يكشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۳ - سال دوازدهم - شماره - ۳۵۷۹
طهرانشهر
Front Page

خاطرات مهندس علي اكبر سعيدي از مسجد سپهسالار
پرستاري از گنبد 1200 تني
گنبدي كه مدت مديدي در حالت معلق باقي مانده بود
توسط مهندس سعيدي بازسازي شد
025176.jpg
كار شكوهمند امير خاقان، معمار تحصيلكرده اين بنا ، با همه ويژگي هاي منحصر به فردش تنها يك اشتباه داشت. اشتباهي كه اصلا حش 6 ماه زمان برد.
ماني راد
مهندس علي اكبر سعيدي استاد دانشگاه است و عضو شوراي فني سازمان ميراث فرهنگي. او كسي است كه برنامه مرمت گنبد سپهسالار را پيش برد و به نتيجه رساند. بنايي كه برجستگي هاي مسجد شاه اصفهان، مسجد اياصوفيه و ويژگي هاي متعدد ديگري را در خود دارد و به نوبه خود شاهكاري تاريخي از تهران قديم به حساب مي آيد.
سعيدي بعد از ساعت تدريس در دانشگاه با سيماي متين يك استاد دانشگاه با ما گفت و گو كرد و با همه تواضع از تلاش گروهي مرمتگران گفت و از روزهاي دشواري كه زير گنبد معلق به پرستاري بنا گذشت و برايش اعتباري بين المللي به همراه آورد. او كارشناسي تمام عيار است؛ كسي كه طرح مرمت گنبد مسجد سپهسالار را در دست گرفت تا خيلي ها به خاطر تبحر در مرمت و ظرافت كار تصور كنند اين طرح، طرحي ايراني نيست.
اما شروع گفت و گوي ما با يك سوال خودماني گره خورد:
بنا به علاقه صرفا شخصي، كدام بنا در ميان بناهاي تاريخي تهران يا حتي جهان مي تواند آنقدر براي شما جذابيت داشته باشد كه در لحظات تنهايي و مرور گذشته بتوانيد به آن لبخند بزنيد؟
من روي ساختمان ها و بناهاي تاريخي زيادي كار كرده ام. مجلس شوراي اسلامي، موزه ايران باستان، سايه بان تخت جمشيد يا برج كج كريم خاني شيراز كه زاويه كج شدنش از پيزا بيشتر است. در ضمن من بچه سرچشمه تهران هستم و با همه اين حرف ها و دلبستگي ها، مسجد و مدرسه سپهسالار برايم يك نگين به حساب مي آيد. من از كودكي با آن آشنا بودم. دبيرستان كه مي رفتم در همين فضا براي امتحان ها، درس خواندن  آماده مي شدم و هيچ وقت هم فكر نمي كردم روزي سر و كارم با اين مسجد به اينجا بكشد. من در تهران به دنيا آمده ام و در محله عودلاجان بزرگ شدم. جايي كه اين روزها دارد كمرنگ مي شود، اما درباره سپهسالار بايد بگويم كه از فضاي داخلي بناي مسجد هميشه لذت مي برده ام. هنوز هم خوشبختانه خط آسمان را با لبه بام از حياط مسجد مي شود ديد. يعني آسمان گنبد حياط است و نماي كامل آسمان پيش روست. تابلوهاي كاشي بي نظيري هم در نماي ديوار ها به كار رفته كه در قصرها مي شود سراغش را گرفت؛ گل و مرغ هاي زيبايي كه به مسجد روح و نشاط مي دهد. خب، با اين پس زمينه ذهني و با اينكه مرمت آن را هم بالاخره خودم انجام دادم، از اين ساختمان خاطره خوشي دارم.
گفت و گو روي همين سوال و با همين سنگ بنا ادامه پيدا كرد تا دقيق تر و با وضوح بيشتر به ميدان بهارستان و گذشته اش و مسجد سپهسالار نگاه كنيم:
مسجد و مدرسه سپهسالار يكي از زيباترين بناهاي تاريخي تهران است؛ يك بناي ارزنده كه يكپارچه تهيه شده شما گذر و كوچه اي را تصور كنيد كه اريب است و بر خياباني را كه راست و به قاعده نيست. بعد مي بينيد معمار آمده و قبله را با ورودي حل كرده و كجي كوچه را انداخته به يك سلسله حياط هاي خلوت و حياط هاي سرويس. چهلستون را هم يكپارچه درآورده، شبستان تابستاني هم تدارك ديده. از طرفي مي دانيم كه هر چه بوده بالاخره سرويس بهداشتي در آن روزگار به لحاظ نوع دسترسي به آب و تهويه با مشكل همراه بوده، با وجود اين مساله در تركيب ساختمان توالت با وضوخانه قاطي نيست، جداست. شايد براي اولين بار در همين مسجد باشد كه فكر شير آب در تركيب ساختمان به بار مي رسد. دست را توي حوض نمي زنيم؛ شير آب هست، 40 شير. اينچنين است كه همه چيز براي مهيا شدن محيطي بسيار بسيار دلنشين و زيبا فراهم مي شود و مي بينيم كه تا امروز هم اين وضع استمرار داشته. طوري كه مي شود ادعا كرد شايد زيباترين خوابگاه هاي امروز ما باز هم يك دهم اين زيبايي را ندارد. براي 4يا 6 تا طلبه علوم ديني چه فضاي تميز و ساده و قشنگي درست شده، تراس هاي كوچك و دلباز با پشت بامي ديدني و جالب. اگر برويد روي پشت بام مي بينيد مشرف نيست. اين در حالي است كه امروز حياط هاي ما به ساختمان  ديگري اشراف دارد. شما از پشت بام سپهسالار مي توانيد همه جا را ببينيد و كسي هم شما را نبيند. روي پشت بام مي شود خوابيد.
025173.jpg
همه اين تعريف و توصيف متعلق است به يك ساختمان تاريخي در دل تهران؛ بنايي كه شايد بارها و بارها از كنارش گذشته باشيد بدون اينكه چيزي از داستان جذاب زندگي و سرنوشتش را بدانيد. شايد با شناختن و آشنا شدن باشد كه حتي اشيا و بناها هم مي توانند جان بگيرند و به زبان آدميزاد برايمان حرف بزنند. براي ما كه اين اتفاق  با حرف هاي مهندس سعيدي پيش آمد. در واقع از پشت اين پنجره آنچه از يك بناي با شكوه و عظيم ديده بوديم زنده شد و ريزه كاري ها و اتفاق هاي نامرئي ميان خشت ها هويدا شد. اين طور بود كه چند جمله بعد را بهتر درك كرديم: مسجد زيبايي خودش را دارد، ما كار خاصي نكرديم. فقط همه جاي ساختمان را پاك كرديم و اضافات را برداشتيم. شما آن ديوار بلند و با شكوه را ببينيد، 20  متر ارتفاع. ما تنها زيبايي آن را حفظ كرديم...
پرستاري حرفه نجيب و شريفي است. شايد اين تعبير براي آنها كه از تهران قديم خاطره دارند و فضيلت كهنسالي را درك مي كنند، ملموس تر باشد. پيش از اين، براي خود ما كه خيلي تصادفي از ماجراي مرمت مسجد و مدرسه سپهسالار با خبر شديم، بيش از هر چيز، دشواري ها و شگفتي كار مرمت يك بناي پير و يك گنبد زيباي 1200 تني اهميت داشت؛ شايد به خاطر توضيح كوتاه و مختصر يكي از مرمتگران كه از بازديدهاي متعدد هيات هاي انگليسي، شوروي و نمايندگان يونسكو و شگفت زدگي آنها خبر مي داد. در هر حال ما به انعكاس بين المللي خبر ترميم گنبد سپهسالار خيره شديم و به 1200 تن وزني كه در طول ماه هاي مرمت، 6 ماه تمام معلق نگه داشته شده بود تا تهران يكي از بناهاي منحصر به فردش را حفظ كند و ميدان بهارستان همچنان تركيب گذشته اش و نشانه هويتش را روي سينه داشته باشد و بهارستان بماند.
به هر حال اين سرنخي بود تا قصه را دنبال كنيم. وزن گنبد و ساقه بيش از 1200 تن است و دو تا طاقش هم شكسته بود. نگه داشتن اين بار سنگين براي كلاف كشي و آهن كشي ها ي زير بنا براي خودش ماجرايي دارد. 6 ماه داربست برقرار بود و گنبد را نگه داشته بود. در طول اين زمان دانشجويان دانشگاه ملي، تهران، علم و صنعت و دانشگاه هاي آزاد مي آمدند براي بازديد. در بعضي روزها شايد 150 نفر دانشجو بازديد كننده داشتيم. دختر و پسر مي رفتند بالا و با اينكه آنها هم وزني براي خودشان دارند، اما در مقابل آن وزن حيرت آور شبيه به كبوترهايي بودند كه روي سه طبقه داربست و در ارتفاع 28 متري وزني نداشتند.
لحظه اول كه قرار شد تصميم بگيريد و برويد سراغ مرمت گنبد و مسجد، فكر مي كرديد اين ترفند را بزنيد؟
نه، فكرش را نمي كردم. اينقدر علاقه مند بودم كه نمي دانستم چه مي كنم. الان اگر يك بار ديگر بخواهم اين كار را تكرار كنم نمي توانم. شايد بشود گفت مرعوبش مي شدم اگر از دشواري و عظمت كار مثل حالا مطلع بودم... به هر صورت مطالعه را شروع كردم. آنچه در وهله اول به نظرم رسيد اين بود كه گروه قبلي در سال هاي قبل گمان مي كنند ترك هاي ديوارها و گنبد سطحي است و مي آيند دست به كاشيكاري مي برند. سنگيني اين بار ترك ها را بيشتر مي كند و روند تخريب را سرعت مي دهد. ما بايد بعد از شناختن علت، كار را آغاز مي كرديم. داربست زديم و حدود دو سه ماه گشتيم به دنبال دليل شكست. بنا هم مثل آدميزاد است. اگر درد بيمار را درست تشخيص بدهيم مي توانيم نجاتش بدهيم. تشخيص مهم است. روي همين اصل تشخيص داديم به خاطر اينكه طاق هشت را نگذاشته اند روي طاق اصلي و روي پا استوارش كرده اند، فشار آمده به پاي بنا. اگر روي طاق اصلي كار مي شد، خب، گنبد بلند مي شد و از بيرون به چشم مي آمد. اما معلوم است كه نمي خواسته اند گنبد از بيرون تظاهر داشته باشد، مي خواسته اند در درون عظيم باشد و با مقابر متبركه كه تظاهر دارند، فرق داشته باشد. به همين دليل گنبد خوابيده و در نتيجه فشار به پاي بنا آورده و خردش كرده بود. معلوم است كه يك اشتباه سازه اي وجود دارد. طبيعي است كه اين همه ويژگي را حفظ كرده و خب يك اشتباه هم به نظر مي آيد چيزي نيست، با توجه به اينكه در آن روزگار سازه را درست نمي شناختند. پس ما مرمتمان را شبيه به تكنيكي كه براي يك پاي شكسته به كار مي برند پيش برديم. پا را مي بنديم و يك پلاتين هم مي گذاريم كه كمكي باشد تا ضعف را با آهن كشي تقويت كنيم. طاق دوباره احيا شد و دو تا از طاق ها را هم حتي دست نزديم تا كاشيكاري پشت دست نخورده بماند. در واقع طاق را با 16 پيم زير كار به دست گرفتيم؛ مثل اينكه كاسه اي را روي 16 مداد نگه داريم و بعد كلاف كشي و باقي قضايا را پيش برديم.

|  ايرانشهر  |   تهرانشهر  |   خبرسازان   |   دخل و خرج  |   زيبـاشـهر  |   طهرانشهر  |
|  محيط زيست  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |