دوشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۴ - - ۳۸۴۳
در شهر
Front Page

ساختماني كه تنفسش سخت مي شود
مامن تئاتر، ترك برداشت
005178.jpg
عكس:ساتيار امامي
تئاتر شهر چند ماه پس از ثبت شدن به عنوان اثري ملي، فرو ريخت. اين اتفاق بدان معناست كه قرار داشتن آثار تاريخي در رديف آثار ملي هيچ تاثيري بر حفظ آنها ندارد؛ به همين سادگي!
اين اتفاق در دل پايتخت رخ داده است. كاروانسرا، آتشكده، نقش برجسته، شهر يا دژي  باستاني نيست كه در نقاط دور افتاده كشور،  در كوير يا كوهستان ها افتاده باشد. تئاتر شهر مركز اصلي هنر تئاتر در كشور است؛ جايي كه روزانه صدها نفر در آن رفت و آمد دارند.
بعد از آتش سوزي تالار قشقايي، انفجار گاز هنگام ساخت مجتمع فرهنگي، دومين حادثه اي ست كه گريبان تئاتر شهر را مي گيرد. اين حادثه منجر به ريزش ديوار جنوبي تئاتر شهر شد و نمايش در ميان ابرها كه قرار بود در اين سالن اجرا شود، ميان دود و گرد و غبار زنداني شد.
به گزارش ميراث خبر، اين حادثه به دنبال پي برداري زمين مجاور تئاتر شهر و براي ساخت مجتمع فرهنگي و مذهبي مسجد وليعصر (عج) رخ داده است. ساعت 10 صبح، ضلع جنوبي تئاتر شهر در محل تالار قشقايي دچار انفجار لوله گاز شد. همزمان با اين حادثه ورودي تالار قشقايي مسدود و بخش هايي از سقف ورودي آن ترك خورد.
پارسايي- رئيس اداره كل هنرهاي نمايشي- گفت: ما بارها نسبت به خطرات اين ساخت و ساز تذكر داده بوديم، اما توجهي به اين مسئله نشد تا اين اتفاق رخ داد. بلافاصله پس از اين اتفاق بالاترين مقام وزارتي، اين خبر را به دكتر قاليباف شهردار تهران اطلاع داد. ايشان هم دستور توقف پروژه را صادر كرد.
انفجار گاز به ورودي تالار قشقايي و تالار خورشيد و كارگاه دكور آسيب زده است. بخشي از قسمت جنوبي ساختمان در محل ورودي تالار قشقايي
فرو ريخت وبرخي از قسمت ها ترك خورد. تلفن و گاز تئاتر شهر نيز قطع شد.
شهريار رشيد علي پور رئيس جديد تئاتر شهر گفت: تا روشن تر شدن وضعيت، رفت و آمدها به اين بخش از تالار محدود است. منتظريم تا آخر وقت امروز اين مشخص مي شود. ما نمي توانيم جان مردم را به خطر بيندازيم و قرار است كارشناسان شهرداري بيايند تا و موضوع را پيگيري كنيم.
تئاتر شهر هم براي هنرمندان تئاتر كشور ناامن شد. نبود امنيت جاني به امنيت شغلي، درآمدي و همه نداشتن هاي تئاتر كشور افزوده شد.
ايرج راد، مدير عامل خانه تئاتر به اين بهانه، مشكل قديمي اين ساختمان را بار ديگر مطرح كرد. مهمترين مشكل تئاتر شهر نبود راه هاي خروجي ست. سالن هايي كه در اين سال ها ساخته شده و مورد استفاده قرار مي گيرند، انبارهايي هستند كه براي تئاتر شهر در نظر گرفته شده بودند و همه تبديل به سالن شده اند و در حال حاضر به خودي خود مشكلات عديده اي دارند. ما هر چه مي گوييم به هيچ جا برنمي خورد و كسي گوش نمي كند. اگر خداي نكرده اتفاقي در تئاتر شهر بيفتد با اين پيچ و خم هايي كه وجود دارد، واقعا معلوم نيست چه رخ مي دهد. با كوچكترين جرقه يا كوچكترين حادثه، تماشاگر راه خروجش را پيدا نمي كند و ممكن است حادثه جبران ناپذيري رخ دهد. شهريار رشيد علي پور نيز در ادامه صحبت هايش افزود: مسئولان پيشين تئاتر شهر پيگيري هايي با شهرداري تهران كرده اند، اما متولي رسيدگي فني به اين مسئله ما نيستيم و اين در دست حوزه هاي ديگري ست،  آنچه كه ما از دستمان برمي آيد نامه نگاري و اظهار نگراني ست. روي صحبت همه مسئولان تئاتر شهر با شهرداري ست، چرا كه از نهاد شهري كه در بسياري از موارد خود متولي حمايت از هنرمندان مي شود، چنين اقداماتي انتظار نمي رود. به هر حال مهدي معمارزاده، ناظر فني سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان تهران با صراحت گفت: شهرداري منطقه 11 موظف است همه هزينه هاي مرمت بخش هاي تخريب شده را بپردازد. وي با اشاره به اينكه اولويت اصلي براي ثبت تئاتر شهر، جلوگيري از هرگونه اقدام غيرقانوني دستگاه ها و سازمان ها در تخريب اين سازه تاريخي بود، افزود: كارشناساني از سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان تهران به تئاتر شهر اعزام مي شوند تا اين حادثه را بررسي كنند كه گزارش بازديد اين كارشناسان بزودي ارائه مي شود.
ميراث خبر در گزارش هايي كه منتشر كرده با جست وجوي قوانين و يافتن مجازات زندان براي چنين جرائمي، سعي در بالا بردن حساسيت جامعه و افزايش واكنش ها نسبت به اين مسئله دارد. بر اين اساس تاكيد شده كه قانون 558 تشديد مجازات اسلامي تصريح كرده است، در صورت عمدي بودن اقدام شهرداري در تخريب بخش هايي از تالار قشقايي مجازات 3 تا 10 سال زندان براي متخلفان اجرا مي شود.
پيش از آنكه اين تنورها آتش رابطه شهرداري و ميراث فرهنگي را شعله ور كنند، شهرداري بايد پيش قدم شود. اگر اين نهاد متولي شهري، خود تعهدات محكمي براي پيمانكاران و مهندسانش در حفظ ميراث فرهنگي ايجاد كند، چنين عوارضي را شاهد نخواهيم بود.

ثبت آثار
ثبت يك اثر به عنوان پشتوانه اي جدي براي آن محسوب مي شود .ساختمان تئاتر شهر تهران هم اكنون به سمبلي براي هنر نمايش كشورمان تبديل شده ، اما هر از گاهي آسيب هايي به تئاتر شهر مي رسد كه سبب نگراني اهالي هنر مي شود؛ بجاست از اين اثر بهتر مراقبت شود

اثرات سوء تربيت ناصحيح
فرزانه تاري وردي- همان طور كه مي دانيم موفقيت يك خانواده با اعضاي آن ارتباط مستقيم دارد، ولي به دليل اينكه در جامعه بزرگتر زندگي مي كند، هر نوع موفقيت و سلامت خانواده در ارتباطات تنگاتنگ با سلامت جامعه بزرگتر قرار مي گيرد و هماهنگي اين دو نهاد و توجه به رابطه متقابل بين خانواده و جامعه در موفقيت و به تبع آن جامعه نقش ايفا مي كند. فساد يا اصلاح اجتماعي و مسائل اقتصادي جامعه در سطوح مختلف، خانواده را تحت تاثير قرار مي دهد.
نگاه اجمالي به تاريخ تعليم و تربيت انساني مبين اين مطلب است كه انسان ها در جوامع و زمان هاي مختلف، روش هاي متفاوتي را براي تربيت فرزندان خود انتخاب مي كردند، اما اصل واحدي كه بر تمامي اين روش هاي تربيتي در طول تاريخ بشريت سيطره داشته، حكايت از اين مطلب دارد كه اصولا خانواده ها در انتخاب شيوه هاي تربيتي براي فرزندان خود از محيط بزرگتري كه در آن قرار دارند تاثير مي پذيرفته اند، به همين دليل است كه اكثر صاحب نظران تعليم و تربيت بر اين اعتقاد پافشاري مي كنند كه هر گونه تغيير و تحولي كه در سطح اجتماعات بشري رخ مي دهد، نقش چشمگيري در تغيير روابط خانوادگي دارد. در اين راستا تغييرات عظيم اجتماعي، مي تواند نقش كليدي والدين را در تربيت فرزندان تضعيف  كند و تا جايي پيش  رود كه در فرهنگ اجتماعي، والدين ديگر براي كودكان نقش بهترين الگو را ندارند و به اين نحو روابط مهرآميز و دوستانه بين اعضاي خانواده دچار خدشه شده و از بين مي رود و موجب بي اعتنايي و بي توجهي اعضاي خانواده به يكديگر مي شود.
با گذشت زمان، از تعداد نفرات خانواده كاسته شده و در نتيجه جامعه با بحران شكل گيري خانواده هاي تك فرزندي مواجه مي شود و در نتيجه كودكان اين خانواده ها از موهبت ارتباط با خواهر و برادر و نقشي كه بعد از والدين در ساخت شخصيت يكديگر دارند، محروم مي شوند، بخصوص در مورد كودكان سنين 2 تا 10 سال اين خلاء بيشتر احساس مي شود و از اين رو كودكان خانواده هاي تك فرزندي داراي كمبودهايي هستند كه در خانواده هاي دو يا چند فرزندي چنين كمبودهايي به چشم نمي خورد. سهل گيري والدين در تربيت كودكان، در آينده آنان اثرات زيانباري به دنبال خواهد داشت.
با توجه به حضور زنان در مشاغل مختلف كاري، با گذشت زمان مي بينيم كه كودكان بتدريج از نعمت دائمي تربيت مادر در منزل محروم مي شوند و اين امر ضربه جبران ناپذيري در شكل گيري شخصيت كودكان به دنبال خواهد داشت. اصولا زندگي اوليه كودك در جريان ارتباط زيستي با مادرش شروع مي شود، پس فقدان اين ارتباط بر تمام حالات رواني و عاطفي كودك اثر مي گذارد.
خشونت و هرج ومرجي كه در بعضي از مواقع ميان افراد خانواده به وجود مي آيد، باعث نوعي تزلزل در روابط عاطفي و رشد تربيتي فرزندان مي شود.
كنش متقابل در ميان اعضاي خانواده اي كه در آن اختلاف، نزاع و سرزنش حاكم باشد بر رفتارهاي كودكان آثار نامطلوب مي گذارد و اصولا كودكان خانواده هاي از هم گسيخته، هر روز شاهد خشونت پدران و مادران خود هستند كه خستگي و فشارهاي روحي بيرون از منزل را به اندرون خانه ها مي كشانند، لذا زمينه هاي آسيب پذيري و كژرفتاري بيشتري در فرزندان ايجاد مي كند.
آثار زيانبار و تخريب روحي و رواني كه اختلاف و كشمكش والدين روي كودكان مي گذارد در هر زماني مشهود است و احساس بدبيني و منفي نگري همراه با اضطراب، نسبت به جامعه و محيط خانوادگي را تا پايان عمر در ضمير كودكان مي كارد و سبب مي شود نه تنها كودك در دوران خردسالي نسبت به همسالان خود رفتار پرخاشگرانه داشته باشد، بلكه در دوران بزرگسالي نيز هرگز نتواند ارتباطي معقول و دوستانه با جهان پيرامون خود برقرار كند و چه بسا در تشكيل خانواده اي بر مبناي مهر و عطوفت نيز موفق نشود.

نيمي از مردم
005190.jpg
مي  گويند: شايسته نيست زنان كه به عنوان نيمي از جمعيت هر جامعه  اي به حساب مي  آيند، براحتي در برنامه  هاي توسعه كنار گذاشته شوند . تا به اين جاي حرف، منطقي ست، چنان  كه هيچ آدم عاقلي نمي  تواند زنان را از مشاركت در توسعه كشور خود محروم كند، اما به نظر مي  رسد پيش از هر چيز بايد تعاريف ما از توسعه و مشاركت در آن روشن باشد. بتول محتشمي، دبير شوراي فرهنگي اجتماعي زنان از اين زاويه گفته است: هم  اكنون مهمترين مسئله زنان خانه  دار، شناخته شدن حرفه خانه  داري به عنوان يك شغل در برنامه  ريزي  هاي كشور است تا براساس آن در برنامه  هاي توسعه، سرانه  اي را كه براي شغل و ايجاد بيمه شاغلان در نظر گرفته مي  شود، براي زنان خانه  دار هم ديده شود .
اما اجازه دهيد به عنوان مثال به يك نظرگاه مقابل هم اشاره كنيم. دكتر پروانه گلرد در اين زمينه گفته است: در حال حاضر، زناني در كشور ما به عنوان نيمي از جامعه، نه تنها ديگر خانه  نشين نيستند، بلكه متقاضيان مهارت  ديده و داراي تحصيلات عاليه  اي هستند كه از اين نظر بر مردان برتري يافته  اند، به طوري كه هم  اينك بيش از
۶۰ درصد از ظرفيت دانشگاه  ها را به خود اختصاص داده  اند. باتوجه به محدوديت  هاي سرمايه  گذاري از سوي دولت، كارآفريني، اگر نگوييم تنها راه پيش روست، دست  كم يكي از مهمترين راه  حل  هاي معضل بيكاري زنان محسوب مي  شود .
از اين دو ديدگاه مي  توان به يك نتيجه رسيد و آن اينكه كارشناسان و مسئولان هنوز در تعاريف خود از كار زنان، مشاركت اجتماعي براي زنان و نيز نقش آنها در پيشبرد اهداف توسعه، هنوز به توافق نرسيده  اند و به نظر مي  رسد تا زماني كه تعاريف كاملا روشن و شفاف نباشد، موضع كلي ما در قبال آن احساسي و شعاري خواهد بود:
آيا خانه  داري يك شغل است يا خير و اگر شغل محسوب مي  شود، جايگاه آن در توسعه چيست؟
اگر خانه  داري شغل است، آيا زنان مي  توانند اميدوار باشند كه در مقابل ارائه نقش در اين شغل، دستمزد خواهند گرفت يا بيمه خواهند شد؟
اگر خانه  داري شغل نيست و زنان به عنوان نيمي از جمعيت كشور بايد براي توسعه، تحصيل و كار خارج از خانه را هدف خود قرار دهند، آيا به واقع تمامي جوانب كار سنجيده شده يا اينكه باز از موضعي شعاري و احساسي خواهان توسعه در مشاركت اجتماعي آنها هستيم؟

اهميت حفظ فرهنگ
005109.jpg
فرهنگ، آدمي را صاحب هويت و شخصيت مي كند و از كنج تاريك و بي نام و نشان به پهنه روشن خودشناسي و خودآگاهي و هوشياري مي كشاند، راه و رسم زندگي را براي رفع نيازهاي فردي و جمعي سامان مي دهد و در نهايت اساسي ترين و زيباترين عنصر يك جامعه كه فرهنگ آن جامعه است، به وجود مي آورد.
فرهنگ، همچون درختي زيبا و تنومندي ست كه در سايه سار شاخ و برگ هاي آن، كودكان و نوجوانان رشد و نمو مي يابند و براي رسيدن به آرمان هاي والاي هر جامعه اي، آموزش ديده و گام برمي دارد.
كودك مي آموزد و مي اندوزد و در نوجواني مي خواهد كه زندگي كند و از اندوخته هاي خويش بهره گيرد. در واقع تا حال به زندگي نگاه مي كرده و ياد مي گرفته و از حالا به بعد مي خواهد در هنگام نوجواني خودش در عرصه زندگي نقش ايفا كند.
در دوره كودكي ارزش ها و معيارهاي اخلاقي تا حدودي همان است كه از والدين به آنها منتقل شده، ولي در زمان ورود به نوجواني، فرد به شكل فزآينده اي به ارزش هاي گروه همسالان خود و همچنين به ارزيابي معلمان و ساير بزرگسالان ارج مي نهد و در سايه آشنايي با افراد و شرايط ويژه كه از نظر رشد عقلي براي او پديده آمده، رغبت بيشتري براي حضور اجتماعي خود پيدا مي كند. او ديگر كودك تابع ديروز نيست، بلكه فردي ست كه اجتماع از وي قبول مسئوليت مي خواهد و بايد در انتخاب اين راه، هم ثابت قدم و استوار و هم در تصميمات مستقل و جدي عمل كند.
هيچ ملتي نمي تواند نظام فرهنگي كشور بيگانه اي را بپذيرد و خود را از نفوذ بيگانگان برحذر دارد و هيچ زياني نبيند. هر كشوري درخصوص تكنيك و فنون علمي مي تواند از تجربيات كشورهاي ديگر بهره مند شود، ولي درباره ارزش ها، اصول و آرمان ها اعتقاد دارد كه بايد بسيار دقت شود، زيرا اقتباس از آنها چه براساس دانايي و آگاهي و چه براساس نديده ها و ندانسته ها، ممكن است تمامي فرهنگ ملتي را ضايع و تباه سازد كه در اين صورت تقليد را مترادف با انتحار بايد ناميد. از آنجا كه فرهنگ، مستقيم به انسان برمي گردد و از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شود، به عنوان يك ميراث گرانبها از آن ياد مي شود و بايد براي رسيدن آن به نسل آيندگان بدون هر گونه تغيير، اهميت خاص قائل شويم و اجازه ندهيم فرهنگ تهاجمي از سوي كشورهاي ديگر در عقايد و ارزش هاي كشورمان جا باز كند.

گزارش كوتاه
بخشنامه  اي غيركارشناسي و لزوم نگاهي دقيق  تر
005175.jpg
شش ساعت تدريس اجباري در هفته بدون دريافت اضافه  كار، هم  اكنون موضوعي ست كه اعتراض بسياري از مشـــاوران روان  شناسي در مدارس كشور را برانگيخته و سبب شده تا جمعي از مشاوران معترض در مقابل وزارت آموزش و پرورش دست به تحصن بزنند. در اين راستا، عباس فرجي، نماينده مشاوران معترض مي  گويد: در پي توافق سازمان مديريت و برنامه  ريزي و وزارت آموزش و پرورش و صدور بخشنامه  اي، مقرر شده است كه ساعت فعاليت مشاوران به 30 ساعت افزايش يابد و اين در حالي ست كه افزايش شش ساعته فعاليت مشاوران از 24 ساعت به 30 ساعت در هفته، باعث مازاد شدن گروهي از مشاوران و از دست رفتن امنيت شغلي و رواني آنان مي  شود.
وي اضافه مي  كند: مازاد شدن گروهي از مشاوران، سبب از بين رفتن امتيازات ارتقاي شغلي و در نهايت بازخريد آنان مي  شود كه اين امر در نهايت به صلاح معلمان نيست.
فرجي مي  افزايد: هم  اكنون 14 هزار معلم مشاوره در آموزش و پرورش سراسر كشور مشغول فعاليت هستند كه در نتيجه صدور اين بخشنامه، هم اكنون در وضعيت نامطمئني به سر مي  برند. اين نماينده معلمان معترض، اصلاح ابلاغ احكام مشاوران از 30 ساعت موظف هفتگي به 24 ساعت همانند يك دهه گذشته و حذف 10 ساعت تدريس اجباري كه به دليل نبود دروس مرتبط با اهداف مشاوره و هم به جهت مغايرت با اصولي كه يك مشاور بايد با مراجعان خود رعايت كند و نيز ضرورت ايجاد فرصت مطالعه و تحقيق براي شناخت آسيب رواني و اجتماعي، رسيدگي به عدم رعايت استاندارد حرفه  اي و به  كارگيري متخصصان و دانش  آموختگان و بالاخره در آخر، توجه جدي و حرفه  اي به مشاوره را از جمله خواست  هاي معلمان مشاور دانست. فرجي با اشاره به اينكه هم  اكنون تصويري از وضعيت موجود و حساسيت توجه به امر مشاوره و پيشگيري از آسيب  هاي رواني و اجتماعي در كشور وجود ندارد، اضافه مي  كند: حدود 65 درصد دانش  آموزان از روابط انساني حاكم بر مدرسه رضايت ندارند و فضاي يادگيري در مدارس را كسل  كننده مي  دانند. وي خاطرنشان مي  كند: هم  اكنون افسردگي، اضطراب و ضعف مهارت  هاي زندگي در بيش از 35 درصد نوجوانان و جوانان كشور به مشكل اساسي تبديل شده است.
سخنگوي مشاوران معترض، در پايان خواستار احقاق حقوق حرفه  اي معلمان مشاور و رسيدگي به مشكلاتي شد كه از بابت صدور بخشنامه مذكور ايجاد شده. وي صدور اين بخشنامه را كاري غيركارشناسي دانست كه بيشتر يك تصميم مديريتي بوده تا بخشنامه  اي كارشناسي شده.

امروز
مشكلات تنفسي
اگر از آن دسته پدر و مادرهايي هستيد كه فرزندتان را در اتومبيل مي نشانيد و كارهايتان را انجام مي دهيد، بهتر است بدانيد كه خطر بزرگي كودكتان را تهديد مي كند. محققان آمريكايي معتقدند كه قدم زدن در هواي دودآلود خيابان شلوغ، سالم تر از نشستن در اتومبيل داراي سيستم تهويه است.
تصور همه ما اين است كه با وجود سيستم تهويه در اتومبيل ها، هواي تميزتري تنفس مي كنيم، بويژه هنگامي كه هواي بيرون گرم است. با روشن بودن كولر اتومبيل و خنك شدن هواي درون اتاق خودرو، هواي تميز و سالمي را تنفس مي كنيم، همين تصور سبب مي شود تا با خيال آسوده مدت طولاني تري در خيابان هاي شهر پرسه بزنيم. اما نتيجه تحقيق ها نشان مي دهد كه تصور ما كاملا نادرست است. محققان دريافته اند در نواحي شهري، هواي داخل اتومبيل ها آلوده تر از هواي بيرون است كه اين مربوط به هواي فيلتر نشده از دود اگزوز و بوي مواد شيميايي صندلي هاي ماشين، تجهيزات صوتي و خنك كننده هاست. هواي موجود در يك فضاي بسته مانند هواي بيرون كه در جريان است، پاك و تميز نيست. قرار گرفتن طولاني مدت در معرض هواي نامناسب يك فضاي بسته مي تواند باعث ايجاد بيماري هايي مانند سرطان و مشكلات تنفسي شود. رانندگان اغلب ماشين را به سيستم هاي تميزكننده مانند فيلترهاي تهويه مجهز مي كنند كه بزرگترين آلوده كننده ها در فضاي بسته، افراد حاضر در آن محيط هستند.

در كوچه هاي شهر
در باب قحط  الرجال (2)
005163.jpg
بيژن مشفق- هفته پيش خوانديد كه ماجراهاي ساختمان ما به جايي رسيد كه اين كمترين به عنوان مسئول ساختمان انتخاب شدم. و حتما يادتان هست كه همسايگان محترم ما تقريبا هر كاري مي كردند كه آدم از پذيرفتن اين مسئوليت به شكر خوردن بيفتد؛ حق شارژ را يك درميان مي دادند، آشغال هايشان را از طبقه سوم مي انداختند توي خيابان كه فحشش را من مي خوردم و از همه هيجان انگيزتر اينكه يك خانواده چهارنفره، همه دست در دست هم، كفترباز بودند و باز همه فحش ها را از در و همسايه كي مي خورد؟ معلوم است كه مسئول ساختمان؛ بي خود كرده مسئوليت قبول كرده. حتما چيزي گيرش مي آيد كه مسئوليت قبول كرده.
خلاصه وضع به همين منوال فرح بخش مي گذشت كه يك روز ديدن قبوض ساختمان، انقلابي دروني در من به وجود آورد. متوجه شدم كه يكي از همسايه ها درست پنج ماه است كه حتي يك ريال هم حق شارژ نداده است.
راستش را بخواهيد اين را مي دانستم. تا يكي دو ماه به روي خودم نمي آوردم، اما بعدا هر وقت سراغش مي رفتم خيلي محترمانه و آقامنشانه مي گفت: دستم تنگ است. انشاالله پول كه دستم آمد خدمت مي رسم .
يك روز كه رفته بودم مغازه از حرف هاي دو همسايه فهميدم كه اتفاقا اين همسايه محترم همين سه روز پيش 700 هزار تومان نقد داده و يك دستگاه كامپيوتر خريده و بلافاصله هم فهميدم كه در ماه گذشته زبانم لال يك دستگاه سرخ كن هم خريده.
خلاصه رگ نمي دانم چي ام ورم كرد و ديدم كه حالا خودم هيچي كه احمق فرض شدم، زن و بچه ام چه گناهي دارند كه از حقشان بايد خرج همسايه مردم دارمان شود. اين بود كه انقلاب به وقوع پيوست و طي يك يادداشت كوبنده اعلام كردم كه بنده از اين به بعد هيچ مسئوليتي در اين ساختمان ندارم.
اول گمان كردم حتما توفان به پا خواهد شد، اما آب از آب تكان نخورد.
من هم واقعا دست به هيچ كاري نزدم؛ نه نظافت و نه پرداخت قبوض. اول از غرغرهاي خانم ها شروع شد كه از كثيفي ساختمان مي ناليدند. مي آمدند در خانه و گله مي كردند كه ساختمان خيلي كثيف شده، اما خيلي زود ياد گرفتم كه چه كار كنم كه در خانه مان پيدايشان نشود.
به هر كس كه مي آمد مي گفتم كه يكي از همسايگان 35 هزار تومان به ساختمان بدهكار است. هر كس كه آن را تقبل كند، بنده در خدمت تان هستم.
اين جمله جادويي همه چي را درست مي كرد. چون خيلي زود وقتي نام مبارك پول مي آمد، انگار گرد مرگ ريخته باشند، همسايه هاي محترم ناپديد مي شدند. سه ماه از اين ماجرا گذشت. ساختمان شده بوده عين - دور از جان - لانه سگ؛ كثيف، بي نظم و هردمبيل. اما اين چيزها ظاهرا براي همسايه ها خيلي مهم نبود.
اما كم كم بحران اصلي شروع شد؛ قبض ها مي آمدند وپرداخت نمي شدند. اداره آب يا گاز مثل من نبودند كه ضمانت اجرايي نداشته باشند؛ آنها چماق داشتند و همسايه هاي عزيز ما ظاهرا زبان چماق را بهتر مي فهميدند.
گاز قطع شد و روز بعد آب هم. حالا انگار همسايه ها متوجه شده بودند كه آه، انگار ساختمان مدتي بي صاحب مانده و مسئول ندارد.
- چرا همه جا كثيف است؟
- چرا قبض ها پرداخت نشده؟
- اصلا اين ساختمان يك روزي بهترين جا بود.
- كي حق شارژش را نداده؟
- حتما ندارد بدبخت.
- يعني چي ندارد؟ بقيه چه گناهي كرده اند؟ تا حالا هم آقاي مشفق جور همه را مي كشيده. خجالت هم خوب چيزي ست.
اين جمله آخري را خانم يكي از همسايه ها كه جديد آمده بود، گفت. خدا خيرش بدهد، اما داشت ميدان داري مي كرد و من برايش نگران بودم. داشت پشت سر هم از ساختمان هايي كه قبل از اين بوده مي گفت و اينكه يك ساختمان خوب بايد چه ويژگي هايي داشته باشد.
هشت خانواده در يك ساختمان بدون آب و گاز، داشتيم مسائلمان را حل مي كرديم. آن همسايه محترمي كه 5 ماه بود حق ششارژش را نداده بود و همه بدبختي ها هم يك جورهايي سر او بود، يقه من را گرفته بود كه شما با ادامه ندادن مسئوليت ساختمان، آبروي من را پيش در و همسايه برده ايد و همه خيال مي كنند تقصير من است كه الان آب و گاز نداريم. يكي - دو تا از همسايه ها هم با او همدردي مي كردند، اما من عكس العملي نشان نمي دادم، چون نمي خواستم وارد بازيشان بشوم. بازي مدتي بود كه شروع شده بود و داشتند از من خواهش مي كردند كه دوباره مسئوليت را بپذيرم؛ آخر چماق اداره آب و گاز كار خودش را كرده بود و پول حاضر بود، اما هر چه اصرار و ارعاب و تهديد و تزوير و تنوير كردند، زير بار نرفتم كه نرفتم. بعد از يك ساعت بالاخره خسته شدند. حالا نوبت كانديد بعدي بود كه همه به غير از خانم همسايه جديد كه بنده خدا حواسش نبود، رويشان را كردند آن طرف. پيشنهاد مسئوليت ساختمان را من به او دادم (البته نه در كمال بدجنسي!). بقيه همسايه ها بله نگفتند، ولي خب نه هم نگفتند؛ اين بود كه آن خانم شد مسئول ساختمان كه اي كاش نمي شد.
براي فهميدن دليل اين كاش بايد يك هفته صبر كنيد.

|  آرمانشهر  |   ايرانشهر  |   تهرانشهر  |   دخل و خرج  |   در شهر  |   علمي  |
|  شهر آرا  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |