سه شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۳
انديشه
Front Page

اديان و آينده جهان
هانس گئورگ گادامر؛ فيلسوف آلماني در يكي از آخرين گفت و گوهايش بر ضرورت بازگشت به حقايق بنيادين اديان بزرگ جهان تأكيد مي كند. بي شك گادامر اين نكته را در واكنش به معضلات كنوني جهان حاضر عنوان مي كند. بر همين اساس اگر به پيام واحد و مشترك بويژه سه دين بزرگ ابراهيمي، يعني يهوديت، مسيحيت و اسلام بنگريم، مي توانيم به نكاتي برسيم كه ما را در مواجهه با چالشهاي جهان معاصر ياري دهد. اگر گوهر اديان را دگر دوستي، محبت و خيرخواهي به ديگران بدانيم، امروزه بيش از پيش به اين پيام والا نيازمنديم. مطلبي كه از پي مي آيد با نگاه به محتواي مشترك اديان بويژه سه دين بزرگ ابراهيمي و فلسفه تاريخ آنها كوشيده تا به معضلات و چالشهاي امروزين بشر پاسخ گويد. با هم مي خوانيم:
006993.jpg
سيدرضي موسوي گيلاني
استاد دانشگاه
از ديدگاه دين پژوهي، اديان بزرگ ابراهيمي و پيامبران، داراي رسالت جهاني و عمومي هستند و براي منطقه و نژاد خاصي نيامده اند، علي رغم اين كه پاره اي از پيامبران، تبليغي هستند و براي ترويج شريعت پيش از خود آمده اند، اما انبياي بزرگ داراي رسالت جاويد بوده اند و براي هدايت همه مردم برانگيخته شده اند. از اين رو با آمدن هر يك از اديان بزرگ همچون يهوديت، مسيحيت و اسلام، بر پيروان دين پيشين لازم بوده تا به دين و شريعت جديد بپيوندند و بر طبق آن رفتار كنند. در نزد خداوند همه انسانها با هر نژاد و با هر فرهنگي يكسانند و همه از مهر و محبت عمومي پروردگار برخوردار هستند. از اين رو دين شناسان معتقدند، اديان بزرگ داراي رسالت و پيام جهاني هستند و پيامبران مصلحان بزرگي اند كه براي اصلاح و رستگاري همه مردم آمده اند. به نظر مي رسد فلسفه اين رسالت جهاني و عمومي آن است كه مردم بر اساس آيين و قوانين مشخصي رفتار كنند و تعامل داشته باشند و نمي توان در ميان مردمي كه با يكديگر ارتباط و داد و ستد دارند و منافع آنان با يكديگر تضاد و تعارض پيدا مي كند، بر طبق قوانين متفاوت رفتار نمود. به همين جهت حتي المقدور پيامبران اديان بزرگ ابراهيمي مي كوشيدند تا مردم تمامي مناطق را به سوي دين خويش فرا خوانند و به شريعت واحدي دعوت كنند. شايدبه همين دليل در عصر جديد، قوانين و حقوق بين الملل وضع مي شود و پاره اي از قوانين و چارچوبه هاي حقوقي و انساني كه عمومي و همگاني است به تصويب مي رسد. حقوق بين المللي و مصوبات آن در زمينه مسائل حقوقي و جزايي، امنيت، تجارت، اقتصاد، ارتباطات و ديگر زمينه ها گواه اين است كه انسان ها با تنوع سليقه ها و روش ها از هنجارها و ارزش هاي مشترك اخلاقي و انساني تبعيت مي كنند.
فلسفه تاريخ از منظر اديان
دورنما و چشم انداز اديان پيرامون سير و حركت جوامع و يا فلسفه تاريخ، بسيار روشن و مثبت انديشانه است و نسبت به آينده جوامع، نگرشي منفي و يا صرفاً آرمان گرايانه ندارد، بلكه معتقد است جوامع انساني به سوي اصلاح، عدالت، هم زيستي مسالمت آميز و رشد پيش مي روند. نگرش اديان در ارائه الگو و مدلي از آينده با ديدگاه جامعه شناسان، فيلسوفان و يا مكاتب زميني متفاوت است و با يكديگر وفاق ندارد. به طور مثال فيلسوفان از دوره كهن تا عصر رنسانس و پاره اي از مكاتب بشري همچون كمونيسم هميشه نسبت به آينده نگاهي آرمان گرايانه و ايده آليستي داشته اند. افلاطون در كتاب جمهوريت جامعه اي آرماني و تئوريك را ترسيم مي كند كه در آن(آرمان شهر) هر يك از صنف ها و طبقات داراي جايگاه و منزلتي مشخص و تعيين شده هستند و رشد آن جامعه فرضي مبتني بر اين است كه هر يك از طبقات و شهروندان از آن سيستم تعيين شده تبعيت كنند و از حريم ها و حدود تخطي ننمايند. پس از افلاطون تعدادي از انديشمندان ديني همچون اگوستين و فارابي به پيروي از جامعه آرماني افلاطون به ترسيم چنين جامعه ذهني پرداختند. همچنين كمونيستها نيز به ترسيم جامعه آرماني و بي طبقه به نام سوسياليسم مي پردازند و معتقدند جوامع بشري بايد به صورت جبري، مراحلي تكويني را پشت سر بگذارند تا به جامعه سوسياليسم برسند. كمونيست ها در بيان جامعه آرماني، به ترسيمي ايده آليستي و ذهني از جامعه سوسياليستي نظر افكنده اند و دورنماي آنان از جامعه ايده آل، دقيق و انسان شناسانه نمي باشد و در رسيدن به آن جامعه براي اختيار و اراده انسان هيچ اهميتي قائل نيستند و به جبر تاريخ (historical determinism) معتقدند و بر اين باورند كه تاريخ كشتارگاه اراده انسانهاست و انسانها در تغيير تاريخ هيچ سهم و دخالتي ندارند، بلكه اين تاريخ است كه همچون رودخانه خروشان در حركت تند خود انسانها و ملت ها را به دنبال خود مي كشد و تحولات و چرخش ها به هيچ وجه وابسته به خواست و همت نسل ها نمي باشد. در اين ايده، كمونيست ها، جامعه سوسياليسم را غايت و هدفي ترسيم مي كنند كه تمامي كشورها به سوي آن در حركت هستند و ناگزير و ناخواسته به سوي آن كشيده مي شوند. بنابر اين جامعه ايده آليستي كمونيست ها داراي دو ويژگي  است يكي آن كه رسيدن به آن جامعه به طور جبري و ناخواسته تحقق مي يابد و دوم آن كه آن جامعه آرماني كه مملو از صلح و عدالت است بيانگر يك خواست و نياز انساني و فطري است كه در ضمير ناخودآگاه هر فردي وجود دارد. اما نگرش اديان مبتني بر اصلاح جهاني با تئوري سوسياليسم اين تفاوت را دارد كه هيچگاه متون مقدس، تاريخ را يك امر جبري و غيرارادي نمي دانند، بلكه معتقدند كه انسانها محرك و موتور تاريخ هستند و اين انسانها مي باشند كه تاريخ و فرهنگ را مي سازند و به جاي آن كه به جبر تاريخ قائل باشند، به ارادي بودن ساخت تاريخ معتقد هستند؛ به طوري كه اگر انسانها و يا حاكمان به گونه ديگري مي  انديشيدند و يا عمل مي كردند، قطعاً تاريخ و فرهنگ هم مي توانست به گونه ديگري ساخته شود. حاكمان، توده مردم، فرهيختگان، عالمان و تئوري پردازان در تحولات اجتماعي و فرهنگي نفوذ دارند و مي توانند جوامع را در سير تاريخي خود به سمت و سوي ديگر سوق دهند؛ به طوري كه تاريخ آن جوامع به گونه اي ديگر ساخته شود. بنابر اين اديان اگر هم از نظريه اصلاح جهاني و يا نظريه مهدويت دفاع مي كنند، به اين معنا نيست كه رسيدن به آن آرمان ديرينه، بر اساس جبر تاريخ يا بدون اراده و نقش انسان ها تحقق مي يابد، بلكه اديان با توجه به نگاه خوش بينانه و مثبت به آينده، بر اين باورند كه سرانجام انسانها پس از تجربه بسياري از نگرش ها و پشت سرگذاردن مراحل تاريخي و پديده هايي كه تصور مي شد براي انسان ها خوشبختي و جامعه اي ايده آل را به همراه مي آورند، اما موجب جنگ و خونريزي و ظلم شده اند، سرانجام به اين نقطه خواهند رسيد كه بايد انساني وارسته و آسماني ميان آنان حضور داشته باشد تا ارمغان آور صلح و هم زيستي باشد. متون مقدس بر خلاف انديشه هاي زميني، بر اين نكته تأكيد
مي كنند كه سخن از انتهاي تاريخ و جامعه عادلانه مهدويت، بر اساس يك پيشگويي تاريخي و آسماني است و در متون ديني به اين مسئله اشاره شده است كه اين امر به جهت علم پيشين خداوند و پيشوايان ديني است و بدين معنا نيست كه انسان ها در تشكيل آن و يا به وقوع پيوستن آن نقش ندارند.
006990.jpg
وجود نظريه جهاني شدن، در ميان جامعه شناسان خود گواه اين امر است كه آخرين منجي آسماني، كه ذخيره خداوند براي هدايت انسان ها است(بقيه الله)، موقعي خواهد آمد كه تمامي دنيا با همه تفاوت ها، دسته بندي ها، خرده  فرهنگ ها و مرزهاي جغرافيايي، تبديل به يك واحد بزرگ شوند
همچنين يكي از ويژگي هاي تئوري مهدويت و تفاوتش با ديگر تئوري هاي موجود درباره آينده جوامع اين است كه با وجود آن كه اديان معتقدند قبل از حكومت مصلح جهاني، جوامع به اوج فسق و گناه خواهند رسيد و ما شاهد نوعي عقب گرد (regress) در عرصه هنجارها و ارزش هاي اجتماعي خواهيم بود، اما در نگاهي كلان و دورانديشانه معتقدند نهايتاً همه جوامع به سوي پيشرفت و رشد (progress) قدم خواهند برداشت و اوج اين شكوفايي در زمان ظهور آن مصلح جهاني تحقق خواهد يافت. هر گاه انسان ها به رشد و بلوغ فكري رسيدند و نيازشان براي هم زيستي عادلانه زياد شد، خداوند هم با فرستادن انساني آسماني به آنان پاسخ مثبت خواهد داد، به تعبير هانري كربن مي توان گفت ظهور امام مهدي(ع) ظهور باطن تمامي اديان و شرايع است و همه اديان سرانجام به كمال و مقصود خود خواهند رسيد.
در راستاي تئوري جهاني شدن و همچنين رسالت عمومي اديان، ظهور مصلح جهاني نيز به عنوان فلسفه تاريخ اديان، امري قابل توجه است. بر طبق يك استدلال ديني، مصلح جهاني زماني ظهور خواهد نمود كه همه انسان ها به سوي انديشه، ارزش و رفتار مثبت سوق پيدا كنند و احساس نياز در آنها شديد شود و بر اثر ظلم و ستم به خداگرايي، انسانيت و حقيقت، كشش روحي پيدا كنند. بديهي است عقل انسان، ادعاي هيچ ديني را مبني بر اين كه مصلح جهاني فقط يك منطقه يا نژاد را هدايت خواهد نمود، نمي پذيرد، زيرا خداوند، انبيا را نه براي تعدادي خاص يا يك منطقه بلكه براي هدايت همه انسان ها خواهد فرستاد. در فرهنگ اسلامي نيز صريحاً بيان شده كه حكومت جهاني امام مهدي(ع) براي اصلاح همه ملت ها و تمامي مردم است و روايات ما گوياي اين است كه امام مهدي(ع) براي اصلاح جهاني و تشكيل حكومت جهاني قيام خواهد نمود.
وجود نظريه جهاني شدن، در ميان جامعه شناسان خود گواه اين امر است كه آخرين منجي آسماني، كه ذخيره خداوند براي هدايت انسان ها است(بقيه الله)، موقعي خواهد آمد كه تمامي دنيا با همه تفاوت ها، دسته بندي ها، خرده  فرهنگ ها و مرزهاي جغرافيايي، تبديل به يك واحد بزرگ گردند. اين امر در حال تحقق است، به طوري كه همه فرهنگ هاي ملي، نژادها، سرزمين هاي متفاوت، در حال وارد شدن به جهاني ارگانيك و واحد هستند كه اختلافات و تفاوت ها در آن در حال كاهش است. البته منظور ما از جهاني شدن، جهاني سازي يا غربي سازي يا جهاني شدن اقتصاد نيست، بلكه به معناي هويت جهاني همه عرصه ها و ميادين فرهنگي و انساني و پيدا كردن هويتي واحد و يكسان است. از آنجا كه مصلح جهاني آخرين فرصت اديان آسماني است و بايد بر تمام عالم حكومت كند، موقعي مي توان انتظار ظهور او را داشت كه جهان به مثابه يك پيكره شود و همه كرانه هاي دنيا متحد شوند. انسان وقتي ويژگي هاي عصر فراصنعتي يا كامپيوتر را بازنگري مي كند و سپس به ايده مصلح جهاني در اديان مي انديشد واين كه گفته اند مصلح جهاني به آباداني و اصلاح همه مردم و به تكميل همه اديان گذشته مي پردازد، پي مي برد كه تأخير ظهور امام عصر(عج) از روي علم و حكمتي دورانديشانه است و فقط خداوند بزرگ مي تواند به جهت علم گسترده و نامحدود خود، اين عاقبت انديشي را داشته باشد. از طرفي مصلح براي همه جهان خواهد آمد و از طرفي امام نمي  تواند در دوره اي بيايد كه هنوز مردم جهان با يكديگر نزديك نيستند، از هم فاصله دارند و ميان آنان دردها و دغدغه هاي مشترك وجود ندارد. پيامبر(ص) و امامان وقتي درباره ظهور سخن مي گويند، به بيان ويژگي هايي مي پردازند كه امروزه مي بينيم حداقل با عصر فراصنعتي و يا دوره هاي بعد از فراصنعتي سازگاري دارد، اما با دوره هاي پيشين از حيات بشري همچون عصر كشاورزي سازگار نيست.در تفكر اعتقادي شيعه بسياري از روايات و سخنان پيشوايان ديني درباره امام مهدي(ع) بيانگر علائم و ويژگي هاي عصر ظهور است.
اين خصوصيات متعلق به دو دوره قبل از ظهور و پس از ظهور است و به ترسيم وضعيت جامعه، افراد و حاكمان، تنش ها و درگيري ها در اين دو برهه حساس تاريخ مي پردازد كه از جهت تاريخ جهان و تاريخ اديان مهمترين دوره مي باشد، زيرا به جهت ظهور مصلح جهاني مي توان بزرگترين تقسيم بندي تاريخي را داشت و جهان يا حتي علوم را به دوره قبل از ظهور و بعد از ظهور تقسيم نمود. بسياري از علائم و خصوصيات كه براي اين دو دوره ذكر گرديده و معروف به بحث «ملاحم» ، «اشراط الساعه» و «الفتن» است،(۱) درباره مردم، درگيريها، خونريزي ها و حوادث مردم دنيا و تمام كشورها مي باشد و تنها پاره اي از آنها به يك منطقه يا ملت اختصاص دارد. از اين رو بايد در بررسي  روايات پيرامون عصر ظهور و احتمال نزديك بودن آن دوره به وضعيت تمام جهان نگريست و نبايد نگاه خود را محدود به يك كشور و يا منطقه نمود.
ادامه دارد
پاورقي ها در دفتر روزنامه موجود است

تازه هاي انديشه

«چشم انداز ارتباطات فرهنگي» منتشر شد
006987.jpg
گروه انديشه : يازدهمين شماره ماهنامه «چشم انداز ارتباطات فرهنگي» به همت سازمان فرهنگ وارتباطات اسلامي با مطالب متنوع در زمينه تعاملات فرهنگي منتشر شد .
در سرمقاله اين شماره «چشم انداز ارتباطات فرهنگي» آمده است : در دل مفهوم تكثر فرهنگي ضمن احترام به ارزشهاي فرهنگي متفاوت، چنان و چندان
اعتقادي به مشتركات بنيادين وجود دارد كه سرنوشتي كاملا متفاوت از نسبي گرايي را براي آن رقم مي زند. به همين جهت، ما گفتمان «تكثر فرهنگي، تعامل فرهنگي» را غالب ترين گفتمان سده بيست و يكم در گستره فرهنگ ارزيابي مي كنيم. اين گفتمان البته به همان اندازه كه تعامل فرهنگي را جدي مي گيرد، تكثر فرهنگي را نيز مهم ارزيابي مي كند و معتقد است خطرات
جزمي انديشي كه راه را بر هر گونه تكثري مي بندند از آسيب هاي نسبي گرايي فرهنگي- معرفتي اگر بيشتر نباشند كمتر نيست. عناوين پاره اي از مقالات شماره آبان ماه اين جريده بدين قرارند: تكثر فرهنگي و تعامل فرهنگي، ايران؛ پل بين شرق و غرب (گفتگو با ايران شناس معروف ريچارد فراگنر)، اسلام و پلوراليسم در كانادا، كرسي هاي زبان و ادبيات فارسي در دانشگاه هاي ايتاليا، تمايز فرهنگ ها و فرهنگ هاي متمايز (نگاهي به فرهنگ هاي مالزي، تركيه و سوئد) و پيشينه و مولفه هاي طرح خاورميانه بزرگ.پيشينه حضور ايرانيان در تايلند (علي رضا خوشرو)، ايران ديگري ديديم (گفتگو با نون وداك، رئيس دانشكده فلسفه دانشگاه زاگرب)، رويكرد ايزوتو به عرفان و بوديسم (دكتر ماساتاكا)، حق طبع و نشر در هندوستان و گزارشي از همايش صفويه در گستره تاريخ ايران زمين، نوشتارهاي ديگر اين مجموعه هستند.
اسلام خشونت گرايي را نفي مي كند
مهر: هارون يحيي در كتاب معروف و تأثير گذار «اسلام خشونت گرايي را نفي مي كند» تأكيد دارد كه هيچ يك از مولفه هاي اساسي تفكر اسلامي با
خشونت گرايي موافقت ندارد.
اين كتاب به زبان انگليسي نگاشته شده و طرفداران زيادي در مغرب زمين يافته است. او هم مانند بسياري ديگر از متفكران معتقد است كه اين تلقي كه اسلام مروج خشونت گرايي است با حملات تروريستي سال ۲۰۰۱ تشديد شده است، هرچند رگه هايي از آن پيش از آن نيز در غرب وجود داشته است اما هم متن مقدس مسلمانان يعني قرآن و هم مشي تاريخي آنان نمايانگر اين حقيقت مهم است كه اسلام بيش و پيش از آن كه دين جنگ باشد دين صلح و گفت و گو است و جهاد اسلامي هم معناي خاصي دارد كه مهمترين معناي آن، دفاع از حقوق انساني و ديني است.

|  ادبيات  |   اقتصاد  |    اجتماعي  |   انديشه  |   سياست  |   فرهنگ   |
|  ورزش  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |