پنجشنبه ۴ تير ۱۳۸۳ - سال دوازدهم - شماره - ۳۴۱۷
دربان هرجايي، شناسنامه رفتار بقيه كاركنانش است، برخي دربان ها شغلشان را تشريفاتي مي دانند
در انتظار يك تيپ انعام
هر كاري سختي هاي خودش را دارد. براي همين است كه مردم براساس ذائقه شان شغل هاي متفاوتي انتخاب مي كنند
010341.jpg
درباني هتل همه جاي دنيا يك نقطه مشترك دارد؛ انعام.
شيب تندخيابان را بالا مي رويم. ۳۰۰ متري را از زير پاشنه در مي كنيم. سمت چپ خيابان با لباس يكرنگ، از كلاه تا شلوار، ايستاده است. در اين هرم گرماي تفتان تابستان، زير ستيغ آفتاب، روي سنگ هاي گرانيت سياه قدم مي زند. جلوي سردر ساختمان شيك و بزرگ چند قدمي به راست مي رود تا پوست آدامس را كه گوشه اي افتاده بردارد. خم مي شود، آن را برمي دارد و در سطل آشغال مي اندازد.
با چهره اي شاداب و ايستاده و هركس كه از كنارش مي گذرد، بايد تركش لبخندهاي ساده اش را بپذيرد. گرد و غبار روزهاي رفته لاي چروك نه چندان گود چهره اش نشسته است. دور و بر ۵۰ بار تقويم سالانه عمرش را ورق زده است.
احد سلطاني آسانتر از آنچه فكر مي كرديم با ما صحبت كرد. خودش مي گويد:« من بايد خوش رو و خوش برخورد باشم. به قول رئيسم، من شناسنامه هتل هستم» اولين پرسش را محكم پاسخ مي دهد: «معلومه كه شغلم را دوست دارم. از اين راه زندگيم را مي چرخانم.»
مي  خواهيم بيشتر صحبت كنيم كه با كف دست اشاره مي كند: « بايد از مدير داخلي هتل اجازه بگيريد تا من بتوانم به بقيه پرسش هايتان پاسخ دهم، دوست ندارم كاري كنم كه از من ناراحت شوند. شما هم مرد جواني هستيد كه بدم نمي آيد همكلامتان شوم.»
روزي كه دامنه هاي سبز سبلان را ترك كرد و با پول حاصل از فروش چند دام به تهران آمد را خوب به ياد دارد. جوان بود و تازه استخوان تركانده بود. مي خواست متفاوت با پدرانش زندگي كند. هميشه روستاهاي بالايي، آب را سد مي كردند و زمين ها و مزارعشان مورد تهديد خشكي بود. خيلي مواقع كار به دعوا مي كشيد. سرآخر هم ريش سفيدان مي آمدند و مشكل را حل مي كردند. اين قضيه هر سال تكرار مي شد. فصل آبياري باغ ها كه مي رسيد، مشكلات كم آبي هم سر باز مي كرد؛ معضل و تلاش متقابل هرساله.
حول و حوش سال ۱۳۵۲ به تهران آمد. در جست و جوي كار بود. ديري نپاييد كه توانست در يك شركت عرضه محصولات لوكس بهداشتي شغلي براي خود دست و پا كند. او پخش محصولات شركت را در مناطق شمالي شهر تهران به عهده گرفت. خودش مي گويد: «از ابتدا دوست داشتم كارم تميز و شيك باشد و با آدم هاي متشخص روبه رو باشم. شايد براي همين به درباني تشريفات هتل رو آوردم.» او اكنون يك”Doorman” است. شغلي كه گوشه اي از تشريفات رسمي هتلداري مدرن است:
سواد زيادي نداشتم. پس در انتظار استخدام اداري نبودم و در همان ابتدا شغل هاي آزاد را آزمايش كردم. خاطراتي از روزهاي آغاز كارش در پايتخت نقل مي كند: «يكبار حوالي همين ميدان ونك مشغول پخش محصولات شركت بودم. حول و حوش سال ۱۳۵۴. ظهر بود و گرسنه بودم. روزگاري را مي گويم كه حقوق كارمند دولت ۹۰۰ تومان بود. آن روز حدود ۵هزار تومان در جيب داشتم. به رستوراني كه دور ميدان بود مراجعه كردم. دربان آنجا مرا به داخل راه نداد. چون لباس كار به تن داشتم. نگهبان رستوران گفت: «اين طور جاها معمولا كراوات و كت و شلوار الزامي است. اگر لباس رسمي مجلل تنمان نبود به داخل راهمان نمي دادند. به دربان رستوران گفتم پول زيادي همراهم است و گرسنه هستم. اما او باز قانع نشد. مجبور شدم ساندويچ بخورم.»
چند صباحي از انقلاب گذشته بود كه با شغل پيشخدمتي كارش را در هتل... شروع كرد.از مزاياي بيمه و بازنشستگي استفاده مي كند. وضعيت مالي بدي ندارد ولي مانند خيلي از شهروندان ديگر به لحاظ معيشتي ناراضي است. خودش هم مي خندد و مي گويد: «شايد احساس اشتباهي باشد كه فكر كنيم فقيريم، ولي اين يك احساس عمومي است.»
قبل از اينكه به هتل بيايم، ميني بوس داشتم. به صورت دربستي به تمام ايران مسافر مي بردم. خودم نيز گشت و گذاري مي كردم. در كل روزگار خوبي بود و راضي بودم. وقتي آمدم هتل، ميني بوس را فروختم و خاور خريدم. راننده اي برايش پيداكردم تا يك كمك هزينه داشته باشم. زمان زيادي نگذشت كه تلفن شد به سوي همدان بروم. بار خاور كاه بود و راننده نتوانست خودش را كنترل كند. به پايين جاده افتاده و ماشين چپ كرد و اوراق شد. شانس آورديم كه راننده آسيب جدي نديد.
از شغلش مي گويد: «چشم ما به روز چند تيپ انعام است وگرنه از عهده مخارج كمرشكن امروزي با اين حقوق برنمي آييم. از اينكه در اتومبيل ها را باز مي كنم و مي بندم، لذت مي برم. من با لبخندم مردم را وادار به تبسم مي كنم. البته هر كاري سختي هاي خودش را دارد و براي همين سختي ها و مشكلات است كه ذائقه مردم به سوي شغل هاي متفاوت مي كشاندشان. مثلا در زمستان همه به جاهاي گرم مي خزند و من ۸ ساعت كاريم را سرپا در سرما درجا مي زنم و لبخندم هم نبايد فراموش شود. در گرماي تابستان نيز همين طور.
شغل من تمام لحظه هايش با خاطره شكل مي گيرد. مثلا جوان هايي كه با دوستانشان به هتل مي آيند تا قهوه اي بخورند، موبايل به دست به بهانه صحبت كردن بيرون مي آيند و در امتداد خيابان بالا يا پايين مي روند. چند دقيقه بعد پيشخدمت هتل مي آيد و سراغش را مي گيرد و متوجه مي شويم، مرد جوان بدون پرداخت هزينه ميز و نوشيدني، دوستان ديگرش را ترك كرده و رفته است. شغل ما ايجاب مي كند با ميهمانان هتل با خوشرويي برخورد كنيم. در چنين مواقعي كار سخت مي شود.
افراد زيادي به اينجا مي آيند. از وزير و سفير تا ميهمانان خارجي و شهرستاني، ولي هر كس كه اين هتل را انتخاب مي كند پي شبي صد هزار تومان هزينه را به تنش مي مالد. برخي از آنان جلوي در مي ايستند، با ما دست مي دهند و خسته نباشيد مي گويند. برخي هم در جواب سلام با اخم مي فهمانند كه حتي نبايد منتظر باز شدن لب هاي گره كرده شان باشيم. خب، اخلاق آدم ها با هم فرق مي كند. من سعي مي كنم دلخور نشوم و اگر چنين ميهماني را روزي ۲۰ بار هم ببينم، وظيفه ام را انجام مي دهم.»
چند مسافر خارجي به همراه يك ايراني مترجم از هتل بيرون مي آيند. در خودروها را برايشان باز مي كند و با زبان انگليسي بهشان خوشامد مي گويد. ايراني همراهشان اسكناس سبزي به او مي دهد كه خيلي سريع به جيب هايش ارسال مي شود. دوباره بر مي گردد و از زندگي مي گويد: «زبان انگليسي را به اندازه مكالمه ضروري كارم ياد گرفته ام ولي تحصيلاتي ندارم. تمام لحظه هاي ما پر شده از انتظار. نگاهمان به دست هايي است كه براي پرداخت انعام به جيب ها مي رود و پر به سويمان دراز مي شود. اجازه بدهيد، خاطره اي برايتان تعريف كنم؛ يك عروسي بود. خودروهاي لوكس و مدل بالا با بوق و سر و صدا جلوي هتل رسيدند. قرار بود عروس و داماد در هتل اقامت كنند و ميهمانان بروند. شب از نيمه گذشته بود. از همراهانشان خواهش كردم مراعات حال ميهمانان هتل را بكنند. پس از بزن و بكوب مختصري رفتند. زوج جوان نيز به اتاقشان راهنمايي شدند. چند دقيقه بعد، در هواي مه آلوده نيمه شب زمستان، شيئي را ديدم ۵۰ متر بالاتر از هتل كنار خيابان افتاده. ابتدا فكر كردم گربه اي است كه ماشين زير گرفته. نزديك شدم و خوب دقت كردم. يك كيف زنانه قهوه اي رنگ بود. آن را ورانداز كردم. علامت مشخصه اي نداشت. درش را باز كردم، برق طلا و جواهر زياد داخل كيف چشمانم را خيره و گرد كرد. حدس زدم، از همراهان زوج ميهمان جا مانده، آن را داخل بردم تا صبح فردا تحويل داماد دهم. چند دقيقه بعد مرد و زن هراساني به هتل آمدند. نگران و مضطرب گفتند: كيف خانم كه محتوي سرويس طلا و جواهرات زيادي است گم شده. از آنها نشاني خواستم. درست گفتند. بهشان اطمينان دادم نگران نباشند. كيف را روي پيشخوان گذاشتم. مرد جوان در جيب هاي شلوارش دستي برد. چيزي نيافت. جيب هاي كتش را وارسي كرد و بعد با تبسم تلخي گفت: «ببخشيد، الان پول همراهم نيست، ولي بر مي گردم و لطف شما را تلافي مي كنم.» البته بر گرداندن كيف هر سه نفرمان را خوشحال كرد. ولي او مرا در انتظار گذاشت. رفت و ديگر نيامد. شايد اين يكي از تلخ ترين خاطرات دوران درباني من است.»
از وضعيت زندگي اش مي گويد؛ يك آپارتمان، يك پيكان صفر كيلومتر و حق بيمه خود و چهار نفر ديگر خانواده اش دارايي هاي او هستند: «دختر بزرگم ديپلم گرفته. پسرم، امسال دبيرستان مي رود و فرزند سومم، مسافري است كه هنوز به مقصد اين دنيا نرسيده.» پيشاپيش از تولد سومين فرزندش خوشحال است. يكي از هنرهاي او و همكارانش در شغل هاي متفاوت كه چشم انتظار انعامند، هماهنگي حواس شان است. چشم در چشم مشتري مي دوزند، بدون آنكه به دست هاي پر يا خالي او نگاه كنند. ولي در دلشان تب و تابي است براي گرفتن انعامي كه بتواند به قول خودش سوراخ كوچكي از مخارج روزمره را پر كند.
مي گويد: «از سختي هاي كار ما لباسمان است. اين لباس براي زمستان تهيه شده و تابستان گرما امان آدم را مي برد. ولي به هر حال شغل خوبي است. من راضي ام. يك بار با دوستان و همكارانتان بياييد، برويم داخل قهوه اي بخوريم و گپ بزنيم.»
شيب خيابان را پايين مي آيم و به شغل هاي مختلفي كه در اين كلانشهر وجود دارد مي انديشم، با آدم هاي متفاوتش.

هنر زيباي تركاندن اتومبيل ها
فقط موتور ماشين سالم مي ماند
010344.jpg
نيويورك تايمز - اديب وحداني - وليدراد وقتي مي ۲۱سال قبل به همراه خانواده اش از بيروت به بوستون آمد، فقط ۱۵ ساله بود. امروزه او در هنرش زندگي دروني مهاجران را به نقش مي آورد، سپس تاثيرات تركاندن اتومبيل ها را، قطع قراردادهاي اجتماعي را و چگونگي ايجاد حس امنيت در مردم را .
هرچند براي مخاطبان نيويورك تايمز همه اينها به تازگي مطرح شده اند و موضوعي پر اهميت به نظر مي آيند، اما وليدراد مي پرسد: «چرا از كساني كه در لبنان زندگي كرده اند درباره تجربه هاي اين چنيني نمي پرسيد؟ ما از بسياري از اين نوع اتفاقات جان سالم به در برده ايم و مي توانيم از پيش، چگونگي اجراي برخي از اين نوع برنامه ها را حدس بزنيم» توقع نداشته باشيد كه آقاي راد شفاف جواب بدهد، چرا كه او استاديار هنر در دانشگاه «كوپريونيون» در منهتن است و هر نوع وسيله امروزي را در جهت اجرا و نمايش تاثيرات آزاردهنده بدني و روحي خشونت به كار مي گيرد، هنر او كمتر به طور مستقيم به خشونت مي پردازد. وليد بيشتر به نمايش ساختارهاي جديدي براي زندگي كه تخريب ناشي از خشونت مي سازد علاقه مند است. او باورهاي مخاطبان ساده دلي را كه سعي در نديده گرفتن واقعيت دارند به طنز مي گيرد.
هنرمندان سياسي مشهور دهه (۱۹۸۰ .م) از لئون گولوب تاباربراكروگر همه رو و واضح كار مي كردند. روح كارهاي آنها در يك نمايشگاه به نام «نماي ترس»در آمريكا به نمايش درآمد و آثار ۵۹ هنرمند كه از خيابان هاي خونين تا فيلمبرداري هاي غير محرمانه از قسمت هاي تسليحات هسته اي در صحراي نوادا را شامل مي شده در معرض ديد عموم قرار گرفت. اما آقاي راد به نسلي از هنرمندان تعلق دارد كه نمي خواهد مواجهه خودشان را با وقايع روزمره به صورت عريان درمعرض ديد قرار دهند. برخي از اين هنرمندان به همراه آقاي راد برخي از آثار متفاوت سياسي خودشان را در نمايشگاهي كه در موزه هنرهاي معاصر ماساچوست برگزار خواهد شد به نمايش خواهند گذاشت. نام آن نمايشگاه اين است؛ «بازدارندگان:هنر در كره اجتماعي» اين هنرمندان علاقه مند به رفتن به جاهايي  هستند كه مردم در آن مكان ها حضور دارند؛ جاهايي مثل دانشگاه ها ، تئاترها، مغازه ها و خيابان ها، چرا كه بر اين باورند كه مردم در اين محل ها مقولات كشنده اي مثل جهاني شدن، نژاد و جنگ را مي پذيرند و به باور آنها محل مقابله با پذيرفته شدن چنين باورهايي همان محل جاافتادن اينها است. آقاي راد در پذيرش هر واقعيتي معتقد است كه آن واقعيت ناكافي و مشكوك است. بنا به باور او، روزنامه ها در شكل ومحتوا گول زننده اند. وقتي آگهي ها مقالات را از هم جدا مي كنند،  ديگر رسانه روزنامه براي رساندن ماهيت پيچيده خشونت ناكافي است، به خصوص در آنجايي كه خشونت به جنگ هاي لبنان بر مي گردد كه تخريب كامل بيروت بود و در آن ارتش هاي مسلمانان،  سوريه ، مسيحيان، آمريكا، شوروي و اشغالگران فلسطين نقش داشتند. تاريخ دانان به باور آقاي راد علاقه مندند كه از مسير فيلترهاي تاريخ و حافظه خودشان واقعيت ها را ببينند:« امروزه همه چيز براساس اطلاعات است همه چيز جست وجو مي شود، پس وظيفه هنرمند اين است كه ويراستار شود، روابط اين همه اطلاعات را تعيين كند كه موجب خواهد شد به ديگران آن اطلاعات آموخته شود.»
روش شخصي آقاي راد باتوجه به تئوري  اش جالب است. او خيال و واقعيت را در هم مي آميزد و محصول را طوري تنظيم مي كند كه يادآور آرشيوها باشد. آقاي راد درزمينه هاي تصويرسازي كامپيوتري، انيميشن، طراحي موتورهاي جست وجو، عكاسي، فيلم، ويديو و اجرا فعال است.
امسال آقاي راد با پروژه اتومبيل تركاندن خودش بسيار مشهور شد؛ اسم پروژه اين بود:
«گردنم از مو باريك تر است: تاريخچه اي از اتومبيل تركاندن در جنگ هاي لبنان قسمت اول (۲۱ ژانويه ۱۹۸۶) و اين پروژه دست كم دو علاقه مند جدي در لبنان پيدا كرد. اولي توني چاكار كه يك معمار است و ديگري، بلال خبيز كه نويسنده و روزنامه نگار براي روزنامه النهار است.»
دستمايه پروژه بزرگ تركاندن اتومبيل ها را مي توان در مس موكا ديد كه قسمتي از «پرونده فدل فخوري» آقاي راد محسوب مي شود. دكتر فخوري پيشگام وقايع نگاري جنگ لبنان بود كه با ۲۲۶ دفترچه يادداشت و ۲۶ فيلم كوتاه كه پس از مرگش در اختيار آرشيو گروه اطلس (كه فعاليت اصلي توليد هنري آقاي راد در آن انجام مي گيرد) گذاشته شد. دفترچه يادداشت شماره ۳۸ به نام «تقريبا توي يك درياچه آتش بودم.»دست نويس هاي مرحوم دكتر فخوري است كه به زبان هاي عربي، انگليسي، فرانسوي، آلماني يا لاتين نوشته شده است. در آن دفترچه دكتر فخوري عكس ۱۴۵ اتومبيل را كه در ساخت، مدل و رنگ شبيه اتومبيل هاي تركانده شده با بمب در جنگ هاي لبنان بوده اند، چسبانده است. (تعداد اتومبيل هاي تركانده شده در لبنان هر روز افزايش مي يابد و بنا به تحقيق آقاي راد به ۳ هزار و ۶۴۱ مورد رسيده است). آقاي راد شخصيت هاي خيالي را براي نمايشگاه آثارش خلق كرده كه چنان با اقتدار سخن مي گويند كه در مخاطب حس وجود واقعيت را القا مي كنند. عكس ها به زواياي مختلف اتومبيل ها اختصاص يافته اند، در حالي كه در نمايشگاه فقط عكس هايي از موتورهاي اتومبيل ها پيش روي عموم قرار گرفت، چرا كه تنها قسمتي از اتومبيل است كه پس از تركاندن سالم مي ماند. جالب اين است كه به گفته آقاي راد: «در گزارش  هاي مطبوعاتي درباره انفجارها، هميشه در كنار متن مفصل درباره تعداد كشته شدگان و مجروحان و بيمارستان محل بستري شدن آنها، پاراگراف مفصلي به سازنده اتومبيل، مدل آن، سال ساخت و شماره موتور و شماره شاسي اختصاص يافته بود. مردم مي دانستند كه اين اطلاعات عمدتا به دليل سرقتي بودن اتومبيلي كه تركيده مي شد غيرقابل اعتنا و بي اعتبارند، اما بازهم آنها را مي خواستند.» در نمايشگاه يك عكس بزرگ يك اتومبيل فيات سفيد هم بود كه موتور آن خيلي بالاتر از اتومبيل در زمينه اي آبي رنگ در حال پرواز بود و تبليغي براي اتومبيل تركاندن محسوب مي شد، اما راد معتقد است كه «مشخصا اگر موتور بيرون پريده، اتومبيل بايد نابود شده باشد.» آقاي راد در يكي از انيميشن هاي ۶ دقيقه اي اش، آسماني پرستاره را نشان مي دهد كه ستاره ها در آن به شكل تكه هايي از يك اتومبيل به نظر مي آيند. او مي گويد: «چيزي كه براي من درباره اين تكه فيلم جالب است، ساختن يك ستاره شناسي جديد است. به اين ترتيب ستاره هايي كه از ۲۰۰۰ سال پيش تا امروز مردم درباره آنها قصه مي گفتند به چيزي ديگر بدل شده اند. الان دوران اهميت يك جنس به اسم موتور اتومبيل است.

مولن روژ
مچ بگير، ۵۰۰ دلار به جيب بزن 
010335.jpg

استوديوهاي فيلمسازي و سينماداران از اين پس به هر يك از پرسنل سينما كه موفق شود مچ فيلمبرداران غيرمجاز يا به اصطلاح «رو پرده اي» را بگيرد، ۵۰۰ دلار پاداش خواهند داد.اين تصميم در راستاي تدابير پيشگيرانه از سرقت، قاچاق و كپي هاي غيرقانوني از فيلم ها اتخاذ شده است.اتحاديه فيلمسازان آمريكا (MPAA) برآورد مي كند تدبير ياد شده، در سال ميلياردها دلار از ضرردهي كمپاني هاي بزرگ فيلمسازي و توزيع كنندگان عمده خواهد كاست. اين اتحاديه تنها سال قبل، ۲۵ ميليون نسخه غيرقانوني DVD وCD فيلم هاي ۲۰۰۳ را كشف و جمع آوري كرد. تمام اين نسخه ها، در روزهاي ابتدايي اكران فيلم ها، توسط دوربين هاي كوچك از پرده سينما ضبط شده بودند. به نظر مي رسد با تعيين جايزه ۵۰۰ دلاري كه شرح آن رفت، كمتر كسي جرات دوربين دست گرفتن در سالن سينما را داشته باشد.
010338.jpg

منتظر كينگ آرتور باشيد
با فروپاشي امپراتوري روم (سال ۴۵۰ ميلادي)، جزاير بريتانيا غرق در هرج و مرج  شده و شواليه ها بر سر اراضي، وارد نبردهاي طولاني مي شوند.آنگاه، شاه آرتور، تصميم به متحد ساختن مردم بريتانيا مي گيرد. اين، شرح مختصري است از فيلم جديد آنتوان فوكوا كه از هفتم جولاي به اكران جهاني درخواهد  آمد. در فيلم «كينگ آرتور»، كلايو اون، استفن ديلين، كايرا نايتلي، هيودنسي و لن گروفود بازي مي كنند. جري براكهيمر تهيه كننده و كمپاني تاچستون توزيع كننده فيلم است.
طفلك، ويلسون بينوا
010332.jpg

اون ويلسون، در پروژه جديد «سيگاري» رو در روي ناتالي پورتمن قرار مي گيرد. سيگاري كه براساس داستاني از ديويد شيكلر شكل گرفته و كارگرداني ريچارد لينك ليتر را به همراه خواهد داشت، داستان يك دانش آموز دبيرستان اعياني (ناتالي پورتمن) را روايت مي كند كه موجب بروز يك تصادف براي معلم خود (ويلسون) مي شود. داستان آنگاه جالب تر مي شود كه دخترك، معلم خود را براي صرف شام به ميهماني دعوت مي كند. در اين ميهماني، پدر و مادر دختر از معلم بينوا مي خواهند با دخترشان ازدواج كند. تم كمدي درام (كمدي براي تماشاچي فيلم، درام براي معلم بيچاره) در نهايت، فضاي مطلوب و خوشايندي را به فيلم داده و به احتمال فراوان، شمار زيادي از سينماروها را به پاي گيشه خواهد كشاند. «سيگاري» از ماه اكتبر كليد مي خورد.
هفته خوب براي دژبال 
010329.jpg

دژبال، فيلم جديد بن استيلر در هفته نخست اكران، توانست رقباي گردن كلفتي مثل «ترمينال» با حضور تام هنكس و كارگرداني استيون اسپيلبرگ و همچنين «دور دنيا در ۸۰ روز» با حضور استيوكوگان و جكي چان را پشت سر بگذارد.دژبال كه فيلمي كمدي است و تم ورزشي دارد با ۱/۳۰ ميليون دلار فروش در صدر جدول پرفروش هاي هفته گذشته قرار گرفته و پس از آن «ترمينال» با ۱/۱۹ ميليون دلار در جايگاه دوم نشسته است.هري پاتر و زنداني آزكابان با اكران فيلم هاي جديد در هفته گذشته صدرنشيني خود را از دست داد و طي يك هفته، ۱۸ ميليون دلار فروخت كه عنوان سومين پرفروش هفته را برايش به همراه داشت. پس از آن، شرك ۲ با ۹/۱۳ ميليون دلار چهارم شد، گارفيلد با ۳/۱۱ ميليون دلار پنجمين پرفروش هفته بود. ماجراهاي رايديك با حضور وين ديزل ۴/۹ ميليون دلار فروخت و ششم شد. همسران پيشگام با حضور نيكول كيدمن و فروش ۸/۸ ميليون دلار جايگاهي بهتر از هفتم نيافت.«روز پس از فردا» ۱/۸ ميليون دلار فروخت و هشتم شد. جكي چان و استيو كوگان با شيرين كاري هاي خود در اقتباس جديد از «دور دنيا در ۸۰ روز» بيش از ۶/۷ ميليون دلار نفروختند و نهم شدند. تروا اثر ولفگانگ پترسون كه از حضور برادپيت بهره مي برد، ۸/۱ ميليون دلار فروخت و دهمين فيلم جدول فروش هفته گذشته لقب گرفت.

داد شركت هاي آمريكا درآمد
010362.jpg
حدودا از نيم قرن پيش به اين طرف واژه «ژاپني» تغيير زيادي كرده به طوري كه وقتي براي تعيين محل ساخت وسيله يا جنسي به كار مي رفت در اوايل اسمي براي كالاي بنجل بود ولي طوري كيفيت جنس ها تغيير كرد كه الان براي كالاهاي بسيار مرغوب به كار برده مي شود. واژه «چيني» هم احتمالا چنين موقعيتي را دارد. جنس هاي ارزان كه با مجوز شركت هاي اصلي وارد بازار  مي شوند و ظاهرا با نظارت و سرمايه گذاري همان شركت ها هم ساخته مي شوند، آهسته آهسته در حال فتح بازارهاي بين المللي اند. اكنون بازار اتومبيل خيلي سوزان است. اين بازار را نمي توان داغ توصيف كرده و مجبوريم بنويسيم «سوزان» تا حالت بيشتر كشورهاي دنيا را مجسم كنيم و به خواننده ها معرفي كنيم كه با ما فرق هاي كلي دارند. اول از همه اينكه اتومبيل عوض كردن در زندگي متعارف در بيشتر نقاط جهان يك عادت روزمره است، دوم اينكه اتومبيل براي زندگي لا زم است ، سوم اينكه اصلا غيرطبيعي نيست كه هر فرد كه گواهينامه دارد، اتومبيل هم داشته باشد و چهارم اينكه اتومبيل ارزان است. اين بازار داغ طبيعتا به چين هم انتقال پيدا كرده و حتي در چين يك نمايشگاه بزرگ اتومبيل هم برگزار مي شود و البته برخي از اتومبيل هايي كه درچين مونتا ژ مي شوند، شباهت هاي غيرقابل باوري به محصولاتي كه چيني اند پيدا كرده اند و مشكل فقط اينجاست كه محصولات چيني سال ها بعد از محصولات مونتاژي توليد شده اند! براي مثال «كيو كيو» كه عكس آن را هم بالا ي همين مطلب مي بينيد اسم اتومبيلي است كه توسط شركت اتومبيل سازي چري در آنهوا در چين ساخته مي شود و به قيمت ۳۹ هزار يوآن (حدودا ۵/۵ ميليون تومان) فروخته مي شود درست عين شورولت سپارك است كه توسط جنرال موتورز در محلي در جنوب چين مونتا ژ مي شود و چون سپارك ۲۰ هزار يوآن از «كيو كيو» گران تر است، فروش آن يك سوم «كيو كيو» شده و فقط ماهي هزار عدد از آن به فروش مي رود. چيزي كه بيشتر آزار دهنده است اين است كه ۲۰ درصد سهام شركت سازنده كيوكيو متعلق به صنايع اتومبيل سازي شانگهاي است كه شريك تجاري جنرال موتورز در چين و سازنده شورولت سپارك است. البته به جنرال موتورز گفته شده است كه اين ۲۰ درصد سهام را شركت شانگهاي فروخته است، اما تا به حال اين خبر رسما اعلام نشده و حتي گفته مي شود كه خبرهاي چاپ شده در برخي از نشريات محلي چيني درباره اين موضوع، از سوي شركت صنايع اتومبيل سازي شانگهاي تكذيب شده است.
نمايندگي رسمي جنرال موتورز در چين، فيل مورتا، تجربه كار با طرف چيني را بسيار آزار دهنده توصيف كرده و به گزارشگران گفته است كه در رابطه با اين موضوع به دولت چين شكايت خواهد كرد.
يك فروشنده اتومبيل چيني كه لبخندي بر لب دارد نسخه برداري شدن كيوكيو از روي سپارك را تكذيب كرده است و مي گويد: «البته اين دو خيلي شبيه به هم به نظر مي آيند، اما كيو كيو نتيجه فناوري مستقل خود ماست. اگر به دقت نگاه كنيد تفاوت را مي فهميد. مثلا قسمت جلوي كاپوت و چراغ ها بيشتر شبيه چشم ها و دهان به نظر مي آيند.»
از طرف ديگر يك شركت جديد اتومبيل سازي چيني به اسم «شوانگ هوآن اوتو» كه در ايالت «شي جياژونگ» واقع شده مدل «ليابا او اس آر وي» را به بازار فرستاده كه يك اتومبيل بياباني جديد است كه درست شبيه هوندا سي آر وي است و به رغم اينكه هر دوي اينها در اسم هم شبيه هم اند،برخي از فناوري هاي ماشين هاي بياباني مثل امكان استفاده همزمان از چهارچرخ در اين اتومبيل موجود نيست. يكي از فروشندگان شركت «شوانگ هوآن» مي گويد: «البته اين يك نسخه برداري از هوندا است. خوب هم فروش مي رود.» و اين فروشنده جمله اش را در حالي مي گويد كه به برچسب ۵۰۰/۹۸ يوآني اس آر وي اشاره مي كند، اين قيمت كمتر از نصف قيمت هوندا است و البته شباهت ها به همين ها محدود نمي شود. «ليا بااو» داراي آرمي درست شبيه آرم آئودي است. فقط به جاي چهار حلقه مشهور آئودي (كه آن هم شبيه پنج حلقه رسمي آرم المپيك است)، ليابااو داراي ۲ حلقه است. آرم هاي باقي محصولات برخي شركت ها مثل شركت «فيالي» و شركت «گيلي» دقيقا مشابه توليدات شركت تويوتا است.
تاكنون هيچ دادگاهي در چين شكايتي را به مناسبت سرقت طرح هاي اتومبيل ها دريافت نكرده است. شركت تويوتا تاكنون ۱۲ دعواي حقوقي را كه به خاطر سرقت طرح هاي اين شركت بوده باخته است، حتي شكايت از گيلي را كه به خاطر لوگويي است كه درست مشابه لوگوي مشهور تويوتاست. جنرال موتورز هم هنوز تصميمي را براي طرح شكايت قانوني از طرف چيني يا مطرح نكردن آن اتخاذ نكرده است، فيل مورتا مي گويد: «موضوع خيلي پيچيده است، ما تصميم نگرفته ايم كه كار با طرف چيني را ادامه دهيم يا آن را متوقف كنيم.»

خبرسازان
ايرانشهر
تهرانشهر
حوادث
در شهر
زيبـاشـهر
سفر و طبيعت
عكاس خانه
|  ايرانشهر  |  تهرانشهر  |  حوادث  |  خبرسازان   |  در شهر  |  زيبـاشـهر  |  سفر و طبيعت  |  عكاس خانه  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |