يكشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۳
خاطرات يك مامور اسرائيلي
آدمكشان خونسرد
007428.jpg
عباس لقماني
آنچه در پي مي خوانيد داستان نيست. برگرفته اي از كتابي است كه اروپا درباره آن صحبت مي كند و مدتها در صدر پرفروشترين كتابهاي فرانسه بود. روزنامه فيگارو بارها در مورد آن نوشت و چندين ناشر معتبر در كشورهاي اروپايي ترجمه آن از فرانسه به زبانهاي ديگر را بر عهده گرفتند. فشار محافل سياسي و دست هاي پنهان مانع انتشار اين كتاب در كشورهاي ديگر اروپايي شد. در گفت وگويي با نويسنده اين كتاب ،روزنامه نگاري اروپايي سعي در پيدا كردن علل اين همه توجه به اين كتاب و يافتن حقيقت در مورد نويسنده برآمده است. گزيده اين گفت وگو را مي خوانيم :
* يك انسان بي دفاع را چگونه مي توان خفه كرد؟ پرسشي است كه من از نويسنده كتاب «من هم بايد مي كشتم» مي پرسم. من دستهايم را به دور گردنم حلقه مي زنم تا نويسنده مقصودم را درك كند. واكنش نيماضمار به من مي فهماند كه اشتباه مي كنم. نه! من بدين روش عمل نكردم. بايد از پشت دست راست را پيچاند و به عقب كشيد و سپس با تمام قدرت سر را به جلو فشار داد. در اين حالت فوري شخص مي ميرد. اين نخستين جملاتي بود كه من سال گذشته در ديدار با يك خانم يهودي فرانسوي در پاريس تبادل كردم. اين خانم در كتابش كه شرح ماجراهاي زندگي اش است و به گفته رئيس انتشارات پرآوازه البين ميشل داستان مستندي از اوضاع خاورميانه است، از اين نوع گزارشها بسيار آورده است. اين كتاب كه مدتها در صدر پرفروشترين كتابهاي فرانسه بود داستان زندگي زن يهودي جواني است كه به اسرائيل مي رود. در آنجا به ارتش مي پيوندد و هنگام خدمت در ارتش توجه سرويسهاي مخفي اسرائيل به او جلب مي شود. سرويس مخفي اسرائيل او را تحت فشار قرار مي دهد و او پس از جذب به سرويس مخفي تحت آموزشهاي مخصوص قرار مي گيرد.
كشتن هم از وظايفي است كه او بايد بر عهده بگيرد. او پس از آموزشهاي لازم وظيفه دارد در صف نيروهاي لبناني و حزب الله نفوذ كند و با بدست آوردن اطلاعات سيستم كامپيوتري ارتش سوريه را از كار بياندازد. خانم جوان يهودي با بهانه هاي مختلف به لبنان مي رود و عنوان مي كند كه ارثيه اي كلان بدست آورده و درصدد است آن را در اختيار فلسطينيها قرار دهد.
او در اين هنگام نام مخفي «ماهي» را دارد و هشت سال در لبنان مي ماند و با گروههاي مختلف فلسطيني طرح دوستي مي ريزد. او در اين مدت حتي چندين بار مورد سوءظن نيز قرار مي گيرد ولي هر بار به طريقي خود را از اين مهلكه مي رهاند. او مي گويد بارها شاهد قتل مبارزان فلسطيني بدست اسرائيلي ها بوده است و شخصا نيز حداقل ۱۰ نفر را كشته است.براي نخستين بار نيما _ كه نام مستعار اوست _ مي گويد بهترين دوست فلسطيني خود را كشتم. او ادامه مي دهد: من و ياسمين كه از نيروهاي حزب الله بود بسيار دوست بوديم، با هم تعليمات نظامي ديده بوديم و حتي در يك اتاق ساكن بوديم. سرويس مخفي اسرائيل به من دستور داد كه براي اثبات وفاداري ام بايد ياسمين را بكشم. من هم با كمال خونسردي يك شب كه با هم بوديم او را كشتم و همانگونه كه در اول به شما گفتم خفه اش كردم.با خواندن قسمتهاي مختلف كتاب اين احساس به انسان دست مي دهد كه كتابي تخيلي را مي خواند ولي نويسنده مي گويد كه همه اينها حقيقت دارد. او با ريزه كاريهاي دقيق نحوه نفوذ به سيستم كامپيوتري ارتش سوريه را توضيح مي دهد و در ادامه مي افزايد كه تنها اسامي افراد و محل ها را در كتابش عوض كرده است.«اگر اين كتاب را سي سال ديگر مي نوشتم مساله اي نبود ولي حالا مجبور به اين كار هستم» .
نوشته اين خانم فرانسوي حتي مورد تأييد روزنامه نگار شهير فرانسوي و نويسنده روزنامه لوموند تري فيستر است. اين روزنامه نگار نويسنده را از دوران كودكي اش در پاريس مي شناسد و در جريان رفتن او به اسرائيل نيز بوده است. فيستر مي گويد كه اگر اين متن قبل از چاپ به او نيز رسيده بود حتما آن را مورد توجه قرار مي داد.هنگامي كه از او انگيزه اش را از نوشتن چنين كتابي مي پرسم نگاه نافذش را به من مي دوزد و مي گويد كه من شاهد جنايتهاي بيشمار سرويسهاي مخفي اسرائيل در منطقه بودم و به عقيده من سرويس مخفي اسرائيل با كارهايش امنيت منطقه را به خطر انداخته است. آنها حتي ماموران خود را نيز با خيال راحت به كشتن مي دهند، بارها مرا به ماموريتهايي فرستادند كه مرگ در انتظارم بود و فقط زرنگي و شانس مرا از مهلكه رهاند. او در ادامه صحبتهايش مي گويد كه در اين ماموريت ها بارها هدف قرار گرفته است و در بدنش هنوز آثار جراحت چاقو و اصابت گلوله وجود دارد. «نيما» در پايان گفت وگو با من، قسم مي خورد كه در كتابش واقعيت را نوشته است و ادامه مي دهد كه واكنشهاي گوناگون به اين حقايق را هم درك مي كند.آيا آنچه «نيما» گفت و آنچه در كتاب آمده حقيقت دارد؟ نگاهي گذرا به پيشامدهاي اخير در خاورميانه نشان مي دهد كه گفته هاي نيما و جنايتهاي سرويس هاي مخفي اسرائيل واقعيت هاي كتمان ناپذيري است كه حقيقت دارد ولي باوركردني نيست.

در منطقه دارفور چه مي گذرد
كشتار در صحرا
007425.jpg
وانت با گلهاي پلاستيكي تزئين شده است و چندين مرد با لباس نظامي و تفنگهاي كلاشينكف در پشت آن سوارند. مجله اشترن در گزارشي از سودان در مقاله اي ادامه مي دهد: با ايستادن اتومبيل ابر غليظي از خاك به هوا برمي خيزد و مردان مسلح از آن به پايين مي پرند. آنها به دستور سركرده شان بسته هاي  پلاستيك سربسته را به سرعت در ميان اهالي ده تقسيم مي كنند.
يك مامور پليس بدون هيچ واكنشي شاهد اين صحنه است. هنگامي كه مردان مسلح حضور خبرنگار خارجي را در آنجا كشف مي كنند به سرعت بسته هاي پلاستيك را دو مرتبه در وانت مي اندازند.سناريويي كه در اوايل پاييز در اين محل دورافتاده در سودان پياده شد.س به گفته مقامات رسمي سودان مرحله اي از اجراي قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل در مورد سودان است. ولي ديپلمات هاي مستقر در خارطوم بر اين عقيده هستند كه دولت سودان درصدد فريب سازمان ملل است. آنها ادعا مي كنند دولت سودان اين لباسهاي نظامي را بين افراد مختلف از جمله دزدان و قاچاقچيان تقسيم مي كند و سپس ادعا دارد كه هشت هزار نيرو را براي پاسداري از صلح بسيج كرده است و بدين ترتيب خواسته شوراي امنيت را برآورده است.
اواخر تابستان سازمان ملل متحد از سودان خواست در مدت سي روز نيروهاي شبه نظامي عرب جنجويد را كه در منطقه دارفور به كشتار اهالي محلي مي پردازند خلع سلاح كند و نيروهاي پاسدار صلح را به جاي آنان بگمارد.منطقه دارفور كه مساحت آن معادل كشور فرانسه است و در غرب سودان قرار دارد مدتهاي زيادي است كه محل تاخت وتاز اين نيروها قرار گرفته است.سازمان ملل اعلام كرده است كه بيش از ۶۰۰ دهكده در اين منطقه نابود شده است و بيش از ۵۰ هزار نفر نيز جان خود را از دست داده اند.
يك ميليون و دويست هزار نفر از ترس شبه نظاميان مسلح به كشورهاي همسايه از جمله چاد پناه برده اند.
سازمان ملل در آخرين گزارش خود صحبت از كشته  شدن ۱۰ هزار نفر در هر هفته كرده است. سركرده جنجويدها در اين منطقه كه خود را «حافظ» مي نامد خود در نقطه اي در همسايگي كشور چاد به دنيا آمده است. در اين منطقه دوازده هزار مرد مسلح تحت فرمان او هستند. او مورد اعتماد دولت مركزي نيز هست.
پس از تصويب قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل كه در آن از دولت سودان خواسته شده بود به كشتار مردم در منطقه دارفور خاتمه داده و جنجويدها را خلع سلاح كند، دولت سودان با اقدامهايي از اين نوع سعي در راضي كردن افكار عمومي مردم جهان كرد.
مردم محلي مي گويند هنوز هم گروههاي مسلح در منطقه به تاخت و تاز مي پردازند.
هنوز هم نيروهاي جنجويد سوار بر شتر و مسلح به اسلحه هاي گوناگون در شهرهاي منطقه دارفور به چشم مي خورند. در دارفور منابع زيرزميني بسياري وجود دارد و همين موضوع توجه كمپانيهاي بزرگ شرقي و غربي را به منطقه جلب كرده است.
براي كشف و بهره برداري از منابع بزرگ نفتي در جنوب دارفور چيني ها كنسرسيوم بزرگي را تشكيل داده اند. همين موضوع نيز بر راي گيري در شوراي امنيت تاثير گذارد و باعث تعديل قطعنامه عليه سودان شد.در اردوگاه زمزم در چاد هزاران آواره هر روز در انتظار كمكهاي بين المللي هستند. يكي از اين آوارگان سميه است كه ۲۰ سال سن دارد و شش ماه است كه در اينجا پناه گرفته است. دهكده او در يك روز جمعه مورد حمله قرار گرفت و نابود شد. او با تعداد ديگري از زنان و كودكاني كه سيماي آنها نشان از گرسنگي و فقر آنان را مي دهد در روي حصيري نشسته اند و چشم به انتظار كمكهايي هستند كه سازمان ملل قول آن را داده است. كمكهايي كه معلوم نيست به دست آنان خواهد رسيد يا نه.اين در حالي است كه اكتشاف نفت در منطقه دارفور با سرعت در حال پيشرفت است.

اتحاديه گسسته-واپسين بخش
شورايي بدون كارآمدي
جمهوري اسلامي ايران پس از سال ها به آن مرحله از ثبات رسيده است كه در صدد شكل دادن ساماني مناسب در كشور است تا از اين طريق بتواند الگويي مورد پسند براي همكاري و تعامل داخلي و خارجي به ديگر كشورهاي همجوارشان دهد.بدين ترتيب كابوس پيروزي انقلاب اسلامي براي كشورهاي مذكور كه نقش مؤثر و انكار ناپذيري در شكل گيري شوراي همكاري خليج (فارس ) داشت امروز به رقابتي عرفي و منطقي تبديل شده است.
اشغال افغانستان توسط شوروي
حضور اوليه شوروي در افغانستان و نزديك شدن آن به خليج فارس با واكنش آمريكا و هم پيمان هميشگي او، انگلستان همراه بود. همين نقش مي توانست خواب نه چندان آرام كشورهاي حاشيه خليج فارس را بيش از پيش برهم زند.آمريكا براي مقابله با شوروي اقدام به حمايت از مجاهدين افغان كرد و در اين ميان يارگيري مجاهدين از مسلمانان كشورهاي حاشيه خليج فارس آغاز شد. پس از خروج نيروهاي شوروي از افغانستان، كشورهاي عربي با معضل عرب هاي افغاني، يعني جنگجويان بازگشته از افغانستان مواجه شدند. اما بيل كلينتون رئيس جمهور وقت آمريكا به كشورهاي حاشيه خليج فارس قول داد كه امنيت آنها خدشه دار نخواهد شد چرا كه ناامني خليج فارس به معني تهديد ايالات متحده آمريكا خواهد بود. آمريكا در اين زمان اقدام به تشكيل نيروهاي واكنش سريع كرده و گروهي از تفنگداران دريايي خود را همراه با رزم ناوها به منطقه اعزام داشت. كشورهاي حاشيه خليج فارس تنها قادر بودند با سكوت خود از اين اقدام حمايت كنند چرا كه اين حضور نظامي اعتراضات مختلفي در كشورهاي آنها برانگيخت. شهروندان اين كشورها نمي توانستند براي تناقض هاي موجود پاسخي بيابند. آنها از سويي مي ديدند كه جهان غرب و حكومت هايشان مدعي اند بايد در مقابل تجاوز يك دولت قدرتمند (شوروي) به كشوري ديگر تكيه كرد و از ديگر سوي مي ديدند كه حاكمانشان به راحتي به قدرتمند ديگري (آمريكا) اجازه مي دهند در سواحلشان پايگاه نظامي بزنند و آبهاي گرم خليج فارس را ميعادگاه رزم ناوهايشان قرار دهند.اين درد يا مشكل مشترك نقش قابل توجهي در همگرايي كشورهاي مذكور داشت. همگرايي كه در نهايت منجر به شكل گيري شوراي همكاري خليج فارس شد.اما اينك مشكل مذكور به تاريخ پيوسته است سچرا كه اتحاد جماهير شوروي به عنوان يك نظام سياسي به تاريخ پيوسته است. افغانستان كمونيست پس از حضور طالبان و حمله آمريكا به اين كشور اينك به كشورهاي سازگار با نظم جهاني مبدل شده است. البته عوارض حضور اعراب در جنگ افغانستان هنوز دامن گير كشورهاي حاشيه خليج فارس است كه در جاي خود به آن اشاره خواهد شد.
جنگ عراق عليه ايران
۳۱ شهريور سال ۱۳۵۹ واقعه اي در منطقه به وجود آمد كه تأثيرات آن هنوز باقي است. با حمله عراق به ايران موج جديدي از تحديدات و تهديدات دامنگير كشورهاي منطقه خليج فارس شد.منازعه ميان ايران و عراق فقط وابسته به نوع نظام هاي سياسي حاكم بر اين دو كشور نبوده است، بلكه به عوامل ديگري وابسته است. عراق كشوري با پتانسيل بالا كه در چارچوب جغرافياي خود احساس خفقان مي كند. اين كشور براي بروز و ظهور خود به گستره اي فراخ تر نياز دارد، اما ساختار سياسي حاكم بر اين كشور از ديرباز چنان رقم خورد كه به جاي راه يابي كيفي و تأثير گذار به پيرامون خود مدام چشم داشت ارضي داشته است. در مقابل ايران كشوري است كه در نقطه طلايي خليج فارس واقع شده، جمعيت مناسب، منابع قابل توجه و حضور در نبض حياتي شريان نفت، ديگران را وادار مي كند حساب ويژه اي برايش باز كنند.در هنگام جنگ عراق عليه ايران هر دو كشور به شكلي با آمريكا مشكل داشتند. بغداد و تهران هر يك از منظر خود از مبارزان فلسطيني حمايت مي كردند و شوروي در روابط با دو كشور مذكور با مانع روبه رو نبود. از اين روي جنگ مذكور فرصتي ايده آل براي غرب بود تا هر دو رژيم مخالف خود (هرچند با نيات و اهداف مختلف) را در منازعه و درگيري ببيند. اما اين منازعه، چندان براي كشورهاي منطقه خوشايند نبود. تركش اين جنگ هر آن مي توانست دامن آنها را بگيرد. ترس از گسترش جنگ به تمامي منطقه، بسته شدن شيرهاي نفت، كاهش امنيت در منطقه خليج فارس و بالا بردن ريسك سرمايه گذاري در اين منطقه و در نهايت پس از پيروزي ايران در جنگ و تغيير در تعادل منطقه اي قدرت باعث شد تا آنها به حمايت تام از رژيم عراق بپردازند. حمايتي كه شايد خود مي دانستند در آينده و در صورت پيروزي احتمالي رژيم صدام،او را به هيولايي عليه آنها تبديل خواهد كرد و بدين ترتيب اين فضاي پر از التهاب و ترس آنان را مجبور كرد تا گرد هم آيند و با حضور جمعي در يك شورا آستانه امنيت خويش را افزايش دهند.تركي الحامد، نويسنده فصلنامه خاورميانه، در اين زمينه مي نويسد، اين وقايع چهارگانه كه به سرعت به وقوع پيوست از عوامل اصلي شكل گيري شوراي همكاري خليج فارس بود.در چهارم فوريه سال ۱۹۸۱ برابر با ۱۶ بهمن سال ۱۳۶۱ وزراي خارجه شش كشور كويت، بحرين، عمان، قطر، عربستان و امارات گرد هم آمدند تا بيانيه اي را امضا كنند كه براساس آن شوراي همكاري خليج فارس شكل گيرد. اين شورا سرانجام در ۲۵ ماه مه همان سال و با حضور و امضاي سران شش كشور مذكور شكل گرفت.محور اصلي اين تشكل نگراني از تهديدات امنيتي بود، اگر چه در چارچوب اين قرارداد به حوزه هاي مختلف اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي نيز پرداخته شده بود. اما محدوده تنگ تعريف امنيتي در اين بيانيه و از بين رفتن موضوعات تهديدزا در طول سال هاي گذشته باعث شد تا عملاً كارايي اين شورا زير سؤال رفته و شوراي همكاري خليج فارس عملاً به نهادي بي اثر در منطقه تبديل شود. اين موضوع نه فقط به دليل از بين رفتن تهديدهاي مشترك امنيتي كه باعث گردهمايي اين كشورها شد، حتي بلكه به دليل بدگماني ها و اختلافات دروني ميان اين كشورها نيز بوده است.تفاوت در تبار پادشاهي و حكمراني كه در نظام سياسي صحرا امري مهم تلقي مي شود، تفاوت در تركيب جمعيتي، مناقشات مرزي همچون مناقشه عربستان با عمان يا عربستان با امارات متحده عربي، ترس كشورهاي كوچك تر از بزرگتر، حضور رزمندگان بازگشته از جنگ افغانستان و داعيه هاي جدي آنها، تكيه بيش از حد اين كشورها به نفت براي مدرن شدن و تقابل سنت و مدرنيته در اين كشورها، شكل گيري گروه ها يا نيروهاي مستقل و گريز از مركز در پاره اي از اين كشورها كه خواستار واگرايي در اين اتحاديه هستند از جمله در امارات و عمان كه وابستگي خود را به ابزار، اقتصاد و نهادهاي مدرن مي بينند و چندان راضي به وابستگي هاي سنتي به ساختار سنتي قدرت و افزايش درآمد تنها براساس درآمدهاي نفتي نيستند، تفاوت در ساختارهاي اقتصادي ميان اين كشورها و اختلاف هاي گسترده در وضعيت اقتصادي، همگي از جمله عوامل بازدارنده همگرايي در ميان كشورهاي شوراي همكاري خليج فارس است. از اين روي در جهان امروز نه قدرت هاي منطقه اي و نه كشورهاي بزرگ در مواجهه و معامله با اين كشورها هرگز به فاكتور اتحاد آنها در تشكلي به نام شوراي همكاري خليج فارس توجه نداشته و براي آن وزن و اقتداري قائل نيستند.

سياست
اقتصاد
اجتماعي
علم
ورزش
|  اقتصاد  |   اجتماعي  |  سياست  |  علم  |  ورزش  |  
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |