يكشنبه ۲۱ فروردين ۱۳۸۴
به بهانه شصتمين سالمرگ پروين اعتصامي
اي گل تو ز جمعيت گلزار چه ديدي؟
011754.jpg
مريم نوابي نژاد
پروين اعتصامي از شاعران بزرگي است كه شعرهايش هميشه در دل و عقل باقي مي ماند. او گرچه عمري دراز نداشت اما در همين اندك زمان هم توانست جايگاهي رفيع در شعر ايران به دست آورد. علي هاشمي سالها قبل با برخي اعضاي خانواده پروين گفت وگو كرده است.
هاشمي مي گويد: در خيابان فلسطين امروزي با مادر و برادر نزديكش شادروان ابوالفتح اعتصامي ديدارها داشتم كه نتيجه آن گفت وگوها تنها يك بيت شعر تركي از پروين بود كه دستخطي از خود او را پيش رو مي گذاشت. آن نشست ها و گفت وگوها در برنامه هايي كه از كانال ۳ تلويزيون پخش مي شد، به طور ثابت به نمايش درآمد. افسوس كه بعد از ۴۰ سال اثري از آن برنامه ها نيست. آن روزها از نوار ويدئو و ضبط تصاوير خبري نبود.
آنچه مي خوانيد از زبان علي هاشمي است كه تهيه و تنظيم شده و تقديم مي شود.
ميان سالروز تولد و سالمرگ پروين اعتصامي فاصله چنداني نيست. ۲۵ اسفند نودوچهارمين سالروز تولد او و ۱۶ فروردين شصتمين سال خاموشي اوست. شايد مجاورت اين دو مناسبت است كه هميشه وادارمان كرده خاموشي اش را براي از او نوشتن، بهانه كنيم.
همين موجب شد به سراغ علي هاشمي برويم كه بيشتر از ۴۰ سال قبل با مادر و برادر پروين گفت وگو كرده است.
آنچه او از جزئيات زندگي پروين اعتصامي مي داند، ناگفته هايي است كه پيش از اين در جايي مطرح نشده است.
اگرچه اين مجال كوتاه براي گفتن و نوشتن از اين شاعره بزرگ فارسي بسيار كم است، اما ياد كردن از اين بزرگان حتي به قدر يك پيمانه از دريا، غنيمت است:
رخشنده يا پروين دختر يوسف اعتصامي الملك آشتياني، نوه ميرزا ابراهيم خان آشتياني است كه در اواخر دوره قاجاريه با لقب استيفاي آذربايجان يا پيشكار دارايي از آشتيان به تبريز رفت.
پدرش كه در سال ۱۳۱۶ در سن ۶۳ سالگي در تهران درگذشت، دانشمندي مؤلف، محقق، مترجم، نويسنده، روزنامه نگار و كتابشناس بود. او دومين كسي است كه بعد از عباس ميرزا دستگاه چاپ حروفي را از پس انداز خود به تبريز وارد كرد. يوسف اعتصام براي اولين بار اثر بزرگ ويكتورهوگو را با نام تيره بختان ترجمه كرد كه بعدها حسينقلي مستعان آن را با نام بينوايان به ترجمه رساند و همين طور عشق و خدعه اثر شيللر شاعر آلماني و كتابها و مقالات بسياري را از عربي و فرانسه و انگليسي به فارسي ترجمه كرد. پروين غالباً در سفرها همراه پدر بود و به او احترام و علاقه خاصي داشت و در مرگش (۱۳۱۶) قطعه زيبا و محكمي سرود.
مادر پروين، اختر فتوحي تبريزي در ۲۶ ارديبهشت ۱۳۵۲ بعد از ۳۲ سال جدايي در كنار فرزند و شوهر نامدارش در آرامگاه خانوادگي شان در صحن جديد قم آرام گرفت.
بر تابلوي برنجي سردر آرامگاه خانوادگي نوشته شده آخرين منزل هستي كه از شعر خود پروين كه در سال ۱۳۱۴ سروده شده، گرفته شده است.
پروين در ۶-۵ سالگي به همراه خانواده اش به تهران آمد. در حدود ۱۱-۱۰ سالگي با غالب آثار حافظ، سعدي، نظامي، مولوي، فردوسي، انوري، ناصرخسرو، سنايي و منوچهري آشنا بود و بسياري از اين آثار را حفظ بوده كه همين موجب خردگرايي او شد. از كودكي گاه شعرهايي مي سرود كه باعث تعجب و انكار ديگران مي شد. بسياري از بزرگان علم و ادب آن روزگار به خانه پدرش رفت و آمد داشتند و او را تحسين مي كردند. شايد كسي نداند كه در خانه آنها فقط زبان تركي جاري بود.
پروين بعد از ورود به تهران در كالج آمريكايي البرز درس خواند و همان جا در سال ۱۳۰۳ فارغ التحصيل شد و خطابه زن و تاريخ را در مراسم پايان درس قرائت كرد كه بسيار مورد توجه واقع شد.
در ۱۸ سالگي در همان مدرسه به تدريس زبان انگليسي مشغول شد. در ۱۳۱۵ از طرف وزارت فرهنگ زمان نشان درجه ۳ علمي براي او فرستادند كه دريافت نكرد و در جواب گفت: شايسته تر از من بسيارند.
در ۱۳۱۸ مدت كوتاهي كتابدار دانشسراي عالي بود و در همان مدت با دانشجويي به نام سيمين دانشور ديداري پر از احترام و صفا داشته كه مثل خاطره اي تا هميشه در ذهن سيمين دانشور باقي ماند.
مرحوم ابوالفتح خان اعتصامي تنها برادري بود كه با تنها خواهر خود خيلي دوست بود و براي چاپ آثارش از ۱۳۱۴ به بعد خيلي زحمت كشيد و آن را با زيبايي تمام در ۶۵۰۰ بيت به چاپ رساند.
در اين ۷۰ ساله بيش از دو ميليون نسخه آثار پروين بدون هيچ حساب و كتابي به چاپ رسيده و شعر و نامش در كتابهاي مدارس، دايره المعارف ها و تذكره ها به كرات آمده و درباره اش بزرگان بسياري قلمفرسايي كرده اند كه اولين آنها ملك الشعراء بهار بود.
از غم انگيزترين بخش هاي زندگي پروين، ماجراي ازدواجش با نوه عموي خود تيمسار فضل الله آرتا رئيس شهرباني كرمانشاه بود. او بعد از ۴ ماه به خانه شوهر رفت و پس از دو ماه و نيم تحمل اوضاع نامساعد به خانه پدري بازگشت و در ۱۱ مرداد ۱۳۱۴ با صرفنظر كردن از مهريه خود جدا شد. از اين حادثه تلخ هرگز سخني به ميان نياورد و در غم و اندوه خاص خود فرو رفت. تنها ۳ بيت در اين زمينه سرود.
اي گل تو ز جمعيت گلزار چه ديدي؟
جز سرزنش و بد سري خار چه ديدي؟
اي لعل دل افروز تو با آن همه پرتو
جز مشتري سفله به بازار چه ديدي؟
رفتي به چمن ليك قفس گشت نصيبت
غير از قفس اي مرغ گرفتار چه ديدي؟
پروين به جز ابوالفتح خان كه عضو سابق اتاق بازرگاني، كارمند مستعفي وزارت دارايي و فروشنده يراق آلات در خيابان سپه بود سه برادر ديگر داشت. ابوالقاسم اعتصامي عضو وزارت خارجه سابق، نصرالله اعتصامي استاد دانشكده هنرهاي زيبا و سعيد اعتصامي استاد و رئيس دانشكده داروسازي بود.
ابوالفتح خان مي گويد: پروين در سوم فروردين ۱۳۲۰ دچار بيماري شد و آقاي دكتر علي معين الحكما آن را حصبه تشخيص داد و بعد از معالجه اندك، در حالت بحراني نه خودش بر سر مريض حاضر شد و نه اجازه داد طبيب ديگري حاضر شود.
در نيمه اول فروردين ،۱۳۲۰ به خاطر مريضي او و بزرگي مادر در ميان اقوام، وابستگان و دوستان به ديدار پروين مي آمدند يك بار مادرش به تركي به پروين گفت: 
پروين جان، ان شاءالله زودتر خوب مي شوي و به بازديدشان مي رويم. پروين هم به تركي گفت:
سن يازده قوي قوي كناره
گر فلك نلر يازاره
يعني تو قلمت را كنار بگذار و ننويس، ببين فلك چه مي نويسد. وقتي آقاي دكتر ارسطو علاج، بعد از نيامدن دكتر عبدالله احمديه با محبت فراوان، خودش را بر سر بالين پروين رساند، ديگر كار از كار گذشته بود و پروين بعد از ۱۳ روز تب و درد از رنج تن خلاصي يافت و در ۳۴ سالگي به سراي باقي شتافت.
اما تأثير شگرف شعرهايش در عرصه ادبيات فارسي بخصوص در قصيده غيرقابل انكار است. شعر اشك يتيم كتابهاي فارسي دبستان! خاطرتان هست؟

نگاهي به مجموعه داستان «تشييع جنازه يك زنده به گور» - فتح الله بي نياز
درگيري مخاطب و متن
011751.jpg
هادي تقي زاده
مجموعه داستان «تشييع جنازه يك زنده به گور» كه توسط نشر امتداد روانه بازار كتاب شده است شامل نه داستان است كه از اين ميان داستان اول با ۶۴ صفحه بلندترين داستان مجموعه است و باقي داستان ها به مراتب كوتاه تر از داستان اول اند.
همه داستان هاي اين مجموعه در دو موضوع با هم شبيه اند. اول اين كه بدون استثناء مكان و موقعيت جغرافيايي اتفاقات و حوادث داستان ها خارج از حوزه مرزهاي فرهنگي- جغرافيايي اين جاست كه به تبع موضوعات انتخاب شده، نحوه روايت  آنها و ساختار كلامي شان بايد به نحوي وابسته به فرهنگ و جغرافيايي مكاني باشد كه داستان ها در آن روي داده اند. دوم اين كه همه داستان هاي پليسي- جنايي هستند كه بيشتر وامدار پليسي جنايي نويساني همچون «آلن پو» و «بورخس»  اند تا «كنان دويل» و «سيمنون» .
در اين داستان ها گشاينده معماي جنايت نه كارآگاهان و سازمان هاي پليسي كه راويان و متون هستند. شخصيت جنايتكاران در اين داستان ها از منظري پرداخته شده اند كه هر چند جنايتي اتفاق افتاده است اما برقراري مكانيسم  دزد- پليس يا جاني- كارآگاه را غيرممكن مي سازد. به طور مثال در داستان هاي «كنان دويل» ، «موريارتي» تصوير جنايتكاري مرموز، قدرتمند و نماد اصلي شرارت است و «هلمز» كارآگاهي مرموز، قدرتمند و نماد اصلي خير محسوب مي شود. اين تقسيم بندي بر حضور استوار است. حضور «هلمز- خير» در برابر «موريارتي- شر» و جاي هيچ اما و اگري باقي نمي گذارد تا سيستم ارزش گذاري را به سرعت فعال كرده و دو پديده مثبت و منفي شكل بگيرد. بنابر اين «هلمز» شكل مثبت و موريارتي شكل منفي هلمز است كه هيچ نكته مثبتي را در شخصيت اش جا نداده است حتي هوشش و همين حضور هلمز را الزامي مي كند. چون هر چيزي مشخص و حاضر است.
اما شخصيت هاي داستان بي نياز بر اساس غياب شكل گرفته اند. جنايتكاران در داستان هاي بي نياز از «رابرت كلارك» گرفته تا «موريس» و «راميلا» به گونه اي پرداخته شده اند كه عملاً برقراري مكانيسم خير و شر را ناممكن ساخته اند. بي شك جنايتي، به دست آنها، اراده آنها يا به واسطه رفتار آنها شكل گرفته اما آناليز شخصيت آنان اعم از تقدير و سرنوشت، دلايل ارائه شده بر اعمال، موقعيت شان و حتي شرمساري اندك شان، زمينه آن را فراهم آورده اند كه نوعي از عدم قطعيت و ايهام(نه ابهام) در شخصيت شان شكل بگيرد. اين عدم قطعيت حضور را به تعويق افكنده و معيار ارزش گذاري بر اساس مكانيسم  تقابل هاي دوگانه را ناكارآمد كرده است. از اين رو داستان هاي مجموعه بي نياز، نيازي به كارآگاهان به عنوان گشاينده معما و مجريان قاطع قوانين اجتماعي ندارند. بلكه راويان و متون برملا كننده اسرار و تأويل كننده رفتار شخصي و نهايتاً خنثي كننده شخصيت هايند. اين نظرگاه در مجموعه «تشييع جنازه يك...» ديدگاه بي نياز را به نوعي شالوده شكني(Deconstraction) نزديك كرده است.
بي نياز شيفته بورخس و بازي ها و شگردهاي اوست و اين شيفتگي تا آن جا پيش مي رود كه «راشل» در داستان اول شروع مي كند به خواندن داستاني جعلي از بورخس به عنوان «شعر آخر سفر» .
بي نياز در اين بخش به روايت داستاني از نوع داستان هاي بورخس مي پردازد. درست مثل نقاشي كه اثر نقاش ديگري را كپي مي كند. او تا آن جا به اسلوب و تمهيد بورخسي نزديك مي شود و از مشخصه هاي سبكي وي سود مي جويد كه اين ظن را در خواننده حرفه اي بوجود مي آورد كه در حال خواندن داستاني از بورخس است و اين نيز شگردي بورخسي است. او از نثر توضيحي- توصيفي بورخس با نگاه زيبايي شناختي( Aesthetic ) و راز آلودگي گوتيك وارش سود مي جويد و كاملاً به او شبيه مي شود. البته استقلال نسبي خود را در ادامه داستان حفظ كرده و روايتي كنش مند، تند و سريع با جملاتي كوتاه و حداقل توصيف را ارائه مي دهد. همين امر به او تصوير نقاشي شيفته - نه يك كپي كار- را بخشيده است. مثل ژوكوند رافائل در برابر ژوكوند داوينچي.
اين شيفتگي در داستان هاي بعدي به استفاده از بعضي شگردها و تمهيدات بورخسي تعديل يافته است و از تكنيك هايي نظير وارد آوردن ضربه نهايي در پايان داستان ها با استمداد از ايهام بوجود آمده در متن، ارائه بديل هاي بسيار حول يك موضوع و جابه جايي آنها با توجه به طرح، عدم قطعيت در فرجام داستان، استفاده از اطلاعات، استعارات و ارجاعات فراوان به متون ديگر و توليد خوانشي بر اساس مناسبات بينامتني و پيرامتني، كه براي هر يك از اين شگردها مي توان مصاديقي يافت كه به علت وضوح و كثرت استعمال از ذكر مصاديق چشم پوشيده ايم.
مجموعه «تشييع جنازه يك...» سرگرم كننده است. چيزي كه وظيفه هر داستان خوب است.
با توجه به مفروضات فوق مي توان ادعا كرد داستان هاي اين مجموعه از ظرفيت  مناسبي براي توليد كشش و خلق درگيري ميان مخاطب و متن برخوردارند و اين بزرگترين مشخصه مثبت كتاب است.
اما آنچه گاهي در روند خوانش مشكلاتي بوجود مي آورد. نحوه ارائه ديالوگ ها و توصيفات به گونه اي است كه به رغم آن كه ماجراها در خارج از حوزه جغرافيايي زبان ما مي گذرد بعضاً چنان بومي و وابسته به حوزه فرهنگي اين زبان و جغرافيا مي شوند كه پذيرش كل ماجرا را دشوار مي كنند. مثلاً:نگاهم روي رف چرخيد. بلند شدم و دسته گلي را كه هفته پيش آورده و در گلدان مسي گذاشته بودم. برداشتم. گفتم: خشكيدن
و ديگر آن كه تجمع شگردها و ارائه يكسان آنها با كاربردهاي مشابه در داستان ها، بدون ايجاد يك لغزش گناهكارانه كه به هر متن هويتي مستقل تر ببخشد، ما را بعضاً با فضا و ساختار مشابه و مكانيكي روبه رو مي كند كه كاري جز سركوب كردن هيجان خواندن انجام نمي دهد حتي اگر ماجراها جذاب و گيرا باشند كه هستند. سرانجام با كمي اغماض بايد اعتراف كنم بي نياز با اين مجموعه داستان در راهي گام برمي دارد كه او را چند پله از سطح داستان نويسي معاصر ايران بالاتر خواهد نشاند.

ادبيات
اقتصاد
اجتماعي
انديشه
سياست
فرهنگ
ورزش
|  ادبيات  |  اقتصاد  |   اجتماعي  |  انديشه  |  سياست  |  فرهنگ   |  ورزش  |  
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |