شنبه ۱۳ دي ۱۳۸۲ - سال يازدهم - شماره ۳۲۷۱
حوادث
Front Page

آخرين اخبار از دادگاه تك تيرانداز
آيا دستيار ۱۷ ساله جان آلن محمد اعدام مي شود؟
000610.jpg
مصطفي امير كياني 
شبهاي مداوم نگهباني 
جان آلن محمد و دستيار نوجوانش لي بويد مالوو، كه هر دو سياه پوست بودند پس از روزها و شبهاي مداوم نگهباني و تحقيق و عمليات مختلف در كنار اسلحه خودكار بوش مستر ۲۳۳ دوربين دارشان دستگير شدند.
ادعاي وكيل مالوو
وكيل مالوو ادعا مي كند: جان آلن محمد براي پيش بردن هدف هاي خودش از ۱۵ سالگي روي ذهن مالووي 
جامائيكايي الاصل ، كار كرد و ذهن او را شتسشو داد و در نهايت از او يك قاتل ساخت.
سلامت رواني متهم 
تا يكي دو ماه پيش همگي منتظر بودند كه هيات منصفه دادگاه در ايالت ويرجينيا، حكم اعدام لي بويد مالوو را صادر كند اما طرح اين مسئله كه سلامت رواني متهم تحت تاثير جان آلن محمد متزلزل شده باعث شد تا جلسات دادگاه بيشتر طول بكشد.
حبس ابد
بازپرسان تقريبا از صدور حكم اعدام براي مالوو مطمئن بودند تا اينكه اعضاي هيات منصفه ويرجينيا هفته پيش راي به حبس ابد مالوو دادند. هفت نفر از دوازده نفر با صدور حكم اعدام مخالف بودند و در نتيجه مالووي ۱۸ ساله كه با پيراهن نارنجي و شلوار خاكي در دادگاه، منتظر صدور حكم بود از اعدام 
نجات پيدا كرد.
در جريان محاكمات دادگاه، داديارها و بازپرسان هميشه اصرار دارند كه ماجرا بسيار ساده است؛ متهم، جرم مرتكب شده و بايد مجازات شود، اما اين وكلاي مدافع سمج و دردسرساز هميشه رسيدگي به پرونده را طولاني مي كنند و آنقدر محاكمه را طولاني مي كنند تا هيات منصفه خسته از دهها جلسه رسيدگي به پرونده و ساعت ها مطالعه و مذاكره راي دلخواه آنها را صادر كند. هرچند اين اتفاق هميشه نمي افتد، اما قبول كنيد سماجت وكلاي مدافع به تنهايي هيات منصفه را تحت تاثير قرار مي دهد، بخصوص آن دفاعيه هاي پرحرارت آخر.
اين داستان هم مثل بسياري از ماجراهايي كه خوانده ايد يا در فيلم ها ديده ايد، دعواي وكيل مدافع با داديار و بازپرس است،  البته نه به همين سادگي كه گفته شد.
ماجرا مربوط به محاكمه يكي از اعضاي تيم دونفره اي است كه هفته ها وحشت در آمريكا به وجود آورده بودند. اين دو پس از آن دستگير شدند كه تيراندازي يك تيرانداز باعث مرگ ۱۰ نفر و زخمي شدن ۳ نفر ديگر در واشنگتن دي سي و مريلند شد.
اين قتل ها به مرور، موجي از وحشت در آن مناطق به راه انداخت و باعث شد همه نيروهاي پليس و اف.بي.آي بسيج شوند تا قاتل يا قاتلان را پيش از اينكه قتل هاي ديگري مرتكب شوند دستگيركنند و دولت هم جايزه اي ۱۰ ميليون دلاري براي دستگيري قاتل يا قاتلان تعيين كرد. اما هنگامي كه پليس، اتومبيل شورولت كاپريس مدل ۱۹۹۰ را محاصره كرد و دو سرنشين آن را دستگير كرد،  به مردي حدوداً چهل ساله و نوجواني با چهره اي معصوم برخورد كه به همه چيز شباهت داشتند جز قاتلان زنجيره اي.
گرچه پرونده اين دو از پاييز سال ۲۰۰۲ تحت بررسي بوده است و در اين بين جان آلن محمد هم به اتهام قتل هارولد دين ميرز در يك پمپ بنزين، در ماساچوست مجرم شناخته شد و هيئت منصفه خواستار صدور حكم اعدام براي او شد، اما دادگاه مالوو بيشتر از يكسال طول كشيد و كشمكش هاي بسيار داشت. از همان اكتبر سال ۲۰۰۲ كاملاً روشن شده بود كه مالوو دست كم درمورد قتل ليندا فرانكلين، مامور اف.بي.آي، كه در حين انجام وظيفه در محوطه يك كليسا به قتل رسيد، مجرم است اما چيزي كه باعث شد رسيدگي به پرونده او بيش از يكسال طول بكشد و تا همين يكي دو هفته پيش هم هيات منصفه را به خود مشغول كند،  پافشاري وكلاي مدافع مالوو به روي اين نكته بود كه او به هنگام وقوع جرم، يك نوجوان ۱۷ ساله بوده و جان آلن محمد از سادگي او سوءاستفاده كرده است.
در ميانه ماجرا بايد توضيح دهيم كه با وجود آن كه بيشتر قتل ها در مريلند اتفاق افتاد، اما جان اشكرافت- قاضي عالي آمريكا -پرونده را به ويرجينيا منتقل كرد تا در صورت محكوميت تيرانداز نوجوان، بتوانند حكم اعدام برايش صادر كنند. ويرجينيا از ايالت هايي است كه امكان اعدام قاتلان ۱۶ تا ۱۷ ساله در آن وجود دارد. به هر حال تصميم گيري در مورد پرونده  نوجواني كه ممكن است به خاطر كم سن بودن و تحت تاثير القاي ديگران قرار گرفتن، دست به قتل زده باشد اظهارنظرهاي بسياري در پي داشت. مدير يك موسسه حقوقي معتقد است گرچه او در هنگام ارتكاب جرم ۱۷ سال داشته اما بعضي از ۱۷ ساله ها از ۲۰ ساله ها هم بالغ ترند.
در جلسات دادگاه همه چيز عليه مالوو بود؛ او به قتل فرانكلين اعتراف كرده بود و اثر انگشت اش روي اسلحه اي كه هفت نفر ديگر با آن كشته شدند ديده شده بود. اما كرايگ كولي، وكيل مالوو معتقد بود كه او خيلي جوان است و علي رغم بلوغش بسيار ساده لوح است و اينطور به نظر مي رسد كه از سن خودش دو سال كوچكتر است. وكلاي مدافع تلاش مي كردند تا با ارائه مداركي از طرف كارشناسان سلامت ذهني و رواني، ثابت كنند كه چطور شخصي مانند محمد، با آن شخصيت قوي مي تواند روي مالوو تاثير بگذارد و از آن نوجوان يك قاتل بسازد، اما آيا موفق مي شدند؟ آن هم در شرايطي كه بازپرسان هم تلاش مي كردند براي مقابله با اين شيوه وكلا، روانشناسان خود را به صحنه بياورند و توجيهات وكلا را رد كنند.
در عين حال تمام تلاش وكلا براي اين است كه مالوو را از حكم اعدام برهانند وگرنه اتهام قتل اثبات شده است. او به قتل و تيراندازي اعتراف كرده و اتهام حمل سلاح خودكار هم ثابت شده است به همين دليل هم كفه ترازو به نفع بازپرسان سنگيني مي كرد. از طرفي سابقه نشان مي داد كه شيوه هاي وكلا چندان كارآمد نيست و سال ۱۹۷۶ چنين ترفندي نتوانست پتي هارتس جوان را از حكم اعدام برهاند.
با وجود اين لورنس استيلبرگ، يك پروفسور روانشناس گفته بود كه بخش جلويي مغز مالوو، كه رفتار اجباري و تفكر منطقي او را كنترل مي كند مثل همه انسان ها تا ۲۰ سالگي تكميل نمي شود. از طرفي نبود پدر و مادر در كنارش او را در پيشبرد رفتارهاي ذهني و اجتماعي دچار مشكل كرده بود. پدر مالوو از كودكي و مادرش از ۱۵ سالگي او را ترك كردند. اين پروفسور گفته بود كه من شرط مي بندم اگر مالوو مورد تلقين قرار گرفته به خاطر ناقص بودن ناحيه جلوي مغز او بوده است. اما از طرف ديگر هيات منصفه در آمريكا از زمان هاي دور عادت نداشته به خاطر مشكلات ذهني و عقلي از مجازات نوجوانان بكاهد. در اين سو هم بازپرسان، چهره آرام و ساكت لي بويدمالوو را به هيات منصفه نشان مي دهند كه او حتي يك بار اظهار ندامت نكرد.
در اين ميان ده روز پيش هم خبر رسيد كه هيات منصفه او را به خاطر قتل، ايجاد وحشت در چند ايالت و حمل اسلحه مجرم مي داند. اما گروه دوازده نفره ديگري كه بايد در مورد حكم، نظر بدهند چيزي اعلام نكرده اند.
به نظر مي رسد تلاش وكلا، كه محمد را محرك مالوو با عقايد ضدآمريكايي و نژادپرستانه مي دانستند و آموزش هاي اين سرباز سابق ارتش و كنترلش بر زندگي مالوو را عامل اصلي قاتل شدن نوجوان مي دانستند، به ثمر نشست و جمله پرسشي يكي از وكلا، در آخرين دفاع خطاب به هيات منصفه كار خودش را كرد: آيا او خوب را از بد تشخيص مي داد؟
اين راي گرچه هيات منصفه را دچار دو دستگي و بازماندگان مقتولان را عصباني كرد، اما كسب موفقيت براي وكلاي مالوو آن هم با چنان استدلالي، موفقيتي بزرگ براي آن تيم حقوقي محسوب مي شود. موفقيتي كه البته به دشواري بسيار به دست آمد.

خاطرات يك وكيل
بعضي ها به جاي مغزشان با چشمشان فكر مي كنند
در مورد جالبترين خاطره ايام وكالتش اينچنين گفت: بستگي به اين دارد كه شما جالب را چه تلقي كنيد، اصولابراي يك وكيل جالب، هر پرونده اي است كه با موفقيت او همراه باشد.
ولي با اين معيار يكي ازموارد جالب كار من فردي بود كه متهم به قتل عمدي طلبكار خود بود. داستان از اين قرار بود كه يكي از كسبه بازار براي پرداخت بدهي هاي معوق خود مقداري پول ربهي (نزولي) از يكي از دوستانش گرفته بود ولي در وقت مقرر قادر به بازپرداخت آن نبود. دوست وي به لحاظ رابطه دوستي در موقعيتي قرار گرفته بود كه نمي توانست مستقيما فشار زيادي به او وارد كند به همين علت مدعي شده بود كه پول متعلق به برادرش است و او نيز آدمي عصبي و خشن است (و البته بود). تماس هاي مكرر طلبكاران نتوانسته بود براي دريافت پول، مفيد واقع شود و به همين علت ايشان تصميم به اجرا گذاشتن چك هاي بدهكار و فشار بر وي به واسطه حكم جلب بشوند كه اين اقدام نيز مثمر واقع نشده و بيشتر روابط طرفين را تيره كرده بود.
در نهايت طلبكاران تصميم به اقدام شخصي براي اخذ پول مي كنند و شب هنگام به منزل بدهكار مراجعه مي كنند و درگيري...
بدهكار زماني به من مراجعه كرد كه به اتهام قتل عمد يكي از طلبكاران، همراه با شهادت نفر ديگر دال بر اين قضيه، تحت پيگرد بود. دستور ممنوع الخروجي نامبرده از كشور صادرشده بود و تصوير چهره نگاري شده وي در اختيار نيروهاي پليس قرار گرفته و البته مجوز ورود به منزل وي هم صادر شده بود.
جسد سوراخ سوراخ شده مقتول در نزديكي منزل متهم پيدا شده بود و ...
متهم طي تماس تلفني خارج از موعد معمول دفتر وقت ملاقاتي از من خواست و به اين ترتيب ساعت ۵/۱۰ شب همراه با چندين نفر به دفتر آمدند و ماوقع را تماما گفت.
جريان از اين قرار بود كه طلبكار براي گرفتن پولش به منزل اين آقا آمده بود تا به قولي از او پول بسازد. «وقتي كه من او را سر خيابان ديدم به همسرم تلفن كردم كه از طرف ديگر خيابان به سمت ماشين بيايد تا فرار كنيم... وقتي طلبكار ما را ديد به طرف ما دويد ولي همسرم زودتر سوار ماشين ما كه رنو بود شد. طلبكار مانع بستن در شد و من حركت كردم او سعي كرد سوار ماشين شود و دائما تهديد مي كرد كه «مي كشمت، پولت مي كنم و ...» ناگهان خود را به روي سقف ماشين كشيد و با همسرم در كشمكش بستن و گشودن در ماشين بود كه من با سرعت به راه خود ادامه دادم. آقاي طلبكار از روي ماشين به كنار خيابان افتاد كه ظاهرا زير پل حايل جوي آب پرت شد و اين پاره پاره شدن بدن او در اثر اصابت اعضاي بدن او با فلزهاي جوي آب بوده است.
البته هيچ دليلي بر صحت گفته هاي موكلم وجود نداشت، او آنقدر ترسيده بود كه مي خواست شب هنگام از كشور خارج شود. تازه فهميدم كه حتي همراهان وي براي مراقبت از او آمده بودند كه مبادا فاميل مقتول او را بكشند. وظيفه من ايجاب مي كرد كه او را راهنمايي كنم و از اشتباه باز دارم. او خود را معرفي كرد و من دفاع از او را به عهده گرفتم. در نخستين جلسه دادرسي از او خواستم تا سخن نگويد. در موقعيتي كه تمام قرائن عليه او بود قاضي از اولياي دم خواست شكايت خود را مطرح كنند. مادر مقتول در ابتداي بيانات خود پسرش را انساني «قلدر» و زورمند كه يك تنه ۱۰ نفر را كتك مي زد معرفي كرد كه موجب اعتراض بقيه اولياي دم شد ولي قاضي با هوش پرونده آنها را به سكوت و مادر مقتول را به ادامه صحبت دعوت كرد و نهايتا او هر آنچه را كه بايد گفت كه از نظر حقوقي قرينه اي محكم بر رفتار غيرقانوني مقتول در جهت اقدام شخصي براي احقاق حقوق ادعايش به حساب مي آمد و قاضي پرونده به استناد همين مطلب و اصل برائت و عدم ارائه دليلي دال بر انتساب قتل به موكل همراه با گزارش هاي كارشناسان رسمي كه ماوقع را تاييد مي كردند حكم به برائت موكل از اتهام قتل عمدي داد.

شكار مرد عرب
000612.jpg
مرد عربي كه دختران را پس از شكار به دوبي مي فرستاد در پي شكايت زن ۲۲ ساله اي كه با مراجعه به شعبه سوم دادياري تهران از اين مرد شكايت كرد دستگير شد.اين زن ۲۲ ساله درباره اين مرد چنين مي گويد: «چندي پيش سوار پيكان مسافركش شدم، راننده كه مرد جواني بود سر صحبت را با من باز كرد و گفت كه مسافركش نيست و همينطوري مرا سوار كرده است، بعد گفت كه قصد ازدواج دارد و از من خوشش آمده است.» خلاصه آقاي راننده و اين خانم با هم نامزد مي شوند و هر دو با هم به خانه اي مجلل در غرب تهران مي روند و او با مرد عربي آشنا مي شود كه مي خواهد او را به زور به دوبي ببرد . جالب اينجاست كه راننده تاكسي در قبال هر زني كه به اين مرد عرب مي رساند ۵ ميليون تومان پول مي گرفت.

باران آتش ساز
000614.jpg
يك انفجار عظيم و كم سابقه در نزديكي شهر كليولند ايالت اوهايو آمريكا باعث هراس و وحشت مردم اين منطقه شده است. اين انفجار كه در يك كارخانه توليد منيزيم رخ داده است باعث شد تا اين كارخانه به كلي طعمه آتش شود. البته هنوز اخبار و اطلاعات دقيقي از تعداد تلفات و ميزان خسارات اين انفجار و آتش سوزي دريافت نشده و شدت اين انفجار به قدري بوده كه احتمال بالا بودن تعداد قربانيان آن زياد است. كارشناسان علت اين آتش سوزي را باران مي دانند. آنها مي گويند ماده منيزيم پس از تماس با آب مشتعل مي شود. عمليات مهار آتش در اين كارخانه به دليل باراني بودن منطقه با مشكلات فراواني روبرو است.

دردسر بزرگ آمريكا
000616.jpg
جنون گاوي اين روزها تبديل به دردسري بزرگ براي آمريكايي ها شده است و ميلياردها نفر، بر روي استفاده از گوشت گوساله خط بطلان كشيده اند! در پي كشف بيماري جنون گاوي در يكي از گاوداري هاي ايالت واشنگتن در شمال غربي آمريكا، بازار محصولات گوشتي و لبني آمريكا به ركودي گسترده دچار شد. بدبختي دامپروري آمريكا از وقتي شروع شده است كه كشورهاي فراواني واردات گوشت آمريكا را تحريم كرده اند و بيم از تحريم همگاني در داخل اين كشور نيز مقامات دولتي آمريكا را نگران كرده است. پس از ژاپن كه بزرگترين واردكننده گوشت آمريكا بود، چين و كره جنوبي هم از خريدن و ورود گوشت هاي خريداري شده، از آمريكا جلوگيري كرده اند.

سوءاستفاده از كودكان
000618.jpg
اين هم يك نوع سوء استفاده از كودكان است. مردي از كودكان براي حمل مواد مخدر استفاده مي كرد.
اين قاچاقچي حرفه اي هنگامي از سوي ماموران نيروي انتظامي تربت حيدريه دستگير شد كه آنان پي بردند وي از ۳ كودك ۵ تا ۹ ساله براي حمل موادمخدر استفاده مي كند.
اين مرد پس از دستگيري گفت: من ۱۰ كيلوگرم موادمخدر را در بسته هاي كوچك تقسيم كردم و آنها را به كمر ۳ كودك بستم، تا آنها را به مقصد حمل كنم چون فكر كردم هيچ كس به بچه ها مشكوك نمي شود و مشكلي براي من پيش نمي آيد اما در نقشه ام موفق نبودم.

پرونده سقوط در دادستاني
000620.jpg
پرونده سقوط هواپيماي يوتا در كشور آفريقايي بنين كه به كشته و زخمي شدن بيش از ۱۶۰ سرنشين آن انجاميد به دادستاني كل لبنان ارجاع شد.
بنا به تحقيقاتي كه دادستان لبنان انجام داده است دولت گينه شركت يوتا را به عنوان يك شركت معتبر به لبنان معرفي كرد و نخستين هواپيماي اين شركت نزديك به يك سال قبل در فرودگاه بيروت به زمين نشست.
دادستان لبنان در ادامه گفت: در انتظار پاسخ پليس بين الملل است و ماموران انتظامي لبنان مامور شده اند كه براي تكميل پرونده با مجروحان اين حادثه نيز گفت وگو كنند.

فروشگاه اسلحه
000622.jpg
يك آقايي را در رباط كريم گرفته اند كه انگار قصد داشت فروشگاه اسلحه راه بيندازد.
«قدرت - ت» كه ساكن رباط كريم است پس از مدتي تحقيق و تفحص از سوي ماموران شناسايي شد و هنگامي كه آنان براي دستگيري وي به خانه اش رفتند در بازرسي از آنجا متوجه شدند اين مرد تعداد زيادي فشنگ و اسلحه نگهداري مي كند.ماموران پس از كنكاش هاي دقيق تر توانستند ۳ قبضه اسلحه، ۱۴ تير جنگي و ۲ خشاب پيدا كنند.
به اين ترتيب قدرت براي انجام بازجويي هاي فني به اداره آگاهي رباط كريم منتقل شد و تحقيقات از او همچنان ادامه دارد.

|  ايرانشهر  |   تهرانشهر  |   حوادث  |   در شهر  |   درمانگاه  |   طهرانشهر  |
|  يك شهروند  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |