چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۳ - سال دوازدهم - شماره - ۳۴۶۳
طعم تلخ گاز خردل
آقا مجتبي I am Sorry
پاهاي آقا مجتبي دو سالي مي  شود كه از كار افتاده و حالا همان گاز تلخ مزه ۱۹ سال پيش، كم كم دارد همه وجودش را از كار مي  اندازد
آنها فقط دلشان مي  خواهد آن شب ها كه پدرشان از فرط درد و رنج خون بالا مي  آورد و خاطرات كودكي شان را مملو از ترس بي  پدر شدن مي  كند، محو شود
012894.jpg
سعيده عليپور
«تو قرار بود از اول زندگي مشتركمان بميري... اما تا حالا كه نمردي» حرف مرگ كه پيش مي  آيد انگار آقا مجتبي و همسرش خاطرات شيرين دوران آشنايي شان را مرور مي  كنند!
مات مانده ام به اين مكالمه غريب، ته خنده مرد به سرفه هاي پي درپي منتهي مي  شود. خنده ها گم مي  شوند، گم.
بچه ها هم به مكالمه پدر و مادر مي  خنديدند، اما تلخ، انگار طعم تلخ «گاز خردلي» كه پدر ۱۹ سال پيش در ميدان جنگ مزه مزه كرده بود، روي لبخند اين بچه ها هم به ارث مانده باشد.
گاهي نگاه كردن و گوش دادن هم آدم را به نفس نفس مي  اندازد. به سمت پنجره مي  روم گويي كسي توي گوشم مي خواند: «من مرگ را زيسته ام...! من مرگ را زيسته ام...!»
آقا مجتبي يكي از همان جانبازان شيميايي است كه بعد از گذشت سال ها از پايان جنگ عراق و ايران در يكي از طبقات انتهايي بيمارستان ساسان بستري است. متوجه بدحالي من شده، با دست هاي بزرگش، چرخ ويلچر را مي  گرداند و از داخل يخچال يك ليوان آب مي  دهد دستم...، لبخند مي  زند و مي  گويد: «به آب و هواي بيمارستان عادت نداريد...»، داشتم. تا به حال بيمارستان زياد رفته بودم، اما نگفتم اينجا آب و هوايش فرق مي  كند...
پاهاي آقا مجتبي دو سالي مي  شود كه از كار افتاده و حالا همان گاز تلخ مزه ۱۹ سال پيش، كم كم دارد همه وجودش را از كار مي  اندازد. كپسول اكسيژن را پس از ۲۲ روز بستري شدن باز كرده است و مي  تواند روي صندلي چرخ دارش كمي از سر تا ته بخش را گردش كند. پاهاي ورم كرده را نشانم مي  دهد، آثار زخمي است كه مربوط به ۲۰۱۹، سال پيش است. ميكروب تبخالي كه توي بمب ها وجود داشت.
ادامه مي  دهد: اگر اين زخم را دست مي  زديم به همه بدن سرايت مي  كرد و بعد هم از بين مي  رفتيم... انگار كه تجربه كردن او از شنيدن براي من راحت تر باشد. آسوده تعريف مي  كند تنم مورمور مي  شود و دلم نمي  خواهد تصوير ذهني اش را بسازم.
مجتبي پناهي كه چهره اش بزرگتر از يك مرد ۳۹ ساله مي  نماياند، روي ويلچرش جابه جا مي  شود و مي  گويد: «صداي زوزه هواپيما آمد و بعد هم صداي انفجار» به گمانم خدارا شكر كرد كه بمب روي سرش نيفتاده كه طعم تلخ و بوي عجيبي توي هوا پيچيد. «فهميديم عراقي ها شيميايي زده اند.» گاز خردل بود «بي  درنگ ماسك اكسيژن را روي صورتمان بستيم...»، اما فايده اي نداشت و خردل حالا دارد همه وجودش را مي  خورد، تنش به خارش مي  افتد و دوباره سرفه اش مي  گيرد.
ادامه مي  دهد: «بيماري ما كه درمان ندارد فقط دكترها مي  توانند يك كاري كنند درد و رنج ما كمتر شود.»
دكتر هم همين را مي گويد: «گاز خردل از نقاط مرطوب وارد بدن مي شود وتاول هاي شديدي را روي آن ناحيه ها ايجاد مي كند و كم كم بافت ريه را مي خورد و از بين مي برد و دستگاه هاي بدن را از كار مي اندازد.»
همسر آقا مجتبي كه كنارم نشسته ديگر نمي  خندد، حالا او مات به حرف  هاي شوهرش گوش مي  كند.
آقا مجتبي مي  گويد: «پريروز يكي از بچه هاي اتاق بغلي تمام كرد، او هم شيميايي بود، آقا مجتبي اسمش را نمي دانست. چند روز پيش آنقدر حالش خوب نبود كه بتواند حال همسايه اش را جويا شود.
اهل اراك هستند و از آنجايي كه آقا مجتبي هر ۲ ماه يكبار بايد ۲۰ روزي را توي بيمارستان تحت نظر باشد ۵، سالي است ساكن تهران شده اند. همسر آقا مجتبي مي  گويد: «از ۱۹۶ هزارتوماني كه حقوق مي  گيرم(از بنياد جانبازان)، ۱۲۰ هزار تومان را كرايه خانه مي  دهيم...»
محمد ۱۰ سال دارد و علي ۱۴ سال، دور تا دور پدر مي  چرخند وانگار بخواهند از نگاه كردن سير شوند، پدر را تماشا مي  كنند.
متوجه كه مي  شوم بعد از جنگ ازدواج كرده اند. از همسر آقا مجتبي مي  پرسم «شما مي  دانستيد همسرتان شيميايي است؟!»
و خود آقا مجتبي تندتند در مقام جواب در مي    آيد و تاييد مي كند. زن هم انگار بخواهد روبه روي دوربين حرف بزند، مي گويد «خب مي خواستيم ما هم يك كاري كرده باشيم...» بعد هم انگار از گفته اش پشيمان شده باشد. وقتي مي پرسم صدام را كه دستگير كردند چه احساسي داشتي؟... حالا او مات مرا نگاه مي كند و جوابي نمي دهد. آقا مجتبي قرص اعصاب را بر مي دارد و با يك ليوان آب قورت مي دهد، شايد توي دلش بخندد...
به گمانم آمد حتي علي و محمد هم خيلي دوست نداشتند به اين سوال من جواب بدهند. آنها نه صدام را خوب مي شناسند، نه جنگ را و نه از عوارض گاز خردل چيز زيادي مي  دانند.
آنها فقط دلشان مي  خواهد آن شب ها كه پدرشان از فرط درد و رنج خون بالا مي  آورد و خاطرات كودكي شان را مملو از ترس بي  پدر شدن مي  كند، محو كنند. به گمانم آمد نگاه تلخ و لبخند تلخ تر اين بچه ها هميشه پدري را ديده كه در بستر بيماري افتاده...
اتاق نه چندان نوساز طبقه هشتم بيمارستان ساسان يك تخت ديگر هم دارد كه حسين علي اكبري يكي ديگر از بيماران شيميايي روي آن بستري است. چهره اش آنقدر زرد و سياه شده و چشمانش آنقدر بي  روح است كه مي  شود حتي درد و رنجي كه بر او گذشته را در خطوط چهره اش ديد. ساعت ملاقات است و بچه ها و عروس هم هستند. سال ۶۴ بود كه در فاو در عمليات والفجر ۸ شيميايي شد و حالا بعد از دو بار عمل ريه باز هم نمي  تواند به راحتي بدون كپسول اكسيژن نفس بكشد.
همسر علي اكبري مي  گويد: «با اينكه ۴ سال است شوهرم به دليل بيماري ريه كه ناشي از تنفس گاز خردل در جنگ است از كار افتاده، اما هيچ كمك هزينه اي از طرف بنياد به ما پرداخت نمي  شود، با وجود اينكه چند سال است در خواست كرده ايم.»
پسر حسين آقا ۱۴ سال بيشتر ندارد او نتوانست به ديدن پدربيايد.
يك چشمش نابيناست. دكترها مي  گويند اين نابينايي بر اثر بمب  شيميايي است كه پدر سال هاست دارد روي تن نحيفش حمل مي  كند.
او هم فرزند يكي از ۴۰ هزار مجروح شيميايي است كه انتظار مي  كشند پدرشان را به زودي از دست بدهند. او يكي از فرزندان ۴۰ هزار مجروح شيميايي است كه مسببان اصلي آن با يك I am sorry ساده از سر آن گذشتند.

دانش  آموزان سيگاري
قبل از آنكه براي ترك سيگاري ها، فكري كنيم، مثل اينكه بايد به فكر نوجوانان مايل به سيگار باشيم. سرپرست كلينيك ترك اعتياد تهران گفته، ۲۸ درصد دانش آموزان دبيرستاني يك بار مصرف سيگار را تجربه كرده اند. به گفته غلامرضا حيدري به لحاظ جنسيتي مشخص شده كه ۲۸ درصد دختران و ۳۲ درصد پسران دبيرستاني سابقه مصرف سيگار را دارند.وي افزود: «۴/۴ درصد دانش آموزان دبيرستاني حداقل يك نخ سيگار در روز مي كشند و اين آمار نشان مي دهد كه به لحاظ شيوع مصرف سيگار دربين جوانان، در حد متوسط آمارهاي جهاني قرار داريم.» وي با اشاره به اينكه بيش از ۳۰ ميليون جوان در كشور ما وجود دارد، افزود: «در حال حاضر كمتر از ۱۰ميليون سيگاري در كشور وجود دارد، اما درصورتي كه مصرف سيگار در جوانان محدود نشود در سال هاي آينده با افزايش شيوع استعمال دخانيات مواجه خواهيم شد.»

رسيدگي به وضعيت بيكاري
خداكند فقط حرف نباشد و در كنار خواسته كلامي، كسي هم موظف به پيگيري عملي شود. مي پرسيد چه چيزي؟ معلوم است رسيدگي به وضعيت بيكاري. سه نماينده مجلس خواستار رسيدگي به وضعيت اجتماعي و بيكاري سرسام آور جوانان شدند.
مصطفي محمدي نماينده مردم پاوه گفت: «وضعيت اجتماعي مردم و بيكاري جوانان اسفناك است.» به گفته اين نماينده هم اكنون ۴۲ درصد بر نرخ بيكاري جوانان پاوه افزوده شده و هر روز بر تعداد مستمري بگيران تحت پوشش كميته امداد اضافه مي شود. هوشنگ حميدي جوان ترين نماينده مجلس هم تاكيد كرد: «نبايد مسوولان، جوانان را به علت هاي خارج از ضابطه، بر مبناي حب و بغض شخصي و به طور سليقه اي نسبت به كسب و كار حلال و اشتغال نااميد كنند.» علي امامي راد نماينده كوهدشت هم افزود: «بايد با مشكل كمرشكن گراني و تورم مبارزه جدي شود و موانع ازدواج جوانان ازبين برود.»

تبليغات جديد در تهران
اگر از اين به بعد ديديد كه تبليغات شهرداري بارويكردي جديد همراه شد، تعجب نكنيد.
سازمان زيباسازي قصد دارد رويكرد تبليغات ديواري را متوجه عابران پياده كند تا افراد سواره از گزند تصادفات درامان باشند. مهرداد عرب، معاون آموزش و هماهنگي امور مناطق سازمان زيباسازي شهرداري تهران با اشاره به اين كه ديوارهاي شهر نيز به عنوان بخشي از نما و منظر شهري در حوزه مسووليت سازمان زيباسازي شهرداري تهران قرار دارد، در اين باره مي گويد:« سابق بر اين تابلوهايي در سطح ديوارها نصب بود و از واحدهاي خدماتي درخواست كرده بوديم كه تبليغات خودشان را بر روي اين تابلوها نصب كنند.»

مشكلات يك انتخاب
امتحان كنكور و سختي هاي آن يك طرف، دردسرهاي انتخاب رشته طرف ديگر. چرا كه يك اشتباه مي تواند امكان قبولي را براي داوطلب از بين ببرد. به همين دليل موسسات ريز و درشت انتخاب رشته درست دم كنكور، سر از خاك بيرون مي آورند. با اينحال معاون آموزش سازمان سنجش اعلام كرده، سازمان سنجش هيچ موسسه و مركزي براي انتخاب رشته داوطلبان آزمون سراسري ندارد و تنها از طريق دفترچه و كتاب راهنماي انتخاب رشته هاي دانشگاهي، داوطلبان را راهنمايي مي كند. دكتر حسين پوركاظمي افزود: «سازمان سنجش به منظور راهنمايي داوطلبان كنكور سراسري، يك دفترچه راهنما در اختيار داوطلبان قرار داده كه اطلاعات و نكاتي كه لازم است داوطلب براي انتخاب هر رشته در هر گروهي بداند در آن گنجانده شده است.»

كمبود سالن سرپوشيده در مدارس
اين هم يك خبر ورزشي - اجتماعي: وقتي زنگ ورزش مي شد دلمان پر مي كشيد براي رفتن در حياط و بازي كردن، اما اين مساله مربوط است به سال هاي قبل. چون در حال حاضر فضاي ورزشي در مدارس بسيار كم شده است.
سكينه افسرده كارشناس مسوول تربيت بدني دختران آموزش و پرورش تهران در اين باره مي گويد:« تعداد سالن هاي سرپوشيده در مدارس تهران بسيار كم است. به نحوي كه تعداد آنها به يك درصد هم نمي رسد. ما در بسياري از مدارس تهران به ويژه در بخش دختران از نظرامكانات و نيروي انساني متخصص، دچار مشكل هستيم.
در مقطع ابتدايي نيروي متخصص براي آموزش تربيت بدني وجود ندارد و از مسوولان خواسته ايم كه نسبت به رفع اين مشكل اقدام كنند.

۴۰ دستگاه آمبولانس جديد
قبلا هم خبر داده بوديم كه اورژانس كشور با كمبود آمبولانس مواجه است. حالا يك هزار و ۸۰۰ آمبولانس را وارد كردند كه فعلا از اين تعداد ۴۰ دستگاه ترخيص شده است.در حاليكه وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشكي از ورود يك هزار و ۸۰۰ دستگاه آمبولانس به ناوگان ترابري - كه از اين تعداد ۴۰ دستگاه آمبولانس از گمرك ترخيص و وارد كشور شده - خبر مي  دهد ، رئيس اورژانس كشور تاكيد مي كند كه «كيفيت» و «استاندارد بودن» اين آمبولانس ها بايد مدنظر قرار گيرند.
دكتر شهرام علمداري رئيس اورژانس كشور در اين باره مي گويد: «از آنجا كه آمبولانس ها همانند خودروهاي سواري نيستند كه از كاركرد پايين برخوردار باشند، وجود خدمات پس از فروش در سراسر كشور براي تعمير خرابي احتمالي ضروري است.

آرمانشهر
ايرانشهر
تهرانشهر
حوادث
خبرسازان
در شهر
درمانگاه
طهرانشهر
|  آرمانشهر  |  ايرانشهر  |  تهرانشهر  |  حوادث  |  خبرسازان   |  در شهر  |  درمانگاه  |  طهرانشهر  |  
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |