دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۸۳ - سال دوازدهم - شماره - ۳۴۴۷
ايرانشهر
Front Page

كنار خيابان ، مقابل چشمان مردم
شيرجه در عمق حقير كانال
پسربچه اي يك بطري در دست دارد كه صندوقچه ماهي هايش به شمار مي رود. آدم ها در كانال و ماهي ها در بطري؛ رابطه متعادل است!
كاش تهران دريا داشت. نه، مي شود اين گزارش را با جمله ديگري هم آغاز كرد؛ كاش مهرباني خورشيد خانم به كتاب هاي قصه كودكان خلاصه نمي شد. اصلا از خورشيد هم مي  گذريم كه بي هيچ منطقي به ما گفته  اند خانم است و ما هم بي هيچ دليلي پذيرفته ايم.
011973.jpg
هواي گرم تهران همه را ياد آبتني انداخته، اما همه نمي توانند به استخر بروند. براي بعضي ها كانال هاي آب، جذاب ترين استخرهاي دنيا هستند!
عكس: ساتيار

حرف ما مفهوم ديگري دارد؛ مي  گوييم كاش تهران دريا داشت. نه به خاطر فرار از دستان بي  رحم خورشيد خانم يا چه فرق مي كند، آقا خورشيد، به خاطر پسر بچه هايي كه يك شكم سير آب تني را در كانال كثيف با اشتياق جست وجو مي كنند؛ كاش تهران دريا داشت.
تهران دريا ندارد اما به جايش پايتخت ايران است. در اين شهر بزرگ تا دلتان بخواهد استخر پيدا مي  شود. هوا گرم است كه باشد، يك نفر در استخر حياط خانه  اش شيرجه مي  زند و به خورشيد دهان كجي مي  كند. ديگري دست در جيب مي  كند وبهاي بليت تميزترين استخر تهران را مي  پردازد، ديگري به آب تني در استخري ارزانتر رضايت مي  دهد و عده اي هم قلكشان را مي  شكنند و پولشان باز هم به خريد يك كاغذ كه نامش را گذاشته اند بليت نمي  رسد. آنها بايد در كانال آب ، تن خيس كنند؛ تابستان هم تضاد را مي فهمد!
به حاشيه رفتيم تا به حاشيه برسيم؛ توصيف تصويري از گوشه اين شهر. دقيقا داخل يك كانال آب؛ جايي براي آب تني آنها كه در قلكشان صدتا ۱۰ توماني براي عبور از در ورودي استخرهاي تهران نيست.
شيرجه در عمق كانال
ميدان بسيج (سه راه افسريه) آدم را ياد خوشگذراني در آب مي اندازد. در اين شهر كسي نيست كه حداقل يك بار از روي پل آنجا رد نشده باشد و هنگام دور زدن چشم هايش سرسره هاي بلند تنها پارك آبي تهران را نديده باشد. اگر جذابيت پارك آبي چشم هايتان را خيره نكند، كمي نزديكتر از آن احساس مي كنيد كه كنار رود كارون ايستاده ايد؛ دو پسربچه وسط شهر شيرجه زدند در آب .
درست در قسمت جنوب شرقي ميدان بسيج، كنار ديواره پاركينگ اتوبوس هاي شركت واحد، كنار چشم راننده ها و عابران،  عده  اي مشغول آب تني در كانال آب هستند!
هواگرم است و بدن ها تشنه آب. اين است كه كانال آب تبديل به جذابترين استخر دنيا براي بچه هاي مشيريه، مسعوديه، شهرك كاروان، مسگرآباد و... مي شود؛ استخر كانال آب ۲۴ ساعته و به صورت مجاني كار مي كند؛ بچه ها از شيرجه در عمق حقير كانال لذت مي برند.
براي پيدا كردن سرچشمه آب كانال بايد يك نقشه تهران را مقابل چشم هايتان بگيريد و با دقت نگاه كنيد. اين آب از قنات ها و آب هاي زيرزميني مناطق شمال شهر به راه افتاده، فراز و نشيب - هر چه كه تصور كنيد - را پشت سر گذاشته و در گوشه اي از شهر سر از خاك بيرون آورده و شده مايه تفريح و خنده  بچه هاي محل. البته اين آخري را ما ديديم و برداشت كرديم اما مي گويند آب كانال براي سيرآب كردن زمين هاي كشاورزي دشت ورامين است. با اين حال درد بي پولي و وسوسه آب تني، خيلي ها را كنار گوش پارك آبي، داخل آب كانال مي كشد.
يكي از كارمندان روابط عمومي بهره برداري از شبكه هاي آبياري استان تهران مي گويد:
يكي از كارمندان روابط عمومي بهره برداري از شبكه هاي آبياري استان تهران مي گويد: اين آب جزو آلوده ترين نوع آب هاست. كسي كه در آب كانال آب تني كند دچار بيماري هاي پوستي مي شود. از كنار كانال سنگ ريزه وارد آب مي شود، مردم خودروهايشان را با اين آب مي شويند و آب آلوده مي شود؛ اين كانال كه براي شنا ساخته نشده، زلالي آب كه دليل پاك بودنش نيست. اين آب فقط براي آبياري زمين هاي كشاورزي مناسب است.
011982.jpg

مگر مي شود مقابل وسوسه آب تني در تابستان مقاومت كرد؟ وقتي مي بيني كمي آنطرف تر خيلي ها دست در جيب مي كنند، بليت مي خرند و وارد استخر مي شوند، لباس ها را از تن بيرون ميآوري و در كانال هر چه را كه ديده اي و نديده اي فراموش مي كني!
عمق كانال حقير است. يعني يك آدم متوسط كه وسط كانال بايستد، آب تا بالاي زانويش مي رسد. گرچه آنجا حس مي كنيد مردم در عميق ترين قسمت يك استخر بزرگ مشغول شنا هستند.
...برگرديد. بايد به ابتداي كانال برگرديد و يك تابلو سيماني را ببينيد. روي تابلو نوشته شده: شنا كردن ممنوع، خطر ابتلا به بيماري هاي پوستي. شالاپ، شلوپ؛ دو پسر بچه پريدند داخل آب كانال. اين اولين تابلو هشدار دهنده اي نيست كه نزديك كانال نصب مي  شود، بدون شك آخرين هم نيست. فقط خدا مي داند كه تابلوهاي قبلي حالا در كدام خانه، يا كدام گوشه از شهر خاك مي خورند. اين تابلوها كه توسط روابط عمومي بهره برداري از شبكه هاي آبياري استان تهران نصب مي شوند، اگر از جا كنده نشوند هم مفهومشان عوض مي شود: لطفا در اين كانال شنا كنيد!
ساعات شلوغي 
زمان دقيقي براي شلوغي اين كانال - شما بخوانيد استخر - نمي شود تعيين كرد. شما چشم هايتان را ببنديد و تصور كنيد كه در يكي از ساعات مياني روز، وقتي كه خورشيد خانم - به ما گفته اند كه خانم است - وسط آسمان به زمين خيره شده، كنار كانال ايستاده  ايد. چند پسر بچه، چند نوجوان، چند جوان و تعدادي هم كهنسال در آب كانال ديده مي شوند.
 رختكن كانال - ببخشيد استخر - كجاست؟ سوال خوبي كرديد. پاسخ ساده است. آنهايي كه با خودرو مي  آيند كه مشكل حادي ندارند، موتورسيكلت هم مي  تواند حافظ وسايل شخصي باشد. دوچرخه هم همين طور. آنهايي هم كه با پاي پياده مي  آيند، لباس ها را چند ساعت رها مي  كنند كنار خيابان، آب كانال وسوسه انگيز است!
يك پسربچه آمد، يك سنگ روي لباس هايش گذاشت

ستون ما
واقعيت يا حقيقت
شهرام فرهنگي 
واقعيت، حقيقت نيست. اين اشتباه مصطلح را فراموش كنيد. واقعيت يعني چيزي كه ما فكر مي  كنيم و حقيت چيزي است كه بيرون از فكر وجود دارد. بهانه نوشتن اين مقدمه تضادي است كه اين بار از آب بيرون زده است. به اطرافت هر طور كه نگاه كني، همانطور مي  بيني. مي  شود به يك كانال آب كه بچه ها در آن ولو شده اند نگاه كرد و گفت: «زندگي چقدر زيباست!»
مي  شود خنديد و رفت، مي  شود خيره ماند و گريست؛ تضاد از آب بيرون زده است!
واقعيت را فراموش نكنيد اما ريشه اش را در حقيقت جست وجو كنيد. حقيقت نه وابسته به شادي كودكانه بچه هايي است كه در كانال آب شنا مي      كنند و نه وابسته به فرهنگ جامعه. حقيقت همان اتفاقي است كه منجر به شيرجه زدن مردم در آب هاي آلوده خيابان شده. چشم هايتان را كه از آب زلال كانال عبور دهيد، پايين تر از آن لجن را مي   بينيد و خوب كه دقت كنيد، زير لجن به تضاد مي  رسيد؛ اين بچه ها ناگزيرند!
راحت است كه بگويي اين مردم چرا به جاي شيرجه زدن در آب هاي تصفيه  شده استخرها به آب آلوده كانال پناه برده اند. آسان است كه بگويي وسط شهر كه جاي لخت شدن و آب تني نيست. مي            شود گفت كه حاصل اين آب تني دچار شدن به بيماري است و... اما قبل از به حرف آمدن، اگر خوب فكر كني، مي       فهمي اغلب كساني كه در آب كانال ولو شده اند، اين حقايق را بهتر از ما مي       دانند؛ آنها مي   دانند و آب تني مي  كنند.
اين بچه ها فرزندان پدر و مادراني هستند كه نمي  خواهند فقر را به روي فرزندانشان بياورند. نمي  خواهند به بچه هايشان، بچگي كردن- حداقل خواسته يك بچه از دنيا- را حرام كنند. وقتي جمعيت چند صد نفري را كه در كانال دور هم جمع شده اند با آمار استقبال مردم از استخرهاي همان منطقه مقايسه كنيد، شادي، فرهنگ و واژه هاي ديگر را فراموش مي  كنيد و به حقيقت مي  رسيد؛ حقيقت زير لجن هاي كانال آب مدفون شده است.
بله، تهران پايتخت ايران، استخرهاي زيادي دارد. مي  پرسند چرا اين جماعت از اين آب هاي مطمئن استفاده نمي  كنند و ما مي  پرسيم ما كدام آب قابل استفاده براي اين جماعت را فراهم كرديم كه امروز آب تني در كانال آلوده آب را به تمسخر بگيريم؟!
اگر تماشاي صحنه آب تني مردم در وسط شهر برايتان تلخ است، ما اين تلخي را با يك سوال زير سوال مي بريم؛ اين بچه ها اگر دركانال شنا نكنند، چه كنند؟پاسخ اين سوال را مي  توانيد چند قدم پايين تر از كانال بيابيد. جايي كه اگر جواني را سر در بالين نبينيد، حداقل چند سرنگ را روي زمين به چشم مي بينيد. ما پاسخ سوال را مي نويسيم، بي صدا در ذهنتان آن را بخوانيد. بگذاريد اين بچه ها با  آب آلوده از آلودگي فرار كنند. تا رنگ حقيقت عوض شود، اين بچه ها بزرگ شده اند!

|  ايرانشهر  |   تهرانشهر  |   حوادث  |   خبرسازان   |   در شهر  |   درمانگاه  |
|  زيبـاشـهر  |   يك شهروند  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |