شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۳
مهارت تغيير كردن
تغيير غيرقابل اجتناب است!... بسياري از ما بيش از آنچه تصور مي كنيم مقاومت داريم، زيرا بخش زيادي از مقاومت هاي ما در ضمير ناخودآگاهمان پنهان شده است، ما نيازمند به دفاع از خود هستيم. انسان ارزشمند، در اين دنياي خطرناك، موجودي آسيب پذير است
010494.jpg
فخرالسادات كهنداني
مي توانيم تغيير كنيم! به نظر مي رسد شنيدن اين جمله در برخي از ما واكنشي را ايجاد مي كند، براي مثال ما با مطرح كردن شرايط سني، خود را از آنچه تغيير كردن نام مي گيرد معاف مي داريم؛ و با اين تصور به ذهن مي رسد كه تغيير كردن مال ديگران است نه ما، چرا كه بسياري از ما شيوه ارتباط و نحوه رفتارمان را غلط نمي شماريم. با اين وصف روشها و شيوه هاي برقراري ارتباط يك موضوع قطعي است و اين روشها قبل از هر چيز، پاسخهايي آموخته شده مي باشند. شايد مؤثرترين معلمان ما، والدين ما بوده اند و آنان نيز به نوبه خود، رويكرد برقراري ارتباط را از والدين خويش ياد گرفته اند، همچنين معلمان، دوستان و بسياري از افراد ديگر نيز بر ميزان درونداد آنان افزوده اند. فرهنگ، همواره به وسيله راديو، تلويزيون و منابع ديگر بر نحوه برقراري ارتباط انسان تأثيرگذار بوده است و بسياري از افراد نيز، الگوهاي ارتباطي كارآمدي را در محيط خانه خود داشته اند. معدود افراد خوشبختي كه از نعمت الگوهاي اثربخش برخوردار بوده اند، در هنگام برقراري ارتباط مناسب، «اشخاصي طبيعي» به نظر مي آيند. با وجود اين، طبيعي به نظر رسيدن آنان، بيشتر محصول شانس خوب آنان در داشتن امكانات لازم براي يادگيري نحوه برقراري ارتباط ثمربخش از دوران كودكي بوده است،اما برقراري ارتباط را از ديگران ياد گرفته اند. به اين ترتيب، در مورد مسائل مربوط به ارتباط، درواقع، بسياري از ما قربانيان قربانياني ديگر هستيم. ما اين فرآيند آموزشي نامناسب را، ابتدا در سنين پائين تجربه مي كنيم. والدين يا جانشين آنها. برخي از رفتارهاي غيركلامي مثل لبخندزدن را پاداش داده اند و نارضايتي خود را از برخي رفتارهاي غيركلامي ديگر، مثل «قشقرق راه انداختن» ابراز كرده اند. وقتي كه بسيار كوچك بوديم، آنان ابتدا كمك كردند تا نخستين واژه ها را بسازيم و سپس، به ما آموختند كه به شيوه اي خاص صحبت كنيم، به طور مثال؛ ممكن است در هنگام ديدار سالانه روز عيد نوروز، بدون توجه به تنفري كه از عموي خود داشته ايد به شما گفته باشند، «از عمو به خاطر عيدي كه داده تشكر كن» و يا وقتي كه سخن دو فرد بالغ را قطع كرده ايد به شما ياد داده باشند كه: «توي حرف ديگران نيا. بگو معذرت مي خواهم» . بسياري از عبارتهاي آموزشي ديگر نيز در اين زمينه وجود دارد: «غر نزن» ، «نق زدن موقوف» ،«هرگز با مادرت اين طور حرف نزن»، «دست از اين لهجه افتضاح بردار.»
چيزي نمي گذرد كه اقوام و بستگان، پرستاران و مراقبين بچه ها مثل اولياء مدرسه و... در اين مسئله درگير مي شوند: «بابك، از اينكه سر بهنام داد زدي تعجب كردم. تو معمولاً، پسر خوبي هستي.» يا:«قبل از صحبت دستت را بلند كن. وقتي نوبت تو شد صدايت مي كنم .»
بزرگسالان مهم زندگي ما، علاوه بر تذكر [كلامي]، الگوهاي عملي نيز از شيوه هاي رفتاري خاص ارائه مي كردند. شايد آنان، احساسات خود را به ندرت بروز مي دادند، شايد كنايه آميز و تحقيرآميز صحبت مي كردند و يا با خشم فرياد مي كشيدند. اما به هر حال همه ما به عنوان كودك، از نمونه هاي رفتاري افراد مهم زندگي خود نيز، به اندازه تعليماتشان، چيزهايي آموخته ايم.
هنجارهاي فرهنگي و جامعه اي، اغلب، آموزشهايي را كه كودكان دريافت كرده اند مورد تقويت قرار مي دهد. برخي از اين هنجارها، نسبت به چند دهه قبل، از استحكام كمتري برخوردارند، اما بسياري ديگر، هنوز هم داراي پايداري و استحكام زيادي هستند.
جرارد ايگان، كشيش- روان شناس، بسياري از راههاي اختلال آميز برقراري رابطه را، كه معمولاً در فرهنگ ما به كودك آموزش داده مي شود، عنوان كرده است:
«چگونه ظاهربين باشيم، چگونه ظاهرسازي كنيم، چگونه به بازيهاي بين فردي بپردازيم، چگونه پنهانكاري كنيم، چگونه در روابط انساني، از احتمال خطر بكاهيم. چگونه ديگران را به شكلي ماهرانه كنترل كنيم (يا كنترل آنان را بر خود تحمل كنيم)، چگونه در صورت لزوم به ديگران آسيب برسانيم و يا آنان را تنبيه كنيم.» ممكن است برخي اعتراض كنند كه فرآيندها و پيامدهاي توصيف شده صحيح نيستند. البته بدون شك، تصوير ارائه شده  بيش از حد ساده انگارانه است و نحوه پاسخ انسان به الگوهاي ارتباطي مسلط در دوران كودكي، از فردي به فرد ديگر تفاوت دارد. حتي برادران دوقلويي كه در خانواده اي بزرگ مي شوند كه يكي از والدين، دمدمي مزاج و داراي خلقي بي ثبات است، احتمال دارد روشهاي متفاوتي را براي كنترل خشم خود به كار گيرند. يكي از آنان ممكن است خشم خود را سركوب كند و ديگري، به نحوي ستيزه جويانه آن را بروز دهد. با وجود اين، بسياري از ما و يا شايد بيشتر ما، اغلب در زمينه راه هاي بسيار مخرب و نامؤثر برقراري رابطه آموزش مي بينيم. زماني كه نقص هاي ارتباطي والدين باعث آزار كودكان مي شود! يك دور باطل به وجود مي آيد. اما اين دور باطل را مي توان شكست. مردم، در زمينه روشهاي ارتباطي خود، بيشتر به سرنوشت اعتقاد دارند. آنان به اين فكر گرايش دارند كه نحوه گفتگو و گوش كردن آنها، مانند رنگ چشم هايشان، «ارش» است. بنابراين مدعي اند كه تلاش براي تغيير شيوه ارتباطي امري غيرممكن است و حتي اگر چنين نباشد كاري است كه به تظاهر و تقلب مي انجامد. پزشكي مي گفت: «برقراري ارتباط با ديگران يك استعداد است. يا از اين استعداد برخورداريم يا خير، من اين توانايي را ندارم و در اين مورد كاري نمي توانم بكنم» .
اما، تجربه در آموزش مهارتهاي ارتباطي به هزاران نفر، ما را به نتيجه كاملاً متضادي رسانده است. اما تغييرات در بسياري از موارد پاسخ هاي كارآمدتر، جايگزين الگوهاي اكتسابي دوران كودكي شده است. انسان متوسط داراي ذهن سالم و اراده قوي، در هر دوره از حياتش، مي تواند راه هاي مناسب تر برقراري ارتباط را ياد بگيرد. پژوهش هاي برخي از دانشمندان مشهور رفتارگرا(۱) نيز اين حقيقت را تأييد مي كند كه افراد بالغ مي توانند شيوه برقراري ارتباط اثربخش تر را بياموزند.
البته تغييردادن راههاي برقراري ارتباط كار آساني نيست. سال ها عادت موجب نشده است كه برخي گرايش ها، در طول مدت زماني بسيار طولاني، چنان ريشه دار شوند كه برقراري رابطه به شكلي متفاوت با گذشته را غيرطبيعي جلوه دهند. هر روش جديدي، نامناسب و ناجور به نظر مي رسد و افراد وسوسه مي شوند كه دست از تلاش بردارند. اما همه آنان، زماني كه آگاهي بيشتري نسبت به اختلال آميز بودن برخي پاسخ هاي معمولي خود كسب مي كنند، براي ايجاد اين تغيير تاحد زيادي انگيخته مي شوند. آنان پس از آنكه يك مهارت ارتباطي را به شكلي اثربخش مورد استفاده قرار دادند، اغلب با شوق فراوان مي گويند: «روش مفيدي است؛ واقعاً مفيد است.»
تغيير خواهيد كرد!
تغيير غيرقابل اجتناب است. اريك اريكسون، رابرت هاوبگريت و ديگران اشاره كرده اند كه همه مردم مراحل رشد و تكامل را از دوران كودكي تا سن پيري پشت سر مي گذارند. غيرممكن است كه غروب زندگي را همچون طلوع آن بگذرانيم.
جهان نيز در حال تغيير است. ما از جاودانه بودن كوه ها حرف مي زنيم، در حالي كه آنها نيز در طول زمان، به وجود مي آيند و نشست مي كنند. ما به ستارگان ثابت اشاره مي كنيم،  اما آنها نيز به طور دايم تغيير مي كنند؛ آنها تولد و مرگ دارند. منبسط و منقبض مي شوند. درخشان تر مي شوند و يا به سمت خاموشي پيش مي روند. تغيير، بخش جدائي ناپذير فرهنگ انسان، از ابتداي پيدايش آن بوده است. در قرن حاضر، تغييرات فرهنگي با چنان سرعت نفس گير و ناراحت كننده اي همراه بوده است كه الوين تافلر اقرار مي كند ما در دوره اي از «شوك آينده» زندگي مي كنيم. منظور وي آن است كه تغيير با چنان سرعت گيج كننده اي بر ما فرود مي آيد كه براي كنارآمدن با آن، با مشكلات زيادي مواجه خواهيم بود. با توجه به تغييراتي كه پيوسته در درون ما، در افراد ديگري كه با آنان رابطه داريم و در جهان فيزيكي و فرهنگ ما روي مي دهد، ثابت ماندن غيرممكن است.روان شناسي مي گفت: «هنگامي كه امروز، دست به كاري مي زنيم كه ديروز انجام داده ايم، در واقع  كاري متفاوت است، زيرا در اين فاصله هم ما و هم محيط مان تغيير كرده است.»
قانون تغيير مي گويد:« اوضاع يكسان نمي ماند.اگر بهتر نشود بدتر خواهد شد .» رابطه ها اگر قوي تر نشوند، تضعيف خواهند شد، اگر نزديك تر نشوند، فاصله شان افزايش خواهد يافت و اگر سازنده تر نشوند، باروري خود را از دست خواهند داد. ما نه تنها به طور بالقوه مي توانيم شيوه رابطه خود را با ديگران تغيير دهيم بلكه اساساً آن را، به شكلي اجتناب ناپذير، تغيير خواهيم داد. بديهي است كنترل ماهرانه تغييرات بهتر از آن است كه بگذاريم زندگي، خود اين كار را صورت دهد.
كنترل مقاومت در برابر تغيير
وقتي افراد، يادگيري مهارتهاي ارتباطي جديد را آغاز مي كنند اغلب چنين مطالبي را به خود مي گويند، آيا اين مهارتها، واقعاً كارآيي دارند يا اين هم باز يكي از آن جنون هاي روان شناختي است كه هرچند سال يك بار ظاهر مي شوند و از بين مي روند؟ با فرض كارآيي اين مهارتها، آيا من قادر خواهم بود كه آنها را بياموزم؟ من هرگز، در يادگيري و به خصوص يادگيري مسائل جديد موفق نبوده ام،  به ويژه مهارتهايي كه نياز به كنار گذاشتن مجموعه اي از عادت ها و ساختن عادت هايي جديد دارند مثل زماني كه در مورد رنج ترك سيگار فكر مي كنم.... فرض كنيم اين مهارتها را ياد گرفتيم تا روابط ما را تغيير دهند، از كجا مي توان مطمئن بود كه نتيجه اين تغيير بهبود و پيشرفت باشد؟ آنچه اكنون در روابط بين فردي تجربه مي كنيم، شايد تجربه خيلي مناسبي نباشد اما اوضاع مي تواند از اين هم بسيار بدتر باشد. شايد اين مهارت ها ما را از چاله به چاه اندازند. ضمن اينكه هميشه اين امكان وجود دارد كه اين مهارتها، از من، فردي متفاوت بسازند. اگرچه واقعاً مايلم كه بهتر از اين باشم، اما فرض كنيم دچار نوعي ضربه يا فاجعه رواني شوم. من نسبت به كل اين كار خطرناك مشكوكم!»
بسياري از ما بيش از آنچه تصور مي كنيم مقاومت داريم، زيرا بخش زيادي از مقاومت هاي ما در ضمير ناخودآگاهمان پنهان شده است. ما نيازمند دفاع از خود هستيم. انسان انديشمند، در اين دنياي خطرناك، موجودي آسيب پذير است. با وجود اين، برخي از روشهاي دفاعي انسان مانع رشد مي شوند و برخي ديگر، كارآيي مثبتي دارند. يكي از جنبه هاي اصلي يادگيري مهارتهاي ارتباطي، كشف شيوه مناسب دفاع از خود و همزمان با آن كاهش روشهاي غيرضروري دفاع است. شما چه شيوه مناسبي را براي تغيير خود انتخاب مي كنيد؟
پي نوشت:
۱- دانشمندان رفتارگرا معتقدند كه همه الگوهاي رفتاري ما اكتسابي و تابع شرايط يادگيري است، درنتيجه مي توان آنها را تغيير داد.

تأثير فضاي شهري بر سلامتي شهروندان
نابرابري بهداشتي واژه اي شناخته شده در بهداشت عمومي است كه با وجود ارتقاي سطح سلامت و بهبود كلي شاخص هاي بهداشتي درماني جامعه و حتي كوچك تر شدن اندازه گروه هاي محروم، طي دهه هاي گذشته در سطوح ملي و بين المللي افزايش يافته است.
براساس نتايج مطالعات ،عوامل اقتصادي- اجتماعي از مهم ترين عوامل موثر بر نابرابري هاي بهداشتي در جوامع هستند.
پژوهشگران پژوهشكده علوم بهداشتي جهاد دانشگاهي و دانشكده بهداشت دانشگاه علوم پزشكي تهران در تحقيقي در قالب يك مطالعه توصيفي تحليلي به روش مقطعي براي نخستين بار در كشور با بررسي ارزيابي مردم شهر تهران از وضعيت سلامتي خود بر حسب جنسيت، تحصيلات و منطقه مسكوني، ارتباط ميان طبقه اجتماعي و سلامتي شهروندان را مورد مطالعه قرار داده اند. نمونه جمعيتي مورد بررسي شامل ۴ هزار و ۱۶۳نفر از افراد بالاي ۱۵سال ساكن مناطق ۲۲ گانه شهر تهران بود كه به روش خوشه اي تصادفي چند مرحله اي انتخاب شده اند.
طبقه اجتماعي افراد براساس ميزان تحصيلات و منطقه محل سكونت بررسي شده كه يافته هاي اين تحقيق همانند مطالعات مشابه در ساير كشورها مويد تاثير زندگي در طبقات مختلف اقتصادي- اجتماعي بر سلامتي افراد است.
مريم سادات وحداني نيا، كارشناس گروه بهداشت خانواده پژوهشكده علوم بهداشتي جهاد دانشگاهي و از مجريان اين طرح در گفت وگو با ايسنا اظهار داشت: نتايج اين مطالعه نشان مي دهد كه در مجموع، اكثريت افراد (۷/۳۳ درصد) سلامتي خود را در حد خوب ارزيابي كردند كه هرچه سطح تحصيلات بالاتر مي رود، ارزيابي افراد از سلامتي خود بهتر مي شود، يعني سطوح پايين اقتصادي- اجتماعي با وضعيت پايين تر سلامتي مرتبط است.
وي افزود: اگرچه هيچ آستانه اي براي حفظ فرد از مشكلات مربوط به سلامتي وجود ندارد، اما ارتباط بين سلامتي و وضعيت اقتصادي- اجتماعي يك ارتباط خطي است. همچنين نابرابري مشاهده شده در سطح سلامتي براي مردان (بر حسب طبقات اقتصادي- اجتماعي) بزرگ تر از زنان است، اين در حالي است كه وضعيت سلامتي زنان بدتر از مردان است.
به گفته وي مقايسه وضعيت سلامتي در مناطق مختلف تهران يك ارتباط خطي را نشان نمي دهد. اين كارشناس در عين حال خاطرنشان كرد: متاسفانه به دليل نبود گزارشي در مورد ميزان هاي ابتلا و مرگ ومير در سازمان هاي وابسته به نظام بهداشتي كشور امكان مقايسه آن با داده هاي اين مطالعه و بررسي اينكه گزارش افراد از سلامتي خود با ميزان ابتلا و مرگ و مير نيز تطابق دارد يا خير وجود ندارد.
وحداني نيا تصريح كرد: در اين تحقيق، بر خلاف انتظار، ساكنان مناطق جنوبي شهر تهران كه از پرجمعيت ترين و فقيرترين مناطق شهر هستند، احساس سلامتي بهتري را نسبت به ساكنين ساير مناطق گزارش كردند كه اين امر مي تواند ناشي از عوامل ديگر موثر بر سلامتي مانند ساختار خانواده و تاثير زندگي خانوادگي و نيز عوامل رواني و اجتماعي در ارزيابي افراد از سلامتي خود باشد. وي با اشاره به يافته هاي ديگر اين مطالعه گفت: پايين تر بودن سطح سلامت زنان نسبت به مردان در سطوح مختلف تحصيلات و مناطق مختلف سكونت افراد همچنان پابرجاست، اگرچه اندازه نابرابري بهداشت براي مردان بزرگ تر از زنان بوده و تفاوت بين طبقات مختلف اجتماعي از نظر وضعيت سلامتي براي مردان بيشتر از زنان است. شايد به اين دليل كه طبقه اقتصادي-  اجتماعي زنان فقط به وسيله عوامل شخصي آن ها مثل تحصيلات يا شغل مشخص نمي شود و تحت تاثير عوامل مربوط به همسر يا خانواده وي نيز قرار مي گيرد. اما اين كه چرا زنان در كل سلامتي خود را بدتر از مردان گزارش كرده اند، بيانگر وجود نابرابري بهداشتي جنسيتي بوده و نيازمند بررسي جامع تري است.
اين پژوهشگر در پايان ابراز اميدواري كرد كه يافته هاي اين قبيل تحقيقات بتواند سياستگزاران و متوليان امر سلامت را بر اهميت محروميت مادي و اجتماعي و تاثير آن بر سلامت واقف كرده و پايه اي براي تدوين راهبردهاي ملي ارتقاي سلامت در كشور قرار گيرد.

اجتماعي
اقتصاد
انديشه
سياست
فرهنگ
ورزش
هنر
|  اقتصاد  |   اجتماعي  |  انديشه  |  سياست  |  فرهنگ   |  ورزش  |  هنر  |  
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |