چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۲ - سال يازدهم - شماره ۳۲۴۲
ايرانشهر
Front Page

بزرگراه رسالت
000876.jpg
براي آنكه از بزرگراه رسالت مستقيم به غرب تهران برويم ،دو سال ديگر هم بايد صبر كنيم . بر خلا فآنچه كه شايع شده بود تونل اين مسير سال آينده هم باز نمي شود .
عكس : ساتيار
عمليات اجرايي ادامه بزرگراه رسالت حدفاصل ميدان آرژانتين تا بزرگراه كردستان اواسط سال ۸۴ به پايان مي رسد. اين پروژه كه از فروردين ماه ۱۳۷۵ آغاز شده و در ميان طرح هاي توسعه شبكه ارتباطي شهر تهران اهميت ويژه اي دارد، شامل دو تونل بلند از ميدان آفريقا تا شرق دره نظامي گنجوي هر يك به طول تقريبي ۸۰۰ متر و دو تونل كوتاه از غرب دره نظام گنجوي تا بعد از خيابان اسدآبادي هريك به طول تقريبي ۱۵۰ متر است. ارتفاع خاك روي تونل در محل عبور از زير بزرگراه آفريقا حدود ۵/۴ (باتوجه به تونل با سقف تخت),  در تپه الوند حدود ۳۲ متر، در خيابان وليعصر ۶ متر، در نظامي گنجوي ۲۳ متر و در خيابان اسدآبادي ۵/۱۰ متر برآورد شده. شركت مهندسي مشاور مهاب قدس پس از قبول مسووليت بازنگري طرح و نظارت بر عمليات اجرايي تونل بزرگراه رسالت از مهر ماه ۷۹ ، سعي كرده با رفع معارض هاي ملكي در محدوده خيابان سيدجمال الدين اسدآبادي پروژه بزرگراه رسالت را در سال ۸۴ به بهره برداري برساند. يكي از مهندسين ارشد پروژه روز دوشنبه در گفت وگو با خبرنگار همشهري گفت: «به رغم وجود برخي مشكلات موجود، پيشرفت عمليات اجرايي مورد رضايت است و طبق برآوردهاي صورت گرفته اواسط سال ۸۴ مي توان از آن بهره  برداري كرد.» وي درصد پيشرفت پروژه را ۶۰ اعلام كرد. بخشي از مسير بزرگراه رسالت در سمت شرق حدفاصل جاده دماوند - بزرگراه آفريقا قبلا احداث گرديده و در وضع موجود از حجم بالاي تردد وسايل نقليه برخوردار است. در بخش غربي اين بزرگراه حدفاصل ۴۵ متري شرقي ورزشگاه آزادي تا خيابان شيخ بهايي اجراشده ولي به علت عدم پيوستگي بخش هاي غربي و شرقي تاثير تعيين كننده اي روي ترافيك شهري ندارد.

صدويازده كمپاني ، ۲ ميليون موتورسوار در تهران
مي خواهند شهر را ببلعند
ابوالقاسم ايرانشاهي 
پيك، پخش مواد غذايي، حمل بار، حمل مسافر، حركات نمايشي، ويراژ لا به لاي ماشين ها، سرعت در پياده روها و ايجاد مزاحمت براي مردم، تحصيلدار و ... عناويني هستند كه اگر به موتورسيكلت بچسبند، مي شود تصويرهايي كه هر روز در تهران مي بينيم، تصويرهايي كه چهره شهر را زشت كرده اند. مي توانيم قبول كنيم از وسيله اي كه مي تواند عامل نان باشد، قاتل جان درست كرده ايم.
حرف اول 
گرايش بي سابقه مردم، به خصوص نوجوانان و جوانان به موتورسيكلت در سال هاي اخير، ناني را در كاسه خالي سازندگان آن گذاشته كه خوابش را هم نمي ديدند، به طوري كه بيشتر كمپاني هاي بزرگ موتورسيكلت سازي را واداشته تا با آوردن قطعات اوليه به ايران، توليدات خود را با قيمت هاي بالا به جامعه عرضه و آنها را با قيمتي كه در كشور خودشان مي شود يك ماشين نو خريد، به خلق الله بفروشند.
احمدي فروشنده موتورسيكلت مي گويد: «موتور به نياز جوان در حالي كه هيچ وسيله تفريحي ندارد پاسخ مثبت مي دهد، از طرف ديگر قدرت خريد مردم پايين است و فشارهاي زندگي زياد، لذا مردم با خريد يك وسيله ارزان مثل موتور، در مواقع لزوم از آن استفاده مي كنند، در حقيقت موتورسيكلت براي مردم يك نعمت است.»
سردار انصاري، معاونت راهنمايي و رانندگي نيروي انتظامي علت هاي ديگر روي آوردن مردم به اين نعمت! را بيان مي كند. «نبود پاركينگ هاي عمومي در سطح شهر، ارزان بودن، قدرت مانور بالا، كم بودن مصرف سوخت، اشغال كردن فضاي كمي از معابر، گران بودن خودروها و نبود وسايل نقليه عمومي مناسب و كافي موجب گرايش روزافزون مردم به خريد موتورسيكلت شده است.»
ترويج فرهنگ موتورسواري و نقش تخريبي  آن 
يك گروه صنعتي كه در زمينه مونتا ژموتورسيكلت در كشور فعاليت مي كند، دوره هايي رايگان جهت آموزش موتورسواري براي خانم ها تشكيل داده و از آنها ثبت نام مي كند، شنيدن اين خبر يعني اينكه كار و بار عده اي حسابي از اين جهت سكه است، پس خيالي نيست اگر براي ترويج فرهنگ موتورسواري صدها ميليون ناقابل هم هزينه كنند، وقتي بيش از يكصد و ده كارخانه موتورسيكلت سازي در كشور همچنان به توليد نعمت! مشغولند، قطعا سودهاي كلاني مي برند كه در جهت تنوع توليد مي كوشند، براي آنها مهم نيست كه هر روز از سپيده صبح تا سياهي شب، سوهان بر اعصاب و روان ملت كشيده شود و آلودگي صوتي و محيطي و ... به بار آيد، واقعيت اين است كه موتورسوارها فرهنگ ترافيكي شهر را كه به صورت نيم بند مي شد آن را اداره كرد، كاملا به هم ريخته اند، ما پيشنهاد مي دهيم كه فرهنگ جايگزين را مطرح و در ايجاد آن تلاش شود.دوچرخه سواري يكي از آن فرهنگ هاست، نه سر و صدا دارد، نه آسيب جاني و نه آلودگي. به علاوه ارزان تر از موتور هم هست، انصافا فرهنگ زيبايي نيست؟! خصوصا در كشور ما كه «در خصوص موتورسيكلت از نظر فرهنگي و مقررات، عقب ماندگي شديدي وجود دارد!» اين حرف ما نيست، باور كنيد، سردار انصاري اين را مي گويد.
اولين كسي كه در اين خصوص ساز مخالف با ما مي زند، حميد بهبهاني معاون حمل و نقل و ترافيك شهرداري تهران است: «دوچرخه سواري چيز خوبي است، اما براي تهران امكان پذير نيست، ما بررسي كرده ايم وضعيت تهران طوري است كه مردم نمي توانند كار روزانه شان را با دوچرخه انجام دهند، در عوض موتورسيكلت راحت است و بدون به كار بردن نيرويي، كار آنها را راه مي اندازد.»
نه فكر بد نكنيد، دكتر بهبهاني كارخانه موتورسيكلت سازي ندارد، اتفاقا او هم دلش از دست موتورسوارها پر است، اما به ماچه مربوط كه در چين ۵/۱ ميلياردي و پكن چند صد ميليوني دوچرخه سواري امكان پذير است و در تهران نيست؟!
نارسايي فرهنگي و آسيب شناسي اجتماعي 
باور كنيد ما با نفس موتورسيكلت مشكلي نداريم، اما قضاوت را به خود موتورسوارها وا مي گذاريم، چرا استفاده از بديهي ترين و ابتدايي ترين وسايل ايمني را رعايت نمي كنيد؟ خيابان  جاي حركات نمايشي نيست. پياده رو محدوده عابران پياده است، موتورسيكلت تاكسي نيست، گاري هم نيست. با استفاده بد از اين وسيله آن را در افكار عمومي جامعه به عنوان يك وسيله خودكشي معرفي كرده ايد. وسيله اي كه هيچ جا بهتر از ايران براي آن پول نمي دهند.
دكتر شهلا كاظمي پور آسيب شناس مسائل اجتماعي معتقد است: «يك مقدار بحث سياست دولت در مسائلي مثل ازدياد موتورسيكلت ها نقش دارد. خيلي از دولت ها اجازه ورود موتور را به دلايل امنيت جاني و اجتماعي نمي دهند، ما خيلي جاها را رها مي كنيم و بعد از اينكه مساله پيدا شد، به دنبال راه حل مي گرديم. در اصل ما با معلول مبارزه مي كنيم نه با علت،وقتي بسياري از بزه هاي اجتماعي همچون كيف قاپي، سرقت، قتل ها و ترورها و ديگر اقدامات مجرمانه را كه نياز به فرار سريع از محل دارد به موتورسواران نسبت مي  دهيم. «دكتر كاظمي پور مي گويد: «البته چون فرد موتورسوار يك فرد ناهنجار است، موتور هم وسيله اي است كه اين ناهنجاري را تشديد مي كند اما في النفسه عامل ناهنجاري نيست، ما به فرد موتورسوار فرهنگ نداديم و به حال خودش رها كرديم، در مجموع ما بحث اشاعه فرهنگي مان ضعيف است.»
معاون حمل ونقل و ترافيك شهرداري تهران هم معقتد است كه: «در هيچ جاي دنيا از موتور به عنوان حمل بار يا مسافر استفاده نمي شود، اين موقعيت در تهران به وجود آمده و بسيار كار خطرناكي, هم براي صاحب موتور و هم آن كسي كه به عنوان مسافر پشت موتور مي نشيند است. ما هم معتقديم كه...»
مقامات مسوول چه مي كنند؟
عاملي كه مخرج مشترك اعتراض مسوولان مربوط است، نارسايي قوانين فعلي است، به خصوص اينكه در اين قوانين براي موتورسواران متخلف مجازات آن چناني تعريف نشده است تا طعم قانون را بچشند.
معاون راهنمايي و رانندگي نيروي انتظامي اول از هر چيز ملزم كردن موتور سيكلت ها را به شماره گذاري ضروري مي داند و مي گويد: «در اين صورت اجراي قوانين جديد براي موتورها ممكن مي شود.» وي سپس از جرايم و مجازات مختلف كه براي موتورسواران متخلف در حال تدوين است خبر مي دهد ومي گويد: «براي حركات نمايشي موتورسواران جريمه اي در حدود ۲۵ هزار تومان در نظر گرفته شده است و در آزمون گواهي نامه موتورسيكلت تحول ايجاد مي شود.» سردار حسين بيژني، رئيس راهنمايي و رانندگي تهران بزرگ هم رفع مشكلات ترافيكي را با قوانين موجود، امكان پذير نمي داند و مي گويد:«حمايت برخي شهروندان از تخلفات موتورسواران يكي از موانع موجود در مقابل راهنمايي و رانندگي است. عجب شهروندان با مسووليتي! اي كاش فقط يك دليل براي حمايت شان بياورند شايد چيزي دستگيرمان شود. سردار بيژني يك خبر هم براي موتورسواران دارد: «لايحه اخذ عوارض ساليانه موتورسيكلت ها در جلسه شوراي شهر تهران مطرح و براي انجام كار كارشناسي به كميسيون برنامه و بودجه ارجاع شد.»
معاون حمل و نقل و ترافيك شهرداري تهران , همكاري بين نهادهاي متولي برخورد با موتورسيكلت را در بهترين وضعيت خود معرفي كرد و گفت: «متاسفانه تعداد موتورها آنقدر زياد است كه عملا كاري نمي شود كرد، به خصوص اينكه قانون مستقيمي براي جريمه آنها هم نداريم. بجز بردن موتور به پاركينگ و خواباندن آن براي مدت سه ماه. الان پاركينگ هاي ما پر شده از موتورسيكلت هايي كه روزانه فقط ۳۰۰ تومان حق پاركينگ مي دهند. »
حميد بهبهاني از عزم همگاني براي حل مساله موتورسواران خبر مي دهد و مي گويد: «خوشبختانه تمام اجتماع تهران اعم از مردم و مسوولان، همه به اين نتيجه رسيده اند كه موتورسواران به هيچ وجه قوانين را رعايت نمي كنند و مخل رانندگي خودروها و عابران پياده هستند و به ايمني افراد صدمه مي زنند، همه هم در فكر هستند كه به عنوان مساله روز به اين وضع سر و سامان دهند. سردار انصاري هم از عزم نيروي انتظامي مبني بر برخورد با موتورسواران متخلف خبر مي دهد. در طول شش ماه نخست سال جاري, يكصد و هشتاد هزار موتورسيكلت متخلف در سطح كشور متوقف و به پاركينگ منتقل شده اند. ماهيانه ده هزار نفر براي دريافت پلاك موتورسيكلت به صورت داوطلبانه مراجعه مي كنند, از طرفي ديگر دريافت گواهينامه درتهران پنجاه درصد افزايش يافته است.
حرف آخر
اول: افزايش تعداد موتورسيكلت، يعني اينكه سازندگان آن به سودهاي ميلياردي مي رسند، دوم: بيش از يكصد و ده كارخانه فعال در زمينه موتورسيكلت در كشور مشغول توليد هستند. سوم: اگر روند افزايش موتورسيكلت همينطور ادامه  يابد، تا پايان سال ۸۲ تعداد موتورسيكلت ها از ماشين ها بيشتر خواهد بود, چهارم: بيش از ۵/ ۱ تا۲ميليون موتورسيكلت در سطح شهر تهران تردد مي كنند، پنجم: دهها نوع و مارك موتورسيكلت هم اكنون در بازار موجود است و ششم: درسته كه من اين مطالب را نوشتم، ولي موتورسيكلتم...

شهر نامه
شهرنامه ستون جديدي است براي مخاطبان محترم روزنامه همشهري. نامه هايي كه با هزار اميد نوشته ايد را اينجا بخوانيد.
نان و مدعيان 
فراز و فرودهاي قيمت نان و مهم تر از آن افت كيفيت اين فرآورده غذايي بي همتا، دغدغه بسياري از شهروندان ما را تشكيل مي دهد. ازجمله آقاي ناصر طاعتي پور، نوشته است كه در شهرك غرب، پونك باختري، نان سنگك را دانه اي ۱۵۰۰ ريال مي فروشند كه احتمالاً نانوا مدعي خواهد شد كه نان بزرگ است و خشخاشي و برشته و... .
مي ماند، رسيدگي شوراي آرد و نان كه بازرسي بفرستد و واقعيت را دريابد.
حالا از اين طرف بام 
طرح انتقال پايتخت از تهران به يك شهر ديگر براي كاهش معضلات كنوني كه توسط آقاي حميدرضا مهديان پيشنهاد شده، پيش از اين هم مطرح بوده و حتي تا حوالي اصفهان هم پيش رفته بود! اما قرار بر اين شد كه به شبكه بزرگرراه هاي تهران برسند، پارك ها را بيشتر كنند تا پايتخت از گنجايش بيشتري برخوردار شود. اما ظاهراً حالا از اين طرف بام افتاده ايم و شهر بيش از اندازه بزرگ شده و دردسرهاي زيادي ببار آورده است و بي دليل نيست كه شهروندان دوباره به ياد طرح جابه جايي پايتخت بيفتند كه در شرايط- فعلي به قول معروف- پر بيراه نيست؟
يك جوالدوز براي خودمان 
به قول معروف ۱۰ تا سوزن به ديگران زده ايم،  حالا يك جوالدوز هم به خودمان بزنيم و برويم سراغ نامه جمعي از كاركنان شركت خدمات اداري شهر، شاغل در شهرداري تهران كه نوشته اند: علي رغم داشتن مدارك تحصيلي لازم و سابقه كاري، گروه هاي شغلي شان به جاي ۱۰، ۱۱، ۱۲ و ۱۳ در حد ۱، ۲ و ۳ مي باشد! بنا به مندرجات اين نامه، مكاتبات لازم هم صورت گرفته اما هنوز به نتيجه نرسيده است و بهتر آن است كه حق به حق دار برسد.
ذوق اندر ترافيك!
امسال پائيز، الحق والانصاف ترافيك سنگين تهران امان خيلي ها را بريد و به خصوص مسئله تجديد آسفالت پل نصر هم به قول معروف شد قوزبالاي قوز و بعضي رانندگان و شهروندان محترم را تا ۵-۴ ساعت در راهبندان نگهداشت. بحث ها بالا گرفت و گفته شد كه چون بنزين ارزان است و دولت بابت  آن يارانه مي دهد، اين شده به نفع پولدارهايي كه با ماشين هاي شخصي شان در خيابان ها جولان مي دهند. لذا اگر بنزين به قيمت واقعي باشد،  ماشين هاي تك سرنشين و بنزين ارزان سوز! كمتر در معابر ظاهر مي شوند و فضا براي اتوبوس و تاكسي باز مي شود و بار ترافيك هم كاهش پيدا مي كند. اما از آن طرف هم مي گويند، بنزين كه گران بشود، قيمت ها به قول معروف بالا مي كشند و طرف سنگين اين بار طبق معمول مي افتد روي دوش طبقه كم درآمد كه همين حالا هم هشتش گرو نهش است! اين مسائل و گفت  و شنودها و بحث ها سبب شده كه آقاي احمد نجفيان كارمند بازنشسته بانك ملي ايران هم با طوماري از پيشنهادهايي از همين دست به عرصه پيشنهاد دهندگان بپيوندد. اما نگارنده نامه در كنار پيشنهادهايش به مشكل حدود يك ميليون نفر مسافركش (منظور خودروهاي شخصي مسافربر است) برخورد كرده كه حالا براي تامين معاش خانواده شان حتي در سن و سال بالاي ۶۰ سال هم مسافركشي مي كنند و اگر بنزين گران شود، معلوم نيست اين قشر چه خواهند كرد. اما نويسنده نامه كه اهل ذوق هم هست و دستي در طراحي دارد، دوتا كاريكاتور كه با خودكار مشكي قلمي شده، براي ما فرستاده است. يكي از كاريكاتورها صحنه اي شلوغ و گيج كننده از تراكم خودروها و موتورسيكلت ها در روي يكي از پل هاي هوايي و زير پل را در يكي از گذرگاه هاي تهران نشان مي دهد و كاريكاتور ديگر از جنبه هاي طنز بيشتري برخوردار است. تعبير و تفسير كاريكاتورهاي بدون شرح برعهده مخاطب است.
ما هم احتراماً اين اصل را به سود اين نويسنده نامه و خواننده هنرمند همشهري مراعات مي كنيم.
سر نخ كجاست؟
مي گوئيد نه ،همين حالا يك توك پا بياييد بزرگراه صدر، ابتداي دوراهي نوبنياد و ببينيد چه درياي قلزمي شده است. هربار كه باران مي بارد و دل بندگان خدا را شاد مي كند، از زمين اينجا آب مي زند بالا و رفت و آمد ماشين و عابر پياده و... را مختل مي سازد. نويسنده نامه، خانم معصومه شرفي آستانه، با شرح مبسوطي از چگونگي پاشيده شدن آب آلوده به لباس و سروصورت مسافراني كه در همين محل منتظر تاكسي مي مانند، ادامه مي دهد كه از دو سال پيش ساكنان محل و مسافران و رانندگان، هنگام بارش برف و باران با همين مسئله روبه رو مي شوند، اما سرنخ پيدانشده است. تا جواب شهرداري منطقه چه باشد!

|  ايرانشهر  |   تهرانشهر  |   حوادث  |   در شهر  |   درمانگاه  |   سفر و طبيعت  |
|  طهرانشهر  |   يك شهروند  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |