دوشنبه ۸ تير ۱۳۸۳ - سال دوازدهم - شماره - ۳۴۲۱
درمانگاه
Front Page

مصاحبه با دكتر ديانا نوامي دياز
مثل خود ما
خانواده شوهرم خيلي خوب و مهربان هستند، اگر آنها نبودند، يك ساعت هم دوام نمي آوردم، حالا هم اگر كمك آنها نبود نمي توانستم ادامه دهم 
يكي از مشكلات مهم من در حال حاضر امتحان بورد است كه در اينجا به زبان فارسي برگزار مي   شود، تا به حال قبول نكرده اند كه من به زبان انگليسي امتحان بدهم، اگر نهايتا قبول نكنند، من انصراف  مي دهم
010536.jpg
دكتر دياز به شدت با چاپ عكسش مخالفت كرد. ما هم مجبور شديم به اسم وي در اينترنت جست وجو كنيم و خب البته نتيجه را مي بينيد. رابطه منطقي را خودتان پيدا كنيد.
دكتر لا له ميراسكندري 
بخش جراحي اطفال بيمارستان كودكان مفيد - اتاق استراحت پزشكان.
قدبلند و لاغراندام است و البته خيلي شبيه ايراني ها. كلا تا دهان باز نكند متوجه نمي شوي كه ايراني نيست. خوش برخورد است. البته خوشبختانه اهل تعارفات الكي و بيش از حد نيست. لهجه شيريني دارد و مثل اغلب اسپانيايي زبان ها، با حركات زياد دست و صورت صحبت مي كند.
چند سال داريد واهل كجا هستيد؟
۴۳ سال دارم، متولد شهر بوينس آيرس آرژانتين و تنها فرزند خانواده هستم.
تحصيلاتتان چيست؟
متخصص اطفال هستم. مدرك تخصصي را از دانشگاه بوينس آيرس گرفته ام، در حال حاضر هم در حال گذراندن دوره فوق تخصص جراحي اطفال در دانشگاه شهيد بهشتي تهران هستم.
چرا به ايران آمديد؟ چند سال است اينجا هستيد؟
در آرژانتين با يك ايراني ازدواج كردم، شوهرم مهندس راه و ساختمان است، در ابتدا به خاطر شرايط كاري شوهرم در شهر دبي زندگي مي كرديم، ولي بعد از يك سال و نيم به ايران آمديم. در حال حاضر هم ۴ سال است كه در ايران هستيم، منزلمان هم در گوهردشت كرج است.
زندگي در يك كشور خارجي برايتان مشكل نبود؟
وقتي در دبي بودم، بلافاصله بچه دار شدم، به همين علت سرم گرم بچه داري بود و تمام مدت در خانه بودم، علاوه بر اين در دبي دوستاني داشتم و تنها نبودم. ولي وقتي به ايران آمدم، خيلي تنها شدم، سال اول خيلي سخت بود و حدود يك سال و نيم طول كشيد تا توانستم دوستان خارجي پيدا كنم و با محيط اخت شوم.
دوستانتان اهل كدام كشورها هستند؟
دوستاني از آرژانتين، سوئد، هند، فيليپين و آمريكا دارم. بعضي از آنها ۱۴ سال يا ۲۸ سال است كه در ايران زندگي مي كنند به اين ترتيب خيلي به من كمك كردند تا با فرهنگ اين كشور سريع تر كنار بيايم.
در عرض اين مدت اصلا به آرژانتين نرفته ايد؟
اصلا ازوقتي ازدواج كرده و آرژانتين را ترك كردم ديگر برنگشته ام البته به عنوان مسافرت تا دبي رفته ام ولي دورتر نه، پدر و مادرم در آرژانتين تنها هستند و ارتباط ما بيشتر از طريق اينترنت است.
پس خيلي برايتان مشكل بوده است؟
خيلي. ولي خب در عوض خانواده شوهرم خيلي خوب و مهربان هستند، اگر آنها نبودند، يك ساعت هم دوام نمي آوردم، حالا هم اگر كمك آنها نبود نمي توانستم ادامه دهم.
چند تا خواهرشوهر و برادرشوهر داريد؟
۶ خواهرشوهر و يك برادرشوهر. همه آنها هم خيلي خوب و مهربان هستند، آنها را خيلي دوست دارم.
خب فرزندتان چند ساله است؟ وقتي در بيمارستان هستيد، كجا مي ماند؟
يك پسر ۵ ساله دارم، به اسم آريل كه سال ديگر به آمادگي مي رود، هميشه پيش مادرشوهرم است. خانواده شوهرم خيلي همكاري مي كنند. در حال حاضر من حدود ۱۱ شب در ماه خانه نيستم (شيفت بيمارستان) و آريل را  آنها نگهداري مي كنند. البته كار خانه و پخت و پز و نظافت هم بر عهده آنهاست، من اصلا وقت نمي كنم. وقتي به خانه مي روم، فقط وقت درس خواندن دارم و البته خوابيدن!
دوره فوق تخصص جراحي اطفال را كي آغاز كرديد؟
حدود ۹ ماه است. كل دوره ۲ سال است و بعد از آن امتحان بورد مي دهم.
گفتيد ۴ سال است در ايران هستيد پس چرا اينقدر دير شروع كرديد؟
در تمام اين مدت منتظر بودم تا مدارك تحصيلي ام به ايران برسد. مدارك خيلي زياد بود و ريزه كاري زياد داشت. تمام نمرات، گزارش هاي درسي ومدارك بايد مي آمد و ترجمه مي شد. حدود ۳ سال طول كشيد تا كامل شد.
در مورد سطح علمي دانشگاه هاي ايران چه نظري داريد؟ آيا با كشور خودتان متفاوت است؟
نه تفاوتي با كشور خودم وجود ندارد، از نظر سطح علمي و استادان و تجهيزات اختلاف زيادي وجود ندارد، فقط در كشور من به زبان دوم يا بين المللي اهميت بيشتري داده مي    شود. من در حال حاضر تمام دروسم را به زبان انگليسي مطالعه مي  كنم، در صورتي كه اينجا تدريس بيشتر به زبان فارسي است.
شما فارسي را خوب صحبت مي كنيد، در اين مدت خواندن و نوشتن را ياد نگرفته ايد؟
براي يادگيري مكالمه فارسي معلم داشتم و البته مادرشوهرم هم خيلي به من كمك مي  كرد. با وجودي كه خانواده شوهرم ترك زبان هستند، ولي در يادگيري زبان فارسي خيلي موثر بودند. البته مدتي مشق شب هم مي  نوشتم (مي خندد) براي يادگيري خواندن و نوشتن، ولي در حال حاضر وقت اين كار را ندارم و خيلي پيشرفت نكرده ام.
در محل كار مشكلي نداريد؟
براي برقراري ارتباط با بيماران و همين طور خواندن پرونده هاي بيماران مشكل دارم. در اينجا بعضي از پرستاران خيلي با من همكاري كرده اند مثلا خانم ماهرخ صفري پور و خانم فهيمه صراف هميشه پرونده ها را براي من مي خوانند و براي نوشتن دستورات پزشكي در پرونده هم كمكم مي كنند.
به طور كلي در ايران، زبان بلدنبودن من را خوب تحمل مي كنند. اگر چنين موردي در كشور من وجود داشته باشد، اصلا قابل قبول نيست. اگر خواندن و نوشتن به زبان اسپانيايي بلد نباشي، مي گويند بفرماييد برويد! ولي خب، در اينجا هم كساني هستند كه حوصله كنار آمدن با شرايط من را ندارند.
در مورد تحصيلات چه، مشكلي نداريد؟
يكي از مشكلات مهم من در حال حاضر امتحان بورد است كه در اينجا به زبان فارسي برگزار مي   شود، تا به حال قبول نكرده اند كه من به زبان انگليسي امتحان بدهم، اگر نهايتا قبول نكنند، من انصراف  مي دهم. متاسفانه زبان فارسي من به هيچ وجه كيفيت علمي ندارد. من از ابتدا نمي  دانستم كه قبول نمي  كنند امتحان را به زبان انگليسي برگزار كنند.
نمي توانيد از مترجم استفاده كنيد؟
نه، متاسفانه نمي  توانم، چون مدت زمان امتحان ثابت است و فرصتي براي استفاده از مترجم ندارم. من انتظار ندارم كه امتحانم به زبان اسپانيايي باشد، من مي گويم به زبان بين المللي يعني انگليسي باشد.
آريل به چه زباني صحبت مي كند؟
اول حسابي قاطي كرده بود. چون هركسي با يك زبان با او صحبت مي كرد. فارسي، اسپانيايي، انگليسي و تركي! ولي نهايتا به اين توافق رسيديم كه فقط فارسي و اسپانيايي صحبت كنيم. درحال حاضر خانواده شوهرم و خود شوهرم با او فارسي صحبت مي كنند و من فقط اسپانيايي. البته درآينده قرار است يكي از دوستانم به او زبان انگليسي هم بياموزد.
زبان تركي بماند براي بعد! من خودم هم دوست دارم زبان تركي ياد بگيرم، مخصوصا در ايران كاربرد زيادي دارد. در ايران ترك زبان زياد است!
گفتيد كه منزلتان در گوهردشت كرج است، از بابت رفت و آمد مشكلي نداريد؟
خب راه بسيار دور است، از خانه تا بيمارستان ۲ ساعت طول مي كشد ولي چاره اي ندارم.
خودتان رانندگي مي كنيد؟
اصلا حرفش را هم نزنيد، مگر مي شود با اين شلوغي رانندگي كرد؟ در اينجا اصلا قوانين رانندگي رعايت نمي شود، وحشتناك است ترجيح مي دهم با تاكسي رفت و آمد كنم.
دوست نداريد محل سكونت تان را به تهران منتقل كنيد؟
آب و هواي گوهر دشت را خيلي بيشتر دوست دارم، تهران آب و هواي بسيار آلوده اي دارد در ضمن تهران خيلي هم گرمتر است وخانواده شوهرم هم آنجا هستند، ترجيح مي دهم همانجا بمانم.
سال اول تحصيلم كه تمام شود شيفت ها نصف مي شوند و كارم سبك تر مي شود، به اين ترتيب وقت بيشتري براي خانه و خانواده ام خواهم داشت.
آب وهواي اينجا و آرژانتين كه خيلي فرقي ندارد؟
آرژانتين از نظر آب و هوا سه ناحيه مختلف دارد، شمال آن گرم است ولي قسمت مركزي و جنوبي سرد است و به قطب جنوب نزديك است جايي كه من زندگي مي كردم آب وهواي خيلي خوبي دارد. هنوز با گرماي اينجا كنار نيامده ام. در ضمن اينهمه گرد وخاك و آلودگي هم در آرژانتين وجود ندارد.
كلا از ايران خوشتان مي آيد؟
ايران كشوري قشنگ با فرهنگ چند هزار ساله است، مردمان بسيار خوب و ميهمان نوازي دارد. مخصوصا با خارجي ها خوب كنار مي آيند. من عاشق شهر اصفهان شده ام. واقعا زيباست به غير از اصفهان تنها به شمال كشور سفر كرده ام. ولي خيلي دلم مي خواهد شهرهاي ديگر ايران را هم ببينم، شنيده ام شيراز شهر بسيار قشنگي است، هرجاي ايران كه مي روم فرهنگ هست!
از كار و زندگي خود در جمع راضي هستيد؟
در حال حاضر كار، خيلي فشرده است و فشار زيادي به همه ما وارد مي شود. شيفت ها طولاني است و پرسنل و امكانات هم كم هستند. ولي سه ماه ديگر مانده تا سرم كمي خلوت تر شود، بطور كلي خوب است. مشكل اصلي من زبان و عدم همكاري بعضي از پرسنل است ولي من شكايتي ندارم اينجا سختي و راحتي براي همه يكسان است.
در كشور من كار در بيمارستان سبك تر است. تعداد پزشكان بيشتر است و در دو شيفت بطور ثابت ۴ پزشك حضور دارند در صورتي كه اينجا يك تنه شيفت مي دهيم و كلا ۲ نفر هستيم، فشار كار خيلي زياد است.
ديگر وقت ندارد و بايد به اتاق عمل بر گردد، عذرخواهي مي كند ومي رود .من مي مانم و خانم صفري كارشناس پرستاري كه آخرين روزكاري خود را مي گذراند و بازنشسته شده است. وي نگران دكتر دياز است. او مي گويد:« در اين مدت همكاري صميمانه نزديكي داشتيم، من ۲۸ سال سابقه كاري دارم و در اين مدت با پزشكان خارجي زيادي از كشورهاي كره ، انگليس و غيره كار كرده  ام. در آن زمان ما بايد دوره هاي زبان انگليسي خاصي براي يادگيري اصطلاحات پزشكي مي گذرانديم، تا بتوانيم با اين پزشكان ارتباط برقرار كنيم. ولي متاسفانه در حال حاضر اوضاع فرق كرده است. پرسنل اكثرا تازه كار هستند و حوصله و اطلاعات كافي براي كار كردن با پزشكان خارجي را ندارند. و اين خود بزرگترين مشكل خانم دياز است.»
او را هم صدا مي كنند و مي رود. من هم وسايلم راجمع كردم و آمدم بيرون در راهرو، در اتاق ها باز است در هر اتاق چند كودك با سنين مختلف روي تخت هاي كوچك دور ميله دار خوابيده  اند. صداي خنده و گريه اطفال با هم در آميخته است. در يكي از تخت ها بچه اي با چشم هاي بسيار درشت به من خيره شده است!

|  ايرانشهر  |   تهرانشهر  |   حوادث  |   خبرسازان   |   در شهر  |   درمانگاه  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |