شنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۲ - سال يازدهم - شماره ۳۲۴۵
ايرانشهر
Front Page

براي سامرا
001024.jpg
روز دوشنبه در سامرا حريم هاي امن شكسته شد. بار ديگر هارونيان با به خاك و خون كشيدن حريم امام موسي كا ظم زخمها را تازه كردند. بار ديگر بيرق هاي سياه افراشته شد.
عكس : ساتيار

ستون ما
به ياد علي حاتمي
امروزهفتمين سالمرگ علي حاتمي فيلم ساز شهير كشورمان است. مردي نوانديش و اهل زمان خودمان كه هميشه از گذشته مي گفت. نه اينكه حاتمي درگذشته مانده باشد، انگار كه عشقش را در گذشته اي دور جاي گذاشته بود و اتفاقاً در گذشته همين شهر خودمان تهران. اين را هزاردستان، مادر، حسن كچل، دلشدگان، سوته دلان و فيلم نيمه تمامش، جهان پهلوان تختي مي گويند. ما و نسل ما كه طهران ديروز را نديده بوديم از زاويه نگاه هاي حاتمي طهران قديم و آدمهايش را ديديم و شناختيم.
لاله زار، توپخانه، گراند هتل، كافه لادن و شعبان جعفري، حسن كچل، رضا خوشنويس و.... بخش قابل توجهي از شماره امروز ايرانشهر را به علي حاتمي اختصاص داده بوديم اما مثل فيلم آخرينش جهان پهلوان تختي، حجم زياد آگهي ها كارما را نيز نيمه تمام گذارد. اما فردا مي توانيد «حاتمي نامه» را در ايرانشهر بخوانيد.

شهر نامه
من و برج و ميدان...
اگر اين دخل و تصرفات، حصاركشي ها و ساخت و سازها با همين شدت در پارك هاي جنگلي و تك و توك باغ هاي باقي مانده تهران ادامه پيدا كند، عن قريب از اين مختصر سرسبزي هم اثري نخواهد ماند كه شاعر فرموده بود:
ديگران كاشتند و ما خورديم 
ما بكاريم تا ديگران بخورند
اما ظاهرا ما (ماي نوعي را عرض مي كنم وگرنه فدوي در هفت آسمان هم يك ستاره ندارم!) برآنيم كه كاشته هاي ديگران و معاصرين را يكجا زير ساخت و ساز ببريم و با اجازه شاعر:
چو فردا برآيد بلند آفتاب 
من و «برج» و ميدان افراسياب 
در اين شعر جابه جايي «گرز» با «برج» را كاتب نامه آقاي بيساوي، اهل حومه تهران چنين تحليل مي كند؛ تجربه ثابت كرده است كه برخي افراد ناباب و معتاد كه گهگاه در جنگل هاي مصنوعي تردد مي كنند و مزاحم مي شوند، با گرز از ميدان به در نمي روند؛ اما وقتي برج ها به جاي درخت ها سبز شوند، افراد ناباب و معتاد هم خود به خود امشي خواهند شد!
حكايت نفر دوم از رديف جلو!
هر وقت پست «نفر دوم» رديف جلو - كنار راننده سواري هاي مسافركش- نصيبم مي شود، آه از نهادم برمي آيد. چون اگر راننده پارچه اي، لنگي يا بالشتكي آنجا نگذاشته باشد، تا مقصد بايد انواع دردهاي قلمبه سلمبه را كه از آهن آلات آن ناحيه صادر مي شود به جان بخرم. علي الخصوص كه بازنشسته نازك اندامي چون من آن يك پرده گوشت حداقل را نيز بر تن ندارم!
نامه آقاي «ج.ابوطالبي» كارمند بازنشسته، چنين ادامه مي يابد: «گويي از بخت بد ماست كه پيكان - معروف ترين مسافركش شهر و حومه - هر روز فضايش تنگ تر مي شود و صندلي هايش گوش به فرمان راننده، به يمين و يسار مي چرخند و تابع هيچ قاعده و استانداردي نيستند. حتي اگر موسسه استاندارد در همان حوالي كارخانه سازنده پيكان باشد!»

|  ايرانشهر  |   تهرانشهر  |   حوادث  |   در شهر  |   درمانگاه  |   طهرانشهر  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |