شنبه ۲۸ شهريور ۱۳۸۳ - سال دوازدهم - شماره - شماره۳۴۹۹
ايرانشهر
Front Page

ستون ما
۴۰ سال بي  خبري 
در خبرها آمده بود در آمريكا يك زن موقع كوتاه كردن چمن هاي باغچه خانه اش به جسم فلزي بزرگي برخورده است. آن جسم يك اتومبيل فورد مدل 78 پايلوت بود كه نه چرخ داشت نه موتور، اما از آنجا كه ساخته شده در سال 1935 بود ارزش بالايي داشت. حالا قرار است قانون تصميم بگيرد كه اين اتومبيل  را به موزه تحويل دهند يا آن را دوباره دفن كنند. در واقع اين آهن پاره گلي و زنگ زده از آنجا كه جزو بقاياي اولين صنعت اتومبيل سازي محسوب مي  شود ارزش به نمايش درآمدن در موزه را دارد. اتومبيل واكسل دولوكس مهجور مانده در پشت بام يك بانك در تهران هم اگرچه به قدمت آن فورد دفن شده در باغچه نيست، اما چنان سالم است كه مي  شود آن را با يك سرويس كلي دوباره راه انداخت. از طرف ديگر اين 4 سيلندر قديمي جزو اولين تاكسي هاي تهران هم محسوب مي  شود. از درون آن، اگر گرد نشسته در 40 سال را پاك كنيم هنوز هواي تهران قديم را مي  توان نفس كشيد و هنوز شوق سوار شدن به آن واكسل به جاي درشكه را مي  توان حس كرد. با نگاه به آن مي  توان حدس زد كه در چه خيابان هايي و از ميان چه مردماني مي  گذشته است و با تصور آن در كنار سمند، سير تكاملي تاكسي هاي ايران را مي  شود به عينه ديد. اما واكسل چهل سال پيش 40 سال است كه نه تنها كسي به سراغش نيامده، كه وقتي صاحب وظيفه شناس پاركينگ، كه حالا عمر حرفه اي اش با سابقه نگهداري از آن ماشين قديمي يكي شده است، به جايي مراجعه مي  كند تا تكليف آن تاكسي نسل اول را مشخص كند، با بي  اعتنايي روبه رو مي  شود.
آفتاب داغ تابستان كشدار هر ساله و مخروبه شدن ساختماني كه روزي بانك بود و پاركينگي كه وقتي بروبيايي داشت تصويري از سرنوشت مشابه اين عتيقه تاريخ تهران با ديگر همقطارانش در اين شهر به دست مي  دهد؛ تصويري مشابه از اتوبوس هاي قديمي و روبه زوال در پاركينگ ايران خودرو يا خودروهاي عتيقه درباريان كه در انبارهاي سرپوشيده تلنبار شده اند. سرمايه هايي كه با بي  اعتنايي و بي  توجهي تمام در گوشه اي به مرز زوال رسيده اند به راحتي مي  توانند در راه اندازي نمايشگاه دايم اتومبيل هاي لوكس قديمي به كار بيايند و به جذابيت هاي اين شهر كسالت آور اضافه كنند.
داستان اين تاكسي گوشه  نشين تكرار حكايت بي  اعتنايي به سرمايه هاي مادي و معنوي است. درواقع همان چيزي كه باعث شده تا 40 سال كسي به فكر آزاد كردن اين اتومبيل سالم و نو و به كار انداختن دوباره آن نيفتد. حالا باعث مي  شود تا كسي به دنبال اينكه اين ماشين را از روي آن پشت بام پايين بياورد و به عنوان بخشي از تاريخچه تاكسيراني تهران به نمايش بگذارد، نباشد.
اما بگذار كسي به اين فكر نباشد، شايد اين بهتر باشد. شايد اگر تصميم گرفتند تكليف ماشين را روشن كنندو احتمالا جايي به نمايش بگذارند، در ميانه راه فراموشش كنند و در يكي از انبارها حبس اش كنند. كافي است يكي دو مدير در نهادي مسوول عوض شوند و يكي دو قانون و تبصره در بودجه  آن نهاد يا قوانين اجرايي اش جابه جا شود، آن موقع ديگر همين چند تماشاچي محلي كه گهگاه سري به اين پشت بام مي  زنند تا يكي از اولين مدل هاي تاكسي تهران را ببينند هم از ديدن آن محروم مي  شوند و البته گربه هاي محله هم از داشتن سرپناه.

|  ايرانشهر  |   تهرانشهر  |   خبرسازان   |   دخل و خرج  |   در شهر  |   درمانگاه  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |