شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۳ - سال دوازدهم - شماره - ۳۴۱۱
روز وقف در تقويم ايران
وقتي كشور از پيشينه تاريخي و مذهبي خوبي برخوردار باشد، طبيعي است كه بتواند جايگاهي ممتاز در زمينه وقف براي خودش دست و پا كند.
محمدعلي نظام زاده رئيس سازمان اوقاف و امور خيريه، در همايش وقف و دورنماي توسعه آن در جامعه معاصرروسيه از ايران به عنوان كشوري با سابقه درخشان در زمينه وقف نام برد. اين همايش در «قازان» مركز جمهوري مسلمان نشين تاتارستان جريان دارد و شركت كنندگان با سير تحول وقف در ايران و تجربيات ايرانيان آشنا مي شدند.
نظام زاده در اينباره مي گويد: «حدو د۱۰ ميليون نفر در ايران به نحوي با وقف و موقوفات سروكار دارند. وقف مي تواند الگوي مناسبي براي ساير كشورهاي مسلمان نشين باشد.
قرار است در تقويم رسمي ايران يك روز را با نام وقف نامگذاري كنند.

سفر به عراق با گذرنامه جمعي
چند وقت پيش در خبرها آمده بود، اعزام زايران ايراني به عتبات عاليه ميسرنيست بعد هم خبر تكميلي اين چنين آمد كه اعزام گروهي انجام نمي شود، اما جديدترين خبر در اينباره حاكي از آن است كه زايران مي توانند به عتبات عاليه سفر كنند. جمشيد نژاد معاون سياسي امنيتي استاندار ايلام مي گويد: تردد زوار عتبات عاليات پس از دو ماه از مرز بين المللي مهران آغاز شده و روزانه ۷ هزار نفر به عتبات عاليه اعزام مي شوند.همچنين اعزام زايران به اماكن متبركه فقط با گذرنامه دسته جمعي ميسر است. سرتيپ محمدعلي رهنما، مدير كل اداره گذرنامه نيروي انتظامي در اينباره مي گويد:«سفر زايران به عراق منوط به داشتن گذرنامه دسته جمعي است. باتوجه به باز بودن مرزهاي شلمچه و مهران زايران مي توانند با كاروان زيارتي به عراق سفر كنند و گذرنامه ها ۴۸ ساعت پس از عرضه مدارك به اداره گذرنامه، تحويل داده مي شود.»

سيگار؛ عامل يك سوم آتش سوزي ها
اما تا حالا شنيديد كه بگويند سيگار عامل بدبختي هاي ديگري هم هست؟ هر روز درباره سرطان هاي مختلف مي خوانيد و مي شنويد كه عامل به وجود آورنده اش سيگار است. امروز اين خبر، نه از سرطان حرف مي زند و نه چيزهايي از اين رو است.
دكتر صادقي پور معاون بهداشتي دانشگاه علوم پزشكي تهران يك عامل دردسرساز ديگر از سيگار رو مي كند؛ آن هم آتش سوزي. او مي گويد: «سيگار در ۱۵ تا۲۰ درصد آتش سوزي هاي كشور نقش دارد و اين رقم در تهران به يك سوم افزايش يافته است. علاوه بر آن سيگاري ها به خدمات درماني بيشتري نياز دارند و عمر آنها ۲۰ تا۳۰ سال كمتر از ديگران است. ضمن اينكه در نوجوانان و جوانان دريچه اي است به بزهكاري.»
در ايران هر سال ۵۰ هزار نفر يعني هر ۱۰ دقيقه يك نفر به علت عوارض سيگار فوت مي كنند و روزانه ۹۰ ميليارد ريال در كشور فقط صرف كشيدن سيگار مي شود.

رونق مسكن در اسپانيا
اينكه خارجي ها براي خريد خانه به اسپانيا هجوم مي آورند، خبر جالبي است يا نه؟ اينكه سالانه ۱۵۰ هزار واحد مسكوني در اسپانيا فقط از طرف جهانگردان خريداري مي شود و اينكه اين رقم ۱۵ درصد معاملات ساليانه خريد مسكن دراين كشور است و در آخر ... اين نكته كه اين رقم ۴۵ هزار واحد مسكوني در سال است چي؟ براي شما جالب نيست؟
رونق بازار مسكن در اسپانيا به دليل تسهيلات مناسب و البته جاذبه توريستي اين كشور است، چيزي كه ساكنان سرزمين هاي ديگر را مجبور مي كند با چمداني از پول لبخند بر لب دولتمردان اسپانيا بياورند.
اسپانيا ساليانه ۱۵۰ هزار مهاجر جلب مي كند كه پيش بيني مي شود به زودي اين تعداد به ۲۰۰ هزار نفر افزايش خواهد يافت. اين الگو كه از سوي همسايگان ما - مثلا دبي - نيز مورد استفاده قرار مي گيرد، يكي از روش هاي مناسب كسب درآمد است.

كامپيوتري براي بي سوادها
زماني مي گفتند كه اگر كسي كامپيوتر نداشته باشد بي سواد است. بعد هم گفتند اگر سواد كار كردن با كامپيوتر را نداريد بي سواد هستيد و خلاصه اينكه از كامپيوتر به عنوان پلي ياد مي شود كه تمام محدوديت هاي ارتباطي را از بين برده است.استفاده از كامپيوتر مختص آدم هاي باسواد نيست كه اگر بود، هندي ها كامپيوتري براي افراد كم سواد و بي سواد طراحي نمي كردند. هندي ها اين دستگا ه ارزان قيمت، سبك، كوچك و ساده را به تازگي روانه بازار كردند. متخصصان علوم كامپيوتري در هند با همكاري يك شركت نرم افزاري با عنوان simputer اين دستگاه را طراحي كردند. اين دستگاه داراي نمادها و نشانه هايي است كه در روستاها وشهرهاي محروم به كار مي رود و صفحه آن حساس به تماس و امكاناتش با گويش محلي است. قيمت اين كامپيوتر حدود ۲۰۰ دلار است كه به منظور استفاده گروهي و مشترك طراحي شده است.

خانه اي براي نيازمندان
مددجوياني كه زيرنظر يا تحت پوشش كميته امداد هستند، حتما اين خبر را بخوانند. خبري است شادي بخش.اسم ماكو را كه تا حالا شنيديد. يكي از شهرهاي استان آذربايجان كه نزديك مرز بازرگان است. حسيني، معاون مسكن و ساختمان كميته امداد امام خميني از ساخت ۳هزار و ۲۰۰ واحد مسكوني براي مددجويان زيرپوشش كميته امداد امام خميني(ره) خبر داد،آن هم در شهر ماكو.حسيني مي گويد: «براي ساخت اين تعداد واحد مسكوني، تعمير واحدها، تامين انشعاب آب و برق، واحدهاي مسكوني مددجويان و اجراي طرح مهاجرت خانواده هاي زيرپوشش اين نهاد در كشور ۳۰۰ ميليارد ريال اختصاص يافته. همچنين ۴۵۰ ميليارد ريال از محل تسهيلات بانكي، كمك هاي بلاعوض دولت و مشاركت مردمي براي ساخت و بازسازي واحدهاي مسكوني خانواده هاي تحت پوشش كميته امداد امام خميني (ره) در مناطق زلزله زده هزينه شده است.»

دو
پژمان راهبر
صد در صد، سه نفر
وزير آموزش و پرورش گفت:« پوشش تحصيلي در دوره ابتدايي ظرف شش سال آينده به صد درصد مي رسد.» در عين حال معاون برنامه ريزي و بررسي هاي اقتصادي وزير بازرگاني گفت:« در برنامه چهارم توسعه، صادرات ايران صد در صد افزايش مي يابد.»
-آقا ماشين خاليه، ديگه نبود؟
در و تخته
دو خبر كاملا تصادفي:
۱) ۲۶ خرداد، ساعت۱۴. رئيس سازمان تربيت بدني در شهركرد:«گرايش مردم ايران به ورزش هاي همگاني در يكسال و نيم اخير ۳درصد رشد داشته است.»
۲) ۲۶ خرداد، ساعت۱۸. مدير دفتر بهبود تغذيه وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي:«۶۰ درصد زنان و ۵۳ درصد مردان شهرنشين ايران اضافه وزن دارند.»
سيگار بيشتر، فرزند كمتر
يك راه اساسي براي كنترل جمعيت ، سيگار است. جزئيات اين خبر را مي توانيد در خبر شماره۲۲۳ روز ۲۶ خرداد واحد مركزي خبر بخوانيد.
باغ وحش
«گوساله عجيب الخلقه اي كه از نظر راه رفتن شبيه كانگورو است و هيكلي شبيه زرافه دارد، در روستاي دريامان متولد شد.» يكبار ديگر خبر را بخوانيد، گوساله، كانگورو ، زرافه، بهتر بود مي نوشتيم گاوي يك باغ وحش زائيد!
توفيق اجباري
مهد كودك سانسي درسينما رسالت گرگان داير مي شود. از اول تيرماه پدرها و مادرها مي توانند به هنگام تماشاي فيلم، كودكان زير ۵ سال خود را با هزينه اي پايين به اين مهد بسپارند. اين خبر به اين معناست كه كودكان از تماشاي فيلم هايي كه بعضا ۹۰ درصد زمانشان از ديد نقش اول است راحت خواهند شد.
مبارزه از ريشه
ببينيد كار مسوولان مبارزه با گراني تا كجا درست شده كه مسوولان قصد دارند از مبدا، ريشه گراني را بزنند. اين استنتاج ما بود پس از خواندن اين «قيمت تمام شده توليد گوشت قرمز و شير ۳۰ درصد كاهش مي يابد.» به قول معروف گاو نر مي خواهد و مرد كهن!
پيشنهاد
۱۴ ميليارد تومان اعتبار براي بازسازي روستاهاي زلزله زده استان تهران اختصاص داده شد اين رقم ۲۲۶ واحدمسكوني كاملا تخريب شده و ۱۵۷۸ واحد، ۱۰ تا صد درصد تخريب شده را پوشش خواهد داد.
زلزله زدگان گرامي مي توانند اضافه پول دريافتي را در ملك سرمايه گذاري كنند!
گسل هاي اراك
معاون استانداري اراك مي گويد:« احتمال فعال شدن گسل هاي تلخاب و تبرته در نزديكي اراك وجود دارد.» هوشنگ بازوند افزود: «اين دوگسل اكنون غير فعالند. اما باتوجه به زلزله هاي يك هفته اخير احتمال فعال شدن آنها هست.»
وي درمورد ميزان آمادگي اراكي ها در برابر زلزله حرفي نزد. اما احتمال مي رود در صورت فعال شدن گسل ها آنها را با بيل خاموش كنند.
برزيل بر عكس ايران
فكر نكنيد كه جراحي پلاستيك و زيبايي فقط در دو صورت انجام مي شود. مثلا اينكه فردي دچار سانحه شده باشد و نيازمند جراحي پلاستيك يا دوست دارد كه دماغ خود را عمل كند. اين جراحي يعني جراحي پلاستيك براي خودش صنعتي است و آمريكا پيشرو در اين صنعت. البته برزيل هم براي خودش كيا و بيايي دارد و مقام دوم صنعت جراحي پلاستيك را به خودش اختصاص داد، ولي اين صنعت در سرزمين قهوه رو به افول گذاشته و به تدريج رونق خود را از دست مي دهد. آمارها نشان مي دهد كه بر اثر استفاده از وسايل غير بهداشتي و نامناسب براي جراحي پلاستيك در برزيل بيش از ۳۰ نفر به عفونت و بيماري دچار شدند. از اين رو دولت اين كشور سعي دارد با وضع مقررات و اتخاذ تدابيري از اقدام به جراحي افرادي كه صلاحيت ندارند جلوگيري كند.
در برزيل زيبايي ظاهري به ويژه به تناسب اندام اهميت خاصي داده مي شود.

بچه ها سينما نمي روند
افتتاح مهدكودك سانسي
بالاخره يك آدم خوش فكر پيدا شد تا سوهان روح را از حركت باز نگه دارد. حتما براي شما هم پيش آمده كه وقتي به سختي بليت سينما را تهيه كرده و به تماشاي فيلم نشسته ايد، درست در حساس ترين لحظات فيلم كه ديالوگي مهم گفته خواهد شد، ناگهان فراتر از صداي چيپس و پفك، صداي گريه يك نوزاد يا بابا و مامان گفتن يك كودك مثل پتك بر سرتان فرود مي آيد. حالا يكي از مسوولان سينمايي استان گرگان تصميم گرفته به اين ماجرا، حداقل در سينماي خودش پايان بدهد.
مهدكودك سانسي در سينما
براي اولين بار در كشور مهدكودك سانسي در سينما رسالت گرگان داير مي شود. در اين صورت والدين مي توانند بدون دغدغه و در كمال آرامش۲ساعت از اوقات فراغت خود را به ديدن فيلم در سينما بپردازند. مهد كودك سانسي براي اولين بار ايده مهندس عرب، معاون امور سينمايي حوزه هنري استان گلستان بود كه هدف از اجراي اين طرح را افزايش مخاطب در سينماهاي استان گلستان عنوان كرده است.
اين مهدكودك در يكي از سالن هاي سينما رسالت گرگان داير مي  شود و قرار است با نگهداري از كودكان زير ۵ سال، براي ساعاتي آرامش خاطر را به هنگام پخش فيلم براي خانواده ها فراهم آورند.
عرب، خود يك فرزند كوچك دارد كه به هنگام رفتن به سينما تا حدودي بي تابي مي كند. زماني اين ايده در ذهن عرب ايجاد شد كه بخشي از مخاطبان به دليل دغدغه نگهداري از كودك از سينما رفتن منصرف مي شدند.
به گفته عرب، اين مهدكودك سانسي قرار است از اول تيرماه امسال شروع به كار كند و در صورت موفقيت در ديگر سينماهاي اين استان نيز اجرا خواهد شد.
عرب مي گويد: «اين مهدكودك توسط متخصصان مجرب نگهداري از كودك داير مي شود و در ازاي دريافت مبلغي بسيار ناچيز براي يك سانس از كودكان نگهداري مي شود.»
البته وي در تلاش است تا با همكاري سازمان بهزيستي استان گلستان حتي اين مختصر مبلغ را هم دريافت نكند تا تماشاگران حتي متحمل اين هزينه ناچيز هم نشوند.
سالن سينماي رسالت گرگان ظرفيت ۸۰۰ تماشاگر را دارد كه مهدكودك سانسي نيز متناسب با ظرفيت هر سانس سينما، پذيراي كودكان زير ۵ سال است. به گفته معاون امور سينمايي حوزه هنري استان گلستان برنامه هاي سرگرم كننده براي كودكان متشكل از مسابقه، بازي با اسباب بازي، تئاتر و نمايش و پذيرايي با نوشيدني هاي مقوي با هماهنگي والدين است.
مهندس عرب خبر داد: «چنانچه هرخانواده دو بار از بليت سينما استفاده كند در مسابقه آخر تابستان ۸۳ كه در سينماهاي استان برگزار مي  شود به قيد قرعه به ۲۰ نفر از برندگان ۲۰ عدد سكه بهارآزادي اهدا خواهد شد. هر بليت يك امتياز محسوب مي شود و به تناسب تماشاگران در هر سالن سينما قرعه كشي صورت خواهد گرفت.
سينما رسالت گرگان يك سينماي خانوادگي است كه در زمره سينماهاي درجه يك استان گلستان محسوب مي شود. تا همين خردادماه امسال حوزه هنري استان گلستان وابسته به استان مازندران بود كه با پيگيري هاي مستمر اهل هنر، سرانجام اين حوزه به صورت مستقل اقدام به فعاليت كرد.»
عرب كه خود عضو كانون كارگردانان سينمايي ايران است كارگردان دو فيلم «سمفوني تاريك» و«يك الف ناقابل» است. به اعتقاد وي يكي از دلايل عمده عدم استقبال خانواده ها از سينما، نبودن امكانات رفاهي در كنار سينماهاي ايران است. سينما يكي از كم هزينه ترين ابزار تفريحي مردم است كه سال ها به دليل عدم توجه مسوولان به حوزه سينمايي از دايره حوزه هنري علاقه شهروندان كمي مهجور مانده است.
وي هزينه احداث اين مهد كودك را بسيار ناچيز عنوان كرده و مي گويد: «فقط پخش پوستر و آگهي تبليغات كمي هزينه برداشت كه به طور كلي هزينه سنگيني نبود.
حالا اگر شما هم مي خواهيد با آرامش خاطر به سينما برويد فكر يك مهدكودك در اطراف سالن سينماي مورد نظرتان باشيد و شايد اين اقدام مثبت باعث شود مسوولان سينمايي در پايتخت كه به نسبت استان گلستان از امكانات رفاهي بيشتري نيز برخوردار هستند اقدام به تاسيس مهد كودك هاي سانسي كنند.

مي گويند شفا مي دهد
معلم گفت از اين كارها نكن
از محدثه مي پرسد: «مي تواني بگويي، كجاي بدن من عمل شده؟»و محدثه چند دقيقه نگاه كرد و گفت: «من چيزي نمي بينم» و او جاي عمل آپانديسيت را نديد!
وقتي مي گوييم چشم محدثه بسته است، عده اي مي گويند كه چرا با دستمال نمي بنديد. اگر چشمش را با دستمال ببنديم، ديگر چيزي را نمي بيند. او فقط از پشت پلك هايش همه چيز را مي بيند
عليرضا كيواني نژاد
010041.jpg

علا مت سوال
يكسال پيش نيز گزارشي چاپ كرديم از مرد معجزه گر در اصفهان. ماجراي انرژي درماني و فرا درماني در كشور ما سابقه اي طولاني دارد. عده اي با توجه به باورهاي مردم كشورمان به متافيزيك. ادعاهايي را مطرح مي كنند. اگرچه ا ين ادعا ها از نظر علمي مردود است اما آنها وجود دارند. در همين كوچه پس كوچه هاي شهر، مقابل خانه ها صف مي بندند تا شايد گره كورشان باز شود و در اين بين تاكنون متخلفان بسياري نيز به دام قانون افتاده اند كه مهمترين دليل آن عدم اطلاع رساني در اين مورد است. اين گزارش به هيچ عنوان قصد تاييد اين پدر و فرزند را نداشته و فقط براي آگاهي شهروندان چاپ مي شود تا مراقب باشند.

اينجا نه خبري از ديويد كاپرفيلد است نه كسي مي خواهد با زور بازويش زنجير پاره كند. صحبت از علم متافيزيك است و ماورا. پدر و دختري كه معتقدند تنها با نيروي اعتقادي مي توانند بيماران زيادي را شفا دهند و حتي درصدد گسترش كارشان هم هستند. كسي مثل «اي كيوسان» نمي نشيند و صداي توپ پينگ پنگ از توي مغزش شنيده نمي شود.
تنها يك كلام: «بيشتر عبادت كنيد» اين را پدر خانواده مي گويد.
يا علي يا علي. ياعلي يا علي 
- اين صداي زنگ خانه آقاي زهري است. تعجب هم نكنيد. فاميلي اش را همين طوري روي زنگ نوشته بود و سردرخانه اش هم آيه قرآني حك شده، خوانا و درشت.
دختر كوچكش -مريم - در را باز مي كند، نيمه. پدرش هنوز نيامده . صدايش اما مي آيد.
- بفرماييد تو. بفرماييد.
- اين صداي زهري است. پدرخانواده. بلند و رسا. با چشماني خواب آلود و پف كرده، در را باز مي كند، چهارطاق، پيراهنش آبي رنگ است و روي شلوار انداخته. موهايش، فرق از كنار است و صورتش را تازه «آن كادر» كرده. وارد خانه كه مي شويد، سادگي، موج مي زند. براي لحظاتي، زهري مي رود تا صورتش را بشويد. با صورتي خشك نكرده و ايضا دست هاي نمناك، برمي گردد. ساعت ۳ بعدازظهر است و از قرار مصاحبه نه يك ساعت كه ۴ ساعت گذشته. او و همسرش خواب بودند، آنقدر جوان است كه فكرش را هم نمي كنيد دو تا بچه داشته باشد. طوري به شما نگاه مي كند كه انگار مي داند توي ذهن تان چه مي گذرد. در اين حيص و بيص، مريم، دختر كوچكش با بازيگوشي خاصش، صدا مي زند، خواهر بزرگتر را، يعني محدثه.
- انگشتر عقيق قرمز رنگي توي انگشت سوم دست راستش است. زهري با همان دست، صورتش را خشك مي كند و درباره كاري كه انجام مي دهد با چنان شوق و ذوقي حرف مي زند كه گويي از اين راه، امرار معاش مي كند. كلام نخستش، راه بسط اين تفكر را توي ذهن تان مسدود مي كند. هنوز حرفش را تمام نكرده كه تلفن زنگ مي زند.
- در خرپشته را محكم تر بساز. اگر شد لولاي محكم تري برايش بساز.
اين حرف ها را به مرد پشت تلفن مي زند و فتح الباب مي كند صحبت اصليش را، اين گونه: «كارم، ساخت و ساز است. چند سال قبل با مهندس... آشنا شدم. آدم دينداري است. همين خصوصيتش باعث شده، كارش براي من و امثال من، قابل احترام باشد. او به ما روش «فرادرماني را ياد داد» محدثه حالا كنار پدرش نشسته. ساكت و آرام. مانتوي او هم آبي رنگ است. با فاصله زماني چند ثانيه مادرش را نيز كنار دستش مي بيند. زهري صحبت هايش را با تشريح كلمه «فرا درماني» ادامه مي دهد و اين بار محدثه را هم وارد بحث مي كند: «مهندس... در يك دوره پنج ساله، ما را با اين روش آشنا كرد. در اين روش ما از نيروي خاصي كمك نمي گيريم . تنها پلي هستيم بين اراده خداوند و فردي كه دچار مشكل شده. اين فيضي است كه شامل حال من و دخترم شده و از اين بابت خوشحاليم.»
010038.jpg

وقتي از اين نيرو صحبت مي كند، ناخودآگاه ياد علي اكبري مي افتيد و همو كه ادعا مي كرد با نيرويش چه كارها كه نمي كند. وقتي به اين موضوع فكر مي كنيد، طبيعي است كه حالت دو به شكي به خودتان بگيريد و صاحب سخن متوجه تعجب مستمع شود. زهري بلافاصله مي گويد: «در اين چند سال اخير امثال علي اكبري آمدند و رفتند. ادعا مي كنند كه مي توانند با نيروهاي دروني، مريضي را شفا دهند. تازه پول را اول مي گيرند و بعد مثلا جادو مي كنند. ولي من و دخترم نه از كسي پول مي گيريم و نه ادعا مي كنيم كه مي توانيم كسي را در آن واحد شفا دهيم. شما كافي است فقط به من تلفن كنيد. به شما مي گويم كه چشم تان را ببنديد. كاري ندارم كه گبري يا مسلمان. نماز مي خواني يا نه. فقط آيه شريفه اي مي خوانم و بس. تا زماني كه من نگويم، نمي توانيد چشم تان را بازكنيد.»
لحظه به لحظه بر ميزان تعجب شما افزوده مي شود. ياد ديويد كاپرفيلد مي افتيد. احساس مي كنيد الان است كه او از زندان «آلكاتراز» دوباره فرار كند. با آن همه قفل و زنجير و سيستم هاي ايمني اما زياد هم اشتباه فكر نكرديد. او دقيقا مي خواهد، مريض را از دست نيروهاي ناپيدا نجات دهد، ولي نه با جادو و ورد و از اين جور حرف ها.
محدثه را كنار خودش مي نشاند. دختري كوچك و ظريف اندام كه در همان نگاه اول بيشتر از عدد ۱۲ در مخيله شما نمي گنجد، درباره سنش. خودش مي گويد: «كلاس چهارم هستم. درسم، اي، بدك نيست. شاگرد اول شدم.» خانم زهري اما تا الان ساكت بوده و نظاره گر. به يكباره مي گويد: « درسش خوب است. شاگرد ممتاز نشد اما با معدل ۴۰/۱۹ شاگرد اول شد.»
و باز هم زهري است كه رشته كلام را به دست مي گيرد و درصدد آن است تا گوشه چشمي نشان دهد و ثابت كند مرد عمل است. از هم فاز بودن با محدثه مي گويد و اينكه نيروي زيادي در وجود پدر و دختر است. نگاه محدثه جاي ديگري است. نگاهش را كه تعقيب مي كرديد به ويترين بزرگي مي رسيديد كه توي آن مدارك پشت سر گذاشتن دوره «فرادرماني» به چشم مي خورد. همان كلاس هايي كه زهري با دخترش در محضر مهندس... گذراندند. بعد محدثه دسش را روي پايش مي گذارد، با چشماني بسته. پدر، دستش را بالاي دست دختر نگه داشته است، آرام و ساكت. بعد از چند ثانيه، دست محدثه بلند مي شود. پدر با دستش كارهايي انجام مي دهد و محدثه هم. منتهي با چشماني بسته. بعد هم مي گويد: «شما هم اگر خواستيد، كاري بكنيد. محدثه، با چشم بسته، به شما مي گويد كه چه كاري كرديد.» محدثه نه اضطراب دارد نه حواس پرتي. دستتان را كه تكان مي داديد، بلافاصله مي گفت: «دستتان را تكان داديد» حتي خط خطي روي كاغذ را هم با چشم بسته تشخيص داد و گفت: «شما چيزي روي كاغذ ننوشتيد. اين فقط خط خطي است.»
- محدثه، از چه زماني فهميدي كه مي تواني اين كارها را انجام بدهي؟
اين را كه بپرسيد، انگار صندوقچه افكار دخترك ۱۲ ساله را باز كرديد. مي  گويد:«دقيقا نمي   دانم ولي از اينكه مي توانم چنين كار هايي را انجام بدهم، خوشحالم. من توي مدرسه هم...»
پدر، صحبتش قطع را مي كند و ادامه مي دهد، به جاي دخترش:«توي مدرسه، وقتي براي اولين بار به معلمش گفت كه شما افسردگي داريد، او را مسخره كردند و حتي معلمش گفته بود ديگر از اين «كارها نكن». محدثه دوباره رشته كلام را از پدرش مي گيرد:« معلمم فكر مي كند، ديوانه ام. حتي با من لج كرد و مي خواست مرا اذيت كند. يكبار هم به ناظم خودمان گفتم كه مريض است، ولي او هم با من لج كرد و يكبار كه يك خط از مشقم را ننوشته بودم، والدينم را خواست تا با آنها حرف بزند.»
محدثه اين حرف ها را كه مي زند، ياد كتاب پرطرفدار «انجمن شاعران مرده» مي افتد. همان كتابي كه روايتگر داستان پسراني است كه ابتدا شيوه خواندن اشعار معلمشان را باور نكردند و درپاره اي از موارد، او را ديوانه هم پنداشتند، ولي در پايان، پيرو سلوك او شدند. گويا محدثه هم، مادر يكي دوتا از دوستانش را پيرو ذهنيات خودش كرده است.
- مادر يكي از دوستانم، مي گفت كه تمام حرف هاي مرا قبول دارد.
اين را محدثه مي گويد و براي مدتي ساكت مي نشيند.
مادرش اما سكوت را مي شكند و مي گويد: «محدثه مي تواند جنين را توي شكم مادرش، شناسايي كند. مثلا مي گويد كه جنين پسر است يا دختر. خيلي از خانم ها اينجا كه مي آيند، باردار هستند و به محض مطلع شدن از نظر محدثه، مي روند، سونوگرافي. بعد مي آيند و مي گويند كه او درست گفته. اگر جايي از بدنتان مشكل داشته باشد و شما ندانيد، او مي گويد. هر چيزي را درون بدن مي بيند. حتي با چشم بسته.»
و اين بار از آن مجري تلويزيوني معروف شبكه ۵ صحبت مي كند. قرار بود چند شب پيش محدثه را در برنامه شبانه كانال ۵ معرفي كنند و او يكباره از مجري ميانسال تلويزيون مي پرسد: «شما تو سرتان يك دستگاه داريد؟» مجري كه تعجب كرده بود، مي گويد: بله. اين دستگاه سال هاست كه در مغزم تعبيه شده و عده كمي از اين جريان مطلع هستند. حداكثر نزديكانم.» و بعد به دلايلي تصوير محدثه، آن شب روي آنتن نمي  رود!
زهري و دخترش، چند صباحي است با اين شيوه، امراض زيادي را دفع كرده و بابتش پولي دريافت نمي كنند. تنها در ازاي اين خدمات مي خواهند كه مريض يا مراجعه كننده، كمي به خداي خودش فكر كند، همين.
كار اين پدر و دختر تنها دفع امراض نيست كه مشكلات اجتماعي افراد را نيز با همان نيرو كاهش مي دهند، اما تاكيد مي كنند: «نه ورد مي خوانيم، نه پول مي گيريم و نه از خودمان چيزي داريم. تنها واسطه نور الهي هستيم و بس.»
آخرين مريضي كه توسط محدثه خوب شده، خانمي است كه موهاي زايدي در قسمت چانه داشت و چند خال گوشتي. محدثه علاوه بر اينكه، موهاي زايد او را از بين برده، خال او راهم به شكلي عادي درآورده است. اين موضوع را مادرش متذكر مي شود!
حرف هايشان تمام شد. زهري اما مي گويد: «وقتي مي گوييم چشم محدثه بسته است، عده اي مي گويند كه چرا با دستمال نمي بنديد. در صورتي كه اين قضيه هيچ ربطي به دستمال ندارد. اگر چشمش را با دستمال ببنديم، ديگر چيزي را نمي بيند. او فقط از پشت پلك هايش همه چيز را مي بيند.» پدر مصمم است كه ثابت كند دخترش تمام جزييات داخل بدن را مي بيند. حتي از گزارشگر مي خواهد تا چيزي بگويد. او هم از محدثه مي پرسد: «مي تواني بگويي، كجاي بدن من عمل شده؟»و محدثه چند دقيقه نگاه كرد و گفت: «من چيزي نمي بينم» و او جاي عمل آپانديسيت را نديد!

طهرانشهر
ايرانشهر
تهرانشهر
حوادث
خبرسازان
در شهر
درمانگاه
|  ايرانشهر  |  تهرانشهر  |  حوادث  |  خبرسازان   |  در شهر  |  درمانگاه  |  طهرانشهر  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |