يكشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۳
زندگي
Front Page

برنامه ريزي براي نيازهاي اجتناب ناپذير كودكان
پنجره اي روبه آينده
001188.jpg
زماني كه يك پزشك اطفال و يك روانپزشك كودك براي خانواده ها، اظهار نگراني مي كنند و رشد كودك را در مقياس وسيع تر مورد بررسي قرار مي دهند، ما شديداً درباره نيازهاي برآورده نشده كودكان ، نگران مي شويم. در حالي كه در مورد بهداشت عمومي، آموزش، پزشكي اطفال و قانوني براي رفاه كودكان، ابتكار عمل هاي تحسين برانگيزي انجام گرفته است، اما براي به فهرست در آوردن نيازهاي ضروري بهداشت كودك، تلاش كمي انجام گرفته است.
ما براي تشخيص نيازهاي اجتناب ناپذير كودكان و براي توصيف مراقبتي كه آنها براي رشد، يادگيري و تربيت نيازمندند، برنامه ريزي كرده ايم. دوران اوليه كودكي براي رشد هر كودك، مهمترين و حساس ترين زمان محسوب مي شود. تحقيقات نشان مي دهد كه در چند سال اول زندگي بايد براي رشد عقلاني و اخلاقي، عواملي مطرح شود. كودكاني كه از اين تربيت و پرورش برخوردار نيستند، چندين قدم عقب تر قرار دارند، مهم نيست كه براي كمك به آنها بايد چقدر تلاش كنيم.
عليرغم مدرك مهمي براي اهميت اين سالهاي اوليه، برخي محققين در اين مورد كه تجربيات بعدي در شكل گيري يك كودك نيز از اهميت يكساني برخوردار است، با هم بحث و جدل مي كنند. آنها مي گويند، كساني كه بيشترين تأثير را دارند، همسالان كودكان هستند نه والدين، با وجود اين دانشمندان براي تجربيات مهم و اساسي اوليه كه به كودك براي ارتباط برقرار كردن، خواندن علائم اجتماعي و تفكر نگرش ها، ارزش ها و مهارت هاي دانشگاهي كه در سرتاسر زندگي كسب مي نمايد، كمك مي كند، تمايزي قائل نمي شوند. اگر چه روابط همسالان (هم نوعان) مهم هستند، اما آنها بنا را بر روابطي كه كودك با والدينش دارد، مي گذارند.
كودكاني كه از تربيت بزرگسالان در سالهاي اوليه زندگي شان، بي بهره بوده اند حتي در شكل گيري دوستي ها، مشكل داشته اند. بهتر است فراز و نشيب هاي اين مذاكره را كنار بگذاريم.
انسان بايد بتواند در تمام جنبه هاي زندگي با تعاون و همكاري و همدلي با ديگران در يك گروه كار كند. اين امر، همكاري و سازماندهي خانواده، جامعه و گروههاي اجتماعي را مي طلبد كه به توانايي همدلي و همدردي براي درك و براي چيره شدن بر احساسات و روش هاي سنجيده و معقول و ساختاري نياز دارد. نسل جديد كودكان قادر به انجام اين كارها مي باشند فقط در صورتي كه تحت تربيت خانواده هاي همدل قرار بگيرند.
ما براي كودكان ۷ نياز كه در سطوح بالاي ساختارهاي اصلي توانايي هاي فكري، اجتماعي و احساسي قرار دارند را پيش بيني كرده ايم. اولين و مهمترين آنها نياز به مراقبت تربيتي ثابت مي باشد، بيشتر بررسي هاي اخير به اين امر دست يافته اند كه الگوهاي خانوادگي كه تحت نفوذ اين مراقبت پرورشي قرار دارند ممكن است به مشكلات احساسي و شناختي منجر شود، در حالي كه حتي ساده ترين تأثيرات به رشد كودك كمك مي كند مثلاً گوش كردن «صداي انسان» به كودك كمك مي كند تا اصوات را تشخيص و تميز دهد و به گسترش زبانش كمك كند. تجربياتي با تأثير متقابل مي تواند ناشي از تجديد قواي سلول هاي مغزي براي اهداف ويژه اي مثل شنوايي بيشتر نسبت به بينايي باشد. حركات تبادلي احساسي به كودكان كمك مي كند تا درك كردن را ياد بگيرند و به علائم عاطفي (احساسي) با رخ داد و حس خود بودن در آنها شكل بگيرد. بدون اين تجربيات، كودك لطمه مي خورد. درست، تداخل اوليه بينايي مي تواند به نابينايي عملي يا مشكلات مادام العمر با مشاهده و درك عميق، محروميت احساسي يا استرس منجر شود كه با تغييراتي در فيزيولوژي مغز همراه است.
همچنين روابط، ارتباط را تعليم مي دهد. براي كودكاني كه هنوز قادر به صحبت كردن نيستند، به معناي علائم حركتي و احساسي مي باشد (لبخندها، نيم نگاههاي جسورانه(با اعتماد به نفس)، اخم ها، اشاره ها، دادن و پس گرفتن و توافق). با اين تبادلات ساده، كودك سيستم پيچيده حل مشكلات را توسعه مي دهد (ايجاد مي كند) و با ديگران ارتباط برقرار مي نمايد. حتي اگر اين سيستم غيرشفاهي واقعاً در ارتباط با نشانه ها و واژه ها كار كند، ساختار اساسي همان است. (مثلاً ما مايليم به حركات غيرشفاهي يك فرد اعتماد كنيم تا واژه ها و ستايش ها، كه بعضي اوقات گمراه كننده اند و ما نسبت به شخصي با نگاهي مخالف گرايانه حتي اگر بگويد: «مي تواني به من اعتماد كني» محتاطانه عمل، كنيم.
وقتي كه امنيت، همدلي، روابط پرورشي وجود دارد، كودكان مي آموزند كه صميمي و يكدل باشند و نهايتاً در زمينه احساساتشان روابط برقرار سازند، خواسته هايشان را منعكس سازند و روابط شان با بزرگسالان و همسالان خود را توسعه دهند. همچنين روابط به كودكان ياد مي دهد كه چه رفتارهايي مناسب و چه رفتارهايي نامناسبند. وقتي كه رفتار كودكان در سال دوم زندگي، پيچيده تر مي شود، آنها از حالت چهره، تن صدا، حركات بدن و واژه ها مي آموزند كه كدام نوع رفتار مورد تأييد است و كدام نوع تأييد نمي شود.
اين تبادلات رفتاري بين بچه ها و مربيان آنها، الگوهاي رفتار را بوجود مي آورد. كودك همچنين احساسات و عواطف، خواسته ها و تصورات خويش را، توسعه مي دهد. لحن احساس و تأثيرات متقابل زيركانه و ظريف در روابط براي آنكه هستيم و آنچه ياد مي گيريم، امري ضروري و حياتي است. روابط كودك را قادر مي سازد تا انديشيدن را ياد بگيرد. در رفتارهاي متقابلش، كودك عاشق مادر است و او را مي چسبد و مي گويد: «مامان» و عاشقانه نگاهش مي كند. او از كارها و رفتارها و خواسته ها و آرزوهايش تصويري در ذهنش مي سازد و آنها را با واژه اي نامگذاري مي كند. اين تغيير و تحولات، طليعه آغاز نشانه هاي انديشيدن است.
نمايش خيالي يا ذهني كه نمايش هاي عاطفي و احساسي انسان را شامل مي شود (مثلاً عروسكها را وادار كنيد كه يكديگر را در آغوش بگيرند يا با هم دعوا كنند) به كودك كمك مي كند تا ياد بگيرد، با تصور و خيال، ارتباط برقرار كند. او بعد مي تواند از اين تصور براي تفكر (انديشيدن) استفاده نمايد. «اگر با مادرم خوب باشم، او به من اجازه مي دهد كه تا ديرتر بيدار بمانم.» بعدها او قادر خواهد بود انگيزه هاي (محركه هاي) يك شخصيت داستاني را به خوبي مطالب كيفي مهم درك كند (بشناسد) درست مانند تفاوت بين ۱۰ آبنبات و ۳ آبنبات.
توانايي خلق تصاوير ذهني به انديشيدن بهتر و پيشرفته تر منجر مي شود. براي مثال يك عامل مهم و اساسي براي يادگيري آينده و چيره شدن، توانايي كودك در خود مشاهده كردن و ظرفيتش براي نگاه كردن به اين كه چطور رفتارش در نظر ديگران ظاهر مي شود،  مي باشد.
اين توانايي براي خود رهبري فعاليت ها به سادگي چيدن عكس ها با واژه ها يا اعداد است. خود مشاهده كردن همچنين به كودك كمك مي كند به جاي برون ريزي احساسات آنها را نامگذاري كند. او مي تواند بگويد: من عصباني ام يا ناراحتم. به جاي آنكه به شيئي با غضب ضربه بزند، اين عامل به او كمك مي كند با ديگران همدردي كند و توقعات را برآورده سازد.
احساسات و عواطف واقعاً معماران، رهبران يا سازمان دهندگان داخلي اذهان ما هستند.
آنها به ما مي گويند كه چطور بينديشيم، چه بگوييم و چه وقت بگوييم و چه كار كنيم. ما رفتارهاي احساسي متقابل را مي شناسيم و بعد آنها را براي دنياي شناختي بكار مي بريم. براي مثال، وقتي كودكي ياد مي گيرد كه به چه كسي «سلام» بگويد، اولين كار را با به خاطر سپردن اسامي افراد معين و مشخص انجام نمي دهد. تجربه باعث مي شود كه كودك براي برقراري ارتباط با افرادي كه چهره اي خوشايند دارند، به طور غريزي و ناخودآگاه با لحن گرم و دوستانه اي «سلام» كند. اگر به آنها نگاه كند و درونش احساس متفاوتي نسبت به آنها داشته باشد، شايد سرش را برگرداند يا خودش را پشت پاهاي شما پنهان كند.
ما اين نوع «تشخيص» يا توانايي مشاهده ماوراي ظاهر سطحي را تشويق مي كنيم چون نمي خواهيم كودكانمان به غريبه ها، «سلام» دهند. ما مي خواهيم آنها به افراد خوب مثل پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها سلام كنند. اگر يك كودك بياموزد كه به اين روش به افراد سلام كند، به سرعت به يك معلم مهربان يا يك هم بازي جديد «سلام» مي دهد. او احساسات و عواطفش را در درونش نگاه مي دارد. اين موضوع به او كمك مي كند تا موقعيت هاي شناخته شده را به اشخاص جديد تعميم دهد، همچنين تشخيص دهد يا تصميم بگيرد كه چه موقع حرف بزند و چه بگويد. براي بچه هاي سه ساله «خيلي زياد» يعني بيش از آنچه او مي خواهد و «كمي» يعني كمتر از آنچه توقع دارد. اعداد مي توانند اين حس كميت را سازماندهي كنند. به طور نمونه يك كودك مفاهيم زبان و فضا را توسط تجربه عاطفي از طريق صبر كردن براي مادر يا كشاندن اتومبيلش به جاده اصلي مي آموزد.
همچنين تأثيرات متقابل عاطفي اوليه، پايه و اساس اخلاقيات يعني حس خوب و بد يك شخص را شكل مي دهد. اخلاقيات از همدلي ناشي مي شود، توانايي درك احساسات ديگران و توجه به اين كه او چه احساسي دارد و اين همدلي با تأثيرات متقابل پرورشي توسط والدين و مربيان بوجود مي آيد. ما زماني مي توانيم با شخصي احساس همدلي كنيم كه او با ما همدل بوده و به ما توجه كرده باشد. كودكان مي توانند رفتار نوعدوستانه (ايثارگرانه) را ياد بگيرند، كارهاي درست انجام بدهند، اما توجه واقعي به انسان ديگر فقط از طريق تجربه حس همدلي در روابط بوجود مي آيد. ما قادر نيستيم صميميت و ثبات و استواري عشق جاري را تجربه كنيم مگر اينكه در زندگي مان اين را با شخصي تجربه كرده باشيم. مثلاً اين شخص ممكن است مادر بزرگ، عمه، خاله يا حتي همسايه باشد. هيچ راه ميانبري وجود ندارد.
روابط دو جانبه اي كه بين مربي و كودك وجود دارد، به كودك مي آموزد كه چطور ابتكار عمل را بدست بگيرد. آنها كاري را انجام مي دهند و چيزي اتفاق مي افتد. اين موضوع همچنين آغاز حس خود بودن است و اين كه ياد مي گيرد چطور مصمم و منطقي بينديشد.
در ماههاي اول زندگي، كمك و والدش، سه سطح يادگيري با يكديگر دارند. در مرحله اول، از بدو تولد تا سه هفتگي، والد مي آموزد كه چطور به نوزاد تازه به دنيا آمده كمك كند تا او را در وضعيت آماده باش نگاه دارد. در مرحله دوم از هفته سوم تا هفته هشتم، كودك لبخند مي زند و صدا در مي آورد و بزرگسالان به آن پاسخ مي دهند. در مرحله سوم از ۸ هفتگي تا ۱۶ هفتگي، اين علائم در دسته هاي ۴ تايي يا بيشتر كه محققين آن را «بازي ها» مي نامند، مجدداً ايجاد مي شود. اين بازي ها تا ۴ ماهگي رابطه متقابل (مقابله به مثل) و شعر آموزش مي دهد، كودك ياد مي گيرد كه كنترل بازي ها را بدست گرفته و والدين را در آن راهنمايي كند. اين آغاز خودمختاري و استقلال است. چيز ديگري هم اتفاق مي افتد. در خلال اين روابط متقابل، كودك كنترل يا تنظيم رفتار و احساساتش را مي آموزد. تفاوت بين كودكي كه مي تواند رفتارش را منظم كند و كودكي كه قادر به اين كار نيست به اندازه كنترل كودك بر ظرفيت تبادل سريع احساسات و حركات بدن، بستگي دارد. زماني كه كودكي قادر به انجام رفتارهاي متقابل سريع با والدين خود باشد، قادر به بيان احساسات خود نيز مي باشد. اگر عصباني شود، مي تواند نگاه عصباني داشته باشد يا صداي عصباني از خودش درآورد يا دستش را به حالت عصبانيت حركت دهد و مي داند كه والدينش متوجه منظور او مي شوند. او با پاسخ هايي كه دريافت مي كند مي آموزد كه مي تواند به احساساتش نظم بدهد.
كودكي كه در سن ۲ يا ۲ سال و نيم حرف مي زند، بايد قبلاً گنجايش زنجيره هاي طولاني رفتارهاي متقابل از قبيل احساسات، عواطف و رفتارها را داشته باشد. كودكاني كه فاقد اين ظرفيت هستند دچار نحسي مي شوند يا با هيجانات، خوشي ها، عصبانيت ها و ناراحتي ها و حتي افسردگي هايشان، get carried away. اغلب اين واكنش هاي گسترده خارج از محدوده مناسب براي حوادث هستند. آنها مي گويند كه بعضي بخش هاي احساسات، حالات و رفتار كودكان، شانسي براي منظم شدن از طريق رفتارهاي متقابل (دوجانبه) ندارند.
مورد خطاب قرار دادن اين نياز براي مراقبت تربيتي ثابت و ديگر نيازهاي اجتناب ناپذير كودكي همه ما را به سفري مي برد كه بايد نگرش ها و خط مشي هايمان را نسبت به كودكان و خانواده ها تماماً از ريشه و اساس، تغيير دهيم. ما مي بايد دوباره اعتقاداتمان و كارهاي روزمره  مان را در رابطه با مراقبت كودك و عملكرد خانواده، آموزش، مراقبت هاي بهداشتي، خدمات اجتماعي و همچنين در سيستم قانوني مان، مورد ارزيابي مجدد قرار بدهيم. اما اولين مرحله در اين سفر بايد از خانه شروع شود. آنچه والدين از اين تحقيقات بايد بگيرند اين است كه هر كاري براي فرزندانشان در سال هاي اوليه انجام مي دهند مهم و حياتي است. تجربيات اين مراحل را كه براي شادي و زندگي مستقل ضروري به صورت زير فهرست كرده اند.
۷ نياز تقليل ناپذير كودكان
۱- روابط پرورشي
هر كودك به يك روابط گرم و صميمانه و مراقبت هاي اوليه در طي چند سال نه چند ماه و نه چند هفته، نيازمند است. رشد فكري، احساسي و عاطفي از آموزش شناختي اوليه يا بازي هاي آموزشي، مهمتر است. اگر اين رابطه قطع شود، در استدلال، انگيزش و وابستگي كودك، اختلالاتي بوجود مي آيد. كودكان و بچه هاي پيش دبستاني بيشتر اوقات بيداري شان را به اين رفتارهاي متقابل پرورشي نيازمندند.
۲- حمايت جسماني، امنيت و نظم و تربيت
هم در رحم و هم در دوران طفوليت، كودكان نيازمند محيطي هستند كه از آنها در مقابل خطرات و صدمات فيزيكي و رواني، سموم شيميايي و در معرض خشونت قرار گرفتن، حمايت و حظافت كند.
۳- تجربيات با تفاوتهاي شخصي، تناسب دارد
هر كودك يك خلق و خوي منحصر به فرد دارد. مناسب ساختن تجربه اوليه براي پرورش فردي كودك از مشكلات رفتاري و يادگيري او جلوگيري مي كند و او را قادر مي سازد كه توان بالقوه اش را رشد و گسترش دهد.
۴- تجربيات مناسب توسعه يافته
كودكان در سنين مختلف به مراقبتي مناسب مرحله رشدشان نيازمندند. انتظارات غيرواقعي مي تواند رشد كودك را به تأخير بياندازد.
۵- محدوديت زماني، ساختار و انتظارات
كودكان به ساختار و نظم و ترتيب نياز دارند. آنها نيازمند نظم و ترتيب هستند كه به محدوديت زماني، هدايت پرخاشگري و حل مشكلات به صورت صلح آميز منجر مي شود. براي رسيدن به اين هدف آنها نياز دارند تا بزرگترها برايشان محدوديت هايي بگذارند. آنها به انتظارات احتياج دارند تا اسامي و بزرگسالان كساني هستند كه به نيروي بالقوه آنها معتقدند اما ضعف هايشان را نيز درك مي كنند. آنها به يك سيستم محرك احتياج دارند نه الگوهاي ضعيف و ناموفق.
۶- جوامع حامي، اصالت فرهنگ
براي احساس يكپارچگي و اتحاد لازم است كودكان در يك جامعه استوار و محكم رشد كنند. اين به معناي تداوم ارزش ها در خانواده، گروههاي همسالان، مذهب و فرهنگ همچنين در معرض تنوع قرار دادن مي باشد.
۷- حمايت از آينده
برآورده ساختن اين نيازها بايد در بالاترين اولويت ها قرار گيرد. اگر موفق نشويم، آينده كودكانمان را در معرض خطر قرار داده ايم.
منبع:نيوزويك
ترجمه:لادن شريعت زاده

|  ادبيات  |   اقتصاد  |   انديشه  |   ايران  |   زندگي  |   سياست  |
|  علم  |   ورزش  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |