جمعه ۱۸ دي ۱۳۸۳ - سال يازدهم - شماره ۳۶۰۵
حوادث
Friday.htm

قتل هايي جديد در تهران
009585.jpg
برديا ارسطو
قتل هاي جديدي در تهران به وقوع مي پيوندند. قتل هايي متفاوت از همه آنچه در ستون قتل هاي تهران خوانده ايد. نه جسد زني كشف مي شود و نه قرار است داستاني مثل داستان قتل هاي زنان مجهول الهويه نوشته شود. حتي جسد مرد يا كودكي هم در كار نخواهد بود. اما اين قتل ها به وقوع مي پيوندند. در همين تهران ما، در بزرگرا ه هايش و يا خيابان هاي آن.
حتي با پرداخت كامل مبلغ ديه يك انسان هم نمي توان رضايت گرفت. البته اين قتل ها مي تواند از نوع عمدي و غيرعمدي باشد. به هر حال ديه ۳۰ ميليون توماني هم توانايي اخذ رضايت از خانواده اولياي دم را ندارد. چه بيمه اي در كار باشد و چه نباشد اين ديه قابل پرداخت نيست. زيرا به شدت از عهده مقصر خارج است.
قتل هاي جديدي در تهران به وقوع مي پيوندد و اين اتفاق فقط در تهران روي مي دهد. جسدها همه غير انساني اند. اگر جسدي در كار باشد جسد يك خودرو است. خودروي آخرين مدلي كه به دست يك خودروي فرسوده به قتل رسيده يا مجروح شده است.
حدود دو يا سه ماهي است كه رنگ و روي بزرگراه هاي تهران كاملاً دگرگون شده است. حالا ديگر داشتن ماكسيما، رونيز يا زانتيا زياد مايه فخر فروشي نبود. انواع بي ام و و بنز كروكي، آاودي يا لگسوز هر كدام از اين خودروها از همان «ماكسيما» يا «موسو» چندين برابر گران تر  بودند و در حالي پا به معابر تهران مي گذاشتند كه هنوز پيكان سال ۱۳۴۸ يا خودروهاي دهه ۵۰ كه نمره تهران ـ الف داشتند در اين معابر گذر مي كردند.
اين تفاوت آشكار حكايت از تغيير در خريد مردم نداشت حكايت از رويكرد به نوسازي ناوگان هم نداشت. حكايتي تلخ داشت كه بازگو شدن آن فقط به شكاف طبقاتي موجود در جامعه اشاره دارد. به عبارت ديگر در معابر تهران مردمي با خودروهايشان عبور مي كردند كه تنها سرمايه و توانايي شان داشتن خودرويي چون پيكان سال ۱۳۴۸ يا هيلمن يا آريا و ... بود و از سوي ديگر با وجود دهها دستگاه خودرو مشابه، تهران مجموعه اي موزه مانند از خودروهاي فرسوده است. در كنار اين خودروهاي فرسوده چه بسيار شهرونداني هستند كه ماكسيما، زانتيا و ... سوار مي شوند. تفاوت قيمت خودروهاي فرسوده تا مدل هاي خودروي جديد حدود يك دهم بود. يعني كل قيمت خودروي فرسوده يك دهم مبلغ خودروي جديد ساخت داخل بود. با اين وضع اگر تصادفي ميان يك آريا و يك ماكسيما روي مي داد و مقصر هم راننده آريا مي بود حتي فروش اين خودرو پاسخگوي ميزان خسارت ماكسيما نبود. آرياي ۵/۱ ميليون توماني كجا و ماكسيماي۴۰ ميليوني كجا!
با اين وضع تهران دوباره دستخوش تغيير شد. در حالي كه صدها و هزاران خودرو فرسوده و هم مدل آريا بيانگر حضور افراد ناتوان از نظر مالي در تهران بود دهها خودروي جديد هم به اين مجموعه نامتوازن افزوده شد. خودروهايي كه حتي كسي توان شماره گذاري آن را ندارد يا دست كم دهها نفر با مبلغ شماره گذاري آن مي توانند صاحب خودروي مدل جديد ساخت داخل شوند.
مشكل اين جا بود كه بحث بيمه در ايران هم در حد و حدود همان اقشاري از جامعه بود با توانايي خريد آريا. پيكان قديمي يا ... در واقع وقتي بيمه ها براي ميزان خسارت فقط تا سقف يك ميليون تومان پرداخت مي كنند عملاً تصادف يك خودروي قديمي كه بيانگر وضعيت صاحب كم توان او از نظر مالي است با يك خودروي جديد ساخت داخل به يك تراژدي شبيه مي شود. حال تصور كنيد يك خودروي مدل سال ۱۳۶۰ يا كمتر با يكي از همين خودروهاي فوق مدرن! تصادف كند. چه مبلغي از خسارت اين تصادف با كوپن بيمه ماشين قابل جبران است؟ اگر صاحب اين خودرو اقدام به فروش خودرواش كند تا بقيه هزينه هاي خسارت را بپردازد آيا مي تواند؟
با اين وضع بايد بدون رودربايستي راننده هر خودرو مدل قديمي در ايران را يك قاتل بالفطره فرض كرد. زيرا كافي است به عمد يا غير عمد با يك خودرو مدل جديد مدرن با پلاك گذرموقت تصادف كند.
وقتي در محله اي كار كنيم كه در خيابان هاي آن BMW-4 در تردد است و قيمت اين خودرو ۱۴۰ هزار دلار (قيمت كارخانه) است، آيا تصور ديگري مي توان داشت؟
اين در حالي است كه بيمه ها ققط تا چهار بار تصادف در سال چهار ميليون تومان در مجموع خسارت مي پردازند و بس. با اين تفاسير يا فرد مقصر به دليل عدم امكان پرداخت ضرر وارده تحت تعقيب قضايي قرار گرفته و به زندان مي افتد و يا اين كه بايد تمام زندگي اش را براي جبران خسارت يك راننده خودرو فوق مدرن به چوب حراج بگذارد.
پس يا بايد به فكر بيمه گذاري جديد با ريسك بالاتري در تهران بود و يا اين كه ترتيب خاصي براي بيمه خودروهاي فوق مدرن جديد ارايه داد. اگر خداي ناكرده خداي ناكرده يك شهروند متوسط با پرايد يا مثلاً پيكان خود تصادف كند و طرف مقابل يك«لگسوز» داشته باشد چه مي شود!
تصور اين شرايط تلخ تنها در صورتي امكانپذير است كه به ياد آوريم در تهران روزانه دهها تصادف روي مي دهد.
با اين وصف تصميم اجازه دادن به ورود خودروهاي اين چنيني بدون دورانديشي درباره اوضاع ياد شده چه حوادث ناشي از سرقت و چه حوادث ناشي از تصادف، تنها مردم را در استرس فرو بردن يا مردم را به دام مجازات هاي حبس و زندان انداختن است. شايد بهتر باشد تا هنوز اتفاقي نيفتاده و هنوز قتلي از اين نوع روي نداده دستگا ه هاي مسئول در اين باره با هم مشورت كنند. قوه قضاييه، بيمه ها و دولت.
تصور اين حالت مثل اين است كه كسي قتلي غيرعمدي مرتكب شود و توان پرداخت ديه را هم نداشته باشد.

از گوشه و كنار
اصرار يك دختر ايراني متولد آمريكا بر مليت ايراني خود
رويا اسكندري، ۲۰ ساله كه در ايالت كاليفرنياي آمريكا مشغول تحصيل در دانشگاه است، بر مليت ايراني خود به شدت اصرار دارد.
به گزارش شبكه خبري بي بي سي، اين دختر ايراني كه براي تعطيلات سال نو و ديدن والدينش راهي انگليس شده بود پس از ورود به فرودگاه لندن، در فرم مخصوص مسافرها، مليت خود را ايراني مي نويسد كه اين كلمه با پاسپورت آمريكايي او جور درنمي آيد. مأمور فرودگاه پس از كنترل گذرنامه وي دليل اين تناقض را سؤال مي كند كه رويا اسكندري در پاسخ مي گويد: چون در آمريكا متولد شدم و در آنجا زندگي مي كنم گذرنامه آمريكايي دارم ولي ايراني هستم چون پدر و مادرم ايراني هستند.
اين دختر ايراني در پاسخ به اين سؤال كه چگونه به اين نتيجه رسيده است كه مليتش ايراني است و نه آمريكايي مي گويد: ما اخيراً در يكي از كلاسهاي مردم شناسي دانشگاه در مورد اين موضوع بحث كرديم. استاد اين كلاس تلاش كرد تا ثابت كند هر كدام از ما اهل كجا هستيم. وي معتقد بود «فارغ از اينكه كجا زندگي مي كنيم؛ فرهنگ ما، هويت ما است». من هم كه با فرهنگ و آداب و رسوم ايراني بزرگ شده ام پس يك ايراني هستم.
گزارشگر بي بي سي كه از اين حس رويا اسكندري بسيار شگفت زده شده بود، ميهن پرستي اين دختر ايراني را تحسين كرد.
009651.jpg
هجوم تمساح هاي گرسنه به زلزله زدگان جزاير هند
هجوم تمساح هاي گرسنه ساكنان مناطق زلزله زده جزاير اندمان و نيكوبار هند را تهديد مي كند.
به گزارش گروه حوادث ايسنا منابع خبري اعلام كردند: تمساح هاي گرسنه بازماندگان مجموعه جزاير اندمان و نيكوبار هند را كه به شدت از خيزاب تسونامي آسيب ديده اند تهديد مي كنند.
اين خزندگان در جست وجوي غذا زيستگاه هاي اصلي خود را ترك كرده و در يك مورد، با حمله به افرادي كه قصد داشتند به يك قايق براي انتقال به اردوگاه هاي آسيب ديدگان سوار شوند، حمله ور شده اند.
كارشناسان محيط زيست مي گويند: هجوم امواج به جزاير اين منطقه شرايط زيستي تمساح ها را مختل كرده و موجب تغيير در رفتار آنها شده است.
جزاير اندمان و نيكوبار زيستگاه هزاران تمساح آب شور است اما تا زمان وقوع تسونامي اخير، اين خزندگان كمتر به ساكنان جزاير حمله ور مي شدند.

يادداشت
چرا اسماعيل ابراهيم را كشت
اصلاً هيچ كس باور نمي كند كسي بتواند همسرش را به عقد مردي دربياورد تا بتواند انتقامجويي كند و بعد در حين دادرسي و در طول جلسه محاكمه دهها داستان بسرايد و از پاسخ دادن به سؤالات بگريزد !
اين اتفاق نادر و منحصر به فرد البته در همين دور و بر ما روي داده است و بيخ گوشمان .همين جا در ورامين. حتي براي نوشتن خبر اين ماجرا هم آدم سرگيجه مي گيرد چه رسد به بيان اصل اتفاق رسيدگي به ماجراي قتل چهار نفر كه به جنايي ترين پرونده سال در دادگاه كيفري استان شهرت يافت، در شعبه   ۷۱ اين دادگاه انجام گرفت تا در سابقه جنايي استان تهران اين نوع جنايت نيز به ثبت برسد كه يك مرد براي انتقامجويي از مردي جوان هم همسرش را به عقد او درآورده و هم دو فرزند ۶ و ۹ ساله اش را براي از بين بردن ردپا به قتل برساند. اين همه ماجرا نيست اين مرد مورد نظر ما علاوه بر اين جنايات جرايم خود را با قتل يك دختر بي گناه آغاز كرده است. همان دختري كه برادر او نيز قرباني انتقامجويي اين مرد شده است. اسماعيل متهم اصلي اين پرونده پس از آن كه دريافته همسرش در راه ورامين ـ تهران ـ با جواني به نام ابراهيم آشنا شده به او مشكوك و براي فهم اصل موضوع همسرش را وادار به آشنايي بيشتر با خانواده آن جوان مي كند و در طول قريب به ۱۸ ماه ترتيب عملي ساختن نقشه انتقامجويي خود را مي دهد و در اين راه از دو پسر خردسال خود نيز نمي گذرد.
طولاني شدن زمان اجراي اين نقشه شوم و همچنين قرباني كردن چهار نفر در اين ماجرا و داستان سرايي هاي متعدد اسماعيل بيانگر پيچيده بودن شخصيت او حتي هوش سرشار او در ارتكاب اين جنايات است. اين مرد مدت ها شاهد ارتباط همسرش معصومه با ابراهيم بوده و همواره نقش بازي كرده تا به موقعيت مناسب نزديك شود. چنين جنايتي در سابقه جنايات پايتخت كمتر ديده شده و به همين دليل حساسيت اين پرونده را دوچندان كرده است. اسماعيل با زرنگي خاصي در طول جلسه دادگاه از سؤالات قاضي نوراله عزيزمحمدي طفره رفت و خود را بازيچه همسرش دانست.
وي در ابتدا اعلام كرد كه از ماجراي ارتباط همسرش مطلع نبوده و تنها زماني كه قرار بود همسرش با ابراهيم ازدواج كند از ماجرا مطلع شده و ناچار خود را به عنوان دايي همسرش معرفي كرده است. اسماعيل مي گفت: «فكر نمي كنم كار اشتباهي كرده باشم و گناهكار نيستم! اين زن بلايي بر سر من آورده بود كه فكر مي كردم اين بچه ها مانند گوسفند هستند. آنها را در حمام سر بريدم و همچنان فكر نمي كنم كار اشتباهي كرده باشم.» كار اين مرد در دادگاه تا آن جا موثر افتاد كه منشي دادگاه از جو موجود متاثر شد، به طوري كه قادر به نوشتن نبود و به دستور رئيس دادگاه فرد ديگري به جاي او نوشتن را ادامه داد. بالاخره او آنقدر به بازي خود ادامه داد و به كرات از اسم ائمه  اطهار و امامان براي طفره رفتن از توضيح اصل ماجرا استفاده  كرد كه نماينده  دادستان و قاضي دادگاه در اين مورد به او هشدار دادند.
حال با آن وصف چند حالت وجود دارد كه در قبال اين متهم مي توانيم اتخاذ كنيم. اول اين كه دادگاه پس از صدور حكم دستور اجراي سريع آن در محل وقوع جنايات را بدهد. دوم اين كه دادگاه حكم را صادر كند ولي بر اجراي سريع آن تاكيد نكند.
با اين وضع دو حالت متصور است. اگر حكم سريع اجرا شود ما از بررسي شخصيت اسماعيل و پس زمينه هاي ذهني او محروم مي شويم و اگر دادگاه به اين مسئله توجه نكند و حكم سريع هم به اجرا درنيايد اتفاق قابل توجهي براي جلوگيري يا پيش بيني آينده جرايم مشابه نمي افتد.
متاسفانه روال مرسوم محاكم ما بر پايه مجازات گرايي بوده و همواره به عمق ماجرا و بسترهاي وقوع آن بي حوصله بوده است. شايد اگر قاضي عزيز محمدي علاوه بر مجازات لازم و كافي براي متهمان در حكم خود از كارشناسان جنايي مي خواست كه موضوع را كالبد شكافي كرده و با بررسي همه جانبه اين ماجرا تجربه اي مستند استخراج كنند اين فرصت به جامعه داده مي شد تا در مقابل حوادث مشابه خود را واكسينه كند.
وقتي خفاش شب به قاتل عنكبوتي مشهد تبديل شد و اصغر قاتل بيجه پاكدشتي، هيچ بعيد نيست در آينده جنس جديدي از اين جنايتكار به بازار جرايم ما پا بگذارد و باز هم ما را درگير يك واقعه تلخ كند.
مردي كه در راه تحقق مقاصد شوم خود همسرش را بازيچه قرارداده و از او بخواهد با مرد ديگري ازدواج كند و حتي مخارج عروسي آنها و گلكاري ماشين عروس را هم خودش برعهده گيرد يك مجرم عادي نبوده و نبايد از كنار او به سادگي گذشت. اين مرد پس از صبر بسيار و ديدن ماجراهاي مختلف با ترفندي مشابه خواهر جواني كه شوهر همسرش شده را به خانه بختي مي فرستد كه قربانگاه اوست. او سپس با اجراي ماجرايي ديگر به جنايات خود ادامه مي دهد .
حال آن كه به قول همسر اين مرد،معصومه، همه اين اتفاقات در پي گفتن يك دروغ ساده  شكل گرفته يعني همان وقتي كه معصومه در راه خانه با مرد جوان آشنا شده و در جواب سؤال او مي گويد مجرد است و بعد...
آنچه مشخص است اين كه بستر وقوع اين همه جنايت فراهم بوده و در پي يك دروغ ساده ماجرا به ورطه فنا افتاده و باز به سبب همين بسترهاي جرمزا راهكارهاي نادرستي به كار گرفته شده نهايتاً موضوع با چهار فقره قتل پايان گرفته است .
آنچه ماجرا را جالب تر مي كند اين مسئله است كه چرا اسماعيل ابراهيم را كشته ونه همسر خود را به واقع نياز همه ما و به ويژه ناظران ماجرا يعني مردم اين سؤال مطرح است كه چرا اسماعيل ابتدا از همسر خود انتقام نگرفت و او را بازيچه انتقام از عده اي بي گناه قرار داد. در واقع پاسخ اين سؤال به جامعه و مطلعان از واقعه كمك مي كند تا به درستي اين جنايت را تحليل كنند.

از ميان بايگاني پرونده ها
آنچه گذشت
سينا قنبرپور
آنچه در اين ۵۲ هفته گذشت مي تواند يك كارنامه شود. هم براي ما و هم براي جامعه. از طرفي پرونده اين ۵۲ هفته مي تواند مانند يك تب سنج حرارت جامعه شناسي دردهاي آن را بسنجد. شايد به عبارتي تكرار مكررات باشد اما اين آخر هفته نازنين خود را با يك مرور بگذرانيد و در جايگاه قضاوت بنشينيد و حكم بدهيد. باور كنيد اين حس هم شيرين است و هم موثر! اگر توجه كنيد واقعاً خود را جاي قاضي بگذاريد آن وقت مي فهميد كه نبايد زود حكم بدهيد...!

نخستين هفته ما و شما در اين صفحه با سوژه اي رقم خورد كه روز دوشنبه هفته گذشته نيز در تهران تكرار شد. «پليس ضدخودكشي» نياز جامعه ماست. حالا با گذشت ۵۲ هفته از طرح اين سوژه هنوز هم پليس ضدخودكشي نداريم ولي ماجراهاي خودكشي زياد داريم. البته وزارت تازه تاسيس رفاه و تامين اجتماعي نويد راه اندازي واحدي تحت عنوان «سربازان حمايت» را داده است. اين واحد با جذب افراد متخصص در امدادرساني و مددكاري در واقع به حمايت از آسيب ديدگاني از جامعه نظير اقدام كنندگان به خودكشي مي شتابد. البته معلوم نيست در ۵۲ هفته آينده اين برنامه عينيت بيابد يا نه !

در يكي از همين هفته هايي كه گذشت درباره «اسيدپاشي» نوشتيم. موضوعي كه حتي تصورش هم خالي از ترس و وحشت نيست. انتقامجويي از دختران با اين روش خيلي نادر است ولي طي يك سال گذشته چند مورد آن به شدت بر اذهان عمومي تاثير گذاشت. يك اتفاق مشابه هم در تهران روي داد. اين كار فقط تخم كينه كاشتن است زيرا قرباني اين حادثه كه بايد يك عمر متحمل اثر سوءرفتار فردي ديگر باشد (آن هم از نوع خواستگار) مي تواند به يك فرد مستعد براي ارتكاب جرم مبدل شود.

تا چند هفته ديگر دوباره موعد اين ماجرا مي رسد؛ چهارشنبه سوري. ما هميشه همان يكي دو روز مانده به اين عيد باستاني درباره حوادث و ماجراهايش مي نويسيم. فرهنگ چهارشنبه سوري مدتي است دستخوش يكسري بدعت ها شده است. سال گذشته شوراي شهر و پليس تلاش كردند با احياي اين سنت تاريخي از تلفات و ضررهاي آن بكاهند. حالا براي امسال اگر از همين روزها شروع نكنيم و براي داشتن يك عيد با چهارشنبه  سوري سلامت تلاش نكنيم وضع بهتري نخواهيم داشت و فقط سوژه به دست ما مي افتد؛ (البته اين خوب است!)

«آدم ربايي» نقشه ناكام مانده بسياري از كساني است كه مي خواهند يك شبه پولدار شوند.

اما قتل ها. قتل هاي تهران سوژه جذاب بسياري از هفته هاي ما بوده است.  همسركشي، فرزندكشي و حاشيه اين قتل ها كمك بسيار بزرگي براي ما بود. چندين هفته از ۵۲ هفته اي كه گذشت با اين سوژه گذشت. قتل هاي احساسي - عشقي در شهرك غرب، ابهام هاي به جا مانده از چند قتل.

«بازي كثيف تمام شد» را به ياد داريد؟ اين سوژه و گزارش آن در يك هفته از هفته هايي كه گذشت به ماجراي استخدام منشي اختصاص يافت. سردار مرتضي طلايي اين نويد را داد كه بالاخره اين بازي كثيف تمام شد. او و همكارانش در پليس تهران برنامه ريزي كرده بودند تا استخدام زنان را كنترل كنند. بدين ترتيب پس از مدت ها فضاي آلوده كه هر كسي تحت عنوان استخدام منشي امكان سوءاستفاده مي يافت شرايط عوض شد. اما با گذشت دست كم ۱۷ ماه هنوز سازوكار اجراي اين طرح اميدواركننده مشخص نشده است. شايد در ۵۲ هفته آينده شاهد اين ماجرا باشيم تا بلكه يك گزارش هم به گزارش هايمان بيفزاييم.

يكي از سوژه هاي ما در هفته هايي كه گذشت مربوط به يك تابو در مسايل اجتماعي بود. معاونت مبارزه با مفاسد اجتماعي تهران در شهريورماه توانست مقادير قابل توجهي داروهاي محرك جنسي را كشف كند. آنچه در اين ميان قابل توجه بود اين كه در حاشيه وجود تابوي مسايل جنسي الگوي درستي آموزش داده نشده بود. به همين دليل هم داروهاي محرك بنابر الگوي نادرست مصرف بازار سياهي يافته بود كه عده اي را مشغول تجارت كرده بود.
به هرحال هفته ها مي گذرند حالا ما سوژه داشته باشيم يا نداشته باشيم مهم اين است كه بدانيم يكي از بسترهاي جرمزاي جامعه همين مسايل جنسي است. چه در قتل و چه در جرايم ديگر خلاءهاي جنسي مي تواند موثر باشد و اگر آموزشي درست ندهيم چاره اي جز متحمل شدن خسارات آن نداريم. شايد توجه به همين مسئله بتواند از به دست آمدن سوژه هاي داغي چون ماجراي پاكدشت هم بكاهد. تقريباً بايد اعتراف كنيم كه در فصل پاييز هر آنچه برايتان نوشتيم از ماجراي پاكدشت و كودك آزاري هاي جنسي منجر به قتل دو متهم پرونده، «بيجه» و «باغي» بود.
به هرحال اگر هفته هاي بسياري هم سوژه صفحه حوادث يا صفحات ديگر به اين ماجراها اختصاص يابد باز هم مي توان نوشت زيرا ما در اين باره هيچ آموزه اي به جامعه نداده ايم و بايد تلاش كنيم در عين حفظ اخلاقيات جامعه و ارزش هايمان اطلاعات درستي به اعضاي جامعه بدهيم تا شاهد اين وقايع نباشيم. حالا هفته هاي جديد در راهند.
غير از قتل، آدم ربايي، سرقت، قاچاق انسان و... يا جرايم مشابه كه چيز ديگري نمي توان نوشت اما نكته اين جاست چگونه مي توان با اين حوادث روبه رو شد تا كمتر شاهد عميق شدن فجايع و حوادث باشيم.

|  ايران  |   هفته   |   جهان  |   پنجره  |   داستان  |   چهره ها  |
|  پرونده  |   سينما  |   ديدار  |   حوادث   |   ماشين   |   ورزش  |
|  هنر  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |