چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۲
شماره ۳۰۷۳- June, 11, 2003
جهان
Front Page

گزارش همشهري از زندان «ابوغريب» بغداد
وادي نسيان
زندانيان سياسي زندان ابوغريب كه قصد اعتراف نداشته و در مقابل ساير شكنجه ها مقاومت مي كردند به داخل ماشين چرخ گوشت بزرگي انداخته شده و گوشت هاي خرد شده آنها خوراك ماهي هاي درياچه هاي كاخ هاي صدام را تأمين مي كرد
014985.jpg

گروه بين الملل، هنگامه شهيدي: هاله ارعاب هنوز هم بر قلمرو سياه حكمفرماست. در ۳۰ كيلومتري غرب بغداد به فضايي باز و بزرگ در مجموعه اي به اضلاع تقريباً يك كيلومتر كه ساختمان هايي با ديوارهاي بلند حداقل آن را به پنج ناحيه محصور مي كنند وارد مي شوم و از كنار برج هاي عظيم كه ديوارهاي پنج متري قطور آن را در بر گرفته اند عبور مي كنم. گام هايم را آرام و شمرده روي زمين مي گذارم؛ خاك زير پايم گويي با من زمزمه مي كند:
«به «ابوغريب»، عالم نسيان خوش آمدي!»
از سال ۱۹۶۸ به اين سو هيچ كس جرأت نزديك شدن به اين مكان را نداشته است. وسط محوطه مي ايستم. در ميدان ديدم پنج ساختمان عظيم در محيط دايره اي قرار گرفته اند. ساختمان هايي مخصوص براي زندانيان محكوم به مرگ، زندانيان ويژه، زندانيان حبس هاي طولاني (محلقه)، زندانيان حبس هاي كوتاه و زندانيان خارجي مجموعه اي عظيم به گنجايش پانصد هزار نفر را تشكيل مي دهند. دوباره به راه مي افتم. زوزه سگ هاي گرسنه و ولگردي كه زماني خوراكشان از لاشه هاي انسان هاي محبوس پشت اين ديوارها تأمين مي شد لحظه اي قطع نمي شود. راهنما از پشت سر هشدار مي دهد و مرا از پيش رفتن برحذر مي دارد. به عقب مي چرخم. تندي نگاهم باقي حرفش را در ميانه راه گلويش مي خشكاند...
در ضلع شمال غربي زندان برآمدگي خاك جلب نظر مي كند. از شمار برآمدگي ها مي توان فهميد كه در آن جا بسياري از زندانيان زير خروارها خاك خفته اند. نزديك تر كه مي شوم بلوك هاي سيماني ديوارهاي تخريب شده و سيم خاردارهاي به هم پيچيده راه را مسدود كرده است كه نشان از روزهايي دارد كه مردم پس از رفتن صدام به اين مكان هجوم آوردند و با تخريب ديوارها زندانيانشان را ازبند رهانيدند...
زمان به عقب بازمي گردد و مرا با خود به روزهايي مي برد كه سرزمين عراق زنداني بزرگ بود و پليس مخفي صدام هر فردي را پس از كوچك ترين خطايي مي ربود و با انتقال به اين مكان نامش را از صحنه روزگار محو مي كرد...
• • •
دست هايش از پشت سر قلاب شده و دستبند آهني مانع از هر حركتي است. چهره اي مهتابي رنگ و تكيده و كبودي هايي بر صورت دارد. هل دادن هاي شديد نگهبان به يك باره او را داخل محوطه اي وسيع پرتاب مي كند. افسر بعثي با پوزخندي بر لب پيش مي رود و نوك چكمه هايش را زير چانه زنداني مي گيرد و با تكان شديد صورتش را بالا مي كشد. با اشاره انگشت او نگهبان زنداني را به شكم روي تختي فلزي مي خواباند و از پشت قلابي را داخل دستبندش مي اندازد. حركت زنجير آغاز مي شود و با يك دور چرخيده شدن زنداني آرام آرام از زمين فاصله مي گيرد. دانه هاي درشت عرق بر روي پيشاني اش نقش بسته و دندان هايش از شدت درد به هم فشرده مي شود. در چرخش دوم صداي تق تق استخوان سكوت فضا را مي شكند و صداي نعره دلخراش در محوطه طنين انداز مي شود. زنداني بي هوش ميان زمين و هوا معلق است كه هم بندش را به سالن وارد مي كنند. جواني باريك اندام است كه از ديدن صحنه مقابلش بر خود مي لرزد. افسربعثي در چشمان او خيره مي شود. زنداني نگاهش را مي دزدد. با اشاره اي ديگر كپسول گازي به پاي زنداني معلق ميان زمين و هوا بسته مي شود. او بي هوش است و دردي كه او بايد آن را فرياد مي كرد تمام وجود هم بندش را فرا مي گيرد. زنداني هنوز به خود نيامده روي تختي آهني بسته مي شود... سيم هاي تلفن قورباغه اي بر روي سينه زنداني قرار مي گيرد... با چرخاندن هندل جريان برق به بدنش انتقال مي يابد... شوكي شديد جانش را به لب مي رساند... چرخش هندل هنوز ادامه دارد... صداي ناله ها فضا را پر كرده است... زنداني اول كم كم به هوش مي آيد... توان نعره كشيدن ندارد... كپسول از او باز مي شود... زنجير دوباره به چرخش مي افتد. اين بار زنداني را پايين مي آورد... هنوز هم لب به سخن نگشوده است... بايد روشي ديگر را به كار بست... لحظاتي بعد پزشكي وارد مي شود، سرنگي در دست دارد و سوزن را به نخاع زنداني فرو مي برد و... افسر لبخند بر لب صحنه را نظاره مي كند... او مي داند كه زنداني تا چند ساعت ديگر اختيار از كف داده و به هر چه كه او مي خواهد اقرار خواهد كرد...
• • •
از سالني طويل و تاريك مي گذرم كه زمين تا سقف آن از جنس بتون است و ارتفاع هر طبقه از شش متر تجاوز مي كند. سبك معماري زندان توسط كارشناسان يوگسلاوي سابق طراحي شده و صنايع و تأسيسات آن روسي است. نگاهم را به بالا مي چرخانم. نرده هاي سياه و بلند چهارگوشه باز طبقه فوقاني را تشكيل مي دهند. در ساختمان زندانيان سياسي كه نزديك به پنج هزار نفر گنجايش دارد تعداد سلول هاي نمور و تاريك دوازده متري كه هنوز هم زيستگاه شپش هاست غيرقابل شمارش است. راهرويي پهن ما را به سمت سالن بزرگي هدايت مي كند كه زماني شكنجه گاه بوده و ادوات داخل آن پس از آزاد شدن زندانيان توسط آمريكايي ها به مكان ديگري انتقال يافته است. راهنماي همراهم از چرخ گوشتي مي گويد كه زندانيان سياسي كه قصد اعتراف نداشته و در مقابل ساير شكنجه ها مقاومت مي كردند به داخل آن انداخته مي شدند و گوشت هاي خرد شده خوراك ماهي هاي درياچه هاي كاخ ها را تأمين مي كرد. او كه خود يكي از زندانيان «ابوغريب» بوده است روزي را به ياد مي آورد كه «صدام حسين» زندانيان سياسي را در اين سالن جمع كرده بود و يكي از آنها را براي عبرت سايرين در آن چرخ گوشت افسانه اي انداخت و پس از قطعه قطعه شدن زنداني تهديد كرده بود كه سرنوشت هركس كه لب به سخن نگشايد چيزي بيش از اين نخواهد بود... او همچنين از عفو و آزادي سيصدهزار نفر توسط صدام حسين پيش از حمله آمريكا به عراق سخن مي گويد و اينكه در آخرين روزهاي جنگ صداي گلوله هاي بسياري از اين منطقه شنيده شده است و مأموران سازمان اطلاعات و امنيت عراق وانمود مي كردند كه در حال تمرين تيراندازي هستند اما پس از سقوط بغداد آشكار شد كه بسياري از زندانيان سياسي با حكم اعدام و تيرباران تصفيه شدند و در ماه آوريل در اولين بازديد از زندان «ابوغريب» اجساد اين زندانيان كه زير مشتي خاك رها شده بودند كشف شد. آن روز سر و گردن انسان هايي از خاك بيرون زده بود كه گوشت صورت در اطراف دهان و چشم و گلويشان خورده شده بود...
• • •
«ناجي حميد» ۳۹ ساله يكي از زندانيان ابوغريب است...
• جرمت چه بود؟
با پسرعموهايم سلام و عليك داشتم...
• مگر جرم آنها چه بود؟
يكي از پسرعموهايم اعدام شده بود و ديگري به ايران فرار كرده بود. سومي هم از سربازي صدام متواري بود. او با امنيتي ها درگير و زخمي شده بود و من او را در باغمان مخفي كرده بودم. براي تهيه دارو و غذا رفته بودم كه مرا در راه دستگير كردند و غذا و داروي او همراه من بود...
• بعد از تو سراغ پسرعمويت هم رفتند؟
بله رفتند اما او از شدت زخم در باغ مرده بود...
• چگونه به تو مظنون شدند؟
قبلاً يك جاسوس رفته بود براي گاوهايش علف بريزد كه پسرعمويم را در باغ ديده بود و به امنيتي ها خبر داده بود. داروهايي هم كه همراه من بود براي آنها شك برانگيز بود...
015005.jpg

• پس از دستگيري مستقيماً به «ابوغريب» منتقل شدي؟
نه، ۹ ماه در استخبارات (اداره اطلاعات و امنيت صدام) بودم بعد از آن به «ابوغريب» منتقل شدم و سه سال حبس كشيدم...
• شرايط خيلي سخت بود؟
(حالت چهره اش درهم فرو مي رود) بله، نظافت نبود، شپش بيداد مي كرد، حق حرف زدن نداشتيم، يك بار توالت در ۲۴ ساعت، وضع غذا هم اصلاً خوب نبود...
• انفرادي بودي؟
كاش بودم...
• چرا
شانزده نفر در يك اتاق بوديم...
• در يك اتاق ۱۲ متري؟
بله...
• آنجا شكنجه هم شدي؟
(حالت چهره اش در هم فرو مي رود) در استخبارات (اداره اطلاعات و امنيت عراق) كه هر روز با كابل و شلنگ ضرب و شتم مي شديم و يك امر عادي بود اما در «ابوغريب» فرق مي كرد سخت ترين لحظه زندگي من زماني بود كه از سقف آويزان شدم و پاهايم به پنكه اي سقفي بسته شد... آن روز مرگ را به چشمانم ديدم...
• از هم سلولي هايت كسي هم كشته شد؟
بله، چند تا از هم بندي هاي من براي شكنجه رفتند و ما صداي آنها را مي شنيديم، اما هرگز بازنگشتند...
• لحظه اي فكر مي كردي كه تو هم به سرنوشت آنها دچار شوي؟
هر بار كه مأموران زندان مي آمدند و اسمي را مي خواندند فكر مي كردم الان نوبت من است. اولين اسم را كه مي خواندند هميشه فكر مي كردم نفر بعدي من هستم...
• پس باورت نمي شد كه زنده از آنجا خارج شوي؟
نه، برايم مثل يك رويا بود...
• • •
«محمد الحمداني» اكنون ۳۲ ساله است؛ او در سن ۱۸ سالگي به دليل طرفداري از جمهوري اسلامي ايران از راه دبيرستان ربوده شد و به امن بغداد (اداره اطلاعات امنيت بغداد) بخش «رسافه» (شهر بغداد از دو قسمت كرخ و رسافه تشكيل شده است) منتقل شد. چند ماه بعد او نيز به جمع ساكنين «ابوغريب» پيوست...
• به چه جرمي دستگير شدي؟
برادرم به ايران فرار كرده بود...
• چند ماه در استخبارات بودي؟
(كمي مكث)... اول كه مرا دستگير كردند دست هايم را از پشت بستند و چشم بسته مرا به آنجا بردند در حين سوال و جواب كتك زيادي خوردم و بعد مرا به اتاق شكنجه انتقال دادند. با كابل و چوب مي زدند. ناخن هايم را كشيدند و بعد مرا از سقف آويزان كردند. تقريباً دوماه بازجويي مي شدم و تا ۱۱ ماه آنجا بودم... آنها خيلي مهمانپذير بودند!...
• بعد چه شد؟
در اين ۱۱ ماه در يك اتاق ۱۲ متري كه حداقل ۳۰ نفر در آن بودند و گاهي به پنجاه نفر هم مي رسيد سر مي كردم تا اينكه مرا به دادگاه «الثوره» بردند، افسر تحقيقات كه از من بازجويي مي كرد سعي داشت صحبت هاي خودش را در مورد من اثبات كند تا بتواند امتيازگيري كند. اصولاً آنها وقتي پرونده اي را به دادگاه مي بردند قبلش آنقدر شكنجه مي دادند تا كاري كه انجام نداده اي را بپذيري. اگر متهم جرات داشت حرف هايش را در دادگاه پس مي گرفت و مي گفت اينها را در شرايط شكنجه گفتم اگر هم جرات نداشت كه فوري محكوم مي شد.
• حالا تو جرأت اين را داشتي كه حرف هايت را پس بگيري؟
در دادگاه اول جرمم را انكار كردم و گفتم حرف هايي كه زده ام همه زير شكنجه بوده است و مجبور شده ام اينها را بگويم. دوباره مرا به استخبارات برگرداندند، بازجويي از نو آغاز شد، شكنجه هم همينطور، فاصله بين دادگاه اول تا دوم يك ماه بود... در دادگاه دوم جرمم را پذيرفتم. و به ۱۵ سال حبس محكوم شدم...
• ۱۵ سال حبس فقط به اين خاطر كه برادرت به ايران گريخته است؟
بله، اينكه چيزي نبود... آن روز از چهارده نفري كه استخبارات به دادگاه برد هفت نفر حكم اعدام گرفتند مابقي هم بين ۱۵ تا ۲۰ سال زندان...
• بعد از محكوميت به «ابوغريب» انتقال يافتي؟
بله...
• شرايط آنجا را مي دانستي؟
قبلا از «ابوغريب» نشنيده بودم. زندان شلوغ و پرجمعيت بود و شرايط سخت و بدي داشت فقط دلم به اين خوش بود كه گاهي مادرم اجازه ملاقات با من را دارد... بقيه خانواده نمي آمدند، آنها مي ترسيدند...
• كدام بخش زندان بودي؟
الخاصه (مخصوص زندانيان سياسي)، در ساختمان ما حدود سه هزار نفر زنداني بودند...
• وضعيت بخش شما چگونه بود؟
غذا كه بسيار بد و كم بود. در هر بخش تلويزيون وجود داشت كه وقتي اخبار شروع مي شد همه بايد هر كاري كه در دست داشتند زمين مي گذاشتند و تلويزيون را نگاه مي كردند. اگر كسي اخبار را نمي ديد او را اذيت مي كردند...
• روزنامه هم مي خوانديد؟
فقط روزنامه هاي «الثوره» و «الجمهورية» كه روزنامه هاي صدام بودند به دستمان مي رسيد...
• شكنجه هم مي شدي؟
اوايل زندان نه، اما اواخر شكنجه شدم...
• چرا؟
چون انتفاضه كرديم...
• انتفاضه در زندان؟
بله، سال ۹۱ وقتي از اخبار تلويزيون فهميديم كه صدام به كويت حمله كرده نمي دانم چه شد كه ماموران زندان خودشان به ما چراغ سبز نشان دادند تا به زندان مسلط شويم...
• يعني نگهبانان را از زندان بيرون كرديد؟
نه، منافق ها و جاسوس ها را از بين خودمان خارج كرديم و محوطه زندان به دست ما افتاد...
• چرا وقتي بر زندان مسلط شديد فرار نكرديد؟
چون همه چيز دست صدام بود و در عراق اتفاقي نيفتاده بود وقتي جنگ شروع شد و وضع خراب شد چند نفر فرار كردند... شايد حدود بيست نفر...
• انتفاضه شما چند روز طول كشيد؟
زندان چند ماه دست ما بود بعد انتفاضه كرديم...
• پس چطور شد دوباره آنها به شما مسلط شدند؟
بعد از اينكه انتفاضه تمام شد و صدام قدرت گرفت يك روز كه همه زنداني ها در حياط بودند ديديم كه نيروهاي مخصوص و يگان هاي ويژه همگي بالاي ديوار حياط مستقر شده اند و نگهبانان هم در جاهاي مخصوص ايستاده اند. از ما خواستند كه به داخل سالني كه اندازه زمين فوتبال بود برويم اما قبول نكرديم. به يكباره شروع به تيراندازي كردند. آن روز سي نفر كشته و چند نفر هم مجروح شدند. بعد يگان هاي ويژه اي از روي ديوار پايين آمدند و هر كسي را كه مي دانستند حرفي زده يا عملي مرتكب شده به داخل سالن انداختند...
• آن روز براي تو هم اتفاقي افتاد؟
بله، من ريش داشتم و مي گفتند هر كس كه ريش دارد بيرون بيايد. بعد از آن شروع كردند به اذيت و آزار و شكنجه. از سقف آويزانم كردند كه تا چند ماه عوارض داشتم بعد هم از بخش سياسي «ابوغريب» خارجم كردند و به بخش هاي جنايي انتقال دادند. آنقدر آنجا ماندم تا صدام در ماه هفتم سال ۹۱ عفو عمومي داد و من هم پس از سه سال در ماه دوازدهم آزاد شدم...
• هيچ فكر مي كردي كه زودتر از پانزده سال آزاد شوي؟
نه اصلا فكرش را هم نمي كردم...
• بعد از زندان آيا دوباره به سراغت آمدند؟
بايد هر روز به «امن بغداد» مي رفتم و خودم را معرفي مي كردم. مدرسه هم كه ديگر مرا قبول نمي كرد و بايد به سربازي مي رفتم. قبل از زندانم هم حاضر نبودم يك روز براي «صدام حسين» خدمت كنم چه رسد به اينكه سه سال هم زنداني كشيده بودم. يك شب فرار كردم و پيش دوستم رفتم و تا پنج ماه پيش او ماندم بعد هم به ايران گريختم...
• • •
سرنوشت اين زندانيان بدفرجام تنها گوشه اي ناچيز از رشته جنايات هولناكي است كه در دوره حكومت صدام حسين رخ داده است... چند كيلومتر آنسوتر از زندان گورستاني قرار دارد كه ۹۹۴ زنداني زندان «ابوغريب» در گورهايي دفن شده اند كه جز صفحات فلزي شماره دار نام و نشاني بر آنها نيست... برخي حتي اين شماره ها را هم ندارند... از دروازه «ابوغريب» به سمت جاده اصلي كه حركت مي كنم در ابتداي ورودي زندان تصوير بزرگي توجهم را جلب مي كند كه «صدام حسين» رهبر سابق عراق روي آن نوشته است: «بدون خورشيد زندگي وجود نخواهد داشت و بدون «صدام» هم عزتي نخواهد بود»!...

نگاه اول
اجلاس هشت و آمريكا

دكتر حسين دهشيار
حضور رهبران هشت قدرت مطرح و نافذ در صحنه بين المللي در كنار رهبران كشورهاي غيرمطرح و غيرتاثيرگذار بر سياست هاي كلان جهاني در اويان ملموس ترين نماد واقعيات حاكم بر جهان در آغازين هزاره سوم است. رويداد اويان در واقع از جهات متفاوت نمايانگر اين اصل غيرقابل انكار در روابط بين بازيگران بين المللي است كه در تحليل نهايي كشورها موظف و ملزم مي گردند كه با توجه به منافع به تصميم گيري بپردازند و تعلقات شخصي را تابع ملاحظات ملي و بين المللي گردانند. اعلاميه پاياني گردهمايي اويان نشان داد كه ترجيحات و اولويت هاي فردي رهبران كشورهاي صنعتي با توجه به انگاره هاي مستقر جهاني تعديل و در بسياري از موارد ناديده انگاشته مي شود. امضاي رهبران فرانسه و آلمان و روسيه به عنوان مخالفان حمله آمريكا به عراق بر اعلاميه پاياني به مفهوم پذيرش منطق و استدلال هاي آمريكا است. در خصوص ماهيت امنيت، خطرات پيش روي، چگونگي مقابله با اين خطرات، و از همه مهم تر اينكه چه كشورهايي بيشترين تهديد را متوجه ثبات و امنيت جهاني مي كنند. تحليل تصميم گيرندگان آمريكايي از ماهيت امنيت در رابطه با مفهومي شكل گرفته است كه جورج بوش از آن به عنوان كشورهاي ياغي، بيل كلينتون به عنوان كشورهاي نگران كننده و جورج دبليو بوش به عنوان كشورهاي محور شرارت نام برده است. دگرگوني خصلت نظام بين الملل به جهت تغييرات عمده تكنولوژيك، تحولات متمايز اقتصادي، نوآوري هاي خارق العاده نظامي و نوزايي هاي وسيع فرهنگي، آمريكا را در موقعيتي يكتا قرار داده است كه در تاريخ اين كشور بي نظير است. با توجه به اين موقعيت متمايز بين المللي است كه اين كشور در جايگاهي قرار گرفته و اين امكان را برايش فراهم آورده است تا با توجه به منافع خود امنيت را در سطح جهاني تعريف و مشخص سازد.
در اين راستا است كه آمريكا در رابطه با موضوع تروريسم و مقوله گسترش سلاح هاي كشتارجمعي امنيت را به تعريف جديدي مزين ساخته است.
بايد توجه داشت كه كشورهاي مطرح نظام بين الملل به جهت الزامات ناشي از قدرت و بالطبع جايگاه اين كشور در ساختار نظام بين الملل است كه منطق و استدلال جورج دبليو بوش را در گردهمايي اويان مطلوب يافتند. منطق آمريكايي در بستر قدرت اين كشور مشروعيت يافته است و آنچه آن را واجب الحرمت ساخته عملكرد و بازتاب اين قدرت در صحنه جهاني است. آمريكا در طول ۳۱ روز موفق شد با كمتر از ۳۰ كشته و بدون استفاده از نيروي زميني كه در تاريخ جنگ هاي بشري بي سابقه است افغانستان را كه خارج از محدوده نفوذ و خواست هاي تاريخ اين كشور بود، بدون مواجه شدن با مخالفت كشورهاي قدرتمند همسايه اين كشور يعني چين و روسيه به تصرف در آورد. آمريكا در عين حال موفق شده سرزمين عراق را با هزينه اي كه معادل توليد ۴۶ دقيقه و ۱۰ ثانيه اقتصاد آمريكا در سال ۲۰۰۱ بود به تصرف خود در آورد. كشوري كه از اين توانايي برخوردار است در كمتر از يكصد هفته و هزاران مايل دورتر از سرزمين خود قدرت و توانمندي را در واضح ترين و شفاف ترين تجسم خود در دو حوزه جغرافيايي متفاوت به نمايش بگذارد، محققاً در موضعي است كه از منهدم ساختن ديگر بازيگران به تغيير نيات و خواست هاي خود برخوردار است. در بستر اين واقعيات است كه ژاك شيراك و گرهارد شرودر و ولاديمير پوتين در نهايت به قبول توجيهات آمريكا در خصوص علت حمله به عراق و خطراتي كه متوجه امنيت بين المللي است و نيز توافق بر سر كشورهاي منبع خطر و تهديد تن در دادند. در اعلاميه نهايي بيان شد مهم ترين خطري كه صلح و امنيت جهاني را تهديد مي كند تروريسم و دستيابي كشورهايي به توانايي هسته اي است كه آمريكا در طول دوران جورج دبليو بوش آنان را آماج حملات تبليغاتي و رسانه اي خود كرده است. هرچند كه آمريكا اعلام كرد كه «تغيير رژيم» ضرورت حمله به عراق است اما همان طور كه رهبران اين كشور مداوماً بيان داشتند اين ضرورت بدين روي است كه رژيم حاكم بر عراق طرفدار تروريسم و داراي سلاح هاي كشتارجمعي است. منطق حمله پيشگيرانه از سوي دونالد رامسفلد از اين روي مطرح گرديد كه نبايد اجازه داده شود عراق در شرايطي قرار گيرد كه در آينده بتواند از اين سلاح ها استفاده كند. فرانسه با شدت و آلمان با حرارت فراوان تماميت سياست عراقي آمريكا را مورد حمله قرار دادند. آمريكا بدون توجه به اين مخالفت ها برخلاف تمامي موازين حقوق بين الملل به حمله پيشگيرانه دست يازيد، هرچند كه تاكنون اثري از سلاح هاي كشتارجمعي در عراق به دست نيامده است. پذيرش رهبران مخالف جنگ مبني بر اينكه تروريسم و سلاح هاي كشتارجمعي بعضي از كشورها كه آمريكا از آنها به عنوان كشورهاي محور شرارت نام مي برد عامل اصلي تهديد امنيت است، به خوبي نمايشگر اين است كه آمريكا ارزش ها و معيارها را تعيين مي كند. عقب نشيني ارزشي مخالفان آمريكا در اجلاس سران هشت كشور صنعتي حكايت از اين دارد كه علت مخالفت آنان برخلاف آن چه ادعا مي كردند بر پايه احترام به قوانين و نهادهاي بين المللي نبود بلكه ناشي از اين حقيقت بود كه آنان در ارزيابي هاي خود به اين نتيجه رسيده بودند كه حضور وسيع تر جهاني آمريكا به مفهوم كاهش منافع آنان است. سند امضاشده در اويان حكايت از مشروعيت يابي حمله آمريكا به عراق و اولويت هاي سياست خارجي اين كشور به وسيله كشورهاي برتر نظام بين الملل است. آنچه رهبران اين كشورها را برخلاف بسياري از ملاحظات داخلي و ارزش هاي شخصي به سوي پذيرش استدلال هاي آمريكا سوق داده واقعيت قدرت اين كشور است. شرايط بين المللي كه در بطن ماهيت سلطه گرايانه سياست خارجي آمريكا عينيت يافته است، گزينه اي جز حركت در جهت تأمين منافع آمريكا را براي شركت كنندگان در اجلاس اويان باقي نگذاشت.

سربازها از تاريكي مي ترسند
پس از پايان جنگ در بيشتر شهرهاي عراق كسي از ترس قتل و تجاوز جرأت ندارد شب ها از خانه خارج شود
014990.jpg

رابرت فيسك
ترجمه: بهمن دارالشفايي
چند روز پيش قبل از غروب داشتم وارد شهر شيعه نشين ناصريه مي شدم كه سه سرباز آمريكايي جلوي اتومبيلم پريدند. يكي از آنها در حالي كه اسلحه اش را به سمت شيشه جلوي ماشين نشانه رفته بود، فرياد زد: «ماشين را نگه دار! ماشين را نگه دار!» من هم فرياد زدم كه راننده بايستد. نه من و نه راننده نديديم كي آنها وارد جاده شدند. دو سرباز ديگر هم در حالي كه تفنگ هايشان را به سمت ما نشانه گرفته بودند، از عقب به ماشين نزديك شدند. من كارت هاي شناسايي مان را نشان دادم و آن افسر كه يك كلاه استتاري سرش بود، با ادب ولي خيلي محكم به من گفت: «شما بايد پست بازرسي ما را مي ديديد. اقامت خوبي در ناصريه داشته باشيد بايد ولي بعد از تاريكي از محل اقامتتان خارج نشويد. شهر اصلاً امن نيست.»
من فكر مي كنم منظورش اين بود كه بعد از تاريكي، شهر براي سربازهاي آمريكايي امن نيست. چند ساعت بعد، من براي خوردن جوجه سوخاري به خيابان هاي ناصريه رفتم و عراقي هايي كه در يك رستوران درب و داغان از من پذيرايي كردند، خيلي مهربان بودند. بهتر است بگويم نمي شد مهربان تر از اين باشند. مطابق معمول آنها به خاطر گردوخاك روي ميزها و نداشتن دستمال سفره معذرتخواهي مي كردند و باز هم مثل همه جا، مربع كثيفي روي ديوار خودنمايي مي كرد. جايي كه تا همين دو ماه پيش، بايد تصويري از صدام حسين نصب مي شد. پس جريان چيست؟ «نجات دهنده»ها خيلي زود وارد وادي اشغال شدند. در حالي كه سروران ما در واشنگتن و لندن هنوز اراجيفي درباره پيروزي و شهامت سرهم مي كنند. مثلاً در همان روز، توني بلر ۶۰ كيلومتر پايين تر از اينجا در جمع سربازان انگليسي در بصره گفت كه چگونه «به تلاش براي ساختن بخشي از كشوري كه آزاد كرده ايد، ادامه مي دهيد.»
چند ساعت قبل از سخنراني بلر، يكي از شبه نظاميان تحت فرمان احمد چلبي در ناصريه بر سر من فرياد مي زد كه آمريكايي ها در اين شهر مردم را «تحقير» مي كنند. او تعريف مي كرد كه چگونه «آنها مردي را مجبور كردند كه جلوي دوستانش چهار دست و پا راه برود. چون او از دستورات آنها سرپيچي كرده بود.» او هشدار داد كه اگر اين وضعيت ادامه يابد، شورشي به وقوع خواهد پيوست.
من نمي دانم كه اين داستان واقعيت دارد يا نه، و بايد اين را هم بگويم كه در ناصريه به خوبي از سربازان انگليسي جنوب ياد مي شود، ولي كارها تا حالا خيلي بد پيش رفته است. حتي محافظ موزه محلي هم كه چند روز پيش سوار ماشين من شده بود، مي گفت كه نفت، تنها دليل اين جنگ است. او با فرياد مي گفت: «صد روز حكومت صدام از يك روز حكومت آمريكايي ها بهتر است.»
به نظر من او درست نمي گويد. (آمريكايي ده ها هزار نفر از هم كيشان شيعه او را ۱۲ سال پيش قتل عام نكرده اند. كاري كه صدام كرده است. ) اما اين «حقيقتي» است كه به تدريج در اينجا تثبيت مي شود. شايد واشنگتن اميدوار است كه گورهاي دسته جمعي كه در اقصي نقاط عراق كشف مي شود، دليل تازه اي براي جنگ اخير باشد. ولي همه ما مي دانيم كه واقعيت چيز ديگري است. واقعيت اين است كه سال ها پيش جورج بوش پدر از اين مردم بيچاره خواست كه با صدام بجنگند و آنگاه اجازه داد كه قتل عام شوند. وقتي در راهروي مدرسه اي در حيلا در كنار ۴۰۰ جمجمه و استخوان ايستاده بودم، مردي به من گفت: «صدام مايه ننگ عراق است. ولي آمريكايي ها گذاشتند كه اينها بميرند.»
در واقع، دروغ هايي كه ما را به جنگ عراق كشاند، به تدريج توسط مرداني كه ارتش آمريكا و انگليس را به بين النهرين فرستادند، آشكار مي شود. بلر مي تواند به بصره بيايد و در خطابه اي به تقليد از خطابه هاي چرچيل، از «شجاعت» و «خونريزي و قرباني هاي واقعي» حرف بزند و بارها با لحني غمگين از سربازان انگليسي كه «هرگز به خانه برنمي گردند» ياد كند. اما چه كسي سربازان انگليسي را اعزام كرد تا در عراق بميرند؟ راستي بر سر سلاح هاي كشتارجمعي عراق چه آمد؟ همان هايي كه وقتي بلر مي خواست وارد جنگ شود، واقعي بودند ولي حالا كه جنگ تمام شده است، غيرواقعي به نظر مي رسند. بلر مي گويد كه ما بالاخره آنها را پيدا خواهيم كرد، ما بايد صبور باشيم. اما دونالد رامسفلد وزير دفاع آمريكا به ما مي گويد كه به احتمال زياد آنها هنگام شروع جنگ، وجود خارجي نداشته اند. پيامدهاي داخلي همه اين جريانات تا مدت ها در لندن و واشنگتن ادامه خواهد يافت ولي عكس العمل عراقي ها به اين ماجرا، تهديدآميز است. شعارهاي ديواري در قسمت فقيرنشين شهرك صدر (شهرك صدام سابق) در حوالي بغداد، گوياي وضعيت آنجاست: «آمريكايي ها را با عمليات انتحاري تهديد كنيد.»
فهميدن اينكه اين عصبانيت از كجا ناشي مي شود، خيلي سخت نيست. هنوز جاده ناصريه ـ بغداد به هنگام شب، امن نيست. من مي خواهم تقارن عجيبي را خاطرنشان كنم. در زمان حكومت نفرت انگيز طالبان، مي شد شب و روز در همه جاي افغانستان رانندگي كرد. اما اكنون شما از ترس دزدي، قتل و تجاوز شب ها از شهر بيرون نمي رويد. در زمان حكومت صدام نيز شما مي توانستيد شب و روز بدون ترس در بيشتر جاده هاي عراق سفر كنيد. اما اكنون نمي توانيد. «آزاديبخشي» آمريكايي با هرج ومرج هم معني شده است. آن وقت عراقي ها هر روز در روزنامه ها مي خوانند كه اقتصاد آمريكا چقدر از اين جنگ سود كرده است. فرودگاه هاي عراق به حراج گذاشته شده اند. مديريت فرودگاه ام القصر به قيمت ۴/۸ ميليون دلار به يك كمپاني آمريكايي واگذار شده است. برحسب اتفاق يكي از مديران اين كارخانه، معاون سابق بوش در زمان فرمانداري تگزاس است. هالي برتون كمپاني سابق ديك چني معاون رئيس جمهور، قراردادهاي زيادي را در زمينه اطفاي آتش سوزي هاي نفتي، ساخت پايگاه هاي آمريكا در كويت و نقل و انتقال هاي تانك هاي بريتانيايي منعقد كرده است. شركتي كه بيش از همه قراردادهاي بازسازي عراق را بالا مي كشد، بكتل است. معاون ارشد مدير كل اين شركت، جك شيهان ژنرال بازنشسته است كه هم اكنون در هيأت سياست دفاعي جورج بوش خدمت مي كند. اين شركت بكتل بر اساس اسنادي كه پيش از جنگ، عراق در اختيار سازمان ملل گذاشت و آمريكا بلافاصله آنها را سانسور كرد، به دولت صدام براي ساخت كارخانه توليد اتيلن كمك كرده است. حتماً مي دانيد كه از گاز اتيلن براي تهيه گاز خردل استفاده مي شود. يكي ديگر از اعضاي هيأت مديره بكتل، جورج شولتز وزير امور خارجه سابق است. البته او هم كاملاً برحسب اتفاق، رئيس هيأت مشورتي كميته آزادسازي عراق است كه مسلماً ارتباطات نزديكي با كاخ سفيد دارد. بازسازي عراق حدود ۱۰۰ ميليارد دلار خرج برمي دارد كه به وسيله نفت مردم عراق كه بعد از اين استخراج خواهد شد، پرداخت مي شود و در عوض سودش به شركت هاي نفتي آمريكايي مي رسد.
عراقي ها همه اين چيزها را به خوبي مي دانند. وقتي آنها مي بينند كه ستون هاي بزرگي از ارتش آمريكا در بزرگراه هاي جنوب و غرب بغداد رژه مي روند، چه فكري مي كنند؟ آيا عكس العمل آنها آن گونه خواهد بود كه تام فريدمن در آخرين مقاله اش در نيويورك تايمز پيش بيني كرده است؟ او با متهم كردن صدام به خاطر فقر و بدون كوچك ترين توجهي به ۱۳ سال تحريم سازمان ملل با حمايت آمريكا، مي نويسد: «بهترين نكته در مورد اين فقر اين است كه، عراقي ها آنقدر صدمه ديده اند كه به وضوح اكثريت عظيمي از آنها آماده اند كه به آمريكايي ها فرصت دهند تا كشورشان را تبديل به مكان بهتري كنند.»
من از اين حرف و ديگر اظهارنظرهاي كارشناسانه كه از سوي روشنفكران ساحل شرقي آمريكا ايراد مي شود، شگفت زده مي شوم. چون در نظر من كه مشغول تماشاي كنترل حيرت آور آمريكا بر اين بخش از جهان هستم، همه اينها چيزي نيست جز سلطه گسترده و پايگاه ها و كاركنان بي شمار آمريكايي در اروپا، بالكان، تركيه، اردن، كويت، عراق، افغانستان، ازبكستان، تركمنستان، بحرين، قطر، عمان، يمن و اسرائيل كه همه اينها فقط به خاطر نفت نيست بلكه با هدف ايجاد يك قدرت جهاني به وسيله ملتي است كه از سلاح كشتارجمعي برخوردار است. عجيب نيست كه آن سرباز به من گفت كه شب ها از خانه خارج نشوم. او راست مي گفت. اينجا ديگر امن نيست و روزبه روز هم بدتر مي شود.
اينديپندنت

حاشيه جهان

• تروريست غارنشين
014995.jpg

اعترافات اريك رودلف كه پس از بمب گذاري در دهكده المپيك آتلانتا در سال ۱۹۹۶ فرار كرده و هفته گذشته دستگير شده بود در نيوزويك منتشر شد. گويا رودلف در اين سال ها در منطقه كوهستاني ايالت كاروليناي شمالي با كمترين امكانات و بدون آنكه كسي را ملاقات كند پنهان شده بود. طبق اظهارات رودلف وي در اين دوران در حالي كه با خوردن بلوط و مارمولك براي زنده ماندن با طبيعت مجادله كرده به خاطر ترسي كه از تعقيب و دستگيري داشته به مناطق مسكوني نزديك نمي شده است اما در چند ماه اخير اين خطر را به جان خريده و كم كم به دهكده ها مي رفت. بمب گذار فراري از ميان زباله ها خوراكي هاي مختلف پيدا كرده و بعضي وقت ها نيز كه شانس نيز به او روي مي آورده مي توانسته طعم ران بوقلموني را بچشد. البته گفتني است كه با وجود تمام اعترافات رودلف پليس وي را در دهكده كوهستاني مورف با ۱۵۰۰ نفر جمعيت دستگير كرد و به نظر مي رسد اين سال ها بدون آنكه توجه كسي را جلب كند در گوشه اي از اين دهكده زندگي مي كرده است.

• پسر پرنس چارلز محافظ مادربزرگ
015000.jpg

هري پسر كوچك پرنس چارلز وليعهد انگليس اين هفته درسش را در كالج اتون (Eton) به پايان مي رساند. هري پس از آنكه برخي از روزنامه هاي انگليسي تهديد كرده بودند كه عكس هاي خصوصي او را چاپ خواهند كرد عكس هايي را از دوران تحصيلش در روزنامه هاي انگليسي پخش كرد. بدين ترتيب تصميم هري براي بعد از پايان كالج نيز مشخص شد. هري قصد دارد به همراه جيمز فره اسكات نزديك ترين دوستش در كالج وارد ارتش شود و اگر طبق گفته اش بتواند به گروه محافظان گالر (Galler) بپيوندد مي تواند در مراسم و جشن هاي مختلف از مادربزرگش «ملكه اليزابت» محافظت كند.

• دختران صدام ويزاي انگليس مي خواهند
راقد دختر بزرگ صدام حسين رئيس جمهور سابق رژيم بعث عراق در گفت وگو با روزنامه ساندي تلگراف اظهار داشت كه پناهنده شدن به كشوري مانند انگليس نه در شأن آنهاست و نه اينكه ايشان چنين قصدي را دارند. اين روزنامه در گزارشي با تيتر «دختران صدام منتظر دعوت انگليس هستند» به نقل از راقد كه همراه خواهر كوچكش رانا در عراق پنهان شده است نوشت كه اگر انگليس ويزاي عادي در اختيار راقد و رانا قرار دهد شايد به موضوع اسكان در انگليس بينديشند. راقد در ادامه گفت كه هدف آنها از سوي روزنامه هاي غربي اشتباه تعبير شده است. البته طبق اظهارات راقد اين امكان وجود دارد كه آنها براي ديدار از انگليس و بررسي شرايط زندگي در آنجا بخواهند به لندن يا شهر ديگري در انگليس مستقر شوند. به نوشته ساندي تلگراف راقد و رانا كه شوهرانشان توسط صدام اعدام شدند رابطه چندان خوبي با پدرشان نداشتند و اكنون نيز از اينكه هدف حملات تروريستي و انتقام جويانه قرار گيرند مي ترسند. راقد قبل از مصاحبه به دليل ترس از مشخص شدن محل اختفايشان حاضر به گفت وگو با روزنامه نبود، اما پس از اصرار و ميانجيگري يكي از خويشاوندان گفت وگو با ساندي تلگراف را پذيرفته است.
015010.jpg

• آيا هيلاري هم دروغ مي گويد
انتشار كتاب خاطرات هيلاري كلينتون سناتور نيويورك و همسر بيل كلينتون رئيس جمهور سابق آمريكا به نام «تاريخ زنده» باعث شد تا بحثي در مورد اينكه آيا هيلاري كلينتون نيز مانند همسرش دروغ مي گويد در محافل سياسي و مطبوعاتي آمريكا آغاز شود چرا كه به اعتقاد بسياري از صاحبنظران اظهارات هيلاري در مورد اينكه مدت هاي مديد از رابطه مونيكا لوينسكي و كلينتون اطلاع نداشته، دروغي بيش نيست. ديك موريس نزديك ترين مشاور بيل كلينتون در اين باره به خبرنگاران آمريكايي گفت كه موضوع مونيكا براي خانم هيلاري نمي تواند غافلگيركننده باشد. به گفته موريس يكي از وظايف اصلي بتسي رايت رئيس دفتر كلينتون زماني كه او سمت فرمانداري ايالت آركانزاس را داشت اين بود كه بداند كلينتون با چه كسي غير از همسرش رابطه دارد تا بتواند در هر لحظه فرماندار را پيدا كند! رايت گزارش همه اين روابط را به هيلاري نيز مي داده و او را نيز مطلع مي كرد. بنابراين هيلاري از همه چيز خبر داشته است. پيتر بكر خبرنگار واشنگتن پست نيز معتقد است كه هيلاري خبر رابطه كلينتون و مونيكا را از زبان ديويد كندال وكيل كلينتون در دادگاه شنيده است. به ادعاي برخي منابع خبري آمريكا بتسي رايت پيش از انتخابات ۱۹۹۲ و در طول تبليغات انتخاباتي كلينتون ليستي را در مورد زناني كه مي توانستند عليه كلينتون سخنراني كنند تنظيم كرده بود و كلينتون نيز پالادينو جك كارآگاه ويژه را با پرداخت ۱۱۰ هزار دلار اجير كرد. وظيفه جك اين بود كه اين زنان را براي اينكه مطلبي عليه كلينتون نگويند متقاعد كند.

نگاه سياستمدار
يك جانبه گرايي نوين

بخش پاياني
جوزف اس.ناي
ترجمه: اكبر حسيني كيا
لشگركشي ايالات متحده به افغانستان و موفقيت سريع نظامي در اين جنگ برخي اعضاي دولت و تحليلگران را به اين نتيجه رساند كه سياست يك جانبه گرايي كارايي هاي خاص خود را دارد. براي مثال چارلز كراوت هامر ستون نويس معروف روزنامه آمريكايي واشنگتن پست موفقيت ارتش ايالات متحده در براندازي حكومت طالبان را به واقع موفقيت «يك جانبه گرايي نوين» توصيف كرد كه بر اساس آن آمريكا ديگر نقش ملتي سر به زير را ايفا نخواهد كرد بلكه جامعه اي خواهد بود كه آشكارا اهداف خاص خود را دنبال خواهد نمود. در قضيه عراق كشمكش ميان دو طيف پيش گفته در درون كابينه كاملاً آشكار شد. در اوت سال گذشته ميلادي ديك چني معاون رئيس جمهور و دونالد رامسفلد وزير دفاع آمريكا ضمن تحقير سازمان ملل هشدار دادند كه بازگشت بازرسان تسليحاتي اين سازمان به عراق دردي را دوا نمي كند. در مقابل، واقع گرايان سنتي از حزب جمهوريخواه نظير «برنت اسكوكرافت» و «جيمز بيكر» با اعلام حمايت رسمي از سياست هاي راهبردي چند جانبه گرا عملاً دولتمردان آمريكا را به مناظره دعوت كردند. اين همه در حالي بود كه نطق جورج بوش در مقر سازمان ملل در روز ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۲ موفقيتي بود براي شخص كالين پاول. شوراي امنيت سازمان ملل با تصويب قطعنامه ۱۴۴۱ صدام حسين را موظف ساخت با بازرسان خلع سلاح اين سازمان همكاري كامل داشته باشد. در همين حال پاول در انديشه انعقاد قراردادي با فرانسويان و جلب حمايت آنها براي تصويب قطعنامه اي ديگر به منظور استفاده از زور بر ضد حكومت عراق در صورت عدم پايبندي كامل اين رژيم به تعهداتش بود. اما نقشه پاول از يكسو در نتيجه تعجيل رامسفلد و از ديگرسو با تغيير سياست شيراك نقش برآب شد. ناگهان فرانسه به مخالف جدي حمله نظامي آمريكا به عراق مبدل گشت. اين در حالي بود كه كاخ سفيد نيز خود نمي دانست چه مي كند. گاه از خلع سلاح عراق دم مي زد و گاه تغيير رژيم اين كشور را مطرح مي ساخت.
برپايه ماده ۵۱ منشور ملل متحد استفاده از زور تنها براي دفاع فردي و يا جمعي مجاز شناخته شده است. به ديگر سخن اگر ضربه پيشگيرانه در برابر حمله مستقيم قريب الوقوعي صورت گيرد در عرف بين الملل اقدامي مشروع است اما اگر جنگ پيشگيرانه با هدف رفع يك خطر پنهان باشد امري مذموم و فاقد وجاهت قانوني به شمار مي آيد. از آنجا كه بر پايه استنادات بوش پسر بيكار نشستن در قبال تهديد جديد تروريسم بين المللي و تسليحات كشتارجمعي مي توانست هزينه هاي گزافي را در پي داشته باشد، بايد كه تعريف «حمله پيشگيرانه مستقيم» ابعاد گسترده تري را شامل مي شد. اين همه در حالي بود كه بر اساس فصل هفتم از منشور ملل، جامعه جهاني تنها زماني با تبديل پيشدستي نظامي به پيشگيري جنگي موافقت مي نمايد كه صلح تهديد شود. پس اگر حمله پيشگيرانه يك جانبه منظور نباشد، جنگ پيشگيرانه جمعي كاملاً مشروع خواهد بود. اما اين همه به دست فراموشي سپرده شد و هر دولتي خود نقش قاضي و جلاد را بازي كرد. البته آغاز جنگ هاي پيشگيرانه مورد اجماع هم مستلزم پيش بيني معيارهاي دقيقي است تا بتوان از اين طريق مانع از گسترش نابجاي اقدامات مشابه در آينده شد. در مورد عراق اين شرايط محقق گرديد: از نظر شوراي امنيت سازمان ملل رژيم بعث عراق دولتي متجاوز بود كه به كرات از سلاح هاي كشتارجمعي استفاده و از تروريسم آشكارا حمايت كرده است. افزون بر اين همواره سياست هاي پلوراليستي را در درون مرزهاي خود سركوب نموده است. اما در اين ميان چند پرسش همچنان بي پاسخ مانده است. آيا تعلل ۶ ماهه بوش براي حمله به عراق صرفاً براي اين منظور بوده كه بازرسان تسليحاتي صدام حسين را متقاعد سازند كه خلع سلاح كامل او ادامه حياتش را تضمين خواهد كرد؟ يا اينكه قصد رئيس جمهوري آمريكا گسترش ائتلاف براي جنگ بوده است؟ آيا بوش مي كوشيده از رهگذر مخالفت صريح با افزايش زمان بازرسي اهداف خلع سلاح را شخصاً مشخص كرده و با گرفتن فرصتي ديگر از فرانسه و روسيه رويه بهتري را براي اجراي دكترين جديد خود به جاي تك روي فراهم آورد؟ نظرسنجي ها نشان مي دهند كه آمريكايي ها در اوج آمادگي براي يورش به عراق گمان مي بردند از حمايت گسترده جامعه جهاني بهره مند خواهند شد كه البته اين گونه نشد. از سوي ديگر به نظر نمي رسد ايالات متحده بتواند استراتژي جديد خود را به راحتي در مورد كره شمالي پياده كند. دولت پيونگ يانگ در پاييز سال گذشته ميلادي به تلاش هاي انجام گرفته در زمينه غني سازي اورانيوم جهت توليد بمب اتمي اعتراف كرد اما واشنگتن با احتياط بسيار نسبت به اين مسئله واكنش نشان داد. بسياري مي پرسند كه چرا عراق به استفاده از زور تهديد شد اما در مورد كره شمالي اين گونه نشد. شايد پاسخ اين باشد كه تهديد كره شمالي كارساز افتاده است. بايد گفت پيونگ يانگ از چنان توان نظامي بالايي برخوردار است كه ايالات متحده را از انجام هرگونه حمله نظامي وحشت زده مي سازد. اگر جنگي رخ دهد به طور قطع كره شمالي براي نشان دادن قدرت خود، پايتخت همسايه جنوبي خود و متحد استراتژيك آمريكا در آسياي جنوب شرقي را با خاك يكسان خواهد كرد. پيونگ يانگ با سوء استفاده از گرفتاري هاي كاخ سفيد در بحران عراق مي كوشد تا موقعيت بهتري براي خود در مذاكرات دست و پا كرده و قدرت چانه زني خويش را بالا ببرد. از اين رو از پيمان منع گسترش سلاح هاي كشتارجمعي خارج شده؛ بازرسان تسليحاتي آژانس بين المللي انرژي اتمي را اخراج و اعلام كرده كه برنامه هاي هسته اي خود را از سر مي گيرد. بي ترديد موضوع عراق و كره شمالي موقعيت برتر آمريكا را با چالش هاي جدي روبه رو ساخته است. اينها واقعيت هاي نوين عرصه بين المللي هستند. اما قدرت ايالات متحده در رويارويي با سياست جهاني روبه تغيير دچار نوعي پارادوكس شده است. چرا كه اين مقتدرترين حكومت از زمان امپراتوري روم باستان نتوانسته به برخي از اهداف بين المللي خود از طريق اقدامات تكروانه دست يابد. پرزيدنت بوش به درستي مبارزه طلبي هاي نوين پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را تشخيص داده است. اگر او ياد بگيرد با ساير كشورها همكاري هاي بهتري داشته باشد به طور قطع در برخورد با اين چالش ها موفق خواهد بود.
دي سايت

|  ادبيات  |   اقتصاد  |   ايران  |   جهان  |   علم  |   ورزش  |
|  هنر  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |