يكشنبه ۶ دي ۱۳۸۳
لذتِ بخشيدن
*... همه ما ناراحتي را تجربه كرده ايم. در كودكي و يا همين هفته گذشته، مورد تمسخر قرار گرفتيم، تحقير شديم، فريب خورديم، مأيوس شديم، با ما بد رفتاري كردند...
*بخشيدن، راهي براي نجات از گذشته بد و توجه به زندگي پربارتر گذشته است
*بخشيدن، پذيرفتن اين نكته است كه با مجازات ديگران بر جراحات خود التيام نمي گذاريم
008151.jpg
فخرالسادات كهنداني
بدون شك ما هم جز آن دسته كساني هستيم كه حوادث ناخوشايندي را در گذشته تجربه كرده ايم و البته تلاشي براي به فراموشي سپردن آن نداشتيم و شايد هم نخواسته ايم آن را فراموش كنيم.
همه ما رنجش هايي داشته ايم، هر كدام از ما، در لايه هاي ذهن خود دست كم ، چند مورد ناراحت كننده از توقعات بي جا وزياده خواهي  ها يا كم خواهي هاي والدين، اقوام و دوستان در ذهن داريم. براي مثال به ياد داريم كه در دوره مدرسه ما را دست كم مي گرفتند و يا ما آخرين نفر براي انتخاب در فعاليتي مثل ورزش يا نمايش بوديم، ما به ياد داريم كه دوستي به ما خيانت كرده و يا دروغي به ما بسته است، ما را مورد تمسخر قرار دادند و توانائي هاي ما را ناديده انگاشتند، حتي گاه احساس كرديم پدر و مادر بين ما با ديگر خواهر يا برادرمان فرق گذاشتند. و حتي امروز كه پست و جايگاهي داريم به خاطر نگرفتن ارتقاي شغلي يا قضاوت نادرست در موردمان يا ناديده انگاشتن مان، احساس تحقير و يأس و نااميدي مي كنيم. حس فريب خوردن آنچنان در ما ريشه دوانده كه تبديل به يك آدم افسرده شده ايم. ممكن است اين وقايع در سال هاي پيشين اتفاق افتاده باشد اما تأثير آن اكنون زمينه ساز اين حالات در ما شده است. همه ما ناراحتي را تجربه كرده ايم. در كودكي يا همين هفته پيش اگر اين ناراحتي را تجربه كرده باشيم حالا بايد در التيام اين جراحت ها به خود كمك كنيم، اين حادثه ها و ناراحتي ها هر چه كه باشد، مهم آن است كه بتوانيم نگاه و رفتارمان را نسبت به آن تغير دهيم.
در ابتدا بايستي مسائلي را دوره كنيم تا بهتر پي به آنچه با ما كرده اند و با خود كرده ايم پي ببريم!
ممكن است با خود بگوييم اين كار را بارها و به طرق گوناگون انجام داده ايم اما آيا توانسته ايم حادثه اي را كه در گذشته برايمان اتفاق افتاده به ياد بياوريم و تصور كنيم كه اگر بوجود نمي آمد، امروز زندگي بهتري داشتيم؟
آيا با خود عهد كرديم كه ما با كودكانمان متفاوت رفتار  كنيم،  آيا از سخن گفتن و رفت و آمد كردن با والدين يا اقوام و دوستاني كه ما را رنجانده اند امتناع مي كنيم؟ آيا وقتي احساس پوچي مي كنيم، با كار زياد، پرخوري، كم خوري و يا مصرف سيگار، يا مواد مخدر مي توانيم اين احساس را جبران نمائيم؟ آيا وقتي دست به بازآفريني گذشته خود مي زنيم تصور مي كنيم يك نمايشنامه را روي صحنه آورديم و بيشتر خود را آزار مي دهيم. آيا دور خود بايد حصار بكشيم تا آدم هايي كه ما را رنجانده اند به ما نزديك نشوند و آسيب نرسانند، شايد هم احساس كامل بودن نمي كنيم يا دست از تلاش مي كشيم و به اين ترتيب به نتيجه دلخواه نمي رسيم.
اما حالا با اين اوصاف يك اتفاق ساده مي تواند ما را از اين احساسات تلخ دور كند و اين اتفاق همان بخشيدن و عفو كردن است.
بخشيدن
بخشيدن موضوع جديدي نيست، ما شنيده ايم كه بخشش از بزرگان است، گذشته ها گذشته، ببخشيد و فراموش كنيد. «اشتباه كردن انساني و بخشيدن الهي است.» اين جملات و يا عباراتي با اين مفهوم را آنقدر به تكرار شنيده ايم كه ديگر شك نداريم كه بخشيدن رفتاري خوب و اخلاقي و نشانه فضيلت و تقوي است. با اين حال بخشيدن اشخاصي كه ما را متألم مي كند آن قدرها هم ساده نيست.
ما اغلب تصور مي كنيم اشتباهي صورت گرفته و بارها به خود مي گوئيم چرا من بايد ببخشم؟ آنها هستند كه بايد در صدد پوزش برآيند. حتي بخشيدن را مساوي با تسليم شدن، تن دادن و قبول شكست مي دانيم و چقدر دلمان مي خواهد به آنان كه ما را رنجانده اند بگوييم ما هم بلديم كه شما را برنجانيم. اين احتمال وجود دارد كه براي اجتناب از شكست ديگر از بخشيدن چشم بپوشيم و آن را كار درستي ندانيم،  بخشيدن را مساوي بدانيم با فراموش كردن، مبرا دانستن اشخاص از اشتباه و خطا، اغماض كردن و حتي اجازه دادن به اشخاص خطاكار كه وقتي كارشان را كردند، بي مجازات پي كارشان مي روند و از همه بدتر اينكه وانمود كنيم اصولاً هيچ اتفاقي نيفتاده است. همه آنها را كه به ما بد كرده اند مرتب مي بينيم، اما خيال مي كنيم اگر آنها را ببخشيم به خود خيانت كرده ايم و دردي را كه از ناحيه آنها تحمل كرده ايم ناچيز شمرده ايم.
اگر اين چنين نگاه كنيم بخشيدن در زمره فهرست كارهايي كه بايد انجام دهيم قرار نخواهد گرفت. و اگر اين چنين عمل كنيم بدون شك ما از بخشيدن مي ترسيم و مي خواهيم بوسيله خشم، تلخي و رنجش مانعي در برابر درد، اضطراب و ترديدهايمان قرار دهيم. مي ترسيم ضمن تأييد اينكه رنجيده خاطر شده ايم مجدداً خاطرات هولناك ناراحتي، زمان و كم و كيف آن در ذهنمان زنده شود. با اين ذهنيت بخشيدن به راستي كار بسيار دشواري است و اغلب تلاش داريم كه از ترس و وحشت فاصله بگيريم. حالا اگر نبخشيم چه اتفاقي مي افتد؟ نبخشيدن به ما كمك مي كند كه كم و كيف خود را تعريف كنيم. ما خود را قرباني يك آسيب يا يك بي عدالتي مي دانيم. اگر چه ممكن است اين از ما انساني كه كمتر دوست داشتني است، بسازد. مي توانيم با خوب به حساب آوردن خود به خويشتن آرامش ببخشيم، زيرا اشخاصي كه ما را رنجانده اند مسلماً «آدم بدي» هستند. اگر ما نبخشيم دنيا را ديگر اينگونه سياه و سفيد نمي توانيم تعريف كنيم. مي توانيم سايه هاي خاكستري را بپذيريم و با آن روبرو شويم. اما ِآيا به راستي نبخشيدن تا اين حد ارزشمند است؟
آنچه بخشيدن نيست
بخشيدن فراموش كردن نيست، با بخشيدن كساني كه ما را رنج داده اند و خاطرات و تجربيات تلخ گذشته را از خاطره نمي زدائيم. هيچ كاري كه تا كنون كرده ايم نمي تواند حوادث ناخوشايند را از تاريخ زندگي ما پاك كند و نبخشيدن هم چنين كاري نخواهد كرد. نمي توانيم فراموش كنيم و نبايد فراموش كنيم چرا آن تجربه هاي تلخ آموزنده هاي ما هستند، به ما مي آموزند كه نه قرباني باشيم و نه ديگران را قرباني كنيم.
بخشيدن اغماض نيست؛ وقتي مي بخشائيم از شدت تأثير گذشته بر حال و آينده خود مي كاهيم. اما رفتار ما اين حقيقت را تغيير نمي دهد كه آسيب ها و رنجش هاي ما دردناك و غيرمنصفانه بوده اند.
اما اگر گفته مي شود بايد بخشيد در واقع مي خواهيم بگوييم ضمن رفتار غيرقابل قبول آنها به خاطر آنچه كه ما از آن آزرده شده ايم بايد با به حداقل رساندن، توجيه كردن، يا اغماض رفتارهايي كه به ما آسيب رسانده همراه شد.
بخشيدن آمرزش گناه نيست؛ ما معمولاً به خاطر گناهي كه مرتكب مي شويم توبه مي كنيم، اما ما با بخشيدن طرف  مقابل مان نمي خواهيم مسئوليتي كه آنها بر دوش داشتند را به عهده بگيريم بلكه آنها بايد بفهمند كه مسئول هستند و بايد براي آنچه كرده اند فكري بكنند.
بخشيدن از خودگذشتگي نيست
بخشيدن تحمل رنجش نيست، تبسم كردن و مهربان به نظر رسيدن بخشيدن نيست،  بخشيدن بلعيدن احساسات واقعي ما نيست. اينكه گفته مي شود فراموش كن ، تحمل كن، به معناي تظاهر كردن نيست. در جائي كه آمادگي لازم را براي بخشيدن نداريم نبايد تظاهر كنيم ،بلكه كمي بايد صبر به خرج دهيم تا زمان كمك مان كند.پس با اين وصف بخشيدن يعني چه؟
بخشيدن ثمره فرعي ادامه فرآيند التيام است. اگر نمي توانيم بخشيدن را عملي سازيم بي شك تلاش كافي نكرده ايم. بخشيدن هديه اي است كه در پايان فرآيند التيام به آن مي رسيم، به جايي مي رسيم كه علاقه مند به دريافت تاوان و غرامت نيستيم.
بخشيدن يك فرآيند دروني است. اتفاقي است كه در درون ما رخ مي دهد. احساس خوب بودن و آزادي پذيرفتن.بخشيدن نشانه عزت نفس مثبت است. ديگر به آنچه كه در گذشته رخ داده فكر نمي كنيم ،مي دانيم كه مي توانيم فراتر از آن برويم.
بخشيدن فراموش كردن و رها شدن از احساسات شديدي است كه به حوادث گذشته چسبيده است. وقوع حادثه اي را كه همچنان در ذهن داريم، اما ديگر احساس خشم، هراس، تلخي، مرارت يا كاستي نمي كنيم .وقتي بدانيم اتفاقات گذشته لزوماً مسير زندگي آينده ما را مشخص نمي كند آنگاه بخشيدن رفتاري انتخابي مي شود.
بخشيدن پذيرفتن مجازات براي ديگري نيست بلكه قبول اين مهم است كه هر چه رنج برده ايم و تنفر داشته ايم كافي است. در آخر اينكه بخشيدن كاري است كه براي خود مي كنيم.
كساني كه ما را رنج داده اند ممكن است تا كنون اقدامي براي جبران نكرده باشند حتي اگر مي خواستند هم احتمالاً از انجام آن عاجز مي ماندند، بايد در اين باره بينديشيم. گاه ماه ها يا حتي سال ها به انتظار پوزش خواهي نشسته ايم، اما هرگز اين كار را نكرده اند. چرا كه ممكن است آنان تغيير نكردني باشند اما اگر ما صرف اين افكار، در صدد تغيير برآئيم به تدريج به نشاط دروني مي رسيم.به خاطر محبتي كه ابراز مي كنيم در واقع به آرامش مي رسيم و پاداش هايي كه نصيب خود مي كنيم، البته اشخاص مشمول طرح عفو ما نيز از محبت ما سود مي برند! و اين به دليل بخشيدن ما نيست ، اما بايد تلاش كنيم و به قدر كافي بكوشيم تا جراحات خود را التيام بخشيم. بخشيدن در صورتي امكان پذير است كه به فرايند ادامه دار التيام متعهد باشيم.
اما با آنكه هر كدام از ما به شيوه خود مسير التيام را مي پيماييم مي توانيم بگوييم كه همه از شش مرحله التيام عبور مي كنيم:
۱- انكار: به حداقل رساندن تأثير و اهميت تجارب دردناك، و دفن احساسات و انكار گذشته.
۲- سرزنش خويشتن: به نتيجه رسيدن كه اگر رفتاري جز اين مي كرديم تا اين حد ناراحت نمي شديم.
۳- قرباني: به اين نتيجه مي رسيم كه سزاوار آن ناراحتي نبوديم و به خوبي مي دانيم چگونه تحت تأثير قرار گرفتيم.
۴- بازمانده: اينكه تجارب تلخ ما را از توانايي هاي خود آگاه مي سازد، مثل محبت، مثل تلاش براي رفع اين تنش.
۵- خشم: اينكه از كساني كه سبب ناراحتي ما شدند و انتظار دادن تاوان را داشتند. با صبر و شكيبايي توانستيم به اين حق خود برسيم كه بايد عصباني مي شديم اما به بهاي گزاف.
۶- ائتلاف:  تصديق مي كنيم اشخاصي كه ما را آزار دادند هر آنچه مِي توانيم بيشترين تلاشمان را بكنيم بي آنكه آن را فراموش كنيم. درد ناشي از آن را تسكين دهيم و از شدت بار عاطفي خود مي كاهيم.
راه حل
حال بعد از اينكه اين مراحل را شناختيم از خود سئوالاتي بكنيم. چه كسي و يا چه كساني ما را رنجانده اند؟ ۲- در چه زماني؟ مهمترين شخص؟ آنهايي را كه در ذهن خود به بند كشانده ايم بهتر بشناسيم و برخورد ما تاكنون با ايشان چگونه بوده؟ آيا اين روابط ما را تا چه حد دلتنگ و مورد رنجش قرار داده است؟ آيا منتظر عذرخواهي هستيم؟ آيا انتظار داريم آنها هم رنج بكشند؟ آيا كساني كه فوت كرده اند يا دوستان و همبازي هاي قديمي كه از آنها خبر نداريم را هنوز نبخشيده ايم؟حال در خصوص سئوالات طرح شده فكر كنيم، يك كاغذ برداريم و به زندگي گذشته خود برگرديم و اسامي كليه كساني كه بايد مورد بخشش قرار بگيرند را بنويسيم.
پس از نوشتن اين اسامي با علامت ضربدر ( ) اولويت ها را مشخص كنيم.بعد بايد جرأت رويارويي با تجارب گذشته خود را داشته باشيم. حتي ممكن است بترسيم و نگران شويم. اما با بازبيني آن مي توانيم برخي تجارب گذشته خود را ناديده بگيريم و به اين نتيجه برسيم كه تجربيات ما مهم نبوده اند. با زندگي امروز ما بي ارتباطند. آنقدر اهميت ندارند كه دوباره به آن بپردازيم و يا قبلاً به آن پرداخته ايم و يا بهتر است آن را فراموش كنيم.
اگر بخواهيم پس از بخشيدن ارتباط برقرار كنيم، بايد بدانيم كه واقعاً چه مي خواهيم،  در پس خواسته هايمان براي آشتي كردن مان چه نهفته است، بايد تلاش كنيم در فرصت دادن به كساني كه ما را رنج داده اند روابط خود را براساس حال و آينده مشخص سازيم. بگوييم از آنها چه مي خواهيم،  مي خواهيم چه واكنشي نشان بدهند.
توجه داشته باشيم كه بخشيدن اقدام نيست، يك كشف است. بخشيدن هدف نيست. هديه اي است كه آن را به خاطر پيگرد هدف هاي ديگر و از جمله تلاش براي رسيدن به سلامتي جسماني و رواني رسيدن به عزت نفس مثبت، دوستي و روابط صميمانه بيشتر به دست آوريم، از وقتي كه براي نخستين بار رنج برديم، مسئوليت خود را در قبال آن حادثه مي سنجيم، كاملاً مي دانيم كه اغلب در اتفافي كه براي ما افتاد نقشي داشته ايم. زندگي بي رنج ميسر نيست. اما به همين اندازه بايد بدانيم كه حوادث خوشايند و مطلوب نيز اتفاق مي افتد. مي دانيم كه مردم به يكديگر محبت مي كنند. مي دانيم كه زندگي فرصت هايي مناسب براي لذت بردن و موفقيت و خشنودي فراهم مي سازد.

اجتماعي
ادبيات
اقتصاد
انديشه
سياست
علم
ورزش
|  ادبيات  |  اقتصاد  |   اجتماعي  |  انديشه  |  سياست  |  علم  |  ورزش  |  
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |