يكشنبه ۵ مهر ۱۳۸۳ - سال دوازدهم - شماره - ۳۵۰۷
طهرانشهر
Front Page

اين بارمسجد و خانه آيت الله بهبهاني ؛ انگار مسوولا ن هم به سكوت عادت كرده اند
به حرمت سه شنبه شب هاي سر پولك
017040.jpg
017043.jpg
017034.jpg
017037.jpg
عكس ها: گلناز بهشتي 
ماني راد
اين مسجد پيش از آيت الله بهبهاني وجود داشته است، اما در آن دوران كوچكتر بوده و شكل و شمايل امروزش را نداشته است
روزي روزگاري، دهي كوچك در دامنه جنوبي البرز قرار داشت كه تهران نام داشت.
دهي كوچك در شمال ديار پرشكوه ري. شاه اسماعيل صفوي، تازه حكومت خود را تاسيس كرده بود و در فكر گسترش آن لشكركشي مي كرد به اقصي نقاط. روزگار گذشت، شاه اسماعيل مرد و فرزندش شاه طهماسب برتخت سلطنت نشست. هنوز قزوين پايتخت بود و حكومت استقرار يافته بود. شاه طهماسب هر ازگاهي به قصد زيارت به مناطق مختلف سفر مي كرد. مشهد، قم ، ري و....
در هنگام يكي از اين مسافرت هايش كه به قصد زيارت حرم شاه عبدالعظيم صورت گرفته بود، شاه طهماسب متوجه اين ده كوچك شد. نمي دانم چه چيز اين ده، دل شاه را ربود كه دستور داد ديواري دور شهر بكشند و حدود آن را تعيين كنند. بلافاصله كارگران مشغول به كار شدند و 114 بارو بنا كردند، به نيت سوره هاي قرآن، خندق هايي دور تا دور شهر كشيدند و تهران شد شهري كه به تدريج اهميت يافت. روزهاگذشت، هفته ها گذشت و سال ها هم . حكومت ها عوض شد تا نوبت به قاجاريه رسيد. از اينجا بود كه اين شهر كوچك شد پايتخت حكومت. گذشت و گذشت و ناصرالدين شاه، حكومت يافت و همه چيز شروع شد .
چند قدم به جلو
درحاشيه جنوبي دارالخلافه، محله كوچكي بود به نام سرپولك. اين محله بخشي از محله عودلاجان بود. در روزگاري كه ناصرالدين شاه تصميم گرفت تا دارالخلافه را گسترش دهد، اين محله به قسمت جنوبي عودلاجان ملحق شد. از آنجا كه هنوز خندق دوره شاه طهماسبي در اطراف شهر قرار داشت و قبل از اينكه اين خندق ها به دستور ناصرالدين شاه پر شود، اين محله كه در آن سوي خندق قرار داشت به وسيله پلي به محله عودلاجان متصل مي شد، به تدريج اين محله نام سرپل يا سرپلك يافت و تا به امروز نيز هر ازگاهي به اين نام خوانده مي شود؛ درواقع سرپولك محله اي بود كه خارج از حصاركشي تهران شاه طهماسبي قرار گرفته بود و بعدها و در زمان گسترش تهران در دوره ناصرالدين شاه جزيي از شهر شناخته شد و تا مدت ها به واسطه پلي كه اين محله را به شهر وصل مي كرد، سر پولك ناميده مي شد. اين توضيح و تفصيل مربوط به روزهاي شكل گيري شهر تهران است و با چهره امروزش فاصله دارد.
حالا سرپولك در دل شهر جاي گرفته و روز به روز از خاطرات گذشته اش دور مي شود. در خيابان 15 خرداد، نزديك چهار راهي به نام سيروس محله سرپولك را همه مي شناسند.
اينجا توي پياده رو، قدم به قدم بساط كرده اند، بساط هاي محقر و جمع و جور، بالاي سر اين بساط ها اغلب آدم هايي ايستاده اند كه چرت مي زنند، لابد از خستگي يا از ملال يا از هرچيز ديگري. يك فندك، يك مجسمه سفالي زير خاكي، عينك دودي دسته شكسته يا يك جفت كفش مستعمل نيم دار كل دارايي صاحب بساط است. اينجا حاشيه شرقي بازار تهران است. چهار چرخ ها تا آنجا كه بار مي خورده اند پر شده اند و به دهان بازار مي ريزند. كوچه ها تنگ و باريك است و موتور سيكلت ها مدام كلاچ و ترمز مي كنند تا بارشان را به بازار ببرند. ما در كوچه حمام چال، به سمت راست مي پيچيم و مسجد قديمي را مي بينيم؛ مسجد آيت الله بهبهاني. جلوتر روي سينه ديوار نام كوچه را از سال هاي سال پيش گذاشته اند كوچه پشت مسجد. اين مسجد كهنسال را همه اهالي بازار و محله مي شناسند. خيلي ها هم مي دانند كه آيت الله بهبهاني يكي از روحانيون تاثير گذار درجريان مشروطيت بوده است. همين اشاره كافي است تا به سال هاي دور فكر كنيم، به صد سال پيش.
ديروز و امروز
مشروطيت آغاز شده است. نه صداي توپ لياخوف روسي مي تواند جلويش را بگيرد و نه توپ و تشرهاي محمدعلي شاه . عودلاجان شده يكي از پاتوق هاي مشروطه خواهان. همه مي آيند و مي روند. دستور چيست؟ چه كار بايد كرد؟ تب و تاب آزاديخواهي بالا گرفته است. عودلاجان نقطه ثقل اين ماجرا است. درمحله سرپولك، مردي در خانه اي نشسته است و تسبيح به دست، مشروطه خواهان را كه مي آيند و مي روند ارشاد مي كند. او كيست؟! چرا حتي درباريان به خانه او آمد و شد مي كنند تا سر و صداها را بخواباند؟! موضوع چيست؟
آيت الله بهبهاني ، هر روز و شب در مسجدي كه در نزديكي منزلش قراردارد، نماز مي گزارد.
ازدحام جمعيت آنقدر هست كه حتي در حياط مسجد هم جا براي نمازگزاران نيست. اين مسجد روزگاري كانون توجه مشروطه خواهان بوده و همگي به اينجا مي آمدند. پيرمرد، با آن محاسن بلند و چهره اي آرام برجريان مشروطه را به آرامي تاثير مي گذارد. او مي داند كه برگ تازه اي به تاريخ اين كشور خواهد افزود. آيت الله بهبهاني از ميان كوچه پس كوچه هاي سرپولك راه مي سپرد و اجتماع مردم در اطرافش نشان از اشتياق آنان به اين مرد و انديشه هاي آزاديخواهي ديني او دارد. حالا سال ها از اين ماجرا گذشته و ما رو به روي در ورودي مسجدي ايستاده  ايم كه همان مرد بارها و بارها از آن عبور كرده است. كاشيكاري سر در حياط مسجد با نوشته اي تاريخ مند شده است. روي يك كاشي سفيد 10 در 10 با خط جلي نوشته اند، به معماري استاد ابوالقاسم مومن دوست اتمام پذيرفت- 1330 شمسي . البته مشخص است كه اين سردر در اين تاريخ شكل جديدي گرفته است، چرا كه عمر اين مسجد به پيش از روزگار مشروطيت برمي گردد. در ورودي چوبي است و بازسازي شده، اما همچنان اقتدار درهاي تنومند چوبي مسجدهاي قديمي را با خود دارد. از همين جا، قبل از آنكه پله ها را پايين برويم درخت سالخورده توت به چشم مي آيد. با اينكه روي تنه اش خيلي ساده و راحت يك چوب رختي را با چند عدد ميخ ناقابل ثابت كرده اند همچنان ايستاده است و با شكيبايي سايه بر حياط انداخته است آنها كه فردا نماز مي خوانند توي همين حياط روي دو، سه تكه فرش نماز مي خوانند و مي زنند به راه.
علي اكبر آقا محمدي، خادم مسجد به شبستان راهنمايي مان مي كند و مي گويد اين مسجد پيش از آيت الله بهبهاني وجود داشته است، اما در آن دوران كوچكتر بوده و شكل و شمايل امروزش را نداشته است. طاق هاي گنبدي شكل با ستون ها و پايه هاي سنگي همچنان استوار است. محراب با معماري سنتي ايراني فرورفتگي جناقي شكلي دارد كه پر است از ريزه كاري و كار دست. سقف مسجد 18 طاق گنبدي شكل دارد و 10 ستون كه اكنون با سنگ، مرمت شده اند، بار آن را به دوش مي كشند. اما سنگكاري به سبك جديد در فضاي داخلي شبستان هنوز نتوانسته است سيماي گذشته را بروبد و پاك كند. در مركز هر گنبد، نورگيري تعبيه شده كه از پس آن آسمان و آفتاب پيداست. شبستان، گوشه مجزايي دارد براي بانوان. در اين بخش گرد و خاك كنجكاوي را بر مي انگيزد و ما را به گوشه اي مي كشاند كه پر است از كيسه هاي سيمان، گچ و تير و تخته هاي بنايي. موزائيك، كاشي ها و بيل و كلنگ نشانه اي است از ردپاي مرمتي كه خود اهالي تصميم اش را گرفته اند. دوباره اين پرسش در ذهن جان مي گيرد كه چرا جاي پاي آشفتگي را بايد صاف و روشن وسط يك بناي كهن ببينيم؟
گوشه اي دنج و روشن 
روي يكي از همين ستون ها قاب عكسي است مربوط به پسر آيت الله عبدالله بهبهاني. پيرمرد روحاني سيد محمد بهبهاني عصا به دست به ما خيره شده است. او روحاني با نفوذي بوده است و دست نوشته اش در روزگار خودش در تصميم گيري هاي دربار تعيين كننده بوده است. اين عكس در حياط خانه او گرفته شده است. خانه اي كه در ضلع شمالي اين مسجد است.در ستون مقابل هم قاب عكس ديگري است از پسر سيدمحمد بهبهاني.
سيدجعفر بهبهاني نيز در زمان شاه نماينده مجلس بوده است. او روحاني نبوده، اما در سال 42 مثل خيلي از روحانيون تاثير گذار از مجلس و نمايندگي به نشانه اعتراض كناره مي گيرد. اين مسجد خاطرات فراواني دارد. كاش اين بنا مي توانست خود زبان باز كند و حرف بزند.
سر در طاق نماي مسجد با معماري كهن ايراني، اسلامي خودنمايي مي كند. سقف آجرنما با كاشي هاي كوچك آبي رنگ و طرحي از نام هاي ائمه اطهار همچنان عطر و بوي سنت و سال هاي دور را در خود حفظ كرده است. بخشي از اين طاق نما در حال فرو ريختن است. از كاشي هاي ترك خورده و بندكشي فرسوده ميان آجرها و حفره هاي سياه مركز طاق نما مي شود حدس زد كه سال هاي سال است دستي به سر و روي اين طاق نما كشيده نشده است. حالا ساعت حدود 4 بعدازظهر است. چند نفر توي صحن حياط نماز مي خوانند. در شبستان قفل است. خادم مسجد مي گويد براي نماز ظهر در شبستان باز است، بعد از نماز جماعت در را مي بنديم و توضيح چرايي اين كار، ما را به ياد بساط هاي محقر حاشيه خيابان مي اندازد و آدم هايي كه حال و روز خوشي ندارند.
باقي سوال ها را يكي از اعضاي هيات امناي مسجد جواب مي دهد. اميرحسين شريعتمداري مي گويد: ميراث فرهنگي عمر مسجد را حدود 140 سال مشخص كرده است. در زمان آيت الله سيدعبدالله بهبهاني مسجد كوچكي وجود داشته با يك پشت بام گنبدي. آن سقف گنبدي را با آجر دوباره مي سازند. شريعتمداري مي گويد: مدتي قبل اهالي بازار 2ميليون تومان هزينه كردند تا بناي مسجد را مرمت كنند. دور تا دور مسجد را كانال كنديم تا نم ديوارها را بگيرد. ميراث فرهنگي پا وسط گذاشت و گفت كانال ها بايد ضربدري باشد. مرمت ساختمان بايد فلان طور باشد و كار به جر و بحث كشيد. گفتند 20 ميليون جمع مي كنيم تا مسجد را مرمت كنيم. گفتيم ما همين مقدار را در اختيار شما مي گذاريم باقي هزينه ها را قبول كنيد. اما جواب منفي بود. نه گذاشتند ما كار كنيم نه خودشان آستين بالا زدند.
ظاهرا كاري نمي شود كرد. حق با همه است. ما هم به اين وضع عادت كرده ايم. پس با اين وصف بهتر است درباره گذشته اين محل سوال كنيم. روبه رو مسجد حالا يك تنور سازي هست. آنجا قبلا اصطبل بوده است و متعلق به آيت الله بهبهاني. محله سرپولك جز محله هاي قديم تهران است. در سريال هزار دستان هم از زبان يكي از شخصيت هاي اصلي سريال مي شنويم كه مي گويد يك گوسفند براي مسجد سر پولك. بفرستيد؛ براي قرباني. منظور همين مسجد آيت الله بهبهاني است. مسجدي كه از سال 1320 هر شب سه شنبه خرج شام مي دهد و اهالي را دور هم جمع مي كند. دوباره به قاب عكس روي ستون كهنه سال فكر مي كنيم. پيرمرد روحاني با عصايش بر سنگفرش خانه پدري، پشت همين مسجد به دوربين نگاه كرده است.
كوچه بهبهاني، خانه بهبهاني
در ضلع شمالي مسجد كوچه اي است به نام آيت الله بهبهاني. اين نام به خاطر وجود خانه او بر اين كوچه ماندگار شده است. خانه شماره 36. كنجكاوي و بي قراري ما براي ديدن اين خانه قديمي وقتي بيشتر شد كه آن قاب عكس را در مسجد ديديم. روي يكي از ستون هاي پير مسجد مردي با ريش بلند وعصا به دست ما نگاه مي كرد. حالا مقابل خانه او هستيم و به سنگفرش حياط فكر مي كنيم كه زير ضربه هاي عصا خاطرات اين خانه را در حافظه نگه داشته است. از درگاه و ميان در سنگفرش سال ديده خانه را مي بينيم. آجرهاي درشت قزافي و پله هايي آجري و بلند كه به بخش بيروني خانه راه باز مي كنند. قاب در و پنجره ها چوبي است و مربوط به صد سال پيش. حياط مقابل او حياطي وسيع است درست مقابل در از كنار زاويه طاق گذري كه انتهاي حياط است فضاي ديگري پيش چشم است. وقتي تقاضا مي كنيم براي چند دقيقه خانه را ببينيم و گزارشمان را كامل كنيم جواب مي شنويم كه اجازه ندارند خانه را به ما نشان بدهند.
بعد معلوم مي شود اين خانه را كس ديگري خريده است و دوست ندارد مفت و مسلم از چنگش درآورند. مفهوم مفت و مسلم البته در اينجا با معناي مصطلح و هميشگي اش كمي فرق دارد. اينجا كنار دل بازار است و زمين به قدر طلا، بلكه بيشتر مي ارزد. سماجت و تلاش بيهوده است. ظاهرا يك خانواده افغان در اين خانه روزگار مي  گذرانند و صاحب ملك هم چندي پيش تصميم گرفته است بخشي از اين ساختمان را به ضرب بيل و كلنگ وپتك از ريخت بيندازد تا ميراث فرهنگي از خير آن بگذرد يا آن را ارزان از چنگ صاحبش بيرون نكشد. يادتان باشد اينجا صاف كنار دل بازار است. خوب از ريخت انداختن يك بناي قديمي هم در اين موقعيت براي خودش مي تواند ترفندي راهگشا به حساب بيايد. از اين كه بگذريم مي توانيم تنها به حرف هاي يكي از اهالي محل بسنده كنيم كه مي گويد: اين خانه با دو بخش اندروني و بيروني شكل گرفته است. بخش پشتي ساختمان كه ما نتوانستيم از آن در باز تماشايش كنيم چند اتاق داشته است كه قسمت هايي از آن درب و داغان شده است. در ضمن پاسا ژ چسبيده به اين خانه هم پيشتر ها به نام آشپزخانه بهبهاني معروف بوده است. در واقع منظور اين است كه پاسا ژ كنوني خيلي وقت پيش چهار ديواري ويژه پخت و پز در روزهاي عزاداري و محل توزيع غذاي نذري بوده كه آيت الله بهبهاني به آن نظم و نسق بخشيده بوده است.
بعد از شنيدن اين توصيف ها دوباره از كوچه باريك برمي گرديم. موتور سيكلت ها با بارهاي عظيم كلاج و ترمز مي گيرند و از كنار چارچرح مي گذرند. توي پياده رو بساط هاي بي چيز برقرار است و آدم هايش ملال را خميازه مي كشند. وقتي از محله سرپولك دور مي شويم مي دانيم كه بناهاي قديمي و صاحبنامي را پشت سر مي گذاريم كه دست كم تعدادي از آ ن ها مي توانسته اند نشانه اي باشند از تهران قديم و از روزگار و تجربه هاي گذشته.

بيرون از چارچوب
تهرانگردي و بازديد از آثار تاريخي 
از ديروز به مدت 10 روز انجام مي گيرد
017046.jpg
از چهارم تا چهاردهم مهرماه مي توانيد آثار تاريخي تهران را به طور رايگان بازديد كنيد. اين خبر به خودي خود مايه خوشحالي است؛ هم از اين جهت كه يك سلسله آثار تاريخي را مي شود بدون خرج تراشي ديد و لذت برد و به خاطر سپرد و هم ازاين بابت كه مي شود شهر بزرگ تهران را از اين پنجره تماشا كرد و به تهرانگردي بها داد. در ضمن اين سياحت و بازديد با اتوبوس هاي مسافرتي دوطبقه و از چند مسير از پيش تعيين شده انجام مي گيرد و همين امر انگيزه مخاطب را دوچندان مي كند.
در طرح آزمايشي بازديد از آثار تاريخي تهران، اتوبوس هاي مسافرتي دوطبقه در مسيرهاي چهارگانه خيابان فاطمي - هتل لاله، ميدان بهمن - فرهنگسراي بهمن، ميدان تجريش و ميدان صادقيه در نظر گرفته شده كه از ساعت 9 صبح به صورت رايگان پذيراي علاقه مندان جهت بازديد از ظرفيت هاي تاريخي تهران است.
مسير بازديد اتوبوس  مستقر در خيابان فاطمي - هتل لاله كاخ گلستان، ميدان مشق، موزه ملي ايران، موزه آبگينه و سفالينه هاي ايران، موزه ملك و مسير بازديد اتوبوس مستقر در فرهنگسراي بهمن، مجموعه كاخ موزه هاي سعدآباد و نياوران و بازديد از منزل امام ره تعيين شده است.
بازديد از خيابان سي تير، موزه آبگينه و سفالينه هاي ايران، كليساي مريم، كليساي پروتستان، آتشكده فيروز بهرام، باشگاه افسران، موزه ملي، كتابخانه ملي، خيابان قوام و پارك اتابك مسير حركت اتوبوس مستقر در ميدان تجريش است. كاخ موزه نياوران، موزه ملي ايران، موزه فرش و موزه برج آزادي از مكان هاي بازديد اتوبوس مستقر در ميدان صادقيه است.
در اين اتوبوس ها راهنمايان تور همراه با نمايش فيلم در زمينه ظرفيت هاي گردشگري و مكان هاي ديدني تهران در خدمت تهرانگردان خواهند بود.

|  ايرانشهر  |   تهرانشهر  |   خبرسازان   |   دخل و خرج  |   در شهر  |   زيبـاشـهر  |
|  سفر و طبيعت  |   طهرانشهر  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |