شنبه ۷ آذر ۱۳۸۳
غرور ملي در ژاپن
006858.jpg
جوزف كلمن مترجم:محسن پيريايي
زمانيكه در اوايل سال جاري بيش از ۲۰۰ آموزگار ژاپني از اداي احترام نسبت به پرچم و سرود ملي در جشن هاي مدارس دولتي توكيو خودداري كردند، جريمه بسيار سنگيني در انتظارشان بود. دستمزد آنها موقتاً قطع شد، مورد سرزنش هاي ملال آوري قرار گرفتند و مجبور شدند تا بصورت كتبي به اشتباهات خود اعتراف كنند.
اين روحيه جديد، رسمي و اجباري ميهن پرستانه، اخيرا ًدر يك پايگاه نظامي نيز به نمايش گذاشته شد، كودكاني كه با پوشيدن لباس نظامي، در يك بازي جنگي كامپيوتري اهداف خود را به پودر تبديل مي كردند در واقع به تقويت روحيه ميهن پرستانه خود مي پرداختند.
زيارتگاه ياسوكاني در توكيو يادآور افتخار ملي بازسازي شده ژاپني هاست، مكاني كه هم اكنون (۸ اكتبر) نخست وزير و ديگر اعضاي كابينه به منظور بزرگداشت مقام كشته شدگان ژاپني جنگ جهاني دوم، بازديد رسمي سالانه خود را از آنجا انجام مي دهند.
شش دهه بعد از پايان جنگ دوم جهاني، وطن پرستي در ژاپن در حال احيا شدن است. بعد از شكست سال ،۱۹۴۵ ژاپني ها در كلاس هاي درس، پادگان ها و دهليزهاي قدرت، مزيت اقتدار، غرور و علاقه ملي را در كنار برخورداري از آزادي هاي گسترده تر،تحسين مي كنند. اين روند بازسازي غرور ملي در اوايل سال جاري با اعزام نيروهاي نظامي ژاپن به عراق تسريع شد، هر چند كه به قيمت ناديده گرفتن قوانين مقرر سال هاي پس از جنگ دوم جهاني تمام شد، مقرراتي كه طي آن ژاپن نظامي گري را ملغي اعلام كرده بود.
در يك اقدام جالب توجه ديگر، سال گذشته رأي دهندگان در توكيو با اكثريت قاطع آرا شينتارو ايشيهارا، يكي از مشهورترين ناسيونالست هاي ژاپني را مجدداً به سمت فرماندار خود انتخاب كردند. وي يكي از ستيزه جوترين مولفيني است كه كتابش در سال ۱۹۸۹ با عنوان «ژاپني كه مي تواند نه بگويد» بسيار فروش داشت.
عده زيادي عقيده دارند كه اعزام نيروهاي نظامي ژاپني تحت عنوان واحدهاي بشردوستانه به عراق به منظور پيوستن به نيروهاي ائتلاف به رهبري آمريكا، نقض قانون اساسي ژاپن است و مي تواند اين كشور را به سمت جنگ ديگري بكشاند. علاوه بر اين، مسئله تازه تري نيز وجود دارد كه بنوبه خود مي تواند باعث تنش بيشتري شود. چين و كره جنوبي نسبت به ديدار جونيشيرو كويزومي، نخست وزير ژاپن از زيارتگاه ياسوكاني اعتراض كرده اند. براساس رأي يك دادگاه در سال جاري، ژاپني ها قانون جدايي مذهب و دولت را نقض كرده اند. كويزومي نذر كرده تا عبادتش را در اين عبادتگاه ادامه دهد، ژاپني هاي زيادي آرزو دارند تا كشورشان را در حال گسترش صلح و آرامش در جهان ببينند، آنها از برخورداري از آزادي هاي گسترده تري كه با كمك آن بتوانند بدون نظامي گري غرور ملي شان را به تصوير بكشند لذت مي برند. اما درعين حال، آنها مي دانند كه در زمان جنگ بيشتر عقايد و نظرات بوسيله رهبران جنگ به طرز ماهرانه اي كنترل شده و شكل داده مي شوند. ژاپني ها در حسرت يك ميهن پرستي آلوده نشده به گذشته امپرياليستي مانده اند.
تحولات استراتژيك ژاپن در ۱۲ سال گذشته، از زمانيكه اين كشور در مأموريت هاي حفظ صلح شركت كرده و همكاري هاي نظامي خود را با ايالات متحده تقويت كرده است، بخصوص پس از حملات ۱۱ سپتامبر، از طرف واشنگتن مورد استقبال بيشتري قرار گرفته است. اين روابط نزديك، نياز به يك مديريت همراه با مراقبت در مقابل حساسيت هاي همسايگاني مانند چين ، كره شمالي و جنوبي دارد. بويژه اينكه چين به صراحت در مورد ديدار از معبد ياسوكاني اعتراض كرده است.
بمنظور فرونشاندن جو بيزاري از جنگ در ميان عموم مردم ژاپن، دولت و ارتش با كنترل كامل اوضاع به دنبال ترسيم چهره اي غيرتهديدآميز از غرور ملي ژاپن تحت عنوان نيروهاي دفاع مشروع هستند. آمارها نشان مي دهد كه اكثريت ژاپني ها مخالف صف آرايي در مقابل عراق هستند و به همين دليل دعاوي حقوقي فراواني را در مورد فعاليت هاي دولت ژاپن در اين زمينه مطرح كرده اند.
006861.jpg
كويزومي و ديگر دولتمردان ژاپني معتقدند كه قانون اساسي جنگ گريز ژاپن كه ۵۷ سال است بدون تغيير باقي مانده، قانوني است كه به دليل شكست ژاپن از ايالات متحده در پايان جنگ دوم جهاني ترسيم شده و به منظور اجازه دادن به ارتش براي پيوستن به نيروهاي چند مليتي آنسوي آب ها بايد اصلاح شود. همچنين از ساختار قانون آموزش و پرورش ژاپن انتظار مي رود تا دستورالعمل هايي را براي تعليم مفاهيم ميهن پرستانه ارائه نمايد. اما اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه سايه سنگين حملات اتمي به هيروشيما و ناگازاكي در آگوست ،۱۹۴۵ همچنان بر روند تصميم گيري در ژاپن تأثير گذار است.
منتقدين معتقدند كه توكيو قصد دارد بوسيله عذرخواهي و اعتراف به بي رحمي هاي گذشته خود از تاريخ ستيزه جوي خود فاصله بگيرد. بهر حال اين گذشته حل نشده مي تواند مسائل ساده اي مانند پرچم و سرود ملي را به مشكلات پيچيده اي تبديل كند.
هنگاميكه هينومارو، پرچم ملي ژاپن، با نواختن سرود كيميگايو كه در سال ۱۹۹۹ بعنوان سرود ملي رسمي و در تمجيد از امپراتور انتخاب شده بود، به اهتزاز درآمد، مخالفت ها بالا گرفت. علت اين مخالفت ها، همراهي اين سمبل ها با ارزش هاي زمان جنگ بود. مقامات، بعضي از منتقدين را با اطمينان دادن به اينكه دانش آموزان ژاپني هيچگاه مجبور نخواهند بود، تا به ارزش هاي زمان جنگ افتخار كنند، ساكت كردند. اما سركوب اينگونه افكار در سال هاي اخير نشان از پوچ بودن اين وعده ها دارد.
هيأت مديره مدارس دولتي توكيو اكتبر گذشته رهنمودي را منتشر كرد كه به معلمان دستور مي داد تا از فرامين اطاعت كنند. اكثريت قاطع معلمين نيز چنين كردند اما در حدود ۲۵۰ نفر، در جشن هاي مدارس با اين دستورات مخالفت كردند و مورد توبيخ قرار گرفتند، حقوق آنها موقتاً قطع شد و در صورت تكرار تهديد به اخراج شدند. معلمان با اين سياست مخالف هستند و يكي از دادگاه هاي توكيو نيز اخيراً به منظور پايان دادن به مجازات هاي معلمين، بررسي اين دعاوي را به حالت تعليق درآورد.
معلمين معترض مي گويند آنها مشكلي با احترام به ژاپن ندارند، برخي از آنها اصرار دارند كه دولت اقدام به تعويض پرچم و سرود ملي كند اما احترام به اين پرچم و سرود ملي جديد هم نبايد براي عموم اجباري باشد.
تلاش ژاپن براي يافتن راه جديدي كه با پيمودن آن بتوان عظمت كشور را بعنوان يك دولت مستقل و البته بدون رواج دوباره جنگ، ارتقاء داد، همچنان ناكام است. دليل اين مسئله شايد نوعي نقص مزمن سياسي و يا كمبود خواست سياسي باشد.
بنظر مي رسد موضع جديد و داراي اعتماد به نفس ارتش ژاپن، بيشتر از اينكه محصول يك استراتژي گسترده ملي باشد واكنش عملگرايانه در مقابل چالش هاي سريع عصر پس از جنگ سرد باشد. احتمالاً فقط اتحاد با واشنگتن مي تواند از ژاپن در برابر يك چين احيا شده و يك كره شمالي متخاصم محافظت كند.

لابي صهيونيستي و نفوذ آن به مراكز قدرت آمريكا
لابي صهيونيستي از خيلي وقت قبل به داخل جامعه آمريكا و حكومت هاي آن نفوذ كرده است و افراد متنفذ آن اكنون در مناصب مختلف از جمله مراكز تصميم گيري آمريكا حضور دارند و تأثير بسياري بر فرآيند سياست هاي خارجي اين كشور دارند و مهمترين دولتمردان آمريكا همچون مارتن انديك معاون وزير امور خارجه سابق آمريكا در امور خاور نزديك و دنيس راس هماهنگ كننده سابق روند سازش در خاورميانه و مل سمبلر رئيس بخش مالي كميته ملي حزب جمهوريخواه از اعضاي اين گروه مي باشند. اكنون لابي صهيونيستي اصطلاحاً ايپاك ناميده مي شود و مسئول تأمين هزينه هاي فعاليت هاي تبليغاتي نمايندگان كنگره و ديدارهاي آنها از «اسراييل» و مستحكم كردن روابط آنها با رهبران و مسئولان جامعه صهيونيستي است.جاي هيچ شگفتي نيست كه اين گروه بر روند سياست خارجي كاخ سفيد سلطه يابد.
با اين وجود تلاش هايي براي تأسيس سازمانهاي عربي مقتدر و داراي توان برقراري توازن سياسي معقول صورت گرفت و با كوشش هاي گسترده اي مي توان اين سازمانها را متحد ساخت به گونه اي كه به وزنه سنگيني در عرصه سياسي تبديل شوند و بتوانند به خصوص در بحرانها و اوقات مورد نياز بر روند امور تأثيرگذار باشند.
دو روايت مختلف در مورد تأسيس لابي صهيونيستي در آمريكا وجود دارد. اول اين كه در سال ۱۹۵۱ پس از چهار سال از تشكيل رژيم صهيونيستي تشكيل شد و نظر دوم كه به صواب نزديك تر است، اين كه اين گروه به دنبال موضع آيزنهاور رئيس جمهور وقت آمريكا در قبال «اسراييل» و وادار كردن آن به عقب نشيني از صحراي سينا پس از تجاوز سه گانه بريتانيا و فرانسه و رژيم صهيونيستي به اين منطقه شكل گرفت.
لابي صهيونيستي سپس فعاليت خود را از آن زمان براساس اين اصل «چنين حادثه اي نبايد هرگز به هر نحوي تكرار شود.» آغاز كرد. (يعني بايد كاري كرد كه هيچ مقام آمريكايي نتواند به رژيم صهيونيستي دستور دهد و آن را تحت فشار قرار دهد و يا به كاري وادار كند)
براي محض اطلاع بايد يادآور شويم كه لابي صهيونيستي يك شبكه گسترده اي است كه بيش از ۵۵ هزار نفر در مناطق مختلف آمريكا عضو دارد و هر كدام از آنها سالانه مبالغي به حساب لابي صهيونيستي در بانك هاي آمريكا واريز مي كنند. اين گروه متنفذ تأثير خاصي بر مجاري امور در  آمريكا به خصوص در سالهاي اخير داشته است.
مأموريت اين گروه در سه بخش عمده خلاصه مي شود:
۱- سازمان دهي سياسي فعالان آمريكايي كه از دانشگاه ها و مدارس و خوابگاه هاي دانشجويي و مراكز آموزشي شروع مي شود.
۲- ارائه مطالعات و پژوهش هاي سياسي همزمان با وقوع هر حادثه
۳- تشكيل شبكه گسترده اي از فعالاني كه در برقراري روابط و گفت وگو با ديگران و اقناع آنها مهارت لازم را داشته باشند.
اين گروه به عنوان يك گروه خارجي در آمريكا به ثبت نرسيده ، بلكه به عنوان يك سازمان آمريكايي كه براساس قانون آمريكا و ضوابط سياسي شكل گرفته به ثبت رسيده است؛ حتي اگر هم نام آن كميته روابط آمريكا و «اسراييل» باشد. بر اين اساس اين كميته به نامزدهاي كنگره كمك مالي نمي كند، بلكه نمايندگان كنگره را به اين امر وادار و اعضاي كنگره را به فعاليت و كمك داوطلبانه در تبليغات انتخاباتي نمايندگان تشويق مي كند.
اين چنين لابي صهيونيستي روابط مستحكمي را برقرار مي كند. به عنوان مثال در سالهاي ۱۹۹۴ و ۱۹۹۶ تعدادي از اعضاي ايپاك با حدود ۶۰۰۰ نامزد انتخابات كنگره ديدار كردند.
ايپاك بيش از ۱۵۰۰ كارمند حقوق بگير دارد و داراي هشت مركز و شاخه در مناطق مختلف ايالات متحده آمريكاست. اين لابي صهيونيستي علاوه بر فعاليت هاي فوق ديدارهاي مكرر اعضاي كنگره آمريكا به «اسراييل» را سازماندهي مي كند و با بخش هاي مختلف حكومت نيز ارتباط تنگاتنگي دارد.
البته نبايد نوميد شد بلكه بايد تمام تلاش خود را براي متحد ساختن مسلمانان و عرب هاي ساكن آمريكا مبذول داشت؛ چرا كه نمي توان جمعيت بالاي مسلمانان و عرب هاي مقيم اين كشور را ناديده گرفت، بلكه با سازماندهي و هماهنگ ساختن آن ها مي توان لابي اسلامي و عربي فعالي در آمريكا ايجاد كرد. البته نشانه هاي اين كار در چند سال اخير به خوبي نمايان است و اميد مي رود كه بتوان روزي شاهد حضور يك لابي عربي و مسلمان در ايالات متحده آمريكا باشيم.

با واژه هاي سياسي _ ۲۹
استراتژي
واژه «استراتژي» (Strategy) كه اكنون در زبان فارسي از آن به «راهبرد» تعبير مي شود مفهومي است كه از عرصه نظامي نشأت گرفته و بعداً در ساير عرصه ها از جمله اقتصاد، تجارت و به ويژه عرصه سياست و مملكت داري از كاربرد زيادي برخوردار شده است. ريشه واژه «استراتژي» واژه يوناني «استراتژيا» (Strategia) به معناي «فرماندهي و رهبري» است. اكنون معناي ساده استراتژي عبارت است از يك طرح عملياتي به منظور هماهنگي و سازماندهي اقدامات براي دستيابي به هدف.
در عرصه نظامي استراتژي عموماً به نقل و انتقال نيروها در پشت جبهه جنگ و در جبهه قبل از درگير شدن با دشمن است. وقتي كه نيروهاي نظامي در جبهه با نيروهاي دشمن درگير مي شوند اين ديگر تاكتيك است و نه استراتژي. در دوران گذشته به ويژه در عصر جنگ هاي ناپلئوني تمايز آشكاري بين استراتژي و تاكتيك وجود داشت و استراتژي به آنچه در پشت جبهه مي گذشت مربوط و تاكتيك به هدايت جنگ در عرصه نبرد.
از ابتداي قرن بيستم با ظهور واژه «خط مشي و سياست ملي» استراتژي در جايگاهي بين تاكتيك و سياست ملي قرار گرفت. اين وضعيت موجب شد تا تعاريف سياست ملي، استراتژي و تاكتيك در دوران جنگ جهاني اول كه از گستردگي زيادي برخوردار بود و كشورهاي درگير مجبور به نبرد در چند جبهه بودند ناكارا جلوه كند. در پاسخ به اين امر واژه و مفهوم جديدي يعني واژه «استراتژي كلان» (grand strategy) ظهور كرد كه در واقع به نوعي تركيب مفهوم استراتژي و سياست ملي بود. استراتژي كلان مفهومي بود كه در چارچوب آن استراتژي هاي بخشي همچون استراتژي نظامي، استراتژي اقتصادي، استراتژي سياسي و استراتژي تجارت كشور قرار مي گرفت.
مفهوم استراتژي در عرصه سياست از كاربرد زيادي برخوردار است. كارل فون كلازوتيز كه از استراتژيست هاي بزرگ جهان بوده گفته است جنگ ادامه سياست به شيوه هاي ديگر است. بر همين اساس در گذشته وقتي سياست تبديل به شيوه هاي نظامي شد و استراتژي لقب مي يافت بعداً خود واژه استراتژي براي برنامه سياسي كلان كشور مورد استفاده قرار گرفت. امروزه علاوه بر فرماندهان نظامي و سياستمداران، دست اندركاران امور تجاري، اقتصاددانان، كارفرمايان عرصه صنعت نيز داراي استراتژي هستند. حتي افراد عادي نيز در زندگي روزانه خود از استراتژي هاي مختلف همچون كاهش هزينه، كاهش وزن و... سخن مي گويند. البته در اينجا استراتژي به مفهوم هدف نيست بلكه اقدامات و برنامه هايي براي نيل به اهداف از قبل تعيين شده، مي باشد. استراتژي چگونگي دستيابي به اهداف را مشخص مي كند و به اين كه اهداف چه چيز هستند يا چه بايد باشند يا چگونه بايد تعيين شوند كاري ندارد.
در واقع استراتژي يك عنصر در يك ساختار چهار بخش است: اولين بخش اهدافي كه بايد به آنها دست يافت مي باشد. دومين بخش استراتژي هاي موردنظر براي دستيابي به آن اهداف چگونگي تخصيص منابع براي اين منظور است. سومين بخش تاكتيك ها به مفهوم استفاده عملي از منابع اختصاص يافته مي باشد. سومين بخش خود منابع و راه ها و روش ها هستند. بر اين اساس استراتژي معمولاً شكاف بين اهداف و تاكتيك ها را پر مي كند.

سياست
اجتماعي
انديشه
دانشجو
ورزش
هنر
|   اجتماعي  |  انديشه  |  دانشجو  |  سياست  |  ورزش  |  هنر  |  
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |