|
باز هم لا ر را نشانه رفته اند
پارك هاي ملي، نه ...
تنها مشكل لا ر در حال حاضر تردد دام مازاد است. دشت لار سالانه تا 30 هزار راس دام را پذيراست. بعيد است كه دام عشاير بيش از اين تعداد باشد
|
|
|
معصومه صفايي
لازم است براي تنوير افكار عمومي اول تعريف پارك ملي را بنويسم.
پارك ملي به محدوده اي از منابع طبيعي كشور اعم از جنگل، مرتع، بيشه هاي طبيعي، اراضي جنگلي، دشت، آب و كوهستان اطلاق مي شود كه نمايانگر نمونه هاي برجسته اي از مظاهر طبيعي ايران است و به منظور حفظ هميشگي وضع زندگي و طبيعي آن و همچنين ايجاد محيط مناسب براي تكثير و پرورش جانوران وحشي و رشد رستني ها در شرايط كاملا طبيعي تحت حفاظت قرار مي گيرد.
اما پارك ملي لار كه يكي از برجسته ترين، زيباترين و پرجاذبه ترين مظاهر طبيعت ايران است، پهنه اي گسترده با 400 گونه گياه، بيش از 80 گونه پرنده از جمله هماي افسانه اي ايران كه جمعيت آن رفته رفته رو به انقراض مي رود و وجود دهها گونه پستاندار از جمله پلنگ، كل و بز كه سال گذشته جمعيت آن حدود 80 راس تخمين زده شد و از همه اينها معروفتر و محبوبتر ماهي قزلآلاي خال قرمز شاخص آب هاي زلال و پاك ايران كه هر روز كم پيداتر مي شود و از سوي ديگر واقع شدن اين منطقه در دامنه قله سر به فلك كشيده دماوند ارزش اين منطقه را به آنجا رسانده كه هر ساله هزاران نفر از سراسر دنيا براي تماشاي اين زيستگاه بي نظير به كشورمان سفر مي كنند. اين بازگويي ارزش هايي بود كه بارها و بارها از آن گفته ايم، ارزش هايي كه بر كمتر كسي پوشيده است، اما ظاهرا هنوز به گوش بعضي ها نرسيده.
برخي دلا يلي مي آورند براي باز كردن درهاي يك پارك ملي با ارزش هاي بي بديل روي دامي كه قطعا به تنها كسي كه تعلق ندارد عشاير است؛ دام هايي كه هر روز بدون برنامه فزوني مي يابند و دشت ها را به نابودي مي كشانند و غلتيدن و نفس كشيدن در دامنه اي سبز با نسيم آغشته با دم دماوند را به آرزويي دست نيافتني بدل مي كنند.
دام هايي كه به جاي نگهداري صنعتي براي كم كردن هزينه، در دشت هايي كه ديگر تنها گوشه هايي بسيار كوچك از آنها باقي مانده رها مي شوند.
عشاير را دست آويز مي كنيد، لار سال هاي سال است كه ميزبان عشاير بوده، عشايري كه حياتشان بسته به حيات اين دشت هاست و خود يكي از پاسداران طبيعت اند و مراتع قابل چراي لار حق مسلم آنهاست .
و اما بشنويد از حكايت صاحبان واقعي دام هاي لار:
آغاز پاييز سال پيش بود و هنگام كوچ عشاير، فصل تخم ريزي ماهي قزل آلاي خال قرمز و كوچ عشاير، براي ملاقات آنها سري به لار زديم.
خبري از عشاير نيست. تنها آغل هاي خالي بر جاي مانده است. اينجا دشت از عبور عشاير خالي است. دير رسيديم لار خيلي زودتر از اينها سرد مي شود. عشاير كوچ كرده اند . تابستان كه به لار آمده بوديم، ماست و كشك خوبي از آنها خريديم، با هم خربزه هم خورديم.
عشاير جزيي از طبيعت زيبا و شگفت انگيز لار هستند، ولي گله هاي انبوهي هنوز در راهند، در راه گدار از سرد به گرم. عشاير كه رفته اند. دامهايشان را هم كه برده اند. شايد هم نبرده اند. نيش ترمزي مي زنيم و از گله دار افغان كه سر و صورتش را از سرما پوشانده مي پرسيم گله ها مال شماست؟ نه بابا ما گله داريم؟ گله هامال... است . در فاصله اي شايد كمتر از 3 كيلومتر گله اي ديگر كه آنها هم مسير شرق را مي پيمايند. اين گله هم مال ... است. اينجا ظاهرا مرتع خصوصي ارگان هايي است كه زورشان خيلي زيادتر از سازمان حفاظت محيط زيست است. كارشناسي كه در اين گشت ما را همراهي مي كند، مي گويد: اينجا اكثر گله ها دولتي است. گله هاي عشاير با خودشان مي آيند و با خودشان هم مي روند.
كاش مسوولان با توجه به موقعيت اجتماعي و سياسي شان كمي با تامل تر يا حتي كمي علمي تر صحبت كنند. قبل از سخن راندن درباره برخي مسايل تخصصي و اظهارنظر و صدور حكم، كمي تحقيق كنند تا نخواهند سوراخ لايه ازن را با سيمان ترميم كنند. و كمي هم به معناي تفرجگاهي كه براي بخش كوچكي از پارك ملي، آن هم در نزديكي ورودي پارك ملي به كار مي رود، آگاهي پيدا كنند. منظور از اين تفرجگاه آن تفرجگاهي نيست كه ايشان مي شناسند، اين تفرجگاه مجموعه اي است از مركز تحقيقات، كتابخانه، استراحتگاه و ميهمانسرا براي شبگذراني متقاضيان براي كنترل بهتر و بيشتر حضور شبانه محققان، دانشجويان و ميهمانان، رستوران، قهوه خانه، سر محيط باني براي ارتباط نزديك مسوولان و مردم و درمانگاه و... و ارايه خدماتي از اين قبيل. حكمي كه براي پارك ملي لار به دليل امكان فساد جوان ها در اين منطقه صادر شده است، بيش از آنچه تصور كنيد ناعادلانه است.
شايد نخواهيم باور كنيم، ولي تنها زيستگاه باقيمانده اطراف تهران كه نشان دهنده سيماي طبيعي واقعي شمال تهران است همين پارك ملي لار است
اگر با تخريب كامل پارك ملي لار به دنبال برچيدن فساد در جامعه هستند، حتما فردا هم با تبديل پارك ها و فضاهاي سبز داخل شهر به ساختمان و فروشگاه و... قصد جلوگيري از اشاعه فساد در جامعه را خواهند داشت.
چقدر جاي تاسف است امروز كه تمام دنيا در جهت حفظ پهنه هاي ناچيز باقيمانده طبيعي و بكر بسيج شده است، تازه مي گويند پارك هاي ملي را بهتر است به دامداران كلاني بسپاريم كه زياده خواهي شان عرصه هاي طبيعي كشورمان را به اينجا كشانده.
ما نسل بشر، ساليان سال با زياده خواهي هايمان چشم بر طبيعت كه داراييش را خالصانه در اختيارمان گذاشته بود بستيم تاختيم و تاختيم و در مسير تاخت و تازمان زيستگاه بسياري از گونه ها را به ورطه نابودي كشانديم. شير ايران نشان ملي مان، ببر مازندران نشان قدرتمان؛ ببري كه در كتاب مكبث شكسپير از آن به عنوان يكي از زيباترين، بزرگ جثه ترين و پرقدرت ترين ببرهاي دنيا ياد مي شود و هزاران هزار گونه پرنده و خزنده و حشره و آبزي و گياه كه نابود شدند و ما نفهميديم.
و همچنان نابود مي شوند و نمي فهميم.
و حالا نوبت هماست، نوبت كبك دري و پلنگ ، نوبت ماهي قزل آلاي خال قرمز و يوزپلنگ آسيايي كه امروز يوزپلنگ ايران مي خوانندش و با ادامه اين روند نوبت هرآنچه كه داريم خواهد رسيد و هيچ يك از قلم نخواهد افتاد.
چه كسي مي داند كه حيات و حش ناچيز باقيمانده در دشت ها و كوه ها و بيابان ها و آبهايمان، مهجور و تنها با اندك توان باقيمانده شان مي ستيزند و سعي در بقا دارند.
به جاي آنكه اندك ذخيره ژنتيك باقيمانده مان را با چنگ و دندان نگه داريم اينچنين بي رحمانه درباره شان سخن مي رانيم. لار تنها مامن هزاران گونه پرنده و چرنده و خزنده و آبزي و گياهي است كه روزي در تمام اراضي اطراف تهران كوچك يافت مي شدند.
شايد نخواهيم باور كنيم، ولي تنها زيستگاه باقيمانده اطراف تهران كه نشان دهنده سيماي طبيعي واقعي شمال تهران است همين پارك ملي لار است. لار هنوز از تعرضات انساني جان سالم به در برده كه البته اين شانس هم بر مي گردد به اقليم خاص منطقه. لار تنها 4 ماه از سال قابل تردد است و بقيه ما ه ها پوشيد از برف و يخ است.
تنها مشكل آن تردد دام مازاد است. دشت لار سالانه تا 30 هزار راس دام را پذيراست. بعيد است كه دام عشاير بيش از اين تعداد باشد . لار هر ساله با آغاز فصل بهار چشم به راه عشاير است؛ عشايري كه سالهاست مي آيند و مي روند و لار را مي ستايند ، چرا كه حياتشان به حيات لار بسته است. طبيعت لارهم با هياهوي عشاير جان مي گيرد، ولي مشكل اينجاست آنها كه گله هاي چند صدتايي و حتي چند هزارتايي دام دارند، زير بار صنعتي شدن نمي روند و هر روز عرصه را بر صاحبان واقعي طبيعت لار تنگتر مي كنند. طبيعت و حيات وحش لار سا لهاست كه با عشاير زندگي مسالمت آميزي دارند، اما ورود دام هاي غير مجاز نه تنها حيات وحش منطقه را رفته رفته به نابودي مي كشاند، بلكه حقوق واقعي عشاير را هم زير سوال مي برد.
عشاير به طبيعت زنده هستند اما دام هايي كه بايد به صورت صنعتي اداره شوند چطور...؟
لار يك ثروت ملي و حق واقعي تمام مردم ايران است. بگذاريد لار و هر آنچه دارد، براي مردم ايران و عشاير به يادگار باقي بماند.
|