دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۸۳ - شماره ۳۴۴۷- July,26, 2004
رويدادهاي انديشه
هم انديشي هنر سنت و سنت گرايان
000213.jpg
فرهنگستان هنر جمهوري اسلامي ايران با مشاركت معاونت پژوهشي دانشگاه هنر و حمايت مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران، در تاريخ ۳۰ آبان ماه سال جاري هم انديشي «هنر، سنت و سنت گرايان» را برگزار مي كند.
به گزارش خبرنگار گروه دين و انديشه خبرگزاري «مهر» ، اين هم انديشي با هدف تبيين معناي سنت و مبادي و مباني نظري هنر از ديدگاه سنت  گرايان برگزار مي شود.
رئوس مباحث اين همايش عبارتند از : معناي حقيقي سنت و سنت  گرايي؛ حكمت خالده، دين جاويدان؛ سنت  گرايان و سنت  تصوف اسلامي؛ عرفان نظري ابن عربي، عرفان شيعي و تصوف سنت  گرايان؛ تفاوت سنت  گرايي با بنياد گرايي و تضاد آن با روح  گرايي و مكتب Neg Age و ساير مكاتب عرفاني رايج مانند New Wisdom و New Sufism و World Wisdom سنت گرايان و هنر مقدس؛ اهميت هنر از ديدگاه سنت گرايان؛ هنر سنتي، هنر ديني، هنر مقدس؛ تفاوت ها و تشابه ها؛ بررسي نظريات سنت  گرايان معاصر،(رنه  گنون) [عبدالواحد يحيي]، آنانداكي كوماراسوامي، ماركوپاليس، ژوليوس اوولا، تيتوس بوركهارت [ابراهيم عزالدين]، فريتهوف شوان [عيسي نورالدين احمد]، مارتين لينگز [ابوبكر سراج  الدين]،  سيد حسين نصر، ميشل والسان،  غلامرضا اعواني، كيث كريچلو … در مورد هنر، زيبايي (جمال)، هندسه مقدس، ذكر و عمل هنري،  مفهوم گمنامي هنرور، اصناف و پيشه ها و نسبت آنها با تعاليم معنوي، جنبه  هاي استحساني دين و مناسبت آن با هنر ديني،  هنر و مناسك ديني، معناي حقيقي شهود عقلاني و نسبت آن با هنر، هنر و علم، رمز Symbol در هنر ديني،  كيهان شناسي سنتي و هنر،  مفاهيم نبوغ و اصالت در هنر سنتي،  خاستگاه هنر، صورت و معنا در هنر سنتي،  نظريات سنت گرايان به عنوان نقطه عزيمتي براي تدوين اصول و مباني جامع نظري هنر اسلامي؛ سنت  گرايي و نقد هنرمدرن؛ سنت گرايي و نقد هنر پست  مدرن؛ مباني نظري هنر اسلامي در پرتو نظريات سنت گرايان و عرفان نظري ؛ دامنه گسترش نظريات سنت  گرايان در مورد هنر؛ بررسي آثار هنري سنت  گرايان و آثار هنري پديد  آمده با تاثير پذيري از نظريات ايشان.

بررسي انديشه هاي ادموندبرك، بنيانگذار محافظه كاري (واپسين بخش)
حقوق، ميراث ملي
000210.jpg
اندرو وبستر ‎/ ترجمه: آرش طهماسبي
در بخش نخست مقاله حاضر عنوان شد كه انديشه هاي برگ شامل ايده هايي كليدي اند كه عرف رايج را به مبارزه مي طلبند. اين ايده ها در قالب عناويني چون طبيعت انسان، دفاع از حالت طبيعي و ارگانيك، توجه اساسي به گذشته، حال و آينده و آرزو براي ايجاد يكپارچگي مورد بررسي قرار گرفت. در واپسين بخش اين مقاله موضوعاتي چون تعصبات خردمندانه، حقوق به ارث رسيده ،  حكومت باز و بسته و قواعد احزاب سياسي در انديشه هاي برگ مورد بررسي واقع مي شود.
* از نظر ادموند برك، هيچ حقي جهاني نيست و منحصر به همان جامعه است و از سوي پيشينيان ما وضع مي شود
* برك مدعي بود: «احساسات ما با تئوري هاي ما تناقض و كشمكش دارند ... اين احساسات هستند كه حقيقت دارند، تئوري ها دروغند»
۶- تعصبات خردمندانه
در جو كنوني، خرد و تعصب،  ضد هم انگاشته مي شوند. تعصبات (پيش داوري هاي بيش از حد در مورد حقايق كه معمولاً از جهتي منفي هستند) مردود و غيرمنطقي در نظر گرفته مي شوند. ادموند برك از اين امر شگفت زده بود. برخلاف ليبرال هاي مدرن، برك منشأ ماهيت و عملكرد تعصب را مورد بررسي قرار داد. تعصب ريشه در گذشته و انبوه تجربه گذشتگان دارد و مخزن خرد و معرفت نسل هاي پيشين است. برك در مورد تعصب نوشت: «هر چه تعصبات بيشتر دوام يابند و هر چه عموميت بيشتري يابند، بيشتر آنها را در دل زنده نگه مي داريم.»
اين بسيار به منطق نزديك است. ما به عنوان فرد فرد جامعه، تجربه محدودي از جهان داريم، چرا كه زندگي ما كوتاه است. ما متكي به دانش و آگاهي به دست آمده از اجدادمان هستيم و اين تجربيات راه ميانبري را براي مقابله با مشكلات فراهم مي آورند. اجداد ما آموختند كه از مجهولات بهراسند. وقتي مردمي بيگانه بر ملتي ديگر هجوم بردند (دانماركي ها، وايكينگ ها و غيره) باعث تغيير مكان، درگيري و محروميت هايي شدند. تنها مردمي كه از تاريخ و گذشته خويش بي اطلاع بودند توانستند بيگانگان را با آغوش باز بپذيرند و هيچ تعصبي در قبال آنها نشان ندهند.»
ماهيت تعصب، حس يا شعوري است كه در مرتبه بالاتري از خرد و منطق قرار مي گيرد. برك مدعي بود: «احساسات ما با تئوري هاي ما تناقض و كشمكش دارند ... اين احساسات هستند كه حقيقت دارند، تئوري ها دروغند.» احساسات را نمي توان به راحتي در قالب عبارات منطقي بيان كرد. بعضي مردم شايد به واقع تصور كنند كه تعصبات مردود و غيرقابل درك هستند. با اين حال تعصبات به خودي خود نمي توانند مردود باشند، زيرا هرگز محصول صرف ذهن و زمان نيستند.
عملكرد تعصب، همانا كمك به بقاء [يك قوم] است. هنگامي كه فرصتي نداريم تا بر مبناي اصول اوليه تعقل كنيم، تعصب ما را از خطر نجات مي دهد، وقتي انسان ها با يك شير روبه رو مي شوند، مي ترسند. شايد آنها تا قبل از اين با شيري مواجه نشده باشند و مفهوم آن (مواجه شدن با يك شير) كاملاً بي خطر به نظر آيد، اما تجربيات به دست آمده از گذشتگان حاكي از آن است كه شيرها موجودات خطرناكي هستند و بنابراين ما نسبت به آنها يك جور تعصب يا به عبارت بهتر پيش داوري داريم. لذا برك اين طور نتيجه گيري مي كند كه تعصبات،  عين خرد هستند. انسان هايي كه «به جاي فوران احساسات خود، فكر مي كنند، در واقع براي كشف معرفت نهفته اي كه در تعصبات بشري وجود دارد، از قدرت تفكر خود استفاده مي كنند.»
اگر آنها اين معرفت را پيدا كنند مي فهمند كه دنباله روي از تعصبات، منطقي تر است.
۷- ما هيچ حقوقي نداريم جز آنهايي را كه به ارث مي بريم
حقوق بشر موضوع روز است. سياستمداران غربي بر اين باورند كه هر فرد بالغ حق رأي دارد و [بر اين اساس]  دولت هاي خودكامه و ديكتاتوري را سرزنش مي كنند. اما آيا حق رأي براي تمام انسان ها [يك اصل] جهاني است؟ ممكن است اين حق در برخي كشورهاي غربي اصل مناسب و بجايي باشد اما يقيناً در جايي مثل افغانستان يا گينه نو جوابگو نيست؟ چرا كه در اين كشورها، اين اصل ريشه اي ندارد و يك اصل تحميلي بيگانه است. آيا هر حقي براي تمام افراد بشر، [يك اصل] جهاني محسوب مي شود؟ برخي از اين حقوق مثلاً شامل حق مالكيت خصوصي هستند، [يا] هيچ معلمي حق ندارد بچه ها را تنبيه بدني كند، [و يا] هيچ كسي حق ندارد با مجرمان برخورد غيرانساني كند. اما اين حقوق مورد توافق جهاني نيستند، پس چگونه مي توان آنها را براي هر ملت و هر عصري به كار برد؟
از نظر ادموند برك، هيچ حقي جهاني نيست و منحصر به همان جامعه است و از سوي پيشينيان ما وضع مي شود. برك مدعي بود كه ديدگاه او نسبت به حقوق انساني، همان ديدگاه سنتي بريتانيايي است. در منشور كبير ۲  و اعلاميه حقوق سال ۱۶۸۹ سنگ بناي نظام سلطنتي ما هيچ اشاره اي به حقوق بشر نشده است. در اين اسناد، حقوق به عنوان ارث پدري و چيزي موروثي در نظر گرفته شده است. برك حقوق را اين گونه تعريف مي كند: «يك ارث محبوس كه از پدرانمان به ما مي رسد و بعد از ما به جانشينان ما تعلق مي گيرد. مرده ريگي كه به ويژه به مردم اين پادشاهي تعلق دارد، بدون اينكه هيچ ارتباط و ارجاعي به حقي عام تر يا حقي كه پيش از اين وجود داشته، پيدا كند.» ما مقام و طبقه اجتماعي خود را همان گونه به دست مي آوريم و انتقال مي دهيم كه دارايي و زندگي خود را (يعني با وراثت حقوقي و ژنتيكي).
نقد مدرن اين وضعيت را «تنگ نظري عجيب» مي نامد و براي مثال، استدلال مي كند مردمي كه دموكراسي يا آزادي را از اجداد خود به ارث نمي برند، خود به خود حقي هم بر  آنها وارد نيست. «آزادي را نمي توان آن چنان حق به حساب آورد، چندان كه جزء لاينفك حيات بشر است، بلكه ميراثي است كه همچون بخشي از اموال شخصي به مردم بريتانيا به ارث مي رسد.»
اگر حق با برك باشد، دموكراسي به سبك وست مينستر۳ در آسيا و آفريقا كه فاقد فرهنگ دموكراسي هستند، هرگز پا نمي گيرد. آزادي هاي بريتانيايي در خارج از بريتانيا كاربردي ندارد و نمي توان آن را به جز براي مردماني كه با ما همخون هستند، صادر كرد. در زمان برك، امپراتوري بريتانيا ابزاري براي صدور انواع آزادي ها بود اما او اشاره مي كرد كه اين آزادي ها را تنها مي توان به مستعمره هاي خود بريتانيا صادر كرد. «هر جايي كه نژاد و فرزندان برگزيده انگلستان آزادي را پرستش كنند، آنگاه به سوي شما نظر خواهند كرد. هر چه تعداد اين افراد بيشتر شود، دوستان بيشتري به دست خواهيد آورد... هر جايي نمي توان برده داري راه انداخت. اين علف هرزي است كه در هر خاكي نمي توان رويش داد. آنها از هيچ كس جز شما نمي توانند آزادي كسب كنند.» اين تصادفي نيست كه استراليا، كانادا، نيوزيلند و ايالات متحده جزو معدود دموكراسي هاي پايدار در جهان هستند. چيزهايي مثل آزادي مطبوعات و رأي گيري مخفي، ابداع بريتانيايي ها بودند. آزادي هاي ما حاصل اصول جهاني نبودند بلكه ميراث نبردهاي سختي بودند كه اجداد ما صورت دادند. به عنوان دموكرات هاي ملي [گرا] از حقوق مردم بريتانيا حمايت مي كنيم، اما مايل نيستيم كه اين حقوق را به سرزمين هاي ديگر تحميل كنيم.
۸- حكومت باز و بسته
همچون ساير اعضاي پارلمان عصر خويش، برك كرسي خود را به عنوان يك حامي ارزشمند در عرصه سياسي به دست آورد. با حمايت لرد راكينگهام اصلاح طلب، برك به نمايندگي از وندوور و بعدها از بريستول و سپس مالتون در يورك شاير، عضو پارلمان شد. با اين وجود تا قرن هجدهم، طبق معيارها برك يك سياستمدار شريف بود و نفرت او از فساد و رشوه خواري دوره حيات سياسي او را كوتاه ساخت. برك طي سال هاي ۱۷۸۲ تا ۱۷۸۳ به رياست اداره پرداخت حقوق نيروهاي مسلح اشتغال داشت. صاحبان قدرت احتمالاً به او بدگمان شدند و اين بدگماني دو طرفه بود. برك در بحثي پيرامون علت نارضايتي هاي موجود (در سال ۱۷۷۰) يك «سيستم حكومتي دوگانه» (باز و بسته) را ارائه داد. برك مدعي شد كه در پس ظاهر مباحثات پارلماني، «يك گروه توطئه گر در خفا و پشت پرده به جاي دستگاه اجرايي ظاهري، تصميم مي گيرند.»
برك هم از آزادي بيان و هم از بحث باز حمايت مي كرد، اگر چه اين مسئله، برخلاف اصل جهاني حق رأي افراد بالغ بود. او مي خواست همه شهروندان بدون ترس ديدگاه هاي خود را بيان كنند، حتي اگر برخلاف عقايد جاري و غالب جامعه باشد. او معتقد به مباحث اخلاقي و حكومت هاي منفوري نبود كه در آنها تمام معيارها پيش از آنكه مورد بحث و گفتگو واقع شوند، مورد تصميم گيري و تصويب قرار مي گيرند. اين سيستم قانونگذاري با توافق پنهاني و پشت پرده پويا و جوابگو است. اين سيستم دو خطر در بر دارد. نخست حكومت بسته به گروه هاي خاصي اجازه صحبت مي دهد كه نيازهاي مردم را نمي بينند. اين امر پايه هاي قدرت پارلمان را سست مي كند، پارلماني كه مورد اعتماد توده مردم است نه احزاب و برك، براي مثال، مخالف قانونگذاري به دست فعالان همجنس باز بود. دوم، حكومت هاي بسته به راحتي بوسيله نفوذ خارجيان، سرنگون مي شوند. برك نوشت كه بدترين جناح ها آنهايي هستند كه «از سوي قدرت هاي خارجي خط مي گيرند.» حكومت مسئول آرژانتين، ايرلند يا اروپا نيست اما براي مردمش چرا.
۹- قواعد احزاب سياسي
در آن زماني كه حكومت چكيده افكار نخبگان [سياسي] بود، برك «قهرمان و كمال گراي حزب بود». او كابينه ۱۷۶۶ چاتهام ۴ را به مثابه قطعه اي از موزاييك به تمسخر گرفت ... يك جا سنگ سياه و جاي ديگر سنگ سفيد. وطن پرستان و درباريان دوستان شاه و جمهوري خواهان، ويگ ها [اصلاح طلبان] و محافظه كاران ... برك ايدئولوگ در آن زمان نماينده چيزي بود كه مفهوم جديدي به شمار مي رفت: سيستم حزبي. برك يك حزب را به «بدن انسان تشبيه كرد كه با اتصال مفصل هاي آن در جهت منافع ملي قدم برمي دارد و براساس برخي اصول مشترك كه بر سر آن توافق حاصل شده،  تشكيل مي شود.» او اميدوار بود كه احزاب بيش از آنكه جناح هايي مبتني بر اهداف مشخص باشند، بايد در جهت روح جمع قدم بردارند. بعد از اين، افراد قدرت خود را براي نفع خود به كار نمي گيرند، بلكه صاحبان موقتي آن هستند و در جهت خدمت به مردم گام برمي دارند.
حزب ايده آل ادموند برك «يكي از آن احزاب وطن پرست سفت و سختي بود ... كه حكومت را براساس مباني اخلاقي و سياسي رسيده از دوران كهن ما بنا مي كنند، و من اميدوارم كه آنها در تملك ابدي ما باشند.» ترس بزرگ او از اين بود كه فرصت طلبان و مزدوران قدرت را به دست گيرند و براي نفع شخصي موجب از بين رفتن مردمي شوند كه به آنها رأي دادند. زنجيره و پيوستگي يكپارچه ثروت عمومي گسسته مي شود. هيچ نسلي قادر به ارتباط با نسل ديگر نخواهد بود. ارزش انسان ها فقط كمي بيشتر از مگس ها خواهد بود. بريتانيا تنها به دست مردمي با ديدگاه هاي وسيع، به خوبي اداره مي شود.
پي نوشت ها:
۱ - Rhetorical: مربوط به علم معاني و بيان، ريتوريك نظم و قاعده سخن گفتن تأثيرگذار است و در واقع نوعي آيين و آداب سخنوري را در بر مي گيرد. بحث نسبتاً مفصلي از اين اصطلاح را مي توانيد در شماره ۵۴ ماهنامه گلستانه دي ماه ۸۲ مطالعه بفرمائيد.
۲ -  Magna carta: منشوري كه به موجب آن در ۱۵ جولاي سال ۱۲۱۵، نجيب زادگان انگليسي پادشاه جان را به اعطاي برخي آزادي هاي سياسي و مدني وادار كردند.
۳ - Westminster: محله اي در لندن كه پارلمان انگليس در آن واقع است، استعاره از دموكراسي به سبك انگليسي .
۴ - Chatham: شهري در جنوب شرقي انگلستان در استان كنت، در اينجا منظور ويليام پيت (۷۸- ۱۷۵۸) نخستين ارل چاتهام است كه از سال ۱۷۶۶ تا ۱۷۶۸، نخست وزير انگلستان بود.

انديشه
اقتصاد
ايران
سياست
فرهنگ
ورزش
هنر
|  اقتصاد  |  انديشه  |  ايران  |  سياست  |  فرهنگ   |  ورزش  |  هنر  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |