجراهاي طبيعت
حيوانات شگفت انگيز زندگي من
010842.jpg
دكتر ريموند ديتمارس
قسمت چهل وچهارم 
ممكن است خواننده بپرسد كه با اين همه، چرا توان كارهاي نمايشي اورانگوتان ها بهتر از شامپانزه ها نيست؟ اورانگوتان ها مي توانند حركات و تردستي ها را با همان مهارت شامپانزه ها انجام دهند؛ ضمنا بعد از بلوغ دچار رفتاروحشيانه و خطرناك شامپانزه ها نمي شوند. با اين وجود چرا هنوز شامپانزه ها بازيگران درجه يك همه نمايش ها هستند؟ دليل اين امر هم ساده و هم كوبنده است. اورانگوتان چنان لجباز است كه هر پيش بيني در روند نمايش را در مورد او غير ممكن مي سازد؛ و اغلب اين لجبازي در نامساعدترين لحظات به سراغش مي آيد!براي مثال، يك روز كه ميهمان عاليقدري براي تماشا آمده بود، سعي كردم جيم را نمايش دهم. تماشاچي عاليقدر من گفت: «من هر چيزي را باور مي كنم جز اينكه او بتواند ميخ بكوبد.» با آسودگي خاطر لبخندي زدم: «خوشحالم كه باور نمي كنيد، چون اينجوري بعد از اينكه ميخ كوبيدن او را ببينيد بيشتر تحت تاثير قرار خواهيد گرفت.»
مثل هميشه وقتي به سراغ جيم رفتم و از قفس بيرونش آوردم خوشحال بود. حتي با ميهمان ما هم بسيار خوش اخلاق و دوستانه برخورد كرد و وقتي به طرف اتاقي كه معمولا نمايش ها را آنجا انجام مي دادم به راه افتاديم اشتياق اطمينان بخشي نشان داد.
تماشاچي پرسيد: «از حضور من در اينجا ناراحت نمي شود؟»
به سادگي جواب دادم: «البته كه نه. اتفاقا وقتي مستمع داشته باشد بيشتر سرحال مي آيد! ضمنا انگار از شما خوشش آمده.»
براي آنكه نمايش را جالب تر سازم، جيم را روي صندلي اش نشاندم، آن وقت سه ميخ را در كف اتاق گذاشتم و به جيم گفتم: «حالا جيم! پيرمرد! بيا و ميخ را براي اين آقاي محترم به زمين بكوب.»
جيم جنب نخورد. چشمانش را ابلهانه به سقف دوخته و همانطور در جا مانده بود.در حالي كه با شست پا، ضربه اي به چكش مي زدم و آن را به جلو هل مي دادم گفتم: «خيلي خب رفيق، زود باش.»
جيم با حالت متفكرانه سرش را خاراند.
با قاطعيت فرمان دادم: «از روي آن صندلي پاشو!» كم كم شكيبايي ام را از دست مي دادم.جيم مثل يك پيرمرد مبتلا به روماتيسم از جا پا شد. چشم هايش را پايين نياورد و به راه افتاد. طوري راه مي رفت انگار در خواب و روياست. پايش به چكش گير كرد و سكندري خورد، اما به آن نگاه نكرد. مثل يك بچه تخس و شيطان بيهوده در اتاق پرسه زد و به طرف ديوار رفت. وقتي به ديوار رسيد با كف دستش با احتياط شروع به لمس كردن ديوار كرد، انگار مي خواست ببيند عمودي هست يا نه.

|  ايرانشهر  |   محيط زيست  |   تهرانشهر  |   حوادث  |   خبرسازان   |   در شهر  |
|  زيبـاشـهر  |   طهرانشهر  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |