پنج شنبه ۲ مرداد ۱۳۸۲
شماره ۳۱۱۶- July, 24, 2003
ادبيات
Front Page

ايزابل آلنده: خواننده نمي تواند از رمان حسيني دل بكند
توفيق جهاني شهرزاد افغان
وقتي در سايت اينترنتي گوگل نام اين نويسنده اهل افغانستان را جستجو مي كنيد، ۳۲۶۰ صفحه درباره اولين داستان بلند او مطلب وجود دارد و اين موضوعي است كه درباره كمتر داستان نويسي مي توان همچون آن راديد. چند ماه پيش رمان او همزمان در آمريكا و انگلستان منتشر شد كه با استقبال منتقدان و داستان نويسان جهاني روبه رو گشت.
خالد حسيني كه در سال ۱۹۶۵ در كابل به دنيا آمد نخستين داستان هايش را در سال ۲۰۰۰ منتشر كرد و داستان هاي تعليق او، همان سال جايزه انجمن برام استوكر را براي داستان هاي دلهره آور نصيب خود كرد.
حسيني از سال ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۳ (از ۵ تا ۸ سالگي) در ايران زندگي كرد. پدر او در سفارت افغانستان در ايران شاغل بود.
پري سفيديان
002285.jpg

خالد حسيني فرزند يكي از ديپلمات هاي سابق افغانستان است كه در سال ۱۹۸۰ به ايالات متحده رفت و همراه با خانواده اش در كاليفرنيا سكونت گزيد. رمان بادبادك باز نخستين رمان افغانستان است كه به زبان انگليسي منتشر و بلافاصله با استقبال روبه رو شده است. ايزابل آلنده رمان نويس و داستان سراي شيليايي درباره رمان او گفته  است :رمان حسيني از آن دست آثاري است كه خواننده نمي تواند از آن دل بكند. رماني با ساخت تو در تو و لايه هاي پنهان.
داستان حماسي پدران و پسران است. داستان دوستي و خيانت.
زمان شروع رمان يكي از روزهاي زمستان ۱۹۷۵ است. حكايت زندگي دو پسر بي مادر كه در كابل روزگار مي گذرانند و كشور در آستانه يورش ارتش شوروي قرار دارد. امير و حسن به رغم اختلاف طبقاتي كه دارند با هم بازي مي كنند و شيطنت هايشان گل مي كند. آنها در مسابقات سالانه بادبادك بازي شركت مي كنند و امير در يكي از مسابقات به حسن كلك مي زند و همين كلك سرآغاز خيانتي است كه در طول داستان مثل زنجيره اي گسترده مي شود.
حسيني دعواهاي كودكانه را در كنار فشارهايي كه بزرگترها وارد مي كنند و زندگي كودكان را شكل مي دهد بهانه اي قرار مي دهد تا به رمان نوپاي افغانستان جان تازه اي ببخشد. رمان بادبادك باز نخستين رمان افغان است كه به زبان انگليسي منتشر مي شود حكايت خانواده، عشق و دوستي و جامعه پدر سالار است. نوع روايت و شخصيت پردازي رمان نويسندگان قرن نوزدهم روسيه را به ياد مي آورد اما با وجود كهنه بودن شيوه روايت موضوع آن، نو و معاصر است. رماني تاريخي كه سرگذشت پرفراز و نشيب افغانستان را در سي سال گذشته به تصوير مي كشد. ادبيات مهاجرت به عنوان بخشي تثبيت شده از تاريخ بشر همواره مورد توجه بوده است. مهاجر خاصه وقتي نويسنده و اهل قلم باشد به نوعي قصد دارد پيوند خود را با سرزمين مادري برقرار كند. سرزميني كه به هر دليل نتوانسته است در آن دوام بياورد. در اين داستان ها راوي كه معمولاً نويسنده است به ايجاد پيوند دل مي دهد. راوي داستان بادبادك باز به سرزمين ويران مادري اش برمي گردد تا پسر دوست دوران كودكي اش را نجات دهد. دوستي كه پدر و مادرش را خشك انديشان طالبان به ضرب گلوله كشته اند. امير قهرمان داستان فرزند تاجر موفقي است كه داستان را با نقطه نظر راوي اول شخص حكايت مي كند. به آمريكا مهاجرت مي كند، ازدواج مي كند و رمان نويس موفقي مي شود. اما واقعه دوران كودكي دست از او برنمي دارد. امير پسري از قوم هزاره را فريب داده بود. بعد از آن كه امير در آمريكا مستقر مي شود، مي شنود كه طالبان حسن و زنش را كشته اند و سرنوشت فرزندشان سهراب فكر و ذهن امير را مشغول مي كند. امير كه هنوز تحت تأثير فريبي است كه در دوران كودكي داده از شرم گناه به راه مي ا فتد تا به كابل برود و در آنجا متوجه مي شود كه پسر به غلامي يكي از سركردگان طالبان درآمده. بهايي كه امير براي رهايي او مي پردازد يكي از واگردهاي جالب توجه رمان است كه داستان سياسي و در عين حال شخصي خالد حسيني را جذاب مي كند.
002305.jpg

شخصيت هاي رمان چنان زنده اند كه گويي در كنار ما حضور دارند. نكته اي كه اصلاً نمي توان از آن گذشت در هم تنيده شدن استادانه ادبيات و سياست است كه دنياي پيچيده فرهنگ و ادب را در كنار سياست هاي شوم استعماري در خاورميانه به تصوير مي كشد. كتاب در همان چاپ اول خود با استقبالي بي نظير روبه رو شده و كشورهاي كانادا، فنلاند، فرانسه، آلمان، يونان، هلند، اسپانيا، سوئد و بريتانيا حقوق اثر را خريده اند.
بخشي از رمان بادبادك باز
002300.jpg

مني كه مي بينيد وقتي دوازده ساله بودم، اينطور شدم، در روزي زمستاني و سنگين از ابرهاي درهم فشرده. يك لحظه را خوب به ياد دارم، پشت ديوار گلي شكسته اي چندك زده بوديم و به كوچه اي با جوي آب يخ زده چشم دوختيم. ماجرا مال خيلي وقت پيش است، اما نمي شود اسم آن را گذشته اي بگذاري كه مي شود از شر آن راحت شد، من ياد گرفته ام چگونه آن را به خاك بسپارم. زيرا گذشته چنگال هاي تيزي دارد كه راه مي گشايد و بيرون مي زند. حالا كه نگاه مي كنم مي بينم بيست و هفت سال است كه به آن كوچه با جوي آب يخ بسته اش چشم دوخته ام.
يكي از روزهاي تابستان گذشته دوستم رحيم خان از پاكستان زنگ زد. مرا پيش خود خواند. گوشي در دست در آشپزخانه ايستاده بودم، مي دانستم فقط رحيم خان نيست كه پشت خط مرا مي خوانده بار گناه ناگفته ام هم در پس ماجرا بود. بعد از آنكه گوشي تلفن را گذاشتم رفتم تا قدم بزنم. در سالت ليك در حاشيه پارك گولدن گيت، آفتاب دم غروب در آب مي درخشيد و قايق هاي ريز و درشت در نسيم تاب مي خورد. سر بلند كردم و دو بادبادك ديدم. بادبادك هايي سرخ با گوشواره ودم آبي كه در آسمان مي سريد. بالاي درختان در باد مي رقصيد، در كنار همديگر به دو چشم مي مانست كه سان فرانسيسكو را زير نظر دارد، شهري كه حالا خانه من است. در يك لحظه صداي حسن در گوشم پيچيد. حسن بادبادك باز لب شكري.
در پارك زير درخت بيد نشستم. به حرف هاي رحيم خان فكر كردم. هنوز هم جا براي مهرباني هست. باز به آن دو بادبادك دوقلو نگاه كردم. به حسن فكر كردم. به بابا. علي. كابل. فكر كردم از سال ۱۹۷۵ تا به حال زندگي چقدر عوض شده. از آن زمستان بلند ابري. حالا من شده ام همين كه مي بينيد.

كتابي كه مقام دوم شعر دفاع مقدس را از آن خود كرد
سرخ از پرنده و پرواز

مجموعه «سرخ از پرنده و پرواز» سروده ضياءالدين ترابي در سال ۱۳۸۰ منتشر شد. اين مجموعه در هفتمين جشنواره بهترين كتاب دفاع مقدس كه در خرداد سال جاري با حضور شاعران، نويسندگان و محققان كشور در تالار وحدت برگزار شد، مقام دوم را به خود اختصاص داده است.
در «هفتمين جشنواره انتخاب بهترين كتاب دفاع مقدس» در زمينه خاطره نويسي، شعر، پژوهش، ادبيات كودكان، داستان و رمان به بهترين آثار جوايزي اهدا شد و در زمينه پژوهش نيز دكتر سنگري رتبه دوم را كسب كرد.
شايان ذكر است، در رشته شعر و پژوهش هيچ كتابي حائز رتبه اول شناخته نشد.
اغلب اشعار مجموعه «سرخ از پرنده و پرواز» در قالب سپيد ارائه شده است و شعرهاي سالهاي ۱۳۵۹ تا ۱۳۷۹ شاعررا كه در زمينه جنگ و دفاع مقدس و نيز بوسني و هرزگوين و افغانستان سروده شده، دربرمي گيرد.
سلاست، رواني، تصاوير بديع و متنوع و استقلال زبان از ويژگي هاي اين مجموعه است.
از ضياءالدين ترابي- شاعر و منتقد- پيش از اين، آثار ذيل منتشر شده است:
اضطراب در كعب ديواره هاي شيشه اي ۱۳۴۹ (مجموعه شعر)، گلوي عطش ۱۳۷۲ (مجموعه شعر)، در پي كرانه هاي آبي ۱۳۷۲ (مجموعه شعر)، از زخم هاي آينه و چشم ۱۳۷۲ (مجموعه شعر)، پيرامون شعر ۱۳۷۵ (مجموعه نقد ادبي)، نيمايي ديگر، سهرابي ديگر، فروغي ديگر ۱۳۷۵ (نقد و بررسي)، اميدي ديگر ۱۳۸۰( نقد و بررسي)، يكصد شعر از يكصد شاعر معاصر جهان ۱۳۷۶ (ترجمه شعر) و...
و آخرين اثري كه از وي به بازار كتاب عرضه شده، «از نامهاي حك شده بر سنگ» ۱۳۸۲(مجموعه شعر) نام دارد كه حوزه هنري آنرا منتشر كرده است.
از مجموعه «سرخ از پرنده و پرواز»، دو شعر انتخاب كرده ايم كه مي خوانيد:
در اوج حادثه
چه عاشقانه مي ايستد براي نماز
چه عاشقانه
چه استوار
وقتي كه آتش
مي بارد از چهار جهت
و دشمن
گروه گروه
نه، لشكر لشكر
از شرق و غرب مي تازد.
ايثار عاشقانه چنين است:
معبود را
به نماز ايستادني
كه گويي
نه آتش از چهار جهت مي بارد
و نه
دشمن و جنگ و جدالي هست.
حقا كه عشق را
بايد از اين مبارز ميدان آموخت
از اين مبارزي
كه ايستاده براي نماز
عاشقانه و
ستوار
در اوج حادثه پيكار.
رؤيا
به روزي
به رويام برگشته بودم.
جوانيم بود و جهاني كه درجنگ
به پيكار با دشمنانم برانگيخت
به رويام
تفنگي تهي دست من بود
تفنگي تهي دست.
جوانيم بود
و برگشته بودم به رويام
و برگشته بودم به رويام
با گل
و بر پاي من
كه برگشته بودم.
دو دستم جوان بود
دو پايم جوان بود
كه در جبهه ها مانده بودند
و من پير بودم
و بر چرخي از صندلي
به رويام برگشته بودم
به رويام
به روزي كه گم شد.

در نگاه مولوي شناس برجسته سوري
مولوي مهجور است
002320.jpg

دكتر عيسي عاكوب، مولوي شناس برجسته سوري و استاد دانشگاه قطر، تاكنون چندين كتاب و چند جلد كتاب درباره مولوي نوشته است كه «تأملاتي بر منابع فرهنگي - اسلامي مولانا جلال الدين رومي» از جمله اين آثار است. مجله نشر بين، گفت وگويي كوتاه با او انجام داده است كه ترجمه آن را مي خوانيد:
* رويكرد دنياي عرب به مولانا جلال الدين رومي را چه طور ارزيابي مي كنيد؟ مردم چقدر به او علاقه مند هستند و روشنفكران و متفكران عرب تا چه اندازه با آثار مولوي آشنايي دارند؟
- مانند بسياري كسان در حوزه هاي فكري و معرفتي، حداقل در محدوده تفكر كه معمولاً فقط متفكران از آن آگاهي دارند، شناخت مولوي در دنياي عرب هم به متفكران محدود مي شود. مي توان گفت استادان دانشگاه و دانشجويان بزرگترين گروهي هستند كه مولانا را پديده اي منحصر به فرد مي دانند و به او توجه ويژه مي كنند. اما براي برخي ديگر، كاملاً شناخته شده است.
* براي آشنا كردن دنياي عرب با آثار مولانا چه بايد كرد؟
- براي آشنايي دنياي عرب با مولانا مطمئناً  مي توانيم بگوييم بايد از دو جنبه متفاوت به او توجه كرد: جنبه اول شناخت و فهم بينش دروني و رفتار اوست. جنبه دوم اين است كه بايد ترجمه اي قوي و فني از آثار او در دسترس باشد. به همين دليل است كه نخستين كساني كه مولانا را در دنياي عرب معرفي كردند، بيشتر استادان دانشگاه مصر بودند، افرادي مثل: دكتر عبدالوهاب اعظم، دكتر اسبابي محمد، دكتر عبدالسلام كنعاني و شاگردش، دكتر ابراهيم الدموتي شتا.
آمار دقيق و روشني از علاقه دنياي عرب به مولوي ندارم، اما تجربه به من نشان داده است كه براي معرفي مولوي به دنياي عرب بايد بيشتر تلاش كنيم. اين كار در گام نخست، مستلزم دارا بودن ترجمه اي كامل، روشن، دقيق و جذاب و قابل فهم از آثار او به زبان عربي است و بهتر است كه چندين ترجمه در دست باشد تا مقايسه امكان پذير شود.
ترجمه هر آنچه به زبان فارسي و ديگر زبان ها، درباره مولوي نوشته شده و تجزيه و تحليل و نقد آثار او هم مي تواند در پيشرفت و بهبود دانش كساني كه درباره او مطالعه و تحقيق مي كنند، كمك بزرگي باشد.
* تلاش هايي كه براي ترجمه آثار مولوي در دنياي عرب صورت گرفته، چقدر مؤثر بوده؟
- امروز اين تلاش ها خيلي محدود شده و به عينه شاهديم كه فقط در كشورهاي مصر، لبنان، سوريه، سودان و عراق براي ترجمه مولوي تلاش مي شود.

گفت وگو با حميد يزدان پناه -۲
عرق ريزي روح
درشماره پيش از فرم و محتوا درشعرهاي يزدان پناه پرسيديم و پاسخ او را كه «خيلي به محتوا توجه ندارم» ادامه داديم تا رسيديم به رابطه شاعر نوگراي امروز و واقعيت هاي پيرامون او. در ادامه پرسشمان اين بود:

* فكر مي كنيد براي قوت وجود حادثه هاي حقيقي و واقعي در شعر و هر اثر ادبي بايد چه كرد؟
- آنچه يك اثر ادبي را بي رمق مي كند خودسانسوري است. خودسانسوري بلاي جان  هنر است، از هر نوع كه فكر كنيد. پس ما چه چيز را واقعه يا حادثه حقيقي مي دانيم؟ شاعر يا هنرمند با توجه به شعور انساني، پديده هاي پيراموني را گزينش مي كند. اين حق «يعني حق انتخاب» براي هر شاعري محفوظ است. اما چه چيزي و كدام گزينش يك شعر را ماندگار و شعري ديگر را بي رمق و خنثي مي كند؟ شاعري كه چيزي غير از خودش را نمي بيند، توقع  بيجايي پيدا مي كند كه هميشگي باشد! در اين جهان بي در و پيكر كه حقوق انساني به پلك بر هم زدني ويران مي شود شما بياييد و فقط «لاف» خودتان را بزنيد! پس «عشق بازان چنين مستحق هجرانند!». هيچ هنري بدون انسان معني پيدا نمي كند. جهان بدون انسان را تصور كنيد. دقت كنيد چه تلاش هايي مي شود تا آدميان دريابند آيا بيرون از اين كره آبي زيبا كساني پيدا مي شوند تا حداقل پاسخ امواج راديويي انسان را بگيرند و دست كم سؤال كنند كه اي انسان تو كي هستي؟ سال هاست كه سفينه «پايونير» يا «پيشاهنگ» در حال گذر است و آماده خروج ازكهكشان راه شيري، اما هنوز هيچ صدايي يا ردي، به انسان اين كره خاكي و آبي پاسخ نداده است و كم كم به اين نتيجه مي رسي كه كائنات چقدر بدون انسان  تنهاست و خدا را ستايش مي كني.
براي اينكه به كوچك بودن «من» پي ببري به كهكشان راه شيري فكر كن. كهكشان با چيزي در حدود يكصد هزار سال نوري و عرضي به اندازه سي هزار سال نوري! تازه اين يكي از چهار صد كهكشان است كه هر كدام چهارصد ميليارد سياره و ستاره دارد. خوب حالا كمي نگاهتان به آسمان عوض مي شود. آن وقت «من» در كجاي اين شب تيره قبايش را بياويزد؟
خوب، حالا با اتفاق ها و حادثه هاي حقيقي چه بايد كرد؟ اين حق انتخاب براي شاعر محفوظ است، فقط بايد به يك موضوع اساسي توجه كرد، آن هم اين كه: همه حرف ها را ديگران گفته اند. تو هم بايد حرفت را در شكل  و شمايلي بيان كني كه اين شكل و شمايل خاص تو و نحوه بيان منحصر به تو باشد. چيزي بديع و تازه كه به زندگي انسان معني تازه اي را اضافه كند. شايد در همين رهگذر گوشه اي از تنهايي انسان با حضور تو زيبا شود.
* شعرهاي كدام شاعران ايراني به خصوص نسل جوان را مي پسنديد؟
- پيش از هر چيز بايد بگويم كه شعر را از استاد محمد حقوقي ياد گرفتم، چرا كه در همان ابتدا به من تفهيم شده، شاعري در كارش موفق است كه به زبان مستقل برسد.
رسيدن به زبان مستقل نه تنها آسان نيست، بلكه ممكن است شاعر زندگي اش را بر سر همين مقوله بگذارد ولي باز هم معلوم نشود در آينده شعر، نامي از او به ياد مي ماند يا نه. استاد حقوقي كه برايش آرزوي سلامت و طول عمر سرشار از شعرهاي خوب دارم، به نكته اي اشاره داشت كه از وقتي قلم به دست گرفتم تا شعر بنويسم، بر شانه ام سنگيني مي كرد. پس آثار شاعراني را مي پسندم كه سمت و سوي زبان مستقل را جدي مي گيرند و مي دانند كه شاعري، «عرق ريزي روح» را مي طلبد. ناقوس مرگ برج عاج نشيني براي شاعران ديروقتي است به صدا درآمده است. فقط به اين نكته توجه كنيد كه بعد از نيما، چند شاعر مطرح بوده اند ولي هنوز در كمتر از پنجاه سال و باز هم كمتر؛ به چند نفر از آنها توجه مي شود؟ تي.اس. اليوت معتقد بود كه تعداد شاعران نبايد زياد باشد و نبايد خيلي هم، شعر صادر كنند. فكر مي كنم خوب به اين نكته واقف بود كه شاعري كار دشواري است و ميدان تفنن نيست. اگر بخواهم با توجه به حرف هايي كه گفتم پاسخ سؤال شما را بدهم، اين است كه در ايران، خيلي ها شعر مي گويند و كتابشان را چاپ مي كنند ولي به گمانم چنين تقلاهايي قابل تأمل است؛ يعني به نظر مي رسد شمار شاعران، بيش از مخاطبان شعر است! بعضي شاعران هم كه در هر نشست، ده ها يا بيشتر، شعر مي نويسند و البته هر شعر هم چند صفحه است! اين مشكل كمي براي يك شاعر نيست كه شما مثلاً بيست شعرش را بخوانيد اما شعرها همگي به مانند نخستين شعرش باشد. البته از طرفي شاعراني هم هستند كه مرتب پوست مي اندازند و به روز حركت مي كنند. هر چند شعرهاي گذشته شان را نفي مي كنند ولي باز هم در عرصه هاي تازه گام مي گذارند. اين دوستان نيز بايد بدانند كه خلاقيت در فرم هاي تازه شعر، جايگاه ويژه اي دارد. از همه چيز كه بگذريم مي رسيم به نسل جوان كه بايد بگويم صميمانه دستشان را مي فشارم و اميدوارم ميدان را عرصه كارهاي ادبي تكراري نكنند و سعي كنند خودشان را بيابند.
طي چند سال اخير، شعرهاي زيبايي از شاعران جوان خطه جنوب ديده ام. مثل اينكه جنوبي ها داستان نويسي را رها كرده اند و به شعر روي آورده اند و برعكس، دوستان شمالي بيشتر به داستان پرداخته اند؛ دليلش را نمي دانم.
از ميان شاعران جوان جنوبي شعرهاي خوبي از «كوروش كرم پور» شنيده ام. ميان شمالي ها هم بايد از «يزدان سلحشور» اسم ببرم كه بعد از كتاب «خداحافظ يزدان» به شعرهايي روي آورد كه ساختار محكم و سنجيده اي دارند. همين طور «مهرداد قاسمفر» كه شعرهايش ساده و بدون پيچيدگي هاي غيرمنطقي است. ولي چند روز پيش هم مجموعه اي به دستم رسيد از شاعري به نام «مانا آقايي» كه واقعاً شعرهاي زلال و روشني را مي توان در اين دفتر ديد. آثار حافظ موسوي را هم مي پسندم، اما حيفم مي آيد اسم «بهزاد زرين پور» را نبرم؛ شاعري كه يك دم در كلام درخشيد و چند سال است شعر تازه اي از او نخوانده ام. نمي دانم چرا. شايد زرين پور در خلوت كار مي كند و شايد هم نه. از خانم ها «شمسي پور محمدي» است كه از او و آثارش به احتمال فراوان، بعدها بيشتر خواهيم شنيد و «رزا جمالي» كه خوب شروع كرد و در انتظار آثار بهتري از او هستيم.
* هم اكنون مشغول ترجمه چه اثري هستيد و نام مجموعه شعر بعدي تان چيست؟
- كتابي كه مشغول ترجمه آن هستم ا ثر يك نويسنده چيني- آمريكايي است به نام «هاجين». كتاب، داستان مردي است كه مي خواهد زنش را طلاق بدهد و زن ديگري بگيرد و قاضي هر بار براي جلوگيري از طلاق، ايرادي مي گيرد و در همين گير و دار، بيست و پنج سال مي گذرد. كتاب، داستان سنت هاي چيني است كه از همين جا شروع مي شود. بقيه اش را در كتاب مي خوانيد.
براي مجموعه شعرم هم عنوان خاصي انتخاب نكرده ام ولي اسم «ساعت شني» برايم جذاب است. البته چون قول چاپش را به يكي از ناشران داده ام، احتمالاً با همين نام منتشر خواهد شد.

سايه روشن ادبيات

فرصت مطالعه ندارم
002290.jpg

دكتر محمد علي اسلامي ندوشن گفت: طي روزها، هفته ها و ماه هاي اخير رمان، مجموعه داستان و يا شعر تازه اي نخوانده ام، چون فرصت مطالعه ندارم و الان مشغول جمع آوري مقاله هايم هستم كه به نظرم اين كار براي من مهمتر از مطالعه رمان و يا هر كتاب ديگري است.

مردم كتاب مي خواهند؛ ناشران چاپ نمي كنند!
مدير داخلي انتشارات آبنوس گفت كه تا شهريورماه امسال قصد چاپ هيچ گونه كتابي را در حوزه ادبيات نداريم، چرا كه بازار كتاب فعلاً راكد است و مردم به دليل مشكل هاي اقتصادي شان نمي توانند كالاهاي فرهنگي خود را خريداري كنند.
وي همچنين در پاسخ به خبرنگار همشهري كه آيا شهريورماه تمام مشكل هاي اقتصادي مردم رفع مي شود، گفت:  تا آخر تابستان چك هاي ما تبديل به پول مي شود و مي توانيم باز كتاب منتشر كنيم!
002295.jpg


كريم امامي مشغول ويرايش است
كريم امامي هم اكنون مشغول كار بر فرهنگ فارسي به انگليسي اي است كه در هزار صفحه و توسط نشر «فرهنگ معاصر» منتشر خواهد شد.
امامي در پاسخ به خبرنگار همشهري گفت كه فعلاً مشغول ويرايش فرهنگ است و احتمالاً اين كتاب تا «نمايشگاه هفدهم كتاب تهران» به دست مخاطبان خواهد رسيد.
وي همچنين اضافه كرد كه يكي از ويژگي هاي كتابش، يافتن ما به ازاي واژه هاي انگليسي براي اصطلاحات امروزي و بخصوص نوپاي فارسي است. ضمناً سعي شده است براي واژه هاي رايج و متداول فارسي معناي دقيق تري ارائه شود.
002310.jpg


يك شازده كوچولو در زبان فارسي
چاپ دوم كتاب «وقتي مينا از خواب بيدار شد»نوشته مديا كاشيگر از سوي نشر قصه به بازار كتاب عرضه شد.
اين داستان بلند با دو هزار تيراژ در ۷۹ صفحه و ۱۸ سرفصل شكل گرفته است. جايي مثل هيچ كجا، صدا، سرگذشت صدا، تصميم گيري، سه پرتو غروب، پرتو سوم غروب، سرزمين اول، به سوي دروازه دوم، سرزمين شكل ها، دشمن نيستي، دروازه سوم، ترديد، جدال، توفان، فاجعه، پايان توفان، سرزمين هست ها و بازگشت، عناوين ۱۸ بخش اين داستان بلند محسوب مي شوند كه به لحاظ شيوه روايت و مضمون شازده كوچولوي نويسنده فرانسوي، آنتوان دوسنت اگزوپري را به ذهن متبادر مي كند. داستان در مورد دختري است كه سعي مي كند براي رهايي از دنياي نيستي، دنياي خود را با كمك يك صدا به وجود آورد. نويسنده در مورد اين كتاب مي گويد: قصه مينا، قصه دختر بچه اي است كه ناگهان خود را در جهاني مي يابد كه در آن همه چيز به جز خودش و يك صدا از بين رفته است. قصه ساخته شدن دوباره شكل ها، رنگ ها و عطرهاست به دست مينا و صدا.
از مديا كاشيگر پيش از اين، مجموعه داستانهاي «خاطره فراموش شده از فردا» و «وسوسه» منتشر شده است و نمايشنامه هاي كلفتها، كرگدن، رمان زنده باد مرگ و اشعار ماياكوفسكي از جمله ترجمه هاي اوست از زبان فرانسه به فارسي.
002315.jpg


ترجمه تازه چه خبر؟
چندي پيش، از گوشه و كنار شنيديم كه عباس پژمان، مترجم آثار ژوزه ساراماگو، ماري داريوسك و ... عجالتاً ترجمه را براي مدتي كنار گذاشته است.
دوستان پژمان مي گويند كه او مي خواهد براي مدتي استراحت كند و به مسائل شخصي اش بپردازد و تا يكي دو ماه ديگر كار ترجمه كتاب جديدي را آغاز خواهد كرد. عباس پژمان، از دو، سه سال پيش كار ترجمه را شروع كرد و بسياري از آثار نويسندگان بزرگ جهان را براي علاقه مندان و ادب دوستان، به فارسي برگردانده است.
او، رمان «تولدي ديگر» اثر ماري داريوسك- نويسنده فرانسوي- را مدتي پيش توسط نشر افق به چاپ رساند، اين رمان، رمان موقعيت است و مترجم معتقد است كه داريوسك، در «تولدي ديگر» به نوعي رئاليسم جادويي روي آورده است.
ضمناً آخرين رماني كه پژمان به فارسي برگرداند، «من و پلاترو» بود كه توسط نشر «باغ نو» روانه بازار كتاب شد.
002325.jpg


مسائل روز و اهالي شعر و داستان
سي قطعه شعر از آذر كياني با عنوان «من به قرينه لفظي حذف شده است» از سوي نشر ثالث در ۶۷ صفحه، مجموعه جمع وجوري را شكل داده است. نخستين شعر اين مجموعه با نام «از: به:» كليشه معمول نامه هاي اداري را به جاي نام شعر برگزيده است و آخرين شعر با اسم «تن طلا» پيش روي مخاطب است.در مجموع با خواندن شعرهاي آذركياني در اين مجموعه مي توان به نوع نگاه، سليقه، جهان شعري و برداشت شاعر در اين مقطع زماني پي برد. شعرهايي مثل يونس در كاليفرنيا، نمي دهد دست شعر، زن بن لادن، گلشيري پس از و... نشانه هاي درگيري و دغدغه  شاعر با مسائل روز جامعه اوست. شعر عيد در اين مجموعه كوتاه ترين شعر كياني است:  كهنه هاي نو/ كسي كراواتش را پشت گردنش نمي بندد؟ به همراه شعرهايي كه به اهالي شعر و داستان تقديم شده اند.

|  ادبيات  |   اقتصاد  |   انديشه  |   سياست  |   سينما  |   موسيقي  |
|  ورزش  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |