پنجشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۲ - شماره ۳۳۳۹
ادبيات
Front Page

گزارش همايش نسيم شمال
ملي گراي صادق
۲۹ اسفند امسال (فردا)، با هفتادمين سالروز درگذشت اشرف الدين حسيني، معروف به نسيم شمال مصادف است. به همين منظور و از سوي كتاب ماه ادبيات و فلسفه همايشي يك روزه در دو نوبت صبح و عصر در محل مركز گسترش زبان و ادبيات فارسي برگزار و صاحب نظران و ادب پژوهان در اين مراسم به بحث و بررسي درباره زندگي و آثار آن زنده ياد پرداختند. متن زير گزارشي است از آن همايش كه مي خوانيد:
004158.jpg
نخستين سخنران اين همايش دكتر احمد خاتمي بود كه مقاله اي با عنوان «ويژگيهاي شعر نسيم شمال» را ارائه كرد. وي با بيان اينكه شعر اشرف الدين در چهار حوزه محتوا و درونمايه، شكل و قالب، زبان شعر و هنر شاعري قابل بررسي است، به تبيين اين چهار حوزه در اشعاراشرف الدين و مقايسه آن با شاعران معاصر او پرداخت. دكتر خاتمي در باب هنر شاعرياشرف الدين اظهار داشت:«شاعران دوره مشروطه هر يك تلاش نموده اند شعر خود را بر مبناي ابتكارات شخصي به پايه اي برسانند كه علاوه بر مقبوليت مردمي و ايجاد شور انقلابي، مقبوليت ادبي نيز بيابد. اشرف الدين نيز با انتخاب قالبهاي خاصي چون مستزاد، تركيب بند و ترجيع بند، انتخاب برگردانهاي ساده و مناسب و حتي المقدور آشنا براي مردم، استفاده از هم آوايي حروف و كلمات، توجه به نيازهاي عمومي مردم و استفاده استادانه از طنز براي طرح مسائل جدي، توجه مردم را به خود جلب نموده است و شعرش را جاودان ساخته است.»
سخنران دوم اين همايش سيدفريد قاسمي با مقاله اي با عنوان «روزنامه نگاري نسيم شمال» بود. وي درباره نسيم شمال گفت:«اشرف الدين با پشتوانه محمدرضا پوراسماعيل رشتي مشهور به حاجي رضا مطبعه مدير چاپخانه عروه الوثقي، «نسيم شمال» را منتشر كرد. در ۹۱ شماره اي كه از اين نشريه در رشت به چاپ رسيد مي توان مطالبي در باب اسلام دوستي، ايران دوستي، عدالت خواهي، تلاش براي تقويت مساجد و مدارس و طرفداري از فرودستان جامعه را ديد.» وي در باب تأثير پذيري اشرف از «ملانصرالدين» اظهار داشت: «كساني كه از تأثير پذيري «نسيم شمال» از «ملانصرالدين» سخن مي گويند به تأثيرگذاري اشرف اشاره نكرده اند. با تورق «نسيم شمال» مي توان دريافت كه شرف الدين به مطالبي از «ملانصرالدين» پاسخ داده است.»
مقاله بعدي اين همايش را مهدي نورمحمدي با عنوان «نويافته هايي در باب زندگي اشرف الدين» ارائه كرد. وي ضمن تقسيم بندي زندگي اشرف الدين به چهار مرحله: از تولد در قزوين تا اقامت در رشت، اقامت در رشت و آغاز انتشار نسيم شمال، از اقامت در تهران تا سلطنت رضا شاه و از سلطنت رضاشاه تا مرگي غريبانه و مظلومانه، در باب مرحله نخست زندگي او تصريح كرد:«اشرف الدين در منظومه بلندي شرح حال خود را بيان كرده است كه با توجه به اين منظومه و اظهارات شفاهي برخي از اقوام او مي توان اين گونه دريافت كه پدر او، ملاآقا عبدالله، امام جمعه قزوين بود و پدر بزرگش شهيد ثالث بوده است كه در سال ۱۲۶۳ قمري به دست فرقه ضاله بابيه در محراب مسجد به شهادت رسيد. پدر او پس از فوت همسر نخست خود با مادر اشرف الدين كه از سادات شيخ الاسلامي قزوين بود، ازدواج كرد. اما اشرف الدين شش ماهه بود كه پدر را از دست داد و وفات او، نسيم را با مصائب و مشكلات فراواني مواجه ساخت. درگيري اشرف الدين با خانواده پدري سبب شد كه او به نوعي از خانواده پدري بگريزد و نسب خود را كتمان كند و به همين جهت ادعاي سيادت نمايد تا بيشتر با خانواده مادري اش تشابه يابد.»
نرگس اصغري گوار سخنان خود را در باب «سيداشرف الدين حسيني و مسئله زنان» مطرح كرد. وي با اشاره به وضعيت زنان در سه دوره آغازين و پيدايش جوامع و تمدنها، تاريخ ايران در قبل و بعد از اسلام تا دوره مشروطه و انقلاب مشروطيت، در باب ديدگاه سيد درباره زن اظهار داشت: «اشرف الدين جزء آن دسته از مردان روشنفكر مذهبي است كه برخلاف آيين روزگاران قديم و عصر خود، زنان را به كسب علم تشويق مي كنند. او معتقد است كه زنان هم بايد همانند مردان باسواد باشند و ابيات طنز آميز بسياري را در بيان مضرات بي سوادي زنان مي سرايد.»
مقاله بعدي كار مشتركي از دكتر كاووس حسن لي و دكتر سيداحمد پارسا با عنوان «نسيم شمال فرزند زمان خويشتن» بود. دكتر حسن لي در باب زيبايي هاي هنري نسيم شمال اذعان داشت: «سروده هاي نسيم شمال عموماً از نظر زيبايي هاي هنري و ادبي ضعيف هستند. به عبارتي ديگر هفته نامه نسيم شمال اگر چه به هيچ وجه چشم نواز نبود اما انتشار آن در ميان مردم و استقبال از آن چشمگير بود. سروده هاي اشرف، بازتاب راستين خشم و خروش مردم انقلابي ايران در دوره بيداري است. مردم پرشوري كه براي آزادي خود و دستيابي به حقوق برابر فرياد مي كشيدند. زبان سروده هاي نسيم شمال، دقيقاً همان چيزي بود كه مردم به دنبال آن بودند. نظمي گرم و پرتپش كه به دور از هرگونه تعقيد و پيچيدگي بود.»
«طنز و ساختار آن در ديوان نسيم شمال» مقاله اي از دكتر جهانگير صفري بود كه به عنوان ششمين سخنران آن را عرضه كرد. وي در ابتدا با بيان اينكه اشعار نسيم شمال همچون آينه اي فراروي حوادث فرهنگي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي آن روزگار است كه با دقت و ظرافت خاصي مشكلات و نابساماني هاي آن زمان را مطرح مي كند، در باب خصوصيات سبكي و زباني اشعار طنز آميز نسيم شمال تصريح كرد:« در دوران مشروطه به واسطه دگرگوني اوضاع سياسي و اجتماعي، علاوه بر اينكه مضامين و موضوعات جديدي وارد ادبيات شد، شكل و ساختار قالبهاي شعري و همچنين بسامد كاربرد اين قالبها نيز دگرگون شد، به گونه اي كه در اين دوره قصيده و غزل در موضوعات سياسي و اجتماعي چندان ظهوري نداشت و به جاي آن، مسمطات و ترجيعات رواج فراوان داشتند. در بيش از نيمي از اشعار طنز آميز
004155.jpg
سيداشرف، به نوعي تكرار و ترجيع از يك كلمه تا يك بيت كامل وجود دارد كه اين ترجيع و تكرار از طرفي يكي از عناصر اصلي ساختار طنز را در بردارد و در واقع جان كلام را پيوسته به خواننده تلقين مي كند و از سوي ديگر آهنگ خاصي را به عبارت مي بخشد و كمك بسياري در به خاطر سپردن آن به شنوندگان مي كند.»
حسين مسرت در مقاله اي به «همانندي هاي نسيم شمال و فرخي يزدي» پرداخت. وي با برشمردن وجوه اشتراك ميان اين دو سخنور از جمله بهره گيري از زبان عامه، دفاع از آزادي، دفاع از طبقات فرودست اجتماع، نوع شعر و... در باب روزنامه نگاري اين دو اظهار نمود: «فرخي واشرف الدين كه از ظلم و استبداد روزمره به تنگ آمده بودند، بهترين وسيله را براي ابراز عقايد خود، چاپ و نشر روزنامه دانستند. يكي به چاپ روزنامه طنز آميز و منظوم نسيم شمال پرداخت و ديگري سرخنامه طوفان را چاپ كرد. فرخي، چونان سيداشرف، رسالتي براي خود در نظر گرفته و آن بيداري توده ها از خواب غفلت و به دست آوردن حق و حقوق و عدالت و افشاي چهره حقيقي زورمندان و چپاولگران حقوق انساني و اجتماعي مردم بود، اما اشرف با زباني عاميانه و طنزي شيرين و فرخي با لحني تند و انقلابي و حماسي كه اتفاقاً هر دو به يك اندازه باعث ترس كارگزاران دولتي مي شد، چرا كه هر دو برخاسته از اراده حقيقت جوي مردم ايران بود.»
آخرين سخنراني بخش نخست اين همايش به احسان الله شكراللهي طالقاني با عنوان «چاشني اطعمه در شعر اشرف الدين» اختصاص داشت. وي در باب اشعار سيداشرف الدين از حيث پرداختن به خوراكي ها گفت: « اشرف الدين در اكثر قريب به اتفاق اشعارش به نوعي به يكي از انواع خوراكي ها اشاره نموده است و با استفاده از حس ذائقه، توجه خوانندگان شعرش را جلب كرده است. از آنجا كه يكي از ويژگيهاي صورخيال در شعر، استفاده از حواس پنجگانه در عينيت بخشيدن به مضمون سخن است،اشرف الدين كه خود از اقشار ضعيف جامعه آن روزگار بود، خوب مي دانست به تصوير كشيدن صحنه هايي از سفره هاي پرزرق و برق و غذاهاي چرب تا چه اندازه مي تواند در برانگيختن هيجان توده مردم مؤثر باشد.»
در بخش دوم اين همايش كه از ساعت ۱۵ آغاز به كار كرد، دكتر باقر صدري نيا به عنوان نخستين سخنران به ارائه مقاله اي با عنوان «سيداشرف الدين، ناسيوناليست اسلامگرا» پرداخت. وي ضمن اشاره به اين مطلب كه در ميان شاعران عهد مشروطه، اشرف الدين را مي توان سخنگوي طيف مشروطه خواهان اسلامگرا به شمار آورد، افزود:« اگر چه نهضت مشروطه خواهي از پشتوانه نظري بي بهره بود و نيروهاي شركت كننده در آن از وحدت ايدئولوژيك نصيبي نداشتند، با اين حال قدرتمندترين جناح مشروطه خواه، بي آنكه در سازگاري دين و مشروطيت به مباحث عميق نظري بپردازد، تصويري كاملاً سازگار از ديانت و مشروطيت عرضه مي داشت اشرف الدين نيز در سازگاري مباني مشروطيت با عقل و شرع ترديد نمي ورزيد.»
دكتر صدري نيا در باب سه مشخصه اي كه اشرف الدين براي ايران آرماني بيان مي كند، اظهار داشت: «نظام سياسي آن مبتني بر اصول مشروطيت است، اين اصول در عين حال كه با موازين اسلامي كاملاً سازگار است، جامعه اي را سامان مي دهد كه در آن حاكميت به مردم تعلق دارد. در جامعه مورد نظر او مناسبات اقتصادي و اجتماعي دگرگون شده، روابط طبقاتي اعتدال يافته و فاصله هاي موحش ميان طبقات از ميان رفته است. پيشرفت و توسعه نيز آخرين مختصات ايران آرماني از ديدگاه اشرف الدين است.»
در ادامه اين همايش احمد مسجدجامعي، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، در باب شخصيت و اهميت اشرف الدين حسيني اظهار داشت:« در روزگاري كه روزنامه نگاري در ايران طفلي نوپا بود و امكاني بسيار و روابطي گسترده طلب مي كرد، اشرف تنها به پشتوانه پذيرش مردم و مقبوليت ها و محبوبيت هاي جمعي و همچنين خلاقيت هاي فردي، بنياد نويي را از روزنامه نگاري در ايران گذاشت كه مي توان ادعا كرد حتي تا روزگار ما تجربه اي منحصر به فرد است. در آن زماني كه نه هيأت تحريريه اي بود، نه شبكه توزيعي و نه حتي امكانات مالي درخور توجهي، فردي تنها در حجره اي محقر مسائل مبتلابه جامعه را در كارگاه ذهن خود تبديل به سوژه هاي جذاب و قابل قبول مي كرد و بدون استفاده از امكانات دولتي با كودكاني كه اين افتخار را داشتند كه موزع نسيم شمال باشند، آن را عرضه مي كرد.
پيشگامان اين نوع از به كارگيري زبان در يك رسانه مردمي با آن سابقه آموزشي در قلمرو مفاهيم اجتماعي در عصر مشروطيت دو تن بودند: نخست ميرزاعلي اكبردهخدا كه البته تعلق خاطر او به قلمروهاي جديد آموزشي بيشتر از نهاد هاي سنتي است و ديگر اشرف الدين كه در قلمرو شعر فارسي، خلاقيت بسيار نشان داد. اين خلاقيت چه در به كارگيري قالب هاي شعري مختلف و بعضاً مهجور و چه در مضامين و موضوعات مردمي و چه در دايره واژگان و نحو توده مردم، به راستي قابل بررسي است.»
مسجدجامعي در باب ديدگاه و انديشه هاي اشرف الدين اذعان داشت: «هر جا كه نيازي بود، حضور پيدا مي كرد، يك جا تفنگ بر دوش گرفت و با دشمنان ملت جنگيد و در جايي قلم برداشت و سينه جهل و استبداد و حتي استعمار را نشانه رفت. آنچه سيد براي تبيين و توضيح ديدگاه خود و به حركت واداشتن مردم بدان تمسك مي جست، مؤلفه اي از ميان مؤلفه هاي فرهنگ ايراني بود. آميزه اي بود از تمدن تركيبي ايران. در اين نگاه اسلام به همان اندازه اهميت داشت كه فرهنگ؛ وطن دوستي به همان ميزان مورد توجه است كه نگاه فراگير به جامعه انساني، غيرت؛ حميت و مردانگي همان قدر ارزش دارد كه داعيه هاي ملي و ديني. او در شعرش رسيدن روزي را نويد مي دهد كه همه آزادي داشته باشند. اما اين امر، ذره اي از اسلام خواهي و غيرت ديني او نمي كاست.»
004152.jpg

«ايران و عناصر ايراني در شعر اشرف الدين گيلاني» عنوان مقاله اي از منوچهر جوكار بود. وي در اين مقاله به وطن دوستي اشرف پرداخت و تصريح كرد:« اصولاً شهرت نسيم شمال را علاوه بر مسائل ديگر بايد به خاطر وطن خواهي و ايران دوستي او دانست تا آنجا كه شعرش در زمان حيات او به افغانستان و هندوستان هم رفته بود و اشعارش در هند چاپ مي شد. اصولاً وطن خواهي شاعر در ايران خواهي او معني و مفهوم مي يابد. يعني نمي توان از وطن  سخن گفت اما مكان و سرزميني را با نام و هويتي مشخص در نظر نياورد. البته گفتني است كه مظاهر و عناصر ديني هم در شعر سيداشرف  بسامد بالايي دارد، اما اين عناصر در تقابل با هم نيستند بلكه يكديگر را تأييد و تثبيت مي كنند.»
سخنراني بعدي به دكتر احمد ابومحبوب با عنوان «بوطيقاي شعر مشروطه و اشرف الدين حسيني» اختصاص داشت. وي در باب معيارهاي سنجش شعر مشروطه گفت:« درباره شعر مشروطه گفته مي شود كه تصوير تازه اي ندارد و از جهت بار ادبي سبك و تنك است و از تخيل بهره ندارد، اما حقيقت اين است كه در هر دوره اي ذوق ادبي به چيزهايي تمايل داشته و ادبيات هم به همانها پاسخ گفته است.پس ترديدي نيست كه اگر با نگرش يك دوره، آثار ادبي دوره ديگري را مورد بررسي قرار دهيم، قضاوتي منصفانه و دقيق نكرده ايم.»
دكتر ابومحبوب بوطيقاي شعري دوره مشروطه و اصول آن را در پنج مشخصه اومانيسم، رئاليسم، ناسيوناليسم، پرهيز از لفاظي زباني و گريز و عدم اتكا بر آرايه ها و صنايع ادبي خلاصه كرد و در باب شعر اشرف  با توجه به اين مشخصات گفت:« با توجه به اين معيارها، شعر اشرف الدين حسيني يكي از نقطه هاي اوج شعر مشروطه است. پس با توجه به اين مشخصات شعر اشرف الدين، هيچ كمبود و نقصي ندارد، جز اين كه گاهي زبان و قواعد آن را به درستي به كار نمي برد.»
«زن در ادبيات مشروطه و موضع اشرف الدين حسيني» عنوان مقاله حجت الله اصيل بود. وي در باب وضعيت زن در آن دوران تصريح كرد: «انقلاب مشروطه ايران كه نگرشي آرماني داشت، نوسازي جامعه را در همه عرصه ها نشانه گرفته بود. پايگاه اجتماعي زن نيز از جمله مفاهيم مورد نظر روشنفكران دوره مشروطه بود. كساني چون آخوندزاده، مراغه اي، تاج السلطنه و... پيش از مشروطيت بر موقعيت ناگوار زن ايراني خرده گرفتند كه اين نگاه در دوره بعدي با صراحت بيشتري ادامه يافت. در قلمرو شعر نيز ايرج ميرزا، ميرزاده عشقي، عارف قزويني و ملك الشعراي بهار و ابوالقاسم لاهوتي به وضع ناگوار زن اعتراض مي كنند. البته آنها بيشتر به پوشش زن خرده مي گرفتند. اما اشرف الدين حسيني كه در تمام عرصه ها همپاي ديگر روشنفكران حركت مي كند، در مسئله زن به راهي تا حدي متفاوت با ديگران مي رود و با ديدگاه آنان كه گاهي افراط مي كنند، هم رأي نيست. وي پايي در تجدد و پايي در سنت دارد. هم هوادار دانايي و آگاهي زن است و هم نگران عصمت و عفت او. هم مي خواهد دختران به مدرسه بروند و دانش نو بياموزند تا به فرهيختگي دست يابند و هم مراقب باشند كه عفت و عصمت خود را حفظ كنند.»
سخنران بعد ولي الله دروديان بود كه در باب «لافونتن و اشرف الدين قزويني» سخنان خود را ايراد كرد. وي در باب تأثيرپذيري اشرف  از لافونتن يادآور شد:« در پايان كلياتي كه از سروده هاي اشرف الدين چاپ شده است، سي و سه قطعه شعر به چشم مي خورد كه اشرف در مقدمه آنها يادآور شده كه مضمون آنها را از لافونتن و فلوريان اخذ و اقتباس كرده است. با توجه به اين كه اشرف الدين با زبانهاي اروپايي آشنايي نداشت، در سرودن اين افسانه ها از ترجمه آنها بهره گرفت، اما اين سروده ها رنگ و عطر شعرهاي او را به خود گرفتند. شمار افسانه هايي كه اشرف الدين از لافونتن منظوم كرده، بيش از دوازده تمثيل نيست كه مضمون تعدادي از اين قصه ها ريشه در ادب فارسي و عربي دارد.»
دكتر سندسن كردآبادي در مقاله خود «فرهنگ و مثال عامه در شعر اشرف الدين» در باب شيوه شاعري سيداشرف گفت: سيد با شيوه خاص خود توانست اشعار انتقادي و سياسي اش كه چندان براي مردم جاذبه نداشت، با زباني شيرين و بياني ساده ارائه كند كه مورد قبول و استقبال عموم واقع شود و مقبوليت و محبوبيت روزافزون يابد. يكي از ويژگيهاي اشعار او، مصراع هاي مشهور يا امثال و عبارات رايج است كه بعضاً به عنوان بند برگردان در مخمس و مسمط هاي او به چشم مي خورد. امثال وحكم از جمله مواد فولكلوريك است كه از آداب و رسوم و سنت ها و اخلاقيات و تفكرات جوامع انساني حكايت دارد.
«نسيم شمال بنيادگر ادبيات كودكان در ايران» عنوان سخنراني مهدي عاطف راد بود. وي ضمن اشاره به پيشينه آثاري كه براي نوجوانان نوشته شده است افزود:« شايد نخستين كسي كه ضرورت ايجاد ادبيات كودكان را با تمام وجود حس كرد و به صرافت خلق آثاري براي خردسالان افتاد، اشرف الدين حسيني بود. وي توجه و حساسيت  ويژه اي نسبت به مسائل كودكان ايراني داشت. به همين دليل يكي از محورهاي اصلي شعرش را ادبيات خردسالان تشكيل مي دهد. اشرف الدين درسهاي تربيتي و آموزش هاي اخلاقي خود را با زبان ساده و به صورت مناظره ها و حكايت هاي جالب و جذاب به قالب نظم درآورد و اشعار كودكانه خود را در مجموعه اي با عنوان «گلزار ادبي» منتشر كرد.»
محمد گلبن در مقاله اي با عنوان «بهار و اشرف الدين» به تفاوت اين دو سخنور عصر مشروطه پرداخت و در اين باره گفت: «بهار زبان گوياي فضلا، دانشمندان و بزرگان مشروطيت بود و اشرف الدين زبان گوياي عوام. به همين دليل بود كه به رغم اين كه بهار مطالب عاميانه هم داشت اما نتوانست به اندازه سيداشرف الدين در ميان عوام نفوذ نمايد، اما زبان ساده سيداشرف  نقش بسزايي در بيداري و آگاهي مردم آن دوران ايفا كرد.»
آخرين سخنراني اين همايش به دكتر رحيم چاوش اكبري با عنوان «صابر و نسيم شمال»  اختصاص داشت. وي در باب تأثيرپذيري سيد از صابر گفت: سيداشرف الدين بي هيچ ترديدي تحت تأثير صابر بوده است و با اذعان به شهامت اخلاقي اشرف  بايد گفت كه چون اكثر آثار صابر به زبان آذري بود و زبان رسمي ايران فارسي بود، مي بايست بزرگ مردي مسلط به هر دو زبان، آثار صابر را به اقتضاي حال به فارسي ترجمه كند. از آنجا كه سخت ترين نوع ترجمه، ترجمه شعر به شعر است، سيد با ترجمه قطعات متعددي از صابر، ثابت كرده كه مسائل انتقادي و جدي را نيز مي توان با زبان عاميانه مطرح كرد.»

|  ادبيات  |   اقتصاد  |   انديشه  |   ايران  |   زندگي  |   ورزش  |
|  هنر  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |