|
يادداشت
ايجاد تسهيلات گردهمايي و مناطق عمومي
گزينشي مثبت به نفع جامعه شهري
محمدرضا جودت
اتفاق نظر است كه تنزل در كيفيت محيط شهري، نتيجه مستقيم وجود بحران در خود اجتماع است. اين مشكل بسيار گسترده تر از جزئيات نگران كننده موجود در محيط شهري، نظير مشكل جمع آوري و دفع زباله، سر و صدا، بريدن درختان، تخريب ساختماني كه ارزش محافظت دارد، از بين بردن فضاي سبز يا نابودي محله و ناحيه اي در شهر است. به نظر مي رسد اين موارد علايم بيماري ريشه داري هستند و ريشه در تضادهاي بين منافع خصوصي و صلاح عامه، بين ثروت و سعادت، بين كمبود و انفجار جمعيت و جز آن دارند.
تا زماني كه انسان در جامعه اي به حيات خود ادامه مي دهد كه توليد و مصرف مهمتر از شناخت محيط زيست هستند و از آنجا كه نتايج واقعي و ملموسي از چنين شرايطي گرفته نمي شود، امكان ندارد كه بتوان شرايط محيطي را بهبود بخشيد. بايد آگاه و متوجه بود كه شيوه هاي توليد صنعتي، نه تنها در طبيعت تاثير نامطلوب داشته و دارند، بلكه تاثير نادرستي نيز در الگوهاي رفتاري انسان از خود به جا گذاشته اند. اگر تاكنون اين نوع شيوه هاي توليد، صرفا به عنوان مساله ادامه حيات در برابر نيروهاي طبيعي و به خاطر بشريت توجيه مي شد، اما اكنون مساله، زنده ماندن در رويارويي با عواقب ناخوشايندي است كه خود اين صنعت در جهان به وجود مي آورد. جامعه اي كه دست و پاي آن را براي حمايت و حفاظت حقوق گروه هاي فشار مالي و غيرمالي بسته باشند فرق هم نمي كند كه آنها خصوصي يا عمومي، يعني سرمايه داري خصوصي يا دولتي باشند يعني فدا كردن صلاح عامه و در نتيجه فدا كردن محيط زيست و كيفيت زندگي، بنابراين در اين صورت نمي توان شهر را اداره كرد و آن را از انحطاط و زوال رهانيد.
يكي از عوامل اصلي در سياستگذاري هايي كه در پي سازماندهي دوباره به جامعه است، دستيابي به اصلي براي انسان امروز و شرايط زندگي او، و وصلت دادن وي با تمام جنبه هاي ساخت و بازسازي شهرها و اجتماعات و محله ها و خيابان هاست، به شيوه اي كه بهترين تماس و درك بين شهروندان را ميسر سازد.
دستاوردهاي صنعتي و فن آوري، هر چند به نوعي كيفيت زندگي را تهديد مي كنند، اما زندگي را براي انسان خوشايند تر نيز كرده اند. گذشتگان، قرن ها با عرق جبين جان كنده اند تا بر طبيعت فائق آيند، درد و رنج زيادي را در انساني تر كردن اين جهان تحمل كرده اند. حتي در طول يكي دو قرن گذشته، از آنان مانند برده ها بهره كشي مي كردند تا اينكه ماشين ظهور كرد و با شيوه هاي خاص و تا حدودي خشن براي بهره برداري از منابع طبيعي و همچنين در كشاورزي به كار گرفته شد. امروزه اين دستاوردهاي فني، شرايط بهتر و خوشايندتري را وعده مي دهند تا فردا براي خلق جامعه اي جديدتر، آزادتر، شادتر و چه بسا درست تر مهيا شود.
با توجه به پيچيدگي زندگي در اين عصر، انسان مجبور است كه نسبت به اين شرايط بازنگري كند و معيار و مقياس ارزش هاي آتي مورد نظر را از نو سامان بخشد. چيزي كه تاكنون ارزيابي و سنجيده نشده است و حتي به عمق توانايي هاي بالقوه در دسترس انسان نيز پي برده نشده است.
به نظر مي رسد وقت آن است كه بياموزيم براي سروكار داشتن با اين وضعيت پيچيده، شيوه هاي گذشته و منسوخ را كمتر به كار بريم. به نظر مي ر سد براي نيل به اين منظور، مردم آمادگي درك و پذيرش فلسفه اين كار را دارند، فلسفه اي كه مي تواند به جهاني منجر شود كه مكان انساني مناسب تري باشد. مانع اين راه،كساني هستند كه با رويكردها و منافع منسوخ شده هنوز هم بر اين روند مسلط اند. اگر انسان در پي آن است كه استفاده مناسب از امتيازات وجود داشته باشد، پول و قدرت بايد از اين به بعد به گونه متفاوتي مورد استفاده قرار گيرد.
به دست دادن زندگي و الگوهاي مسكن جديد ممكن نخواهد بود، مگر آنكه شرايط عام زير پذيرفته شود و به محك تجربه درآيد.
سرشت اصيل سياست بايد دوباره زنده شود و تمام بخش هاي جامعه بايد در شكل دادن زندگي و محيط مسكن شان درگير شوند. گفت وگوي منطقي و انساني بايد بين شهروند و آن مسوولي كه بر او حكومت مي كند و تصميم گيرهايي كه بر زندگي او تاثير مي گذارد، صورت پذيرد.
ضرورت دارد كه رشد اقتصاد موجود تا زماني كه كيفيت نيازهاي واقعي، مهمتر از كميت آنها شود، بهبود بخشيده شود، خود نيازها نيز بايد همواره در رابطه با تعادل بوم شناسي فراگير در نظر گرفته شوند.
در آينده, محيط زيست بايد به مثابه آميزه اي از بوم شناختي مكمل و اجتماعي و فضايي ديده شود كه بسيار مهم اند و در بسياري موارد، مهمتر از معيارهاي اقتصادي - صنعتي قاطع با توان توليد هستند.
روحيه متفاوت بايد پرورانده شود، براي اينكه شيوه هاي زندگي و ساختمان سازي به عنوان نمود هاي فضايي بيروني فردگرايانه، ديگر چندان ارزشي نمي يابند. زندگي و ساختمان، فعاليت هاي مشترك، با اهميت معنوي عظيمي هستند.
بايد هميشه در درجه نخست، به تسهيلات مشترك و همگاني توجه كرد، در اين صورت، شهروند مي تواند احساس كند كه صحنه شهري وسيله اي براي تماسي انساني تر است.
بنابراين به نظر مي رسد، يكي از راه حل هاي مشكل تنهايي انسان امروز ايجاد تسهيلات گردهمايي و مناطق عمومي است كه مي تواند تماس مردم با يكديگر را برقرار سازند. چنين پيشنهادي به هيچ وجه پيشنهادي آرماني نيست، بلكه پيشنهادي عيني و ملموس براي تغيير و به خاطر جامعه اي است كه آرزومند است به ادامه حيات خود اطمينان داشته باشد و مي بايست سياست قابل قبولي براي محيط زيست خود تدوين كند. امروزه چه بسا مبرم ترين وظيفه سياسي اين باشد كه مبناي قابل قبولي براي سياست پاسخگوي آينده محيط زيست طبيعي و شهري به دست داده شود: براي آينده نوع بشري كه خود در معرض خطر است.
|