سه شنبه ۲۲ فروردين ۱۳۸۵
موسيقي
Front Page

پاسداشت استاد فقيد منوچهر همايون پور
مرد تنهاي آواز
003174.jpg
استاد همايون پور در كنار زنده ياد تجويدي
«... كودك چهار، پنج ساله اي بودم و مصادف با روزگاري كه گرامافون و صفحه تازه به بازار آمده بوده... من با عشق و علاقه توصيف ناپذيري مجذوب اين صنعت اعجاب انگيز روز شده بودم و آواز تاج، اديب، ظلي و بانوان قمر و روح انگيز تأثير بيشتري بر من مي گذاشت...» .
«... كلام، نور انديشه و شعر نور كلام است...»
«در دوران تحصيل(ابتدايي) در يك دبستان شش كلاسه به شعر و ادب فارسي بيشتر از دروس ديگر توجه و علاقه داشتم. به ياد دارم بعد از كلاس دوم ابتدايي وقتي كتاب كلاس سوم را به دستم دادند با عجله و تندتند آن را ورق زدم تا ببينم چقدر شعر در آن هست و هنوز بعضي از آن شعرها در ياد من هست. در كتاب چهارم ابتدايي چهار صفحه آن از شاهنامه استاد طوس و داستان رفتن گيو به توران زمين براي آوردن فرنگيس و كيخسرو بود كه من تمام آن را حفظ بودم و بعضي روزها با فراخواندن(توسط) ناظم دبستان در سر صف و با حضور دانش آموزان آن را مي خواندم و شايد اين اولين سنگ بناي ذوقي در زندگي من بوده، به هر تقدير من عاشق شعر و ادب فارسي هستم...»
قسمتي از يادداشت بلند استاد منوچهر همايون پور متولد۱۱/۳/۱۳۰۳ بروجرد را كه حاوي زندگينامه خود نوشت و نيز بيان برخي از نظرات ايشان است (در تاريخ ۲۳/۶/۱۳۸۱ نوشته و امضا شده است.) در اينجا عيناً نقل كردم تا به تأثير شگرف آموزش ها و تعاليم دوران نوجواني و ثبت و ضبط هرآنچه در آن سنين و آن ايام بر نوجوان ارائه مي شود و نيز بيان اين نكته كه نسل پدران ما (متولدين دهه اول و دوم قرن چهاردهم) در كلاس چهارم دبستان داستان هاي شاهنامه را به عنوان درس فارسي فرا مي گرفته اند و ديپلمه هاي امروز ما... كه بماند.
سال ۷۶ هنگام خروج از منزل استاد فريدون مشيري و در پاركينگ منزل روبه رو گشتم با استاد بي بديل همه ما هنرجويان و عاشقان فرهنگ و ادب حضرت استاد آقاي محمدرضا شفيعي كدكني كه آقايان عطاءالله خان بلوكي و آقاي علي هاشمي و همچنين استاد زنده ياد منوچهر همايون پور ايشان را همراهي مي كردند و اين اولين ديدار و شروع ارادت حضوري بنده با ايشان بود (تا پنجشنبه آخر سال و مجلس ترحيم استاد شاپوري و ديدار بعدي كه به قيامت افتاد) مردي كه از صداقت و صفا كليه رفتارها و اعمالش سرشار بود و به هنگام مصافحه آغوش مي گشود و گرماي آ غوشش مي گفت كه با تمام وجود فرزندان هنري و معنوي اش را پذيرا مي شود. تلخي ها و ترشرويي هايي را هم اگر داشت از همان عنصر صداقت و يكرنگي اش، سر مي زد و از مداهنه و چاپلوسي و تمجيدهاي نابجا به شدت پرهيز مي كرد و ديگران را هم مانع مي شد. به هر حال اين ارادت حضوري سال ها ادامه داشت چرا كه قبل از آن با بسياري از نوشته ها و مقالات ايشان در مجله هاي خواندني ها، اميد ايران و دنياي سخن ، ادبستان هنر موسيقي يا در كتاب هاي حافظ شناسي و... آشنا بودم. استاد منوچهر همايون پور، سيد سهيل محمودي و سيد فريد قاسمي و قاسم علي فراست و بنده را به منزل استاد زنده ياد عماد خراساني برده و ما را با آن يگانه آشنا ساخت و در برگزاري بزرگداشت و در جهت تراضي استاد عماد بدين مراسم جهدي بليغ و سعي وافر و اساسي داشت. او به قدري با صفا و مهربان بود كه در محضرش اجازه مي يافتي كه اظهارنظر كني و حتي عقيده ات اگر مخالف با نظر ايشان بود بيان نمايي. به خاطر دارم مباحثي را كه با استاد در مورد كلمه سماع داشتيم و استاد معتقد بود اين كلمه با كسره س و بر وزن شكار است يا در مورد نور علي خان برومند در منزل استاد تجويدي و با حضور استادان ابراهيمي، نريمان، خوشدل و آقاي سالار عقيلي و خانم حرير شريعت زاده و... چه مباحثات ارزنده و ارزشمندي انجام شد. يا اينكه كودكان و نوجوانان را چقدر مورد توجه و عنايت قرار مي داد. منوچهر همايون پور به راستي يك تاريخ مدون و متحرك به ويژه در مورد ۷۰سال اخير موسيقي و فرهنگ ايران بود و به دليل اينكه از يك طرف خود در جريان اغلب مسائل و حوادث بوده و از طرف ديگر به لحاظ علاقه و اشرافي هم كه بر حوزه هاي ادبي و تاريخي و رجال شناسي داشت همواره در گره گشايي و شفاف ساختن موارد و موضوعات مورد بحث و با صراحت لهجه اي كم نظير نظري صائب و مستدل را بيان مي داشت. مجال اين يادداشت اجازه نمي دهد تا به بررسي بيشتر و سزاوار ايشان و بيان نعمات و محاسن او بپردازم، اما فقط در بررسي شيوه خواندن او بايد مختصر بيان داشت كه استاد همايون پور به دليل ويژگي هاي شخصيتي از بيان خواندن منحصر برخوردار بود و البته بيان آواز و لحن ويژه از سبك مجزا و متمايز است و سبك آواز مقوله اي ديگرست. ايشان به دليل اين كه معلم مستقيم آواز نداشتند و از طريق صفحه گرامافون آوازخواني و تصنيف را فراگرفته بودند، در اجراي خوانندگي متأثر از تاج و بيشتر اديب خوانساري بوده و شيو ه اي كه تحرير را در ميان بيان حروف كلمات مجاز نمي داند و بر روي مصوت هاي بلند يا انتهاي كلمات به اداي تحرير مي پردازد اين تأثير در بيان كلماتي چون نهان(نهون)، جهان(جهون) و هجران(هجرون)و... بيشتر مشهود است و البته كه حجم و قدرت حنجره تاج را دارا نبودند، اما با گرمي و نمكي خاص كه در بيان مخرج حرف «س» ويژه بود، به استقلال و تشخص رسيده و در تصنيف خواني يكي از چهره هاي كم نظير اين حوزه است و صداي او از جمله صداهاي محبوب در نسل خود و نسل هاي بعد محسوب مي شود.
«... در سال ۱۳۲۸ با اركستري به سرپرستي زنده ياد ابراهيم منصوري... از سال ۱۳۲۹ با اركستري به سرپرستي مرتضي گرگين زاده... تا اواخر سال ۱۳۳۲... در سال ۱۳۲۹ شش صفحه براي دو كمپاني شهرزاد و رويال(جمعاً ۱۲آهنگ) خواندم... در سال ۱۳۳۳ برنامه هاي متنوعي با حبيب الله بديعي، فريدون حافظي، پرويز ياحقي، جهانگير شنجرفي داشته ام... سال ۱۳۳۴ با اركستري به سرپرستي استاد جواد معروفي... سال۱۳۳۵ با برادران معارفي... سال هاي ۱۳۳۸ و ۱۳۳۹ مجدداً با اركستري به سرپرستي استاد حسين ياحقي و با شركت پرويز ياحقي كه كار با ديگران را ر ها و به دايي جان پيوسته بود...» اينها مختصري بود از آثار موسيقايي منوچهرهمايون پور كه آنچه تنها امروز در دسترس علاقه مندان است نواري است به نام ديروزي ها از انتشارات ماهور و بس و از آثار قلمي و مكتوب او كه بايد دوستان فرهنگ سخن همت كنند كه همكار مؤثر جناب دكتر انوري بود. منوچهر همايون پور كتاب هاي بسياري خوانده بود و شاهد اين مدعا دست نوشته هاي او در حاشيه كتاب هاست.
روحش شاد و قرين رحمت باد
عليرضا پوراميد

هنرمندي سنتي با تفكري امروزين
غرقه در فرديت خويش

در نگاه كلي به زندگي هنري و اجتماعي منوچهر همايون پور _ خواننده فقيد ايراني- آن چه بيش از همه به چشم مي آيد، اصرار و تاكيد او بر حفظ هويت فردي خويش است. در جامعه اي كه بزرگترين ميراث آن از گذشتگان، نظام هاي قبيله اي و ملوك الطوايفي در تمامي زمينه ها است، همايون پور همواره بر ديدگاه ها و آراي خويش اصرار مي ورزيد و در يك كلام، شجاعانه پاي حرف هايش مي ايستاد. اين گونه بود كه در اواخر دهه ۱۳۳۰ و در اوج جواني، شهرت و محبوبيت فضاي راديو را ترك كرد و به نوعي كنج عزلت _ و نه عافيت!- گزيد. از طرفي اين گوشه نشيني به هيچ وجه موجب ركود و ايستايي وي نشد. در خلوت خويش به يار و مراد ديرينه اش حافظ شيرازي پرداخت و آموخته هايش از آن دردانه ادب پارسي را ميان دوستداران هنر و فرهنگ اصيل رواج مي داد. بي اغراق قلم و زبان نگارنده از بيان ميزان ارادت و اعتقاد قلبي و باطني همايون پور به خواجه شيراز قاصر است. هرچند كه به رغم پناه بردن حافظ به انواع و اقسام صنايع ادبي، اين شاگرد غيرمستقيم او از زباني سرراست و مستقيم براي بيان افكار خويش بهره مي برد!
خاطرم هست در همين چند سال اخير كه بعد از گذشت چند دهه از فقدان يك خواننده و دوست هم دوره همايون پور، مجلس بزرگداشتي به ياد او برگزار شد؛ برخلاف توافق نانوشته اي كه طي آن در ديار ما از رفتگان جز به نيكي ياد نمي كنند با ارائه مداركي به انتقاد از آن زنده ياد پرداخت!
روزي ديگر در محفلي ديگر با خواندن ابياتي در وصف و شكوه از جفاي دوست، پاسخي درخور به جواني امروزي داد كه به حرف هاي او معترض بود. او با بهره بردن از گنجينه گران قدر ادبيات فارسي همواره اشعاري مناسب وقت و مكاني را كه در آن به سر مي برد در سينه داشت. در واقع همه تاكيد و اصرار او بر مناسب خواني توسط آوازخوانان نيز به همين دليل بود. او آن چنان سر ناسازگاري با مقلدان هنري داشت كه هيچ نوع درجازدني را برنمي تابيد، چرا كه اگر اصل مناسب خواني با دقت و ظرافت رعايت شود در گذر زمان و مكان آوازخوانان اصولاً مجالي براي تكرار نخواهند يافت!
(شايد به همين دليل است كه بعد از گذشت نيم قرن از فعاليت هنري همايون پور كسي نتوانسته از سبك خوانندگي او تقليد كند. به زعم نگارنده اجراي تمام و كمال سبك او غيرقابل تقليد به نظر مي رسد!)
اين ويژگي شخصيتي همايون پور، از طرفي ما را با پارادوكسي بزرگ در كلاف زندگي در دنياي جديد روبه رو مي كند. او تاكيد زيادي بر حفظ فرديت خود و ديگران داشت، اما در عين حال رسواكننده نظريه پردازاني بود كه معتقد بودند و هستند كه دنياي مدرن ميداني براي تشخص افراد و برجسته شدن فرديت در آنهاست. حال آن كه مي بينيم در زمانه اي كه هر كسي مي كوشد با خزيدن در گوشه اتاق خويش و پناه بردن به كامپيوتر و اينترنت، انزواي فيزيكي اختيار كند؛ اما بيشتر آدم ها به بردگان بي چون چراي رسانه ها تبديل شده اند. به بيان دقيق تر آدم ها هرچه تنهاتر مي شوند در مقابل، ذهن، سليقه و ناخودآگاه جمعي خويش را بيشتر و بهتر تقديم وسايل ارتباط جمعي مي كنند! يعني اين كه با همه تبليغي كه براي شأن و ارزش فرديت اشخاص در دنياي مدرن مي شود، مي بينيم كه آنها در نهايت به مقلدان بي چون و چراي رسانه ها تبديل شده اند.
همايون پور با ديدي حافظانه اين پارادوكس بزرگ را مي ديد و با مشي و مرام خود همواره مي كوشيد تا رويه و مرام مقلدان حرفه اي را به نقد بكشد. در اين خصوص نقل خاطره اي از نگارنده خالي از لطف نيست: روزي به همراه او و چند آوازخوان ديگر براي كوه پيمايي در مسير دركه به سر مي برديم. همايون پور با شهود بي نظير خود ناگهان الاغي را كه در آن حوالي مشغول سدّ جوع بود؛ مورد خطاب قرار داد و جملاتي را با اين مضمون بيان كرد:
«درود بر تو موجود نازنين كه در مقام خريت خود مرتكب هيچ كوتاهي و قصوري نمي شوي! اگر فرصتي پيدا كني به زندگي خودت مي رسي، در حالي كه به همه ابناء بشر هم منفعت مي رساني! الاغ جان، چه خوب بود اگر ما آدم ها هم به مقياس شعور و دانايي خود زيركي و تيزهوشي تو را مي داشتيم! تو فرزند زمان خويش خويشتني! حال آن كه ما مي پنداريم و مُصرّ هستيم كه زمانه را مي شناسيم و ضرورت هاي آن را دريافته ايم!» .
خدا كند اين جملات به منزله اسائه ادب به آن هنرمند ارزنده تلقي نشود، اما همايون پور با نگاهي حسرت خوارانه از دنيايي شكايت مي كرد كه مي خواست او را هر روز لباسي عاريتي بپوشاند و به رنگي درآورد. او هنرمندي غريزي بود كه آرمانش آزادي شهود پاك و والايش بود. همچنان كه ضمن احترام گذاشتن به فرم هاي اجتماعي پس از برخورد به موانع سخت و دست و پا گير راديو در سال ،۱۳۳۸ ترجيح داد تا نام و نان را ببوسد و كنار بگذارد و پرنده درون خويش را تا اوج آسمان خيال به پرواز درآورد.
«در اندرون من خسته دل ندانم كيست/ كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست!»
اين كلام نغز و ارزشمند از حافظ ستايشگر بزرگ آزادي و آزادگي است.
بزرگمردي كه در جايي ديگر چنين سروده است:
«غلام همت آنم كه زير چرخ كبود/ ز هرچه رنگ تعلق پذيرد آزاد است»
و همايون پور در طي سال ها تلمذ در محضر حافظ، در حيطه كار هنري خويش _ آواز- اين شيوه تفكر و زيست را براي آيندگان به يادگار گذاشته است.
او هنرمندي سنتي بود كه تفكري امروزين داشت!
علي شيرازي

گفت وگو با علي اكبر مرادي نوازنده تنبور
موسيقي درونگرا، نه غمگين
003177.jpg

علي اكبر مرادي از تنبور نوازان بنام و تكنيكي خطه گوران كرمانشاه است كه سال ۱۳۷۰ مقاوم اول اجراي تنبور را به خود اختصاص داد و موفق به دريافت مدرك درجه يك هنري _ دكترا- از سوي شوراي ارزشيابي هنرمندان كشور در سال ۱۳۸۱ شد. از كارها و آلبوم هاي وي مي توان به آثاري چون «تريكه حانه»، «سحرواران» ، «سيروان» ، «مقامات مجلسي تنبور» ، «مهر و ماه» و ... اشاره كرد. گفت وگوي زير حاصل نشستي با اين نوازنده نامي تنبور است كه به تازگي منزل پدري اش را به خانه تنبور اختصاص داده است.
***
* در موسيقي ايراني نسبت به موسيقي غربي تحول چنداني را مشاهده نمي كنيم، فكر نمي كنيد زمان آن رسيده كه اين تحولات در موسيقي ايراني هم صورت پذيرد؟
- در موسيقي ايراني بايد تغيير و تحول صورت بگيرد، اما بايد اين تحولات داراي يك هماهنگي باشد، دولت بايد همكاري نمايد البته دولت ها هم خود ما هستيم كه به جايگاهي مي رسيم. شخصيت هاي بزرگ موسيقي كلاسيك غرب، موسيقي را متحول كردند ولي در مملكت ما معمولاً دولت ها حمايت نمي كنند و خودمان بايد آن را انجام دهيم. مثلاً در عالم شعر اگر فردوسي ظهور نمي كرد، اكنون زبان فارسي بر سر جايش نبود. موسيقي نيز همين طور است، بايد فكرهايي ظهور و دولت نيز از آنها پشتيباني كند. در مملكت ما موسيقي گسترده است و خيلي جاي كار دارد. موسيقي ملي ما كه موسيقي سنتي تنها نيست، موسيقي ملي ما موسيقي مردم تمام نواحي ايران است. كرد، لر، بلوچ همه موسيقي ملي است؛ اگر آنها كه كار مي كنند، هماهنگ باشند و بودجه باشد و از آنها حمايت شود، خيلي تأثير دارد.
* ساز هاي عرفاني را بيشتر در مناطق خاصي چون كرمانشاه، خراسان و ... مي نوازند. آيا اين مناطق نسبت به مناطق ديگر از ويژگي خاصي برخوردارند؟
- چند دليل دارد. قوم پارس و ماد كه در اصل از يك جنس هستند؛ مادها كه خود از پارس ها هستند به نظر من بيشتر به دنبال هنر و رقص و پايكوبي بوده اند، ولي در غرب و شرق ايران و در زمان ساسانيان كه باربد فعاليت موسيقايي مي كرد، مردم اين منطقه با موسيقي آشنا بودند و برخي نشانه  ها، همانند سنگ هاي كنده كاري شده خود گواه اين ادعاست. همين سابقه سبب شده است كه برخي از نغمه هاي منطقه ما به چندين هزار سال قبل بازگردد و برخي هم از تنبور به عنوان يكي از قديمي ترين سازهاي جهان ياد كرده اند.
* به نظر شما چرا موسيقي هنري با عموم مردم كمتر ارتباط برقرار مي كند؟
- اين مشكل بزرگ به نظر من اول از خانواده ها شروع مي شود. ما براي فرزندانمان همه كاري مي كنيم مثلاً لباس مي خريم، مدرسه مي بريم، غير از اينكه به فكر تربيت فرهنگي و هنري فرزندانمان باشيم. آن جواني كه علاقه مند به موسيقي سبك است، تقصيري ندارد، ذهن بچه پرورش نيافته است. از اين بابت ذهن جنبه آن را دارد و ما براي رشد آن هيچ كاري را نه در خانواده و نه در اجتماع نمي كنيم. ذهن بچه در ابتدا چيزهاي سطحي و آبكي را بيشتر قبول مي كند و كساني كه موسيقي را مي پسندند، فقط آواز را دوست دارند. من خودم اگر چند ساعت آواز گوش بدهم خسته نمي شوم مثلاً اگر پنج تصنيف گوش بدهم بايد يك آواز گوش دهم. ما فرزندانمان را به سوي موسيقي درست سوق نمي دهيم. بچه ها هم هيچ گناهي ندارند.
* فكر نمي كنيد يكي از دلايل دوري جوانان از موسيقي سنتي، حال و هواي غمگين آن باشد؟
- موسيقي ما غمگين نيست، غمگين نبوده است، بعدها غمگينش كرده اند.
* تحت تأثير چه بوده است...؟
- تأثير اين همه مصيبت است كه براي اين مملكت وارد شده است. يك روز مغول حمله مي كند، يك روز عمروعاص حمله مي كند، يك روز چنگيز مي آيد و يك روز تيمور لنگ مي آيد، اشرف افغان مي آيد، اينها مي آيند همه را نابود مي كنند، مي كشند،  خب، با اين حال بايد چه كرد؟ بايد رقصيد؟ يا گريه كرد.
* يعني معتقديد كه موسيقي از حوادث تاريخي تأثير گرفته است؟
- فقط موسيقي سنتي ما حالت غمگين دارد كه شما همين موسيقي را در آذربايجان باكو وقتي آوازش را مي خوانيد، در آن غم نيست.
* شايد بتوان گفت به نوعي درونگرا بودنش نيز بي تأثير نبوده است؟
- درونگرايي فرق مي كند با غم. غم آن چيزي است كه تو را وادار مي كند كه افسرده شوي ولي موسيقي كه شما را به درون مي كشاند اين ديگر غمگين نيست، در واقع يك موسيقي است كه انسان را به خودش و به درونش كه در اصل ذات حق است، نزديك مي كند؛ اين ديگر غم نيست چيز ديگري است كه بايد برايش لغت پيدا كرد.
* در حالي كه ساز تنبور از قدمت زيادي برخوردار است، اما با اين وجود در گروه هاي مطرح كشور _ جدا از گروه هاي برخاسته از زادگاهش _ جايگاه اندكي دارد. علت اين امر را در چه چيز جست وجو مي كنيد؟
- تنبور يك پرده بندي خاص دارد و نه اينكه چيزي به آن اضافه شود و يا از آن كم شود. مثلاً ربع پرده اضافه كنيم. اگر ما يك گروه موسيقي خاص داشته باشيم كه تمام سازها در آن باشد، در آن صورت تنبور هم نقش خود را در آن خواهد داشت. البته كار مي برد. اساتيدي چون آقايان لطفي، عليزاده، درويشي و ديگران همه كار كرده اند ولي خب، يك دست هستند و يك دست هم صدا ندارد. بايد هم به فكر زندگي شان باشند، هم به فكر موسيقي و هم به فكر خانواده شان، هم خوب كار كنند و هم شاگرد درس بدهند و هيچ كس هم حمايتي نكند. اما در غرب تمام بزرگان هنر چه موسيقي، چه مجسمه سازي، تئاتر و ... همه تحت حمايت و احترام چندين ثروتمند هستند. با كمال احترام، عشق و افتخار آنها اين است كه فلان هنرمند را حمايت كرده اند، در اينجا چنين فرهنگي نيست.
* آيا ساز تنبور قابليت اين را دارد كه همراه با سازهاي غير سنتي نواخته شود؟
- بستگي دارد كه چي باشد. اين ساز بايد نقشي داشته باشد كه به شخصيتش بخورد، بايد شخصي كه براي سازهاي مختلف مي نويسد، سازهاي مختلف را بشناسد. به عنوان مثال نقشي كه به ني مي دهد نقش ني باشد. نقش تنبور نقش تنبور باشد. اگر با آگاهي صورت بگيرد، چرا، مي شود.
* تاكنون كسي اين كار را انجام داده...؟
- نه به آن صورت گسترده. من خودم با كمانچه انجام داده ام با كيوان كلهر و مردم هم مي گويند بد نيست.
* كمانچه هم از سازهاي سنتي محسوب مي شود با سازهاي غربي مانند گيتار، پيانو و غيره؟
- اتفاقاً با پيانو مي شود، به خاطر اينكه پيانو هم ربع پرده ندارد. ولي چي بايد زد؟ بايد هر نوازنده گروه كمي از هنر يكديگر را بلد باشند.
* در حال حاضر جايگاه تنبور را نسبت به گذشته چگونه ارزيابي مي كنيد؟
- تنبور تا ۴۰-۳۰ سال پيش در جاهاي ديگر نواخته نمي شد جز محل خودش يا خانقاه. تقريباً ۳۰ الي۴۰سال است كه از اين خلوت بيرون آمده و تاكنون هم خيلي پيشرفت كرده است. مثلاً فكر نمي كنم اگر ۴۰سال پيش به يزد مي رفتيد، كسي از تنبور چيزي مي دانست يا جاهاي ديگر. اما اكنون اين ساز از خلوت خود بيرون آمده و در اين حركت خيلي چيزهاي خوب صورت گرفته و خيلي هم چيزهاي بد. بعضي ها با تنبور آهنگي مي زنند كه به اين مسئله نخورد و در شخصيت تنبور نباشد، اين تنبور نيست و چيز ديگري است.
* بيشتر اجراهاي شما در خارج از كشور بوده، دليل اين امر چيست؟
- در اجراي خارج از كشور چند مشكل پيش نمي آيد. يك نفر تصميم مي گيرد كه يك كار انجام نشود و اين كار مسئولان هم نيست. بايد براي اجراي كنسرت مجوز شعر و غيره بگيريد و بعد يكي آن را كنسل مي كند. آن طرف درآمدش هم بيشتر است و اگر سالي يكي دو بار باشد، براي يك سال مي توانيم برنامه ريزي كنيم. ما هم بايد زندگي كنيم و نگران خورد و خوراك نباشيم.
* با توجه به تفاوت زبان و فرهنگ ما با كشورهاي ديگر، برخورد آنان با اين نوع موسيقي چگونه است؟
- ديگران هم موسيقي ما را درك مي كنند. كنسرت بين المللي است، همه جور آدم مي آيد؛ از آسياي شرقي تا اروپايي هر نوع آدمي را مي بينيد. البته اول كنجكاو مي شوند كه بدانند اين موسيقي چيست تا با آن آشنا شوند، اما در كل بيشتر افراد با دقت گوش مي دهند و لذت هم مي برند و خوششان مي آيد و برخي هم كه متوجه نمي شوند، حداقل خوشحال هستند چيزي را ديده اند كه قبلاً نديده اند.
*كار جديد براي ارائه به بازار داريد؟
- در حال آماده كردن يك كار كردي هستم.

نگاهي به تازه ترين آلبوم گروه سل
كاري شنيدني از گروهي كم ادعا
003186.jpg

گروه سل از معدود گروههاي موسيقي است كه به شكلي پيوسته و مداوم در زمينه موسيقي كلاسيك فعاليت مي كند.
از ويژگيهاي برجسته و بارز اين گروه انتشار فعاليت هاي خود در قالب سي دي و آلبوم است كه نشان مي دهد، اين مجموعه به تمامي  وجوه كار خويش واقفند و سعي دارند به شكلي جدي و منظم مراحل مختلف كار از دادن كنسرت، تمرينات فشرده و نيز كنسرتهاي خارج از كشور را در برنامه كاري خود داشته باشند.
بهمن مه آبادي كه سرپرستي اين گروه را بر عهده دارد، از جمله نوازندگان با دانش اركستر سمفونيك تهران است كه چه در عرصه عمل و چه در عرصه تئوري نوشته هاي فراواني را از خود برجاي نهاده و هنوز هم از جمله معدود موسيقي دانهايي است كه قلم روان و پخته اي در تحليل موسيقي كلاسيك دارد.
مينياتور تازه ترين آلبوم و سي دي اين گروه است كه به بازار موسيقي عرضه مي شود.
پيش از اين ۶ آلبوم ديگر اين گروه نيز به بازار موسيقي عرضه شده بود.در مينياتور سه نوازنده (بهمن مه آبادي، پوريا كشاورز، هومن اختري) ويلن مي زنند و يك تن آنها (ناهيد ابطحي) نيز گيتار كلاسيك.
در اين مجموعه آثاري از موزار، پاگانيني، سعيد رستم اف، موريس راول، چايكوفسكي، پاكبل، حاجي بي اف، مندلسون، احمد اف، آلبينوني، آرام خاچاطوريان، سرگئي پروكفيف، و شش اثر از قارا قارايف، بازنوازي شده است.
تنوع مناسب قطعات انتخابي در اين مجموعه كه در آن آثاري از چهره هاي شاخص موسيقي شرق و غرب آمده است، نشان از حسن انتخاب و نيز توجه به سلايق مخاطبان مختلف دارد.

خبر و موسيقي

003183.jpg
پژوهشهاي يك موسيقي پژوه كرماني نتيجه داد
سازي تازه در كرمان

از زماني كه جشنواره موسيقي نواحي ايران در كرمان برگزار شد ، اين استان به داشته هاي خود در موسيقي بيشتر پي مي برد . آنهايي كه جشنواره هاي اول تا سوم را در خاطر دارند مي دانند كه كرمان فقط برگزار كننده جشنواره بود و از هر محقق بومي و ملي مي پرسيدي كه چرا از موسيقي محلي كرمان در اين جشنواره خبري نيست ، بي درنگ پاسخ مي داد كه : كرمان موسيقي محلي و مقامي ندارد . اما د رجشنواره چهارم يا پنجم بود كه يك گروه موسيقي از روستاهاي كرمان به اجراي مراسمي آييني به همراه موسيقي بسيار شنيدني پرداخت و همگان را توجه داد كه اگر جست و جوي افزونتري صورت بگيرد مي توان بيش از اين هم بر داشته هاي موسيقي كرمان و ديگر نقاط ايران وقوف پيدا كرد. بخشي از اين پژوهش ها محصول تلاش موسيقي پژوه خستگي ناپذير كرماني فواد توحيدي است كه همچنان د ر كوه و كمر ها و بيابانهاي كرمان در جست و جوي ميراث كهن موسيقي ايراني است . توحيدي پس از يافتن سرناي گلي در استان كرمان، موفق به كشف نقاره سنگي در استان كرمان شد.وي در پي سه سال تحقيق در استان كرمان، سازهاي منحصر به فردي را پيدا كرده است كه از جمله آنها مي توان به سرناي گلي و نقاره سنگي اشاره كرد.توحيدي علاوه بر كشف اين ساز در استان كرمان كه هنوز قدمت آن تخمين زده نشده است، توانسته ۸۰۰ نوازنده محلي و سازهايي چون چوغ، چوغرو، دورك و چوسررا كه جزو  سازهاي بادي هستند و كنگ كه نوعي قيچك محلي استان است را كشف كند.توحيدي ۱۵ آلبوم موسيقي نيز در زمينه موسيقي اين استان ضبط كرده  است  و در صدد تدوين و تنظيم و انتشار آن است.
003180.jpg
برگزاري جشنواره موسيقي جوان
در پرده اي از ابهام

برگزاري جشنواره موسيقي جوان كه قرار بود سال قبل بر گزار و سپس به ارديبهشت امسال حواله داده شد هنوز در پرده اي از ابهام قرار دارد.اين خبر درحالي منتشر مي شود كه مسئول امور جشنواره هاي موسيقي آمادگي كامل خود را براي برپايي جشنواره هاي موسيقي اعلام كرده اما توضيح نداده است كه چرا جشنواره جوان در ارديبهشت ماه و زمان تعيين شده آن برگزار نخواهد شد.
مجيد لطيفي سرشت، دبير اجرايي جشنواره موسيقي از آمادگي كامل براي اجراي جشنواره هاي موسيقي خبر داد و گفت: «اگر قرار باشد جشنواره ها تا چند روز ديگر اجرا شود، مشكلي نخواهيم داشت. برنامه ريزي هاي لازم در پايان جشنواره موسيقي فجر انجام شده و به محض مشخص شدن بودجه جشنواره ها و برنامه ها   مي توانيم آنها را اجرا كنيم.»
پيش از اين برگزاري سه جشنواره موسيقي نواحي ايران، جوان و ذكر و ذاكرين به ارديبهشت ماه سال ۸۵ موكول شده بود. با وجودي كه زمان زيادي تا ارديبهشت نداريم، هنوز از اجراي آنها و جزئيات هيچ كدام اطلاعي در دست نيست. لطيفي سرشت در اين باره گفت: «دبيراني كه از قبل براي اين جشنواره ها تعيين شده اند از زمان برگزاري آنها مطلع هستند و طبيعتا بايد تا به حال شرايط اجراي آن و جزئيات كار را مشخص كرده باشند. در آخرين ديداري كه با دكتر سرير دبير جشنواره موسيقي جوان داشتم با خبر شدم ايشان هم آمادگي اجراي آن را دارند و برنامه هايي را در نظر گرفته اند. مشكل اصلي ما بودجه است كه نمي دانيم چه زماني به دستمان مي رسد. بدون اعتبارات هم نمي توانيم كار را انجام دهيم.»لطيفي سرشت در پاسخ به اينكه مسئوليت هماهنگي بخش اجرايي و علمي جشنواره بر عهده چه كسي است گفت: «ما مسئول اجرائيم و آمادگي برگزاري را هم داريم اما مسئول هماهنگي بخش هاي مختلف جشنواره با ما نيست. بايد مديريت دفتر موسيقي ترتيب اين كار را بدهد.»از سوي ديگر دكتر محمد سرير در گفتگو با ميراث خبر گفت هيچ تماسي از سوي دفتر موسيقي ارشاد براي پيگيري برگزاري جشنواره و پيشبرد امور صورت نگرفته است: «چند ماه پيش بنا بر نظر شوراي عالي سياست گذاري من به عنوان دبير جشنواره جوان انتخاب شدم اما بعد از تغييرات هيئت دولت و آغاز كار فعاليت وزير جديد ارشاد از سوي دفتر موسيقي نامه اي براي پيگيري برنامه هاي جشنواره انجام نشده است. من هنوز نمي دانم اين جشنواره قرار است در چه حوزه هايي از موسيقي و با چه وسعتي برگزار شود. قرار بر اين بود كه جشنواره در ارديبهشت ماه اجرا شود اما هيچ هماهنگي صورت نگرفته است .از زماني كه دفتر موسيقي شرايط و اهداف خود را از برگزاري جشنواره اجرا كند سه تا شش ماه فرصت لازم است تا مقدمات كار فراهم شود.» او در اعتراض به بي توجهي به موسيقي جوانان گفت: «بيشتر جامعه ما را جوانان تشكيل مي دهند كه در آينده امور را در دست خواهند گرفت. جشنواره جوان بايد بسيار گسترده و برنامه ريزي شده انجام شود. حتي گسترده تر از جشنواره موسيقي فجر. در اين جشنواره بايد براي جوانان الگوسازي كنيم و هنر آنها را ارتقا بدهيم. زماني اين جشنواره را برگزار مي كنم كه تشخيص بدهم موثر خواهد بود. اگر بنا بر انجام وظيفه باشد، نه علاقه اي به اجرا دارم و نه وقت آن را.»
جشنواره موسيقي جوان دو سال پياپي است كه هر بار به بهانه اي به تعويق مي افتد و برگزار نمي شود. از جشنواره موسيقي ذكر و ذاكرين هم كه هر سال به سرپرستي ايرج نعيمايي دبير انجمن موسيقي برگزار مي شد، اطلاعي در دست نيست. ششمين جشنواره موسيقي نواحي ايران نيز وضعيت مشابهي دارد و با وجودي كه دفتر موسيقي مهر ماه سال گذشته اعلام كرده در ارديبهشت ماه ۸۵ آن را برگزار مي كند، خبري تازه از برپايي آن اعلام نشده است.
رهاب و تيونري براي تشخيص فواصل زير نيم پرده
صنعت موسيقي ايران در آلمان به نمايش درمي آيد
براي نخستين بار يك ابداع يك شركت ايراني در يك نمايشگاه معتبر اختراعات و ابداعات موسيقي پذيرفته شده و به نمايش در خواهد آمد . سپهوندي يكي از دست اندر كاران توليد اين وسيله، ضمن اعلام اين خبر به همشهري گفت : از تاريخ ۲۹ مارس تا يكم آوريل سال ۲۰۰۶ (۹ تا ۱۲ فروردين ۸۵ ) در غرفه اختصاصي خود به ارائه آخرين دستاوردهاي توليدي اقدام كرديم .
از جمله محصولات توليدي اين شركت ساخت تيونري بر اساس فواصل موسيقي شرقي است كه نوازندگان مشرق زمين و به ويژه اهالي خاورميانه را قادر مي سازد تا علاوه بر تنظيم دقيق نت هاي اصلي شامل پرده و نيم پرده، فواصل مخصوص يا همان ربع پرده ها را نيز به صورت دقيق تنظيم نمايند. اين ابداع سبب مي شود كه مشكل كوك سازهاي شرقي و ايراني و همسان سازي كوكها در اركسترهاي بزرگ تا حدودي برظرف شود .علاوه بر تيونر مورد نظر كه نام رهاب بر آن نهاده شده است، نگهدارنده هاي گيتار اين شركت نيز با اقبال اروپائيان مواجه شده و گيتارنوازان اسپانيايي خريد آن را به گونه هاي مشابه ترجيح داده اند.

|  اقتصاد  |    اجتماعي  |   انديشه  |   سينما  |   فرهنگ   |   موسيقي  |
|  ورزش  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |