پنج شنبه ۶ شهريور ۱۳۸۲
شماره ۳۱۵۰- Aug, 28, 2003
انديشه
Front Page

مهاجرت نخبگان
راهبرد خروج
بخش دوم
اشاره: بخش نخست گزارش تحليلي «استراتژي رودررويي با مهاجرت نخبگان ايراني به خارج از كشور» را شنبه گذشته (يكم شهريور ماه ۸۲) در صفحه ۲۵ فرهنگ چاپ كرديم. امروز بخش دوم اين گزارش منتشر مي شود و بخش پاياني آن را هفته آينده خواهيد خواند.
مطالعات و پژوهش هاي انجام شده بر روي علل و عوامل مهاجرت مغزها، بيانگر آن است كه مجموعه اي از عوامل فرهنگِي، اقتصادي، اجتماعي و سياسي در عصر حاضر به عنوان دافعه هاي اصلي جهت ماندن و تلاش علمي نخبگان در داخل كشور ايفاي نقش مي كنند و با تقويت عوامل مزبور، متأسفانه، نه تنها روند مهاجرت نخبگان رو به فزوني گذارده است، بلكه وضعيت ادامه كار و فعاليت براي كساني كه در كشور مانده اند نيز، به نوعي متزلزل و بي ثبات گشته است.
اين علل و عوامل را شايد بتوان به امكانات علمي و تحقيقاتي موجود در كشور، مشكلات اقتصادي و اجتماعي و عوامل فرهنگي و سياسي تقسيم بندي كرد:
الف) امكانات علمي و تحقيقاتي
۱- فقدان مديريت علمي و پژوهشي مناسب در كشور، طي ساليان گذشته موجب شده تا در كنار تنگناهاي مالي و اعتباري، مراكز تحقيقاتي و دانشگاهي از كمبود امكانات مناسب و روزآمد علمي و تحقيقاتي رنج برده و حتي از تأمين ابتدايي ترين ابزارها، كتب و نشريات علمي و وسايل آزمايشگاهي و... عاجز باشند و گاه در بهره برداري بهينه از امكانات موجود نيز با مشكلات جدي مواجه گردند.
۲- فقدان نظام شناسايي و توجه و بهره گيري از توان علمي و تحقيقاتي متخصصان، كه نه تنها كشور را از استفاده از سرمايه خود محروم مي كند، بلكه در نخبگان احساس در حاشيه بودن و مورد توجه واقع نشدن را به وجود مي آورد. اين وضعيت موجب بروز همزمان دو احساس بي تأثير بودن و عدم ارضاء انگيزشي مي شود. افراد هوشمند و نخبه همان طور كه مازلو در تئوري معروف انگيزشي خود مي گويد، در سطوح بالاي انگيزشي بوده و تنها با احساس خوديابي (Self Acualization) ارضا شده و انگيزه مي يابند.
۳- تحول در ابزارهاي ارتباطي عصر جديد كه سبب شده است حتي كساني كه در كشورهاي پيشرفته زندگي نكرده اند، به خوبي از شرايط كار علمي و تحقيقاتي اين كشورها مطلع باشند و آن را با شرايط خود مقايسه كنند. به اين ترتيب، نخبگان يا كساني كه داراي استعداد نخبه شدن هستند، اعم از آن كه بخشي از عمر خود را در خارج گذرانده يا فقط در داخل زندگي كرده باشند، با انجام مقايسه بين وضع موجود خود و وضعي كه مي توانند در اثر مهاجرت در آن قرار گيرند، به اين نتيجه مي رسند كه نه تنها آينده خوب و پيشرفت علمي (كه لزوما به معني ثروت نيست) با وضع موجود براي ايشان تأمين نمي شود، بلكه با باقي ماندن در اين وضع، اندوخته هاي علمي فعلي ايشان نيز به علت روزآمد نشدن، تباه خواهد شد.
۴- ناكافي بودن بودجه هاي تحقيقاتي كشور در مقايسه با ديگر كشورها: امروزه نه تنها بودجه تحقيقاتي آمريكا حدود ۵۰ برابر درآمد ساليانه ارزي ماست، بلكه كشورهايي چون تركيه و هند نيز، وضع بسيار بهتري از ما دارند.
۵- عدم مصرف بهينه بودجه هاي تحقيقاتي و توزيع آن براساس روابط و نفوذ و استفاده از آن به عنوان يك امتياز در معاملات سياسي و اجتماعي: به همين دليل و بيش از ناكافي بودن بودجه تحقيقاتي، آنچه موجب دلسردي و سرخوردگي محققين شده، عدم توزيع عادلانه و بهينه آن است.
ب) مشكلات اقتصادي و اجتماعي
۱- تأمين مالي و عدم وجود دغدغه هاي معيشتي را شايد بتوان از جمله ابتدايي ترين شرايط كاري براي جامعه نخبگان و تحصيل كردگان دانشگاهي دانست.
شرايط زندگي امروز، متأسفانه به گونه اي شده كه تكرار زندگي زاهدانه علماي گذشته را ناممكن ساخته است. اين نخبگان، عموما خواهان زندگي متوسط خوب (نه زندگي تجملي) هستند تا موجب دغدغه فكري ايشان براي تأمين معيشت نشود. در غير اين صورت براي ايجاد تناسب منطقي بين درآمد و هزينه خود ناچار از روي آوردن به فعاليت هاي غيرعلمي و صرفا كاسب كارانه خواهند شد. اين بي دغدغگي، يكي از شرايط اصلي ادامه موفقيت آميز كار تحقيقي است.
۲- مهم تر از موقعيت مالي، بايد از وضعيت نگران كننده اجتماعي نخبگان علمي كشورمان نام برد. در حال حاضر اين قشر از جايگاه اجتماعي شايسته برخوردار نيستند و نحوه برخورد احترام آميز با آنها چه در بين مردم و چه در دستگاه هاي دولتي، نه در حد آموزه هاي اسلامي نسبت به رعايت احترام علم و عالم است و نه حتي در حد كشورهاي ديگر مسلمان و غيرمسلمان است. اين امر در پاره اي مواقع موجب الگودهي نامناسب به نيروهاي جوان شده و آنان را از وضعيت اجتماعي خود در آينده بيمناك مي سازد.
۳- بالا بودن جاذبه هاي مادي در كشورهاي پيشرفته و افزايش فاصله آن با امكانات مشابه در خارج.
۴- نگراني از به دست نياوردن شغل خوب يا عدم پيشرفت شغلي به علت عدم تناسب فرصت هاي شغلي با تعداد فارغ التحصيلان مقاطع عالي.
ج) علل فرهنگي و سياسي
* احساس عدم ثبات سياسي در كشور و عدم استمرار سياست ها و روش هاي اجرايي حكومت در برخورد با مسائل مورد توجه ايشان، كه خود ناشي از مناقشات خارج از حد سياسي جناح ها و دامن زدن دستگاه هاي تبليغاتي و رسانه هاي بيگانه به اين موضوعات است.
* كاهش انگيزه ميهن دوستي و تعهد براي خدمت به مردم، به عنوان وظيفه ديني و ملي در ميان جوانان تحصيلكرده به علت بي توجهي سامانه هاي آموزشي و تربيتي به الگوسازي. يادآوري مي شود كه در مغرب زمين وظيفه شناسي ارزش است، ولي به خصوص در دهه هاي اخير منشاء ارزشي آن نوعي عملگرايي است كه ماهيتا با نوع ارزش هاي ديني و ملي متضاد هستند. در داخل نيز ارزش هاي ملي و ديني به صورتي بسيار سطحي و شعار گونه به نسل جوان پس از انقلاب و به خصوص پس از جنگ معرفي شده است.
* ناتواني برخي از متخصصان (كه نمي توان آنها را اكثريت دانست) از پذيرش يا تطبيق خود با اعتقادات و ارزش هاي ديني و سياسي حاكم بر جامعه ايران.
* سياسي شدن محيط هاي آموزشي و پژوهشي كه نتيجه آن تشنج هاي مقطعي است كه متضاد با آرامش لازم و محيط بدون دغدغه براي كارهاي فكري است.
مهاجرت؛ فرصت يا تهديد
با وجود تمامي عوامل و موانع ياد شده اكثريت نخبگان ايراني به طرق گوناگون پاي بندي خود را به فرهنگ و ريشه ايراني خويش حفظ كرده و تنها معدودي از مهاجران نخبه سعي در گسستن از سابقه هويت خود داشته اند، اما با اين همه طرح ها و برنامه هاي بازگرداندن نخبگان به كشور با توفيق چنداني همراه نبوده است. طرح هايي چون دعوت به همكاري استادان و فارغ التحصيلان دكترا از آمريكا و اروپا به دانشگاه صنعتي شريف در نيمه دوم دهه چهل و طرح هاي مشابه پس از انقلاب اسلامي، نمونه اي از اين تلاش ها به شمار مي روند.
اما در پاسخ به اين سئوال كه آيا مهاجرت تهديد به شمار مي رود يا فرصت؟ درمجموع بايد توجه داشت كه مهاجرت نخبگان فقط يك تهديد نيست و مي تواند در عين حال به صورت يك فرصت مورد استفاده قرار گيرد. اگرچه اين مهاجرت ها موجب اتلاف منابع صرف شده براي تربيت نخبگان در كشور و از دست رفتن امكان بهره گيري از ايشان در جهت توسعه كشور است، اما از سوي ديگر مي تواند سرمايه بالقوه اي را براي ايران فراهم سازد، تا بتوان با اتخاذ شيوه هاي متناسب با عصر اطلاعات و بدون نياز به حضور فيزيكي اين نخبگان از علم و توان علميشان بهره گرفت. باتوجه به شرايط عصر نوين، به ويژه موج فزاينده جهاني شدن فرهنگ و اقتصاد به نظر مي رسد كه اين روش مي تواند تا حدي جايگزين بازگرداندن فيزيكي نخبگان مهاجر باشد.
استراتژي تبديل مهاجرت از تهديد به فرصت
حفظ هرچه بيشتر علايق نخبگان و استعدادهاي درخشان ايراني به منافع ملي كشور و بهره گيري مناسب از فرصت هايي كه به علت حضور نخبگان ايراني در كشورهاي پيشرفته ايجاد مي شود، اهداف مهمي را تشكيل مي دهند كه در صورت محقق شدن مي توانند با پيشگيري از تبعات منفي مهاجرت فوايدي را نصيب كشور سازند.
به منظور حصول به اهداف ياد شده، چهار استراتژي زير قابل تصور است كه در كنار هريك، اشكالات اجرايي آن نيز بيان مي شود:
الف: باتوجه به واقعيات اقتصادي و فرهنگي جامعه و توانايي هاي حكومت ايران و واقعيات جهان و عصر مدرن، مهاجرت، يك مسئله اجتماعي اجتناب ناپذير است كه نمي توان در مقابل موج آن ايستادگي كرد، بلكه بايد با برقراري ارتباطات عاطفي با برخي از نخبگان مهاجر، از بدبيني و قهر ايشان نسبت به كشور جلوگيري نمود. اين همان موضعي است كه در حال حاضر در ارتباط با عموم مهاجران از جمله نخبگان اتخاذ شده است. گرچه اين امر براساس طرح قبلي نبود، اما مي توان آن را به عنوان راحت ترين استراتژي انتخاب كرد كه گرچه نتايج سازنده اي را عايد كشور نخواهد كرد اما شايد از شكل گيري يك مجموعه مخالف جلوگيري كند.
ب- به حداقل رساندن خروج نخبگان از كشور با تدوين قوانين سلبي، از قبيل محدوديت سفر به خارج از كشور و روش هاي ايجابي از قبيل ايجاد انگيزه هاي مالي و حقوق بالا در داخل كشور. آنچه كه از تجربيات ساليان گذشته مسلم مي شود، بخش سلبي اين راهبرد، مطلقا كارآيي نداشته و سبب ايجاد راه كارهاي خلاف مي گردد. بخش ايجابي نيز قطعا بايد پيگيري شود، ولي باتوجه به محدوديت هاي منابع موجود، نمي توان اين انگيزه ها را به صورت نامحدود فراهم كرد، در نتيجه موضوع مهاجرت به اين شيوه منتفي نمي گردد.
ج: عدم نگراني از مهاجرت نخبگان و تشويق آنها به مهاجرت برنامه ريزي شده و سوار شدن بر موج جهاني به منظور گسترش حوزه ايران و آماده شدن براي دنياي جديدي كه كوچك تر خواهد بود و هويت هاي ملي در آن كمرنگ تر خواهد شد. اين راهبرد بسيار ايده آليستي و فارغ از واقعيت هاي روابط سياسي و فرهنگي موجود جهان سوم و كشورهاي پيشرفته به ويژه آمريكا است. در اين نگرش، موضوع جهاني شدن صرفا به عنوان يك فرصت تلقي مي شود و از تهديدهاي آن صرفنظر شده است.
د: استراتژي تركيبي از سه راهبرد، با به حداقل رساندن موانع و مشكلات ماندن نخبگان در داخل كشور (بند ۴) و تشويق برنامه ريزي شده براي مهاجرت گروهي از نخبگان و استفاده از خدمات نخبگاني كه در گذشته مهاجرت كرده اند و يا مهاجرت ايشان در آينده به هر دليلي اجتناب ناپذير است.
اين استراتژي تركيبي، براساس پذيرش واقعيت هاي داخلي و جهاني و اتخاذ تدابير حاكميتي و مديريتي در حد امكان است.

نگاه مدارا
كودك، پيشداوري و تبعيض

پيشداوري يا تعصب طرز تلقي يا ديدگاهي است كه نسبت به يك شخص يا يك گروه وابسته به مذهب، نژاد و قوميت خاص يا گروهي ديگر، ابراز مي شود.
پيشداوري، احساسات نيرومندي را در برمي گيرد كه تغييرشان دشوار است. در واقع تعصب  همان پيشداوري كردن است. شخصي كه فكر مي كند: من تمايلي به نام گروهي كه در محله ام زندگي مي كند، ندارم» نوعي پيشداوري را نشان مي دهد.
مردم كشور ما به طرز فزاينده اي متنوع اند. در اينجا پيشنهادهايي را مطرح مي كنيم كه به كودك شما كمك مي كند تا با مردماني با زمينه هاو استعدادهاي گوناگون در ايالات متحده زندگي كند.
مركز مطالعات امور مهاجرت گزارش مي دهد كه تا سال ۲۰۰۰، يك سوم همه شهروندان آمريكايي، رنگين پوست بوده اند. امروزه يك سوم كودكان در مدارس عمومي وابسته به گروه هايي هستند كه به طور سنتي «اقليت» ناميده مي شوند.
مدارس، به طرز فزاينده اي مجبورند كودكاني را آموزش دهند كه داراي زمينه ها، استعدادها و تجربه هاي بسيار متنوعي هستند و به اصطلاح «اقليت ها» از نظر شمار جمعيت در پنجاه شهر آمريكا، اكثريت را تشكيل مي دهند.
نيروي كار در آينده نزديك، تركيبي از اكثريت زنان و مردان رنگين پوست خواهد بود.
از آن جا كه امروزه تغييرات جمعيتي، ضرورت يافته است، ايالات متحده آمريكا پيوسته،  كوشيده است راه هاي مؤثري را براي جمعيت متكثر خود بيابد تا با يكديگر با خوشي زندگي و كار كنند.
براي تضمين امكان موفقيت بايد كودكان را طوري پرورش دهيم كه با هماهنگي و سودمندي در كنار ديگران - كه در برگيرنده گروههاي قومي و فرهنگي متعدد و متنوع جامعه ما هستند- زندگي و كار كنند. يكي از مهمترين موانع دستيابي به چنين آينده اي، پيشداوري است. بسياري از ما، مايلند تصور كنند كه پيشداوري،  مسأله گذشته است در حالي كه چنين نيست. حوادث ناشي از پيشداوري و تبعيض همه روزه در جامعه ما رخ مي دهد.
در اينجا نمونه هاي روزانه آن را ذكر مي كنيم:
- به برخي از مردم، نام هاي زننده اي اطلاق مي شود و از مشاركت در مناسبت ها منع  مي شوند.
- برخي از مردم به طور ناعادلانه از كار يا محله شان اخراج مي شوند يا از وام بانكي و فرصت هاي تحصيلي، مناسبت هاي اجتماعي و از باشگاه ها محروم مي شوند.
- برخي از مردم مورد شتم و ضرب قرار مي گيرند.
- خانه، مكان عبادت، يا گورستان برخي از مردم، تخريب مي شود.
- به برخي از مردم، در برابر كار مساوي، مزد كمتري پرداخت مي شود.
چنين تبعيض هايي، نادر نيستند. اگر ما خواستار جامعه سالمي هستيم، هر يك از ما بايد در برابر چنين اعمالي، موضع بگيريم. ما بايد به كودكانمان بياموزيم كه براي پيشداوري يا تبعيض ها در انجمن ها، خانه ها، مدارس يا محل كارمان، جايي نيست.

نگاه ديگر
درباره مارتين لوتركينگ

ادوار.ژ.مونيك
مارتين لوتركينگ، پسر، كه در پانزدهم ژانويه ۱۹۲۹ به دنيا آمد، امسال شصت و پنج ساله مي شد. وي در چهارم آوريل ۱۹۶۸، هنگامي كه هنوز چهل سال بيش نداشت، در ممفيس، ايالت تنسي به قتل رسيد.
سالگشتها در حافظه ما نقش تقويم را بازي مي كنند. هر سال وقايع خاص تاريخ بشر، بار ديگر از بركه تاريك خاطرات ما سر بر مي آورند ،ليكن ترديدي نيست كه برخي از وقايع و شخصيتهاي مردمي، جداي از تاريخ بزرگداشت سالگردشان در زندگي روزمره ما جاي ويژه دارند، و با اثر گذاشتن بر شرايط موجود، با ما سخن مي گويند. براي به يادآوردنشان لازم نيست صفحات تاريخ را ورق بزنيم؛ آنها هميشه حاضرند و در برابر چشمان ما قرار دارند.
شرايط سالهاي پاياني سده حاضر ايجاب مي كند كه سرنوشت اين فرزند آمريكاي سياه، همچون ديگر مردان استثنايي، بار ديگر به صورت فصلي جديد در تاريخ و منبع الهامي هميشگي در آيد.
آدمي وسوسه مي شود كه كلام آلبرشت دورر را در مورد او صادق بداند: دورر چهار قرن پيش تر - با اين باور كه مارتين لوتر بنا به رأي مجلس ايالتي ورمس اعدام شده است - در دفتر خاطراتش به تاريخ هفدهم مه ۱۵۲۱ نوشت: «پروردگارا! چون او مرد ديگري به ما ارزاني دار!»
«چون او مرد ديگري»، يعني مارتين لوتركينگ، مبارز عدم خشونت، يعني كسي كه براي نبردي بدون شمشير، گلوله و بمب، ديرزماني در زرادخانه گاندي به دنبال اسلحه مناسب مي گشت: مارتين لوتركينگ و همسرش كورتا در سفري به هند در فوريه و مارس ۱۹۵۹، كه به دعوت جواهر لعل نهرو، نخست وزير وقت، انجام گرفت، از دهلي نو ديدن كردند و يك حلقه گل بر فرش گلي گذاردند كه دائما زينت بخش زيارتگاه محل سوزاندن جنازه مهاتما گاندي بود. وي به خبرنگاران گفت «ممكن است به كشورهاي ديگر همچون سياحي سفر كنم ولي به هند همچون زائري سفر مي كنم.» اين گلها نشان دهنده قدرشناسي وي از مردي بود كه در برابر مدافعان سرسخت نظام كاستي در شبه قاره  اي غرق در فقري تحمل ناپذير ايستادگي كرد، مردي كه جرأت كرد نجسها را تا مرتبه هاريجانها (فرزندان خدا) بالا برد. مگر نه اينكه اين دقيقا همان انگيزه اي بود كه مارتين لوتركينگ تا حد ايثار در راه آن كوشيد، يعني اينكه نگذارد سياهان ايالات متحده همچون اشخاص پست و زيردست و حتي پارياها (هندوهاي طبقه پست) تلقي شوند.
در نيويورك، اندكي قبل از اين سفر، هنگامي كه مارتين لوتر كينگ در فروشگاه بزرگ بلوشتاين نسخه هايي از كتاب گامي به سوي آزادي، واقعه مونتگمري را امضا مي كرد، يك زن سياهپوست چهل و پنج ساله مبتلا به  آشفتگي رواني، به نام ايزولا كاري، با چاقوي كاغذبري به وي حمله كرد و باعث بريدگي شاهرگش شد. كافي بود مارتين لوتركينگ عطسه كند تا پارگي شاهرگ به مرگ قطعي اش بيانجامد. اين تنها يكي از حملاتي بود كه دامنگير اين رهبر برجسته شد. هنگامي كه در دسامبر ۱۹۵۵ در بيست و شش سالگي شنيد كه زن سياهپوستي به نام روزاپاركس، در مونتگمري، آلاباما، به دليل آنكه در اتوبوس از دادن جاي خود به يك سفيدپوست امتناع كرده بود، دستگير شده است، تصميم گرفت تا زندگيش را وقف آزاد ساختن جامعه اش از تحقير، توهين و ننگي كند كه بر آن سايه افكنده بود.
مارتين لوتركينگ طي سيزده سال مبارزه، رنجهاي جسمي و روحي بسياري را تحمل كرد: به جرم «تحريك به شورش» و كلاهبرداري، دستگير، مضروب، زنداني و شكنجه شد، و از سوي كساني كه با موضع او در قبال عمليات خليج  خوكها در كوبا و جنگ ويتنام مخالف بودند، متهم به خيانت به كشور شد. مخالفان براي گل آلود كردن آب، با استفاده از ميكروفون مخفي نوارهايي از شب زنده داريهاي او ضبط كردند و هنگامي كه وي در راه سفر به ايالات جنوبي بود، آنها را منتشر كردند و حتي براي زنش نيز فرستادند.
به راستي هيچ چيز نتوانست در مبارزه اي كه مارتين لوتركينگ به خاطر هموطنان سياهپوستش آغاز كرده بود، خلل ايجاد كند. او با استفاده از شيوه مقدس عدم خشونت، و با اعتقاد به عدم بضاعتي كه از هنري ديويد تورو - پرورده عرفان هندو كه الهام بخش مكتب والاي عدم خشونت مهاتما گاندي بود - آموخته بود، مبارزه اش را سرسختانه تا به آخر به پيش برد. هيچ چيز جلودارش نبود، تا آنكه در شامگاه چهارم آوريل ۱۹۶۸ شليك گلوله اي ناقوس مرگ مردي را به صدا درآورد كه «حنجره طلاييش گويي در ناي فرشتگان مي دميد. و نغمه هاي دلنشينش همچون نواي شيپور برنزي بر فراز سدوم و آدمه طنين انداز بود....»
منبع پيام يونسكو

سايه روشن فرهنگ

يادمان ميرزارضا كرماني
نخستين يادمان نام آوران ديرين، جوانان امروز، با معرفي مبارز آزاديخواه ميرزارضا كرماني و با حضور پژوهشگران، هنرمندان و مسئولين استان كرمان، در شهر كرمان برگزار شد.
در حاشيه اين يادمان كه با همكاري سازمان ميراث فرهنگي، اداره ارشاد اسلامي و سازمان ملي جوانان برپا شد، نمايشگاهي از عكس ها و اسناد قديمي با موضوع ميرزارضا كرماني، برگزار شد. ميرزارضا كرماني از شاگردان سيدجمال الدين اسدآبادي بود كه با ترور ناصرالدين شاه در سال ۱۳۱۳ قمري نام خود را در زمره مبارزان و آزاديخواهان به ثبت رساند.
بازسازي قلعه شفيع خان
به گزارش سازمان ميراث فرهنگي استان كرمان، همزمان با برگزاري جشنواره كوير در ماه جاري و با تكميل عمليات بازسازي قلعه شفيع خان شهداد، اين بنا مورد بهره برداري قرار مي گيرد. كار بازسازي اين قلعه، به صورت جدي از اواخر سال ۸۱ و به منظور ايجاد يك پايگاه اقامتي براي جهانگردان و بازديدكنندگان آغاز شد.
اين قلعه از آثار دوره قاجاريه است و در روستاي شفيع آباد از توابع شهداد واقع شده است. آنچه بيش از هر چيز ديگري در سبك معماري اين قلعه اربابي اهميت دارد الگوي خانه سازي روستايي در حاشيه كوير و وجود باغ در فضاي داخل اين بناست.

|  ادبيات  |   اقتصاد  |   انديشه  |   سفر و طبيعت  |   سياست  |   فرهنگ   |
|  مدارا  |   ورزش  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |