دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۳
هنر
Front Page

گفت وگو با «سپيده نظري پور» كارگردان نمايش «رعنا»
تغيير ذائقه مخاطب
نمايش «رعنا» جديدترين تجربه «سپيده نظري پور» در مقام كارگرداني در تالار سايه تئاتر شهر بر صحنه است. اين نمايش كه برشي از زندگي مناطق مرزي در روزهاي آغازين جنگ تحميلي است توسط «حميدرضا آذرنگ» به رشته تحرير درآمده و در بيست و دومين جشنواره بين المللي تئاتر فجر در بخش مسابقه حضور داشت و موفق شد جايزه سوم بهترين بازيگر مرد را دريافت كند. اين نمايش همچنين نامزد دريافت جايزه بهترين متن از جشنواره فجر بود.
سيروس كهوري نژاد، مالك صمدپور سراج، حميد رضا آذرنگ و مريم معيني بازيگران نمايش رعنا هستند. مهرداد راياني مخصوص، مشاور كارگردان و فواد احمدي صابري انتخاب موسيقي و عكس نمايش را بر عهده دارند.
سپيده نظري پور و فواد احمدي صابري در نشستي كه در خبرگزاري دانشجويان ايران برپا بود به پرسش هاي خبرنگاران درباره رعنا پاسخ گفتند. آنچه مي خوانيد گزارش كوتاهي از اين نشست است.
005883.jpg
سپيده نظري پور كارگردان رعنا در آغاز مي گويد:
بعد از اجراي «آژدهاك» براي يك سال كار نكردم و بعد «الكتر» را به روي صحنه بردم و امروز هم «رعنا» را كار كرده ام، چون مي خواستم در شكل اجرايي، محتوا تفاوت هايي را قائل شوم.
نظري پور درباره دلايل انتخاب متن «رعنا» ، گفت: نوشته هاي آذرنگ را كمابيش مي شناختم ،يا آنها را خوانده بودم، به همين دليل هم دوست داشتم تا متني را از او كار كنم.آذرنگ چند طرح و متن را به من پيشنهاد داده بود كه چندان هم براي من جذاب نبود ، ولي وقتي متن «رعنا» را خواندم، خيلي علاقه مند شدم، چون جنگ از سالهاي پيش دغدغه من بود و حتي در بين سالهاي ۷۵- ۷۳ نمايشنامه هايي  را در اين حوزه كار كرده بودم و امروز بعد از تمام آن سالها بالاخره متن جذابي را به لحاظ شكل اجرايي و موضوعيت جنگ پيدا كردم.
نظري پور با اشاره به جذابيت هاي خاص نمايشنامه «رعنا» ، تصريح كرد: هميشه نمايشنامه هاي اين حوزه يا به موضوع جنگ مي پرداختند يا به آدمهايي كه در جبهه بودند و زنان پشت سنگر و من هيچ متني را كار نكرده بودم كه راجع به آدمهايي باشد كه در خود جنگ نيستند، ولي در مسير جنگ، خواه ناخواه ضربه مي خورند.
كارگردان «رعنا» به ويژگي ديگر اين نمايشنامه اشاره كرد و گفت: به جاي اين كه زمان جلو برود، از يك اتفاق افتاده به عقب مي رفت و گذشته را روايت مي كرد، بنابراين ذهنيت نقش موثري در آن داشت. يعني ما تا اواسط نمايشنامه فكر مي كنيم كه بخشي از اين اتفاقات در ذهن «تميم» شكل مي گيرد اما در پايان نمايشنامه متوجه مي شويم كه همه اين جريان زاينده ذهن اين فرد است.كارگردان «الكتر» در پاسخ به تغييرات انجام شده بر روي متن اصلي، گفت: هر متني در شكل اجرايي خود دچار تغييراتي مي شود، ما هم ناخودآگاه حذفياتي را در كار داشتيم و با توافق «آذرنگ» پايان نمايش را تغيير داديم، چون اين فرد جزو معدود نويسندگان است كه من خيلي راحت و منطقي با او صحبت مي كردم.وي با تاكيد بر لزوم كوتاه بودن زمان اجراها، تصريح كرد: تمام تغييرات ما در جهت حذف زوايد كار و كوتاه شدن نمايش بود، چه بسا اگر مخاطبان امروزي ما، آدمهاي قرن بيست و يكمي نبودند ، شايد مي شد به راحتي با زمان طولاني تري كار كرد. اما تماشاگر امروز حقيقتاً بيشتر از يك ساعت حوصله نمي كند تا نمايش را ببيند.
پيش از اين به ياد داريم كه اصلا نمايشنامه هاي نيم ساعته و يك ساعته را جزو تئاتر محسوب نمي كردند. اما امروز كارهاي بيست دقيقه اي و سي دقيقه اي را به روي صحنه مي بريم و با استقبال مخاطب هم مواجه مي شويم زيرا با سرعت رشد تكنولوژي، ذائقه مخاطب تئاتر هم تغيير كرده است.وي، توجه به مخاطب را شرط اول براي اجراي نمايش دانست و افزود: هميشه در اجراي يك نمايش در يك سو، ما با مخاطبان تئاتر و در سوي ديگر با عوامل اجرايي صحنه مواجه هستيم، پس اگر به تماشاگر نپردازيم، حداقل به پنجاه درصد از كار توجه نكرده ايم، به همين دليل هم من تصميم مي گيرم تا تمام صحنه ها و ايده هاي جذابي را كه در متن پيدا كرده ام به صورت كاملا گويا به مخاطب خود منتقل كنم و حتي در بخشهايي از كار رمزهايي را قرار دهم كه مخاطب را وادار كند، تا بعد از اتمام نمايش هم به آنها فكر كند.وي درباره اين كه چه قدر به زندگي افراد عرب و يا جنوبي هاي مرزنشين شناخت داشته است، گفت: متاسفانه شناخت زيادي نسبت به زندگي مردم حاشيه نشين نداشتم، به همين دليل هم وقتي در متن خواندم كه «تميم» رعنا را مي كشد، پيش خودم گفتم كه اين كار درست نيست و با تمام اصرارهاي آقاي آذرنگ، نپذيرفتم چون معتقد بودم كه اگر تميم، «رعنا» را بكشد، من عشق او را زير سؤال برده ام. اما بعد از شروع دورخواني ها و اضافه شدن افرادي به گروه كه با زندگي اعراب آشنا بودند، فهميدم كه من تمام اين نمايشنامه را از ديدگاه يك مرد غير عرب ديده ام، به همين علت هم تصميم گرفتم تا دوباره اين صحنه را در نمايش اضافه كنم. البته موضوع كشته شدن «رعنا» به دست «تميم» را به نقطه تاريكي از نمايش بردم كه در پايان فقط مخاطب را دچار شك كند.
نظري پور، خاطر نشان كرد: من برخي از واژه ها و يا صحنه ها را تعمداً در كار قرار مي دادم تا مخاطب را وادار كنم كه خودش را در سطح نمايش بالا بكشد، نه اين كه من خود را در سطح دانايي مخاطب پائين آورم، يعني مي خواستم براي او سؤال ايجاد كنم و البته تمام تلاش ما در جهت باورپذيري مخاطب بوده است.
در ادامه كارگردان نمايش كه طراحي صحنه كار را نيز انجام داده بود، گفت: آن چه كه در طراحي صحنه اين نمايشنامه بيش از همه اهميت داشت، «صندوقي» بود كه كاملا كاربردي عمل مي كرد و بسياري از ميزانسن ها براساس جاي گيري اين صندوق طرح ريزي شده بود، به همين دليل هم از ابتدا تا پايان نمايش صندوق يك دور كامل در صحنه مي زد.نظري پور همچنين درباره انتخاب موسيقي نمايش «رعنا» گفت: از همان ابتدا تصميم داشتم تا موسيقي اين نمايش انتخابي باشد، زيرا با توجه به عربي بودن موسيقي اين كار فرصت ساخت و تست موسيقي  را در حين تمرينات پيدا نمي كرديم. بنابراين با حضور «آقاي احمدي صابري» ، از ميان يك آرشيو كامل، موسيقي عربي را با توجه به مفاهيم نمايش انتخاب كرديم.
فواد احمدي صابري نيز كه در اين نمايش انتخاب موسيقي ها را انجام داده است مي گويد: با وجود اين كه به صورت آكادميك در حوزه موسيقي كار نكرده ام، اما مطالعاتم به صورت متمركز در اين حوزه است و به دليل فضاي زندگي ام از همان ابتدا با موسيقي عربي بزرگ شده ام و با وجود آرشيوي از موسيقي هاي عربي و آشنايي به زبان آنها، به راحتي قطعه هايي را انتخاب كردم.وي ادامه داد: اگر فرد عرب زباني، نمايش «رعنا» را ببيند، متوجه مي شود كه تمام اين موسيقي ها در هر صحنه در رابطه با داستان نمايش است، ولي اگر ما امكان ساخت موسيقي را نيز پيدا مي كرديم در قسمتهايي خيلي موفق بوديم.
در ادامه اين نشست، سپيده نظري پور، درباره شرايط اجراي همزمان دو نمايش و زمان اجراي اين كارها، گفت: در همه جاي دنيا رسم بر اين است كه افراد وقتي قصد اجرا دارند، برنامه هايشان را ارائه مي دهند و براساس آنها سالن و زمان اجرا را انتخاب مي كنند، اما جامعه تئاتري ايران طي يك سرنوشت محتوم نه حق اعمال نظر و نه حق اعتراض ندارند! نمايش «رعنا» و «سه خانه كوچك» نيز دستخوش همين ناملايمات شد.وي گفت: با وجود اين كه ما پيشنهاد داده بوديم ، اين دو نمايش و به خصوص «سه خانه كوچك» در ايام محرم (يعني اسفندماه) اجرا شوند، اما به ما اعلام كردند كه سالن نداريم، در صورتي كه به خاطر دارم ، در آن زمان هيچ كار مذهبي نداشتند و به همين دليل يك برنامه از بيرون سفارش دادند، در صورتي كه كار ما همان زمان آماده اجرا بود و آنها نخواستند كه ما اجرا برويم.
005880.jpg
اين كارگردان تئاتر همچنين با اشاره به دو اجرايي بودن اين نمايش ها، تصريح كرد: من و آقاي راياني مجبوريم كه همواره با هم اجرا برويم و البته اين شرايط از جهاتي خوب است ،چون طراحي صحنه هر دو كار به عهده خود من است و به اين صورت به هر دو مي رسيم ولي دو اجرايي بودن نمايش ها واقعا خسته كننده است، درصورتي كه آن زمان با وجود تمام اصرارهاي ما به آقاي پاكدل، ايشان قبول نكردند و من واقعاً نمي دانم آيا آقاي پاكدل تا به حال گريم شده اند و نمايشي را اجرا كرده اند كه بدانند دو اجرايي پشت هم چه شرايط سختي دارد؟
نظري پور در پاسخ به اين كه زمان اجراي نمايش، در دوره مديريت جديد فراهم شده؛ چرا برنامه ريزي ها توسط پاكدل صورت گرفته است، گفت: زمان بندي اجراهاي جشنواره در همان دوره مديريت قبلي صورت گرفته بود و اگر ما مي خواستيم زمان اجراي اين دو كار را تغيير دهيم، مجبور بودند برنامه خيلي از اجراهاي ديگر را هم تغيير دهند كه خود اين مساله يك برنامه طولاني را دربرداشت.
وي در پايان تصريح كرد: ما اميدواريم كه مديريت جديد حداقل به اين قضيه توجه داشته باشد و كمي انساني تر با گروهها برخورد كند، يعني گروههاي اجرايي را درك كند و براي نمايش كارها با آنها مشورت كند!

معرفي نشريه

«معمار جديد» منتشر شد
005889.jpg
بيست و هفتمين شماره مجله «معمار» (ناشر انديشه و هنر معماري، ساخت و صنعت و شهرسازي) منتشر شد.
كارهاي هما فرجادي و نادر تهراني داوران جايزه بزرگ معمار ۸۳/ برندگان مسابقه طراحي ساختمانهاي شهرداري، شورا و تالار شهر بم/ معرفي و نقد معماري امروز ايران / گفتگو با سيروس باور/ طرح سينما ريولي/ سينما آزادي/ طرحهاي برنده مسابقه آتي سنتر/ تكيه و حسينيه/ پارادوكس باغ ايراني/ پروژه هاي معروف سينمايي در جهان، از جمله عناوين و مطالبي هستند كه در اين شماره از مجله معمار درج شده اند. «معمار» به صاحب امتيازي مؤسسه معمار نشر، در تيراژ ۶۰۰۰ نسخه و به قيمت ۴۰۰۰ تومان انتشار مي يابد.
فصلنامه هنر ۶۰
005886.jpg
شصتمين شماره فصلنامه هنر منتشر شد. در اين شماره مطالب متنوعي را در بخش هاي ادبيات، تئاتر، تجسمي، موسيقي و سينما مي خوانيم: اقتراح خلاق، نگاهي ديگر به شعر رنج و گنج ملك الشعراي بهار، شيخ صنعان عطار يا «شاه و كنيزك» مولانا؟، مقدمه اي بر تئاتر تلويزيوني، جهان  تصويرسازي در طراحي صحنه تئاتر، گفت وگو با نمايشنامه: اقتباس، سنت ديوارنگاري در ايران بعد از اسلام، بيان تجسمي در هفت پيكر نظامي همراه با تحليل هشت نگاره برگزيده، تكنيك و شيوه هاي آهنگسازي در نيمه اول قرن بيستم، درآمد چهارگاه: تحقيقي درباره اجراي موسيقي ايراني، سيري در نگره ها و مكاتب نگره ساز سينما ، مطالعات كاربردي هنر «ويژه منابع تحقيقات هنري» شامل: كتابخانه موزه ملي طراحي كوپر _ هوئيت، مجموعه كتابخانه هاي اسميت سونيان، كتابخانه گالري ملي پرتره، سايت راهنماي هنر، مركز تحقياقت هنرهاي سنگي مقدونيه، مركز تحقيقاتي تاريخ هنر، معرفي پايگاه هاي اطلاع رساني هنري ، تازه هاي نشر و رويدادهاي جهان هنر.
فصلنامه هنر به صاحب امتيازي معاونت امور هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سردبيري محمدرضا لاهوتي و توسط مركز مطالعات و تحقيقات هنري انتشار مي يابد.

چهل سال پس از «فهرست سياه»
هيچ كس بي گناه نيست
دالتن ترومبو فيلمنامه نويس اسپارتاكوس به دليل ماجراي «فهرست سياه» نامش در تيتراژ فيلم قيد نمي شد
005895.jpg

اشاره: چهل سال قبل صنعت سينماي آمريكا يك بار ديگر با هنرمنداني آشتي كرد كه حدود يك دهه قبل از آن به واسطه فضاي تند سياسي كشور، آنها را از خود رانده بود. اگر آمريكا و شوروي در دوران جنگ جهاني دوم متحداً عليه ارتش هيتلري جنگيدند و جبهه واحدي تشكيل دادند، اما بعد از جنگ به صورت دشمنان يكديگردرآمدند. روحيه شوروي ستيزي و كمونيسم ستيزي مسئولين آمريكايي قبل از هركس و هر چيز دامن صنعت سينما را گرفت. سناتور مك كارتي با به راه انداختن كميته فعاليتهاي ضدآمريكايي، هنرمندان سينما را وارد يك جنگ رواني شديد كرد. بسياري از هنرمندان اروپايي كه در زمان جنگ از دست نازيها به آمريكا پناه برده بودند، دسته دسته آمريكا را به اميد يافتن مكاني كه در آن خبري از تفتيش عقايد نباشد، ترك كردند. مطلب اين صفحه در ارتباط با شرايط آن دوران است.
كيكاووس زياري
«فهرست سياه» هاليوود چهل سال قبل بسته شد، اما همگان اذعان دارند كه آن فضا براي هميشه نمرده است و نبايد آن را فراموش كرد. حداقل اين كه نبايد به راحتي از كنار اين مسئله گذشت. فضاي تيره و تار دوران تفتيش عقايد در صنعت سينما در فيلم هايي مثل «آن گونه كه بوديم» (۱۹۷۳) با بازي رابرت ردفورد و باربارا استرايسند و «بدل» (،۱۹۷۶ ساخته مارتين ريت) با بازي وودي آلن و زرو موستيل به تصوير كشيده است. به علاوه، بسياري از درام هاي تلويزيوني و فيلم هاي مستند نيز با اين موضوع سروكار داشته اند. «فهرست سياه» نه فقط در خاطره ها و خاطرها ثبت شده، بلكه در رمان ها و كتاب هاي تاريخ هم درباره آن بحث مي شود.
امسال همزمان با سالگرد اين موضوع داغ و جنجال آفرين، يكي از شبكه هاي تلويزيوني آمريكا، مستندي دو ساعته در اين باره تهيه كرده به نام «آرتور ميلر، اليا كازان و فهرست سياه: هيچ كس بي گناه نيست» نمايش اين فيلم مستند، بحث هاي متفاوت و گوناگوني را برانگيخت. اما آن چه كه بيشتر باعث تعجب شد اين بود كه به شكلي كاملاً اتفاقي، نمايش اين مستند با نمايش صحنه اي «ترومبو» در روي صحنه تئاتر همزمان شد. ناتان لين بازيگر اصلي اين نمايش است كه براساس نامه هاي شخصي دالتن ترومبو نوشته شده است. ترومبوي فيلمنامه نويس- كه موفق به دريافت جايزه اسكار هم شد- يكي از چهره هاي اصلي ماجراي كميته فعاليتهاي ضدآمريكايي و ماجراي فهرست سياه بود. زماني كه اين كميته هنرمندان آمريكايي را به دادگاه احضار كرد، ترومبو و نه نفر ديگر حاضر به حضور در اين دادگاه و اداي شهادت نشدند. آنها با استناد به قانون اساسي آمريكا، كار اين كميته را غيرقانوني خواندند. اين ده نفر كه با ممنوعيت كار هنري روبه رو شدند، لقب افراد «بلك ليست» را گرفتند.
مايكل اپستين مستند ساز مي گويد فيلمش را به اين دليل ساخت كه شاهد بود آكادمي اسكار در سال ۱۹۹۹ اسكاري افتخاري به اليا كازان اهدا كرد. اهداي اين اسكار افتخاري همان زمان هم سروصداي فراواني برانگيخت و باعث اعتراض هاي زيادي شد. معترضان مي گفتند آكادمي نبايد به كسي كه در آن دوران سياه، نام دوستان و همكارانش را به كميته لو داده، جايزه اي اهدا كند، و اين كاري است كه كازان در سال ۱۹۵۲ در برابر كميته فعاليتهاي ضدآمريكايي انجام داد. البته كازان پيش از اين هم براي فيلم هايي مثل «دربارانداز» و «توافق مردانه» اسكار گرفته بود. اما اين بار وضعيت فرق مي كرد.
اپستين با يادآوري آن دوران مي گويد: «يكي از اتفاق هاي پيش بيني نشده در زمان اهداي آن اسكار افتخاري كه تعجب زيادي را هم برانگيخت، حمايت آرتور ميلر از اهداي اين جايزه بود.» با اين حال اين مستندساز خودش هم به دوستي اين دو اشاره مي كند، خيلي ها از اين دو به عنوان «يك روح در دو بدن» اسم مي بردند و ياد مي كردند. كازان حداقل دو نمايشنامه ميلر «همه پسران من» و «مرگ يك دستفروش» را روي صحنه تئاتر كارگرداني كرده است. اپستين در رابطه با اعتراض هاي سال ۱۹۹۹ مي گويد: «فكر مي كنم درست نبود كه همه گناهان آن نسل و آن سالها را به گردن كازان بيندازيم و از همه بخواهيم بار گناهان همه آن آدم ها و آن دوران را به دوش بكشد. ما همه از، خيانت كازان صحبت مي كنيم، ولي هيچ كس اشاره اي به نام اعضاي كميته فعاليتهاي ضدآمريكايي و يا غولهايي كه در آن زمان كمپاني هاي فيلمسازي را مي  چرخاندند نمي كند.» اشاره اپستين به اين است كه بايد كل آن دوران و عواملي را كه باعث خلق چنين فضايي شدند مورد بحث و بررسي قرار داد و زير سؤال برد. مستند اپستين در شكل ظاهري اش دوستي و همكاري ميلر و كازان را مورد بررسي قرار مي دهد و به اين بهانه به تاريخ تلخ «فهرست سياه» و قربانيانش- در هر دو جبهه، هم كساني كه لو رفتند و هم كساني كه لو دادند _ مي پردازد. در بين قربانياني كه در فيلم ظاهر مي شوند مي توان به كساني مثل والتر برنستين فيلمنامه نويس و بازيگراني مثل كيم هانتر، مادلين شروود و لي گرانت اشاره كرد.در فيلم تصاويري از كازان و ميلر قبل از شهادت در برابر كميته فعاليتهاي ضدآمريكايي به نمايش در مي آيد، ولي فيلمساز عمداً هيچ گفت وگوي ويژه اي براي فيلم خود با آنها نكرده است.لي گرانت بازيگر قديمي پنجاه سال پس از آن كه نامش در فهرست سياه قرار گرفت، هم چنان آن روزهاي سخت را به خوبي به ياد دارد. او با لبخند تلخي مي گويد: «نامم در اين فهرست قرار گرفت چون ديوانه عشق بودم!» نام گرانت به خاطر شوهر فيلمنامه نويسش آرنولد مانوف در فهرست سياه جاي گرفت، چون او حاضر نشد در دادگاه عليه همسرش شهادت بدهد. گرانت ۶۱ ساله مي گويد: «آيا سخت بود؟ بچگي يك ويژگي كلي دارد: همه چيز براي آدم تر و تازه است و او را به وجد مي آورد. من در آن روزهاي سخت مثل بچه ها در حال يادگيري بودم و چيزهاي تازه مي آموختم. در آن سالها هيچ كتابي از ماركس يا هگل و كساني كه مي گفتند گرايشات چپ دارند نخوانده بودم و نمي دانستم كمونيسم يعني چه. اما ياد گرفتم كه مبارزه كنم و فهميدم كه«فهرست سياه»چه فجايعي مي تواند براي آدمها به بار بياورد.»
«فهرست سياه» كه زندگي دهها نفر از هنرمندان را تباه كرد، در سال ۱۹۶۰ مختومه اعلام شد. اين اتفاق زماني رخ داد كه كرك داگلاس از دالتن ترومبو دعوت كرد تا به نام خودش فيلمنامه «اسپارتاكوس» را بنويسد. همزمان با اين اتفاق، اتو پره مينجر هم براي نوشتن فيلمنامه «اسكدوس» از همين نويسنده دعوت به كار كرد. هر دو هنرمند اصرار داشتند كه روي پرده سينما و در تيتراژ فيلمها، نام خود ترومبو نوشته و ظاهر شود. جالب (و تناقض) اين كه دو فيلمنامه ترومبو كه با نام مستعار نوشته بود، مورد توجه اعضاي آكادمي اسكار قرار گرفت و برنده جايزه اسكار شدند. افشاي اين موضوع رسوايي و جنجال بزرگي را در پي داشت و باعث سرافكندگي تهي مغزاني شد كه در رأس كميته فعاليتهاي ضد آمريكايي قرار داشتند. تاريخ نشان داد كه كساني كه نامشان در «فهرست سياه» قرار گرفت و نتوانستند به فعاليت قانوني خود ادامه دهند، جزو بهترين و خلاق ترين هنرمندان سينما بودند. دالتن ترومبو در سال ۱۹۷۶ درگذشت و مورخان مي گويند «فهرست سياه» مربوط به تاريخ گذشته است. اما آيا حالا چهل سال از آن دوران تلخ گذشته، مي توان مطمئن بود كه ديگر هرگز تكرار نخواهد شد؟ و آيا مي توان آن تاريخ تلخ را مربوط به دوراني سپري شده دانست؟

الياكازان، چهره پرسروصداي دوران مك كارتيسم
خائن دوست داشتني
005892.jpg

مسائل دوران مك كارتيسم حتي تا زمان مرگ هم گريبان اليا كازان فيلمساز كلاسيك سينما را رها نكرد، رسانه هاي گروهي هنگام اعلام خبر درگذشت اين فيلمساز كهنه كار نوشتند و گفتند كه فيلمساز همكار سناتور مك كارتي درگذشت. كازان ، حدود يك سال قبل فوت كرد. هنگام مرگ ۹۴ سال داشت. او كارگرداني بود كه تعدادي از بزرگترين بازيگران سينما را (در بهترين نقش ها و بازي هاي سينمايي شان) در تعدادي از بزرگترين فيلم هاي سينمايي رهبري و هدايت كرد. اما گروه زيادي از اهالي صنعت سينماي آمريكا هيچ وقت او را به خاطر همكاري اش با كميته تحقيقات فعاليت هاي ضد آمريكايي كه توسط سناتور دست راستي كنگره آمريكا مك كارتي برپا شد، نبخشيدند.
اليا كازان سال ۱۹۰۹ در تركيه و در خانواده اي يوناني تبار به دنيا آمد، خانواده اش وقتي او چهار ساله بود به آمريكا مهاجرت كردند. بعد از اتمام تحصيلات دبيرستان و قبل از همكاري مستقيم با يك گروه تئاتري تجربي، درام را به مدت دو سال در يك مدرسه بازيگري خواند. براي اولين بار در سال ۱۹۳۵ يك نمايش صحنه اي را كارگرداني كرد و در دهه چهل خود را به عنوان يكي از چهره هاي شاخص و برجسته تئاتر برادوي معرفي كرد. او سال ها بعد حتي در زماني كه يك فيلمساز موفق شد، كار كارگرداني تئاتر را رها نكرد. يكي از كارهاي مهم كازان اين بود كه در سال ۱۹۴۸ به تأسيس «اكتورز استوديو» كمك كرد. مؤسس اين مركز بازيگري لي استراسبرگ بود كه شيوه علمي بازيگري استانيسلافسكي (كارگردان و بازيگر سرشناس تئاتر روسيه) را در آمريكا بنيان گذاشت.
بسياري از بازيگران بزرگ چند دهه اخير سينماي آمريكا در اين مدرسه و به شيوه استانيسلافسكي (كه اصطلاحاً به «متد» معروف شد) درس بازيگري خوانده اند. مارلون براندو، پل نيومن، مريلين مونرو از جمله شاگردان اين مدرسه بوده اند. كازان، براندو را براي نمايش صحنه اي «اتوبوسي به نام هوس» اثر تنسي ويليامز انتخاب كرد و بعداً او را با فيلمي كه از اين نمايش تهيه كرد، به تماشاگران سينما معرفي كرد.
كازان به عنوان فيلمسازي شهرت يافته است كه بازيگران فيلم هايش به شدت دوستش داشتند. يكي از دلايل اين امر اين است كه او هميشه براي بازيگران خود اين فرصت را فراهم مي كرد كه نقش مورد نظر خود را آنگونه كه خودشان احساس و درك مي كنند، بازي و اجرا كنند. در عين حال كازان از جمله اولين فيلمسازاني است كه موضوعات و چالش هاي زندگي آمريكايي را در فيلم هاي خود مورد بحث و بررسي قرار داد. او سال ۱۹۴۸ براي فيلم «توافق مردانه» يك اسكار گرفت. فيلم با بازي گريگوري پك به بررسي موضوع تبعيض نژادي در آمريكا مي پردازد. شش سال بعد او دوباره براندو را براي «در بارانداز» خود مورد استفاده قرار داد. وي همچنين بهترين نقش زندگي جيمز دين را در فيلم «شرق بهشت» به او داد، فيلمي كه بسياري آن را بهترين اثر فيلمساز مي دانند. كازان با بازيگران تازه وارد و ناشناسي مثل رداستايگر، كارول بيكر، ناتالي وود، لي رميك، وارن بيتي كار كرد و باعث شهرت و اعتبار فراوان آنها شد.
نحسي دهه پنجاه گريبان كازان را هم گرفت. سناتور مك كارتي با ادعاي رخنه كمونيست ها در هاليوود خواستار پاكسازي صنعت سينماي آمريكا از چهره ها و فكرهاي نو و مترقي شد. يك كميته ويژه تشكيل و مأمور رسيدگي به ديدگاه هاي سياسي و اجتماعي هنرمندان شد. اين كميته هنرمندان را به دادگاه احضار و از آنها خواست كه به همكاري بپردازند و همكاران «كمونيست» خود را به اصطلاح لو داده و معرفي كنند. بسياري از هنرمندان آمريكايي با استناد به قانون اساسي آمريكا در زمينه آزادي بيان اين حركت را غيرقانوني ارزيابي كرده و حاضر به همكاري با كميته نشدند. اما اليا كازان جزو معدود هنرمندان سرشناس بود كه با كميته همكاري كرد و تعدادي از همكاران خود را به آنها معرفي كرد.اين كار اليا كازان همه را شوكه كرد. كمتر كسي فكر مي كرد فيلمساز متعهدي مثل كازان دست به چنين كاري بزند. كازان كه خودش زماني عضو حزب كمونيست آمريكا بود، براي توجيه همكاري با كميته اعلام كرد به اين نتيجه رسيده است كه آمريكا به واسطه تئوري و توطئه هاي ماركسيسم مورد خيانت قرار گرفته است . متأسفانه برخي از كساني كه كازان نام آنها را به كميته فعاليت هاي ضد آمريكايي داد، در فهرست سياه (كه به بلك ليست معروف شد) قرار گرفتند و ديگر نتوانستند كار كنند. بعد از اين عمل، اهالي صنعت سينماي آمريكا به كازان پشت كردند و او را از خود راندند. اعتباري كه اين فيلمساز طي سال ها به زحمت به دست آورده بود يك شبه برباد رفت. بعد از آن هر بار كه نام كازان مي آيد توجهات بيشتر از آنكه جلب فيلم هاي بزرگ و برجسته او شود، به همكاري او با طرفداران مك كارتيسم معطوف مي شود. آكادمي اسكار سال ،۱۹۹۹ مدت ها بعد از آنكه او كار فيلمسازي را رها كرده بود به تقدير از وي پرداخت و يك اسكار افتخاري به او اهدا كرد. اين جايزه را روي صحنه مارتين اسكورسيزي و رابرت دنيرو به وي اهدا كردند. اما حضور كازان روي صحنه با تشويق هاي ممتد همكاران پير و جوانش _ كه در چنين شرايطي استقبال باشكوهي از همكاران قديمي و كهنه كار خود مي كنند _ همراه نبود. حتي عده اي از مهمانان حاضر در مراسم به اهداي اين اسكار به وي اعتراض كردند. يك بار ديگر اين سئوال مطرح شد كه كازان يك هنرمند است يا يك خائن؟ حتي كساني كه او را بخشيده بودند نيز اهداي جايزه اسكار به او را يك اشتباه ارزيابي كردند. با اين حال حتي منتقدين و مخالفين سرسخت كازان (به دليل نوع موضع گيري هاي سياسي اش) كارهاي هنري او را تحسين مي كنند و بر اين باورند كه او با فيلم هايش تأثير به سزايي در روند سينماي نوين آمريكا در دو دهه پنجاه و شصت ميلادي داشت.ريچارد شيكل تاريخ شناس سينما كه كتابي هم درباره اين فيلمساز نوشته است، بعد از شنيدن خبر مرگ كازان گفت: «فيلم هاي او انقلابي در صنعت سينما به راه انداخت و پايه گذار يك سبك روانشناسانه در صنعت فيلمسازي بود. بعد از كازان، ما شاهد توليد تعداد بيشتري فيلم سينمايي بوديم كه در آنها تضادهاي دروني شخصيت هاي اصلي فيلم ها، مايه اصلي اين محصولات بود.»

|  اقتصاد  |    اجتماعي  |   سياست  |   علم  |   فرهنگ   |   هنر  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |