شنبه ۹ اسفند ۱۳۸۲ - سال يازدهم - شماره ۳۳۲۲
در تهران گرسنه نمي مانيد
ناهار صد توماني، فلافل
گرسنگي و فقر با اين نرخ به سخره گرفته مي شود. فلا فل بزن تو رگ پسر!
عكس ها: ساتيار
003576.jpg
آخر لذت در خيابان مولوي. نوشابه تگري و فلا فل داغ ايستاده مي چسبد، به خصوص كه فقط صد تومان ته جيب مانده باشد.

گزارش اول 
مهرداد مشايخي 
هر غواصي در درياي وسيع تهران، اگر بگردد، مي تواند غيرقابل تصورترين، ناياب ترين و عجيب ترين كالاها و اجناس را بيابد. در اين بين بازار تهران و خيابان هاي اطراف آن منطقه اي است كه هيچ كس نمي تواند تصور كند در اين گستره بتوان اين همه اجناس متفاوت، متنوع و نامربوط به هم در اين حجم وسيع به فروش رساند، اما اين بازار مشخصه ديگري هم دارد.
بازار تهران و خيابان هاي اطراف آن جايي است كه از شير مرغ تا جان آدميزاد را مي توان به ارزان ترين قيمت ممكن در آن يافت، اين را كسي در تهران نيست كه نداند. اما براي هر ارزاني اي هم حدي است. بدون شك براي كاسبان خيابان هاي مولوي و ناصر خسرو و ميدان توپخانه و بازار سيداسماعيل و گلوبندك و... و مشتريان آنها، غذاي گران و يا حتي به قيمت معمول غيرقابل درك نيست، اما هيچ كس هم نمي تواند تصور كند كه بتوان ساندويچي را فقط با ۱۰۰تومان خريد. ۱۰۰ تومان يعني دو نخ سيگار كنت، يعني يك بسته آدامس ناقابل، يعني يك نان سنگك كنجدي با بيست و پنج تومان باقي مانده يعني يك خودكار بيك و خيلي چيزهاي ظاهرا كم ارزش ديگر، اما ذهن خلاق ايراني آن را تبديل به يك ساندويچ فلافل كرده با سس مخلوط.
وسط بازارهاي اول و دوم سيد اسماعيل، همان بازاري كه مغازه هاي جلو دهنه اش ديگ و قابلمه را كنار طبل و دستگاه سبزي خردكني مي فروشند، كنار كارگاه هاي بزرگ علم سازي كه در روزهاي محرم رونق خاص خود را دارند، ميز آهني كوچكي گذاشته است و چراغ گازي كوچكي زيرش. روي ميز هم هيچ چيز اضافي نمي بيني؛ نمكدان، فلفل دان، ظرف سس، كارد برش نان، يك ظرف خيارشور و يك ظرف هم گوجه  فرنگي ريز شده، همين. ظرف روغني كه فلافل را توي آن سرخ مي كند هم كنار اينها روي چراغ گازي گذاشته شده است. ظاهرا دور و برش هيچ چيز ديگري نيست اما اگر كمي دقت كني مي بيني كه گوشه قهوه خانه پشت سرش هم به او اختصاص دارد. گوشه اي كه در آن بسته نان باگت و ظرف ماده فلافل را كنار گوجه فرنگي ها و خيارشورها گذاشته است.
بر مي گردد و كاسه اي را از مواد فلافل پر مي كند و با قاشق و قالب مخصوصي فلافل را گرد درست مي كند و داخل روغن داغ مي اندازد. هنوز سرخ نشده مشتري ها از راه مي رسند ده دقيقه نشده ده تا فلافل مي فروشد و دوباره مشغول سرخ كردن مي شود. مي گويد: «هر كس از فلافل من مي خورد تعريف مي كند، سعي مي كنم تميز كار كنم غذاي تميز به مردم بدهم همه هم راضي اند، الحمدِ لله.»
چند نفري كه وارد قهوه خانه مي شوند مي گويند كه كارش حرف ندارد و فلافل اش واقعا خوشمزه است.
با ترديد به آدم هاي كنجكاو دور و برش نگاه مي كند و مي پرسد: «از كجا آمده ايد؟ كار من بهداشتي است.» بيخود نگران شده بود. كنجكاوي مان به خاطر قيمت ساندويچي بود كه به نظر مي رسيد بيش از۱۰۰ تومان هزينه دارد، چه برسد به اينكه سودي از اين كار ببرد.نان باگت، خيارشور و گوجه فرنگي و سس كه قيمت خودش را دارد، نخود و تخم مرغ و روغن هم كه به آن اضافه شود كار اين فلافل فروش به يك جور جادوگري مي ماند.
مي گويد: «گوجه گران شده و كيلويي ۳۵۰ تومان است. تابستان مي خريديم ۳۵ تومان. نان باگت را دانه اي ۳۵ تومان مي خرم و خيارشور كلي را كيلويي ۲۵۰ تومان. نخود هم كيلويي ۴۰۰ تا ۵۰۰ تومان برايم تمام مي شود.» از هر كيلو نخود حدود ۴۰ تا ۵۰ تا ساندويچ تهيه مي كند. شب آن را توي آب خيس مي كند و فردا نخودهاي درآمده را چرخ كرده و با تخم مرغ و ادويه مخلوط مي كند. اما سوال همچنان باقي است، چطور۱۰۰ تومان؟
دنبال توجيهي متعارف مي گرديم. خيارشور و گوجه را تا حد ممكن نازك ريز مي كند، نان باگت ۳۵ توماني را هم نصف مي كند تا نان هر ساندويچ حدود ۱۷ تومان خرج بردارد. يك كاسه روغن چند روز جواب پخت و پز او را مي دهد و از اجاره مغازه هم خبري نيست.
003579.jpg
لذيذ است. اين هايي كه دارند لقمه را فرومي بلعند به ميكروب هاي احتمالي فكر نمي كنند

با اين حساب هر ۵۰ ساندويچ حدود ۳ هزار تومان خرج بر مي دارد و وقتي تيراژ فروش بالا برود، سود آن هم بيشتر مي شود. كار سختي نيست اما چنين كاسبي جمع و جور و پردرآمدي هم تنها در بازار تهران ممكن است، جايي كه اگر غذا خوشمزه و ظاهرا تميز باشد و البته ارزان، مشتري پيدا مي كند. مي گويد: «شاگردم كه الان گوشه  همين بازار براي خودش بساط فلافل راه انداخته تميز نبود، مشتري ها مي گفتند اگر او اينجا باشد ديگر از تو فلافل نمي خريم. مي گفتند بهداشتي نيست من هم جوابش كردم. حالا رفته براي خودش فلافل فروشي دست و پا كرده اما مثل من مشتري ندارد.» راست هم مي گويد: مشتري شاگرد كمتر است اما مشتري هاي او برايش تبليغ هم مي كنند. يكي دو نفر قبل از ورود به قهوه خانه، وقتي صحبت ما با فلافل فروش را مي بينند مي گويند: «يكي بخر ببين چه فلافليه.» يكي ديگر هم مي گويد: «مي بيني يك لقمه نان حلال در آوردن كار سختي هم نيست.» با اين جمله ها ناخودآگاه ياد اين جمله تكراري مي افتي كه مي گويند: «در تهران دست به هر كاري بزني پولدار مي شوي.» خودش مي گويد: «به اين بساط كوچك نگاه نكن چند روز ديگر براي خودم جايي دست و پا مي كنم. جايي كه وسايلم را بگذارم و مشتري بتواند بنشيند، الان هم اگر شاگرد داشته باشم كارم بهتر مي شود.دنبال يك شاگرد تر و تميز و پركار مي گردم.» اين حرف هايش تمام نشده يكي از سه نوجواني كه ساندويچ فلافل را با سرعت مي بلعد به دوستش مي گويد: «بيا اينجا كار كن مگه نشنيدي شاگرد مي خواد، ميدوني چقدر درآمد داره؟» دوستش با بي اعتنايي نگاه مي كند و جواب نمي دهد. فلافل فروش هم اهميتي نمي دهد. با دستش موهايش را بالا مي زند وچند فلافل توي روغن مي اندازد و داد مي زند: فلافل ۱۰۰، فقط ۱۰۰ تومان. شوق درآمد و فروش بيشتر و تهيه مغازه اي هر چند كوچك را در نگاه حسرت بارش به مغازه جگركي و كبابي همان حوالي مي توان خواند. موفقيت و رسيدن به آنجا را هم در ارزان فروشي و رضايت مشتري مي داند، با اين حال جاي تعجب است كه فلافل فروشي هاي ديگر در ارزان ترين قيمت هر ساندويچ را ۲۰۰ تومان مي فروشند. شانه هايش را بالا مي اندازد و مي گويد: «لابد خرجشان زياد است. لابد سود بيشتري مي خواهند، شايد جنس شان را گران مي خرند. اما من با سود كم از آنها موفق ترم.»
جواني با عصاي زير بغل از قهوه خانه خارج مي شود و مي پرسد: «آخر هفته بازي نيست، بريم جلو ورزشگاه بساط كنيم؟» جواب مي دهد پنج شنبه و جمعه مسابقه است و وقتي جوان مي گويد پس قرمزته ديگه، جواب مي دهد قرمز و آبي چيه، ببين سبز كجاست و اشاره به هزار توماني مي كند. يك فلافل سرخ شده تعارف مي كند و مي گويد خوشمزه است، بهداشتي است نگران نباش ببين خودم هم مي خورم. بعد يكي هم خودش مي خورد. به هر حال ارزان است و خوشمزه، حتي اگر فقط روي يك چهار پايه آماده شود، حتي اگر خيارشور ساندويچ چيزي شبيه يك باريكه سبزرنگ باشد و حتي اگر نخود آن كرم خورده باشد، باز هم كسي از آن پرهيز نمي كند. حتي بازاري حجره داري كه درآمدش از پارو بالا مي زند.

فلافل با طعم كرم
يك بشكه كثيف، چند كيلو نخود، چند دست چرك و چند تا كرم مرده شايد هم زنده. چند ساعت بعد غذاي لذيذ براي مشتري هاي گشنه آماده است. فلافل خوشمزه باقيمتي مناسب.
چه ساده بوديم كه فكر مي كرديم ساندويچي كه محتوياتش رانخود،گوجه و خيارشور تشكيل مي دهد بايد سالم ترين غذاي موجود در ساندويچ فروشي هاي بزرگ و كوچك ، زشت و زيبا، كثيف و تميز باشد. حالا يك خبر ما را متحول كرده است؛ رقص كرم ها روي آب ، در بشكه اي كه بايد نخودها رابراي تبديل شدن به فلافل خيس بدهد!
به روزهايي فكر مي كنيم كه اين غذاي ساده و لذيذ را با اشتياق از گلو به سمت معده اي كه فريادش درآمده بود فرومي داديم چه طعم خوبي، مزه تندش هنوز هم زير زبانمان است. آن طعم خوش رابخاطر مي آوريم، گشنه مي شويم اما وقتي به كرم هايي كه بارها چاشني فلافل خوشمزه ما بوده  اند فكر مي كنيم از زود باوري خودمان به خنده مي افتيم. ما چه ساده بوديم كه فكر مي كرديم نهايت آلودگي فلافل در چرك كف دست آشپز است كه آنهم با داغي روغن پاك مي شود حالا تكليف ما با اين جيب كم درآمد و شكم هميشه گشنه چيست؟
راستي تكليف ما با گرسنگي چيست؟ احتمالا سوال خوبيست. به هر حال هر قدر هم كه روشنفكر باشيم باز هم نمي توانيم درد گرسنگي را انكار  كنيم. اتفاقا فرياد شكم اتفاقي است كه در آن تمام مردم- پير، جوان، غني و فقير- به تفاهم مي رسند. همه عاقبت گرسنه مي شوند.
خلاصه اينكه وقت گرسنگي بايد به جايي اعتمادكرد و غذايش را به دندان كشيد. براي كساني كه صبح تا شب را درخيابان ها مي گذرانند، راه گريزي نيست. بايد انتظار شكمشان را در محل كار برآورده كنند. چلوكباب؟ گران است و البته حرف و حديث هاي فراوان هم پشت سرش است، بخصوص اگر كوبيده باشد. جوجه كباب؟ انتخاب خوبيست اما قيمت مقابل اش آدم را پس مي زند. حرف سوسيس، كالباس و همبرگر را هم نزنيد كه شهرتي جهاني دارند.
حالا ديگر نمي توانيم حتي فلافل را هم ارزان بخريم و راحت از گلو پايين بدهيم.
با اين حال شايد نگاه ما بيش از حد ايده آل گرايانه باشد. ما اصولا در شرايطي زندگي مي  كنيم كه در هر موردي بايد بين بد و بدتر يكي را انتخاب كنيم.
ما و تمام آن آدم هايي كه هر روز با شكمشان پشت يكي از ميزهاي ساندويچ فروشي هاي اين شهر به مذاكره مي نشينند خوب مي دانيم كه دست روي نام هر غذايي بگذاريم احتمالا از سلامت كامل برخوردار نيست. پس بار ديگر مساله انتخاب بد يا بدتر مطرح مي شود. بررسي جزييات تمام غذاهايي كه در ساندويچ فروشي ها ارايه مي شوند در اين فرصت اندك مقدور نيست اما حداقل اينكه كرم از خيلي چيزهاي ديگر تميز تر است.
... ديروز ظهر، دقايقي پس از انتشار اين خبر ناگوار در تحريريه، گرسنه شديم. گفتيم براي ناهار چكار كنيم، يكنفر گفت: «برويم فلافل بخوريم»!

بازتاب
۱۱۰، شماره سهل الوصل
مدير مسوول محترم روزنامه همشهري 
با احترام، با عنايت به مطالب مندرج در صفحه ۲۲ مورخه ۱۴/۸/۸۲ آن روزنامه تحت عنوان ۱۱۰ ايران و ۱۱۲ بين المللي، به آگاهي مي رساند:
بخشي از مطالبي كه نگارنده به آن اشاره كرده است منطبق با واقعيات نبوده و عدم آگاهي ايشان منجر به اين ذهنيت مي شود كه تلفن فوريت هاي پليسي كشور، با استانداردهاي جهاني فاصله بسيار دارد و قابل بهره برداري براي همه اقشار به ويژه اتباع كشورهاي خارجي نيست. لذا به منظور تنوير اذهان خوانندگان محترم آن روزنامه، جوابيه ذيل ارسال مي شود:
۱-در كشورهاي دنيا شماره هاي سهل الوصولي براي امدادرساني و رفع نيازمندي هاي فوريتي پليسي مردم وجود دارد كه به شماره هاي نجات بخش معروف است،از جمله در ۵ كشور ايران، آلمان، ژاپن، اندونزي و تايوان از شماره قراردادي ۱۱۰ براي اين امر استفاده مي كنند و در ساير كشورها هم از شماره تلفن۱۰ -هاي مختلفي مانند ۹۱۱۱۱۲۱۷۲۰۲۱۲۵۱۱۹۹۹۹،،،،،، و ... استفاده مي شود. بنابراين شماره ۱۱۰ برخلاف نظر نگارنده منحصر به پليس ايران نبوده و به عنوان يك شماره قراردادي در كشورهاي ديگر نيز از آن استفاده مي شود.
ضمنا در گذشته نيز شماره ۱۱۰ در بسياري از كشورها متعلق به پليس بوده كه به مرور زمان به شماره هاي ديگري تبديل شده است.
۲-برقراري ارتباط با تلفن اضطراري پليس در كشور ما نياز به گرفتن كد شهرها (مثل ۰۲۱) ندارد و از طرفي در تهران نيز مي توان با تلفن همراه حتي بدون سيم كارت با گرفتن شماره ۱۱۲ با فوريت هاي پليسي ارتباط برقرار كرد كه اين امر دقيقا همانند ديگر كشورها از علايم و روش و عرف بين المللي تبعيت مي كند. فلذا انتخاب شماره ۱۱۰ تناقضي با معيارهاي جهاني ندارد و هر فرد اعم از ايراني يا خارجي قادر خواهد بود با شماره مذكور تماس حاصل كرده و استمداد بخواهد.
۳-همانطور كه نگارنده محترم مقاله اشاره كرده، برخي كشورها از شماره تلفن ۱۱۹ هم استفاده مي كنند و همچنين ساير كشورهايي كه از آنها نام برده شد مثل ژاپن،-۲۷ انگليس و كانادا به ترتيب از شماره هاي ۱۱۰۱۷۹۹۹،، استفاده مي كنند نه از شماره ۱۱۲ و شماره ۱۱۲ به عنوان) emergency call تماس اضطراري) در اكثر كشورها از جمله كشور ما جهت ارتباط با سيستم فوريت هاي پليسي مورد استفاده قرار مي گيرد. ليكن به دلايل مختلف از جمله حجم بالاي تماس هاي بي مورد فروشندگان و خريداران تلفن هاي همراه براي آزمايش سالم بودن گوشي، اين امكان محدود شد. شايان ذكر است در برخي از محورهاي مواصلاتي كه تلفن هاي ثابتsos نصب شده، تماس مردم با مراكز ۱۱۰ با استفاده از تلفن هاي مذكور از طريق كانال ۱۱۲ برقرار مي شود.
۴-مساله عمليات مشترك اورژانس، هلال احمر و آتش نشاني در كنار پليس يكي از اهداف سازمان نيروي انتظامي است كه براي اولين بار تحت عنوان طرح امداد و نجات جاده اي ۱۱۰ فعلا در ۳ محور كشور (تهران - مشهد، تهران - اصفهان، تهران - چالوس) فعال و با همكاري همه۴۸  -جانبه شركت مخابرات در حال توسعه به چند محور ديگر است.
نيروي انتظامي جمهوري اسلا مي ايران 

در شهر
ايرانشهر
تهرانشهر
جهانشهر
حوادث
درمانگاه
زيبـاشـهر
سفر و طبيعت
|  ايرانشهر  |  تهرانشهر  |  جهانشهر  |  حوادث  |  در شهر  |  درمانگاه  |  زيبـاشـهر  |  سفر و طبيعت  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |