سه شنبه ۳ تير ۱۳۸۲
شماره ۳۰۸۶- June, 24, 2003
ايران
Front Page

گفت و گو با حامد كرزاي رئيس دولت انتقالي افغانستان
خوش هستيم
016635.jpg

گروه ايران، فرشاد محمودي، هنگامه شهيدي: حامد كرزاي رئيس دولت افغانستان پس از حمله آمريكا و ائتلاف بين المللي عليه رژيم طالبان و سقوط اين رژيم در پاييز ۱۳۸۰ و به دنبال نشست مشترك گروه ها و شخصيت هاي مخالف طالبان در «بن» زمام امور افغانستان را در دست گرفت. او در آخرين روزهاي نشست لويي جرگه اضطراري به هنگام معرفي اعضاي دولت خود انتخاب اين هيات را يكي از دشوارترين كارهاي خود خواند چرا كه از راضي نبودن اقوام مختلف افغان احساس خطر مي كرد و آنان كه به پشتوانه احزاب و شخصيت هاي بانفوذ هر قوم تا دندان مسلح بودند مي توانستند حكومت نوپايش را كه در آن مقطع سلطه اش از شهر «كابل» پايتخت افغانستان فراتر نمي رفت با بحران جدي روبه رو كنند. كرزاي در انتخاب اعضاي هيات دولت خود نه تنها مشكل سهم خواهي اقوام مختلف در افغانستان را پيش رو داشت بلكه مي بايد خواسته هاي جامعه جهاني نيز توسط اين هيات تامين مي شد. از همين رو صرف نظر از گرايش هاي سياسي وزيران دولت حامد كرزاي را مي توان به لحاظ نژادي و قومي به چهار گروه پشتون، تاجيك، هزاره و ازبك تقسيم كرد. دولت كرزاي در اين شرايط افزون بر انتخاب دقيق اعضاي دولتش با توزيع مناسب قدرت ميان گروه هاي قدرتمند كه هر يك به تنهايي مي توانستند براي حكومت وي خطرناك باشند و پايه هاي دولت نوپاي افغانستان را فرو بريزند كنترل اوضاع را در دست گرفت اما با وجود اين نرمش سياسي و هزينه هايي كه اين رفتار براي دولت وي در يكسال و نيم گذشته به دنبال داشته او هنوز در اين خصوص نگراني هايي دارد و اعتراض شديدش به واليان افغانستان و انتقاد از خودسري هاي آنان در پرداخت نكردن درآمد استان ها به خزانه دولت و دخالت نظاميان در امور سياسي همگي تاييدي بر نگراني هاي كرزاي است. اكنون وجود اقوام مختلف، سهم خواهي رهبران جهادي، قدرت طلبي فرماندهان نظامي، اختلاف ديدگاه ميان رهبران جهادي و سياسيون افغان بر سر چگونگي اداره كشور، ويراني هاي باقي مانده از جنگ داخلي و تهاجم خارجي، فقر اقتصادي و نبود امنيت كامل در سراسر افغانستان از مهم ترين چالش هاي پيش روي كرزاي از ابتداي دوره ۶ ماهه دولت موقت تاكنون بوده است. . .
• • •
• به نظر مي آيد كه كمي خسته و بي حوصله هستيد. ديروز در مراسم امضاي قرارداد هم همين طور به نظر مي آمديد.
نه، سر حال و خوب و خوش هستيم. ملالي نيست.
• مذاكراتتان با آقاي خاتمي چطور بود؟ آيا وعده كمك بيشتر براي بازسازي گرفتيد؟
خيلي خوب بود. جناب آقاي خاتمي مثل گذشته وعده همكاري براي بازسازي افغانستان دادند و ما از اين ملت و دولت متشكريم. بازسازي افغانستان همانطور كه اطلاع داريد جريان دارد و خوب هم جريان دارد. در اكثر نقاط افغانستان بازسازي صورت گرفته و در حال جريان است. اگر شما از ما بپرسيد كه ما از اين روند بازسازي خوش هستيم جواب ما شايد اين باشد كه بله خوش هستيم ولي اگر باز هم بپرسيد كه كافي هست جواب ما اين خواهد بود كه نه خير كافي نيست و بازسازي بهتر و وسيع تر را خواهان هستيم ولي به هر صورت كشورهاي زيادي در يك سال گذشته براي بازسازي افغانستان همكاري كردند كه اين همكاري ها باز هم ادامه دارد.
• در تهران دو موافقتنامه حمل و نقل امضا كرديد. فكر مي كنيد كه اجراي اين توافق در كوتاه مدت چقدر بر امنيت افغانستان تاثير بگذارد؟
اجراي اين توافقنامه باعث توليد كار، باعث استخدام، باعث به وجود آمدن پول و تجارت مي شود. اين توافق ها براي ما و كشورهايي مثل ما در حقيقت حياتي است.
• فكر مي كنيد عامل اصلي حفظ صلح در حال حاضر چه باشد؟
اين مذاكرات چند جانبه با كشورهاي همسايه خيلي كمك مي كند. پيشبرد پروژه هايي كه توافقنامه اش را امضا كرديم هم باعث بهبود ثبات مي شود. هر بهبود اقتصادي اي در هر كشوري باعث بهبود ثبات مي شود. افغانستان از اين مستثني نيست بلكه در افغانستان زيادتر ضرورت بر ارتقاي زندگي مردم و سطح زندگي آنها وجود دارد و يك طريق مهم اش يك طريق اساسي اش بهبود وضع ترانزيت و تجارت و ترابري است.
• با شروع بحران عراق به نظر مي رسيد كه مسئله افغانستان به فراموشي سپرده شد. اين وضعيت بر بازسازي ها در افغانستان اثر نگذاشت؟
نه خير.
• يعني بحران عراق بر مسائل افغانستان اثر نگذاشت؟
نه خير اين طور نشد افغانستان هنوز هم مورد توجه جهان است. خصوصا مورد توجه كشورهايي كه به افغانستان مساعدت هاي بزرگتري مي كنند. ما در مذاكرات خود كه با اكثر رهبران جهان داشته ايم مثل رئيس جمهور آمريكا مثل سروزير انگلستان و كشورهاي همسايه اطمينان كامل گرفتيم و مطمئن شديم كه افغانستان از توجه آنها دور نشده است.
• به نظر مي رسد كه چند ماهي است افغانستان روي همكاري ها و مساعدت با كشورهاي منطقه بيش از گذشته توجه مي كند و همكاري كشورهاي همسايه را در اولويت قرار داده همين طور است؟
بسيار اساسي است. بله بسيار مهم است.
• و به نظر مي آيد كه پس از جنگ عراق تمايل كشور شما به همكاري با كشورهاي منطقه زيادتر هم شده است.
بله گسترش بيشتر پيدا كرده است.
• اين سياست يك جور جلب توجه آمريكايي ها نبود كه توجه اصلي شان به عراق و بازسازي آن پس از صدام معطوف شده بود؟
نه خير.
• ولي پس از رايزني شما با كشورهاي منطقه، آمريكايي ها هم نگاهشان دوباره به افغانستان معطوف شد. رامسفلد به كشور شما آمد و ريچارد آرميتاژ در بازديدي كه از آنجا داشت روي بازسازي هر چه سريعتر افغانستان تاكيد كرد.
آمريكايي ها دوست ما هستند.
• به مسائل داخلي افغانستان برگرديم. شما در يك جلسه اداري در افغانستان گفته بوديد كه دولت انتقالي پاسخگوي نياز مردم نيست. نياز مردم افغانستان در وهله اول چيست و چرا دولت نمي تواند پاسخگوي نياز مردم باشد؟
نگفتيم كه پاسخگوي نياز مردم نيستيم بلكه گفتيم چيزي را كه ما كرديم تا به حال قانع كننده نيست. اگر از ما بپرسيد كه آيا شما به چيزي كه تا حال شده خوش هستيد مي گوييم بله خوش هستيم و اگر شما از ما بپرسيد كه آيا قناعت داريد به كاري كه شده است و مورد قناعت هست ما مي گوييم نه خير. و اگر بپرسيد كه بايد بهتر شود مي گويم بله بايد بهتر شود. ما در هر حالتي بايد كه در جهت بهبود وضعيت مردم از چيزي كه حاصل كرديم خوش نباشيم و نباليم، بلكه بايد عقيده ما و عمل ما اين باشد كه آهنگ رشد اقتصاد افغانستان را بالا ببريم. اگر آن را كافي بدانيم ما در حقيقت يك هدف بزرگ براي خود تعيين نكرديم. به همين دليل من گفتم، چيزي كه به دست آورديم مورد قناعت ما نيست و بايد بهتر شود.
• شما از جامعه جهاني بين ۱۵ تا ۲۰ ميليارد دلار بودجه براي بازسازي درخواست كرده ايد. اولويت هاي شما براي هزينه كردن اين بودجه چه چيزهايي است؟
016665.jpg

زيادتر در مورد نهادهاي اقتصادي افغانستان. نهادهاي اساسي اقتصاد افغانستان. مثل راه هاي بزرگ، مثل احياي دوباره شبكه برقي افغانستان و نهادهاي ديگر كه باعث توليد و كار در افغانستان مي شود. اينها تا ۲۰ ميليارد دلار پول مي خواهد. اگر قرار باشد كه افغانستان يك كشور روي پاي خود و مستقل و مستقر باشد همراه با صلح و ثبات كه به دست خود افغانستان تضمين شود، اين كمك بايد به ما بشود.
• با توجه به ملاقات هايي كه با رهبران جهان داشتيد آيا كشوري درصدي از اين بودجه را تامين كرده يا قول و وعده اي داده؟
خوب تا به حال كسي به ما جواب مثبت يا منفي نداده ولي كوشش داريم چيزي را كه ما فكر مي كنيم به نفع منطقه و افغانستان است به دست بياوريم. جهان هم توجيه است كه منفعت افغانستان منفعت جهان است. منفعت كشورهاي بزرگتر جهان است. مثال كشت خشخاش را مي گوييم. اگر كشت خشخاش در افغانستان از بين نرود هم افغانستان متضرر مي شود و هم همسايه ها و هم كشورهاي بزرگتر جهان مثل آمريكا، انگليس، اروپا، پس منفعت مشترك جهان بستگي به منفعت و اوضاع افغانستان دارد كه بايد منتج به كمك بهتر شود.
• در اين شرايط چرا افغانستان پيشنهاد نمي كند كه مثل كنفرانس بازسازي در ژاپن، گردهمايي كشورهاي كمك كننده به افغانستان برپا شود و دوباره توجه افكار عمومي جهان به افغانستان معطوف شود.
بسيار بسيار سوال معقول. بسيار بسيار سوال درست. در اين باره در يك ماهه گذشته فكرهايي شده با بعضي از كشورهاي بزرگ دنيا و در اين باره صحبت هايي كرديم.
• روي كمك هاي ايران چقدر حساب كرديد و كمك هاي ايران چقدر در بازسازي نقش داشت؟
خوب ايران كمك هاي بسيار وسيع و گسترده اي به بازسازي افغانستان كرده است. در راه سازي كمك هاي زيادي شده است. كمك اقتصادي، كمك فرهنگي، كمك براي وسايل مختلف زندگي و چيزي كه در توان ايران باشد، مطمئن هستيم كه دريغ نمي كنند. كشور برادر ما ايران همكاري بسيار عالي با ما كردند، در تمام سال هاي زندگي و زيادتر از ۶۸ ميليون دلار همكاري داشتند ما بسيار سپاسگذار هستيم.
• شما مرتب از نظام عريض و طويل بوروكراسي در افغانستان گله مي كنيد. حالا كه دولت در آغاز كار است و يك نظام تازه در حال شكل گيري است چه مشكلي وجود دارد كه اجازه اصلاح نظام بوروكراسي را به دولت نمي دهد.
افغانستان از ۳۰ سال گذشته نه تنها پيشرفتي نداشته بلكه در جهت منفي در حركت بوده. ما استعداد جديد تربيت نكرديم. در تعليم و تربيت بسيار ضعيف هستيم. در ۳۰ سال گذشته بشرهايي كه در افغانستان تربيت شده بودند و علم بوروكراسي و اداره بلد هستند، سن شان بالا رفته است و نزديك به خاك هستند. پس افغانستان از لحاظ مادي و از لحاظ قواي بشري «اداره» متاسفانه ضعيف است. همه اينها به دليل جنگ و نابساماني است. افغانستان مجبور است براي زندگي بهتر مردم خود يك اداره اي مجهزتر و مجرب تر داشته باشد. اداره با كفايت داشته باشد. ما طرح هايي داريم كه اداره افغانستان خوب باشد. همچنين افغانستان بايد اداره قانونمند داشته باشد كه دستخوش سياست و سياست بازي افراد و گروه ها و يا هر منبع ديگري نباشد. به اين اميد.
• نظرتان درباره اتهامي كه آمريكا در مورد پناه گرفتن اعضاي القاعده در ايران با كشور ما مي زند چيست؟
ما، مابين دو دوست نمي آييم.
• القاعده هنوز هم امنيت كشور شما را تهديد مي كنند به نظر شما آنها توان عمليات هاي وسيع و بزرگتر تروريستي را هم دارند؟
القاعده در افغانستان شكست خورده است. گروه هاي تروريستي در افغانستان شكست خورده اند. ما اميدواريم كه تروريسم از تمام منطقه برچيده شود. . .
• آيا قبول داريد كه دولت شما طي دو دوره حكومت بر مردم افغانستان نتوانسته است عملاً در تامين امنيت، ثبات و بهبود وضع معيشتي مردم كار مفيد و ارزنده اي انجام دهد؟
در مورد وضع معيشتي مردم و زندگي آنان از هجده ماه گذشته به اين سو تغييرات اساسي در جهت مثبت انجام گرفته است. بانك جهاني آهنگ رشد اقتصادي افغانستان را در دو سال گذشته ده درصد تخمين زده است و در سالي كه پيش رو داريم ممكن است بيشتر از اين هم باشد. محصولات افغانستان امسال ۸۲ درصد بوده و براي اولين بار در ۲۵ سال گذشته، توانسته ايم بهترين محصولات زراعي را برداشت كنيم. اكنون روزمزد كارگران سه تا چهار برابر افزايش يافته و وضع معارف و زندگي مردم افغانستان بهتر شده است. حال آيا ما به اين اميدوار باشيم كه بهبودي در وضع زندگي مردم افغانستان به وجود آيد طبعاً اميدوار هستيم و آرزو داريم كه وضع زندگي آنان بهبود يابد. آيا كوشش هاي خود را كافي مي دانيم بله ولي بايد زيادتر كوشش كنيم تا به آن حد مطلوب برسيم. . .
• پس از سخنان اخير شما در مورد طالبان مبني بر اينكه «طالبان فرزندان اين ملت بوده و در جريان جهاد مقدس خدمات ارزنده اي در راه وطن انجام داده اند» از شما خواسته مي شود قدرت را به محمد ظاهر واگذار كنيد واكنش شما در برابر اين اظهارات چيست؟
در مورد اظهاراتم درباره طالبان بايد عرض كنم كه حركت طالبان در افغانستان از بين رفته و به خاطر شرايط جديد حكومت و نظام در كشور ما آنها ديگر امكان و اجازه رشد را ندارند و نمي توانند بمانند آن طالباني كه از افراد افغانستان بودند و نقش مردم عادي را داشته اند آنها جزو مردم افغانستان هستند و در خانه هاي خود مشغول زندگي اند. مقصود من از اين حرف اين بود كه با مردم دكان دار، تجار و كسبه به نام «طالب» به روش هاي بد عمل و برخورد نكنند و از اين نام سوءاستفاده اي در انظار مردم نشود. اساساً بايد ميان افراد عادي و كانال هاي طالبان فرق قائل بود. توان طالب مردود است و طالبان تروريست هايي بيش نيستند كه در تخريب و بدبختي افغانستان دست داشتند. بايد آنها را دستگير كرد و به محكمه برد و مجازات كرد ولي افرادي كه سرباز عادي و يا مردم عادي بوده اند نبايد تعقيب و آزار شوند. . .
• انفجارهاي رياض و حملات به آمريكايي ها در افغانستان نشان از آن دارد كه «القاعده» مجدداً خود را سازماندهي كرده است. آيا مي توان گفت كه با ظهور مجدد «طالبان» و «القاعده» دولت شما گرفتار چالشي جدي است؟
ظهور مجدد طالبان به هيچ وجه صحت ندارد. القاعده تروريست هاي فعال هستند كه روزگاري كشور ما را جايگاه خود ساخته و افغانستان را اشغال كرده بودند و اكنون پس از شكست و فرار قصد دارند به ما آسيب برسانند. حال چه عمليات تروريستي در افغانستان داشته باشند و چه در مكان هاي ديگر. ما مطمئن هستيم كه بايد ميان ظهور طالبان و تروريسم فرق بگذاريم. در افغانستان ديگر چيزي به نام حركت طالباني نيست و آنها نمي توانند ظهور يابند ولي تروريسم به عنوان يك حركت ضدانساني جريان دارد چه در افغانستان و چه در مكان هاي ديگر و ما بايد در مقابل اين پديده بايستيم و به مبارزه خود ادامه دهيم. . .
• يكي از محورهاي عمده مذاكرات شما و مشرف در سفر به پاكستان ارائه مداركي دال بر پشتيباني جناح هايي در پاكستان از القاعده، طالبان و حزب اسلامي است اين مدارك چه بودند؟
ما در مجادله عليه تروريسم و القاعده توافقات اساسي با پاكستان داشتيم. چند روز قبل نيز كميسيون مشترك امنيتي با حضور پاكستان، افغانستان و آمريكا تاسيس و با يكديگر در خصوص تروريسم تبادل معلومات كرديم به خصوص در زمينه تخطي هاي مرزي اقدامات مشترك و همكاري هاي خوبي داريم...
• پس از بحران عراق و درگير شدن نيروهاي آمريكايي در اين كشور توجه «كاخ سفيد» به افغانستان به طور محسوسي كاهش يافته است. چندي پيش «ريچارد آرميتاژ» معاون وزير خارجه آمريكا به «كابل» سفر كرد. البته با اين هدف كه به جهانيان ثابت كند آمريكا قادر است به صورت همزمان در دو جبهه افغانستان و عراق وارد عمل شود. در اين سفر تا چه حد به شما اطمينان داده شد كه «كابل» در ياد «واشنگتن» به بوته فراموشي نرفته است.
در ديداري كه با «بوش»، «آرميتاژ» و ديگر سران آمريكا داشته ام از آنها اطمينان كافي را گرفته ام، پس مطمئن باشيد افغانستان از ياد آمريكايي ها نرفته است. . .
• • •
روزي كه حامد كرزاي براي دومين بار به تهران آمد، اوضاع افغانستان دست كم در ميان كشورهاي منطقه ديگر بار توجه افكار عمومي را جلب كرد. نه فقط به اين علت كه دولت انتشار هفته نامه «آفتاب» را كه مطالب توهين آميز منتشر كرده بود ممنوع كرد يا اخضر ابراهيمي نماينده ويژه سازمان ملل متحد در امور افغانستان وضعيت امنيتي اين كشور را بد توصيف كرد و هشدار داد كه در صورت ادامه اين وضع انتخابات كه قرار است سال آينده برگزار شود به تعويق مي افتد بلكه به اين علت كه دو توافق نامه سه جانبه در تهران امضا شد كه در هر دو آنها ايران و افغانستان شريك بودند.
توافقنامه نخست ميان ايران و افغانستان و ازبكستان درباره توسعه مسير حمل و نقل بين المللي امضا شد، كه براساس آن ايران از مسير افغانستان به كشورهاي آسياي ميانه متصل مي شود. با امضاي اين توافقنامه دسترسي كشورهاي آسياي ميانه به اروپا و آب هاي آزاد از مسير افغانستان و ايران فراهم شد. در مراسم امضاي قرارداد خوشحال و خسته ترين فرد حامد كرزاي رئيس دولت انتقالي افغانستان بود. وي در حالي كه آشكارا خواستار پايان هر چه سريع تر مراسم بود تا به ملاقات هاي خود در تهران برسد اين توافقنامه را منشاء تحول بسيار بزرگي براي منطقه خواند.
كرزاي گرچه در مصاحبه كوتاهش با همشهري كه در محل اقامت اش در تهران و لحظاتي پيش از پرواز به كابل انجام شد مي خواست كه نگراني خود از ناامني ها و كند شدن بازسازي را پنهان كند اما در لابه لاي سخنانش كلماتي مي آورد كه مانع از انجام مقصودش مي شود:
«جزيي ترين موارد را در افغانستان به من محول مي كنند. من حتي بايد براي خريد يك تلفن همراه كه براي كارمند دولت لازم است امضا بدهم. سرمايه گذاران كه مي خواهند در افغانستان سرمايه گذاري كنند و كارهاي توليدي كه سبب ايجاد اشتغال و بالارفتن درآمدهاي ملي مي شود راه اندازي نمايند، مجبورند به ده ها مرجع مراجعه كنند و در چندين مورد رشوه بدهند.»

نگاه اول
آينده افغانستان
016675.jpg

عنايت الله شهراني
نويسنده افغان
افغانستان يك مملكت تاريخي و داراي يك تمدن بسيار قديم بوده و محاط به خشكي است. نفوس اصلي مردم افغانستان تاكنون مشخص نشده و در حدود بيست ميليون تخمين مي گردد. باشندگان آن عبارت اند از اقوام ذيل: پشتون ها، تاجيك ها، هزاره ها، ترك ها (ازبك، تركمن، قزاق، قرغز، اويغور و تاتار)، بلوچ ها، نورستاني ها، پشه يي ها و غيره. مردم افغانستان مسلمان و اكثريت بزرگ آن حنفي مذهب و يك تعداد كثير بعد از حنفي ها، شيعه و پيرو امام جعفر صادق(س) و گروه ديگري پيرو طريقه اسماعيليه هستند. همسايگان افغانستان عبارت اند از پاكستان، ايران، چين (تركستان شرقي)، تاجيكستان، ازبكستان و تركمنستان. مردم افغانستان بيش از پانزده درصد باسواد ندارد و در صنعت و تكنيك از پس مانده ترين در اقتصاد به سطح پايين ترين و سطح زندگي مردم به درجه پايين قرار دارد. هنوز وضع سلامتي مردم كه از مهم ترين مسايل به شمار مي رود، خراب و سالانه هزاران نفر به امراض گوناگون وفات مي يابند و تعداد اطفالي كه از مرگ نجات مي يابند كم است. چون مملكت افغانستان در زمان حكومت هاي سابق به دوره هاي شاهي و جمهوري مرحوم محمد داودخان، يكي از ممالك پس مانده به حساب مي رفت، بعد از اينكه حكومت به دست ديكتاتوران كمونيست، مجاهدين كم تجربه در حكومت داري و نظام امارت طالبي رسيد، دست كم بيست و سه سال در افغانستان جنگ هاي خانمانسوز رخ داد و طوري كه گفته آمد افغانستان از عقب مانده ترين ممالك جهان بوده و بعد از ده هاجنگ عقب مانده تر شد و هيچ يك از رژيم هاي بالا نتوانست به درد مردم دوا باشد. ولي در همه حال مردم آزاديخواه و با شهامت افغانستان در طول تاريخ مجزا از حكومت هاي خودكامه و وابسته و در وراي زد و بندهاي سياسي دست اندركاران سست عنصر و جيره خوار، همواره براي حفظ استقلال و نواميس ملي خويش مقابل مهاجمين و متجاوزين و استعمارگران و دشمنان خاك مقدس وطن از حمله آوران و يورشگران اسكندر و چنگيز تا انگليس ها و روس ها و بالاخره گروه بنياد برانداز طالب و تروريستان بين المللي و مداخله همسايه ها بالاخص آن طرف سر حد جنوبي ما به مبارزه و جانبازي پرداخته و قيام كرده و در فرجام، اجنبي ها و گماشتگان آنها را ضربه هاي كاري زده و از سرزمين مادري با تلفات سنگين كه همه نقش تاريخ هستند، برون رانده است.
با در نظر داشت معلومات فوق، جامعه افغانستان به سيستمي ضرورت دارد كه حيات مردم از حالا بسيار بد و پايين به سطح بهتر ارتقا دهد و آن نظام بايد همه جنبه هاي حياتي و ملي و بين المللي را در نظر داشته باشد.
نظام آينده افغانستان به درجه اول بايد اقوام مختلف را كه مساوي صاحب حقوق افغانيت هستند، مورد توجه قرار دهد. چه افغانستان يك مملكت كثيرالمليتي بوده و مردم آن از نگاه زبان، رسم و رواج و فرهنگ و حتي مذهب از هم متفاوت هستند، از آن سبب اگر موافق شرايط حياتي و محيط آنها حكومت ها رفتار نمايند، طبعاً مردم نيز با حكومت ها رفتار نيك خواهند كرد و اگر آرزوهاي مردم برآورده نشود و حقوق آنها داده نشود، طوري كه عملاً ديده شد جنگ هاي داخلي به كمك هاي مستقيم و غيرمستقيم خارجي ها بروز مي نمايد. زيرا كه هر يك از اقوام افغانستان با ممالك همسايه و دورتر آن قرابت هاي مذهبي و زباني دارند. ايراني ها با هزاره ها و تاجيك ها ارتباط زباني و مذهبي دارند (تاجيك ها اهل سنت ولي فارسي زبان و هزاره در نسب تاجيك نيستند ولي در مذهب اكثريت هزاره جات مركزي اهل تشيع هستند). اگر چه هزاره ها تاجيك نيستند، ولي عموماً به زبان دري صحبت مي نمايند.
تاجيكستاني ها با تاجيك هاي افغانستان ارتباط خوني و لفظي دارند. ازبكستان، تركمنستان و تركستان چين از نگاه مذهب و زبان با ترك هاي افغانستان يكي هستند. پشتون ها نيز در پاكستان با پشتون هاي افغانستان ارتباط ديني و زباني دارند (در پاكستان تعداد كثيري پشتون ها در مذهب شيعه و در افغانستان اكثريت بزرگ اهل سنت هستند) و نيز بلوچ هاي افغانستان با بلوچ هاي ايران و پاكستان ارتباط خوني، مذهبي و زباني دارند. يكي از مشكلات اساسي افغانستان عبارت از كوچي ها است كه آنها در خاك هاي پاكستان، افغانستان و ايران نظر به شرايط اقليمي حيات به سر مي برند و در اين مدت جنگ در افغانستان تعداد زياد كوچي ها مستقر شده اند. كوچي ها بايد خود را متعلق به يك مملكت بدانند و نمي توانند در سه مملكت متذكره در احصائيه ها داخل شده و از حقوق برابر با ديگران برخوردار باشند. اين مردم در احصائيه ها، به اكثريت و اقليت ساختن نقش عمده اي را بازي كرده اند. تا زماني كه حكومت و سيستم آينده افغانستان نتواند خواهشات اين اقوام را از نگاه هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، زباني و مذهبي بر آورده سازد، جنگ ها و اختلافات جريان خواهد داشت. همه خواهشات و آرزوهاي مردم زماني حل مي گردد كه حكومت افغانستان يا مركز كابل، به مردم حقوق مساوي را قايل گردد و اين حقوق مساوي به معني اختيار دادن به مردم هر قوم و قبيله و منطقه در مقابل خودشان است، كه هر ايالت بتواند والي و غير اعضاي اداري را از بين خود انتخاب نمايد. با در نظر داشت اينكه همه اقوام با مركز كابل ارتباط خاص و حتمي داشته باشند، سياست خارجي به دست مركز تعلق بگيرد. مثلاً افغانستان را بتوانيم به هفت ايالت تقسيم نماييم و ايالات به اساس قومي، زباني، فرهنگي، تاريخي و موقعيت جغرافيايي باشد، قناعت جامعه به دست خواهد آمد.
بهترين سيستمي كه فعلاً همه اقوام ذكر شده افغانستان را قانع مي سازد، همان نظام فدرالي يا ايالتي است، چه اين نظام اگر به معني حكومت مردم توسط مردم بنيادگذاري شود و جامعه ومردم به حقوق شان برسند، ديگر مشكلي از جنگ ها و خونريزي ها تصور نمي گردد.
همه مي دانند كه اين همه خونريزي و تعرضات اقوام بر اقوام ديگر فقط به مفهوم تفوق طلبي و كنترل و حكومت كردن يك قوم بر مردم و يا اقوام ديگر است، ورنه اگر هر كس بتواند حق خويش را به دست بياورد، سوال در آرامش و اعتماد مردم بر حكومت پيدا نمي شود. اين رهبران ضعيف النفس بودند كه از حرص زياد و ناتواني هاي سياسي خود موضوعات و مسايل قومي و نژادي را بلند ساختند، ورنه هيچ گاه دين اسلام قومي را بر قوم ديگر، زباني را بر زبان ديگر، جايي را بر منطقه ديگر ترجيح نداده و بر همه بشر ابلاغ نموده است كه «بهترين شما متقي ترين شماست»، يعني شخص صادق، قوي الاراده و بشرخواه، اگر شاهان عادل را و امراي با كفايت و پاك نفس مي بودند هرگز مشكلات و جنگ هاي خانمانسوز بروز نمي كرد، ولي ديگر دير است و «آزموده را آزمودن خطاست». حالا كه افغانستان در يك فضاي دموكراسي اسلامي قرار دارد بايد اين نكات را در نظر داشته باشيم:
اول ـ افغانستان در يك حكومت شاهي مطلقه اداره مي شد و نتيجه آن به جز از ياس و نااميدي چيز ديگري سراغ نمي گرديد، زيرا در شاهي مطلقه به جز از ديكتاتوري و كشتار مردم و برقراري قدرت يك فاميل در راس، مفاد ديگري را نمي توان از آن به دست آورد.
دوم ـ مدتي را در افغانستان شاهي مشروطه اعلان گرديد و همگان آگاه اند كه اين عنوان يك عنوان و موضوع غيرعملي بود و به هيچ صورت نتوانست به جز از گفتار، عمل را پياده سازد. زيرا قانون اساسي آن بر روي عدالت اجتماعي واقعي استوار نبود، در آن نظام مشكل قومي و زباني و طبقاتي حل نشده و لازم بود كه سه زبان عمده افغانستان، فارسي، پشتو و تركي در نظر گرفته مي شد.
سوم ـ با به ميان آمدن دموكراسي كاذب به نام شاهي مشروطه يك نظام جمهوري مايل به كمونيسم و ديكتاتوري به ميان آمد و رئيس دولت رو به روس هاي كمونيست آورد. چون اين فضاي جمهوري «ديكتاتوري مايل به كمونيسم مخالف خواهشات مردم بود از آن سبب ناكام ماند و در حقيقت با نام بزرگ «جمهوري حكومت مركزي» ناكام شد و اين جمهوري نتوانست هيچ دردي را در افغانستان دوا نمايد.
چهارم ـ در افغانستان آمدن نظام خالص ديكتاتوري كمونيستي هم نتوانست كاري را به نفع جامعه افغانستان عملي كند و يكي از رژيم هاي كاملاً نامطلوب بود و در تاريخ كشور ثابت شد كه نظام كمونيستي هرگز نمي تواند و نخواهد توانست منحيث نظام سياسي قبول گردد و بالاخره مردود و بدنام گرديد.
پنجم ـ بعد از ختم كمونيسم نظام خيالي پديدار گشت، كه در چند هفته اول اين حكومت اكثريت قاطع مردم مسلمان از آن استقبال كردند. ولي ديري نگذشت كه رهبران اين نظام قاطعانه از راه اسلام تخطي كردند و اختلافات مذهبي، منطوقي و قومي را بروز دادند و علت اساسي آن هم بي كفايتي ها، خودخواهي ها، ضعف نفساني در امور اقتصادي و ارتباطاتشان به خارج بود، زيرا اين گروه و گروه كمونيست ها از خود صلاحيت نداشتند و اگر صلاحيت هم مي داشتند، به هيچ صورت نمي توانستند حكومت عدالت را به ميان آورند. دليل عمده مهاجرت هاي زياد به دوران حكومت مجاهدين، ناامني در كابل و زد و خوردهاي بين مجاهدين بود، و از جانب ديگر مداخله پاكستان به ما چنين بازگو مي كرد كه نمي خواهد افغانستان در آينده ديگر صاحب نام بوده و به نام مملكتي دوباره قد علم نمايد.
ششم ـ گروه بدكار و نامطلوب به نام «طالبان» مملكت را به دست آوردند كه نامش را «امارت اسلامي» گذاشتند. اين گروه متعصب به حدي ضد حقوق بشر كارهايي را انجام دادند كه نام اسلام و حكومت اسلامي را بدنام كردند. جهانيان از نظام فاشيستي قومي و مذهبي اين گروه بدكردار به نام اسلام بدبين شدند.
هفتم - با سقوط رژيم فاسد و بدنام طالبي «جمهوري دموكراسي» به ميان آمد، و اين برخلاف جمهوري ديكتاتوري مايل به كمونيسم مرحوم محمد داودخان مي باشد. اين نظام و رهبريت آن به خاطري نزد مردم خوبي نسبي دارد كه از دست نظام طالبي رها شدند. ورنه همه شاهد مي باشند كه سوالات زيادي در همه امور مملكت داري، از قبيل تفوق طلبي، تعصبات قومي و منطوقي پديدار است. اگرچه تاكنون در لفظ خوب مي گويند و در عمل خراب مي كنند.
لذا نمي توان آينده روشني را بدان تصور كرد. ضعيف ترين كابينه بر سر كار است، و اقوام مساويانه وظيفه و اختيارات را در دست ندارند، و اين مشكل بالاخره شكل عقده را بار مي آورد، و مخالفت ها آغاز مي يابد. اگر بعضي ها بر آن باشند كه قانون اساسي كارها را انجام خواهند داد، اين يك فكر خام است، زيرا در مملكت افغانستان قانون اساسي كه بتوانند همه خواهشات مردم را برآورده سازد، به آساني تهيه نخواهد شد. چونكه مملكت داري سه زبان عمده و چهار قوم عمده و چند قوم فرعي مي باشد و بايد حقوق حقه آنها داده شود.
از جاني ديگر با داشتن يك نظام دموكراسي مركزي تحت نام جمهوري، امكان آن مي رود كه در يكي از انتخابات كدام ديكتاتور و يا فاشيست جلوي حكومت را در دست بگيرد و با داشتن قدرت مركزي امكان ضرر رسانيدن به اقوام ديگر را خواهد داشت. و نيز در حكومت مركزي امكان كودتا وجود دارد كه در آن صورت مردم افغانستان به مشكلات زيادي مواجه خواهند شد. دليل عمده نبودن اين نظام سياسي در افغانستان همانا داشتن مليت هاي مختلف مي باشد و مملكت ما يك مملكت كثيرالمليتي است و يگانه راه آن عبارت از قناعت بخشيدن به اقوام و اختيار دادن به آنها مي باشد. چون هفت نظام گذشته را كه در بالا مشاهده گرديد، شاهد مدعاي ماست و هرگز هيچ يك از آنها به مفاد مردم تمام نشدند، و تكرار آنها اشتباه بزرگي است كه دوباره مملكت و آينده آن به قهقرا كشانيده مي شود.
البته اين نظام آخري كه رهبري آن را جناب كرزاي به دست دارد، امتحان بد نداده است، و فعلا شكل موقت را دارد، با آنكه اين نظام از آينده اميدواري مي دهد اگر اين حكومت فعلي به شكل كنوني خود به پيش برود، و در آينده به تفكيك سه قوه قضايي، اجرايي و قانوني خود را عيار سازد، و احزاب سياسي را آزاد سازد، طبعاً كه بهتر از رژيم هاي قبلي خواهد بود، ولي بدون ترديد نمي تواند جاي نظام فدرالي را كه واقعاً حلال مشكلات آينده افغانستان مي باشد، بگيرد. در قسمت موقعيت حكومت يا مركز پايتخت افغانستان چنين پيشنهاد مي گردد كه پايتخت بايد در يك محدوده يكي از ولايات مخصوصا كابل تعيين گردد، و نام آن از تركيب حروف ولايات و يا اقوام گذاشته شود و به هيچ يك از ايالات تعلق نگيرد.
رئيس جمهور افغانستان از قدرت زياد برخوردار باشد و توسط انتخابات تعيين گردد. بر همه ولايات امر او نافذ باشد، معاون و يا معاونين نيز به شكلي كه جمهوري فدرالي اجازه مي دهد، تعيين گردد.
موضوع دفاع ملي با تمام معني به مركز حكومت فدرال افغانستان تعلق داشته و شخص رئيس جمهور يا اشخاص موظف طبق قانون فدرالي از آن به دفاع از تماميت ارضي استفاده نمايند. اداره مصونيت و حفظ سرحدات افغانستان نيز از وظايف عمده و اساسي حكومت در پايتخت است.
افغانستان بايد داراي يك بانك مركزي بوده و بسي مسايل اقتصادي ملي و بين المللي به آن ارتباط داشته باشد. بانك هاي شخصي و فدرالي بايد از خود داراي صلاحيت هايي باشند. همه عايدات ايالات و مسايل اقتصادي به روي يك عدالت فدرالي به مانند نظام پيشرفته ممالك جهان باشد.
در قسمت مذهب در افغانستان نيز عدالت در نظر گرفته شود و دو مذهب عمده افغانستان مهم ترين و اساسي ترين بوده و ديگر مذاهب هم احترام گردد چون اسماعيله و هندو و غيره. در افغانستان با جمهوري فدرال دو قانون عمده و اساسي بايد نافذ گردد كه به درجه اول قانون اساسي افغانستان كه بر جمله اهل افغانستان و ايالات نافذ باشد. بعد از آن قانون فدرالي باشد كه هر ايالت از خود قانون مطابق شرايط محيطي داشته باشد و قوانين مملكتي شان به مركز يا پايتخت تعلق يابد.
در ختم اين مقاله چنين نظر داده مي شود كه نظام فدرالي در افغانستان به صورت قطع خطر تجزيه را وارد نمي سازد و عليرغم آن اگر حكومت ها به صورت سابقه و يا نظام هاي ياد شده به پيش برده شود، در آن صورت خطر تجزيه احساس مي گردد، كه در آن صورت تجزيه افغانستان فاجعه برانگيز خواهد بود.

گفت و گو با معاون وزير كشور ـ بخش پاياني
اجماع بر سر اصلاحات
016670.jpg

• با ورود نيروهاي آمريكايي به منطقه عراق، چالش هاي جديدي در داخل كشور به وجود آمده است و چالش هاي موجود در قبال آن تحليل ها و رفتارهاي متفاوتي را نشان مي دهند، فكر مي كنيد اين روند به كجا مي رسد؟
با آمدن آمريكا به منطقه كه في الواقع نوعي تهديد مستقيم نظامي براي ايران به شمار مي رود انتظار مي رفت بين جناح هاي مختلف بر سر نحوه رويارويي با اين پديده بزرگ كه مربوط به امنيت ملي است وفاق و تفاهم راهبردي ايجاد شود. اما متاسفانه براي اولين بار، جناح ها بر سر مهم ترين موضوع، يعني تهديد امنيت ملي هم دچار چالش هاي جدي و عميق شدند.
حتي برخي وسوسه شدند كه در پشت صحنه با آمريكاييان مذاكره و مماشات كنند و در عرصه رقابت سياسي به سركوب اصلاح طلبان بپردازند و متقابلاً عده اي هم فكر كردند كه خوب است از فرصت فراهم شده و فشارهايي كه آمريكايي ها به كشور وارد مي كنند براي مرعوب كردن و تسليم كردن محافظه كاران و اقتدارگرايان استفاده كنند. اما اين نحوه نگاه به خارج و وارد كردن معادلات خارجي در معادلات داخلي يك حركت و ريسك بسيار خطرناك براي جناح ها و كشور است، آن هم براي كشوري مثل ايران كه اسطوره استقلال و استعمارستيزي و اعتماد به نفس است. در زماني كه كشورهاي منطقه به خوبي به ارزش هاي روند استقلال خواهي و ظلم ستيزي مردم ايران پي برده اند، طرح اين انديشه هاي افراطي به نفع هيچ كس نيست و دامي است كه همه را به كام خود فرو خواهد برد.
ريشه اين انديشه ها و رفتارها را عمدتاً در رفتارهاي اقتدارگرايانه و متحجرانه و روش هاي محدودكننده و ناكارآمد و نگاه هاي واپسگرايانه بايد جست كه واكنش آن در جامعه به صورت تحليل ها و رفتارهاي ناهنجار و ساختارشكن بروز مي كند.
امروز منشاء بسياري از چالش هاي سخت و پيچيده جامعه ما به گسترش انديشه ها و رفتارهاي متحجرانه كه ناتوان از درك تحولات عميق و گسترده اجتماعي است برمي گردد. به ويژه كه برخي از جريانات واپس گرا در ساختارهاي حكومتي هم رخنه كرده و با ابزار قدرتي كه به دست آورده اند به گونه اي رفتار مي كنند كه حكومت را با ناكارآمدي مواجه كرده و از كارايي و ابتكار عمل و گشايش در امور بازدارند. بديهي است كه اگر حكومت نتواند به نيازهاي جديد پاسخ دهد و از درك تحولات باز بماند روندهاي جديدي در جامعه ايجاد مي شود كه محصول آن شكاف روزافزون بين دولت و ملت و نيز رفتارهاي هنجارشكن و ساختارشكن است و دست بيگانگان را براي تجاوز به حريم كشور و ملت باز مي كند.
حضرت امام(ره) در سال هاي آخر عمرشان به كرات به خطر اسلام شاهنشاهي و اسلام آمريكايي تاكيد مي كردند و هشدار مي دادند. ايشان به خوبي دريافته بودند كه آنچه در سال هاي آينده كشور و انقلاب و جمهوري اسلامي را تهديد مي كند، خطر اسلامي است كه بستر را براي استبداد و استعمار باز مي كند.
• چرا امام خميني(ره) تعبير اسلام شاهنشاهي و آمريكايي را به كار مي بردند.
امام به خوبي واقف بودند كه تحجر و رخنه آن در جامعه و حكومت، هم راه را براي استبداد كه مظهر آن استبداد شاهي بود باز مي كند و هم زمينه بازگشت استعمار كه مظهر آن سلطه آمريكا بود را فراهم مي كند و آمريكا نيز هيچ ابزار موثري براي سلطه مجدد بر ايران جز با ترويج اسلام و مدعيان اسلامي كه ناتوان از پاسخگويي به مشكلات باشند و خشونت را ترويج كنند و مردم را نابالغ نشان دهند و راي آنان را برنتابند و امواج تكفير و تفسيق را در جامعه منتشر كنند و نخبگان و انديشمندان و هنرمندان و عالمان و. . . را به اندك خطايي تخطئه كنند و رعب و وحشت را در جامعه بپراكنند و بذرهاي كينه و نفاق را در بين مردم بپاشند، ندارد.
• آخرين سوال را از شما به عنوان مسئول سياسي وزارتخانه اي كه نقش عمده اي در برنامه هاي اصلاحي دولت خاتمي داشته است، مي كنم. اين روزها اصلاحات به سرنوشت عجيبي دچار شده است. بسياري پايان اصلاحات را اعلام مي كنند و معتقدند دوره اصلاحات تمام شده و بايد آن را به تاريخ سپرد. نظر شما چيست؟
فكر مي كنم كساني كه اين گونه فكر مي كنند تصور صحيح و واقعي از اصلاحات و واقعيت هاي جامعه ندارند. آنان يا خود به بن بست رسيده اند و ظرفيت شان پايان يافته است و يا توهمات و آرزوهاي وهم آلود خود را بدين گونه بيان مي كنند. اصلاحات به ويژه در ايران پايان پذير نيست. اصلاحات يك نياز تاريخي و ضرورت ملي است و چاره اي از آن نيست. مي توان روند اصلاحات را تند يا كند يا تحريف كرد اما از اصل آن چاره اي نيست و همه نخبگان و مسئولان كشور براي حفظ ايران و جمهوري اسلامي چاره اي جز اجماع بر سر اصلاحات واقعي و تداوم آن ندارند.
البته كساني كه با تفاسير غلط و انحرافي از اصلاحات هنجاري و با ديدگاه هاي واپس گرايانه، پي در پي در روند اصلاحات كارشكني و ايجاد مانع مي كنند و اصلاح طلبان واقعي را تحت فشار قرار مي دهند، از يكسو راه را براي عوامل خودسر و افراطي باز مي كنند و از سوي ديگر دشمنان سراپا مسلح را نسبت به تجاوز به كشور وسوسه مي كنند و از همه بدتر شرايطي فراهم مي كنند كه جريان هاي برانداز و ساختارشكن جان بگيرند و ميدان داري كنند و نگاه مردم به سمت منجي خارجي و به سمت كساني كه مخالف آرمان ها و ارزش هاي انقلاب و كشور هستند سوق پيدا كند و هيچ خطري بالاتر از اين براي كشور نيست. اي كاش مخالفان اصلاحات از يكسو به درك درستي از ضرورت و مفاهيم اصلاحات دست مي يافتند و از سوي ديگر متوجه عواقب خطرناك اقدام هاي خود مي شدند.

حاشيه ايران

• تبرئه «لباس شخصي ها»
«كيهان» در سر مقاله شماره شنبه خود با انتقاد از درخواست هايي كه براي برخورد با لباس شخصي ها مطرح مي شود، اين نيروها را «مردم از خود گذشته و پاكباخته» معرفي كرد كه «همواره حضور پرشور آنها در روزهاي بد حادثه، كارساز و چاره ساز بوده است.»
«حسين شريعتمداري» در اين مقاله به صراحت پرسيده است: «در حالي كه مقامات آمريكايي و دنباله هاي داخلي آنها از حضور مشتي اراذل و اوباش و عربده كشي آنها، با عنوان نمايش مخالفت مردم با نظام اسلامي ياد مي كنند و اين توهم را با ذوق زدگي در شيپورهاي تبليغاتي خود مي دمند؛ چرا نبايد از حضور انبوه دلباختگان اسلام و انقلاب و فداييان امام و رهبري به عنوان نمايش قدرت واقعي نظام و پايگاه عظيم آن بهره گرفت؟!» وي مي نويسد: «مگر دشمنان نظام با يونيفورم سربازان آمريكايي - كه هويت واقعي آنان است - به صحنه مي آيند كه انتظار دارند، توده هاي انبوه مردم يونيفورم نظامي بپوشند؟!» از سوي ديگر «محسن غرويان» نيز در گفت وگويي با ايلنا گفت: «آنهايي كه با عنوان لباس شخصي در جريانات حضور داشتند و درگير شدند، بايد انگيزه شان احراز بشود كه به چه انگيزه اي اين كار را مي كنند، به قصد براندازي اين كار را مي كنند يا به قصد دفاع از نظام اسلامي، اگر به قصد دفاع از نظام باشد مثل خود ماموران نيروي انتظامي هستند كه اينها هم مي خواهند از نظام اسلامي دفاع بكنند، بنابراين بايد انگيزه آنها هم احراز بشود. »

• روزنامه اي جديد براي «حزب الله»
خبرنامه «نبرد ملت» كه از سوي انصار حزب الله مشهد منتشر مي شود در شماره اخير خود، به نقل از دبير كل انصار حزب الله «حسين الله كرم» نوشت: «براي حزب الله، حضور پيدا نكردن در اغتشاشات يك اصل اما تعقيب آنها به لحاظ زمان، مكان و كسب اطلاع از افراد ميداني و ستادي يك فرض است.» اين خبرنامه به نقل از «الله كرم» افزود: «با توجه به اينكه اداره كنندگان «يالثارات الحسين» برخلاف فرمايشات مقام معظم رهبري وارد اغتشاشات شدند، ديگر نمي توانيم جريان تبليغاتي حزب الله را به آنها بسپاريم و هر چه سريعتر بايد روزنامه اي براي حزب الله فعال كنيم.»

• «فتيله» اغتشاشات و مانتوهاي بالازانو
«غلامرضا حسني» امام جمعه اروميه اين هفته گفته: فتيله اغتشاشات اخير كشور در مجلس روشن شده است. ما به خوبي مي دانيم اين اغتشاشات از نامه آن نمايندگان مجلس سرچشمه مي گيرد كه از آمريكا پيروي مي كنند. وقتي به آنها گفته مي شود چرا اين نامه را نوشتيد مي گويند ما وكيل اين ملت هستيم، ولي غافل از اينكه ملت اين نماينده ها را طرد كرده و مي گويند ما غلط كرديم به شما راي داديم. . . ملت شما را قبول ندارد و آن يك ميليون و ۲۵۰ هزار تومان پولي كه هر ماه از بيت المال مي گيريد، همه اش حرام است، اي نماينده بي عرضه. هفته پيش من به لب مرز در پيرانشهر رفته بودم كه اگر آمريكايي ها وارد كشور ما شده باشند، مغزشان را داغان كنم، حالا تو مي خواهي در مجلس شوراي اسلامي از آمريكا حمايت كني؟ ما اين اغتشاشگران را دستگير مي كنيم، بدانيد كه شما را هم دستگير خواهيم كرد. قبل از آنكه ما وارد عمل شويم، عاقلانه فكر كنيد و توبه كنيد وگرنه وقتي رهبر معظم انقلاب اراده فرمودند كه مردم به خيابان ها بريزند آن وقت قدرت رهبر را خواهيد ديد. به رهبر معظم انقلاب نامه بنويسيد كه اشتباه كرده ايم، غلط كرده ايم. . . اين اعتراض ها و اغتشاشات مسلما در پرونده شما دانشجويان كه فردا مي خواهيد مسئوليتي داشته باشيد، ثبت خواهد شد. حسني خطاب به نيروهاي انتظامي و دادگستري هم گفته: «خموشي كافي است يا جلوي اين مانتوهاي بالاي زانو را بگيريد يا به اين پيرمرد ۶۶ ساله (خود امام جمعه) اجازه بدهيد در عرض ده روز تمام اين مانتوهاي بالاي زانو را جمع آوري كنم. قضات دادگستري نبايد فقط در دفتر خود بنشينند، تعدادي قاضي به همراه نيروي انتظامي در داخل شهر بگردند هر كجا از اين مانتوها ديدند بلافاصله حكم صادر كنند. اگر به آن خانم هايي كه مانتوي بالاي زانو مي پوشند ۱۵ ضربه شلاق بزنند ديگر نه از اين مانتوها خبري خواهد بود و نه از آن پسران «هيپي» كه خود را به شكل زن ها درمي آورند. »
016680.jpg

• آمريكا در مرز هاي شمالي ايران
رئيس حزب وحدت جمهوري آذربايجان هدف آمريكا را از حضور نظامي در جمهوري آذربايجان كاهش نفوذ روسيه و ايران در منطقه، نزديك شدن به مرزهاي شمالي ايران و دستيابي به منابع نفت و گاز درياي خزر اعلام كرد. طاهر كريم لي در مصاحبه با خبرنگار واحد مركزي خبر در باكو با اشاره به رقابت شديد بين آمريكا و اروپا در معادلات بين المللي به خصوص بحران اخير عراق گفت: واشنگتن چندين هدف عمده از تحقق طرح تغيير ساختار و فرماندهي نيروهاي نظامي خود در جهان دنبال مي كند كه تحكيم موقعيت آمريكا در منطقه قفقاز و حاشيه بالكان و نظارت براستخراج و انتقال ذخاير انرژي درياي خزر به غرب از جمله اين اهداف است. كريم لي خبر منتشر شده درباره طرح انتقال ۱۵ هزار نيروي آمريكايي را از اروپا به جمهوري آذربايجان نمونه تلاش اين كشور براي تحقق اين اهداف ارزيابي كرد و افزود: آمريكا در قبال مخالفت هاي تلويحي اروپا با ادامه حضور نظامي نيروهايش در كشورهاي اروپايي، درصدد انتقال راهبردي و آبرومند نظاميان خود به ديگر نقاط راهبردي جهان است. كريم لي عناصري همچون بن لادن و صدام را عوامل ساخته و پرداخته آمريكا براي تحقق اهداف راهبردي كاخ سفيد همچون سلطه بر مناطق راهبردي افغانستان و عراق در جهان اعلام كرد و گفت: اين عناصر كشورهاي خود را دودستي تسليم آمريكا كردند تا بر اساس برنامه هاي از پيش تعيين شده آمريكا به عنوان كشوري ابرقدرت و شكست ناپذير در جهان معرفي شود. وي نفت عراق را مهم ترين انگيزه آمريكا براي اشغال اين كشور دانست و با انتقاد از نحوه برخورد نظاميان آمريكايي با مردم عراق تصريح كرد: به رغم اشغال چندين هفته اي عراق، آمريكا از ايجاد ثبات و امنيت و تشكيل دولت مردمي در عراق ناتوان است.

|  اقتصاد  |   انديشه  |   ايران  |   جهان  |   زندگي  |   ورزش  |
|  هنر  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |