يكشنبه ۸ آذر ۱۳۸۳ - سال دوازدهم - شماره - ۳۵۶۸
افتتاح مجلس در چند قدمي مرگ
نمايندگان تهران 60 كرسي و ايالات ديگر 96 كرسي را به دست آوردند. آنان بايد خواندن، نوشتن و تكلم به فارسي را بلد مي بودند
انتخابات ايالتي در دو مرحله انجام مي شد، نخست هر طبقه در هر ناحيه نماينده اي به مركز ايالت خود مي فرستاد و اين نمايندگان به نوبه خود نمايندگان ايالتي را براي مجلس شوراي ملي بر مي گزيدند، اما انتخابات در تهران يك مرحله اي بود
024369.jpg
آيدا فرخي
روشنفكران و تجدد خواهان عصر قاجار كه با سرهاي پرشور خود مي خواستند روش حكومتي جديدي را بر اساس الگوهاي غربي ايجاد كنند، مجلس و مشورت خانه را محلي مي دانستند براي وضع قوانين.
به تصورآنها اگر دولتي بخواهد زنده بماند بايد يك مجلس قوانين داشته باشد. چنين مجمعي هيات اجتماع ملي خوانده مي شد. آنها اين قاعده مشورتي را از اصول اسلامي مي دانستند و معتقد بودند مجلس اراده مردم را متجلي مي كند.
گام بعدي فعليت بخشيدن به اين انديشه بود كه مجلس، دستگاهي است كه به حكم قانون اساسي به وضع قوانين مي پردازد.
اين روشنفكران، سخن از مصونيت پارلماني مي گفتند و معتقد بودند نمايندگان بايد از محل خود مطمئن باشند و از هيچ كس نترسند. از حقوق اكثريت حرف زدند و اينكه طرف كثير حقوق اقليت را محو مي كند.
به اين ترتيب، فرمان مظفرالدين شاه قاجار، آن هنگام كه به تشكيل مجلس با تركيب اصناف و طبقات مختلف انجاميد به ادبياتي نظر داشت كه نخبگاني نظير ميرزا ملكم خان، طالبوف، آخوندزاده و مستشارالدوله پايه گذارش بودند و مي توانستند مرحله اي ديگر از نوسازي ايران را آغاز كنند.
هفدهم شعبان سال 1324 ه.ق ، مجلس اول در بهارستان افتتاح شد و مظفرالدين شاه طي نطقي اجراي اصلاحات لازمه و تهيه اسباب ولوازم امنيت و رفاهيت قاطبه اهالي وطن را از مجلس خواست. جالب اينجا است كه در 13 مرداد ماه 1285 ، شاه در حالي فرمان مشروطه  را صادر كرده بود كه هم روز تولدش بود و هم عبارتملت ايران در آن نيامده بود. مظفر مجبور شد در فرماني ديگر، عبارت افراد ملت را در آن بگنجاند. او مجلس را مجلس شوراي اسلامي ناميد اما سرانجام در 18 مرداد ماه دوباره نام مجلس شوراي اسلامي را به مجلس شوراي ملي تغيير دادند.
مجلس اول در 14 مهر ماه افتتاح شد و عمرش 20 ماه بود.
انتخاب شوندگان به شش طبقه تقسيم شده بودند: روحانيون و طلاب، شاهزادگان و قاجارها، اعيان و اشراف، تجار داراي تجارتخانه معين، مالكان با حداقل 1000 تومان دارايي و صنعتگران و پيشه وران از صنوف شناخته شده و داراي مغازه اي كه اجاره اش دست كم معادل متوسط اجاره بهاي محل باشد. به اين ترتيب، 156 نماينده انتخاب شدند. نمايندگان تهران 60 كرسي و ايالات ديگر 96 كرسي را به دست آوردند. آنان بايد خواندن، نوشتن و تكلم به فارسي را بلد مي بودند. انتخابات ايالتي در دو مرحله انجام مي شد، نخست هر طبقه در هر ناحيه نماينده اي به مركز ايالت خود مي فرستاد و اين نمايندگان به نوبه خود نمايندگان ايالتي را براي مجلس شوراي ملي بر مي گزيدند، اما انتخابات در تهران يك مرحله اي بود. قاجارها و شاهزادگان 4 نماينده، مالكان 10 نماينده، روحانيون و طلاب 4 نماينده، تجار 10نماينده و اصناف 32 نماينده به مجلس فرستادند. قبل از انتخابات نيز، روساي اصناف 103 صنف شناخته شده در تهران را در 32 شغل ذي ربط گرد آوردند كه هر يك، يك كرسي را به خود اختصاص دادند.
تركيب اجتماعي مجلس، 26 درصدشامل نمايندگان روساي اصناف، 20 درصد روحانيون و 15 درصد از تجار بود و سيماي سياسي مجلس نشان از وجود سلطنت طلبان مستبدين، ميانه روها معتدلين و ليبرال ها داشت. اما اكثريت مجلس در اختيار ميانه روها بود. ايشان از حمايت آيت الله طباطبايي و بهبهاني برخوردار بودند و 2 تاجر متمول، محمدعلي شالفروش و امين الضرب آنها را رهبري مي كردند. اقليت هاي مذهبي مسيحي، يهودي، زرتشتينيز هر كدام يك نماينده داشتند.
اين نمايندگان، مجلس ملي را به عنوان نماينده قاطبه مردم شناختند. مجلسي كه مي توانست درهمه مسايل اقدامي را كه در جهت رفاه، دولت و ملت باشد، انجام دهد. تصويب نهايي تمامي قوانين، فرمان ها، بودجه، معاهدات، قروض، انحصارات و امتيازات با مجلس بود؛ مجلسي كه براي دو سال داير مي شد و در اين مدت، اعضا مصون از تعرض و دستگيري بودند، مگر آنكه خود مجلس چنين مجوزي را مي داد.
شاه قاجار در بستر مرگ افتاده بود و در 9 دي ماه، 5 روز قبل از مرگش، سند قانون اساسي تدوين شده توسط نمايندگان مجلس را امضا كرد. سندي كه يك سلطنت محدود يا تعديل يافته ايجاد مي كرد و از انحصار و اعمال قدرت خودكامه در همه سطوح زندگي جلوگيري مي كرد. اما زنان حق شركت در انتخابات را نداشتند. به ارمنيان، زرتشتيان و يهوديان هم گفته شد براي جلوگيري از تفرقه در نهضت، مرحمت فرموده و از حق خود چشم بپوشند.
ناگفته نگذاريم كه مرتضي قلي خان هدايت صنيع الدوله رئيس مجلس بود. وثوق الدوله نايب اول و امين الضرب نايب دوم رئيس بودند.

صندوقچه
ريشه امثال و حكم تهراني
دختر ملا  هادي 
024372.jpg
وقتي كسي به اشتباه وارد جايي شود و از قضا داراي موقعيتي شود، مي  گويند فلاني دختر ملا  هادي است. در واقع اين اصطلاح زماني به كسي اطلاق مي شود كه به اشتباه، به مكاني وارد شود و در نظر ديگران مقبوليت يابد. براي يافتن ريشه اين مثل بايد تاريخ را ورق و به تهران دوره ناصري سري زد؛ به روزگاري كه هنوز تهران دارالخلافه ناصري ناميده مي شد و جمعيت زيادي نداشت. در آن سال ها، در ايام عاشورا و دهه محرم، هر روز در تكيه بزرگ دولت عده  زيادي از مردم جمع مي شدند تا به تعزيه و تعزيه خوانان گوش كنند و مراسم سوگواري را در حضور شاه و در تكيه دولت برگزار كنند. ناصرالدين شاه يكي از حاضران هميشگي در تكيه دولت بود. هر روز صبح تعداد زيادي زن و دختر در حالي  كه چادرهايي بر سر داشتند، به تكيه مي آمدند تا بتوانند جايي نزديك به محل اجراي نمايش بيابند و تا بعدازظهر در آنجا مي نشستند و منتظر اجراي نمايش مي شدند. اجتماع مردان نيز در تكيه دولت ديدني بود. آنها نيز با اشتياق، از مدت ها قبل كسب و كارشان را رها مي كردند و به تكيه دولت مي آمدند تا تعزيه ببينند و در ماتم امام حسين ع سوگواري كنند. تكيه دولت بود و ازدحام مردم. بسيار اتفاق مي افتاد كه جماعت مشتاق زيادي پشت درهاي تكيه مي ماندند و نمي توانستند وارد شوند.
اما بسيار اتفاق مي افتاد كه مردم فقير در اين مجالس به گدايي مي پرداختند. بسياري از مستحقان هم در اين مراسم حاضر مي شدند و از شاه و رجال درباري پول و انعامي مي گرفتند تا بتوانند غذايي تهيه كنند يا كارهايشان را به انجام رسانند. در يكي از روزهاي محرم بود و جماعت بي شماري از مردم در تكيه دولت حاضر شده بودند. شاه نيز به همراه درباريان وارد تكيه و مراسم تعزيه آغاز شد. در تعزيه ورود اهل بيت به شام، شبيه خواني مي شد. مراسم آغاز شد و دسته هاي موزيك ندا در دادند. از سويي، زني فقير كه به نيت گرفتن پول و گدايي از شاه به آنجا آمده بود، وقتي با اجتماع بسيار زياد مردم رو به رو شد و رفتن به سوي شاه را غير ممكن ديد، تصميم گرفت تا بر پشت شتري كه بيرون تكيه آماده است تا به درون برده شود، بنشيند. زن بر پشت شتر نشست و تعزيه خوانان به قصد اجراي نمايش شتر رابه درون بردند و همه ديدند كه زني با چادر سياه بر آن نشسته. تعزيه خوان نوحه در داد كه تو كيستي كه بر بالاي شتر نشسته اي و قرار بود كه از سوي زن شتر سوار بخشي ديگر از نوحه خوانده شود و از آنجا كه زن فقير نه سواد خواندن داشت و نه مي دانست كه چه بخواند، آواز در داد كه:
من زينب زياديم
دختر ملا هاديم
اومدم از شاه پول بگيرم
پول چادر و چاقچور بگيرم
درست در اين حال بود كه تازه مردم فهميدند كه اين زن، از تعزيه خوانان نبوده و به حليت و مكر به آنجا وارد شده است. شاه براي آنكه حرمت مراسم عزا را نگه دارد، به يكي از ملازمان دستور مي دهد كه دينار و درهمي به زن بدهند و او را بفرستند. تعزيه خوانان با آواز خواندن، زن را از معركه بيرون برده و مراسم را بدون وقفه دوباره از سر مي گيرند.

بيرون از چارچوب
رضا شريف 
باستانشناسان خارجي و كاوش در ري
024357.jpg
شهر ري و به عبارتيري منطقه اي است كهن و تاريخي كه آثار بسياري را در خود جاي داده و كاوش هاي فراواني نيز براي كشف اين آثار انجام گرفته است. از جمله پيشقراولان كاوش در ري، پزار، باستانشناس فرانسوي است كه فعاليت خود را در چارچوب پژوهش هاي باستانشناسي هيات ژاك دمرگان فرانسوي از سال 1909 در اين منطقه صورت داد.
اريك اشميت آمريكايي، ديگر كاوشگري است كه در ري به حفاري و مطالعه پرداخت. در واقع بعد از كاوش هاي دمرگان، اقدامات اشميت مهمترين و گسترده ترين كاوش هاي ري به شمار مي رفتند. اشميت به صورت گسترده و با آگاهي و شناخت كامل از پيشينه ري، تمام نقاط آن را كاوش كرده است. اين باستانشناس سالهاي بين 1931 تا۱۹۳۴ ميلادي را براي كاوش انتخاب كرد كه با وجود همه گستردگي هاي اين كاوش، نتيجه آن تنها چند صفحه گزارش است كه در بولتن موزه پنسيلوانيا و فيلادلفيا قرار گرفته است. تلاش هاي زيادي از سوي هيات هاي تشكيل شده باستانشناسي در ري به سرپرستي دكتر يحيي كوثري و شهريار عدل انجام گرفت تا همين چند صفحه گزارش و اسناد و مدارك اشميت از آمريكا به ايران منتقل شود، اما اين امر به نتيجه نرسيد و تاكنون نيز اين گزارش كم حجم و مهم به ايران نيامده است.
آتش سوزي عمارت مسعودي 
زنگ خطر به صدا درآمده 
024366.jpg
در هفته پيش خبر آتش سوزي بناي مسعوديه و تخريب بخش قابل توجهي از تالار آئينه آن زنگ هاي خطر را به صدا درآورد. بناي مسعوديه، عمارتي 130 ساله كه اتفاقا براي اولين بار موزه ملي ايران، در يكي از اتاق هاي آن شكل گرفت، چند روز پيش، در يك حادثه آتش سوزي دچار حريق شده و بخشي از آن تخريب شد. با توجه به حضور نيروهاي آتش نشاني و ميراث فرهنگي هيچ كس از چگونگي وقوع حريق در اين عمارت اطلاعي نداشت. از سويي بخش عمده از تالار آئينه اين عمارت كه آتش سوزي از آنجا شروع شده، دچار تخريب زيادي شد و با حضور ماموران آتش نشاني و اطفاي حريق توسط آنها قسمت هايي از آن نيز نجات يافت. اما واقعيت اين است كه عمارت مسعوديه مانند ساير بناهاي تاريخي هر روز در معرض خطر بوده است. اگرچه اين آتش سوزي تنها 20 درصد از اين عمارت را دچار تخريب كرده است، اما عمليات اطفاي حريق و جمع شدن آب به ويژه در بالاي سقف تالار آئينه، تزئينات اين ساختمان را دچار رطوبت زدگي كرده و احتمال ريختن بيشتر بنا وجود دارد. عمارت مسعوديه آتش گرفت، پس از آن انگار بايد منتظر وقوع اتفاقي مثل آن براي ساير بناها باشيم.

حكايت
با خط هاي قمه بر صورت 
لوطيان چاقوكش
لوطي و لوطي گري در فرهنگ مردم طهران جايگاه خاصي داشت. محال بود در هر محله شخصي نباشد كه مردم به او لوطي نگويند. لوطي ها، عموما انسان هايي منصف و عادل بودند. لوطي آدمي بود كه به سبب قدرت بدني بالا و قد و اندام بزرگ، قدرتي داشت و معمولا آنها حق مظلومان و ستمديدگان را از زورگويان مي گرفتند. تاريخ لوطي ها، به عياران دوران خلفاي عباسي برمي گردد. آنها رسم جوانمردي و مردانگي را خوب مي دانستند و به جا مي آوردند، اما به تدريج لوطي گري رو به افول گذاشت و بسياري از اين قدرتمندان كه قيافه اي تنومند هم داشتند، راهي ديگر گرفته و از اين كسوت جدا شدند و تنها نام لوطي بر آنها ماند. برخي ديگر نيز حتي اين نام را ديگر يدك نمي كشيدند و با نام لات شناخته مي شدند. اين لوطي ها كه بعدها برخي از آنان به دليل حركات ناشايست لات نام گرفتند، از آنجا كه همواره در نزاع و ستيز بودند، ابزار و وسايل بسياري داشتند. يكي از اين ابزار، قمه و قداره بود. در واقع مدعيان لوطي گري قمه و قداره را هيچ گاه از كف نمي گذاشتند و هميشه به آن مجهز بودند كه اگر ناغافل دعوايي اتفاق افتاد، بتوانند از خود دفاع كنند. يكي از اين لوطي ها كه اتفاقا داعيه لوطي گري اش فراوان بود، شخصي بود به نام  نجف حمال. او نيز به مانند ساير لوطي ها اندامي تنومند داشت و صاحب يد و بازويي بود. مشهور است كه او براي اولين بار، قمه و قداره را كنار گذاشت و به ابزاري ساده تر و كوچك تر، اما بي نهايت خطرناك تر روي آورد. معروف است كه نجف حمال اولين كسي است كه در يك نزاع خياباني چاقو از جيب درآورده و به اصطلاح امروز، چاقوكشي كرده است، اما واقعيت چيست؟
افرادي كه مدعي لوطي گري بودند، همواره روي بدنشان علامت بريدگي ديده مي شد. آنها هميشه خطوطي افقي، عمودي و مورب را در بدن و حتي صورت خود داشتند كه نشان از جنگاور بودنشان داشت. در واقع، اين خطوط، زخم هايي بود كه از قمه و قداره به جا مي ماند. تا به امروز شنيده نشده است كه كسي از زخم قمه و قداره مرده باشد. اين لوطي ها هم هر كدام به اندازه خطوط مختلف بدن، اعتبارهاي گوناگوني داشتند و هر خط امتيازي ويژه برايشان محسوب مي شد، اما زماني كه يكي از گردن كلفت هاي خيابان سيداسماعيل بزاز، قداره را كناري نهاد و براي ادب كردن دو جوان نوپا كه تصميم گرفته بودند تا محله را زير سلطه خود درآورند، چاقويي برداشت و رفت سراغشان، هنوز هيچ كس به ميزان خطرناك  بودن اين ابزار پي نبرده بود. اين گردن كلفت در زمان اوايل حكومت پهلوي اول، براي اولين بار در تاريخ، طي اقدامي وحشيانه، با چاقو به جان اين دو جوان تازه به قدرت رسيده افتاد و با ضربات چاقو آنها را از پاي درآورد. از آن روز بود بسياري از افرادي كه مدعي فتوت و لوطي گري بودند، قداره ها و قمه ها را كناري نهادند و چاقوي كوچك ضامن داري تهيه كردند و در جيب گذاشتند و به تدريج بر اساس همين ويژگي از لوطي به لات تغيير لقب دادند و بازار نامردي را گرم كردند.
نجف حمال اگرچه اولين نفري نبود كه چاقوكشي را رايج كرد، اما اولين نفري بود كه نيش چاقو  را مد كرد و با چاقو قدرت خط انداختن روي چهره، صورت و دست بسياري را داشت. معروف است كه هيچ كس از ضربات چاقوي او نمرد. حتي او ضربات كاري به كسي وارد نكرد، بلكه تخصص و شگرد او تنها خط انداختن و به عبارتي نيش چاقو  بود كه بسيار متبحرانه به اين كار دست مي زد، اما واقعيت اين است كه بسياري از لوطي هاي راستين مانند لوطي صالح و بسياري ديگر، هيچ گاه نه به قداره كشي روي آوردند و نه حتي به دعوا. هدف آنها كمك به مردم بود و مسلما اين هدف نه به زور و اعمال قدرت، بلكه با توانمندي هاي شخص و پشتيباني مردم صورت مي گرفت. قمه و قداره هم كه به تدريج رايج شد، از آداب لوطي هاي واقعي نبود. چه رسد به چاقو و چاقوكشي كه عملي بسيار ناجوانمردانه و وحشيانه بوده است.

ديروز-امروز
سردر باغ ملي
024360.jpg
عكس : فرزاد خضرائي
024363.jpg
سردر باغ ملي در سال 1340 هجري قمري در جنوب ميدان مشق كه در آن زمان محل تمرينات نظامي قشون شاهنشاهي بوده، احداث شد.
در نخستين سال هاي دهه 1300 و در دوراني كه رضاخان وزير جنگ بود، در مدخل ميدان مشق سابق كه محل تمرينات نظامي قشون عهد قاجار و سلطنت فتحعلي شاه بود، سردر بلند و باشكوهي ساخته شد. اين سردر جايگزين عمارت ديگري شد كه قبلا در همين مكان جاي داشت و شبيه بناي فعلي بود.
پس از اختصاص بسياري از زمين هاي ميدان مشق به باغ ملي، اين دروازه به سردر باغ ملي معروف شد. با ساخته شدن بناهاي اطراف از جمله ساختمان پستخانه مركزي، بناي قديمي شركت نفت ايران و انگليس، ساختمان شهرباني، وزارت امور خارجه، موزه و كتابخانه ملك، موزه ملي ايران و كتابخانه ملي اين سردر نيز داراي اهميت ويژه اي شد.
سردر باغ ملي داراي درهاي بزرگ از جنس فلز آهن و آلياژ برنج است كه يك سال بعد از اتمام بناي اصلي نصب شد.
اين دروازه از سه ورودي با طاق هاي هلالي زيبا شكل گرفته است. سردر وسطي بزرگ تر از درهاي طرفين است و هر ورودي داراي در دولتي است.
بالاي ورودي وسطي اتاقكي به شكل كلاه فرنگي با بام شيرواني ساخته شده كه از طريق پنجره هايي با طاق هلالي به دو سوي باغ ملي باز مي شود. اين اتاق در اصل نقارخانه بود و از آنجا طلوع و غروب خورشيد را با نواختن شيپور به اطلاع مردم مي رساندند.

طهرانشهر
ايرانشهر
تهرانشهر
خبرسازان
دخل و خرج
در شهر
زيبـاشـهر
سفر و طبيعت
|  ايرانشهر  |  تهرانشهر  |  خبرسازان   |  دخل و خرج  |  در شهر  |  زيبـاشـهر  |  سفر و طبيعت  |  طهرانشهر  |  
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |